پنج شنبه، 1 اسفند 1387 - شماره 1895
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
شوش؛ شهري خوابيده بر بستر تاريخ


مريم خورسند


رنگي در کار نيست. هواي غبار آلود جنوب، خيابان اصلي شهر و همه ساکنان ديروز و امروزش را در خود بلعيده است. ساکنان شهر شوش مي گويند اين غبار از سوي عراق مي آيد. مردم شوش، در سايه گنبد مخروطي کثير الاضلاع دانيال نبي، ماسک بر صورت، به زندگي خود ادامه مي دهند. «موسي» که در خيابان اصلي شهر فلافل فروشي دارد، در حالي که فلافل ها را درون روغن داغ مي اندازد، دست به سوي قلعه شوش که فقط سايه يي از آن پيداست، دراز مي کند و مي گويد؛ «غبار همه جا را گرفته، قرار است مدرسه ها را تعطيل کنند. مي گويند اين غبار از تردد تانک ها در خاک عراق است. معلوم نيست تا کي بايد تاوان پس بدهيم.» موسي فلافل ها را از روغن داغ پس مي گيرد و قبل از اينکه درون نان سفيد بگذارد، نان را با فوتي محکم، از گرد و خاک پاک مي کند. «غبار به همه جا نفوذ کرده.»

خوزستان چند سالي است که با اين آلودگي جديد دست و پنجه نرم مي کند. اما راه مقابله يي براي آن نيست. گويي مردم اين سرزمين در پي تحمل سال ها و شايد قرن ها حوادث گوناگون، به اين يکي نيز خو کرده اند. عادتي از سر اجبار. اما با همه غبار پراکنده در شهر، سايه بلند قلعه شوش در پيش روي گنبد شيري دانيال نبي پيدا است. حتي مي توان بر بلنداي حياط قلعه شوش ايستاد و شهر بزرگ و پهناور صنعتگران را که اکنون به دشتي سبز بدل شده، تماشا کرد. راهنمايمان مي گويد تا همين چند ماه پيش در سرتاسر اين محوطه تاريخي، زمين هاي فوتبال احداث شده بود که با اعتراض دوستداران ميراث فرهنگي شوش به نقاط ديگر شهر منتقل شد. او معترض است به تعرض هاي گوناگون که به محوطه هاي تاريخي اين شهر وارد مي شود. اما در کنار حفظ و نگهداري از تمدني که يک شهر تاريخي تر، روي آن بنا شده، سياست منصفانه تري براي حفظ واقعي اين شهر نياز است. اگر چه خروج زمين هاي فوتبال از محوطه تاريخي شهر صنعتگران، قطعي و ضروري محسوب مي شود، اما تا چه اندازه جواناني که تا پيش از اين در شهر فقير از امکانات فرهنگي و ورزشي، اوقات فراغت خود را با بازي در اين محوطه مي گذراندند، آنقدر توجيه شدند که به سادگي از گذران اوقات فراغت خود چشم بپوشند. چشم پوشي از فرصتي که ديگر نيست، بدون اينکه کينه تلافي اين از دست دادن ساده ترين تفريح زندگي شان را داشته باشند. راهنماي ما از نبود امکانات دولتي کافي براي حفظ و نگهداري اين شهر تاريخي سخن مي گويد، در حالي که همواره در ايران ما فراموش کرده ايم، ساکنان محلي بهترين حافظان محوطه هاي تاريخي محسوب مي شوند. مشروط به آنکه با نقش و جايگاه خود براي اين حفظ و نگهداري آشنا باشند.

اينجا تاريخ زندگي مي کند

درخت هاي «کنار» در جاي جاي شهر شوش پراکنده اند تا در نفس هاي داغ خورشيد حتي در روزهاي پايان زمستان، سايبان خوبي براي رهگذران باشد. آخرين روزهاي بهمن ماه است. اما آفتاب داغ شوش مجالي براي زمستان و سرما نگذاشته است. بيشتر اهالي شهر شوش يا به کشاورزي مشغول هستند يا در مراکز صنعتي پيرامون شهر از جمله صنايع وابسته به نيشکر کار مي کنند. داخل محوطه آرامگاه دانيال نبي شلوغ است. در حياط پشتي، نمايشگاه صنايع دستي و مواد خوراکي است و زائران سعي دارند دست خالي خارج نشوند. داخل مسجد و زير سقفي که مقبره دانيال نبي است، آينه کاري ايراني در حداقل ترين، خود نمايي مي کند. داخل مقبره، در چوبي نصب شده، از اين حکايت دارد که هنوز دست هاي تيز تمدن به اين آرامگاه نرسيده است. سنگ هاي سبز و زرد مرمر که گهگاه بدون فرش باقي مانده اند، مجال خوبي براي زائراني است که در خنکاي سنگ، دو رکعت نماز حاجت به جا مي آورند. دانيال نبي از پيامبران قوم بني اسرائيل در قرن هفتم پيش از ميلاد است. دانيال در زبان عبري به معناي «خدا حاکم من است» آورده شده است. او به همراه عده يي از قوم يهود در زمان داريوش هخامنشي به ايران مهاجرت کرد و در نهايت در اين شهر وفات يافت. از داخل حياط آرامگاه، قلعه شوش که بر آکروپل بنا شده، خود نمايي مي کند. قلعه شوش شايد نخستين پايگاه باستان شناسي ايران باشد. اين قلعه به دستور ژاک د مورگان فرانسوي در سال 1897 ميلادي و در شمال آکروپل و شبيه قلعه هاي اروپايي ساخته شد.

