سه شنبه، 29 بهمن 1387 - شماره 1893
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
مصائب باستان شناسي ايران

کاميار عبديہ

ايران، سرزمين روياهاي باستان شناسان است؛ سرزميني که هنوز بسياري از باستان شناسان غيرايراني آرزوي کاوش و بررسي در وجب به وجب سرزمين تاريخي آن دارند. اما تغيير سياست ها و در نهايت آمادگي دانشگاه هاي داخلي و پرورش دانشجوياني که به يکباره وارد ميدان شدند، بسياري از معادلات را برهم زد. هر چند هنوز با وجود تلاش هاي دانشگاهيان علم باستان شناسي ايران با چالش ها و کاستي هاي بسياري همراه است.

عده يي از سياستگذاران واقع بين ميراث فرهنگي ايران دريافتند باستان شناسي ايران به رغم شعارها و گذشت سال ها،نه از جنبه نظري و نه از نظر روش شناسي موفق نشده به خودبسندگي دست يابد و تشکيلات باستان شناسي ايران برخلاف آنچه تصور مي شد نه از نظر استانداردهاي علمي و نه از نظر اجرايي جوابگوي چالش هاي کشوري به پهناوري و غناي باستاني ايران نيست. از آن مهم تر اينکه بسياري از دست اندرکاران دريافتند باستان شناسي ايران اگر قصد گسترش و پيشرفت دارد، لازم است همچون ديگر رشته هاي علمي درهاي خود را به روي ارتباطات بين المللي باز کند.

به رغم انتقادهاي فراوان - برخي معقول و منطقي، اما پاره يي نامعقول و غيرکارشناسانه - از گوشه و کنار درها را به روي باستان شناسان خارجي باز کردند، اما برخلاف توهم غالب بر باستان شناسي ايران که ايران را کعبه آمال تمام باستان شناسان جهان مي پنداشت و مي پندارد، از باستان شناسان باتجربه و کارکشته قديمي عده انگشت شماري به ايران بازگشتند. بقيه سال ها بود که در جايي ديگر به کار مشغول شده بودند و سر پيري حال و حوصله مغازله دوباره با عشق دوران جواني را در خود نمي ديدند. به جاي ايران شناسان متبحر قديمي، گروهي از باستان شناسان جوان و کم تجربه از راه رسيدند که نه با باستان شناسي چندان آشنا بودند و نه پرسش هاي پژوهشي باستان شناسي ايران را خوب مي شناختند. عده يي از اين جوانان پس از گذشت چند فصل کار ميداني در ايران اشتياق و تجربه لازم را از خود بروز دادند و علاقه مندان آينده باستان شناسي ايران را اميدوار کردند که شايد اين گشايشي باشد براي احياي باستان شناسي ايران در سطح جهاني. در همين حال، در راستاي سياست هاي جديد کشور به جاي کشورهايي که در باستان شناسي حرفي براي گفتن دارند، تصميم بر آن شد که ايران دست دوستي به سوي ممالکي دراز کند که نه تنها در سطح بين المللي، بلکه در سطح منطقه يي هم مناطق باستاني شان چندان محلي از اعراب ندارند. اگر هم به کشورهايي که از نظر باستان شناسي در سطح جهان مطرح هستند گوشه چشمي انداختيم، به جاي دانشگاه هاي طراز اول که در باستان شناسي، به خصوص باستان شناسي ايران، صاحب سبک و سنت اند به دانشگاه ها و باستان شناساني روي آورديم که خوش بينانه نگاه کنيم دورادور چيزهايي در مورد ايران شنيده اند. بدين ترتيب و به شکرانه روابط شخصي و نه ضوابط علمي و شايسته سالاري، فلان و بهمان باستان شناس گمنام که سابقاً در گوشه يي ديگر از دنيا کار مي کرد، يک روزه ره صدساله پيمود، يک شبه متخصص باستان شناسي ايران شد و در باستان شناسي ايران کيا و بيايي بيافت، خود و شاگردانش برنامه هاي متعددي را به مرحله اجرا گذاشتند و فوج فوج باستان شناس متخصص ايران تربيت کرد.

در همين حال باستان شناسي ايران در مقام رشته يي علمي در سطح جهان روز به روز بيشتر افول مي کرد. رشته هاي ايران شناسي يک به يک در دانشگاه هاي معتبر جهان تعطيل شدند يا به جاي استادان ايران شناسي که رفته رفته بازنشسته مي شدند يا دار فاني را وداع مي گفتند متخصصان مناطق ديگري را استخدام کردند. مثلاً در همين چندساله اخير چندين کرسي ايران شناسي در امريکاي شمالي از دست رفته است؛ کرسي تاريخ هنر ايران باستان در دانشگاه برکلي را که سال ها در اختيار گيتي آذرپي بود پس از بازنشستگي او به يک متخصص هنر شرق درياي مديترانه دادند، کرسي باستان شناسي خاور نزديک (با تاکيد بر ايران) در دانشگاه آريزونا را که در اختيار کرول کريمر بود پس از درگذشت وي به يک هندشناس دادند، کرسي کايلر يانگ - تنها کرسي باستان شناسي ايران در کانادا - را به يک متخصص سوريه دادند، کرسي رابرت دايسن در دانشگاه پنسيلوانيا - يکي از سنگرهاي مستحکم و باسابقه باستان شناسي ايران در امريکا - را نيز به باستان شناس تازه کاري دادند که در سوريه و نخجوان کار مي کند و در نهايت، جاي ديويد استروناخ را که سال ها يک تنه باستان شناسي ايران را در دانشگاه برکلي زنده نگه داشته بود يک متخصص اردن وفلسطين اشغال کرد. در انگلستان نيز در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي دانشگاه لندن پس از بازنشستگي مري بويس و ديويد بيوار عملاً رشته ايران باستان به تعليق درآمده، در حالي که پس از بازنشستگي راجر موري از موزه اشمولين و دانشگاه آکسفورد، به جاي اين متخصص صاحبنظر باستان شناسي خاور نزديک و ايران يک متخصص جهان يوناني- رومي را استخدام کرده اند.

شايد عده يي بگويند افراد مهم نيستند و نهادها مهم اند و تا زماني که سازمان ها و موسسات ايران شناسي در غرب فعالند ايران شناسي هم دوام خواهد يافت. محض اطلاع اين گروه لازم مي دانم به دو واقعه مهم در همين اواخر اشاره کنم.

در همين ماه هاي اخير خبر تکان دهنده يي منتشر شد مبني بر تصميم دولت ايتاليا براي تعطيلي موسسه مطالعات آفريقايي و شرقي ISIAO اين کشور. علاقه مندان حتماً آگاهند اين موسسه طي عمر صدساله خود منشاء خدمات بسياري در پژوهش هاي باستان شناختي بوده که کاوش در مسجد جامع اصفهان و شهر سوخته نمونه هايي از آن در زمينه باستان شناسي ايرانند. در کشوري مانند ايتاليا که دولت به نظر کارشناسان وقع مي نهد با اعتراض بيش از 7 هزار تن از علاقه مندان به رشته هاي پژوهشي اين موسسه دولت ايتاليا از برنامه خود صرف نظر کرد و با عذرخواهي تصميم به ابقاي موسسه گرفت. اگرچه ابقاي موسسه ايتاليايي واقعه يي ميمون است، بايد خاطرنشان کرد اين موسسه مثالي است از نهادهايي که به رغم بنيان و تجربه غني علمي خود پس از انقلاب عملاً پايشان از باستان شناسي ايران قطع شده و وقت و سرمايه يي را که مي توانستند در ايران صرف باستان شناسي ايران کنند در پژوهش در ديگر کشورها هزينه مي کنند.

از بحران زودگذر موسسه ايتاليايي پرفراز و نشيب تر سرنوشت موسسه ايران شناسي امريکا است. اين موسسه که در اواخر دهه 1960 به همت گروهي از باستان شناسان و مورخان علاقه مند به ايران باستان چون رابرت دايسن و ريچارد فراي براي هماهنگ کردن فعاليت هاي پژوهشي دانشگاه هاي امريکايي در ايران تاسيس شده بود تا آغاز انقلاب عملاً در اختيار باستان شناسان بود که در آن سال ها فعال ترين گروه از پژوهشگران امريکايي در ايران بودند. پس از انقلاب دفتر اين موسسه در تهران بسته شد و چون باستان شناسان امريکايي را به ايران راهي نبود تشکيلاتش در امريکا را ايران شناسان دوره هاي متاخر به ارث بردند که کار چنداني به کار ايران نداشتند و بيشتر به مطالعات کتابخانه يي در همان امريکا مي پرداختند. در سال هاي متاخر دهه 1370 با اندک گشايشي در روابط ايران و امريکا اين موسسه موفق شد در قالب توافقنامه يي با موسسه دهخدا هرساله چند دانشجوي مقاطع بالاي تحصيلي را براي آموختن زبان فارسي به ايران گسيل دارد. بر امورات اين دانشجويان مديري نظارت داشت که خود از سوي موسسه با سمت پژوهشگر در ايران مشغول به کار بود. اما چندسال پيش با تغيير دولت ايران آن مدير را با اينکه همسري ايراني داشت ويزاي ورود به ايران ندادند، عذر دانشجوياني را که مشغول به تحصيل بودند خواندند و براي هيچ دانشجوي جديدي هم ويزا صادر نکردند. موسسه يکي دو سال مشت بر در بسته کوفت، اما سرانجام مايوس شده، جل و پلاس خود را جمع و به تاجيکستان نقل مکان کرد که دولتش نه تنها با آغوش باز از آن استقبال کرد، بلکه کمک مالي و ساختماني در اختيارشان نهاد تا دانشجوها در آن مستقر شده و به اسم زبان فارسي تاجيکي بخوانند و به جاي ايران شناسي تاجيک شناسي کنند.

حاصل اين تحولات چه بوده؟ از رهگذر سياست هاي ما و تشکيلات باستان شناسي کشور - که بي ترديد گروهي عامدانه آن را مي طلبند و به آن دامن مي زنند - ايران شناسي به طور اعم و باستان شناسي ايران به طور اخص در اروپا و امريکا - که مراکز علمي جهان محسوب مي شوند - رو به اضمحلال است. کرسي هاي ايران شناسي، به خصوص باستان شناسي ايران و متخصصان باستان شناسي ايران در اين دو قاره به زحمت به تعداد انگشتان دو دست مي رسد که آنها نيز دير يا زود يا تعطيل مي شوند يا متخصص منطقه يي ديگر از جهان را استخدام مي کنند. موسسات و مراکز ايران شناسي يک به يک تعطيل مي شوند يا فعاليت هاي خود را به کشورهايي سوق مي دهند که در پي همکاري و نه کارشکني هستند. با وضعيتي که پيش مي رود بسيار بعيد مي نمايد ايران شناسي، به خصوص باستان شناسي ايران بتواند از زير بار اين فشارهاي متعدد قد علم کند مگر با سياستگذاري هايي که فقط در مرحله حرف نماند و به مرحله عمل درآيد. شايد رويه يي که سوري ها در اين زمينه در پيش گرفته اند الگوي مناسبي براي ما ايرانيان باشد. با وجود اينکه روابط سوريه با کشورهاي غربي، به خصوص با امريکا، چندان تعريفي ندارد، اما سوري ها اينقدر دورانديشي دارند که مسائل و مشکلات گذراي سياسي را از برنامه هاي بلندمدت علمي تفکيک کنند. از اين رهگذر، در حالي که روابط سوريه با کشورهاي اروپايي و امريکايي تيره و تار است، سوري ها بدون مشکل تراشي به باستان شناسان غربي اجازه مي دهند براي فعاليت هاي ميداني به سوريه بروند. از اين رهگذر در حالي که روزي نمي گذرد که در روابط سوريه و کشورهاي غربي بحراني سياسي رخ ندهد، همان گونه که مثال هاي بالا نشان مي دهد، باستان شناسي سوريه در مغرب زمين در حال رشد و پيشرفت است. اگر ما ايرانيان موفق شده ايم ورزش را از سياست جدا کنيم و در اوج تنش هاي سياسي با کشورهاي غربي پذيراي تيم هاي ورزشي اين کشورها در ايران باشيم، آيا ايران شناسي ارزش اين را ندارد که آن را ازکشمکش هاي سياسي دورکنيم؟

ہ باستان شناس و دانشيار

کالج دارتموث- نيوهمپشاير
آزمون «نقش جهان» و لطف خفيه...
داريوش بزرگيان

موضوع ميراث در خطر اصفهان، همچنان از مهم ترين معضلات ميراث فرهنگي کشور است. اين روزها مهلت تعهدي که دولت ايران در قبال تعديل «برج جهان نما» و عبور نکردن مترو از زير «چهارباغ» به يونسکو سپرده بود به سر آمده است اما نه جهان نما تعديل شده و نه تمهيدي براي عبور مترو انديشيده شده است. اين موضوع بهانه يي است تا نگاهي به صحبت هاي دکتر سيدطه هاشمي، رئيس پيشين پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري کشور، در سال گذشته بيفکنيم و ميزان وثاقت و اعتبار آن را بسنجيم. دکتر طه هاشمي رئيس پيشين پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري کشور، اواخر تابستان امسال در بحبوحه بحراني که اسفنديار رحيم مشايي در مساله اسرائيل آفريد، از سمت خود استعفا داد و از فعاليت در حوزه ميراث فرهنگي کناره گرفت. چندين ماه پيش از آن (نيمه دوم سال 1386)، سيدطه هاشمي دست به انتشار نوشته يي زد که از مهم ترين نوشته هاي او در طول دوره مديريتي اش محسوب مي شود. اين نوشته که به تحليل و دفاع از عملکرد خود و دولت نهم در حوزه ميراث فرهنگي و گردشگري مي پردازد، در پايگاه رسمي سازمان ميراث فرهنگي روي شبکه جهاني اينترنت و نيز نشريه داخلي سازمان (پارسه) منتشر شد. همچنين بخش هايي از آن نوشته در خبرگزاري هاي مختلف در خلال مصاحبه هايي که با ايشان انجام مي شد، انتشار يافت. عنوان آن نوشته، «لطفً خفيه» بود. هاشمي در تحليل غو دفاعف از عملکرد سازمان گفته بود؛ «اقدامات دولتً نهم براي نخستين بار در مقياس جهاني سبب جلوگيري از هتکً حيثيت و اعتبار فرهنگيً ملت ايران شد و اين دستاورد بزرگي است. زيرا اقدام مذکور بسيار اثرگذارتر از ثبت يک اثر در مقياس جهاني است. سازمان در اين مقطع ثابت کرد حتي پيچيده ترين چالش بين المللي و تهديدات مربوط به ايران را هم مي توان با تدبير تبديل به فرصت کرد. مطالعات باستان شناسيً انجام گرفته روي محوطهغهايف «سد سيوند» و اعلام پايان اين کار گسترده و حجيمً علمي، حل مشکل «قطار شهري اصفهان» که سال ها بلاتکليف مانده بود و موفقيت بزرگ حل مشکل غبرجف «جهان نما» با مصوبه اجلاس نيوزلند کارنامه درخشاني است که جز با الطاف خفيه الهي و امدادهاي غيبي قابل دستيابي نبود... سازمان با اعتمادسازي در دو جبهه، هم مقامات و مسوولان اصفهان را به تمکين در اجراي مصوبه يونسکو سوق داد و هم اعتماد يونسکو را به گونه يي جلب کرد که در فاصله اجلاسً دوربان تا اجلاس ويلنيوس از قرار گرفتن ميدانً نقشً جهان در فهرست آثار در خطر جلوگيري به عمل آورد که با اقدام مذکور فصل جديدي براي رفع اين مشکل گشوده شد... شرکت رياست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري غرحيم مشاييف در اجلاس ويلنيوس و سخنراني وي در سال گذشته و اعلام برنامه گسترده دولت جمهوري اسلامي ايران براي حفاظت و نگهداري آثار فرهنگي-تاريخي و استقبال کم نظير نمايندگان کشورهاي عضو در اجلاس کميته ميراثً جهاني زمينه مناسبي را براي جلب اعتماد بيشتر يونسکو فراهم آورد... با انعکاس گزارش ها در سطح داخل و خارج به ويژه ارسال پي در پي گزارش از پيشرفت کار به يونسکو گام اصلي اعتمادسازي در صحنه بين المللي رقم خورد، از سوي ديگر همزمان با برگزاري جلسات متعدد با مقامات محلي و نيز تلاش ويژه رياست سازمان به اين امر و انجام سفرهاي پي در پي براي جلب اعتماد مسوولان ساخت برج و مديران ارشد استان به کار کارشناسي سازمان قدم اساسي برداشته به گونه يي که مسوولان شهر اصفهان هم صدا با سازمان نسبت به عزم کشور براي تعديل برج و حفظ حريمً منظري ميدان تاکيد کردند.» (خبرگزاري ميراث فرهنگي، 1386/7/30)

اکنون با گذشت نزديک به چهار ماه از استعفاي سيدطه هاشمي، معلوم شده است که نه برج جهان نما تعديل شده و نه جلوي عبور مترو از چهارباغ گرفته شده، نه اعتراض مردم اصفهان شنيده شده و نه حرمت تعهد دولت جمهوري اسلامي ايران نسبت به سازمان جهاني يونسکو نگاه داشته شده است. در حقيقت همه آن تحليل ها و دفاعيات، ادعاهايي بوده براي گذرانً يک دوران. او همواره تلاش داشت تا انتقاد به تخريب ميراث فرهنگي را سياسي جلوه دهد و از درک تاثير عميقاً نامطلوبي که ادامه اين روند بر جان جامعه ايراني مي نهد، عاجز ماند. به نظر مي رسد اساساً چنين رويکردي در سال هاي اخير از جمله مهم ترين علل ناکامي سازمان ميراث فرهنگي در برابر انبوه تخريب ها و تحريف هاي ميراث فرهنگي و معنوي ايران است. گذشته از اينکه تحليل هاشمي درباره مهم ترين دستاوردهاي سازمان در دوره يي که ايشان رئيس پژوهشگاه بوده اند به کلي اشتباه از آب درآمده و همه مواردً اشاره شده در سخنان وي (سد سيوند، برج جهان نما و قطار شهري اصفهان) جزء عملکرد نامطلوب سازمان در اين دوره محسوب مي شود، بلکه موارد متعدد ديگري را هم مي توان به اين فهرست افزود. از جمله آنکه هنوز قولي که وزارت نيرو براي تاسيس موزه يي در پاسارگاد به واسطه آبگيري سد سيوند و دره بلاغي متعهد شده بود عملي نشده و سازمان ميراث فرهنگي در قبال اين پيمان شکني وزارت نيرو اقدامي نکرده است؛ به عوض پي در پي مجوز آبگيري سدهاي زيادي را بدون طي روند منطقي صادر کرده است. هاشمي گفته بود؛ «قرار است براي سال 1387 يک ميليارد تومان اعتبار اختصاص داده شود. تهيه اين نقشه از سال گذشته غ1385ف شروع شده و هم اکنون 10 استان تهيه اين نقشه را شروع کرده اند. نقشه باستان شناسي 20 استان ديگر کشور در مدت دو سال آينده به اتمام خواهد رسيد...» (خبرگزاري ميراث فرهنگي، بهمن 1386) اين موضوع هم پيگيري نشد و به سرانجام نرسيد. افزون بر آن، هرگز به اين موضوع پرداخته نشد که تهيه نقشه باستان شناسي و ثبت يادمان ها در فهرست آثار ملي، علي الاصول بايد از تخريب آنها جلوگيري کند و مثلاً پروژه هاي عمراني مقيد باشند دست از تخريب تپه ها و يادمان هاي ثبت شده در فهرست آثار ملي بردارند.
دوستان به کجا مي رويم
بابک مغازه يي

روز گذشته مراسم يادبود زنده ياد عزت الله نگهبان در موزه ملي ايران برگزار شد و چند تن از هموطنان نيز اين افتخار را داشتند که با وجود دوري راه و انجام سفري يک روزه در اين مراسم حضور يابند. همگي انتظار داشتيم پس از بازگشت گزارشي را که حاوي حضور چندين هزار نفر از علاقه مندان به تاريخ و تمدن ايران زمين در اين مراسم و تجليل گسترده از مقام شخصي که باستان شناسي امروز اين سرزمين به راستي مديون تلاش هاي شبانه روزي او بوده و خواهد بود دريافت کنيم و لازم است اقرارکنم که خود مي پنداشتم، انجمن ما نتوانسته است کاري درخور براي مردي انجام دهد که به منزله پدر علمي شناخته مي شود که تمامي دلبستگان تمدن ايران به ويژه علاقه مندان به حفظ و معرفي ميراث فرهنگي به نحوي با اين دانش در ارتباط هستند و اکنون بايد به سبب از دست دادن اين پدر معنوي همچون فرزنداني داغدار در تکاپوي تجليلي درخور از بزرگمردي باشند که نه تنها در عرصه علم و دانش، که در رزمگاه دفاع از ميراث فرهنگي و جلوگيري از اکتشافات غيرعلمي و ثبت نشده و قاچاق گسترده اين آثار از کشور نيز پيشاهنگي ثابت قدم بود. روز گذشته با همفکري ديگر دوستان در انديشه برگزاري نشستي هرچند کوچک به منظور يادآوري چندين دهه تلاش آن استاد گرانقدر بوديم (و هستيم) و اي کاش تلاش هاي انجام شده در سال هاي گذشته به منظور ايجاد يک دفتر هماهنگي براي تشکل هاي ميراث فرهنگي و محيط زيست به نتيجه مي رسيد تا شايد امروز مي توانستيم با هماهنگي بيشتر در شهرهاي مختلف مراسمي را ترتيب دهيم. اما زماني که شنيدم تنها عده يي حدود صد تن و آن هم اغلب کهنسالاني که بيشتر شاگردان يا دوستان استاد بودند در اين مراسم شرکت کرده اند و عده جوانان درميان آنان انگشت شمار بوده است با خود انديشيدم به راستي ما به کجا مي رويم و آيا تجليل از انسان هايي که سال ها در راه پيشرفت علم و دانش در اين سرزمين کوشيده اند در هيچ کجاي دفترچه وظايف شهروندي ما نگاشته نشده و اگر دکتر نگهبان يک شخصيت سياسي نيز بود اين گونه با او برخورد مي شد. به راستي آيا بايد بپذيريم احترام به پيشگامان علم و دانش در نظر ايرانيان امروز جايگاه لازم خود را ندارد و آيا فعالان و گروه هاي اجتماعي و سياسي در داخل و خارج حاکميت تاکنون چقدر به اين موضوع انديشيده اند که تجليل از بزرگان علمي و فرهنگي بدون توجه به گرايشات فکري يا سياسي آنان همچون بزرگان باستان شناسي به عنواني علمي پايه يي و هويت ساز همچون عزت الله نگهبان مي تواند و بايد بخشي از وظايف اين افراد و گروه ها باشد.شايد عدم اين حضور اين گونه توجيه شود که اطلاع رساني کاملي صورت نگرفته است يا مثلاً برگزارکنندگان مراسم مورد قبول همه نبوده اند و مواردي مشابه اين، هرچند هيچ يک از اين موارد نمي تواند توجيه مورد قبولي باشد.

اما بايد پرسيد برنامه جايگزيني که قاعدتاً بايد توسط کنشگران مدني فعال در زمينه دفاع از ميراث فرهنگي انجام شود چه زماني برگزار مي شود و چرا از ميان گروه ها و افراد فعال بسيار در اين زمينه، فقط انجمن تاريانا مراسمي برگزار مي کند و چند انجمن محدود همچون تاريانا، کهن دژ و اتحاديه انجمن هاي علمي دانشجويان باستان شناسي بيانيه هايي در اين زمينه مي دهند. به ياد بياوريم براي بسياري از اين بزرگان در طول سال هاي گذشته هيچ مراسمي نگرفتيم، براي برخي همچون زنده ياد ورجاوند نيز تنها به همت برخي از دوستان در تهران با تلاشي بسيار که خود دورادور شاهد آن بودم مراسمي گرفته شد که آناني که در آن مراسم شرکت کرده بودند مي دانند با وجود کوشش ستودني دوستان در برگزاري و اطلاع رساني آن از يک تهران دوازده ميليوني يا کمي بيشتر و کمتر با چندين هزار فرد مدعي فعاليت مدني چند تن در آن برنامه شرکت کرده اند. چندي پيش نيز مهندس ميربها پدر اکتشاف معادن ايران درگذشت بدون اينکه حداقل مراسم يادبودي براي او برگزار شود تنها مراسم ختمي به شکل هميشگي توسط خانواده آن مرحوم برگزار شد و ديگر هيچ. البته اين حقير اميدوارم امروز که مراسم ختم استاد برگزار مي شود عده بيشتري حضور يافته و دين خود را به اين بزرگمرد ايران ادا کنند.مي دانم شايد سخنان تلخ من کمي شما را آزرده باشد اما لحظه يي بينديشيد، نسلي که روزگاري پايه گذار ايران امروز با تمام کم و بيش آن بوده اند يک به يک روي در نقاب خاک مي کشند و ما فرزندان پرادعا و پرتوقع آنان بيش از پيش بي ساربان و تنها مي شويم. بياييد دوستي ها و دشمني ها را کنار بگذاريم و تا دير نشده است ضمن يادکردي شايسته از آناني که ديگر در کنار ما نيستند قدردان سال ها تلاش بزرگاني باشيم که هنوز فرصت اين را دارند که خود يکي از سخنرانان مراسم تجليل از زحمات شان باشند.
امسال هم گراني گريبان تورها را مي گيرد
ايسنا؛ بسياري از کشورها در حالي که بحران اقتصادي گريبان آنها را گرفته است، تلاش مي کنند هزينه خدمات را براي افزايش سفر مردم کاهش دهند اما با فرا رسيدن تعطيلات نوروزي در ايران، بار ديگر مانند سال هاي گذشته شاهد افزايش قيمت خدمات گردشگري و سفر هستيم. محمد منظر نژاد- يکي ديگر از تورگردانان و فعالان حوزه اکوتوريسم- با بيان اينکه گراني هاي موجود موجب شده اند برخي از تورها را کنسل کنيم، اظهار کرد؛ ناهماهنگي سازمان هاي ميراث فرهنگي و گردشگري، هواپيمايي کشوري، ناوگان ريلي و اتوبوسراني موجب شده است دفاتر خدمات مسافرتي ظرفيتي از حمل و نقل کشوري نداشته باشند. سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هيچ کاري ندارد و هتل ها، هواپيمايي و قطار از اواخر دي ماه قيمت ها را افزايش داده اند. اين فعال گردشگري ادامه داد؛ با توجه به کاهش نرخ در اروپا و کشورهاي حاشيه خليج فارس، قيمت تورهاي داخلي در مقايسه با تورهاي خروجي بيشتر شده است و مردم در اين شرايط ترجيح مي دهند بيشتر سرمايه خود را در آن مسيرها هزينه کنند، در حالي که گردشگري پايدار به معني توزيع پول در جوامع محلي است.
عناوين اين صفحه
مصائب باستان شناسي ايران
آزمون «نقش جهان» و لطف خفيه...
دوستان به کجا مي رويم
امسال هم گراني گريبان تورها را مي گيرد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام