فرانسه به خاطر سوابق تاريخي اش همواره نقش برجسته يي را در اروپا برعهده داشته و فرانسوي ها در برخورد با طيف گسترده مسائل مرتبط با سياست خارجي به نحوي برخورد مي کنند که گويي ظرفيت فصل الخطاب بودن را دارا هستند. حال اين ويژگي را اگر در مواضع يک خانم سناتور فرانسوي پيگيري کنيم شامل موضوعات سياسي هر قدر خشک و خشن هم باشد اندکي نرم شده و حرارتي مي نمايد که گويي مي توان راه حلي براي آن يافت. گفت وگو با خانم ناتالي ماري گلي اين ويژگي را در شنونده القا مي کند که مسائل بغرنج قابل حل هستند و صدالبته مي توان روي کمک فرانسوي ها حساب باز کرد. خانم ناتالي ماري گلي حداقل در مجموع موضوعاتي که ايراني ها روي آن حساس هستند از طرفداران اسرائيل محسوب نشده و از معدود سياستمداران فرانسوي است که از گوشه يي مسائل سياسي داخل ايران اطلاع دارد و مي داند سازمان منافقين در ايران وزني حساب نمي شود و مطالعه نسبتاً متمرکزي روي سوابق و فعاليت آنها انجام داده است. مجموع عوامل فوق از اين خانم سناتور يک سياستمدار اروپايي طرفدار ايران مي سازد که قابليت هاي مثبتي براي چانه زني دارد. گفت وگو با ايشان را مي خوانيد.
- ايراني ها درباره نقش اروپا و اتحاديه اروپا ابهاماتي دارند. اين ابهام هم مبتني بر يک تحليل از کارکرد اتحاديه اروپاست. از زمان جنگ جهاني دوم به اين طرف کشورهاي اروپايي و اتحاديه اروپا بدون امريکا قادر به حل هيچ يک از بحران هاي بين المللي نبوده اند. چالش هاي هسته يي ايران اين فرصت را در اختيار تروئيکاي اروپايي قرار داد تا بدون حضور و دخالت امريکا اين چالش را حل و فصل کنند. اما موضوع آنقدر طول کشيد تا دولت آقاي احمدي نژاد بر سر کار آمد و امريکا ابتکار پرونده هسته يي ايران را در نهادهايي چون آژانس بين المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت سازمان ملل به دست گرفت. تصور بيشتر ايرانيان در بدنه اجرايي کشور و در بين مردم اين است که اروپا بسان گذشته دنباله رو ايالات متحده امريکاست. آيا اين تصور ايرانيان به واقعيت نزديک نيست؟
اول مصاحبه رفتيد سراغ يک سوال بسيار داغ، ولي سوال به درستي طرح شد و اگر حرف شما را درست فهميده باشم چرا قضيه آنقدر کش پيدا کرد که آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور ايران شد و پرونده به دست امريکايي ها افتاد؟ تصور من بر اين است که پرونده هسته يي ايران چهار سال پيش هم مي توانست حل و فصل شود. در عين حال که با نظر شما در مورد نقش اروپا موافق نيستم. من فکر مي کنم کشورهاي اروپايي که براي حل اين موضوع پيشگام شدند، نقش خودشان را به درستي ايفا کردند. آنها تلاش شان را به کار گرفتند براي اينکه پرونده در آژانس بين المللي انرژي اتمي بماند و به شوراي امنيت نرود. اوضاع امروز به نظر من کاملاً روشن است و آقاي سارکوزي هم چندين بار اين مطلب را به صراحت بيان کرده اند که ايران حق دستيابي به انرژي هسته يي مسالمت آميز را دارد اما براساس قوانين ان پي تي از تلاش براي دستيابي به انرژي هسته يي با کاربرد نظامي منع شده است. به نظرم صورت مساله خيلي ساده است.
بحث اصلي، بحث غني سازي است و غني سازي بايد پاسخگوي نيازهاي انرژي هسته يي مسالمت آميز باشد و ايران عضو ان پي تي است و مادامي که عضويت ان پي تي را دارد بايد قواعد ان پي تي را رعايت کند که اين قواعد منعي براي انرژي مسالمت آميز ندارد و اگر ايران نخواهد بايد از ان پي تي خارج شود و اگر بازرس هاي آژانس به اين نتيجه برسند و اعلام کنند انرژي هسته يي ايران صلح آميز است و نظامي نيست هيچ کس حق ندارد ايران را از اين حق طبيعي اش محروم کند. اينجا اين حق ايران است که انرژي هسته يي صلح آميز داشته باشد.
- در مورد حق ايران و عضويتش در ان پي تي که بحثي وجود ندارد، اما در مورد اتحاديه اروپا و نقش آن گفتيد مقداري قضيه کش پيدا کرد تا شرايط عوض شد. سوال ما در همين مورد است که چرا بايد پروسه حل و فصل اينقدر طولاني مي شد تا شرايط از هر دو طرف عوض شود؟
مذاکره با ايران و اروپا کار ساده يي نيست، حالا شما به من مي گوييد چرا اينقدر طولاني شد و من هم به شما مي گويم اصلاً نمي دانم، من جزء مذاکره کنندگان نبودم و آن موقع که مذاکره صورت گرفت من حتي سناتور هم نبودم بنابراين از جزئيات مذاکرات هم اطلاعي ندارم و متاسفانه نمي توانم به سوال شما پاسخ بدهم. فکر مي کنم الان شما با يکي از معدود سياستمداراني صحبت مي کنيد که وقتي چيزي را نمي داند، مي گويد نمي دانم و من الان به شما مي گويم نمي دانم.
- خود اين يک امتياز است که شما چيزي را که از آن اطلاع نداريد به صراحت بيان مي کنيد. اينجا سوال جديدي پيش مي آيد و آن اينکه آيا ابهاماتي که در مورد پروژه هاي هسته يي ايران وجود داشت ارتباط مستقيم با ابهام پيرامون روابط ايران و امريکا نداشت، به تعبير ديگر آيا به اين دليل ابهام هسته يي به وجود نيامد که رابطه ايران و امريکا در هاله يي از ابهام بود؟
ببينيد، بحث اين است که سه کشور اروپايي در ابتدا و پس از آن به اضافه يک کشور اروپايي که وارد اين پرونده شدند اتفاقاً قصد داشتند ابتکار عمل دست امريکايي ها نيفتد و مواجهه رودرروي ايران و امريکا پيش نيايد. خود شما هم مي دانيد که مساله هسته يي مساله خيلي حساسي است. تاثير و تاثر آن رابطه مستقيمي با اوضاع منطقه يي پيدا مي کند. من آنچه را که در اين منطقه حاکم است، مي توانم يک دروغ خيلي بزرگ بنامم، چون يک طرف کشورهايي را داريد که عضو ان پي تي هستند و از طرف ديگر کشورهايي را داريد که عضو ان پي تي نيستند. حالا اگر بياييم و وضع کشورهايي را که عضو ان پي تي هستند با وضع کشورهايي که عضو ان پي تي نيستند مقايسه کنيم، ناگفته پيداست که اعضاي ان پي تي وضعيت خيلي متفاوتي دارند و تعهدات و حقوق کاملاً متفاوتي دارند. از من مي پرسيد آيا ابهام پيرامون روابط ايران و امريکا تاثيرگذار بوده است؟ قطعاً اين ابهامات هم وجود داشته، بعد مي پرسيد آيا ابهاماتي در مورد پرونده هسته يي ايران بود که اينجا هم بايد بگويم بله، ابهاماتي هست يعني آژانس نه چيز منفي پيدا کرده، نه چيز مثبتي. علي القاعده و از منظر حقوقي هم وقتي ترديد وجود داشته باشد ترديد به نفع متهم است ولي من بر اين تصور هستم که يک نوع ارتباط گيري هم اين وسط وجود داشته که مي تواند بسيار مضر باشد و به مذاکرات آسيب زيادي وارد کند.
