پنج شنبه، 1 اسفند 1387 - شماره 1895
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
قيام حسن بن علي (ناصر کبير)
حکومت علويان در طبرستان
پورقنبر

حسن بن علي ملقب به ناصر کبير، سومين فرمانرواي علويان طبرستان بوده است. سلسله علويان طبرستان، اولين حکومت شيعي مذهب (البته شيعه زيديه يا چهارامامي) در جهان اسلام بوده است که در بين سال هاي 250 تا 316 هجري به تناوب در طبرستان (مازندران) حکومت کردند.

حسن بن علي از نوادگان امام حسين(ع) بوده است. او در سال 230 هجري در اصفهان متولد شد و سپس به قم مهاجرت کرد. او از سنين جواني به حسن بن زيد (موسس سلسله علويان طبرستان) پيوست و به طبرستان نقل مکان کرد و پيوسته حسن را در امر نهضت ياري کرد. بعد از حسن نيز در کنار برادرش يعني محمد بن زيد حضور داشت. ولي او نسبت به حکومت آنها نظر مساعدي نداشت و از آنها انتقاد مي کرد، چنان که حتي برخي از افراد حکومت علويان طبرستان، بر اين گمان بودند که او درصدد است خودش رهبري نهضت علويان را به جاي محمد به دست گيرد. غابن اسفنديار، تاريخ طبرستان، ج 1، ص 251ف ولي او هيچ گاه نسبت به آنها خيانت نکرد و پيوسته نسبت به آنها وفادار بود، تا اينکه محمد بن زيد در نبرد با سامانيان در سال 287 هجري کشته شد. حسن بن علي به خونخواهي محمد بر ضدسامانيان قيام کرد ولي ناموفق بود و به سوي نواحي شرقي گيلان حرکت کرد. او در شرق گيلان و نواحي ديلم چندين سال مردم را به دين اسلام و مذهب تشيع زيديه دعوت کرد و بر آن بود تا نيرويي نظامي براي نبرد با سامانيان فراهم کند و به تدريج بر تعداد پيروان او اضافه شد تا اينکه در سال 301 هجري، پس از 14 سال فعاليت مذهبي و سياسي در شرق گيلان، به همراه يارانش به سمت طبرستان حرکت کرد. غظهيرالدين مرعشي، تاريخ طبرستان، رويان و مازندران، ص 145ف او توانست چالوس را تصرف کند و عمال ساماني را که در آن منطقه مقاومت مي کردند، مجازات کرد. سپس به سوي آمل رهسپار شد و پس از شکست نيروهاي ساماني و فرار آنها، به عنوان سومين فرمانرواي علويان طبرستان خود را معرفي کرد. غابن اسفنديار، همان، ج 1، ص 269ف اميرنصر ساماني، سپاهي مجهز و بزرگ را به رهبري يکي از سردارانش به سوي طبرستان اعزام کرد، اما لشکر ساماني در نبرد با اهالي طبرستان ناموفق بود و مجبور به بازگشت شد. غابن اسفنديار، همان، ج1، صص 272-271ف با اين وضعيت، برخي از حاکمان محلي طبرستان نيز که مخالف حسن بن علي بودند، مجبور به مصالحه با او شدند و فرمانروايي او را پذيرفتند، اگرچه به طور پنهاني بر ضدعلويان، هرازچندگاهي کارشکني مي کردند. غابن اسفنديار، همان، ج1، ص 281ف

اگرچه ناصر کبير تا سال 304 هجري فرمانرواي طبرستان بود، ولي مدت کوتاهي بعد از اينکه به حکومت دست يافت، عملاً از قدرت و سياست کناره گرفت و بيشتر اوقات خود را صرف نگارش کتاب و تبليغات مذهبي کرد. از اين رو امور حکومتي را به پسرعموي خود، حسن بن قاسم، سپرد؛ به رغم اينکه با مخالفت برخي از پسرانش روبه رو شد. غابن اسفنديار، همان، ج 1، ص 272ف مطمئناً او به خوبي، به اين نکته پي برده بود که حسن بن قاسم، شايستگي بيشتري نسبت به فرزندانش براي اداره امور طبرستان دارد و از عهده اين امر مهم به خوبي برخواهد آمد (چنان که حسن بن قاسم نيز بعدها شايستگي خود را به اثبات رساند و طبرستان در دوران او، وضعيت بسيار مناسبي داشت). ناصر کبير با اين اقدامش نشان داد بيش از آنکه به فکر خانواده خود باشد، به فکر تامين و رفاه و امنيت مردم تحت حکومتش است.

بعد از مدت کوتاهي، حسن بن قاسم مرتکب اشتباهي شد که به دور از جوانمردي بوده است. او به اين فکر افتاد تا به طور کامل امور حکومتي را به دست گيرد و به عنوان فرمانرواي طبرستان شناخته شود، از اين رو بر ضد ناصر کبير توطئه يي ترتيب داد. او را دستگير کرده و در مکاني بيرون از شهر آمل محبوس کرد. غاولياءالله آملي، تاريخ رويان، صص 110-109ف ولي محبوبيت حسن بن علي در بين اهالي طبرستان، به ويژه شهر آمل، در جريان اين حادثه به کمک او آمد و برايش سودمند بود، چنان که مردم طبرستان حسن بن قاسم و يارانش را به علت اين عمل نادرست نکوهش کردند و آنها را تحت فشار قرار دادند. از اين رو بسياري از يارانش از اطراف او پراکنده شدند و حسن بن قاسم نيز تسليم شد و حسن بن علي (ناصر کبير) به طور محترمانه به آمل برگردانده شد. غابن اسفنديار، همان، ج 1، ص 274ف

حسن بن علي نيز اين عمل ناشايست پسرعموي خود را ناديده گرفت و او را مورد عفو قرار داد. غ اولياءالله آملي، همان، ص 110ف او کاري را که حسن بن زيد در قبال يکي از نزديکانش يعني سيدعقيقي انجام داده و دستور قتل او را صادر کرده بود، تکرار نکرد. غابن اسفنديار، همان، ج 1،ص 248ف احتمالاً روحيه خشن و تا حدودي بي رحمي حسن بن زيد، يکي از دلايل انتقادات ناصر کبير نسبت به او بوده است.

حسن بن علي در دو سال آخر عمرش بيش از پيش به خواندن و نوشتن کتاب هايي که بيشتر در زمينه فقه زيدي و شعر و ادب بوده است، همت گماشت و بنابراين از حکومت فاصله گرفت، تا اينکه در سال 304 هجري دار فاني را وداع گفت. غاولياءالله آملي، همان، ص 107ف

بعد از مرگش، حسن بن قاسم جانشين او شد. در دوران حکومت او، اوضاع اجتماعي- اقتصادي مردم طبرستان بسيار مساعد بوده است. غظهيرالدين مرعشي، همان، ص 150ف در مجموع دوران حکومت 16ساله ناصر کبير و حسن بن قاسم يکي از درخشان ترين ادوار تاريخ مازندران در پنج قرن نخستين هجري بوده است. آنها با برقراري عدالت اجتماعي و اقتصادي و رفتار منصفانه با مردم طبرستان، سعي در بهبود اوضاع مردم داشتند و در اين کار نيز موفق بودند. غابن اسفنديار، همان، ج 1، صص 276- 272ف

شخصيت حسن بن علي (ناصر کبير) در دو زمينه جداگانه قابل بررسي است.

1- علمي- فرهنگي و مذهبي 2- سياسي.

حسن بن علي قبل از اينکه به عنوان فرمانرواي طبرستان مطرح شود، در طول حکمراني 14 ساله سامانيان (301- 287 ه) بر طبرستان، تنها فرد شايسته و قوي علويان بود که ضمن تلاش براي ايجاد نهضت سياسي، به فعاليت هاي فرهنگي نيز مي پرداخت.

او توانست پايگاه هاي متعددي را براي کانون فعاليت خويش ايجاد کند و به تبليغ اسلام و پرورش شاگرداني در مکتب خويش (که بعدها به نام ناصريه معروف شد) پرداخت. او مبلغاني را به نقاط مختلف طبرستان و گيلان اعزام مي کرد تا به تبليغ اسلام بپردازند. مهم ترين نهادي که او براي فعاليت هاي علمي، فرهنگي و تبليغات مذهبي در اختيار داشت، مسجد بوده است به همين دليل مساجد زيادي در نقاط مختلف طبرستان و گيلان بنا کرد. غعزالدين ابن اثير، الکامل، ج 8، ص 81ف حسن بن علي با اين فعاليت ها توانست به دو هدف دست يابد؛

1- ترويج اسلام و مذهب تشيع زيدي در طبرستان و گيلان 2- فراهم کردن زمينه مناسب براي ايجاد نهضت علويان بر ضدسامانيان. غظهيرالدين مرعشي، همان، ص 145ف

او بعد از دستيابي به حکومت طبرستان به حمايت از دانشمندان پرداخت و همچنين مکان هاي خاصي را براي تحصيل علم براي افرادي که علاقه مند به آموختن دانش بودند، ايجاد کرد. او در شهر آمل به تاسيس مدرسه اقدام کرد که گفته مي شود نخستين مدرسه يي بود که در جهان اسلام ساخته شد، چون تا قبل از آن زمان فعاليت هاي علمي مسلمانان بيشتر در حلقه هاي درسي مساجد يا منازل صورت مي گرفت. غجرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ص 626ف حسن بن علي همچنين يک کتابخانه بزرگ در شهر آمل احداث کرده که در کنار مدرسه يي که ساخته بود، مجتمع آموزشي بزرگي را تشکيل مي داد. غابن اسفنديار، همان،

ج 1، ص 97ف حسن بن علي خود يکي از علماي مهم زيديه به شمار مي آيد. چنان که نزديک به 100 کتاب در موضوعات ديني به نگارش درآورده است غابن نديم، الفهرست، ص 360ف و بسياري از مردم براي آموختن علم و دانش، به سوي آمل که محل اقامت او بود، حرکت کردند. غاسماعيل مهجوري، تاريخ مازندران، ص 156ف

ناصر کبير يکي از عوامل مهم تثبيت دين اسلام در غرب طبرستان و گيلان بود. چنان که ابن اسفنديار، مورخ قرن ششم هجري، که 300 سال بعد از او در طبرستان زندگي مي کرد، در کتابش مي نويسد؛ «فضل و علم و زهد و آثار کرامت او هنوز در گيلان و ديلمان ظاهر است و مذهب و طريقت او معتقد گيل و ديلم است.» غابن اسفنديار، همان، ج 1، ص 97ف

اين در حالي بود که تقريباً تا قبل از نيمه قرن سوم هجري تعداد مسلمانان طبرستان به ويژه نواحي ديلم (نواحي کوهستاني بين گيلان و مازندران) بسيار اندک بوده است. غابواسحق اصطخري، المسالک و الممالک، ص 69ف اين مطلب نشان دهنده اين واقعيت است که حسن بن علي نفوذ خيلي زيادي روي مردمان اين مناطق داشته است که توانست آنها را به دين اسلام ترغيب کند.

در عرصه سياسي برجسته ترين ويژگي حسن بن علي مردم دوستي و عدالت محوري اوست. حتي به گفته طبري سني مذهب، مردم طبرستان هرگز نظير او را از نظر عدالت و نيک سرشتي و حقيقت خواهي تا آن زمان نديده بودند. غطبري، همان، ج 15، ص 6782ف محبوبيت ناصر کبير در بين مردم طبرستان آنقدر قابل توجه بوده است که اولياءالله آملي تعداد افرادي را که با حسن بن علي بيعت کرده اند يک ميليون نفر نوشته است. غاولياءالله آملي، تاريخ رويان، ص 104ف البته با توجه به جمعيت طبرستان در آن دوره زماني مطمئناً در تعداد اين افراد مبالغه شده است ولي اين روايت نشانگر اين امر است که محبوبيت حسن بن علي در بين اهالي طبرستان به اندازه يي زياد بوده است که سبب شد چنين عددي از سوي اين مورخ ذکر شود. ويژگي مثبت ديگر ناصر کبير (حسن بن علي) در امور سياسي- حکومتي، شعور سياسي بالاي اوست. انتخاب حسن بن قاسم از سوي او با وجود حضور پسرانش براي اداره امور حکومتي، آن قابليتي که حسن بن قاسم بعدها در اين امر از خود نشان داد و با شايستگي وظيفه خود را در امور حکومتي طبرستان به انجام رساند نشانگر شم سياسي بالاي حسن بن علي بوده است.

