شيرين ياوري
راما قويدل در دوم فروردين سال 1355 در تهران و در يک خانواده فرهنگي متولد شد. پدرش امير قويدل کارگردان صاحب نام سينما و تلويزيون و مادرش هم دبير ادبيات است. شروع کار راما در سال 1367 و با گويندگي در فيلم «شنا در زمستان» به کارگرداني محمد کاسبي بود که با دستياري کارگردان، منشي گري صحنه، دستياري تدوين و نويسندگي چندين فيلم و همچنين تدوين حرفه يي تداوم يافت. اما آغاز رسمي کارگرداني راما از حدود يک سال قبل و با کارگرداني چندين تله فيلم از جمله «يکي از همين روزها»، «در همين نزديکي»، «سکوت خدا»، و «بيـــم موج» است. پشت صحنـــه سريال در حال پخش شبکــه تهران شب مي گذرد مکان و فرصتي مناسب بود تا به رغم تمام دغدغه هاي آقاي کارگردان با او به گفت وگو بنشينيم.
---
-آقاي قويدل براي شروع بفرماييد که شما در بين کارگردانان سينما و تلويزيون يک کارگردان جوان به حساب مي آييد، چگونه توانستيد اين اعتماد را جلب کنيد؟
اگر منظورتان اين است که من چگونه اولين فيلمم را ساختم، بايد بگويم دوست مهرباني که از سال ها پيش معتقد بود من توانايي بالقوه زيادي براي کارگرداني دارم، مرا به آقاي بهروز مفيد معرفي کرد و ايشان پس از يک جلسه ملاقات حضوري و بعد از ديدن چند صحنه از فيلم نيمه بلندي که کارگرداني کرده بودم، مرا به عنوان کارگردان فيلم تلويزيوني يکي از همين روزها انتخاب کردند و به مديران شبکه تهران- که آن فيلم براي گروه فيلم و سريالش ساخته مي شد- پيشنهاد دادند، که پذيرفته شد. من در همين مجال از آقاي مفيد و نيز مديران محترم شبکه تهران نهايت تشکر را دارم که اين فرصت را به من دادند. ولي اگر منظورتان اين است که چگونه تهيه کننده و مديران شبکه مرا به عنوان کارگردان سريال «شب مي گذرد» انتخاب کردند، شايد بهتر باشد از خود بزرگواران سوال بفرماييد که من هرچه بگويم، حدس و گمان است؛ شايد به دليل رضايت ايشان از چهار فيلم تلويزيوني ام و نيز تجربه کارگرداني مشترک سريال عمليات 125 با آقاي بهروز افخمي باشد.
-اولين همکاري تان با بهروز افخمي چگونه اتفاق افتاد و چطور توانستيد اعتماد آقاي افخمي را جلب کنيد که ساخت چهار قسمت پاياني سريال را بر عهده شما بسپارند؟
يک ساعت بعد از پخش فيلم تلويزيوني «يکي از همين روزها» از طرف آقاي افخمي با من تماس گرفتند و گفتند آقاي افخمي مي خواهند مرا ببينند. من نمي دانستم به چه دليل قرار است اين ملاقات اتفاق بيفتد. در همان ملاقات آقاي افخمي به من گفتند فيلمم را ديده اند و معتقدند فيلم خوبي است و بعد گفتند مي خواهند ادامه کارگرداني سريال «عمليات 125» را به يک کارگردان جوان بسپارند و به نظرشان من گزينه مناسبي بودم. من در آن موقع دو تعهد براي ساخت فيلم تلويزيوني داشتم و به ايشان گفتم تا دو ماه ديگر درگير آن دو پروژه هستم و متاسفانه نمي توانم تا آن موقع به گروهشان ملحق شوم. آقاي افخمي گفتند پس تا آن موقع، و تقريباً مطمئن بودم که چون نمي شود پروژه را معطل کرد، منتظرم نمي مانند. من فيلم هاي تلويزيوني «در همين نزديکي» و «سکوت خدا» را کارگرداني کردم. وقتي تصويربرداري فيلم «سکوت خدا» تمام شد، در کمال تعجب با من تماس گرفته شد که ما طبق قرارمان منتظر شما هستيم و من به گروه «عمليات 125» ملحق شدم.
-کار با آقاي افخمي براي شما چه تجربياتي به همراه داشت؟
سريال «عمليات 125» تجربه خيلي خاصي بود؛ من با گروهي مواجه بودم که تا چند روز قبل کارگردان آن بهروز افخمي بود و حالا پذيرش کارگردان جواني مثل من به جاي آقاي افخمي براي گروه آسان نبود. البته با مديريت خود آقاي افخمي و روشي که خودشان در کار اعمال کرده بودند و شايد عملکرد خود من، گروه بعد از يک هفته من را به عنوان کارگردان پذيرفت.
-آقاي قويدل، فيلمنامه همه کارها شما را عباس نعمتي نوشته است، علت اين انتخاب شما چيست؟
عباس نعمتي از دوستان خيلي خوب من است. هر دو ما به ذهنيت هم کاملاً مشرف هستيم. هم من جنس کار او را خيلي خوب مي شناسم و هم او نگاه مرا به خوبي مي داند. از فيلم دومم به بعد فيلمنامه هاي فيلم هايم را او نوشته است.
-شما خيلي خوب مديوم تلويزيون را مي شناسيد. مي توانيد براي ما بگوييد اين شناخت چگونه به وجود آمده است؟
از محبت تان بسيار سپاسگزارم ولي خودم اين گونه نمي انديشم. اگر اندکي به اين شناخت نزديک شده باشم به دليل سابقه دوران دستياري و شاگردي ام است که البته همچنان مستدام است. اساساً هر آنچه در سينما آموخته ام از اتاق تدوين است و بالاخص از تدوينگر بزرگي مثل حسين زندباف.
-سريال «شب مي گذرد» يک سريال مناسبتي است ولي سبک آن با تمام سريال هاي مناسبتي متفاوت است و براساس تعقيب و گريز و درگيري با ساواک نيست. مي شود در اين مورد توضيح دهيد؟
دليل اصلي اين مساله برمي گردد به نويسنده کار و من نقش ثانويه در اين راستا داشتم. جمله يي از بزرگي هست که مي گويد «اگر مي خواهي چيزي را خراب کني بد از آن دفاع کن،» اگر قرار است راجع به يک معنا و مفهوم مهم صحبت کنيم، بايد کاملاً با احتياط سراغ آن برويم. اگر در هر اثر هنري بخواهيم درشت و مستقيم و از نگاه شعاري به يک موضوع معنوي بپردازيم، مخاطب را کاملاً پس زده ايم. پس حال که ما معتقديم مفاهيم انساني و متعالي را مطرح مي کنيم، بايد راه ارائه آن را هم به خوبي پيدا کنيــم و من فکر مي کنم يکي از اين راه ها اين است که آن را به صورت خيلي گوارايي در لفافه لطيف و زيباي هنر بپيچيم که منظور نظر را به جان مخاطب بيندازيم. در اين سريال هم کوشيديم به همين شکل باشد و در هر جا که احساس مي کرديم کار به سمت شعارزدگي مي رود، جلوي آن را مي گرفتيم و مفهوم را حفظ و سعي مي کرديم به سمت جان و عمق کلام برويم.
-در سريال شما داستان هاي کوتاهي وجود دارند که هر کدام هم شخصيت را توضيح مي دهند و هم کل داستان را به وجود مي آورند.
ما چندين خط قصه داريم که به موازات هم پيش مي روند؛ اين در حالي است که هر کدام از اين خطوط جدا از هم به صورت قصه يي کامل و جذابنــــد و نقاط مشترکي با هم پيدا مي کنند و در نقاطي از هم جدا مي شوند، و نيز در نقاطي هم که فکر مي کنيم محال است به هم برسند، به هم متصل مي شوند و خط قصه يي جديد را تشکيل مي دهند. اين استراکچر کار بوده که نويسنده از اول بر مبناي آن حرکت کرده است. در ابتدا فيلمنامه فقط طرح اوليه داشت و نويسنده همزمان در حال نگارش آن بود و اين فرم تا انتهاي کار حفظ شد.
-چقدر اعتقاد داريد که سريال شما اقتباسي است؟
بله، بخش هايي از آن اقتباسي است.
-شما در اين قصه از سريال lost و فيلم زندگي ديگران اقتباس کرديد. به نظر شما چقدر اقتباس در فيلم جايز است؟
اين مساله يي نبوده که از اول بخواهيم پنهان کنيم. اينجا جمله بسيار زيبايي از ژان لوک گدار بزرگ نقل مي کنم که بسيار به آن معتقدم؛ مهم نيست که شما يک ايده را از کجا مي آوريد، مهم اين است که شما اين ايده را به کجا مي بريد. در اينجا هم شايد واقعاً مهم نباشد ايده از کجا آمده است؛ ولي ارتباطي که نويسنده بين خطوط قصه ايجاد کرده و اقتباسي که انجام شده است، اقتباسي قدرتمند و قوي است و مخاطب با خطوط قصه احساس بيگانگي نمي کند. به نظر من تاثير و ايده گرفتن از کارهاي ديگر چيز بدي نيست؛ زماني صرف تقليد کاري را انجام مي دهيم و زماني ايده يي برداشته مي شود و پرداخت مي شود و محصول جديدي به وجود مي آيد. به نظرم در اين سريال نويسنده توانسته اين کار را از آن خود و اثري جديد خلق کند.
-شما به چه صورت از اين اقتباس ها و شباهت ها استفاده کرده ايد؟
من استفاده مشخصي نکردم. در اين گونه کارها، معمولاً به سرعت از نسخه اصلي دور مي شوم تا از نظر فرم از آن کار تاثير نگيرم. در اين سريال هم همين طور بود.
-اتفاق ديگري که در اين سريال افتاده است انتخاب بازيگران خوب و مناسب است. انتخاب بازيگراني مثل سيروس گرجستاني و شقايق دهقان که تا به حال هميشه در نقش هاي طنز بازي مي کردند و براي اولين بار در يک نقش جدي ظاهر مي شوند.
انتخاب بازيگران اين پروژه هم مانند بقيه فيلم هايم بر عهده همسرم مهسا کرامتي است. او در اين مقوله نگاه خاص و متفاوتي دارد. ما اين تجربه را قبلاً هم در يک همکاري مشترک داشته ايم. در فيلم تلويزيوني «بيم موج» شقايق دهقان برخلاف هميشه نقش متفاوت يک دختر خيلي جدي و پيچيده را بازي مي کرد و البته نتيجه درخشاني هم گرفتيم. در واقع همواره کوشيده ايم نگاه مان بر توانايي بازيگر متمرکز باشد نه به آنچه او تا به حال انجام داده است. در «شب مي گذرد» مهسا با پروژه بسيار سنگيني مواجه بود که حجم انبوهي از بازيگران نام آشنا را مي طلبيد. نتيجه زحماتش از نظر من اين کست درخشاني است که مي بينيد و بسيار سپاسگزارش هستم. همکاران مان به خوبي مي دانند کنار هم جمع کردن اين تعداد بازيگر سرشناس در چنين شرايط زماني، چه کار سخت و دشواري است و همه اينها در حالي است که او براي هرکدام از انتخاب هايش استدلالاتي بسيار قوي داشت. حال که بحث به اينجا کشيده شد، شايد جاي مناسبي باشد که از او تشکر ويژه يي کنم؛ به خاطر مهرباني هايش، دلسوزي هايش، صبر و تحملش.
-چقدر خودتان در اين انتخاب تاثير داشتيد؟
جداي مسائل خانوادگي، طبق اصول حرفه يي، مسوول انتخاب بازيگر پيشنهاددهنده است. معمولاً پس از هر پيشنهاد، دلايلي براي انتخاب بازيگر مورد نظرش ارائه مي کند و تقريباً همواره، به طور صد در صد با او موافق بوده ام.
-چقدر اين شتاب زماني روي کارتان تاثير گذاشته است؟
البته نمي شود گفت هيچ تاثيري ندارد ولي تاثيرش زيربنايــي و اساسي نيست؛ يعني نمي توان گفت اگر اين کار به جــاي اينکه در مدت سه ماه تصويربرداري شود، در شش ماه تصويربرداري به انجام مي رسيد، به کلي زير و زبر مي شد. ولي قطعاً اگر زمان بيشتري داشتيم، مي توانستيم روي جزئيات بيشتري کار کنيم.
-اين سريال چقدر نزديک به ايده آل خودتان است؟
طبيعتاً همه آن چيزي که دوست داشتم، نشد و اين فقط نقصان من است. گروه با تمام وجودشان تلاش کردند و از تک تک شان ممنونم. در نهايت معتقدم فقط زمان و سرمايه، سازنده کار نيست، اصل انديشه است که کار را مي سازد.
-آقاي قويدل با توجه به اينکه پدرتان هم فيلمساز هستند، چقدر روي فيلمسازي شما تاثير گذاشتند؟
اولين درس ها و الفباي سينما را از پدرم آموخته ام و همواره سپاسگزار همه آموزه هايش هستم. اين مقال را با اداي احترام به پدر و مادر مهربانم به پايان مي برم که رنج ها کشيدند تا امروز اثري را بر صفحه تلويزيون ببينند که فرزندشان در خلق آن نقش کوچکي دارد.