- منظورتان چه نوع ارتباطي است؟
نوع ارتباط گيري که در مورد تعداد، ابعاد، وسعت و دامنه دستگاه هاي سانتريفوژها وجود دارد. من اخباري را که به انگليسي ترجمه مي شود در تلويزيون ايران دنبال مي کنم. اين احساس را ندارم که براي افکار عمومي ايران تفاوت ميان انرژي هسته يي مسالمت آميز و نظامي کاملاً واضح باشد در حالي که بايد دقيقاً مشخص باشد تعهدات ناشي از ان پي تي چيست. وقتي در تلويزيون به شما اعلام مي شود ما کشور خيلي بزرگي هستيم و در شرايطي که اسرائيل بمب دارد و پاکستان و هند هم بمب دارند و مي خواهند ما را از حق خودمان محروم بکنند در حالي که فرانسه و امريکا مي خواهند انرژي هسته يي را بفروشند، شما در حقيقت کشور خود را قرباني لگد مال شدن يک حق مي دانيد ولي اگر گفته شود ما عضو ان پي تي هستيم و براي ان پي تي تعهداتي داريم و طالب انرژي هسته يي مسالمت آميز هستيم نه نظامي، معادله عوض مي شود.
- گزارشي هم که 16 موسسه معتبر امريکايي منتشر کردند اگر چه داراي کمي به هم ريختگي نظرات بود اما چنانچه نتيجه گيري شد،برنامه هسته يي ايران صلح آميز است، اين نشان مي دهد به گونه يي از گزارش ها مي توان فهميد واقعاً قصد ايران ميليتاريزه شدن نيست. به علاوه اينکه اگر خبرها را دنبال کنيد مي گفتند ايران مي گويد پاکستان و هند هسته يي است و اسرائيل نيز هسته يي است. در چهار هفته آخر دوران رياست جمهوري بوش گزارشي منتشر کردند مبني بر اينکه اسرائيلي ها خواستار بمب هاي بسيار سنگين از امريکا بودند براي حمله به تاسيسات ايراني؛ بمب هاي سنگيني که به سنگرها نفوذ مي کنند. اين يعني ما هم در آستانه يک عمليات نظامي از طرف اسرائيلي ها بوديم يعني ايران هم در معرض تهديد و آسيب پذيري قابل توجهي قرار دارد و وقتي ايران در اين شرايط قرار مي گيرد، فکر نمي کنيد اين منطق کمي دچار مشکل بشود يعني روابط خيلي عادلانه نيست، در واقع در اين صورت ممکن بود ايران در معرض حمله قرار بگيرد. مي خواهم نتيجه يي بگيرم؛ به نظر مي رسد قضاوت درباره فعاليت هسته يي ايران نسبت به واقعيتي که در ايران وجود دارد کمي متفاوت است يعني ايران پيش از اينکه چيزي را نقض کرده باشد در معرض فشار بين المللي است.
فکر مي کنم خود قضيه به اندازه کافي پيچيده است که ما داستان پردازي اضافه هم نکنيم که اگر چنين مي شد و اين گونه مي شد چنان مي شد. وقتي بحث سازمان هاي اطلاعاتي امريکا را باز مي کنيد، اگر شما آن گزارش را خوانده باشيد طبيعتاً آن بحث توقف فعاليت نظامي فقط در مقدمه بود و بحث هاي ديگري هم وجود داشت و من تصور مي کنم بايد گزارش را در کنار دستي که پرزيدنت اوباما به طرف ايران دراز کرده قرار دهيد. آنگاه است که مشروعيت دعاوي دولت اسرائيل حداقل مورد ترديد قرار دارد. حالا برگرديم به مساله هسته يي که در حقيقت روابط بين المللي را مسموم کرده و سبب شده است ايران در هم آوايي دولت ها تنها بشود که به نظر من اين تنها شدن خطايي اساسي است. تصور مي کنم دست گشوده باراک اوباما در چنين موقعيتي واسطه خيلي خوبي است.
- اين شيوه بسيار خوبي براي فرار کردن از پاسخگويي به سوال است، اما سوال همچنان سر جاي خودش است.
ايرادي که به جامعه جهاني مي گيريد اين است که در حقيقت دارد مغرضانه قضاوت مي کند.