«علي بويري منجي» عضو انجمن دوستداران شوش مي گويد اسناد و مدارک اين قلعه در سال 1383 از سوي دولت فرانسه به ايران تحويل داده شد. اما اين قلعه باشکوه، حکم سند تلخي را دارد. تماشاي ديوار بيروني قلعه، باور نکردني است چرا که باستان شناسان فرانسوي اين قلعه را با آجرهاي تاريخي حفاري شده از تپه هاي شوش و هفت تپه ساخته اند. کتيبه ها که هرکدام حکم سندي است و روايت بخشي از تاريخ ايران در لابه لاي ديوارهاي اين قلعه اسير شده اند. باد و باران و گسترش آلودگي، شتاب برداشته اند تا عمر اين کتيبه هاي اسير را کوتاه و کوتاه تر کنند. در بخشي از ديوار قلعه نيز به خوبي آثار پرتاب ترکش ديده مي شود. دايره يي به قطر دو متر نشان مي دهد اين قلعه نيز از جنگ دور نبوده است. علي بويري مي گويد بعد از اين حادثه بود که به سرعت براي آثار باستاني و تاريخي اين شهر حريم تعيين کردند تا با ابلاغ يونسکو، عراق اجازه پرتاب خمپاره و موشک را نداشته باشد و همين باعث شد حريم 400 هکتاري تعيين و اعلام شود؛ حريمي حد فاصل رودهاي دز و کرخه.

شهر شوش در فاصله 110 کيلومتري اهواز قرار دارد. بر اساس اسناد تاريخي قدمت اين شهر به اواخر هزاره پنجم پيش از ميلاد باز مي گردد که نقطه عطفي در تاريخ شهر نشيني عهد باستان است. اما زماني رسيد که خاستگاه شهر نشيني و يکجا نشيني و تجلي گاه هفت هزار ساله ايران متروکه شد. اين شهر که دو هزار و 400 سال پيش مرکز و پايتخت دو امپراتوري بزرگ و متمدن دنياي باستان يعني ايلام و هخامنشي بوده و در دوره هاي اشکاني و ساساني و اسلامي داراي اهميت فراواني بود، از رونق افتاد تا 150 سال پيش. «بويري» مي گويد؛ کمتر از 200 سال است که اين شهر دوباره احيا شده است.

در اين شهر جديد که روي شهري تاريخي بنا شده و تکه تکه اش ردي از ايران باستان دارد، سراغ کاخ شائور را مي گيرم. اهالي شوش به نام ديگري مي خوانندش. در راه رسيدن به کاخ شائور يا کاخ اردشير از کنار کانال بزرگي مي گذريم در کنار محوطه باستاني شهر صنعتگران که قرار بود شعبه تازه يي از هتل لاله در آنجا احداث شود. تماشاي بقاياي اين کاخ که در زمان اردشير دوم بنا شده و تا مدت ها به عنوان محل اسکان و مقر حکومتي مورد استفاده قرار مي گرفت، براي دوستداران صنعت گردشگري که سعي در جلب نظر دو ميليون گردشگر به داخل کشور دارند، خالي از لطف نيست. کاخ شائور با ديوارهاي فروريخته، خانه يي در داخل محوطه آن بنا شده که کار تعويض روغني نيز در آنجا انجام مي شود و محل چراي گوسفندان و پاتوق معتادان نيز شده است.

شوش شهر تاريخي و پايتخت دو امپراتوري بزرگ، همانند بسياري از شهرهاي تاريخي ديگر ايران، از حداقل امکانات فرهنگي و تفريحي برخوردار است. تا آنجا که پارک موزه شوش در کنار همه آثار با حفاظ و بي حفاظش، براي جوان تر هاي اين شهر تبديل به يک پاتوق شده است. زوج هاي جوان شوش روز هاي نخستين زندگي خود را در کنار پايه ستون ها و نقش برجسته هاي دوره هخامنشي و ساساني مي گذرانند. ديوار آجري پارک موزه شوش کوتاه است و رها.

تک نگهباني در يک شيفت کاري مسوول نگهداري از آثاري است که از مسجد سليمان و ايذه و دزفول و هفت تپه به اين مکان منتقل شده اند. مي گويند اين موزه، بزرگ ترين موزه از آثار هزاره پيش از ميلاد است. آن سوي ديوارهاي کوتاه پارک موزه که قرار بود به جزيره اهواز منتقل شود، شهر شاهي قرار دارد با پايه ستون هاي باقي مانده و فرش سنگ يکپارچه يي که احتمال داده مي شود محل نشستن داريوش باشد. بر اساس حفاري هاي انجام شده بقاياي شهر پانزدهم شوش در همين تپه قرار دارد که مربوط به اوايل دوره عيلام است.

شهر شوش داراي دو هتل است براي اسکان مسافراني که قرار است تاريخ را از نزديک و در دل شهري که هنوز زنده است و نفس مي کشد تماشا کنند. اغذيه فروشي هاي خيابان اصلي شهر (بلوار امام خميني) عطر فلافل ها و سمبوسه هايشان مجالي براي حق انتخاب نمي گذارد. سفر به کوچه پس کوچه هاي شهر، خود سفري متفاوت است. کوچه هاي آشتي کنان و مردماني که هنوز همچون گذشتگان، کوچه بخشي از خانه و زندگي شان است. اما اين شهر از نداشتن سيستم فاضلاب رنج مي برد. نهر ميان کوچه ها که به پيچ هر کوچه يي تاب مي خورد و پيش مي تازد، در تماشاي رهگذران براي ديدن سنت و مدرنيته، چنگ مي کشد به چشمان آدمي. اينجا شوش است، شهري که روي بخشي از ايران باستان همچنان زندگي مي کند.
به بهانه روز جهاني گردشگري
طرح ها توانم زد، غم نان اگر بگذارد
زهره نيلي

انجمن صنفي راهنمايان گردشگري استان تهران از 300 راهنما دعوت کرد در روزهاي اول و دوم اسفند، در بزرگ ترين شهر خشتي جهان گرد هم آيند و علاوه بر بازديد از آثار تاريخي شهر يزد، خرانق و ميبد، روز جهاني راهنمايان گردشگري(21 فوريه) را در کنار ديگر کشورها جشن بگيرند و زمينه هاي لازم براي همکاري و همفکري بيشتر با يکديگر را فراهم آورند.

محمدشريف ملک زاده معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري از گنجاندن روز رسمي راهنمايان گردشگري در تقويم ملي ايرانيان و راه اندازي نخستين شرکت سهامي راهنمايان گردشگري سخن مي گويد. شرکتي که مي تواند راهنمايان را به آژانس هاي مسافرتي معرفي کند و در 30 استان ايران نمايندگي داشته باشد. او همچنين به بيمه راهنمايان گردشگري با کمک بخش خصوصي و جامعه تورگردان ها اشاره و ابراز اميدواري مي کند سوم اسفندماه امسال (روز جهاني راهنمايان گردشگري )، سرآغازي نو براي تغييراتي خوش و بنيادين در حوزه گردشگري باشد.

ملک زاده با اشاره به حمايت هاي مالي و معنوي معاونت گردشگري از انجمن صنفي راهنمايان گردشگري براي برگزاري جشني در يزد مي گويد؛ سازمان ميراث فرهنگي همواره از بخش خصوصي پشتيباني کرده و تلاش هاي اين بخش را پاس داشته است.

و اين در حالي است که آرش نورآقايي از اعضاي هيات مديره انجمن صنفي راهنمايان گردشگري استان تهران تنها به حمايت هاي معنوي سازمان در سطحي بسيار محدود خبر مي دهد و مي گويد؛ سال گذشته «خانه فرآوران ايران» با همکاري جامعه تورگردانان مراسمي را در موزه ملي برگزار کردند. مراسمي که مي توانست بار ديگر و با شرايطي آسان تر در تهران برگزار شود اما چون سفر، همزاد و همراه هميشگي راهنماست بر آن شديم تا دومين جشن راهنمايان گردشگري را در يزد برگزار کنيم، به اين ترتيب هم سياست تمرکززدايي را در پيش گرفته و هم رنج سفر را بر خود هموار کرده بوديم از اين رو از دوستاني که در استان هاي تهران، يزد، اصفهان، فارس، کرمان، خوزستان، خراسان، آذربايجان غربي و شرقي و اردبيل بودند، دعوت کرديم به يزد بيايند و اين روز را جشن بگيرند.

او از چگونگي شکل گيري انجمن صنفي راهنمايان گردشگري و تلاش راهنمايان براي اينکه خود و حرفه خود را به اثبات برسانند، سخن مي گويد. نورآقايي همچنين از وجود چهار هزار راهنماي گردشگري در سراسر ايران خبر مي دهد که موفق به دريافت کارت از معاونت گردشگري شده اند اما هنوز نتوانسته اند جذب کار شوند و مي گويد؛ راهنمايان به دو گروه تقسيم مي شوند، راهنمايان فرهنگي و راهنمايان طبيعت گردي و بعضي هر دو دوره را مي گذرانند اما بسياري از آنها نمي توانند جذب آژانس هاي مسافرتي شوند چون تعداد مراکز فعال در اين زمينه چندان زياد نيست و خيلي از آژانس هاي مسافرتي به مراکز فروش بليت تبديل شده اند و معاونت گردشگري بايد تدبيري بينديشد و با همکاري انجمن صنفي راهنمايان گردشگري و جامعه تورگردانان، مشکلات مالي راهنمايان را برطرف کند اگرچه اين معاونت توان بيمه تمامي تورگردان ها را به خاطر مسائل مالي ندارد در صورتي که انجمن، زير نظر وزارت کار از عهده اين کار برمي آيد.

نورآقايي به ضعف اطلاع رساني در زمينه گردشگري اشاره مي کند و مي گويد؛ يکي از مشکلات عمده ما اين است که اطلاعات درست و دقيقي را که بر اساس جاذبه هاي گردشگري باشد، در اختيار مخاطب خود نمي گذاريم چرا که هنوز نتوانسته ايم به تعريف روشني از جاذبه هاي گردشگري دست پيدا کنيم، فقط به اين دل خوش کرده ايم که ايران را جزء 10 کشور دنيا به لحاظ آثار تاريخي و... بدانيم، بي خبر از اينکه بسياري از آثار تاريخي ما در شمار جاذبه هاي گردشگري به حساب نمي آيند. براي نمونه به جرات مي توان گفت شوشتري که مي خواهد به ثبت جهاني برسد، جاذبه يي براي گردشگر ندارد چون يک هتل ميهمان پذير خوب در اين شهر وجود ندارد، مسيرهاي دسترسي به آن چندان آسان نيست و... بنابراين حتي اگر سازه هاي آبي شوشتر به ثبت جهاني هم برسند نمي توان انتظار داشت که سيل گردشگر به سوي اين شهر روانه شود، پس ما در نخستين قدم بايد منابع گردشگري را به جاذبه هاي گردشگري تبديل و مسيرهاي دسترسي به يک سايت تاريخي را به گردشگران معرفي کنيم و همچنين از شيوه هاي مدرن در اطلاع رساني بهره ببريم.

اين راهنماي گردشگري وجود سايتي را که اطلاعات مختلف در زمينه شهرها، آژانس ها و تورها در اختيار گردشگران قرار دهد، ضروري مي داند و مي گويد؛ ايده طراحي اين سايت از سال ها پيش در ذهن من بوده اما تاکنون امکان مالي آن فراهم نشده است.

کدام گردشگر؟ کدام راهنماي گردشگري

وقتي از محمدعلي اينانلو درباره راهنمايان تخصصي گردشگري سوال مي کني، با پرسش ديگري از سوي او روبه رو مي شوي؛ «کدام گردشگر؟ مگر صنعتي به نام گردشگري وجود دارد که نيازمند وجود راهنما باشد؟»

مسوولان سازمان ميراث فرهنگي پيوسته ادعا مي کنند ايران به لحاظ آثار تاريخي، جزء 10 کشور نخست دنيا و به لحاظ طبيعي، جزء پنج کشور بزرگ دنياست و چه و چه و چه اما چه کرده ايم؟

او با انتقاد از روش هاي تبليغاتي که سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در پيش گرفته، مي گويد؛ همه هنر سازمان ميراث فرهنگي در اين بخش به پخش تيزر خلاصه مي شود، که گفته بهترين ابزار تبليغاتي براي کشوري چون ايران، روش نادرستي است که سازمان در پيش گرفته؛ بهتر نيست در وهله نخست با اطلاع رساني درست و شفاف، تبليغات منفي عليه خود را خنثي کنيم، آنگاه به ساخت تيزر و انتشار بروشور بپردازيم؟ از سوي ديگر که گفته در هزاره سوم، که روزگار علمي نگاه کردن به تبليغات است مي توان اينچنين سنتي با همه چيز برخورد کرد؟ براي مثال دفتر آقاي برزين، براي جشن فندق اردبيل پوستري چاپ کرده بود که در پس زمينه آن سبدي پر از فندق به چشم مي خورد...کسي که اين پوستر را طراحي کرده نمي دانسته اين جشن،همانندجشن آب ،نه بر مبناي فروش فندق که بر پايه باورهاي مردم استوار است، بنابراين بايد تفاوتي ميان پوستري که سازمان طراحي مي کند با آنچه خشکبار تواضع سفارش مي دهد، وجود داشته باشد.

اين طبيعت گرد از دريافت مجوز دوهزار آژانس گردشگري در 10 سال اخير خبر مي دهد و مي گويد؛ کمتر از 20 آژانس فعال در سراسر کشور وجود دارد و باقي سرگرم فروش بليت هستند، آن هم کاري است ديگر... من بارها به آقايان گفته ام براي راهنماياني که برخوردار از دانش اين کار هستند، دوره هاي تخصصي بگذاريد اما کو گوش شنوا؟

اينانلو از وجود زاغ بور در ايران خبر مي دهد و مي گويد؛ اين پرنده که به پرنده يک ميليون دلاري معروف است در يکي از روستاهاي ايران زندگي مي کند اما مردم آن را نمي شناسند چرا که يک ريال از اين بابت در جيب شان نرفته است. او برگزاري جشن راهنمايان گردشگري به همت انجمن صنفي را اقدام مثبتي مي داند و مي گويد؛ به هر حال بايد اين روزها را گرامي بداريم. راهنمايان گردشگري بايد بتوانند حق خود را بستانند وقتي راهنمايان بدانند به کارشان اهميت داده و از حقوق شان دفاع مي شود با انگيزه و تلاش بيشتري کار مي کنند و مگر نبايد سازماني چون سازمان ميراث فرهنگي حق و حقوق راهنمايان را پاس دارد، روزي را به آنها اختصاص دهد، کارشان را به رسميت بشناسد، آنها را تحت پوشش بيمه تامين اجتماعي قرار دهد و...
بوي بهشت در روضه النبي
رضا اسماعيلي

مدينه، مسجدالنبي را همچون نگيني زيبا و ارزشمند دربرگرفته است. انگار تمام جغرافياي جزيره العرب و تاريخ اسلام در همين مسجد خلاصه شده است. پيامبر در اولين روزهاي ورود به شهر مدينه، ساخت اين مسجد را آغاز کردند. ابعاد اين مسجد در ابتدا حدود 30 در 35متر بود و 5/2 متر ارتفاع داشت و حضرت با همکاري مهاجران و انصار به ساخت آن همت گماشتند که تکميل آن حدود هفت ماه زمان برد. در آن زمان سقف مسجد را با شاخه هاي نخل پوشاندند و براي نماز پيامبر گرامي مکاني را در نظر گرفتند که رو به بيت المقدس (قبله اول مسلمانان) بود. در کنار مسجد نيز حجره هايي ساختند که منزلگاه همسران پيامبر بود و از هر کدام از اين حجره ها دري به سوي مسجد باز مي شد. بعدها هر کدام از اصحاب نيز در کنار مسجد، خانه يي براي خود ساختند و دري رو به مسجد باز کردند. مدتي بعد پيامبر فرمود درهاي خانه اصحاب که رو به مسجد است بسته شود و همه از در اصلي وارد مسجد شوند. گفته مي شود پيامبر در اين فرمان خود در خانه حضرت علي(ع) و فاطمه(س) را استثنا کردند.

از جمله حوادث تاريخي که در اين مسجد روي داد مي توان به برقراري پيمان «برادري» ميان مهاجران و انصار و همچنين «اعلان بسيج عمومي» ضدمشرکان براي دفاع از اسلام اشاره کرد.

اين مسجد در زمان ساخت هشت ستون از نخل خرما داشت. در توسعه مسجدالنبي بسياري از اين ستون ها را برداشتند و در همان مکان ستون هاي ديگري بنا کردند، اما برخي از اين ستون ها و مکان هاي ديگر يادآور خاطره هايي ماندگار در تاريخ اسلام است.

ستون توبه؛ گفته مي شود در يکي از جنگ ها، يهوديان از پيامبر خواستند «ابولبابه» (يکي از بزرگان قوم اوس) به عنوان مشاور نزد آنان برود. پيامبر نيز موافقت فرمودند. ابولبابه به عنوان مشاور نزد يهوديان رفت، اما آنها را به جنگ و مقاومت در برابر پيامبر تشويق کرد. وي پس از بازگشت از اين اقدام خود پشيمان شد و سوگند ياد کرد که هيچ گاه با پيامبر روبه رو نشود، مگر آنکه خداوند توبه او را بپذيرد. وي به مسجدالنبي رفت و خود را به يکي از ستون هاي مسجد بست و به توبه پرداخت. در اين مدت همسرش تنها براي اقامه نماز دستان وي را باز مي کرد. وي شش شبانه روز در آن مسجد استغفار کرد تا آنکه پيامبر فرمود خداوند از گناه وي در گذشته است و خود دستان او را گشود.

ستون حنانه؛ پيامبر در ابتدا، هنگام قرائت خطبه بر تنه درختي تکيه مي داد و از آن به عنوان منبر استفاده مي کرد. بعدها براي پيامبر منبري ساختند و از آن پس ايشان روي منبر خطبه مي خواندند. مي گويند در اين هنگام صدايي از درخت بلند شد، گويي در فراق پيامبر ناله سر داده است. آن حضرت دستي بر درخت کشيد و درخت آرام شد. به دستور پيامبر حفره يي کندند و درخت را دفن کردند. اکنون در مکان آن درخت ستوني ساخته اند که «اسطونه الحنانه» نام دارد.

منزلگاه فقرا؛ هنگامي که جمعيت مهاجران در مدينه افزايش يافت، پيامبر فرمودند براي مهاجران تهيدستي که مکاني براي سکونت ندارند، ايوان سقف داري در آخر مسجد ساخته شود تا در آنجا اقامت کنند، که به ايوان صفه مشهور شد. اين ايوان حدود نيم متر ارتفاع و حدود 30 متر مساحت دارد.

منبر پيامبر؛ منبر اوليه پيامبر بسيار ساده بود. بعدها عثمان پوششي براي منبر پيامبر تهيه کرد. سپس جايگاهي از سنگ مرمر ساختند و منبر را درون آن قرار دادند. اما در سال 866 در آتش سوخت. چندي بعد قطعه يي از چوب آن را يافتند و در محل خود قرار دادند و روي آن منبري از چوب صندل و سپس از آجر و سنگ ساختند که بعدها به مسجد قبا منتقل شد و هم اکنون نيز در آنجا قرار دارد. گفتني است ميان منبر و مرقد پيامبر را «روضه النبي» مي گويند.

ماذنه بلال؛ هنگامي که پيامبر گرامي به بلال حبشي فرمود، براي اعلام وقت نماز اذان بگويد، وي بر ديوار جنوب غربي مسجد اذان گفت. زماني که پيامبر به توسعه مسجد پرداخت، اين مکان درون مسجد قرار گرفت. بعدها به ياد بلال حبشي، ماذنه يي زيبا از سنگ مرمر سفيد به ارتفاع دو متر ساختند که هم اکنون در اوقات پنج گانه بر آن اذان مي گويند.

توسعه مسجدالنبي؛ اولين توسعه مسجدالنبي در زمان خود پيامبر اکرم(ص) صورت گرفت. خليفه دوم (عمربن خطاب) و خليفه سوم (عثمان بن عفان)، عمربن عبدالعزيز، مهدي عباسي و ملک اشرف قايتباي نيز هر کدام به توسعه مسجدالنبي همت گماشتند. در دوران عثماني (1280- 888ق) نيز به مسجدالنبي افزوده شد، اما آنچه امروزه شاهديم نتيجه گسترش هايي است که در دوران سعودي انجام شده است. هم اکنون در نتيجه طرح هاي توسعه 58250 مترمربع از مساحت بام مسجد براي اقامه نماز در نظر گرفته شده است و حدود 90 هزار نفر مي توانند بر پشت بام نماز بگزارند. 27 گنبد متحرک نيز بر سقف مسجد تعبيه شده است که روي ريل هايي قرار دارد و هنگام نياز باز و بسته مي شود. درون صحن ها نيز چترهايي است که هنگام باز شدن سايه يي براي نمازگزاران فراهم مي کند. هم اکنون مساحت شبستان ها و صحن هاي مسجد به بيش از 235 هزار متر مربع مي رسد و همزمان 400 هزار نمازگزار مي توانند نماز اقامه کنند. اين مسجد هم اکنون 42 در ورودي و 10 مناره به ارتفاع 104 متر دارد. اين 10 مناره به همراه گنبد اصلي مسجد به نام «قبه الخضراء» مهم ترين نمادهاي مسجد هستند. پايه گذاران اين گنبد شاهان مصر بودند که آن را بر ستون هاي اطراف مرقد مطهر بنا کردند. از آنجا که سطح خارجي آن را به پوشش سبز مزين کرده اند به «قبه الخضراء» معروف شد. تمام سطوح داخلي گنبد به طرز زيبايي تزيين و کاشيکاري و خطاطي شده است. البته مسوولان کنوني عربستان، ساخت چنين بناهايي را روي قبور پيامبر و ائمه اطهار پسنديده نمي دانند به همين دليل در نصب چراغ و تامين روشنايي آن و حتي نظافت ظاهري آن چندان اهتمام نمي ورزند. هر چند اين مسجد (همانند ديگر مسجدهاي مکه و مدينه) از معماري بسيار ساده و بي پيرايه يي برخوردار است اما قداستي دارد که زائران هيچ گاه فرصت نماز و نيايش را در آن از دست نمي دهند. پيامبر اکرم(ص) فرمودند؛ «يک نماز در مسجد من، برتر از هزار نماز در مساجد ديگر است، مگر در مسجدالحرام.»ش
عناوين اين صفحه
شوش؛ شهري خوابيده بر بستر تاريخ
طرح ها توانم زد، غم نان اگر بگذارد
بوي بهشت در روضه النبي
روزهاي کودکي*
10 جاذبه گردشگري در خطر جهان معرفي شدند

روزهاي کودکي*
صبا قاسمي

يک ستون کوتاه و جمع و جور کنار صفحه 8 پنجشنبه هاي اعتماد را به عنوان اولين شروع نسل ما ثبت کنيد؛ نسلي که قرار است حرف هايش را از همين امروز و با همين نوشته ها شروع کند. نسلي که مي خواهد بنويسد تا جواب بگيرد براي نادانسته هايش، نقد شود براي اشتباهاتش و ثابت کند آمده تا بماند. اگر خوب شروع نکرده، اگر در انشايش هنوز ايرادي هست، اگر بايد چيزي را بداند، اگر... بگوييد. ما مي شنويم و مي خوانيم. سال هاست اين وظيفه نسل مان است و هنوز هم خواهد بود تا وقتي کسي بگويد.

---

«من دوچرخه ام را در زيرزمين قايم کردم تا هيچ کس نتواند آن را بدزدد، من مدادرنگي هايم را در جامدادي گذاشتم که گم نشود، من لباس هايم را در گنجه گذاشتم و درش را قفل کردم که دست کسي به آنها نرسد، من توپم را در کيسه توري گذاشتم و به ديوار آويختم تا کسي آن را برندارد و سال ها و سال ها از آنها مواظبت کردم. اما نمي دانم چه موقعي، چه کسي، از کجا، آمد و روزهاي کودکي مرا برد.»

اگر از اول اهل خواندن بوده ايم، نمي شود «بچه ها... من هم بازي» منوچهر احترامي را که هر هفته در بچه ها گل آقاي آن دوران چاپ مي شد به ياد نياوريم. اهل کتاب و مجله و خواندن هم که نباشيم گمان نمي کنم کسي از نسلم در خاطرش نباشد شعرهاي «حسني نگو يه دسته گل»، «گربه من نازنازيه، همش به فکر بازيه»، «دزده و مرغ فلفلي» و... را که به عنوان قصه و لالايي کودکي شنيده ايم. قصه روزهاي کودکي مان، ده شلمرود، لابد اولين شعرهايي که به حافظه سپرده ايم، همه و همه از آن مردي است که در آخرين ماه هاي امسال ما را با يک عالمه خاطرات شيرين و دوست داشتني تنها گذشت و رفت. چه سالي بود امسال؛ سال رفتن و هر رفتني ما را بارها و بارها تنهاتر از قبل کرد. صبور شده ايم و هيچ گونه عادت نکرده ايم. خبر اين آخري که براي کودکي مان و خاطراتش، براي آن روزها و آن کتاب هاي مربع شکل رنگارنگ و... حسابي سنگين آمد. خدايش بيامرزد پورنگ را.

*روزهاي کودکي، از کتاب بچه ها... من هم بازي(1) نوشته مرحوم منوچهر احترامي (پورنگ)


10 جاذبه گردشگري در خطر جهان معرفي شدند
10 جاذبه برتر گردشگري جهان که شرايط بدي دارند، معرفي شدند. به گزارش ايسنا به نقل از سايت اينترنتي Tourism - review که يکي از سايت هاي فعال در زمينه معرفي جاذبه هاي گردشگري است، 10 جاذبه گردشگري مشهور جهان که به دليل صدمه هاي ناشي از عوامل انساني در آستانه نابودي اند، معرفي شدند. اين 10 جاذبه گردشگري عبارتند از؛ 1- شهر تاريخي بابليان در عراق. از اين شهر تاريخي که يادگاري از تمدن بين النهرين است، چيز زيادي باقي نمانده است. اين شهر که يکي از شهرهاي معروف تاريخي جهان است و حتي در انجيل نيز از آن نام برده شده از سال ها پيش به دليل ساخت يک پادگان نظامي روي آن و نبود حفاظت کافي در آستانه نابودي کامل است و احتمال دارد در دهه هاي آينده چيز زيادي از آن باقي نماند. 2- استاديوم Fenway park در امريکا. اين استاديوم زيبا که يکي از قديمي ترين مکان هاي ورزشي امريکاست و تا به حال مسابقه هاي مهمي در آن برگزار شده در سال 1912 ميلادي افتتاح شده است و قديمي ترين استاديوم بيسبال امريکا به شمار مي آيد. 3- شهر ممنوعه در چين. مجموعه تاريخي شهر ممنوعه در قلب پکن

- پايتخت چين- حدود 500 سال قدمت دارد و سالانه ميزبان بيش از هفت ميليون گردشگر است. هرچند دولت چين تلاش هاي زيادي در راستاي حفاظت از اين مجموعه تاريخي انجام داده است ولي به دليل وسعت بيش از حد آن، امکان کنترل تعداد گردشگران و جلوگيري از وارد شدن صدمه توسط گردشگران به اين مجموعه تاريخي در عمل وجود ندارد. 4- رودخانه کوتناي در امريکا. اين رودخانه زيبا به دليل سرازير شدن فاضلاب شهري و ساخت سدهاي فراوان در مسير آن، به شدت آلوده شده و اين امر محيط جانوران آبزي رودخانه و پوشش گياهي مناطق اطراف رود کوتناي را به شدت آلوده کرده است. 5- خيابان سبز ليتل در انگليس. اين خيابان در لندن، تنها خياباني است که در دو طرف آن خانه هايي از قرن 18 ميلادي وجود دارند ولي در سال هاي اخير، تلاش هاي زيادي در راستاي جايگزين کردن اين خانه ها با خانه هاي جديد صورت گرفته است. همچنين هجوم گردشگران به اين خيابان که فقط 5/2 متر عرض دارد، صدمه هاي جبران ناپذيري را به آثار تاريخي آن وارد کرده است. 6 ـ جزيره لرد هو در استراليا. اين جزيره زيبا و کوچک در اقيانوس آرام در 60 کيلومتري شرق کشور استراليا قرار گرفته است. اين جزيره در زمان کشف در سال 1788 ميلادي توسط لرد هو، جزيره يي با پوشش گياهي بکر، صدها گونه گياهي و سواحل زيبا بود. 7- زيست کره Michoacan Monarch در مکزيک. اين زيست کره زيبا که به دليل وجود گونه هاي نادري از پروانه ها شهرت جهاني دارد، در سال هاي اخير به دليل هجوم گردشگران و آلودگي هاي ناشي از کارخانه هاي مستقر در نزديکي آن، صدمه هاي زيادي ديده است.

8- تاج محل در هندوستان. بناي تاريخي تاج محل، جاذبه نخست گردشگري هندوستان، سالانه ميزبان دو تا چهار ميليون گردشگر است که بازديد آنها صدمه هاي غيرقابل جبراني را به تاج محل وارد کرده است. همچنين وقوع انفجارهاي متعدد به دليل فعاليت معادن واقع شده در نزديکي اين بنا و آلودگي ناشي از کارخانه هاي اطراف تاج محل نيز صدمه هاي زيادي به اين بنا وارد کرده است و در نتيجه رنگ بخش هايي از نماي خارجي مرمر سفيد اين بنا زرد شده است. 9- جزيره کالاپاگوس در اکوادور. حيات وحش زيبايي که از آن به عنوان يکي از زيستگاه هاي مشهور حيات جانوري نام برده مي شود، در سال هاي اخير به دليل هجوم گردشگران و افزايش بي رويه جمعيت دچار صدمه هاي زيادي شده است. 10- اهرام ثلاثه در مصر. اهرام ثلاثه به دليل بازديد ميليون ها گردشگر در طول سال و در 24 ساعت شبانه روز، نبود کنترل بر تعداد گردشگران و آلودگي هاي ناشي از کارخانه ها در حومه قاهره شرايط بسيار بدي دارند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام