مريم خورسند
رنگي در کار نيست. هواي غبار آلود جنوب، خيابان اصلي شهر و همه ساکنان ديروز و امروزش را در خود بلعيده است. ساکنان شهر شوش مي گويند اين غبار از سوي عراق مي آيد. مردم شوش، در سايه گنبد مخروطي کثير الاضلاع دانيال نبي، ماسک بر صورت، به زندگي خود ادامه مي دهند. «موسي» که در خيابان اصلي شهر فلافل فروشي دارد، در حالي که فلافل ها را درون روغن داغ مي اندازد، دست به سوي قلعه شوش که فقط سايه يي از آن پيداست، دراز مي کند و مي گويد؛ «غبار همه جا را گرفته، قرار است مدرسه ها را تعطيل کنند. مي گويند اين غبار از تردد تانک ها در خاک عراق است. معلوم نيست تا کي بايد تاوان پس بدهيم.» موسي فلافل ها را از روغن داغ پس مي گيرد و قبل از اينکه درون نان سفيد بگذارد، نان را با فوتي محکم، از گرد و خاک پاک مي کند. «غبار به همه جا نفوذ کرده.»
خوزستان چند سالي است که با اين آلودگي جديد دست و پنجه نرم مي کند. اما راه مقابله يي براي آن نيست. گويي مردم اين سرزمين در پي تحمل سال ها و شايد قرن ها حوادث گوناگون، به اين يکي نيز خو کرده اند. عادتي از سر اجبار. اما با همه غبار پراکنده در شهر، سايه بلند قلعه شوش در پيش روي گنبد شيري دانيال نبي پيدا است. حتي مي توان بر بلنداي حياط قلعه شوش ايستاد و شهر بزرگ و پهناور صنعتگران را که اکنون به دشتي سبز بدل شده، تماشا کرد. راهنمايمان مي گويد تا همين چند ماه پيش در سرتاسر اين محوطه تاريخي، زمين هاي فوتبال احداث شده بود که با اعتراض دوستداران ميراث فرهنگي شوش به نقاط ديگر شهر منتقل شد. او معترض است به تعرض هاي گوناگون که به محوطه هاي تاريخي اين شهر وارد مي شود. اما در کنار حفظ و نگهداري از تمدني که يک شهر تاريخي تر، روي آن بنا شده، سياست منصفانه تري براي حفظ واقعي اين شهر نياز است. اگر چه خروج زمين هاي فوتبال از محوطه تاريخي شهر صنعتگران، قطعي و ضروري محسوب مي شود، اما تا چه اندازه جواناني که تا پيش از اين در شهر فقير از امکانات فرهنگي و ورزشي، اوقات فراغت خود را با بازي در اين محوطه مي گذراندند، آنقدر توجيه شدند که به سادگي از گذران اوقات فراغت خود چشم بپوشند. چشم پوشي از فرصتي که ديگر نيست، بدون اينکه کينه تلافي اين از دست دادن ساده ترين تفريح زندگي شان را داشته باشند. راهنماي ما از نبود امکانات دولتي کافي براي حفظ و نگهداري اين شهر تاريخي سخن مي گويد، در حالي که همواره در ايران ما فراموش کرده ايم، ساکنان محلي بهترين حافظان محوطه هاي تاريخي محسوب مي شوند. مشروط به آنکه با نقش و جايگاه خود براي اين حفظ و نگهداري آشنا باشند.
اينجا تاريخ زندگي مي کند
درخت هاي «کنار» در جاي جاي شهر شوش پراکنده اند تا در نفس هاي داغ خورشيد حتي در روزهاي پايان زمستان، سايبان خوبي براي رهگذران باشد. آخرين روزهاي بهمن ماه است. اما آفتاب داغ شوش مجالي براي زمستان و سرما نگذاشته است. بيشتر اهالي شهر شوش يا به کشاورزي مشغول هستند يا در مراکز صنعتي پيرامون شهر از جمله صنايع وابسته به نيشکر کار مي کنند. داخل محوطه آرامگاه دانيال نبي شلوغ است. در حياط پشتي، نمايشگاه صنايع دستي و مواد خوراکي است و زائران سعي دارند دست خالي خارج نشوند. داخل مسجد و زير سقفي که مقبره دانيال نبي است، آينه کاري ايراني در حداقل ترين، خود نمايي مي کند. داخل مقبره، در چوبي نصب شده، از اين حکايت دارد که هنوز دست هاي تيز تمدن به اين آرامگاه نرسيده است. سنگ هاي سبز و زرد مرمر که گهگاه بدون فرش باقي مانده اند، مجال خوبي براي زائراني است که در خنکاي سنگ، دو رکعت نماز حاجت به جا مي آورند. دانيال نبي از پيامبران قوم بني اسرائيل در قرن هفتم پيش از ميلاد است. دانيال در زبان عبري به معناي «خدا حاکم من است» آورده شده است. او به همراه عده يي از قوم يهود در زمان داريوش هخامنشي به ايران مهاجرت کرد و در نهايت در اين شهر وفات يافت. از داخل حياط آرامگاه، قلعه شوش که بر آکروپل بنا شده، خود نمايي مي کند. قلعه شوش شايد نخستين پايگاه باستان شناسي ايران باشد. اين قلعه به دستور ژاک د مورگان فرانسوي در سال 1897 ميلادي و در شمال آکروپل و شبيه قلعه هاي اروپايي ساخته شد.
«علي بويري منجي» عضو انجمن دوستداران شوش مي گويد اسناد و مدارک اين قلعه در سال 1383 از سوي دولت فرانسه به ايران تحويل داده شد. اما اين قلعه باشکوه، حکم سند تلخي را دارد. تماشاي ديوار بيروني قلعه، باور نکردني است چرا که باستان شناسان فرانسوي اين قلعه را با آجرهاي تاريخي حفاري شده از تپه هاي شوش و هفت تپه ساخته اند. کتيبه ها که هرکدام حکم سندي است و روايت بخشي از تاريخ ايران در لابه لاي ديوارهاي اين قلعه اسير شده اند. باد و باران و گسترش آلودگي، شتاب برداشته اند تا عمر اين کتيبه هاي اسير را کوتاه و کوتاه تر کنند. در بخشي از ديوار قلعه نيز به خوبي آثار پرتاب ترکش ديده مي شود. دايره يي به قطر دو متر نشان مي دهد اين قلعه نيز از جنگ دور نبوده است. علي بويري مي گويد بعد از اين حادثه بود که به سرعت براي آثار باستاني و تاريخي اين شهر حريم تعيين کردند تا با ابلاغ يونسکو، عراق اجازه پرتاب خمپاره و موشک را نداشته باشد و همين باعث شد حريم 400 هکتاري تعيين و اعلام شود؛ حريمي حد فاصل رودهاي دز و کرخه.
شهر شوش در فاصله 110 کيلومتري اهواز قرار دارد. بر اساس اسناد تاريخي قدمت اين شهر به اواخر هزاره پنجم پيش از ميلاد باز مي گردد که نقطه عطفي در تاريخ شهر نشيني عهد باستان است. اما زماني رسيد که خاستگاه شهر نشيني و يکجا نشيني و تجلي گاه هفت هزار ساله ايران متروکه شد. اين شهر که دو هزار و 400 سال پيش مرکز و پايتخت دو امپراتوري بزرگ و متمدن دنياي باستان يعني ايلام و هخامنشي بوده و در دوره هاي اشکاني و ساساني و اسلامي داراي اهميت فراواني بود، از رونق افتاد تا 150 سال پيش. «بويري» مي گويد؛ کمتر از 200 سال است که اين شهر دوباره احيا شده است.
در اين شهر جديد که روي شهري تاريخي بنا شده و تکه تکه اش ردي از ايران باستان دارد، سراغ کاخ شائور را مي گيرم. اهالي شوش به نام ديگري مي خوانندش. در راه رسيدن به کاخ شائور يا کاخ اردشير از کنار کانال بزرگي مي گذريم در کنار محوطه باستاني شهر صنعتگران که قرار بود شعبه تازه يي از هتل لاله در آنجا احداث شود. تماشاي بقاياي اين کاخ که در زمان اردشير دوم بنا شده و تا مدت ها به عنوان محل اسکان و مقر حکومتي مورد استفاده قرار مي گرفت، براي دوستداران صنعت گردشگري که سعي در جلب نظر دو ميليون گردشگر به داخل کشور دارند، خالي از لطف نيست. کاخ شائور با ديوارهاي فروريخته، خانه يي در داخل محوطه آن بنا شده که کار تعويض روغني نيز در آنجا انجام مي شود و محل چراي گوسفندان و پاتوق معتادان نيز شده است.
شوش شهر تاريخي و پايتخت دو امپراتوري بزرگ، همانند بسياري از شهرهاي تاريخي ديگر ايران، از حداقل امکانات فرهنگي و تفريحي برخوردار است. تا آنجا که پارک موزه شوش در کنار همه آثار با حفاظ و بي حفاظش، براي جوان تر هاي اين شهر تبديل به يک پاتوق شده است. زوج هاي جوان شوش روز هاي نخستين زندگي خود را در کنار پايه ستون ها و نقش برجسته هاي دوره هخامنشي و ساساني مي گذرانند. ديوار آجري پارک موزه شوش کوتاه است و رها.
تک نگهباني در يک شيفت کاري مسوول نگهداري از آثاري است که از مسجد سليمان و ايذه و دزفول و هفت تپه به اين مکان منتقل شده اند. مي گويند اين موزه، بزرگ ترين موزه از آثار هزاره پيش از ميلاد است. آن سوي ديوارهاي کوتاه پارک موزه که قرار بود به جزيره اهواز منتقل شود، شهر شاهي قرار دارد با پايه ستون هاي باقي مانده و فرش سنگ يکپارچه يي که احتمال داده مي شود محل نشستن داريوش باشد. بر اساس حفاري هاي انجام شده بقاياي شهر پانزدهم شوش در همين تپه قرار دارد که مربوط به اوايل دوره عيلام است.
شهر شوش داراي دو هتل است براي اسکان مسافراني که قرار است تاريخ را از نزديک و در دل شهري که هنوز زنده است و نفس مي کشد تماشا کنند. اغذيه فروشي هاي خيابان اصلي شهر (بلوار امام خميني) عطر فلافل ها و سمبوسه هايشان مجالي براي حق انتخاب نمي گذارد. سفر به کوچه پس کوچه هاي شهر، خود سفري متفاوت است. کوچه هاي آشتي کنان و مردماني که هنوز همچون گذشتگان، کوچه بخشي از خانه و زندگي شان است. اما اين شهر از نداشتن سيستم فاضلاب رنج مي برد. نهر ميان کوچه ها که به پيچ هر کوچه يي تاب مي خورد و پيش مي تازد، در تماشاي رهگذران براي ديدن سنت و مدرنيته، چنگ مي کشد به چشمان آدمي. اينجا شوش است، شهري که روي بخشي از ايران باستان همچنان زندگي مي کند.