تنها نقطه ضعفي که ناصر کبير (حسن بن علي) در امور سياسي داشت، نداشتن اقتدار لازم براي حکومت بوده است يا نخواسته که اين اقتدار را به طور جدي از خود نشان دهد. او از يک سو خيلي زود از صحنه اصلي حکومت کناره گرفت و سعي کرد در امور علمي و مذهبي فعاليت کند و از سوي ديگر در مورد توطئه يي که حسن بن قاسم بر ضد او انجام داد حسن بن علي پيش بيني هاي لازم را براي جلوگيري از وقوع چنين اقداماتي انجام نداده بود. او نبايد در حالي که هنوز خودش رسماً فرمانرواي طبرستان بوده است زمام امور حکومت را به حسن بن قاسم مي سپرد تا او به اين صورت از اين موقعيت سوءاستفاده کند. اين امر اشتباهي بزرگ از سوي رئيس يک حکومت است و شايد به نتيجه يي منجر شود که قابل جبران نباشد. اگرچه در اين مورد ناصر کبير توانست دوباره امور حکومتي را به دست گيرد. در مجموع نهضت حسن بن علي (ناصر کبير) اولاً حکومت علويان طبرستان را احيا کرد و طبرستان را براي مدتي ولو خيلي کوتاه مدت، از زير سلطه سامانيان که دست نشانده خلفاي عباسي بودند بيرون آورد. ثانياً به گسترش بيشتر تشيع در طبرستان و گيلان کمک کرد. او نه با قدرت زور و اجبار بلکه به وسيله خصايل پسنديده يي که داشت توانست توجه مردم اين مناطق را به اسلام آن هم از نوع تشيع زيدي جلب کند و مهم تر از همه اينکه با رفتار منصفانه و ويژگي عدالت خواهي که در او نمايان بود و آن را به مرحله عمل درآورده بود باعث شد اوضاع اجتماعي- اقتصادي مردم طبرستان تا حدود زيادي بهبود يابد و در دوره حکومت جانشين او يعني حسين بن قاسم نيز اين وضعيت همچنان ادامه داشت. چنان که اين دوره زماني (316- 301 هـ) يکي از ادوار درخشان تاريخ طبرستان بوده است و مردم تا حدود زيادي طعم رفاه، عدالت و برابري را چشيدند که البته خيلي زود سپري شد و دوام چنداني نيافت. در اين ميان ناسازگاري برخي از حاکمان محلي طبرستان با اين دو فرمانرواي مردم دوست، کارشکني آن حاکمان بر ضد اين دو نفر و حمايت از عمال عباسي فقط به علت جاه طلبي و به دست آوردن قدرت بيشتر در اين منطقه باعث تاسف است. اين حاکمان نه به فکر ايجاد رفاه و آسايش براي مردم منطقه خود بلکه درصدد به دست آوردن قدرت بيشتر بودند. حکومت هايي که طي کمتر از دو قرن براي از پيش رو برداشتن رقباي محلي خود و براي افزودن بر قدرت خود چندين بار سبب هجوم سپاهيان عباسي و حکومت هاي دست نشانده آنها در ايران (طاهريان و سامانيان) به طبرستان شدند و حتي در فتح طبرستان و به تاراج رفتن زندگي و اهالي اين منطقه به آنها کمک کردند. چه بسيار حکومت هايي که زندگي مردمان شان براي آنها به اندازه پشيزي ارزش ندارد و براي حفظ قدرت خود حاضر هستند مردم را فدا کنند.
تجربه قوام در مذاکره با شوروي
ايران برنده مذاکرات شد


محمود سرابي

اگر «سياستمدار» را کسي بدانيم که با کمترين هزينه ها بيشترين منافع را براي مجموعه يي به دست مي آورد يا سياستمداري را فن کسب قدرت و نگهداري آن بدون نابود کردن ديگران بدانيم پس يکي از نمونه هاي مشهور سياستمداران معاصر ايران احمد قوام السلطنه خواهد بود.

بيشتر گروه هاي سياسي دوران پهلوي قوام را دشمن خود مي دانستند؛ توده يي ها، نظاميان سلطنتي، طرفداران انگليس، جبهه ملي و هر جريان سياسي ديگر که از سال هاي ابتدايي قرن تا کودتاي 28 مرداد در ايران فعاليت مي کردند حداقل يک بار با قوام روبه رو شده و در مقابل حرکات پيچيده و غيرقابل پيش بيني او بازي را واگذار کرده بودند اما اگر تمام اقدامات سياسي قوام را زيانبار بدانيم باز هم حداقل يکي از آنها به سود ايران تمام شد و آن معامله قوام با شوروي بود.

