محمدرضا تاجيک
1
آدمي از آن زمان که به گوهر آگاهي و خودآگاهي مزين شد و فاعل شناسان (سوژه) نام گرفت، همواره نظام و تابلوي انديشگي خود را با خود حمل مي کند. آدمي از همان لحظه يي که نقاشي تابلوي انديشگي خود را آغاز مي کند، نقاشي خود را نيز مي آغازد. به بيان ديگر، انسان تشخص و تفرد خود را وامدار نظام انديشگي خود است و برون از اين نظام انديشگي نمي توان درباره او سخن گفت. البته، تمامي نقش هاي اين تابلو و تمامي ايده هاي نهفته در نقش ها، ضرورتاً نبايد توسط يک نقاش خلق و ابداع شده باشد. از اين رو، در يک تابلوي انديشگي، همواره مي توان نشانه يي يا اثري از آثار ساير نقاشان نيز يافت.
افزون بر اين، در همان لحظه يي که درباره اين تابلوي انديشگي سخن مي گوييم، آن را نقاشي نيز مي کنيم. از آنجا که، اولاً، هيچ متني (همان گونه که استوارت هال به ما مي گويد) به خودي خود خاستگاه معنا نيست بلکه جايگاهي است براي ترکيب بندي (بيان کردن و متصل کردن) معنا، و از اين رو، معنا و کلاً عرصه متن، همواره عرصه مذاکره و تعارض است؛ عرصه يي که برخي گروه هاي اجتماعي در آن به هژموني نائل مي شوند و برخي ديگر هژموني خود را از دست مي دهند، و ثانياً، هر مصرف کننده يي که در زمينه اجتماعي خاصي قرار دارد، از همان زمينه اجتماعي خاص، با متن روياروي مي شود و طيفي از معاني ممکن را که متن مي تواند دلالت بر آنها داشته باشد، از طريق استفاده، توليد مي کند. مي توان به نتيجه رسيد که مصرف کننده با جرح و تعديل متن (در اينجا، «تابلوي انديشگي») آن را نقاشي مي کند. بنابراين، يک تابلوي انديشگي، منفعلانه از سوي مخاطبان پذيرفته نمي شود، بلکه مولفه هاي فعالانه را هم شامل مي شود. فرد درباره معناي متن مذاکره مي کند. معنا به پس زمينه فرهنگي فرد وابسته است. پس زمينه مي تواند توضيح بدهد که چطور بعضي خوانندگان قرائت خاصي از متن را مي پذيرند در حالي که ديگران ردش مي کنند.
در پرتو اين تمهيد نظري کوتاه مي خواهم بگويم آنچه گزاره هاي اين متن مي خواهند درباره تابلوي انديشگي ميرحسين موسوي بگويند، تا حدودي ساخته و پرداخته تفسير و تاويل تقريرکننده آنان نيز هست. لذا نويسنده اين سطور هرگز مدعي ارائه تصويري «اصيل» از منظومه انديشگي ايشان نيست، بلکه تنها و تنها بر اين ادعا است که ميرحسين موسوي همچون هر انسان ديگري، کشکولي از مفاهيم و واژگان انديشگي را با خود حمل مي کند که امکان و استعداد چينش در يک نظام، منظومه يا تابلوي خاص را دارند.
اما چنانچه بخواهيم تصويري از اين تابلوي انديشگي ارائه کنيم، لاجرم، نخست بايد تعريف و تصويري از «فرم يا چارچوب»، «نماي نزديک»، «نماي دور»، «پس زمينه»، «سبک يا ژانر»، «موضوع»، «پيام» و «ترکيب» به دست دهيم، و در مرحله بعدي تلاش کنيم، از يک سو، اين تابلو از طراوت و بداعت و هارموني برخوردار شود، و از طرف ديگر، افزون بر لحاظ ملاحظات و مناسبات نقش و نقاش، علايق و سلايق مخاطب اثر نيز، مورد توجه قرار گيرد.
اما بي ترديد، تلاش ما در همين جا پايان نمي پذيرد، زيرا اين تابلوي انديشگي ضرورتاً مي بايد ترسيم و تقريرکننده يک گفتمان باشد؛ گفتماني که از استعداد هژمونيک شدن، يعني استعداد توليد معنا و انديشه براي کسب، تثبيت يا تلطيف قدرت؛ استعداد ابتناي سلطه بر رضايت، اجماع، اقناع و عقل سليم، به جاي زور؛ استعداد ايجاد يک نيروي متحد تاريخي و رهبري اخلاقي، فرهنگي و فکري آن؛ استعداد تثبيت و اجتماعي کردن خود؛ استعداد در اختيار گرفتن ذهن و انديشه عاملان اجتماعي؛ استعداد توليد و بازتوليد گزاره هاي جدي؛ استعداد فراگير (سقف گونه) شدن يا استعداد ايجاد زنجيره هم ارزي ميان اجزاي تشکيل دهنده خود؛ استعداد رسوب کردن1 در لايه هاي مختلف اجتماعي؛ استعداد ايجاد يک نقطه کانوني معنابخش و انتظام بخش؛ استعداد بخشودن هويت مفهومي مشخص به عناصر و دقايق خود؛ استعداد در دسترس بودن يا قابليت استفاده شوندگي؛ استعداد يا قابليت اعتبار؛ استعداد مزين و مسلح شدن به «قدرت پشت گفتمان»2 و بهره بردن از آن؛ استعداد غيريت/ ضديت سازي پايين و خودي سازي بالا؛ استعداد انطباق و تعامل با واقعيت ها و سامان دادن به نابساماني ها و شرايط متحول؛ استعداد انطباق با نظام دانايي و نظام صدقي (ارزشي- هنجاري) جامعه؛ استعداد واسازي مستمر خود (اصلاحات مستمر)؛ استعداد همنشين کردن دوانگاري هاي متضاد؛ استعداد بي قرار کردن گفتمان هاي رقيب و مقاومت در مقابل تمهيدات و تدبيرهاي بي قرارکننده آنان؛ استعداد هويت بخشي به فرد و نيروهاي اجتماعي با مفصل بندي آنان در درون يک صورت بندي هژمونيک؛ استعداد توزيع معنويت و تخصيص مقتدرانه ارزش ها در سطح جامعه؛ استعداد ايجاد محيط خارجي مناسب (از رهگذر تشنج زدايي و هم زيستي مسالمت آميز با ساير کشورها) برخوردار باشد.
2
به اعتقاد نويسنده اين سطور، تابلوي انديشگي موسوي نيز از چنين استعدادها و قابليت هايي برخوردار است. اين منظومه انديشگي، از يک سو در جغرافياي مشترک اصلاح طلبي و اصولگرايي؛ ايدئولوژي گرايي و آزادانديشي؛ آرمان خواهي و واقع گرايي؛ مردم گرايي و نخبه گرايي؛ خردگرايي و دين گرايي؛ کثرت گرايي و وحدت گرايي؛ جمع گرايي و فردگرايي؛ حقيقت گرايي و مصلحت گرايي؛ تجددگرايي و سنت گرايي؛ سلطه ستيزي و تنش گريزي؛ سياست پيشگي و اخلاق گرايي؛ تحول گرايي و ثبات گرايي، و از جانب ديگر، در ميانه جبر و اختيار؛ اسلاميت و ايرانيت؛ اسلاميت و جمهوريت؛ حق و تکليف؛ عمومي و خصوصي؛ قوميت و مليت؛ جهاني شدن و محلي شدن؛ فقر و غنا؛ معنويت و ماديت؛ عدالت و رفاه، قابل تصور و تصوير است. اين حريم يا حوزه نظري و مفهومي، تعريف و تصويري از «نماي دور» يا «نماي زمينه يي» اين تابلوي انديشگي را که جنس و نوع چارچوب (فرم) آن آميزه يي است از «اسلاميت»، «جمهوريت»، «استقلال» و «آزادي»، به دست مي دهد.
اکنون در اين چارچوب و با لحاظ استلزامات و مقتضيات اين نماي دور نظري- مفهومي، مي توان «نماي نزديک» اين تابلوي انديشگي را در چهار محور کلان «اقتصاد»، «سياست»، «اجتماع» و «امنيت و دفاع» ترسيم کرد.
3
ميرحسين تدبيرگر دوران بي قراري ها و بحران هاي متراکم و متقاطع در ايران بعد از انقلاب است. از يک سو، هويت هاي مقاومت و برنامه داري که در مقابل و در تقابل با نظم و نظام برآمده از انقلاب شکل گرفته بودند، در مسير بن افکني و شالوده شکني شتابان روان شدند، از سوي ديگر، دگرهاي راديکال خارجي، آستانه تحمل شان به انتها رسيد و قصد آن کردند تا آنچه به نام انقلاب و نظام انقلابي تقرير يا در حال تقرير و تثبيت بود، زير سايه سنگين پاک کن خود قرار دهند و لوح ملفوف انقلاب را در همان آغازين روزهاي گشوده شدنش درهم بپيچند و بنيادش براندازند. از جانب سوم، از آنجا که بسياري از نقش هاي لوح ملفوف گفتمان انقلابي، نه از گذشته، بلکه در فرآيند تجربه و پراتيک اجتماعي، سياسي و اقتصادي در حال نقاشي شدن بودند، همواره نوعي بي قراري وضعي و متوالي گفتماني (سرگشتگي و روان پريشي گفتماني، و به تبع، رفتاري) را با خود همراه داشتند.
اين دوران همچنين ميراث دار کاستي هاي دوران هاي ماقبل خود نيز بود. رکود اقتصادي که از نيمه دوم سال 1356 آغاز شده بود و با اعتصابات عمومي دوران انقلاب، مسدود شدن ذخاير ارزي، تحريم اقتصادي، کاهش صدور نفت خام، افزايش معافيت مالياتي حقوق بگيران، افزايش هزينه هاي دولت، کاهش سرمايه گذاري، کاهش توليد در عرصه اقتصاد غيرجنگي/ دفاعي، کاهش تجارت خارجي، کاهش پس انداز و ذخيره ارزي، انتقال بدهي هاي کلان شرکت ها و کارخانجات به سيستم بانکي بخش بزرگي از سرمايه هاي سرمايه داران به خارج کشور، افزايش نرخ تورم، نظام دوگانه ارزي در دوران پساانقلاب قرين و همراه شده بود، آثار نامطلوب خود را بر روح و روان اين دوران تحميل کرد.
اما به رغم تمامي اين نيستي ها و کاستي ها، ما در اين دوران (خصوصاً در ساليان 1364-1361) شاهد رونق اقتصادي در کشور هستيم، به گونه يي که به تصريح اقتصادداناني همچون دکتر حسين عظيمي، تصويري موفق از اقتصاد ايران حتي در مقايسه با دوران بعد از جنگ به نمايش مي گذارد. داده هاي آماري به ما مي گويند توليد ناخالص ملي از سال 1361 افزايش عمده يي مي يابد و در سال هاي 61 و 62 رشد دورقمي توليد تحقق پيدا مي کند، به گونه يي که رشد 6/12 درصدي سال 1361، رکورددار رشد سالانه توليد ناخالص داخلي- پس از سال 1355- تا سال هاي اخير بوده است. در اين دوران، همچنين درآمد سرانه و تشکيل سرمايه ناخالص افزايش مي يابد. سهم ارزش افزوده همه بخش ها به جز نفت نسبت به دوره قبل از آن افزايش مي يابد و حجم نقدينگي و نرخ تورم به طور شگرفي کاهش مي يابد.
بي ترديد، در شرايط بي قراري هاي شالوده شکن و بن افکن، نمي توان تصويري شفاف از تابلوي انديشگي يک کنشگر عالي ترسيم کرد، يا نوعي رابطه اينهماني ميان آنچه «تحقق» يافته با آنچه اقتضاي طبيعت و ماهيت اين تابلوي انديشگي بوده، برقرار کرد. لذا اجازه بدهيد از گذشته به حال گذري داشته باشيم و تلاش کنيم تصويري از اين تابلو با توجه به شرايط زمانه خود ارائه دهيم. از يک منظر آسيب شناختي، مهم ترين آسيب ها و ضعف هاي اقتصادي در ايران امروز عبارت است از؛
- توليد وابسته و معيشتي
- بي ثباتي اقتصادي
- کوته نظري مديريتي
- ناامني اقتصادي
- ناکارآمدي دولت در عرصه اقتصادي
- ناکارآمدي بازار
- ساختار انگيزشي ناکارا
- فضاي نامناسب کسب و کار، مشارکت و سرمايه گذاري
- کسري مزمن بودجه
- سهم پايين درآمدهاي مالياتي
- کسري مزمن تراز بازرگاني غيرنفتي
- کمبود حساب ذخيره
- رشد اندک توليد
- بيکاري و فقر گسترده
- سطح پايين درآمد سرانه
- حجم بالاي نقدينگي و رشد اندک سرمايه گذاري
- توزيع نابرابر درآمد
- فساد گسترده اقتصادي
- حجم بالاي اقتصاد زيرزميني
- بحران در سيستم بانکي
- بحران در سيستم تامين اجتماعي
- بهره وري پايين عوامل توليد
- بالا رفتن انتظارات کاذب در مردم
- تورم بالا
- شبه خصوصي کردن خصوصي سازي
- ضعف در بهره گيري از اقتصاد دانايي محور
- قاچاق کالا
- ضعف نظام توزيع کالا
- رانت خواري
- فرار سرمايه
- نقص قانون تجارت
آن گاه در ترسيم اين بعد از نظام يا منظومه انديشگي، نخست بايد تلاش کنيم اين زمختي ها و بدرنگي ها، زير سايه پاک کن تدبير قرار گيرند، و دوم تلاش کنيم در چنبره آموزه ها و آموخته هاي تئوري هاي راست و چپ اقتصادي گرفتار نشويم
- متوقف ساختن خلق انتظارات جديد
- بازنگري در طرح هاي اقتصادي
- بهبود و ارتقاي کارايي سيستم مالياتي
- افزايش بهره وري
- تغيير ساختار انگيزشي در راستاي سرمايه گذاري مولد
- تدوين و اجراي برنامه ملي مقابله با فساد اقتصادي
- اصلاح ساختار تصميم گيري اقتصادي
- توسعه گزينشي به جاي توسعه پراکنده
- اصلاح سيستم بانکي و سياست هاي پولي
- بهبود فضاي کسب و کار
- استفاده از علم اقتصاد (با لحاظ ملاحظات فرهنگي و بومي)
- رعايت حريم خصوصي در عرصه اقتصادي
- اجتناب از شکل گيري انحصارهاي اقتصادي
- همگرايي بين خصوصي سازي و مصلحت و منفعت عمومي
- تشويق ثروت آفريني
- توسعه مالکيت خصوصي
- توجه توامان به اصول 43 و 44 قانون اساسي
- بهره بردن از خرد جمعي و نظام کارشناسي در عرصه اقتصاد
- سالم سازي (و مردمي کردن) بدنه مديريت اقتصادي کشور
- بازسازي و تقويت سازمان برنامه و بودجه
- تقويت معاملات تهاتري BTC
- تقويت شفافيت اطلاعاتي و اعتماد متقابل دولت و ملت
- اتخاذ سياست هايي که عدالت را در کنار توسعه و رشد سريع و آزادي دنبال مي کنند
- مديريت منابع کمياب کشور و پرهيز از به کارگيري آنها در جهت منافع سياسي
4
سياست در جامعه امروز ما، ترکيبي است از کهن سياست، پيراسياست، فراسياست و ابرسياست. کهن سياست کوشش هاي هواداران «زندگي جماعتي» در راه تعريف نوعي فضاي اجتماعي همگن با ساختاري اندام وار، نوعي فضاي بسته سنتي که هيچ قسم خلأ يا فضاي تهي به جاي نمي گذارد که در آن رخداد سياسي سرنوشت سازي امکان وقوع يابد، است. پيراسياست، کوششي است براي سياست زدايي از سياست، يعني حذف ابعاد سياسي آن. پذيرفتن واقعيت کشمکش سياسي، اما با صورت بندي دوباره آن در قالب رقابت در فضايي که حزب ها، کارگزاراني که به عنوان نمايندگان مردم به رسميت شناخته شده اند با هم رقابت مي کنند تا قدرت و مسووليت هاي اجرايي را (به طور موقت) به دست گيرند. به بيان ديگر اين سياست، کوششي است براي حذف مخاصمات از صحنه سياست به مدد تنظيم و تنسيق قواعد و هنجارهاي لازم الاتباع واضح و بي ابهام که جايي براي فوران روال پرشور دادخواهي و سرريز آن در سياست راستين باقي نمي گذارد. فراسياست، سياستي مارکسيستي (يا سوسياليستي آرمانشهري) است که در قالب پذيرش کامل کشمکش سياسي، اما بسان نوعي تئاتر سايه بازي که در آن فرآيندهايي اجرا مي شوند که در حقيقت روي صحنه ديگري (يعني روي صحنه زيرساخت هاي اقتصادي) به وقوع مي پيوندند. پس هدف غايي اين سياست، از ميان برداشتن خويش است، يعني استحاله روال «اداره مردم» به روال «اداره اشيا» در نظامي عقلاني و سراپا شفاف متکي بر اراده جمعي. ابرسياست، زيرکانه ترين و ريشه يي ترين شکل انکار منطق سياست راستين، يعني کوشش در راه حذف کامل ابعاد سياسي کشمکش از طريق به افراط کشاندن آن است.
از يک منظر آسيب شناختي، نارسايي ها و آفات ناشي از چنين سياستي عبارتند از؛
- در اين نوع سياست، نمي توان از اخلاق و نيک رواني سخن به ميان آورد زيرا در چنين ساحت هايي تنها سياستي که امکان تحقق مي يابد سياستي است براي مسکوت گذاشتن قابليت ثبات شکني امر سياسي، و کوشش در راه انکار يا تحت قاعده درآوردن آن به هر نحوي که ممکن باشد.
- اين نوع سياست، متضمن بازگشت به نوعي بدنه اجتماعي ماقبل سياسي، تثبيت قواعد رقابت سياسي، تدارک «سازوبرگ دفاع» در مقابل صداهاي مختلف و هويت هاي متمايز سياسي است.
- اين نوع سياست، متضمن امنيتي سازي امور سياسي و زير سايه پاک کن امنيتي قرار دادن هرگونه امر و اقدام سياسي ناهمخوان و ناهمسو است.
- اين نوع سياست، متضمن ابتناي فزاينده قدرت بر زور به جاي رضايت، اجماع، اقناع و عقل سليم است.
- در اين نوع سياست، نمي توان به وضع اخلاقي، فرهنگي و فکري جامعه، ايجاد يک نيروي متحد تاريخي، توليد معنا و انديشه براي به خدمت گرفتن عاملان اجتماعي و سياسي متفاوت و متکثر، کاهش آستانه دگرسازي و افزايش آستانه خودي سازي، جايگزين کردن رقابت به جاي خصومت و رقيب به جاي خصم، تقويت استعداد توليد و بازتوليد زنجيره همگوني، تقويت استعداد ممانعت از توليد و تکثير و راديکاليزه شدن هويت هاي مقاومت و پادگفتمان ها، تقويت اقتدار بيان و تکثير و تثبيت گزاره هاي جدي، تقويت استعداد اقناع و اشباع کنندگي خود، تقويت وجه استعاري خود، تقويت استعداد مهار دال هاي شناور، تقويت استعداد بازتوليد خود به مثابه افق تصويري جامعه، بازتوليد استعداد و قابليت اعتبار خود، بازتوليد خاصيت در دسترس بودن خود، و... اميد داشت.
در پرتو چنين سياستي، در سطح ملي و فروملي، به گونه روزافزوني شاهد شکل گيري هويت هاي مقاومت و پادگفتمان هاي فراگير و عمومي، حاد شدن خصلت اعتراض هاي اجتماعي، گسست و شکاف نسلي، تقليل و تضعيف گروه هاي مرجع سنتي سياسي، شکاف ميان مردم و دولت، شکاف ميان تغيير و تدبير، نارضايتمندي عمومي، انسدادهاي بوروکراتيک و ساختاري،شکاف ميان گفتمان مسلط و مقتضيات زمانه، شکاف ميان هويت ملي و هويت هاي قومي و افزايش مطالبات سياسي، اجتماعي و فرهنگي در ميان اقوام هستيم. در سطح فراملي نيز به طور فزاينده يي کشور در مسير تندبادهاي تهديد و تحديد قرار گرفته و هر روز از منجنيق آسمان مي بارد.
در منظومه انديشگي موسوي آنجا که نقش هاي سياسي نقاشي شده اند، آثاري از سياست اخلاقي و فراجناحي (ملي)، مديريت کارآمد سياسي، قانون گرايي، امنيت سياسي، تحول و اصلاح بوروکراسي دولتي، حقوق سياسي زنان، آزادي فردي و اجتماعي و حقوق شهروندي، نشاط و بهداشت سياسي، شايسته سالاري، حفظ و تقويت سرمايه اجتماعي- سياسي، تقويت نهادهاي مدني و سازمان هاي غيردولتي، تقويت توامان جمهوريت و اسلاميت نظام، سياست خارجي معطوف به «منفعت و مصلحت» کشور، تشنج زدايي و همزيستي مسالمت آميز، صلح و امنيت فراگير منطقه يي و بين المللي، همکاري تنگاتنگ و گسترده با سازمان هاي بين المللي، تقويت توامان وحدت ملي و حاکميت ملي، تنظيم روابط دولت- ملت، افزايش اعتماد سياسي و اميد و نشاط سياسي در بين مردم، تقويت قدرت مبتني بر رضايت، حفظ حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي مندرج در قانون اساسي، حمايت از آزادي بيان و مطبوعات، رعايت قانون و احترام به آن، بهبود شاخص هاي عملکردي نظام سياسي و افزايش کارايي و پاسخگويي، اشاعه فرهنگ سياسي مبتني بر قانون گرايي، مشارکت و رعايت قواعد بازي سياسي، تقويت احساس عدالت مشارکتي، قانوني، توزيعي و فرصتي، به رسميت شناختن مردم به عنوان بازيگران اصلي عرصه سياست، و طرف هاي گفت وگوهاي سياسي و کساني که در به کارگيري قدرت مشارکت مي ورزند و سوژه مند کردن توده ها در عرصه سياست؛ فرآيندي که طي آن مطرودان جامعه قدم پيش مي گذارند تا خود حرف دل خويش را به زبان آورند، تا خود از جانب خويش سخن بگويند و بدين سان ادراک جهانيان را از چند و چون فضاي اجتماعي دگرگون سازند، چندان که مطالبات شان در اين فضا جايگاهي مشروع و قانوني بيابند، را مي يابيم.
اميدوارم در ادامه بتوانيم تفسير و تصوير خود از اين تابلوي انديشگي را کامل تر کنيم و درباره نقش هاي ديگر اين نقاشي نيز سخن بگوييم.
پي نوشت ها؛-----------------------
1- Sedimentation
2- power behind discourse