پدرام الوندي، علي شاکر؛ آنابل سربرني يک سالي است که به عنوان دبيرکل انجمن بين المللي تحقيق در ارتباط جمعي برگزيده شده است. او علاوه بر اين مدير مرکز مطالعات فيلم و رسانه وابسته به مدرسه مطالعات آسيايي و آفريقايي (SOAS) دانشگاه لندن است. او در سه کشور ايران، امريکا و انگلستان ارتباطات درس داده است و در همه اين سال ها به سبب زندگي مشترک با استاد ايراني ارتباطات، دکتر علي محمدي، علاوه بر تسلط خوب به زبان فارسي با مسائل مربوط به ايران آشناست. مي گويد کتابي نيز درباره وبلاگ نويسي در ايران در دست تاليف دارد. او به حق تکثير (کپي رايت) به عنوان راهي براي توانمند سازي فرهنگي ايران اشاره کرد؛ مساله يي که مي تواند به آگاهي بيشتر افکار عمومي غرب از ايران منجر شود و در نهايت به کاهش شکاف ميان ايران و غرب بينجامد؛ شکافي که به عقيده او بيش از هر چيز ديگري ناشي از نبود شناخت از ايران در ميان مردم کشورهاي غربي است. روي ميز اتاقش نسخه هايي از سه فيلم مشهور سينماي ايران را ديديم؛ سارا و ليلاي مهرجويي و مادر علي حاتمي. او گفت هم «مادر» است و هم دو دختر به نام هاي «ليلا» و «سارا» دارد و از اين رو اين سه فيلم برايش تداعي خاصي دارند، از روزهاي حضورش در ايران و انقلابي که از نزديک شاهد آن بوده است.
---
- به نظر مي رسد فرصت هايي که گسترش اينترنت پيش روي ايران قرار مي دهد، مورد غفلت واقع مي شوند؟
سياستگذاران اينترنت در ايران با فوايد آن آشنا نيستند. آموزش الکترونيک، سلامت الکترونيک و تجارت الکترونيک و نظاير اين را نمي شناسند. از اينها مهم تر حقوق مولف در ايران هنوز شناخته شده نيست و اهميت آن مورد توجه قرار نگرفته است. مثلاً وقتي يک ايده خلاقانه مطرح و منتقل مي شود، براي صاحب آن چيزي باقي نمي ماند و جريان اقتصادي او مختل مي شود، با اين اوصاف شما در ايران بسيار متضرر مي شويد. در اينجا فيلم هاي خوبي ساخته مي شوند، موسيقي غني وجود دارد و نرم افزار نويسان خوبي داريد اما هيچ کس نمي تواند با اتکا به ايده ها و دارايي هاي معنوي اش زندگي کند.
- اثر بلند مدت اين پديده در کجا خود را نشان مي دهد؟
در 50 سال گذشته غرب با همه وسعتش در توليد فرهنگ بسيار قوي بوده است. يکي از پنج بخش اصلي اقتصاد در اروپا به محصولات فرهنگي اختصاص يافته است. بازي هاي رايانه يي، فيلم و موسيقي از جمله اينها هستند. غربي ها علاوه بر ايجاد گردش مالي به کمک اين محصولات بر فرهنگ هاي ديگر نيز نفوذ دارند. در تمام دنيا مردم به فيلم هاي هاليوودي علاقه مند هستند. هم دوره هاي من دوست دارند به صداي بيتلزها گوش کنند و هم دوره هاي شما در همه دنيا صداي بريتني اسپيرز را دوست دارند. توليد اين محصولات ايجاد اشتغال مي کند و در عين حال به افزايش نفوذ فرهنگي کمک مي کند. اما در ايران به بسط صنايع فرهنگي کمک نمي کنيد و اين داشته هاي کنوني يک روز تمام مي شوند. با اين روال محصولات فرهنگي شما نه درآمد زايي خواهند داشت و نه در دنيا مورد توجه قرار مي گيرند. شما به من بگوييد الان فرهنگ ايران در کجاي دنياست؟ فيلم هاي خوبي در ايران ساخته مي شود و مي تواند فيلم هاي بهتري هم ساخته شود که به دليل رشد نکردن صنايع فرهنگي آنها نيز فضايي براي رشد نيافته اند. موسيقي سنتي ايران نيز داراي ظرفيت هاي بسياري است که مي تواند مورد توجه قرار گيرد.
- با اين حساب، اين مساله روي شناخت جهانيان از ايران هم تاثير مي گذارد؟
بله، غرب امروز از ايران مي ترسد، براي اينکه از ايران کم مي داند. ارتباط فرهنگي وجود ندارد. وقتي مي پرسيد ايران، مردم مي گويند «خب چي هست؟» آنها فقط از يک مجرا درباره ايران اطلاعات دارند، از رفتارهاي دولت ايران تصويري رسانه يي دارند و فقط همين، در حالي که جاي خالي فرهنگ ايراني و مردم ايران در اين تصوير شکل گرفته وجود دارد.
- آيا رسانه ها در شکل گيري اين تصوير مقصر نيستند، به نظر مي رسد آنها بيشتر اولويت هاي سياسي دارند؟
وقتي از 195 کشور فقط مي توانيد نيم ساعت خبر بدهيد، خروجي اش همين گونه مي شود. اخبار در غرب بيشتر متکي بر سياست است. «سخت خبر» سهم عمده يي در بخش اصلي خبر دارد. در اين زمان فشرده و اندک، چه داستاني مي تواند از ايران پخش شود؟ خبر سياسي بالطبع در اولويت قرار مي گيرد. به نظرم نبايد اين گونه فکر کنيم که سي ان ان برنامه يي از پيش تعيين شده براي مقابله با ايران دارد، اما در آن زمان کوتاه فرصتي بيش از اين وجود ندارد.
- اما در مجموع هيچ گاه تصوير خوبي از کشورهاي جنوب در رسانه هاي غربي به تصوير کشيده نمي شود؟
چرا، مثلاً در زمان آقاي خاتمي تصوير بهتري از ايران در رسانه هاي غربي وجود داشت اما در مجموع در اينکه مردم اطلاع کمي از کشورهاي جنوب دارند، رسانه ها مقصر هستند. مثلاً در انگلستان روزنامه هاي متنوعي وجود دارند و مردم از ميان آنها يکي را انتخاب مي کنند، ولي در مورد کشورهايي مثل ايران و چين يا نيجريه اطلاعات کمي در رسانه ها وجود دارد و مردم نيز کمتر به دنبال اخباري از سرزمين هاي دور هستند و بالطبع در روزنامه ها هم اين اخبار را نمي بينند. به نظرم توريسم يکي از راه هايي است که مي تواند به افزايش شناخت و اطلاع از کشورهاي دورتر منجر شود. من در سفرم به ايران به اصفهان رفتم. ديدم بر خلاف سال هاي دورتر، بازار اصفهان تقريباً حالت نيمه تعطيل دارد و آن رونق گذشته را ندارد. وقتي گردشگر نمي آيد اين بازارها گردش مالي لازم را نخواهند داشت. مردم ايران خونگرم و صميمي هستند و اگر گردشگري مورد توجه قرارگيرد، با توجه به برخورد خوب مردم ايران توريست ها مي آيند و با خاطره خوب از ايران مي روند و به ديگران هم توصيه مي کنند که ايران را ببينند. وقتي ارتباطات فرهنگي از اين دست نباشد، اطلاعات مردم به همان روزنامه ها محدود مي شود و از ايران فقط چيزهايي در مورد انرژي اتمي و مسائل سياسي ديگر مي شنوند. ما در سواس (SOAS) با همکاري موسسه فيلم بريتانيا تمام فيلم هاي «رخشان بني اعتماد» را در لندن نشان داديم و خود خانم بني اعتماد هم بود و در لندن هم بسيار از اين نمايش ها استقبال شد. مثال هايي از اين دست نشان مي دهد، ظرفيت حوزه فرهنگ در ايران بسيار قابل توجه است.
- و براي تقويت فرهنگ بايد پيش از هر کار ديگري حقوق مولف را مورد توجه قرار داد؟
بله، شما ببينيد جايگاه خلاقيت در ايران کجاست؟ فردي با بهترين خلاقيت چگونه مي تواند در ايران زندگي کند؟ يک اثر خلاقانه به سادگي در ايران کپي و تکثير مي شود و اين گونه اين اثر خلاقانه هنري به سرعت تقليد شده و توليدکننده آن بهره يي نمي برد.
- پس گام اول براي بهبود چهره ايران در جهان را تقويت فرهنگ مي دانيد؟
بله.
- تاثير رسانه هايي مثل پرس تي وي را در تغيير اين تصوير چگونه مي بينيد، چقدر شانس دارند مورد توجه قرار گيرند؟
چيزي که من در پرس تي وي مي بينم اين است که آشکارا مي گويد ساخته شده تا در ذهن مخاطب «نفوذ» کند. پيامش اين است که هر چه در غرب است، همه اش خراب است. دنيا اينقدر سياه و سفيد نيست. اگر پرس به سوي اين برود که فرهنگ ايران و ظرفيت هاي بالقوه فرهنگ روزمره و سنتي اش را نمايش دهد، کم کم ديده مي شود و مورد توجه قرار مي گيرد و مي تواند اثر گذار باشد.
- نمونه خوب اين رويکرد فيلمي بود که «راگه»، گزارشگر مسلمان بي بي سي از ايران ساخت و تصوير خوبي از ايران نشان داد.
بله، اين فيلم را ميليون ها نفر در بريتانيا ديدند و با واقعيت زندگي در ايران آشنا شدند.
- البته نقدهايي هم به اين فيلم وارد شد مثل اينکه چرا او سوار تاکسي کهنه و قديمي شده است که مشابه اش در تهران اندک است.
به نظرم دليل اينها خيلي ساده و تصادفي است و خيلي از اين انتخاب ها اينقدرها هم که تصور مي شود پيچيده نيستند.
- ولي شاهد اين هستيم که گزارش کريستين امان پور به اندازه راگه بي طرفانه نيست.
بله و اين بيش از آنکه ناشي از تفاوت بي بي سي و سي ان ان باشد ناشي از اين است که راگه ايراني نيست و پيش زمينه ذهني درباره ايران ندارد، اما امان پور ايراني است و نگاه ويژه يي به ايران دارد.
- البته اين نگاه ايراني ها به رويدادهايي که احتمالاً تصادفي هم هستند، يک بدگماني تاريخي به دولت هاي غربي و به ويژه دولت انگلستان است که دستش پشت تمام مشکلات ايراني ها ديده مي شد.
بله، اما شما بايد متوجه باشيد که بي بي سي يک رسانه مستقل است و دولتي نيست. در غرب روزنامه ها با هر دولتي در چالش و جنگ هستند و روزنامه نگاري تحقيقي رواج دارد. روزنامه ها در دستان دولت ها نيستند و از دولت تاثير نمي پذيرند. روزنامه خصوصي واقعاً خصوصي است و رانتي ندارد. اما بالطبع اين رسانه ها بر اساس پيش داوري هايي که در مورد جهان دارند عمل مي کنند و هيچ کس فارغ از اين پيش داوري ها نيست.
- به ارتباطات ميان فرهنگي اشاره کرديد. به نظر شما شبکه هاي اجتماعي چقدر مي توانند در شکل گيري فضاهاي فرهنگي موثر باشند؟
من فکر مي کنم ايراني ها به خاطر سنت فرهنگي شان، اعضاي بسيار قوي ً شبکه هاي اجتماعي هستند. ايراني ها بر خلاف غربي ها خانواده هاي بزرگي دارند و با شبکه هاي اجتماعي در فضاي واقعي آشنا هستند، به همين دليل آنها اعضاي با استعداد اين شبکه هاي مجازي هستند. اين شبکه ها فضاهايي هستند که هرکسي مي تواند چيزهايي را به اشتراک بگذارد. شما در اين فضا پرو فايل يکديگر را مي بينيد، از سبک موسيقي و فيلم مورد علاقه ديگران با خبر مي شويد و فعاليت هاي يکديگر را دنبال مي کنيد. بر همين اساس با هم ارتباط برقرار مي کنيد؛ براساس اشتراک در علاقه به يک موسيقي خاص، عضويت در يک گروه خاص يا هر بهانه ديگري. من نمي فهمم چرا در ميان سياستگذاران شما از چنين ارتباطي ترس وجود دارد؟ اين نوع از ارتباط به شکل گيري شناخت و ارتباط ميان آدم هايي از تمام دنيا کمک مي کند. شما اگر سري به مدرسه دهخدا بزنيد، مي بينيد جوانان امريکايي و اروپايي بسياري براي آموختن زبان فارسي آنجا هستند و اينها زبان مي آموزند، گردش و با مردم ايران صحبت مي کنند و اين ميراث را به کشور خود مي برند و تصوير اينجا را منتقل مي کنند.
- از همين بحث سراغ رسانه هاي جديد و نقش آنها در انتخابات امريکا برويم، خود اوباما هم انگار تکيه زيادي بر رسانه هاي جديد داشته است؟
اوباما هفت ميليون آدرس اينترنتي از راي دهندگان داشت. هر پيامي که به اين هفت ميليون نفر فرستاده مي شد، دست کم براي هفت ميليون نفر ديگر ارسال مي شد. اين کار شکل جديدي از يک کمپين سياسي را طراحي کرد. او از فيس بوک و ديگر شبکه هاي اجتماعي به خوبي استفاده کرد. رسانه هاي جديد خيلي به اوباما کمک کردند. کمپين او بسيار به رسانه هاي جديد مسلط بودند و اين يکي از دلايل اصلي برنده شدن او بود.
- به نظر شما رقيب او مک کين مي توانست با تکيه بر همين رسانه ها پيروز شود؟
خب اين سوال بسيار مهمي است. مسلماً فناوري تنها عامل موثر نيست. اوباما خودش شخصيت بسيار کاريز ماتيکي دارد، به خوبي، روشني و زيبايي صحبت مي کند، امريکا پس از هشت سال حضور بوش آماده تغيير بود، بوش به يکي از نا محبوب ترين رئيس جمهوري هاي امريکا تبديل شده بود. اگر اوباما سياست مدوني براي پيروزي نداشت رسانه هاي جديد به کمک او نمي آمدند، همان طور که به کمک مک کين نيامدند.
- مي توان گفت اين کمپين به خوبي بر موج اقبال به رسانه هاي جديد سوار شد؟
بله، هواداران اوباما براي او سايت خبري ايجاد مي کردند و بسياري از اين سايت ها به فرمان کمپين او به راه نيفتادند. يکي از تفاوت هاي رسانه هاي جديد با رسانه هاي قديمي در همين ساختار افقي و از پايين به بالاي آنهاست. اوباما بيشترين پول را نسبت به همه تاريخ امريکا جمع کرد و بسياري از اين پول ها از 10 دلار و 20 دلارهاي مردم بود. يک جنبش مردمي پشت اوباما بود و با حذف پديده رسانه هاي جديد هم اوباما راي مي آورد.
- آيا مي توانيم مدعي شويم در کمپين هاي انتخاباتي، رسانه هاي جديد تلويزيون را پشت سر گذاشته اند؟ يعني اگر اوباما مناظره هاي تلويزيوني را به مک کين مي باخت شانس پيروزي در انتخابات را داشت؟
اين هم از آن دسته سوال هاي مهمي است که مقياسي براي پاسخ به آن وجود ندارد.
- حدس شما چيست؟
اگر رسانه هاي جديد و قديم را کنار بگذاريم، من به شما مي گويم که امريکا آماده تغيير بود. بوش اقتصاد امريکا را نابود کرد. جوزف استيگليتز در کتابي مي گويد جنگ عراق با هزينه شش تريليون دلاري اقتصاد امريکا را براي يکصد سال آينده از کار انداخته است. بر همين اساس امريکا آماده تغيير بود. مک کين حرف جديدي نداشت، کمپين اش ضعيف بود و خودش جزيي از سيستم بوش محسوب مي شد. در مقابل اوباما خوش صحبت بود، حرف جديدي داشت و سياه بود و بسياري از اقليت ها يکي مانند خود را مي ديدند که مي خواهد کانديداي رياست جمهوري شود.
- شما کتابي به همراه دکتر علي محمدي داريد و در آن روي اثر رسانه هاي کوچک بر انقلاب ايران پژوهش کرده ايد، آيا مي توانيم بگوييم رسانه هاي جديد ادامه رسانه هاي کوچک هستند؟
سوال خوبي است، بله و نه. در کتاب رسانه هاي کوچک گفتيم اين رسانه ها نه به دست دولت و نه به دست بورژوازي بلکه به دست مردم اداره مي شوند. از اين منظر وبلاگ ها و شبکه هاي اجتماعي به نوعي رسانه هاي کوچک هستند. بسياري از شبکه هاي اجتماعي الان خصوصي هستند. برخي از اينها به مسائل اجتماعي و سياسي مربوط هستند و بسياري از آنها به مسائل شخصي و کوچک مربوط اند. وقتي ما اين کتاب را نوشتيم يک حرکت سياسي و يک جنبش پشت اين رسانه ها وجود داشت. يک جنبش اجتماعي انقلاب را به وجود آورد و اين جنبش به دنبال ابزاري براي طرح پيام خود بود. اما داستان اينترنت متفاوت است. بسته به شرايط اجتماعي ممکن است بستري براي يک حرکت اجتماعي شود و ممکن است نشود.
- البته محتواي رسانه هاي کوچک آلترناتيو بود، اما رسانه هاي جديد محتواي متنوعي را در خود دارند.
اينکه چه محتوايي به خود بگيرند به فضاي اجتماعي بستگي دارد. در انگلستان فضاي سياسي باز است و شما روزنامه هاي سياسي و بحث هاي تلويزيوني را داريد براي همين نيازي به اينترنت براي فعاليت سياسي نيست. اما در چين با توجه به بسته بودن فضاي سياسي، اينترنت به ابزاري براي فعاليت سياسي تبديل مي شود و محتواي آن متفاوت مي شود. فناوري خود را با نياز اجتماعي سازگار مي سازد.