- بله و لغت دقيق آن استاندارد دوگانه در مورد کشورهايي مثل هند است. چنانچه توضيح دادم هند عضو ان پي تي نيست و چندين آزمايش اتمي انجام داد، اما بزرگ ترين قراردادهاي اتمي تاريخ امريکا دو سال پيش بين دولت امريکا و بوش امضا شده است.
ببينيد، هند عضو ان پي تي نيست و قراردادي که امضا شده است هسته يي غيرنظامي است. اينها چيزهايي بود که من همان اول توضيح دادم. بايد موقعيت هايي را با هم مقايسه کرد که قابل مقايسه هستند. من سال ها پيش به سفير شما آقاي خرازي گفتم ايران از آن بند ان پي تي استفاده کند که شما مي توانيد از ان پي تي خارج شويد و آن موقع نه بازرسي خواهد بود و نه تعهدي و حقي هم نخواهد بود. مثل هند، پاکستان و اسرائيل مجاز هستيد هر کاري دوست داريد انجام دهيد. چيزهايي را مي شود با هم مقايسه کرد که قابل قياس هستند نه چيزهايي که موقعيت هاي يکساني ندارند، البته جوابي که سفيرتان به من داد اين بود که ايران به هيچ وجه برنامه نظامي ندارد و ما مي خواهيم در ان پي تي باقي بمانيم. به نظر من بايد پيروي از سياست امريکا را با چيزي سنجيد که در آينده اتفاق مي افتد، نه گذشته. گذشته ها گذشته است و بايد به امروز توجه داشته باشيم.
- بحث مهمي که از ابهام پيرامون موضع اتحاديه اروپا وجود دارد اين است که اتحاديه اروپا مي توانست موضع مستقل تري اتخاذ کند و فاصله خودش را در دعوايي که بين ايران و امريکا هست، بيشتر کند، در نتيجه ملت و کشور ايران وارد اين فضاي پر تنش بين المللي نمي شد و قطعنامه عليه ايران صادر نمي شد.
من مخالف هر نوع بايکوت و حصر اقتصادي هستم. تنها نتيجه بايکوت و محاصره اقتصادي اين است که ايراني ها هوشمندتر و زبل تر مي شوند و هيچ مشکل سياسي حل نمي شود. از طرف ديگر فراموش نکنيد، امريکا فشار خيلي زيادي بر کشورهاي اروپايي وارد کرد تا آنها را با خودش همراه کند. البته در اين فاصله ما هم رئيس جمهور عوض کرديم.
- به نظرم بحث درباره موضوع هسته يي را تمام کنيم. هفته پيش اتحاديه اروپا مصوبه يي مبني بر خارج کردن نام گروهک رجوي از ليست گروه هاي تروريستي داشت. اگر به فرض محال وجود پاره يي ابهامات را بپذيريم اما در مورد اين اقدام اتحاديه اروپا ديگر ابهامي وجود ندارد. ماهيت اين سازمان نه تنها براي مردم ايران بلکه براي مردم عراق هم کاملاً روشن است. بنابراين اين اقدام معلوم نيست چه توجيهي دارد. علاوه بر اين هم اقدامات ديگري در مورد حقوق بشر وجود دارد که اتحاديه اروپا و غرب خصوصاً در مواجهه با ايران و ساير کشورها از کارت حقوق بشر و موضوعي به اسم خطر تروريسم به عنوان کارت سياسي استفاده مي کند تا مفاهيمي ارزشي...؟
فکر کنم بهتر است هر چيزي را در جاي خودش ببينيم. مي توانيم در مورد مجاهدين حرف بزنيم چون من راجع به مجاهدين خيلي کار کرده ام. ظاهراً کارم به اندازه کافي نبوده يا خوب نبوده است يا شايد هم بيش از حد تنها بودم. فکر کنم تنها بودم. من بدون سفارت ايران کارم را انجام دادم و تنهاي تنها بودم. قضيه از اين قرار است که فرانسه و وزارت امور خارجه هر کاري از دست شان ساخته بود، کردند که سازمان مجاهدين در فهرست گروه هاي تروريستي باقي بماند و تا ماه جولاي همه چيز درست پيش مي رفت. دو نکته وجود دارد که بايد بدانيد؛ شما مريم رجوي را داريد با کلي آدم که دور و برشان هستند، آنها به دعوت يک سناتور يا نماينده مجلس وارد مجلس مي شوند و تمام روز را در مجلس مي مانند و از همه مي خواهند انواع بيانيه ها و نامه هاي حمايت آميز را امضا کنند و هيچ کس هم نمي تواند آنها را از مجلس بيرون کند. آنها مي گويند ايران کشور دموکراتيکي نيست و ما هستيم که مي خواهيم دموکراسي را به ايران بازگردانيم و افرادي وجود دارند که ايران و مجاهدين را نمي شناسند و نامه هايي را که مجاهدين به آنها مي دهند، امضا مي کنند و فرانسه هم يک کشور تقريباً دموکراتيک است. من امروز اينجا هستم براي اينکه با شما صحبت کنم. نه اجازه رئيس کميسيون را لازم دارم و نه اجازه وزير امور خارجه را. من اينجا هستم و دلم مي خواهد با شما صحبت کنم، بنابراين با شما صحبت مي کنم و مسووليت آن با خودم است. در آنجا هم نمايندگان مجلس امضا مي کنند و وزير امور خارجه هم زورش نمي رسد که بگويد امضا نمي کنند و با تبليغاتي که مجاهدين مي کنند و با فشارهايي که وارد مي کنند من به شما مي گويم مقاومت در مقابل اينها آسان نيست. اما در مورد راي دادگاه اروپايي، تا جايي که من راي را خواندم، راي قطعي نيست و يک ايراد صوري گرفته، يعني گفته است مجاهدين از حق دفاع در اتهاماتي که به آنها زده شده، برخوردار نبودند، بنابراين اعلام نشده مجاهدين تروريست نيستند بلکه در پرونده يک ايراد صوري گرفته اند ولي مي توانم خيلي صميمانه و رک به شما بگويم فرانسه هر کاري از دستش ساخته بود، کرد. من و سفارت و وزارت امور خارجه همه سعي کرديم ولي اين قضيه از خيلي وقت پيش به وجود آمده بود. تازه، اين دادگاه ديروز اولين جلسه اش نبود و ما احتياج به اسنادي داشتيم که دخالت مجاهدين در ترورها را نشان بدهد و اين اسناد را تنها دولت ايران مي توانست داشته باشد. من از صراحتم خيلي معذرت مي خواهم، يک لحظه احساسي به من دست داد که ما فرانسوي ها به آن مي گوييم سيب زميني داغ را انداخته اند دست کس ديگري. احساس من اين طور بود که ايران خودش را از شر مجاهدين خلاص کرده و به آنجا (فرانسه) فرستاده تا اروپايي ها کار مجاهدين را تمام کنند. واقعيت اين است که ما خيلي متاسف هستيم ولي اتحاديه اروپا آنها را خارج کرده و حالا بايد چه کار کرد؟ به هر حال بايد کاري کرد، به نظرم چند کار مي شود انجام داد و من نظر شخصي خودم را بيان مي کنم و بعد هم خيلي خوشحال مي شوم نظر شما را بدانم. مبارزه يي که مريم رجوي مي کرد اين بود که سازمانش از ليست سازمان هاي تروريستي خارج شود و حالا ديگر مبارزه اش تمام شده و ديگر هيچ مبارزه يي ندارد. ما در جنگ رسانه يي شکست خورديم، در جنگ قضايي هم مي توان گفت موقتاً شکست خورديم تا نوبت بعدي دادگاه. چون بازگشت آنها در ليست منتفي نيست. من نظر خودم را بيان کردم. به هر حال ما تلاش خودمان را کرديم ولي دادگاه هم کار خودش را انجام داد اما مي توانم اين را به شما بگويم خيلي ها بودند که تلاش زيادي کردند و من حتي نمي دانم آيا دولت ايران در دادگاه حضور داشت و وکيلي فرستاده بود تا از موضعش دفاع بکند يا نه؟