مصطفي کواکبيان*

در چند سال گذشته ارائه تعريفي شفاف و دقيق از مفهوم اصلاح طلبي به شکلي جدي تر به عنوان يک دغدغه و مساله مهم از سوي اصلاح طلبان مطرح شده است. در اين رابطه مي توان چند مولفه را برشمرد که با در نظر گرفتن آنها مي شود پاسخ درخوري به اين دغدغه ها داد. در گذشته بارها بر اين نکته تاکيد شده است که اصلاحات در چارچوب قانون اساسي جاي مي گيرد. اصلاحاتي که از سوي جريان حقيقي اصلاح طلب دنبال مي شود بايد مبتني بر خط امام (ره) و آرمان ها و انديشه هاي ايشان باشد. توجه به اين دو ويژگي در زماني که مي خواهيم به تبيين شفاف تري از مفهوم اصلاح طلبي بپردازيم ضروري مي نمايد.
مولفه ديگر در اين مقوله توجه و تاکيد بر خواست ها و نيازهاي توده مردم است.
از اين منظر جريان اصلاحات بايد بر اساس مطالبات و نيازهاي واقعي مردم شکل بگيرد. در اينجا و جداي از برآورد واقعي از خواست هاي مردمي، بررسي بسترهاي موجود جامعه نيز امري ضروري است. درک شفاف و درستي از زمينه ها، ظرفيت ها و استعداد هاي اجتماعي که شامل همه موضوعات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در عرصه هاي داخلي و خارجي باشد مي تواند اصلاح طلبان را به لحاظ نظري منسجم کرده تا بتوانند آن را به نحو مناسبي در عمل سياسي و حتي کارهاي اجرايي شان به کار گيرند.
از اين گذشته در تعريفي که از گفتمان اصلاحات مي شود بايد به طور مشخص به ديدگاه هاي اين گفتمان به کليه ارکان حکومتي اعم از مجلس و دولت، قوه قضائيه و نهادهاي ديگر پرداخته شود. چه آنکه اين چارچوب بندي مي تواند اصلاح طلبان را به برداشت واقعي تري از ظرفيت هاي ارکان حکومت براي پيشبرد اهداف اصلاحات مسلح و ناظران بيرون از جريان اصلاح طلبي را با نماي مشخص و روشني از اصلاحات روبه رو کند.
علاوه بر اينها آنچه اصلاحات را ثمربخش خواهد کرد اين است که کنش ها و حرکت ها از پايين به بالا پايه ريزي شود. بدين معني که گفتمان اصلاح و اصلاح طلبي در بطن و متن جامعه حضور فعال تري نسبت به هشت ساله دوران دولت اصلاحات داشته باشد. اصلاحات زماني تحقق و تداوم پيدا خواهد کرد که يک جنبش اجتماعي پشتوانه اش قرار گيرد. اين چنين مي توان نتيجه ملموس تري به دست آورد، چرا که حضور توده مردم در هر کنش و جنبشي در طول تاريخ جزء ملزومات حرکت هاي به ويژه اصلاحي بوده است.
اگر فرض کنيد اصلاحات تنها در حصار نخبگان جامعه به صورت يک گفتمان پديد آيد و به دنبال آن نتوان از آن به عنوان يک گفتمان هژمونيک اجتماعي نام برد نمي توان موفقيت چنداني را به دست آورد.
شايد يکي از مهم ترين مشکلات اصلاح طلبان که اهميتش کمتر از تبيين مفهوم اصلاح طلبي نيست اين بوده است که دغدغه هاي اصلاح طلبان در ميان برخي از نخبگان جامعه محصور ماند و موضوعات و دغدغه ها به اجتماع کشيده نشد. متاسفانه در اين بين نيز برخي از نخبگان با طرح ديدگاه هايي در فضا ي جدا از توده مردم حرف هايي زدند که جامعه نمي توانست آن مباحث را هضم کند و بپذيرد. به عنوان نمونه در زماني که عمده مشکلات مردم اقتصادي است لازم نيست با اصرار به دنبال توزيع دموکراسي بر سر سفره هاي مردم بود.
اصلاحات نيز همچون توسعه نبايد با نگاهي يکجانبه پيگيري شود و همچنان که توسعه بايد در تمامي عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي محقق شود اصلاحات هم همه جانبه دنبال شود. اگر قرار باشد اصلاحات اقتصادي را پيگيري کنيم، اين امر نمي تواند بدون توجه به سياست و فرهنگ پيش برود.
بدين ترتيب تبيين مفهوم اصلاحات به نفع همگان است چرا که علاوه بر اينکه رفرميسم غربي را در کليت بايد مد نظر قرار داد، بايد اين رفرمسيم در چارچوب انگاره هاي بومي تعريف شود تا ثمربخش باشد.
بر اين مبنا معتقدم اقدامي که آقاي خاتمي انجام دادند بسيار مناسب و ضروري است. اما اکتفا به اين حرکت نيز ما را به نتيجه مطلوب نمي رساند. اصلاح طلبان بايد براي چارچوب بندي منسجم اين بحث تمامي جوانب را در نظر بگيرند. بنابراين بايد بر اساس در نظر گرفتن همه جنبه هاي اين مقوله راهکارهاي ارتباط با توده هاي اجتماعي انديشيده شود و بنابر ارزيابي هاي دقيق و واقعي از سطح ظرفيت هاي اجتماعي حرکت اصلاحات را به جنبشي فراگير تبديل کرد؛ حرکتي که در دوم خرداد 76 به وقوع پيوست آغاز جنبشي بود که مي توانستيم به شکل بهتري از آن بهره بگيريم. اين امر به دلايل متعددي محقق نشد چرا که هم خود اصلاح طلبان موقعيت و ابزارهايشان را به خوبي نشناختند و از سوي ديگر مخالفان جريان اصلاحات نيز در ايجاد فاصله ميان توده مردم و اصلاح طلبان موثر بودند. اينچنين گفتمان اصلاح طلبي به طور کامل و درخوري در درون جامعه جا نيفتاد. اکنون نيز اگر بخواهيم مسير اصلاح طلبي را هموار سازيم بايد درک مناسبي از آفت ها، آسيب ها و موانعي که تهديدمان خواهد کرد به دست آوريم. به عنوان نمونه ازخودگذشتگي بايد الفباي اوليه اصلاح طلبي باشد. اگر اين را مبنا قرار دهيم انحصارطلبي در درون مفهوم اصلاحات جايگاهي نخواهد داشت و روز به روز به اجماع نيروهاي اصلاح طلب که داراي اهميت فراواني در تعيين سرنوشت شان خواهند بود نزديک تر مي شويم. اگر فردي از ابتدا بناي مخالفت با آرمان هاي اصلاح طلبانه مردم داشته باشد و به هر نحوي بخواهد جلوتر از ديگران حرکت کند و مجموعه جريان اصلاحات را در نظر نگيرد، طبيعتاً خارج از مجموعه اصلاح طلبي قرار خواهد گرفت.
بدين ترتيب توجه به پنج ويژگي گفته شده يعني حرکت در چارچوب قانون اساسي و مبتني بر رهنمودهاي امام (ره)، توجه به مطالبات مردمي و ديدگاه کلان به همه ارکان حکومت و حرکت در متن جامعه مي تواند راهگشاي تبيين مفهوم اصلاحات باشد. زماني که در ذيل اين مولفه ها اصلاح طلبي تعريف شود مرزها مشخص شده و اين آفت که هر شخص يا گروهي خود را اصلاح طلب بنامد مرتفع خواهد شد. برخي تصور مي کنند اصلاحات تنها در چند حزب خلاصه مي شود و به مرور اين امر هم بر خود اين احزاب مشتبه مي شود و هم مخالفان نيز سعي در جا انداختن اين مقوله مي کنند. در قبال اين آسيب معتقدم بزرگان اصلاحات مانند آقايان کروبي و خاتمي از جمله مهم ترين رسالت هاي خود را مقابله با اين جريان بدانند. بايد به طور مشخص اينکه اصلاح طلبي مختص يک يا چند حزب نيست نهادينه شود و اين مساله از آسيب ديگري نيز جلوگيري خواهد کرد و آن اينکه فردي موضعي گرفت يا رفتار خاصي از خود بروز داد از سوي مخالفان اصلاح طلبان به پاي همه نوشته نشود. در ميان اصولگرايان هم همين طور است. فرض کنيد اگر فردي در ميان آنها بگويد ما با مردم اسرائيل دوست هستيم نبايد به حساب همه اصولگرايان گذاشته شود. بنابراين به منظور جلوگيري و رفع اين آسيب ها، بياني شفاف و مشخص از اصلاح و اصلاح طلبي جزء ضرورت هاي اين جريان محسوب مي شود.
* دبيرکل حزب مردمسالاري