در جريان جنگ جهاني دوم ارتش شوروي وارد خاک ايران شد و قسمت شمالي کشور را اشغال کرد. حضور اين ارتش علاوه بر ناامني و آزارهايي که معمولاً در اثر اقامت نظاميان خارجي ايجاد مي شد باعث نيرو گرفتن و تشکيل دسته ها و گروه هاي چپ بود. حزب توده از فرصت استفاده کرده و حوزه قدرت خود را گسترش داد. تبليغات انديشه هاي مارکسيستي بيشتر شد و بدتر از همه اينکه قسمتي از کشور در حال جداشدن بود. سيدجعفر پيشه وري به همراهي نيروهاي ديگر عملاً آذربايجان را از ساير مناطق جدا کرده و فرقه دموکرات را حاکم آن ساخته بود. در کنار اينها وجود نفت در شمال کشور ايران شوروي را به طمع انداخته بود تا با فشار نظاميان خود امتيازي مانند انگليسي ها در جنوب به دست آورد. در اين زمان ارتش ايران بسيار ضعيف شده و تواني براي راندن مهاجمان نداشت. ديکتاتوري و خفقان رضاشاه بسياري از سياستمداران تواناي قديمي را به کشتن داده يا خانه نشين کرده بود. شاه جوان و بي تجربه چيزي از کشورداري نمي دانست و قحطي و بحران ناشي از شرايط جنگي اقتصاد ملي و معيشت مردمي را از نفس انداخته بود. بعد از دولت ضعيف حکيم الملک قوام وارد صحنه شد و همه در انتظار ماندند تا ببينند با شوروي چه معامله يي مي کند. طمع شوروي به شمال ايران قابل انکار نبود. کافتارادزه معاون کميسارياي امور خارجه شوروي به مولوتوف وزير خارجه اين کشور مي نويسد؛ «ضروري است که تاريخ خروج نيروهايمان از ايران را به تعويق انداخته و از اين راه تحقق هدف هايمان را تضمين کنيم. زيرا فراخواندن نيروهاي شوروي از ايران به نحو اجتناب ناپذيري به تقويت نيروهاي ارتجاعي در کشور خواهد انجاميد.» لاورنتي بريا مرد قدرتمند دستگاه هاي جاسوسي شوروي نيز در شهريور 1323 با ارائه گزارشي از سياست هاي نفتي در جهان و مخصوصاً وضعيت منابع نفتي و استخراج کنندگان آنها در ايران بر کسب منافع شوروي در مقابل ديگر قدرت ها تاکيد مي کند.1 در روز 29 بهمن 1324 قوام کابينه خود را معرفي مي کند و بلافاصله روانه شوروي مي شود. قبل از سفر وي، از دو روزنامه «رهبر» ارگان حزب توده و «ظفر» ارگان مرکزي اتحاديه هاي کارگري حزب پيام حسن نيتي براي رهبران شوروي مي رسد که در تکميل پيام قبلي مبني بر حضور چند چهره طرفدار شوروي در کابينه ارسال شده بود. سفر او از طريق بادکوبه و استالينگراد به مسکو مورد استقبال روساي اين کشور قرار مي گيرد و مذاکرات بين نخست وزيران ايران و شخص استالين آغاز مي شود. قوام در ابتدا تخليه ايران از ارتش شوروي و مساعدت در حل مساله جدايي طلبي آذربايجان را مطرح مي کند. استالين به استناد قرارداد اسفند 1299 (1921) مي گويد؛ شوروي نيروهايش را در ايران حفظ خواهد کرد و آذربايجان هم يک مشکل داخلي است. علاوه بر اين استالين مساله امتياز نفت شمال براي شوروي را مطرح مي کند تا در شرايطي برابر با انگليس قرار گيرد. قوام ضرورت موافقت مجلس براي عقد هر قرارداد خارجي در ايران را متذکر مي شود و در مورد قرارداد اسفند 1299 مي گويد؛ شرايط جنگي در ايران از بين رفته است و قرارداد ديگر قابل استناد نيست. اولين جلسه مذاکره بدون نتيجه به پايان مي رسد. قوام که از اراده قوي شوروي براي تصرف خاک و نفت ايران اطمينان پيدا کرده بود دست به حيله يي مي زند و در جلسه بعدي مذاکره با وزير خارجه شوروي اظهار مي دارد هرگونه واگذاري امتياز نفت بايد در مجلس تاييد شود و از آنجا که عمر مجلس چهاردهم به پايان رسيده است بايد حتماً انتخابات جديد برگزار شود ولي تا وقتي که ارتش بيگانه يي در ايران حضور داشته باشد امکان برگزاري انتخابات وجود ندارد. البته مولوتوف همان روش استالين را به کار برده و مي گويد؛ «شوروي نيازي به سرزمين هاي بيگانه ندارد. ما تنها خواهان صلح در مرزهايمان هستيم و براي تضمين چنين صلحي ضروري است تا دو مساله روشن شود؛ «نفت و آذربايجان».» ايران در سال 1298 (1919) در مورد منطقه باکو که در جريان جنگ هاي تزاري اشغال شده بود ادعاي ارضي کرد و همين مساله دستاويزي شده بود که مقامات شوروي هر از گاهي احتمال تهديد از سوي ايران را مطرح کنند. قوام در مذاکرات مسکو تنها دو نتيجه به دست آورد؛ اول اينکه ادعا شد آذربايجان مشکل داخلي ايران است و دوم اينکه مذاکرات مربوط به نفت در تهران ادامه خواهد يافت. اولين حرکت قوام با سرسختي شوروي شکست خورده بود. او در تهران جبهه ديگري را باز کرد. در دوران حکيم الملک نماينده ايران در سازمان ملل متحد که به تازگي تشکيل شده بود شکايتي از حضور نيروهاي شوروي را آماده کرده بود که زمينه بروز حساسيت هايي شده و رها شده بود. در اسفند 1324 قوام به حسين علا دستور داد شکايت را به محض تشکيل شوراي امنيت مطرح کند. چرچيل به تازگي اصطلاح معروف پرده آهنين را براي توصيف سياست شوروي رايج کرده بود و طرح اين شکايت در جلسات اوليه شوراي امنيت سازمان ملل انعکاس نامطلوبي براي شوروي داشت.

شرايط پيچيده

«سادچيکوف» سفير جديد شوروي وارد تهران مي شد تا مذاکرات را آغاز کند و شکايت ايران از شوروي به شوراي امنيت مي رفت. همزمان تعدادي از طرفداران انگليس مانند سيدضياء، علي دشتي و جمال امامي بازداشت شدند. با آشکار شدن موضوع طرح شکايت ايران، شوروي روش نرم تري در پيش گرفت و سادچيکوف در 15 فروردين 1325 پيشنهادي سه ماده يي را ارائه کرد. بر اساس اين پيشنهاد نيروهاي شوروي در پنج تا شش هفته خاک ايران را ترک مي کردند. شرکتي مشترک با 51 سهم از شوروي و 49 سهم از ايران تشکيل مي شد و مساله آذربايجان نيز در داخل ايران حل و فصل مي شد.2

در توضيح اين نرمش شوروي چند نظريه وجود دارد. قوام در اولين ملاقات با سادچيکوف احتمال استعفاي خود و روي کار آمدن شخصي ضدشوروي را به او گوشزد کرده بود. کابينه قوام و اقدامات ظاهري او تعارض چنداني با سياست هاي شوروي و فعاليت هاي حزب توده نداشت و سادچيکوف مي خواست اين موقعيت را حفظ کند. آغاز جنگ سرد و رقابت ابرقدرت ها هم شوروي را وادار مي کرد از درگيري مستقيم در ايران پرهيز کند تا زماني که با کمک گروه هاي وابسته به خود و حضور ارتش سرخ بتواند مجلسي وابسته را بر سر کار آورد. در اين ميان قوام با آيت الله بروجردي تماس گرفت و با توجه به حضور دشمن در ايران و نزديک شدن زمان انتخابات تقاضاي تحريم انتخابات را کرد. آيت الله بروجردي اگرچه معمولاً وارد کشمکش هاي سياسي نمي شد ولي در اين زمينه بسيار هوشيار بود. وي اعلام کرد با اين وضعيت و تا زماني که آذربايجان آزاد نشده است، دولت انتخابات را برگزار نکند.

فرقه دموکرات آذربايجان که منتظر برگزاري انتخابات مجلس و مقطعي شدن جدايي طلبي خود بود با اين کار در وضعيتي معلق باقي ماند. حال زمامداران شوروي يا بايد ارتش سرخ را از آذربايجان خارج کرده و امتياز نفت را طلب مي کردند يا آذربايجان را نگه داشته و نفت را از دست مي دادند. قوام در گفت وگويي با سفير امريکا چنين گفت؛ «اگر شوروي مجبور شود بين اين دو يکي را انتخاب کند اطمينان دارم که آذربايجان را قرباني خواهد کرد.»3 اين پيش بيني درست بود.

ارتش شوروي کم کم عقب نشيني را آغاز کرد و نظاميان آن که تا قزوين را در اختيار خود داشتند از ايران خارج شدند. جدايي طلبان آذربايجان که در پناه ارتش دوام آورده بودند به وحشت افتادند. در ارديبهشت 1325 چند ماه بعد از روي کار آمدن قوام ارتش سرخ بدون درگيري نظامي و صرفاً براساس معاملات سياسي ايران را ترک کرد. آذر 1325 ارتش ايران با دستور «نظارت بر انجام انتخابات» به سمت آذربايجان حرکت کرد و فرقه دموکرات ساده تر از آنچه تصور مي شد، متلاشي شد. ديگر بهانه يي براي به تعويق انداختن انتخابات نبود. در تيرماه 1326 مجلس با 136 نماينده تشکيل شد که 80 نفر آنها از طرفداران قوام بودند و با نفوذ او راه خود را به مجلس باز کرده بودند.

قوام در اين مدت شوروي را با تحقيق و پژوهش در مورد حوزه هاي نفتي شمال و امکان استخراج از آنها سرگرم نگه داشته بود. شکايت ايران از شوروي در سازمان ملل هم از جريان افتاد و قوام اگرچه به نمايندگان شوروي گفت که شکايت را دنبال نمي کند ولي از سوي ديگر به حسين علا دستور داده بود همچنان موضوع را زنده نگه دارد.4 شوروي که ارتش خود را از ايران خارج کرده و آذربايجان را از دست داده بود، حالا در انتظار دريافت امتياز نفت شمال بود. «سادچيکوف» به تاخير ايران در واگذاري امتياز اعتراض کرد که بوي تهديد از آن به مشام مي رسيد و آلن سفير امريکا در سخنراني که براساس سياست هاي جديد جنگ سرد و مهم تر از همه «دکترين ترومن» تنظيم شده بود رسماً اعلام کرد از حاکميت ايران بر منابع نفت حمايت مي کند و ايران مختار است پيشنهاد شوروي را بپذيرد يا رد کند. ولي اين پايان کار نبود. در 30 مهرماه سال 1326 مجلس ايران پس از شنيدن گزارش نخست وزير موافقتنامه 15 فروردين 1325 را که بين قوام و سادچيکوف به امضا رسيده بود، باطل کرد. طرفداران قوام در مجلس کاري کردند که تعهد او به شوروي برداشته شد. در اين ميان شوروي که آذربايجان را رها کرده بود نفت شمال را نيز از دست داد. زمامداران شوروي درست از همان نقطه يي ضربه خوردند که قوام در مسکو به استالين يادآوري کرده بود هرگونه قرارداد خارجي بدون تصويب مجلس ايران اعتباري نخواهد داشت. شوروي نفت شمال، حضور نيروهاي نظامي و فرقه دموکرات آذربايجان را يکجا از دست داد. قوام السلطنه سياستمدار کهنه کار و زيرک که از جواني در دربار قاجاريه تجربه سياست را آغاز کرده بود تا آخرين روزهاي زندگي خود به اين معامله افتخار مي کرد.

پي نوشت ها؛ -----------------------

1- در تيررس حادثه، نوشته حميد شوکت، ص 199

2- غائله آذربايجان، خان بابا بياني، ص 476

3- در تيررس حادثه، ص 225

4- آيينه عبرت، سيف پورفاطمي، ص 211
عناوين اين صفحه
حکومت علويان در طبرستان
ايران برنده مذاکرات شد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام