يكشنبه، 4 اسفند 1387 - شماره 1897
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
بين الملل
موضوع کلاه حامد کرزي
فرزانه روستايي



حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان چندي پيش از سوي گروه هاي هوادار محيط زيست و دوستداران حيوانات متهم به خشونت و ضديت با طبيعت شد. اين بار به کلاه کرزي گير داده اند و گفته اند پوست اين کلاه با روشي کاملاً خشن، بدوي، غيرانساني و... تهيه مي شود و کرزي بايد مدل کلاه خود را عوض کند يا اينکه از کلاه پوست مصنوعي استفاده کند. طرفداران محيط زيست مدتي پيش به کلاه مشهور نگهبانان کاخ سلطنتي ملکه اليزابت نيز گير داده بودند. قرن ها است که نگهبانان سرخ پوش کاخ ملکه کلاه بزرگ و مشکي براقي را بر سر مي گذارند که از پوست خرس تهيه مي شود. موهاي اين کلاه بسيار پرپشت و بلند و براق است. هواداران محيط زيست گفته اند چون نسل خرس ها ممکن است در آينده در معرض خطر قرار بگيرد، نگهبانان کاخ ملکه بايد کلاه پوست مصنوعي بر سر بگذارند.

اما مشکل کرزي کمي پيچيده تر است. کلاهي که کرزي بر سر مي گذارد و در ميان موها و مدل هاي لباس افغان ها و پشتون ها بسيار شيک به نظر مي رسد به شيوه خاصي تهيه مي شود. اين نوع پوست و کلاه که به «کراکول » شهرت دارد از يک بره سقط شده فراهم مي شود. با روشي بربرگونه ميش حامله را مي زنند تا بچه اش را سقط کند و اندکي بعد او را کشته پوستش را مي کنند. نرمي و فر زيباي پوست بره کراکول فقط وقتي که سقط شده باشد به اين نرمي و زيبايي است. بره يي که سالم به دنيا مي آيد و از شير مادرش تغذيه مي کند و پوستش آفتاب مي خورد نرمي و لطافت پوستش از بين مي رود. براي همين است که طرفداران محيط زيست شديداً مخالف اين نوع کلاه هستند. چندي پيش يکي از وزراي هندي از چنين کلاهي استفاده مي کرد ولي او را مجبور کردند کلاه کراکول خود را کنار بگذارد. با اين حال برخي از طراحان مد مانند گوچي مي گويند حامد کرزي شيک پوش ترين رهبر جهان است.

پيراهن بلند و شلوار گشاد در کنار شنلي زيبا که هر کدام رنگي دارند اما با هم هماهنگ هستند زيباترين ترکيب پوشش را براي رئيس يک کشور قبايلي فراهم مي آورد که در هيچ جاي ديگري ديده نمي شود. مي گويند اندکي پس از سقوط طالبان بازار کلاه کراکول در افغانستان حسابي داغ شد. بسياري از مردان ترجيح مي دادند کلاهي همانند کرزي داشته باشند. عبدالواصح 52ساله که در بازار کابل کلاه فروشي دارد،مي گويد؛ در دوران طالبان شايد هفته يي يک کلاه کراکول مي فروختيم آن هم به افغان هايي که در خارج زندگي مي کردند، اما از وقتي کرزي رئيس جمهور شده هفته يي 50 تا کلاه کراکول مي فروشيم.افغان هاي طرفدار کراکول مي گويند اين پوست و کلاه بخشي از فرهنگ افغانستان است و ملاحظه بردار نيست. آنان مي گويند اگر قرار است کلاه کراکول درست نکنيم، پس گوشت هم نبايد بخوريم، در حالي که هر روز گوشت مي خوريم و اشکالي هم ندارد.يک بار کرزي گفت؛ خيال ندارم اين کلاه را کنار بگذارم، زيرا افغان، افغان است، اگر هم خوب به نظر مي رسد که چه بهتر.
اينترنت
يک شرکت تجاري، مالک لحظات خصوصي شما


جادي ميرميراني

فيس بوک، با بيش از 175 ميليون کاربر فعال، غول نوين دنياي اينترنت و يکي از سايت هاي محبوب اين روزهاي ايرانيان است. اين سايت که درسال 2005 و توسط يک دانشجوي دانشگاه هاروارد افتتاح شد ابتدا تنها به دانشجويان همان دانشگاه اجازه ورود مي داد ولي به سرعت صفحه ورودي خود را به روي دانشجويان ديگر دانشگاه ها و بعد دانش آموزان و در نهايت هر فرد بالاي 13 سال گشود. اين سايت يک شبکه اجتماعي خصوصي است. شبکه اجتماعي به اين معنا که افراد مي توانند با ورود به آن عضو گروه هاي مبتني بر محل زندگي، محل کار، محل تحصيل، دين، علايق موسيقي، تيم فوتبال مورد علاقه و... شوند و در هر لحظه وضعيت زندگي، کار در دست انجام، عکس و... خود را در اختيار هم گروه ها و دوستان خود قرار دهند. با بودن در فيس بوک هر لحظه خواهيد توانست بررسي کنيد فلان همکلاسي دوران دبيرستان با چه کسي ازدواج کرده است يا به عکس هاي سفر اخير همکارتان به لهستان نگاه کنيد. اين از شبکه اجتماعي بودن. اما خصوصي بودن به چه معناست؟ خصوصي بودن يعني اينکه اين اطلاعات توسط خود افراد به اشتراک گذاشته مي شوند و بنا بر خواست آنها تنها در اختيار دوستان مورد تاييد قرار خواهند گرفت. اما داستان به همين جا ختم نمي شود. يک نفر ديگر هم در تمام اطلاعاتي که در فيس بوک به اشتراک مي گذاريد شريک است؛ شرکت فيس بوک. و اين پايه اعتراض هاي عمده هفته قبل بسياري از فعالان فضاي مجازي و حقوق ديجيتال جهان بود.

اگر شما هم يکي از 175 ميليون نفري باشيد که در اين سايت عضو هستند، «تفاهمنامه خدمات» را امضا کرده ايد. اين همان نوشته يي است که معمولاً قبل از نصب هر نرم افزار يا عضويت در هر سايت، بدون خواندن به آن جواب «آري» مي دهيم. تفاهمنامه خدمات فيس بوک حاوي بندي است که به شرکت اجازه مي دهد متن آن را بدون اطلاع کاربر تغيير دهد و اگر در روز دوشنبه هفته قبل آن را مي خوانديد، مي ديديد که در آن تاييد شده «هر» محتوايي که شما به فيس بوک بفرستيد تا آخر دنيا - حتي در صورت لغو

اشتراک - متعلق به شرکت فيس بوک خواهد بود و شرکت حق خواهد داشت از آن به هر نحو، اعم از تجاري و غيرتجاري استفاده کند. به عبارت ديگر عکسي که شما از يک خاطره خنده دار مشترک براي دوستان تان به اشتراک گذاشته ايد تا آخر دنيا ممکن است به شرکت هاي ديگر فروخته شود يا در اينترنت به نمايش دربيايد يا هر کاربرد ديگري که تصورش را بکنيد. هفته قبل اين موضوع مشاجرات بسياري را در اينترنت برانگيخت و در نهايت شرکت به اين اکتفا کرد که در روز چهارشنبه، بندي که به کاربران اجازه لغو اشتراک مي داد را به قرارداد بازگرداند. اما هنوز بايد توجه داشته باشيد هر چيزي که در اين سايت عظيم به اشتراک مي گذاريد، متعلق به شرکت صاحب سايت خواهد بود و مادامي که رسماً نامه يي مبني بر لغو اشتراک براي شرکت نفرستاده ايد، مي تواند به هر شرکت ديگر فروخته شود يا به هر نحوي مورد استفاده قرار گيرد. پس دفعه بعد که مي خواهيد چيزي به فيس بوک اضافه کنيد، اول خوب فکر کنيد.
نگاه
ک مثل تلنگر
کلمه هاي بسياري هستند که با ک شروع شوند، ساده ترين شان همان هايي است که روزانه با آنها سروکار داريم و اگر از ما بپرسند بدون شک درنگي در ليست کردن شان نخواهيم داشت؛کار، که روزانه ساعت هايي از وقت مان را براي آن مي گذرانيم. کتاب که نماد روشنفکري يا دلخوشي يا حتي براي تحصيل ما است. کفش که هرروز بند آن را مي بنديم تا روز جديد را شروع کنيم. کينه يي که روزانه با آن درگيريم. کلمه هايي که به واسطه آنها حرف مي زنيم و مي نويسيم. کمربندي، کبوتري، کلاغي،... اما نه... لحظه يي صبر کنيد، مثل اينکه چيزي را فراموش کرديم، البته که فراموش نکرديم، بي تفاوتيم، همان طور که در طول روز صدبار بي اعتنا از کنارشان رد مي شويم. شايد بايد بهانه يي وجود داشته باشد که يادي از آنها بکنيم. شايد شانزدهم مهر که روز جهاني کودک باشد، حواس جمعي داشته باشيم که اين دفعه که از کنارشان رد شديم، حداقل به لبخندي اکتفا کنيم.

شايد افزايش هشت تا10 درصدي آمار فرزندکشي و کودک آزاري نسبت به سال گذشته، تکاني به ما بدهد، هوشيار شويم که اين بار نوبت کيست؛نوزاد سه ماهه يي که در آبان ماه به خاطر سر و صدا توسط پدرش خفه شد يا محمد پسر 10 ساله يي که به خاطر نمره 16 زير کتک هاي پدرش جان داد؟ بهانه يي باشد براي ايمان آوردن به ضعف امنيت اين قشر از بشريت. (بهانه يي باشد براي باور نبود امنيت براي اين قشر نوپا از بشريت.) بي اعتنايي ما در مقابل تيترهاي فجيع راجع به کودکان بسيار هولناک است، اين يعني کليشه يي شدن خبرها، کليشه يي شدن آزار و مرگ کودکان. چقدر تلنگر لازم است تا اين بار که از شما پرسيدند ک مثل چي؟ بي درنگ بگوييم ک مثل کودک، ک مثل کودکان کار، ک مثل کفش پاره، ک مثل کار اجباري... البته چه سودا به اين تلنگرها، چه سودا به اين قلم ها و اين کلام ها، مادامي که سکوت پيشه کرده ايم، انگاري طلسم شده ايم تا سهم اين بچه ها از هر آنچه در جهان است، حسرت باشد.
آخر چو فسانه مي شوي
مسعود بهنود

به ساليان سال پيش، نازمحمد را ديده بودم قوي استخوان و ستبربازو. و چون چند سالي نديدمش اين بار ديدم فلج و مسکين زار. از سرگذشتش پرسان شدم. کاشف آمد که غره به جواني با سه تن از همشهريان هم قد خود از کرمانشاه غيا به گفته خودش کرمانشانف رفته بوده است به بيستون. اين پا بر دوش آن گذاشته، آن قلاب گرفته و اين را بالا فرستاده، از صخره بالا رفته اند تا نازمحمد سرانجام به بلندترين بلندا کوه رسيده و مردمان زير پايش مثل مورچه کوچک شده اند.

و از همان جا سرنگون شده نازمحمد. مادرش مي گويد آه فرهاد، سلامت پسرم را گرفت. به خيال مادر، فرهاد کوهکن راضي نيست تنهايي و خلوتش را کسي بشکند. و نازمحمد براي همين افتاد و فلج ماند. اما نازمحمد انگار سرنوشت را پذيرفته که مي گويد شرمنده ام که کارم را تمام نکردم. و کاري که مي خواست بکند کندن نام خود بود بر سينه بيستون. بي هيچ احساس گناهي از خراش بر دل يک کتيبه عهد کهن. تيشه بهر همين کار برداشته بود.

گفتم نازمحمد مي خواستي چه که نامت را بر سينه کوه بخراشي. گفت غمزده و به تاکيد گفت؛ مي خواستم ديگر آقا... فرهاد چرا مي خواست. گفتم عاشق بود فرهاد. مگر نشنيده يي که بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد. گفت منم عاشق بودم. مي خواستم اسمم را بالاي همه اسم ها بر سينه کوه بنشانم. اين همه سال مي داني کي ها خواستند نام شان را آن بالا بکنند اما نتوانستند. مگر از آدمي چي مي ماند. مي خواستم فردا که از دنيا رفتم، اسمم يک جايي باشد.

نازمحمد به صداقت مي گفت. و جاي اين سوال نبود که چرا اديسون نشدي نازمحمد، تا نامت به بزرگي در اعصار برند. گراهام بل نه، اينشتين نه، پيکاسو نه، چرا تن زينگ نشدي، همان شرپاي هيماليايي که همراه با هيلاري شد و اول بار به بالاترين جاي زمين، به اورست رسيد. اصلاً تو که زور داشتي چرا نرفتي تا آهني را برداري و باز بر سر جاي خود بگذاري تا سه چراغ سفيد روشن شود و قهرمان عالم شوي نازمحمد. نگفتم چرا نرفتي سنگي از راه بند چشمه يي برداري و جمع تشنه يي را آب برساني. غهمان که علي حاتمي در دهان حسن کچل گذاشتف

نازمحمد چيزي نمي گفت و پاهاي چوبي بي تمکين را به سختي مي کشيد.

اينکه آدمي بايد نامي از خود بر دفتر روزگار بنويسد و نمي خواهد ننهاده هيچ نقشي بگذرد از اين خاکدان، چه بسا شوقي است که آدمي را هزارها سال در تلاش واداشته. ورنه پايان کار همان مي شد که فروغ گفت در مثنوي خود واي اگر راهي به مردابيم بود از فرورفتن چه پرواييم بود.

اين فقط نازمحمد نيست که. ما همه به اين خياليم و در اين روياي خوشايند غرق که نامي از خود بر صفحه روزگار بگذاريم. منتها برخي راه عمل و راستي مي پيمايند و برخي هم راه ميانبر سياست را انتخاب مي کنند. يکي مي خواهد جامعه يي را ناگهان به نقطه مطلوب برساند و حاضر است در اين راه جان صدها را بگيرد. آن يکي مي خواهد دنيا را عوض کند، و براي اين خيال خام حاضر مي شود ظلم ها کند و ستم ها روا دارد. طفلکي نازمحمد تنها بر خود ستم کرد. ديگران وقتي مي افتند استخوان هزاران مي شکند.

همين رابرت موگابه که امروز نامش به نمونه بدکرداري هر روز هزاران بار بر زبان گويندگان راديو و تلويزيون عالم نقل است. همان نلسون ماندلا که بعد از گاندي بزرگ تر شخصيت سياسي قرن بيستم لقب گرفته. همه نامي جستند. چه نامي.

سال ها پيش هنگام تهيه گزارشي از زندان نوجوانان به دلالت افسر جوان زندان متوجه شدم بيشتر اين جواناني که هنوز خط عارضشان نادميده به قتل، ضرب و شتم، دزدي مسلحانه، تصادف منجر به قتل مردمان و خلاصه بدکاري رو کرده اند، به دنبال آن بوده اند که نامي به در کنند. خودشان مي گفتند اسمي بشوند. اسمي در کنند.

استاد فرزانه جلال همايي گاهي در سخن به مناسبت مي خواند آخر چو فسانه مي شوي اي بخرد/ افسانه نيک شو نه افسانه بد. و گاه که مخاطب سخنش کسي مانند موگابه بود مي گفت آخر چو فسانه مي شوي اي احمق... و برايش مهم نبود که «احمق» لنگه ديگر بيت را لنگ مي کند.
عناوين اين صفحه
موضوع کلاه حامد کرزي
يک شرکت تجاري، مالک لحظات خصوصي شما
ک مثل تلنگر
آخر چو فسانه مي شوي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام