شنبه، 3 اسفند 1387 - شماره 1896
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
گفت وگو با مدير موسسه بين المللي تحقيق در ارتباط جمعي درباره شکاف ميان ايران و غرب
شکاف اطلاعاتي به شکاف فرهنگي منجر شده است


پدرام الوندي، علي شاکر؛ آنابل سربرني يک سالي است که به عنوان دبيرکل انجمن بين المللي تحقيق در ارتباط جمعي برگزيده شده است. او علاوه بر اين مدير مرکز مطالعات فيلم و رسانه وابسته به مدرسه مطالعات آسيايي و آفريقايي (SOAS) دانشگاه لندن است. او در سه کشور ايران، امريکا و انگلستان ارتباطات درس داده است و در همه اين سال ها به سبب زندگي مشترک با استاد ايراني ارتباطات، دکتر علي محمدي، علاوه بر تسلط خوب به زبان فارسي با مسائل مربوط به ايران آشناست. مي گويد کتابي نيز درباره وبلاگ نويسي در ايران در دست تاليف دارد. او به حق تکثير (کپي رايت) به عنوان راهي براي توانمند سازي فرهنگي ايران اشاره کرد؛ مساله يي که مي تواند به آگاهي بيشتر افکار عمومي غرب از ايران منجر شود و در نهايت به کاهش شکاف ميان ايران و غرب بينجامد؛ شکافي که به عقيده او بيش از هر چيز ديگري ناشي از نبود شناخت از ايران در ميان مردم کشورهاي غربي است. روي ميز اتاقش نسخه هايي از سه فيلم مشهور سينماي ايران را ديديم؛ سارا و ليلاي مهرجويي و مادر علي حاتمي. او گفت هم «مادر» است و هم دو دختر به نام هاي «ليلا» و «سارا» دارد و از اين رو اين سه فيلم برايش تداعي خاصي دارند، از روزهاي حضورش در ايران و انقلابي که از نزديک شاهد آن بوده است.

---

- به نظر مي رسد فرصت هايي که گسترش اينترنت پيش روي ايران قرار مي دهد، مورد غفلت واقع مي شوند؟

سياستگذاران اينترنت در ايران با فوايد آن آشنا نيستند. آموزش الکترونيک، سلامت الکترونيک و تجارت الکترونيک و نظاير اين را نمي شناسند. از اينها مهم تر حقوق مولف در ايران هنوز شناخته شده نيست و اهميت آن مورد توجه قرار نگرفته است. مثلاً وقتي يک ايده خلاقانه مطرح و منتقل مي شود، براي صاحب آن چيزي باقي نمي ماند و جريان اقتصادي او مختل مي شود، با اين اوصاف شما در ايران بسيار متضرر مي شويد. در اينجا فيلم هاي خوبي ساخته مي شوند، موسيقي غني وجود دارد و نرم افزار نويسان خوبي داريد اما هيچ کس نمي تواند با اتکا به ايده ها و دارايي هاي معنوي اش زندگي کند.

- اثر بلند مدت اين پديده در کجا خود را نشان مي دهد؟

در 50 سال گذشته غرب با همه وسعتش در توليد فرهنگ بسيار قوي بوده است. يکي از پنج بخش اصلي اقتصاد در اروپا به محصولات فرهنگي اختصاص يافته است. بازي هاي رايانه يي، فيلم و موسيقي از جمله اينها هستند. غربي ها علاوه بر ايجاد گردش مالي به کمک اين محصولات بر فرهنگ هاي ديگر نيز نفوذ دارند. در تمام دنيا مردم به فيلم هاي هاليوودي علاقه مند هستند. هم دوره هاي من دوست دارند به صداي بيتلزها گوش کنند و هم دوره هاي شما در همه دنيا صداي بريتني اسپيرز را دوست دارند. توليد اين محصولات ايجاد اشتغال مي کند و در عين حال به افزايش نفوذ فرهنگي کمک مي کند. اما در ايران به بسط صنايع فرهنگي کمک نمي کنيد و اين داشته هاي کنوني يک روز تمام مي شوند. با اين روال محصولات فرهنگي شما نه درآمد زايي خواهند داشت و نه در دنيا مورد توجه قرار مي گيرند. شما به من بگوييد الان فرهنگ ايران در کجاي دنياست؟ فيلم هاي خوبي در ايران ساخته مي شود و مي تواند فيلم هاي بهتري هم ساخته شود که به دليل رشد نکردن صنايع فرهنگي آنها نيز فضايي براي رشد نيافته اند. موسيقي سنتي ايران نيز داراي ظرفيت هاي بسياري است که مي تواند مورد توجه قرار گيرد.

- با اين حساب، اين مساله روي شناخت جهانيان از ايران هم تاثير مي گذارد؟

بله، غرب امروز از ايران مي ترسد، براي اينکه از ايران کم مي داند. ارتباط فرهنگي وجود ندارد. وقتي مي پرسيد ايران، مردم مي گويند «خب چي هست؟» آنها فقط از يک مجرا درباره ايران اطلاعات دارند، از رفتارهاي دولت ايران تصويري رسانه يي دارند و فقط همين، در حالي که جاي خالي فرهنگ ايراني و مردم ايران در اين تصوير شکل گرفته وجود دارد.

- آيا رسانه ها در شکل گيري اين تصوير مقصر نيستند، به نظر مي رسد آنها بيشتر اولويت هاي سياسي دارند؟

وقتي از 195 کشور فقط مي توانيد نيم ساعت خبر بدهيد، خروجي اش همين گونه مي شود. اخبار در غرب بيشتر متکي بر سياست است. «سخت خبر» سهم عمده يي در بخش اصلي خبر دارد. در اين زمان فشرده و اندک، چه داستاني مي تواند از ايران پخش شود؟ خبر سياسي بالطبع در اولويت قرار مي گيرد. به نظرم نبايد اين گونه فکر کنيم که سي ان ان برنامه يي از پيش تعيين شده براي مقابله با ايران دارد، اما در آن زمان کوتاه فرصتي بيش از اين وجود ندارد.

- اما در مجموع هيچ گاه تصوير خوبي از کشورهاي جنوب در رسانه هاي غربي به تصوير کشيده نمي شود؟

چرا، مثلاً در زمان آقاي خاتمي تصوير بهتري از ايران در رسانه هاي غربي وجود داشت اما در مجموع در اينکه مردم اطلاع کمي از کشورهاي جنوب دارند، رسانه ها مقصر هستند. مثلاً در انگلستان روزنامه هاي متنوعي وجود دارند و مردم از ميان آنها يکي را انتخاب مي کنند، ولي در مورد کشورهايي مثل ايران و چين يا نيجريه اطلاعات کمي در رسانه ها وجود دارد و مردم نيز کمتر به دنبال اخباري از سرزمين هاي دور هستند و بالطبع در روزنامه ها هم اين اخبار را نمي بينند. به نظرم توريسم يکي از راه هايي است که مي تواند به افزايش شناخت و اطلاع از کشورهاي دورتر منجر شود. من در سفرم به ايران به اصفهان رفتم. ديدم بر خلاف سال هاي دورتر، بازار اصفهان تقريباً حالت نيمه تعطيل دارد و آن رونق گذشته را ندارد. وقتي گردشگر نمي آيد اين بازارها گردش مالي لازم را نخواهند داشت. مردم ايران خونگرم و صميمي هستند و اگر گردشگري مورد توجه قرارگيرد، با توجه به برخورد خوب مردم ايران توريست ها مي آيند و با خاطره خوب از ايران مي روند و به ديگران هم توصيه مي کنند که ايران را ببينند. وقتي ارتباطات فرهنگي از اين دست نباشد، اطلاعات مردم به همان روزنامه ها محدود مي شود و از ايران فقط چيزهايي در مورد انرژي اتمي و مسائل سياسي ديگر مي شنوند. ما در سواس (SOAS) با همکاري موسسه فيلم بريتانيا تمام فيلم هاي «رخشان بني اعتماد» را در لندن نشان داديم و خود خانم بني اعتماد هم بود و در لندن هم بسيار از اين نمايش ها استقبال شد. مثال هايي از اين دست نشان مي دهد، ظرفيت حوزه فرهنگ در ايران بسيار قابل توجه است.

- و براي تقويت فرهنگ بايد پيش از هر کار ديگري حقوق مولف را مورد توجه قرار داد؟

بله، شما ببينيد جايگاه خلاقيت در ايران کجاست؟ فردي با بهترين خلاقيت چگونه مي تواند در ايران زندگي کند؟ يک اثر خلاقانه به سادگي در ايران کپي و تکثير مي شود و اين گونه اين اثر خلاقانه هنري به سرعت تقليد شده و توليدکننده آن بهره يي نمي برد.

- پس گام اول براي بهبود چهره ايران در جهان را تقويت فرهنگ مي دانيد؟

بله.

- تاثير رسانه هايي مثل پرس تي وي را در تغيير اين تصوير چگونه مي بينيد، چقدر شانس دارند مورد توجه قرار گيرند؟

چيزي که من در پرس تي وي مي بينم اين است که آشکارا مي گويد ساخته شده تا در ذهن مخاطب «نفوذ» کند. پيامش اين است که هر چه در غرب است، همه اش خراب است. دنيا اينقدر سياه و سفيد نيست. اگر پرس به سوي اين برود که فرهنگ ايران و ظرفيت هاي بالقوه فرهنگ روزمره و سنتي اش را نمايش دهد، کم کم ديده مي شود و مورد توجه قرار مي گيرد و مي تواند اثر گذار باشد.

- نمونه خوب اين رويکرد فيلمي بود که «راگه»، گزارشگر مسلمان بي بي سي از ايران ساخت و تصوير خوبي از ايران نشان داد.

بله، اين فيلم را ميليون ها نفر در بريتانيا ديدند و با واقعيت زندگي در ايران آشنا شدند.

- البته نقدهايي هم به اين فيلم وارد شد مثل اينکه چرا او سوار تاکسي کهنه و قديمي شده است که مشابه اش در تهران اندک است.

به نظرم دليل اينها خيلي ساده و تصادفي است و خيلي از اين انتخاب ها اينقدرها هم که تصور مي شود پيچيده نيستند.

- ولي شاهد اين هستيم که گزارش کريستين امان پور به اندازه راگه بي طرفانه نيست.

بله و اين بيش از آنکه ناشي از تفاوت بي بي سي و سي ان ان باشد ناشي از اين است که راگه ايراني نيست و پيش زمينه ذهني درباره ايران ندارد، اما امان پور ايراني است و نگاه ويژه يي به ايران دارد.

- البته اين نگاه ايراني ها به رويدادهايي که احتمالاً تصادفي هم هستند، يک بدگماني تاريخي به دولت هاي غربي و به ويژه دولت انگلستان است که دستش پشت تمام مشکلات ايراني ها ديده مي شد.

بله، اما شما بايد متوجه باشيد که بي بي سي يک رسانه مستقل است و دولتي نيست. در غرب روزنامه ها با هر دولتي در چالش و جنگ هستند و روزنامه نگاري تحقيقي رواج دارد. روزنامه ها در دستان دولت ها نيستند و از دولت تاثير نمي پذيرند. روزنامه خصوصي واقعاً خصوصي است و رانتي ندارد. اما بالطبع اين رسانه ها بر اساس پيش داوري هايي که در مورد جهان دارند عمل مي کنند و هيچ کس فارغ از اين پيش داوري ها نيست.

- به ارتباطات ميان فرهنگي اشاره کرديد. به نظر شما شبکه هاي اجتماعي چقدر مي توانند در شکل گيري فضاهاي فرهنگي موثر باشند؟

من فکر مي کنم ايراني ها به خاطر سنت فرهنگي شان، اعضاي بسيار قوي ً شبکه هاي اجتماعي هستند. ايراني ها بر خلاف غربي ها خانواده هاي بزرگي دارند و با شبکه هاي اجتماعي در فضاي واقعي آشنا هستند، به همين دليل آنها اعضاي با استعداد اين شبکه هاي مجازي هستند. اين شبکه ها فضاهايي هستند که هرکسي مي تواند چيزهايي را به اشتراک بگذارد. شما در اين فضا پرو فايل يکديگر را مي بينيد، از سبک موسيقي و فيلم مورد علاقه ديگران با خبر مي شويد و فعاليت هاي يکديگر را دنبال مي کنيد. بر همين اساس با هم ارتباط برقرار مي کنيد؛ براساس اشتراک در علاقه به يک موسيقي خاص، عضويت در يک گروه خاص يا هر بهانه ديگري. من نمي فهمم چرا در ميان سياستگذاران شما از چنين ارتباطي ترس وجود دارد؟ اين نوع از ارتباط به شکل گيري شناخت و ارتباط ميان آدم هايي از تمام دنيا کمک مي کند. شما اگر سري به مدرسه دهخدا بزنيد، مي بينيد جوانان امريکايي و اروپايي بسياري براي آموختن زبان فارسي آنجا هستند و اينها زبان مي آموزند، گردش و با مردم ايران صحبت مي کنند و اين ميراث را به کشور خود مي برند و تصوير اينجا را منتقل مي کنند.

- از همين بحث سراغ رسانه هاي جديد و نقش آنها در انتخابات امريکا برويم، خود اوباما هم انگار تکيه زيادي بر رسانه هاي جديد داشته است؟

اوباما هفت ميليون آدرس اينترنتي از راي دهندگان داشت. هر پيامي که به اين هفت ميليون نفر فرستاده مي شد، دست کم براي هفت ميليون نفر ديگر ارسال مي شد. اين کار شکل جديدي از يک کمپين سياسي را طراحي کرد. او از فيس بوک و ديگر شبکه هاي اجتماعي به خوبي استفاده کرد. رسانه هاي جديد خيلي به اوباما کمک کردند. کمپين او بسيار به رسانه هاي جديد مسلط بودند و اين يکي از دلايل اصلي برنده شدن او بود.

- به نظر شما رقيب او مک کين مي توانست با تکيه بر همين رسانه ها پيروز شود؟

خب اين سوال بسيار مهمي است. مسلماً فناوري تنها عامل موثر نيست. اوباما خودش شخصيت بسيار کاريز ماتيکي دارد، به خوبي، روشني و زيبايي صحبت مي کند، امريکا پس از هشت سال حضور بوش آماده تغيير بود، بوش به يکي از نا محبوب ترين رئيس جمهوري هاي امريکا تبديل شده بود. اگر اوباما سياست مدوني براي پيروزي نداشت رسانه هاي جديد به کمک او نمي آمدند، همان طور که به کمک مک کين نيامدند.

- مي توان گفت اين کمپين به خوبي بر موج اقبال به رسانه هاي جديد سوار شد؟

بله، هواداران اوباما براي او سايت خبري ايجاد مي کردند و بسياري از اين سايت ها به فرمان کمپين او به راه نيفتادند. يکي از تفاوت هاي رسانه هاي جديد با رسانه هاي قديمي در همين ساختار افقي و از پايين به بالاي آنهاست. اوباما بيشترين پول را نسبت به همه تاريخ امريکا جمع کرد و بسياري از اين پول ها از 10 دلار و 20 دلارهاي مردم بود. يک جنبش مردمي پشت اوباما بود و با حذف پديده رسانه هاي جديد هم اوباما راي مي آورد.

- آيا مي توانيم مدعي شويم در کمپين هاي انتخاباتي، رسانه هاي جديد تلويزيون را پشت سر گذاشته اند؟ يعني اگر اوباما مناظره هاي تلويزيوني را به مک کين مي باخت شانس پيروزي در انتخابات را داشت؟

اين هم از آن دسته سوال هاي مهمي است که مقياسي براي پاسخ به آن وجود ندارد.

- حدس شما چيست؟

اگر رسانه هاي جديد و قديم را کنار بگذاريم، من به شما مي گويم که امريکا آماده تغيير بود. بوش اقتصاد امريکا را نابود کرد. جوزف استيگليتز در کتابي مي گويد جنگ عراق با هزينه شش تريليون دلاري اقتصاد امريکا را براي يکصد سال آينده از کار انداخته است. بر همين اساس امريکا آماده تغيير بود. مک کين حرف جديدي نداشت، کمپين اش ضعيف بود و خودش جزيي از سيستم بوش محسوب مي شد. در مقابل اوباما خوش صحبت بود، حرف جديدي داشت و سياه بود و بسياري از اقليت ها يکي مانند خود را مي ديدند که مي خواهد کانديداي رياست جمهوري شود.

- شما کتابي به همراه دکتر علي محمدي داريد و در آن روي اثر رسانه هاي کوچک بر انقلاب ايران پژوهش کرده ايد، آيا مي توانيم بگوييم رسانه هاي جديد ادامه رسانه هاي کوچک هستند؟

سوال خوبي است، بله و نه. در کتاب رسانه هاي کوچک گفتيم اين رسانه ها نه به دست دولت و نه به دست بورژوازي بلکه به دست مردم اداره مي شوند. از اين منظر وبلاگ ها و شبکه هاي اجتماعي به نوعي رسانه هاي کوچک هستند. بسياري از شبکه هاي اجتماعي الان خصوصي هستند. برخي از اينها به مسائل اجتماعي و سياسي مربوط هستند و بسياري از آنها به مسائل شخصي و کوچک مربوط اند. وقتي ما اين کتاب را نوشتيم يک حرکت سياسي و يک جنبش پشت اين رسانه ها وجود داشت. يک جنبش اجتماعي انقلاب را به وجود آورد و اين جنبش به دنبال ابزاري براي طرح پيام خود بود. اما داستان اينترنت متفاوت است. بسته به شرايط اجتماعي ممکن است بستري براي يک حرکت اجتماعي شود و ممکن است نشود.

- البته محتواي رسانه هاي کوچک آلترناتيو بود، اما رسانه هاي جديد محتواي متنوعي را در خود دارند.

اينکه چه محتوايي به خود بگيرند به فضاي اجتماعي بستگي دارد. در انگلستان فضاي سياسي باز است و شما روزنامه هاي سياسي و بحث هاي تلويزيوني را داريد براي همين نيازي به اينترنت براي فعاليت سياسي نيست. اما در چين با توجه به بسته بودن فضاي سياسي، اينترنت به ابزاري براي فعاليت سياسي تبديل مي شود و محتواي آن متفاوت مي شود. فناوري خود را با نياز اجتماعي سازگار مي سازد.
در حاشيه مصاحبه با آنابل سربرني
گپي که مصاحبه نبود
علي شاکر

اينکه مي گويند انگليسي ها خيلي ادا دارند و کلاس، راجع به او صدق نمي کند. شايد دليل اين امر پيش از اينکه او همسر يک استاد ايراني باشد، به خاطر آن باشد که به فرهنگ و هنر ايراني عشق مي ورزد. چنان با فرهنگ ايراني آشناست که شما را به تعجب وا مي دارد ولي به شوخ مي گويد ايران را به خاطر برنجش دوست دارد. امريکا را (که از دانشگاه کلمبيا نيويورکش مدرک دکترا گرفته) به دليل مرغ کنتاکي و انگليس را به دليل فضاي آزاد آکادميکش مي پسندد، با اين همه ايران براي او معناي ديگري دارد، چرا که ميهن دوم او و دخترانش محسوب مي شود و سال ها از عمر تحقيقات دانشگاهي او را به خود اختصاص داده است. همين حالا هم در تلاش براي فراهم آوردن مقدمات برگزاري «30 سال با تاثيرات اجتماعي و فرهنگي انقلاب ايران» است؛ کنفرانسي که پنجم و ششم ژوئن 2009 در دانشگاه سوآس لندن برگزار مي شود. همه اين ويژگي ها و حساسيت خاص رئيس مرکز مطالعات فيلم و رسانه سوآس به مسائل رسانه، فرهنگ و زنان در ايران باعث مي شود تا با هيجان خاصي سراغش برويم.

پيش از سلام و عليک با سيني چاي به اتاق پذيرايي مي آيد و بدون هيچ تشريفاتي گپ ما شروع مي شود. مدتي که از مصاحبه مي گذرد از اينکه فارسي را شکسته حرف مي زند، عذرخواهي مي کند. ما هم براي رعايت حالش، به انگليسي منظور خود را مي رسانيم. البته شکسته بسته تر از فارسي حرف زدن او، غافل از اينکه او در فهم زبان فارسي مشکلي ندارد. راستي اگر قدرت فهم زبان انگليسي ما هم اندازه فهم زبان فارسي او بود، گفت وگوي ما راحت تر پيش مي رفت. گپ غيررسمي ما با وبلاگ شروع مي شود. مي دانستيم که در حال نوشتن کتابي درباره بلاگستان فارسي است. پيش از او انگار کسي در انگلستان تمام وبلاگ هاي ايراني را رسانه هاي مقاوم و مخالف معرفي کرده. خود «سربرني» با اين نظر مخالف است. اين را سال 2007 در مقاله يي با عنوان «بلاگستان و فضاي سياست عمومي در جمهوري اسلامي» نيز اشاره کرده است. البته کتاب جديد او هنوز به پايان نرسيده و يکي از دلايل آمدنش به ايران هم جست وجوي بيشتر و صحبت عميق تر با وبلاگ نويسان ايراني بود. به نظر او جالب است که در کشوري مثل ايران اينقدر نويسنده به وجود مي آيد. ممکن است همين بلاگرها از وبلاگ نوشتن بگذرند و سراغ روزنامه نگاري و نويسندگي رمان بروند و همين که اين مردها و زن ها مي توانند اين مقدار مطلب جالب بنويسند، خود براي مملکت يک توانايي ا ست. از طرف ديگر ممکن است بلاگرها هم يک حرکت اجتماعي به وجود بياورند چون عرصه يي را درست مي کنند که از طريق آن تضارب آرا به وجود مي آيد و ادامه اين بحث ها مي تواند موجد يک حرکت اجتماعي باشد. زماني که صداي جامعه در رسانه هاي جريان اصلي يک جامعه منعکس نشود و تضارب آرا در اين رسانه ها شکل نگيرند، وبلاگ ها سعي مي کنند جاي خالي آنها را پر کنند. اينجاست که از نظر سربرني اينترنت به عنوان وسيله جنبش هاي اجتماعي و همچنين در عرصه بين المللي موتور محرکه جنبش فمينيستي مي تواند محسوب شود. با وجود تمام اين بحث ها علاقه اصلي سربرني رسانه ها، ارتباطات بين الملل، مطالعه فرهنگ، جهاني شدن و مطالعات زنان است. او پارسال رئيس مرکز بين المللي تحقيق رسانه و ارتباطات (IAMCR) شد. پيش از آن نيز از سال هاي 92 تا 99 مدير و مدرس مرکز پژوهش رسانه هاي جمعي بوده و از سال 2006 مسووليت کرسي رسانه هاي جهاني و ارتباطات دانشکده پژوهش هاي شرقي و آفريقايي دانشگاه لندن سوآس را برعهده گرفته است. با اين همه، به خاطر آنکه مدتي را در ايران زندگي کرده، هيچ گاه از مطالعه روي رسانه هاي ايران غافل نبوده است. او روزهاي پيش و پس از انقلاب را خوب به ياد دارد؛ همان موقع هايي که مشاهداتش را از اين اتفاق گوشه يي يادداشت مي کرد و ماحصل اين يادداشت ها در سال 94 کتابي شد که به همراه دکتر علي محمدي نوشت و نامش را گذاشت «رسانه هاي کوچک، انقلاب بزرگ». خودش در جايي گفته؛ «براي ما اين مهم بود که زمان انقلاب چقدر مردم به رسانه هاي کوچک و رسانه هاي جايگزين که بيرون از دولت بودند، توجه داشتند و مردم چقدر به اين کانال هاي کوچک گوش کرد ه اند. و البته اينکه بدانند اثرگذاري اين رسانه هاي کوچک تا چه اندازه بوده است. به عقيده سربرني، در کشوري وقتي اين کانال ها در دست دولت باشند معلوم است که کانال هاي شخصي و کانال هاي آلترناتيو به وجود مي آيند که با صداي ديگري راجع به سوژه هاي ديگر صحبت مي کنند. اين کتاب کوچک شهرت جهاني براي نويسندگانش به همراه آورد. اما کوشش و مطالعاتش تنها به همين کتاب خلاصه نشد. او مقاله يي دارد با عنوان «نشريات زنان در ايران معاصر؛ ايجاد حوزه عمومي» که در کتاب «زنان و رسانه ها در خاورميانه» به چاپ رسانده است. گفت وگوي ما با بحث رعايت نشدن حق مولف در ايران تازه گل مي اندازد و جدي مي شود. از اينکه به خلاقيت يک عده احترام نمي گذارند، تعجب مي کند و معتقد است در درازمدت اين امر مي تواند مشکلات زيادي به وجود بياورد. اما خودمانيم اين رعايت نشدن حق مولف در اين مدتي که خانم دکتر ايران بود، برايش چندان بد نبود. چون مي توانست بدون اينکه مبلغي را بپردازد بازي هاي تيم فوتبال مورد علاقه اش، يعني آرسنال را ببيند. گپ ما به انتخابات امريکا کشيده مي شود و اينکه يکي از مهم ترين دلايل موفقيت اوباما در فضاي وب محبوبيتش در فضاي حقيقي است و اينکه اين فضاها نمي توانند نگرش آدم ها را نسبت به يک فرد به طور کامل تغيير دهند. معمول اين است که خيلي از استادان و پژوهشگران پا به سن گذاشته ديگر چندان پي آموختن بيشتر نيستند و به همان اطلاعات دوره جواني و ميانسالي اکتفا مي کنند و ناخواسته دچار تعصب علمي مي شوند ولي دکتر سربرني هنوز مثل دانشجوي سال اولي خودمان مي ماند. به حرف هاي ما در رابطه با اجتماع و فرهنگ و ارتباطات در ايران با چنان علاقه يي گوش مي دهد که آدم تشويق مي شود بحث را با او ادامه دهد. وسط همين صحبت ها به تابلوهاي انگليسي پرغلط املايي سطح شهر اشاره مي کند. اشارات بعدي او هم به اين تابلوها مرا به اين فکر مي اندازد که فکر مي کنم خوابي براي نوشتن مقاله يي در رابطه با تابلوهاي تجاري و آگهي ها و بيلبوردهاي تبليغاتي سطح شهر تهران ديده است.
کمرنگ شدن حرفه يي گرايي در رسانه هاي ورزشي
گروه رسانه؛ چندي است که رويه موجود در روزنامه هاي ورزشي از سوي بسياري از کارشناسان حرفه يي روزنامه نگاري و همچنين مخاطبان ورزش دوست، در زمينه نوع اخبار، ميزان صحت و حتي سلامت آنها نيز مورد سوال و انتقاد است. به صورتي که علاوه بر حجم بالاي خبرهاي متهم به ساختگي بودن، گاه با تيترهايي هم مواجه مي شويم که اين مساله را در ذهن مي آورد که انگيزه يي والاتر از تضمين فروش روزانه نشريه نداشته است. گاهي شائبه برخي فعاليت هاي شبه مافيايي را هم مي توانند دامن زده، مورد دستاويز قرار دهند. هفته گذشته بعد از اتمام داربي تهران نيز مساله زردنويسي در مطبوعات ورزشي خود را نماياند. ايسنا در گزارشي در اين باره به تيتر هاي روزنامه هاي ورزشي اشاره مي کند. تيتر روزنامه ورزشي گل، «يک يک؟ بتر ک»، روزنامه دنياي فوتبال، «خشم طرفداران استقلال از تساوي، عليزاده مامور ويژه داربي»، روزنامه نود، «بدون شرح، بدون شر - اعتراض هواداران سرخابي به نتيجه مساوي تابلو بود،»، روزنامه توپ ورزشي هم با تيتر « کادوي ولنتاين به وينگادا، بازگشت عليزاده به پرسپوليس، تساوي سر کاري در بازي بي رمق» به اين خبر پرداخته بود، ضمن اينکه روزنامه البرز ورزشي نيز تيتر «دست عليزاده درد نکند،» را براي اين خبر انتخاب کرده بود. به همه اينها مي توان آمارهاي رسمي منتشرشده از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را اضافه کرد به اخبار و تيتر يک هاي ورزشي رسانه هاي سراسري که نشان مي دهد باز هم کلاً گرايش رسانه هاي ما به سمت خبرهايي است که به هر دليل، حتي تک فروشي نشريه، با مسائل اقتصادي تنيده است.

روزنامه نگاري ورزشي در کشور به روزنامه نگاري زرد نزديک شده است

دکتر محمدمهدي فرقاني عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي در اين باره به ايسنا مي گويد؛ منافع يا اهداف خاص مديران برخي روزنامه هاي ورزشي کشور از قبيل افزايش موقت تيراژ و فروش يا حتي باج گيري از جمله دلايلي است که روزنامه نگاري کشور در اين بخش را با مشکلات عديده يي روبه رو کرده است.

او با تاکيد بر اينکه بخش مهمي از روزنامه نگاري ورزشي ما به تعبيري روزنامه نگاري زرد است، اظهار کرد؛ بخش مهمي از روزنامه نگاري ورزشي حال حاضر کشور به دلايلي چون بي اعتبار بودن برخي مطالب، توجه به شايعات، نوعي معامله از طريق محتواي مصاحبه، خبر و تفسير به روزنامه نگاري فاقد ارزش که حتي عامه پسند نيز نيست، گرايش پيدا کرده است.

فرقاني افزود؛ روزنامه نگاري ورزشي در داخل، متاسفانه به نوعي از روزنامه نگاري زرد نزديک شده است که بيش از هر چيز به گمراه کردن مخاطب، جنجال آفريني، قهرمان سازي و قهرمان پروري و نوعي حرمت شکني يا حتي حرمت سازي بي دليل متمايل شده است که اين نوع روزنامه نگاري نيز به لحاظ اخلاق حرفه يي، اصول علمي و کار کرد اجتماعي محکوم و غيرقابل تاييد است. اين استاد دانشگاه با اشاره به اينکه دست اندرکاران ورزش، صاحب نظران، کارشناسان و حتي برخي اهالي مطبوعات که به کار کرد اجتماعي روزنامه نگاري اصيل در خدمت به مردم معتقدند، از جنجال آفريني ها و شايعه سازي هاي برخي مطبوعات ورزشي داخلي گلايه دارند، ادامه داد؛ تامين منافع گروه هاي خاص اقتصادي، فرهنگي يا حتي سياسي، گول زدن، دروغ گفتن به مخاطب، تحريف حقايق و وارونه جلوه دادن آنها، تخريب شخصيت ها، شخصيت سازي و شخصيت پردازي کاذب و غيرواقعي از جمله کار کردهاي اصلي اغلب روزنامه هاي ورزشي امروز کشور است که از هر جنبه يي نيز محکوم است. فرقاني درباره تيترهاي استفاده شده از سوي روزنامه هاي ورزشي نيز گفت؛ هر روزنامه ورزشي مانند تمام روزنامه هاي ديگر حق دارد خبر، تحليل و نقد بنويسد، اما همه اينها بايد در يک فضاي حرفه يي و منطقي صورت بگيرد و همه آنچه ارائه مي شود، با استدلال و منطق توام باشد تا بتواند عقلانيت را در جامعه ورزشي تقويت کند نه اينکه در پي شبهه افکني، جنجال آفريني و استفاده از واژه ها و ساختارهاي زباني جنجالي براي فروش بيشتر و ايجاد فضاي آشفته در حوزه ورزشي باشد. او با اشاره به اينکه آنچه در اين تيترها منعکس شده است، رنگ و بويي از نقد، استدلال و منطق ندارد، ادامه داد؛ تيترهايي که امروز از سوي روزنامه هاي ورزشي مورد استفاده قرار گرفته است، با اصول حرفه يي روزنامه نگاري، اخلاق حرفه يي و مصالح و منافع ملي سازگار نيست.

آلودگي هاي عرصه ورزش به وجود دروغ در رسانه هاي ورزشي کمک کرده است

علي ا کبر قاضي زاده مدرس ارتباطات نيز با تاکيد بر اينکه وقتي عرصه فعاليت هاي جدي مانند سياست و غيره در جامعه يي با محدوديت ها و مشکلاتي روبه رو مي شود، مطبوعات به حوزه هاي کم دردسرتري که ورزش نيز از جمله آنهاست، گرايش پيدا مي کنند، گفت؛ واقعيت اين است که عرصه ورزش به دليل آلودگي هايي مانند دلال بازي، بده و بستان هاي زيرميزي و غيره که بعضاً در آن ديده مي شود، عرصه يي پرحرف و حديث است که شايعات و دروغ نيز در آن کم نيست.

او ادامه داد؛ متاسفانه دسته يي از روزنامه نگاران که البته همه ورزشي نويسان کشور را شامل نمي شوند با در اختيار داشتن افکار عمومي و آگاهي از نحوه تاثيرگذاري بر آنها لطمه هاي زيادي به عرصه ورزش کشور وارد کرده اند که قهرمان يا پهلوان جلوه دادن برخي ورزشکاران کم ظرفيت از جمله آنهاست. اين روزنامه نگار و مدرس روزنامه نگاري تصريح کرد؛ استفاده از تيترهاي بچگانه براي معرفي برخي ورزشکاران با ظرفيتي محدود به عنوان افرادي بزرگ، بازارگرمي و قيمت گذاري هاي ميلياردي براي آنها و فعاليت در جهت بزرگ يا کوچک کردن برخي مربيان يا داورها از جمله کوشش هاي زيانباري است که سيستم نامناسب به وجود آمده در ميان برخي روزنامه نگاران ورزشي کشور مرتکب آن مي شوند .
عناوين اين صفحه
شکاف اطلاعاتي به شکاف فرهنگي منجر شده است
گپي که مصاحبه نبود
کمرنگ شدن حرفه يي گرايي در رسانه هاي ورزشي
ارتباط با رسانه

ارتباط با رسانه
خوانندگان گرامي صفحه رسانه از اين پس مي توانند مطالب، يادداشت ها، اخبار، نقدها و پيشنهاداتشان در حوزه رسانه را به آدرس اي ميل rasaneh.eetemad@gmail.com براي ما ارسال کنند. بديهي است انتقادات و پيشنهادات مخاطبان گرامي در بالا بردن کيفيت اين صفحه پشتيبان جدي ما خواهد بود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام