سه شنبه، 29 بهمن 1387 - شماره 1893
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
انتخابات فرصتي براي يادگيري
نجفقلي حبيبي

کانديداهاي اصلاح طلب هر کدام برحسب تحليل خود از شرايط و اقدامات و برنامه هايي که مي توانند انجام دهند، وارد عرصه انتخابات شده اند. البته تاکنون در ميان گزينه هاي مختلف که بحث کانديداتوري آنها مطرح است، آقايان کروبي و خاتمي جدي تر از ساير گزينه ها حضور خود را اعلام کرده اند. آقاي کروبي که از مدت ها پيش اعلام آمادگي کرده بودند و آقاي خاتمي نيز اخيراً با توجه به شرايط کشور و مشکلات پيش رو اعلام کردند در عرصه انتخابات فعاليت خواهند کرد تا در حد خود بتوانند باري از مشکلات متعدد جامعه و کشور را از دوش مردم بردارند. لذا هر کدام از نامزدهاي اصلاح طلب بنا به احساس وظيفه و تعهدشان و همچنين سامان امور کشور چه در عرصه داخلي و چه در عرصه خارجي پيشقدم شده اند و اگر احساس کنند حضورشان برعکس موجب پراکندگي و تشتت آرا و افکار مي شود، قطعاً تجديدنظري خواهند داشت که يکي از نتايج آن مي تواند اجماع و توافق بر سر يک کانديدا باشد. لذا درخصوص عدم اجماع اصلاح طلبان چندان جاي نگراني نيست و با توجه به روحيه بزرگان اصلاحات و اولويت قرار دادن مصالح و منافع کشور مي توان کاملاً اميدوار بود که در جبهه اصلاحات در نهايت شاهد اجماع کانديداها باشيم.

از سوي ديگر به نظر مي رسد با توجه به فضاي پيش از انتخابات حضور توامان برخي از کانديداهاي اصلاح طلب نه تنها به ضرر اصلاح طلبان نخواهد بود، بلکه اين امکان وجود دارد که در چنين شرايطي کانديداهاي اصلاح طلب و تفکرات حامي آنها بتوانند به طرح نظرات شان بپردازند زيرا همواره انتخابات در ايران فرصتي بوده است تا تفکرات مختلف بتوانند آرا و تفکرات شان را در سطح جامعه مطرح کنند بدون آنکه مشکلات و موانع شرايط عادي را داشته باشند. اين فضا، فضاي مطلوبي است تا شرکت کنندگان در انتخابات بيش از پيش با نظرات هر يک از کانديداها آشنا شوند. ضمن آنکه حضور بيش از يک کانديدا مي تواند قدرت انتخاب مردم را بالاتر ببرد و جبهه بندي هاي سياسي هم گستردگي بيشتري داشته باشد لذا عيبي ندارد در هر يک از اردوگاه هاي اصولگرايي يا اصلاح طلبي شاهد حضور بيش از يک کانديدا باشيم. اين حالت در شرايط عادي مشکلي را به وجود نمي آورد و چه بسا براي بسط آزادي هاي مردمي و افزايش قدرت انتخاب آنان بهتر هم باشد.

اما بحث پيروزي در انتخابات، بحث ديگري است اگر قرار باشد اصلاح طلبان پيروز انتخابات باشند، بايد به هر شکل به اجماع برسند و مردم و هواداران را نيز از سردرگمي خارج کنند. البته اين اجماع و وحدت نظر لزومي ندارد که در حال حاضر صورت گيرد. فعاليت هاي موازي انتخاباتي به پرشور شدن فضاي انتخاباتي کمک مي کند و اين نيز در نهايت به نفع اصلاح طلبان خواهد بود. در اين مدت اصلاح طلبان و هواداران آنها بايد روش رقابت را فرا گيرند زيرا انتخابات فرصتي است براي آموزش سياسي شهروندان و ارتقاي هوشياري و آگاهي آنان. از اين رو اصلاح طلبان و طرفداران هر يک از کانديداهاي اصلاح طلب بايد متوجه اين نکته باشند. انتخابات فرصتي است براي ارتقاي آگاهي و دانش سياسي نه تخريب تفکرات ديگران.

چراکه تخريب ديگران نه تنها سودي براي نامزد مورد حمايت ندارد بلکه موجب مي شود کل اصلاحات و نيروها و توان وابسته به آن بر اثر اين تخريب ها تحليل رود. اصلاحات امروز پتانسيل ها و ظرفيت هايي دارد که اگر خود آنها را نابود کنيم اميدي به بازسازي آنها در شرايط فعلي نيست. در اين موقعيت بايد با تمام تلاش اصلاح طلبان به فکر ترميم کاستي ها و تقويت نقاط قوت هشت ساله اصلاحات باشند. در غير اين صورت نمي توان چه در انتخابات و چه در فضاي بعد از آن، دل به ادامه حيات اصلاحات بست.
سياست ويرگول
زمزمه ها درباره احتمال کانديداتوري قريب الوقوع موسوي در حالي به گوش مي رسد که گمانه هايي هم درباره اعلام حضور ديرهنگام وي وجود دارد. بر اساس برخي گزارش هاي غيررسمي موسوي در آخرين ديدار خود با خاتمي گفته است عجله براي کانديداتوري ندارد و اگر قصد چنين کاري را داشته باشد ترجيح مي دهد در ارديبهشت ماه و تنها چند روز پيش از ثبت نام کانديداها نظر خود را اعلام کند.

انتشار نقل قول هايي از اين دست، تحليل درباره تصميم گيري نهايي ميرحسين و نحوه مواجهه خاتمي با آن را بسيار دشوار کرده است. خاتمي از جانب هوادارانش تحت فشار شديدي براي ماندن در صحنه رقابت هاي انتخاباتي قرار دارد. آنها مي گويند حال که خاتمي پس از هفته ها ترديد کانديداتوري را پذيرفته به هيچ وجه اجازه نخواهند داد او از تصميمش عقب نشيني کند.

بنابراين چنانچه ميرحسين در روزهاي آينده يا در ارديبهشت ماه سال 88 حضور خود را در انتخابات اعلام کند، خاتمي ناگزير به اتخاذ يکي از سخت ترين تصميم هاي سياسي اش خواهد شد. اگر او ميدان را به نفع موسوي خالي کند، طيف وسيعي از حاميانش را آزرده خاطر خواهد ساخت و اگر هم بخواهد در ميدان بماند رفتار او با علامت سوال هاي بسيار همراه خواهد بود و وي را در مظان اتهام خلف وعده قرار خواهد داد. خاتمي به عنوان سياست مداري که عميقاً مايل است خود را بي رغبت به پست هاي سياسي نشان دهد، براي ماندن يا کنار کشيدن به نفع موسوي با دشواري هاي فراواني روبه رو خواهد شد. روزي که خاتمي تصميم انتخاباتي خود را به تصميم موسوي گره زد فکر نمي کرد پيچ و تاب هايي از اين دست را در ميانه راه شاهد باشد.




بسياري از هواداران کانديداتوري ميرحسين موسوي مي گويند او حضوري موثر در انتخابات رياست جمهوري سال آينده خواهد داشت. زمزمه هاي دامنه داري هم درباره اعلام کانديداتوري وي طي روزهاي آينده به گوش مي رسد. موسوي هنوز شايعات درباره کانديداتوري اش را تاييد يا تکذيب نکرده است اما اگر او پا به ميدان انتخابات بگذارد يک علامت سوال بزرگ روبه روي محمد خاتمي قرار خواهد گرفت. خاتمي حدود يک ماه پيش اعلام کرد ترجيح مي دهد موسوي به جاي وي کانديداي انتخابات شود اما هفته پيش به اين نتيجه رسيد که احتمال کانديداتوري موسوي اندک است و از همين رو نيز خود وارد انتخابات شد.

تقريباً غالب تحليلگران اعتقاد داشتند پس از کانديداتوري خاتمي، زمزمه ها درباره کانديداتوري موسوي به مرور فرومي خوابد و حاميان وي نيز به ستاد انتخاباتي خاتمي مي پيوندند اما دست کم تاکنون ماجراي کاملاً متفاوتي رقم خورده است. ابتدا شايعه يي مبني بر نگارش نامه از سوي مهندس موسوي به خاتمي منتشر شد که به گفته منتشرکنندگان اين شايعه هدف از آن گلايه از تصميم گيري زودهنگام خاتمي بوده است. خاتمي دريافت نامه از سوي موسوي را تکذيب کرد اما ماجرا به همين جا ختم نشد.

برخي حاميان موسوي که پايگاه اينترنتي «کلمه» را راه اندازي کرده اند ابتداي هفته جاري با انتشار بيانيه يي از تداوم حضور موسوي در ميدان انتخابات خبر دادند. در اين بيانيه آمده بود؛ «ميرحسين موسوي به حضور موثر، مستقل و فعالانه خود در عرصه انتخابات و تحولات دهه چهارم انقلاب اسلامي ادامه خواهند داد و در زمان متناسب با اقتضاي شرايط کيفيت حضور خود را تبيين مي کنند.»

همزمان با انتشار اين بيانيه مهدي کروبي ديگر کانديداي اصلاح طلبان نيز در جمع خبرنگاران احتمال کانديداتوري موسوي را تاييد کرد و گفت حضور چند کانديداي اصلاح طلب در صحنه انتخابات مانعي ندارد.




1- آيا زمزمه ها درباره کانديداتوري موسوي پايه يي در واقعيت دارد يا اينکه صرفاً تلاش هاي رسانه يي از سوي برخي حاميان وي جهت ماندن در فضاي رقابت هاي انتخاباتي است؟

2- آيا در صورت اعلام کانديداتوري ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري سال آينده، محمد خاتمي صحنه انتخابات را به نفع وي ترک خواهد کرد؟

3- آيا در صورت کنار کشيدن خاتمي، حاميان وي حاضر خواهند بود راي خود را در کيسه موسوي بريزند؟

4- آيا خاتمي تحت فشار حاميانش ناگزير به تداوم حضور و رقابت با مهندس موسوي در صورت حضور وي در انتخابات خواهد شد؟
در تخلفات مالي دولت، مقصر...
بدون شرح

گذشته اصلاً چراغ نيست


ثمينا رستگاري؛
اصلاح طلبان راديکال، تندروي در اصلاحات، طرح مطالبات حداکثري، «سوءاستفاده برخي زير نام اصلاحات»، اصلاحات را فداي شهوت شهرت کردن و... عبارات متعدد ديگري که مي توان با ترکيب اصلاحات و افراطي گري ساخت از جمله عواملي بوده است که در تحليل هاي مختلف در سياهه دلايل ناکامي اصلاحات به دنبال هم مي آيد. بسياري از اصولگرايان و اصلاح طلبان در اين نکته با هم، هم رايند که راديکاليسم اصلاحات را از جاده اصلي اش منحرف، حساسيت ها را نسبت به آن بيشتر کرد و اين عاملي است که حتي وقتي در کنار سنگ اندازي هاي رقيب هم قرار مي گيرد چيزي از اهميت و نقشش در ناکامي اصلاحات کاسته نمي شود. اولين گروهي که قرباني، يا اگر بخواهيم بي طرف باشيم، مشمول اين قانون که واضعش نه اصولگرايان که اصلاح طلبان بودند، شدند دفتر تحکيم وحدت بود.

سازماني دانشجويي که خود را در پيروز شدن خاتمي داراي سهم کمي نمي دانست اما با شروع دوران اصلاحات بيشترين هزينه را پرداخت کرد اما اين هزينه بر قدر آن چيزي نيفزود برعکس خيلي زود از از قطار اصلاحات پياده شد. درست پيش از آنکه خاتمي براي بار دوم رئيس جمهور شود، سازمان مجاهدين انقلاب با نوشتن مقاله يي به نام «دفتر تحکيم وحدت و ضرورت بازتحکيم وحدت» از برساختن تحکيمي نام برد که راديکال و تندرو نباشد، هويت اسلامي اش را از ياد نبرده باشد و با طرح خواسته هاي «غير» حداکثري در زير چتر اصلاح طلبي جاي بگيرد و با همين انگاره هم اصلاح طلبان در مقابل سر برآوردن طيفي هم نام و موازي با دفتر تحکيم وحدت سکوت کردند و حتي براي تجمع آن گروه اقليت هم پيام تبريک فرستادند. بعد از آن نوبت به روشنفکراني رسيد که نوشته ها و افکارشان وجه تمايز دوران اصلاحات با پيش از آن بود. آنها هم «افراطي» و «راديکال» شده بودند و بايد پياده مي شدند. اين رانده شدگان راه خود رفتند اما همچنان خود را اصلاح طلب مي دانستند. اما اين ختم ماجرا نبود. دومينويي که آغاز شده بود به پياده کنندگان هم رسيد و «مرض مسري» افراطي گري به آنها هم سرايت کرد. خود آنها هم تحصن و خروج از حاکميت شان مصداق عيني افراط شد و زمان پياده شدن شان رسيده بود اما آنها به مراتب پرزورتر از تحکيمي ها و روشنفکران «افراطي» بودند و روي قباله اين قطار اسم خود را ثبت کرده بودند. آنها هنوز مصداق اصلاح طلبان راستينند و اکنون در تلاشند قطار واژگون شده را به ريل بازگردانند. اما براي اين کار چاره يي جز اين ندارند که آن رانده شدگان را هم به ياري بطلبند؛ رانده شدگاني که مي توانند با فراموش کردن گذشته روحي تازه در کالبد اين جسم کم جان بدمند. اکنون ديگر به صرفه نيست درباره افتراق ها و شکاف ها سخن گفت. مي توان طبق رسم مالوف تاريخي مان باز براي رسيدن به قدرت ائتلافي شکننده تشکيل دهيم و تمام اين بحث ها را به فرداي روز پيروزي واگذاريم. مي توانيم فراموش کنيم افراطي چه کرد و تفريطي چه نکرد و شايد براي همين است که دوباره شعارهاي گيراي سال 76 در حال انتشار است. خاتمي چند روز پيش درباره «آزادي راي، آزادي مردم، حق حاکميت مردم، آزادي در انتقاد، حساب و کتاب داشتن برخورد با افکار و انديشه ها، جامعه مدني، افزايش تشکل هاي مختلف و تقويت احزاب» با قاطعيت سخن گفته است چرا که خوب مي داند اينها نشان دهنده هويت او و جريان اصلاح طلبي است و «بسيار بد است که عکس اينها را بگويد». خاتمي خوب مي داند که به دليل طرح همين شعارها خاتمي است و به همين دليل باز با همان شعارهاي پيشين آمده است و دغدغه «قانع کردن اهل فکر و روشنفکري» را دارد. آيا همين جملات را مي توان نوشت و از آنها دفاع کرد و متهم به افراطي گري نشد؟ در کنار اين اصول، خاتمي دغدغه هاي ديگري هم دارد که ضروري است در همين لحظه تاريخي به آنها توجه کنيم. او به افرادي اشاره مي کند که «در حاکميت هستند» و در عين حال «صادق و خيرخواهند» و نبايد از آمدن تفکر اصلاحي «احساس خطر کنند». او روز پنجشنبه 24 بهمن باز هم تکرار کرده «در مجموعه نظام مشغول فعاليت هستيم و قانون اساسي و رهبري را قبول داريم و خيانت به انقلاب و خون شهيدان مي دانيم که تصور شود اپوزيسيون نظام هستيم و بنده اين طور نبوده و نخواهم بود.» اين جملات خاتمي بايد آويزه گوش آنهايي شود که از فردا در ميدان ها براي او تبليغ مي کنند. اين حرف هاي خاتمي تبيين صريحي براي آنهايي است که مي خواهند از دل حرف هاي او ليبراليسم را استخراج کنند. او خود در دارآباد تهران گفت آنچه مي گويد ليبراليسم نيست. حال که خاتمي اين گونه صادق است بهتر است فعالان و مبلغان او چيزي بيشتر از اينها به مردم نگويند. اگر از جامعه مدني و حق حاکميت مردم حرف مي زنند باقي سخن را که ممکن است نافي اولي باشد، بيان کنند. تنها در صورت داشتن صداقت است که مي توان اعلام موجوديت کرد. در دنياي سياست ابهام در اهداف نافي موجوديت افراد است. «اصلاح طلبان راستين» اگر امروز حدود و ثغور افراطي گري را روشن نکنند فردا هرچه بگويند به حساب شيريني شهد قدرت در مذاق شان نوشته خواهد شد. دشوار است اما بهتر است با ايجاد مرزبندي هاي دقيق، تمام شعارهايي را که مطالبه آنها فرداي به قدرت رسيدن مصداق راديکاليسم است از ادبيات شان حذف کنند.

تمام گروه هايي که به قول خاتمي در اين چند ساله بحث عبور و مرور از خاتمي را هم طرح کرده بودند لازم است صراحتاً اعلام کنند آيا در اهداف با خاتمي بيگانه اند يا در روش ها مشي او را نمي پسندند؟ آيا اهداف شان چونان خاتمي است اما کارگزار ديگري براي رسيدن به آن دارند يا اينکه هيچ کدام از اينها نيست و ديگر حوصله کنش سياسي ندارند؟ چهار ماه فرصت باقي است که با اما و اگرها قدم در اين راه گذاشت و تا به انتها يک نفس رفت. چهار ماه وقت براي ديدن واقعيت موجود و پذيرفتن آن براي برساختن فردا باقي است. مي توان منيت ها و کينه را شروعي براي رسيدن به يک جمع بندي واقع بينانه کرد. چهار ماه وقت زيادي نيست اما براي «هميشه شکست خوردن» کافي است.
تبيين اصلاحات مفيد براي جامعه و اصلاحات
مرتضي مبلغ

تبيين اصلاحات که توسط سيدمحمد خاتمي صورت گرفت در محافل اصلاح طلب و در کل محافل سياسي کشور و حتي در مطبوعات و رسانه هاي بين المللي با بازتاب مثبتي روبه رو شد. در اين بازه زماني با توجه به گذشت زمان و با از بين رفتن احساسات زودگذر در مورد اين کار دوباره بايد به تفکر و ارزيابي آن پرداخت. در اين نوشتار من دو نکته اساسي مثبت را که باعث ارزشمندتر شدن اين تبيين شده است، بيان مي کنم.

1- آموزه ها، افکار و ايده هايي که در زمان اصلاحات وجود داشتند با توجه به شرايط و چالش هاي جديد و مسائل روز روزآمد شدند و تبيين اصلاحات دربرگيرنده شرايط و اقتضائات جديد و روش برخورد با آنها را معرفي مي کند.

2- شفاف سازي بيشتر و همه جانبه تر در اهداف، ديدگاه ها و برنامه هاي اصلاحات؛ که اين مساله باعث شده است افرادي در نبود مرزبندي هاي واضح در دوران شروع اصلاحات از اين بي برنامگي سوءاستفاده هايي انجام بدهند و گاه با هدف هاي ديگري خود را به اين جريان متصل کنند تا وضعيت خود را بدانند. در عين حال آن طيف افرادي که در نبود شفافيت کامل در اهداف به اصلاحات لطمات و زيان هايي از طرف مقابل وارد کردند و اصلاحات را با چالش نبود مرزبندي روبه رو کردند و اين جريان را به نداشتن هدف مشخص متهم کردند بدانند جريان اصلاحات با يک مرزبندي و اهداف مشخص همراه است و براي اين اهداف تلاش مي کند.تبيين اصلاحات باعث شده است در جريان اصلاحات سوء برداشت هايي که خود يک چالش عميق براي اصلاحات شده بود، رفع شود. عده يي در اين دوره نظرات خود را به اسم اهداف و آرمان هاي اصلاحات معرفي کردند. گفتمان اصلاحات نياز به يک شفاف سازي داشت که اين امر نيز با تبيين آن صورت گرفت. عده يي نيز از عمد به دنبال سوء استفاده از جريان اصلاحات در عناوين و اسم هاي مختلف بودند. اين عده نيز از نقاط ابهام موجود در اصلاحات استفاده مي کردند و خود را يا به اين جريان متصل مي کردند يا به دنبال تخريب اصلاحات بودند. تبيين اصلاحات سيدمحمد خاتمي باعث شد سوء تعبير ها ايجاد نشود و ديگراني نيز به دنبال سوء استفاده از اين جريان نباشند و دست آنها از ماجراي اصلاحات کوتاه شود. اگر همان زمان شروع اصلاحات نيز مرزبندي ها مشخص بود مشکلات عديده يي که در راه اين جريان پيش آمد ايجاد نمي شد اما جلوي ضرر را از هر جا بگيري منفعت است. هم اکنون که براي اصلاحات جديد نيز اين اهداف مشخص شده اند مي توانند منفعت هاي زيادي را براي جريان ايجاد کنند و جلوي بسياري از ضررها و زيان هايي را که در گذشته شاهد آن بوديم، بگيرند.

مساله ديگر همه جانبه بودن اين تبيين است. جريان اصلاحات در کل به چه معنا و مفهوم است و چه کساني اصلاح طلب معرفي مي شوند؟ ما نمي توانيم بگوييم اين برنامه دربر گيرنده تمام طيف هاي اصلاح طلب نبوده است. بدون توجه به مفهوم و تعريف اصلاحات، اصلاح طلبي مدعيان زيادي دارد. نمي توان در يک گفتمان اين همه تضارب آرا را در نظر گرفت. اصلاح طلبي يک مفهوم و تعريف واحد بايد داشته باشد که با تبيين اصلاحات به صورت شفاف به دست آورده است. درست ترين کار را آقاي خاتمي انجام داد يعني تعريف اصلاحات را به صورت شفاف مطرح کرد و حال گروه ها هستند که بايد خود را با اين مباني تعريف کنند، نه مباني ايجاد کنيم که خود را با گروه ها معرفي کند. در جامعه ما گفتمان اصلاح طلبي با آقاي خاتمي شناخته شده است و جامعه از آقاي خاتمي به عنوان يکي از ايجادکنندگان جريان اصلاحات انتظار داشت اين جريان را شفاف و از ابهام خالي کند همان طور که انتظار مي رود ديگر بزرگان اصلاحات نيز ديگر نقاط ابهام را رفع کنند. آن افرادي که خود را اصلاح طلب مي دانند بايد خود را با اين برنامه و هدف ها هماهنگ کنند و نزديکي و دوري خود را به اين هدف ها در نظربگيرند و آنگاه به نظرپردازي مشغول شوند. اين برنامه در کل مانع افراط و تفريط در روند اصلاحات مي شود و تکليف جامعه و احزاب را مشخص مي کند. جامعه و احزاب و افراد نيز به دنبال شفاف سازي اين جريان بودند که توسط آقاي خاتمي صورت گرفت.

در عين حال تبيين اصلاحات در مباني اصلاحات تغييري ايجاد نکرده است. مباني همان مباني شروع اصلاحات است که بيشتر افراد و گروه ها قبول داشتند. تغييرات ايجادشده نيز در جزييات است که به اجراييات کشور نيز بسيار کمک مي کند. جزييات جريان اصلاحات بسيار اهميت داشتند و دارند و تغيير در اين روند و بهبود آن باعث به روز شدن اين جزييات شده است و آنها را براي اداره کشور نيز کارآمدتر کرده است.

در پايان بايد دوباره ذکر کنم جريان اصلاحات به اين تبيين نياز داشته است و اين کار در جهت بهبود جامعه و اصلاحات نقش موثري را ايفا خواهد کرد.
ناموفق دانستن جريان اصلاحات ناسپاسي است
محمدجواد حق شناس

با توجه به روندي که اصلاحات در اين چند سال اخير طي کرده بود و با توجه به شرايطي که جامعه در آن قرار داشت نياز آن احساس مي شد تا بسياري از نکات مبهمي که درخصوص جريان اصلاحات وجود داشت، روشن شود و چه کسي بهتر از سيد محمد خاتمي مي تواند ابهاماتي، که درخصوص اصلاحات وجود دارد، برطرف کند و به همين دليل سه جلسه در اين خصوص برگزار شد و همان طور که خود سيد محمد خاتمي در اولين جلسه توضيح داد دليل تشکيل اين جلسات ارائه يک تعريف واضح از اصلاحات و روشن تر کردن برخي زوايه هاي جريان اصلاحات بوده است تا کساني که تلقي ديگري از اصلاحات دارند دچار سوءتفاهم نشوند و از نظر من اين حرکت بسيار خوبي بود که انجام شد تا از اين طريق بسياري از ابهامات روشن شود.

در اين روزها بسيار شنيده شده که عده يي علت شکست هاي جريان اصلاحات را تندروي برخي از اصلاح طلبان دانسته اند. به عقيده من يک موضوع اجتماعي، سياسي و مسائل پيرامون آن نمي تواند تک علته باشد.کسي نمي تواند بگويد شکست (اگر شکستي وجود داشته باشد) اصلاح طلبان تک علته است و آن تک علت هم تندروي هاي موجود در اين جريان است.

به عقيده من روند اصلاحات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي يکي از مهم ترين رويدادهاي کشور بوده است و اصلاح طلبان خدمات بسياري را براي مردم و مملکت انجام داده اند و چندان هم ناموفق نبوده اند.

خدمات دوران اصلاحات و موقعيت هايي که به کشور اعطا کرد را نبايد فراموش کرد، ناموفق دانستن جريان اصلاحات يک ناسپاسي است و شکست خورده دانستن اصلاح طلبان يک آدرس غلط است. اگر قرار شود من بحثي را در اين خصوص مطرح کنم اين گونه طرح مي کنم که؛ چه شد که بعد از هشت سال موقعيت به گونه يي رقم خورد که منجر به شکل گرفتن سوم تير شود و چرا اصلاح طلبان و دولت اصلاحات به گونه يي عمل کردند تا جامعه در نهايت در يک مسير نامناسب و نامطمئن پيش برود؟

در پاسخ به اين سوال مي توان به مسائل دروني اصلاحات از جمله به رهبري جريان اصلاحات، عدم سازماندهي مناسب و همچنين تندروي بخشي از اصلاح طلبان اشاره کرد و به تبع اين مسائل زمينه را براي تقابل جناح مقابل ايجاد کرد تا در مرحله يي در مقابل اصلاح طلبان به پيروزي برسند.

يک مجموعه فکري و سياسي اگر بايد به دلايل و مشکلاتي که در دوره قبل باعث عدم پيروزي آنها شده است بينديشد قطعاً به بخشي از عوامل و مشکلات بيروني پي خواهد برد مانند- تماميت خواهي طرف مقابل- خشونت و اعمال غير اخلاقي که جناح مقابل مرتکب شده است و به طورکل تندروي ها از سوي جناح مقابل که مرا ياد جمله يي از شهيد مطهري مي اندازد؛ «تيغه هاي امپرياليسم و مارکسيسم مانند دو تيغه قيچي ضربه مي زند.» درخصوص اصلاح طلبان هم چنين اتفاقي افتاد.

از يک سو تندروي هاي داخلي در جريان اصلاحات و از سوي ديگر کندروي هاي خارج از مجموعه باعث شدند ادامه مسير اصلاحات کند شود.
خاتمي مقصر نيست
غلامعباس توسلي

اقتدارگرايان و جريان افراطي راست به تخريب اطرافيان خاتمي مي پردازند و وجود اطرافياني که از ديد آنها تندرو و افراطي هستند را نقطه ضعفي براي آقاي خاتمي مي دانند. اين عملکردها بهانه گيري هايي است که معمولاً اين جريان در زمان هاي حساس تاريخي به کار مي بندد. در اين زمان به اين دليل که خاتمي رقيب سرسختي در اين بازه زماني از منظر سياسي براي جريان مزبور حساب مي شود موج تخريب ها به صورت گسترده تري شروع شده است. حقيقتاً از منظري اين موضع گيري که اطرافيان خاتمي نقطه ضعفي براي او محسوب مي شوند پر از ابهام و ترديد است. اطرافيان رئيس جمهور پيشين ايران همان 21 ميليون فردي هستند که به او در دو انتخابات راي اعتماد براي تصدي رياست جمهوري دادند؟ يا چند نفر محدود اطراف خاتمي که به عنوان مشاوران و نزديکان مخصوص او قلمداد مي شوند؟ اين نوع بحث ها و صحبت هايي که جريان هاي مشخصي به راه مي اندازند ابهام در مفهوم، معنا و ضمير مخاطب دارد. منظور اين افراد از اطرافيان و هواداران خاتمي چيست؟ اگر منظور اين افراد گروه ها و افراد نزديک خاتمي است که اطرافيان وي را اکثراً اصلاح طلبان دربرمي گيرند پس مشکل اين افراد گروه ها و افراد اصلاح طلب و شخص خاتمي است. آنها خود خاتمي و اصلاحات را زير سوال مي برند و افراد و تعابير بهانه يي براي پوشاندن منظور اصلي شان است. اگر ما به دموکراسي و آزادي اعتقاد داشته باشيم بايد بگذاريم مردم در نهايت تصميم بگيرند چه افرادي بدون صلاحيت هستند و چه افرادي مي توانند به تصدي امور به نمايندگي از آنان برسند. از ديد من بسياري از افراد مشکلات و نزاع هاي سطحي با جريان هاي مختلف سياسي دارند به عنوان مثال زماني که آقاي خاتمي به دانشگاه رفتند و دانشجويان براي سخنراني ايشان دست زدند، بسياري از افراد اعتراض کردند چرا دانشجويان دست مي زنند پس اين افراد دشمن ارزش ها هستند در صورتي که در ضمير جواني شادي و شعف وجود دارد و نمي توان از جوان و آن هم دانشجو انتظار داشت شادي خود را ابراز ندارد در عين حال اين عملکرد در همه جهان يک کار روتين و جاافتاده است که بعد از سخنراني يا در بين آن براي تاييد دست بزنند. جواب اين اعتراض هاي بي اساس و سطحي و بهانه جويانه براي تخريب يک گروه يا شخص مشخص است اما اگر محل نزاع يک امر حقوقي است و مشکلات قانوني را در برمي گيرد بايد از مجراي قانوني با آن برخورد شود. اگر اين افراد از منظر قانوني نقد و صحبتي دارند بايد از محل نزاع که يک امر قانوني است وارد شوند و با آن برخورد کنند. اما اگر محل نزاع از اين دست موارد است که چرا دست زدند يا چرا آزادي خواستند نشان دهنده بهانه جويي براي تخريب است. اين افراد به اصلاح طلبان در هر لباس و منشي ايراد مي گيرند، فرقي نمي کند از کدام جناح و تفکر باشي مهم اصلاح طلب بودن است. قاعدتاً اصلاح طلبان همنوا با اصولگرايان نيستند. اقتدارگرايان حتي همين را نيز نمي خواهند. گاهي اوقات اختلاف هواداران خاتمي و اصلاح طلبان با اقتدارگرايان ريشه يي است مانند اين موضوع که اصلاح طلبان خواستار دموکراسي و آزادي هستند در صورتي که اقتدارگرايان از ريشه با اين ادبيات و خواسته مخالف اند و گاهي نيز اختلافات بسيار سطحي است مانند مسائلي از قبيل دست زدن و... اين مسائل قابل جوابگويي نيست. در کل هم اصلاح طلبان و خاتمي مقصر نيستند. آنها عقيده خود را دارند؛ نمي توان انتظار داشت از عقيده خود دست بردارند و متناسب با خواسته آقايان حرکت کنند. اين اختلاف نظرات در تمام جهان وجود دارد و در تمام جهان نيز برخوردهاي دو جناح و دو تفکر با يکديگر اجتناب ناپذير است اما نمي توان از گروه ها و جناح ها انتظار داشت همه يک نوع تفکر کنند و همه جانب يک طرف را بگيرند.
خاتمي قطعه يي از پازل مجموعه اطرافيان خود است
مجتبي شاکري*

من خاطرم هست آقاي خاتمي در يک تعبيري نسبت خودشان را با دوم خردادي ها اين گونه گفتند؛من چون کودکي بودم در بغل فردي کريه المنظر. آقاي خاتمي هيچ گاه شفاف نگفتند اين کريه المنظر ها چه کساني هستند و جايگاهشان در دولت سابق چگونه بوده است. جايگاه رياست جمهوري جايگاه تصميم گرفتن است و در جايگاه رياست جمهوري، به لحاظ کسي که مي خواهد تصميم بگيرد خود ايشان به عنوان فرزندي که در بغل آنهاست، نمي شود و الان انتظار دارند کساني را که مي خواهند به ايشان راي دهند اين پديده را نبينند. در حالي که ديگران اين را يافته اند و در مورد راي دهندگان اين تشخيص به وجود آمده است. آقاي خاتمي در واقع تصميم گيرنده نيست و قدرت اين را ندارد که با دوستان خود برخورد کند و ديگران، تصميم هايي را براي ايشان مي گيرند. مجموعه دوم خرداد زاويه يي با آرمان هاي انقلاب و سيستم پيدا کرد،. به عنوان مثال مساله تغيير قانون اساسي و پيشنهاد به رفراندوم گذاشتن آن، با همين ديدگاه مطرح شد يا فشار از پايين و چانه زني از بالا که مطرح شد در واقع براي تحت فشار قرار دادن رهبري بوده است يا پروژه خروج از نظام که توسط دوم خردادي ها طراحي شد جهت تحت فشار قرار دادن رهبري بوده است که اگر به خواسته هاي ما تن در ندهيد، کل مديران سطح کشور کار را زمين مي گذارند. يا مثلاً ماجراي کودتاي يلتسيني که خود آقا اسم بردند و سخنراني در اين رابطه دارند؛ به هر حال بايد ديد قد و قواره اين کودتاي يلتسيني چه بوده؟ آيا توهم است يا واقعيت داشته؟ اگر واقعيت است چه کساني بوده اند و کجا بودند و نسبت شان با دولت وقت چه بوده است؟ يا مثلاً جلوگيري از برگزاري انتخابات مجلس هفتم. آقاي خاتمي در آن زمان چه کاري انجام داد و چه عکس العملي نشان دادند؟ ايشان خود در مورد مجموعه اصلاحات نقد دارند و اين نقد هيچ موقع شفاف بيان نشده است و الان دعوت کننده ايشان همان مجموعه دوم خرداد است. همان کساني که کار ايشان و ستاد هاي ايشان را اداره مي کنند، مجموعه دوم خرداد است. و در ذهن اين گونه تداعي مي شود که ايشان تنها قطعه يي از اين پازل مجموعه دوم خرداديان است. ما بعد از 30 سال آدم ها را با افکار و عقايد و رفتار و تيم همراه او مي شناسيم و اصلاً کسي را نمي توان در جايگاه رياست جمهوري به صورت مجرد ديد و اين اشتباه است که به صورت مجرد در مورد آقاي خاتمي در جايگاه رياست جمهوري صحبت کنيم.آقاي خاتمي خودشان به شخصه که نمي خواهد بيايد، او با همين تيم است. فلذا من آقاي خاتمي را بخشي از اين مجموعه مي دانم. اگر آقا خاتمي نقدي به مجموعه اصلاح طلبان دارند، بايد مرزبندي خود را به روشني با اين فرد کريه المنظر مشخص کنند و مشخص بشود آنها چه ويژگي هايي داشتند و چه کساني بودند و از آنها برائت بجويد که نه من از آنها هستم و نه آنها از من، نه اينها حق دارند در تصميم گيري هاي من دخالت کنند و نه من با اينها نزديکي دارم. صرف گفتن يک جمله چيزي را در ذهن و باور مخاطب تغيير نمي دهد. چون مي خواهند آفت زدايي بکنند، اين نقدها بايد باز شود و باز شدن اين موضوع مرزبندي خودشان را با دوستاني که سال ها با آنها کار کرده است واضح مي کند. من آقاي خاتمي را قطعه يي از پازل مجموعه دوم خرداد مي دانم.

* عضو شوراي مرکزي جمعيت ايثارگران
مولفه هاي پنج گانه در تبيين اصلاحات
مصطفي کواکبيان*

در چند سال گذشته ارائه تعريفي شفاف و دقيق از مفهوم اصلاح طلبي به شکلي جدي تر به عنوان يک دغدغه و مساله مهم از سوي اصلاح طلبان مطرح شده است. در اين رابطه مي توان چند مولفه را برشمرد که با در نظر گرفتن آنها مي شود پاسخ درخوري به اين دغدغه ها داد. در گذشته بارها بر اين نکته تاکيد شده است که اصلاحات در چارچوب قانون اساسي جاي مي گيرد. اصلاحاتي که از سوي جريان حقيقي اصلاح طلب دنبال مي شود بايد مبتني بر خط امام (ره) و آرمان ها و انديشه هاي ايشان باشد. توجه به اين دو ويژگي در زماني که مي خواهيم به تبيين شفاف تري از مفهوم اصلاح طلبي بپردازيم ضروري مي نمايد.

مولفه ديگر در اين مقوله توجه و تاکيد بر خواست ها و نيازهاي توده مردم است.

از اين منظر جريان اصلاحات بايد بر اساس مطالبات و نيازهاي واقعي مردم شکل بگيرد. در اينجا و جداي از برآورد واقعي از خواست هاي مردمي، بررسي بسترهاي موجود جامعه نيز امري ضروري است. درک شفاف و درستي از زمينه ها، ظرفيت ها و استعداد هاي اجتماعي که شامل همه موضوعات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در عرصه هاي داخلي و خارجي باشد مي تواند اصلاح طلبان را به لحاظ نظري منسجم کرده تا بتوانند آن را به نحو مناسبي در عمل سياسي و حتي کارهاي اجرايي شان به کار گيرند.

از اين گذشته در تعريفي که از گفتمان اصلاحات مي شود بايد به طور مشخص به ديدگاه هاي اين گفتمان به کليه ارکان حکومتي اعم از مجلس و دولت، قوه قضائيه و نهادهاي ديگر پرداخته شود. چه آنکه اين چارچوب بندي مي تواند اصلاح طلبان را به برداشت واقعي تري از ظرفيت هاي ارکان حکومت براي پيشبرد اهداف اصلاحات مسلح و ناظران بيرون از جريان اصلاح طلبي را با نماي مشخص و روشني از اصلاحات روبه رو کند.

علاوه بر اينها آنچه اصلاحات را ثمربخش خواهد کرد اين است که کنش ها و حرکت ها از پايين به بالا پايه ريزي شود. بدين معني که گفتمان اصلاح و اصلاح طلبي در بطن و متن جامعه حضور فعال تري نسبت به هشت ساله دوران دولت اصلاحات داشته باشد. اصلاحات زماني تحقق و تداوم پيدا خواهد کرد که يک جنبش اجتماعي پشتوانه اش قرار گيرد. اين چنين مي توان نتيجه ملموس تري به دست آورد، چرا که حضور توده مردم در هر کنش و جنبشي در طول تاريخ جزء ملزومات حرکت هاي به ويژه اصلاحي بوده است.

اگر فرض کنيد اصلاحات تنها در حصار نخبگان جامعه به صورت يک گفتمان پديد آيد و به دنبال آن نتوان از آن به عنوان يک گفتمان هژمونيک اجتماعي نام برد نمي توان موفقيت چنداني را به دست آورد.

شايد يکي از مهم ترين مشکلات اصلاح طلبان که اهميتش کمتر از تبيين مفهوم اصلاح طلبي نيست اين بوده است که دغدغه هاي اصلاح طلبان در ميان برخي از نخبگان جامعه محصور ماند و موضوعات و دغدغه ها به اجتماع کشيده نشد. متاسفانه در اين بين نيز برخي از نخبگان با طرح ديدگاه هايي در فضا ي جدا از توده مردم حرف هايي زدند که جامعه نمي توانست آن مباحث را هضم کند و بپذيرد. به عنوان نمونه در زماني که عمده مشکلات مردم اقتصادي است لازم نيست با اصرار به دنبال توزيع دموکراسي بر سر سفره هاي مردم بود.

اصلاحات نيز همچون توسعه نبايد با نگاهي يکجانبه پيگيري شود و همچنان که توسعه بايد در تمامي عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي محقق شود اصلاحات هم همه جانبه دنبال شود. اگر قرار باشد اصلاحات اقتصادي را پيگيري کنيم، اين امر نمي تواند بدون توجه به سياست و فرهنگ پيش برود.

بدين ترتيب تبيين مفهوم اصلاحات به نفع همگان است چرا که علاوه بر اينکه رفرميسم غربي را در کليت بايد مد نظر قرار داد، بايد اين رفرمسيم در چارچوب انگاره هاي بومي تعريف شود تا ثمربخش باشد.

بر اين مبنا معتقدم اقدامي که آقاي خاتمي انجام دادند بسيار مناسب و ضروري است. اما اکتفا به اين حرکت نيز ما را به نتيجه مطلوب نمي رساند. اصلاح طلبان بايد براي چارچوب بندي منسجم اين بحث تمامي جوانب را در نظر بگيرند. بنابراين بايد بر اساس در نظر گرفتن همه جنبه هاي اين مقوله راهکارهاي ارتباط با توده هاي اجتماعي انديشيده شود و بنابر ارزيابي هاي دقيق و واقعي از سطح ظرفيت هاي اجتماعي حرکت اصلاحات را به جنبشي فراگير تبديل کرد؛ حرکتي که در دوم خرداد 76 به وقوع پيوست آغاز جنبشي بود که مي توانستيم به شکل بهتري از آن بهره بگيريم. اين امر به دلايل متعددي محقق نشد چرا که هم خود اصلاح طلبان موقعيت و ابزارهايشان را به خوبي نشناختند و از سوي ديگر مخالفان جريان اصلاحات نيز در ايجاد فاصله ميان توده مردم و اصلاح طلبان موثر بودند. اينچنين گفتمان اصلاح طلبي به طور کامل و درخوري در درون جامعه جا نيفتاد. اکنون نيز اگر بخواهيم مسير اصلاح طلبي را هموار سازيم بايد درک مناسبي از آفت ها، آسيب ها و موانعي که تهديدمان خواهد کرد به دست آوريم. به عنوان نمونه ازخودگذشتگي بايد الفباي اوليه اصلاح طلبي باشد. اگر اين را مبنا قرار دهيم انحصارطلبي در درون مفهوم اصلاحات جايگاهي نخواهد داشت و روز به روز به اجماع نيروهاي اصلاح طلب که داراي اهميت فراواني در تعيين سرنوشت شان خواهند بود نزديک تر مي شويم. اگر فردي از ابتدا بناي مخالفت با آرمان هاي اصلاح طلبانه مردم داشته باشد و به هر نحوي بخواهد جلوتر از ديگران حرکت کند و مجموعه جريان اصلاحات را در نظر نگيرد، طبيعتاً خارج از مجموعه اصلاح طلبي قرار خواهد گرفت.

بدين ترتيب توجه به پنج ويژگي گفته شده يعني حرکت در چارچوب قانون اساسي و مبتني بر رهنمودهاي امام (ره)، توجه به مطالبات مردمي و ديدگاه کلان به همه ارکان حکومت و حرکت در متن جامعه مي تواند راهگشاي تبيين مفهوم اصلاحات باشد. زماني که در ذيل اين مولفه ها اصلاح طلبي تعريف شود مرزها مشخص شده و اين آفت که هر شخص يا گروهي خود را اصلاح طلب بنامد مرتفع خواهد شد. برخي تصور مي کنند اصلاحات تنها در چند حزب خلاصه مي شود و به مرور اين امر هم بر خود اين احزاب مشتبه مي شود و هم مخالفان نيز سعي در جا انداختن اين مقوله مي کنند. در قبال اين آسيب معتقدم بزرگان اصلاحات مانند آقايان کروبي و خاتمي از جمله مهم ترين رسالت هاي خود را مقابله با اين جريان بدانند. بايد به طور مشخص اينکه اصلاح طلبي مختص يک يا چند حزب نيست نهادينه شود و اين مساله از آسيب ديگري نيز جلوگيري خواهد کرد و آن اينکه فردي موضعي گرفت يا رفتار خاصي از خود بروز داد از سوي مخالفان اصلاح طلبان به پاي همه نوشته نشود. در ميان اصولگرايان هم همين طور است. فرض کنيد اگر فردي در ميان آنها بگويد ما با مردم اسرائيل دوست هستيم نبايد به حساب همه اصولگرايان گذاشته شود. بنابراين به منظور جلوگيري و رفع اين آسيب ها، بياني شفاف و مشخص از اصلاح و اصلاح طلبي جزء ضرورت هاي اين جريان محسوب مي شود.

* دبيرکل حزب مردمسالاري
خاتمي - کروبي يا چندگانه اصلاحات
ابوالقاسم رئوفيان

اصلاحات يکي از جريانات مطرح کشور است و به هر حال اين جريان به عنوان يک واقعيت سياسي قابل تامل، بحث و تبادل نظر است. من قبل از شروع موج جديد کانديداتوري در جريان اصلاحات نيز اين پيش بيني را در مصاحبه يي کرده بودم که در اين دوره ما شاهد يک انتخابات درون گروهي در جريان اصلاحات خواهيم بود و اصلاح طلبان نه حتي با دو کانديدا که شايد با تعداد بيشتري نيز به ميدان انتخابات وارد شوند. زماني که شيخ اصلاحات مهدي کروبي وارد عرصه رقابتي شد و تکليف خود و طرفداران خود را براي انتخابات آينده مشخص کرد هر زمان بايد آماده ورود يک کانديداي ديگر از طيف ديگري از جريان اصلاحات مي بوديم. در هر صورت با ورود کروبي و موضع گيري هاي مشخص و صريح او درباره مسائل گوناگون موج انتخاباتي جريان اصلاحات با يک روند مثبت شروع به فعاليت کرد. امتياز شيخ مهدي کروبي اين بود که او به سرعت در فضاي انتخاباتي اعلام حضور کرد و تصميم گيري خود را به آينده موکول نکرد. او با يک روند مثبت به تصميم قطعي حضور در انتخابات رسيد و خود و ديگران را معطل تصميم گيري اش نکرد. در عين حال سيدمحمد خاتمي به عنوان سيد اصلاحات بعد از زماني طولاني که برآمده از ترديد هايش مبني بر حضور يا عدم حضور در انتخابات رياست جمهوري بود به عرصه انتخاباتي کشور به عنوان کانديدا وارد شد. سيد اصلاحات در اين زمان با ادبياتي که نشان دهنده ترديدهايش بود و قطعي نکردن حضورش در انتخابات به هواداران خود از منظر روحي فشار زيادي وارد کرد و در اين ميان با انتقادهاي زيادي نيز از بخش هاي مختلف جريان اصلاحات روبه رو شد. سيدخاتمي با ديرکرد در تصميم قطعي اش فرصت هايي را از دست داد و بخشي از طرفداران خود را نيز با يک بحران شديد روبه رو ساخت. او در هر صورت با قطعي شدن حضورش تکليف هواداران خود را مشخص کرد و با جديت پا به عرصه انتخابات گذاشت. به نظر مي رسد با ورود خاتمي به انتخابات رقابت و گرماي راي گيري و رايزني در جريان اصلاحات افزايش پيدا کرده است که از اين منظر براي اصلاح طلبان ورود خاتمي بسيار مفيد بوده است. آقاي کروبي نيز در حرف هايش بيان کرده است در هر شرايطي در فضاي انتخاباتي باقي خواهد ماند و در هيچ شرايطي از راي گيري انتخاباتي در مرحله نهايي کنار نمي کشد. خاتمي نيز وقتي با جديت اعلام حضور کرد ديگر نمي تواند در صورت انصراف نيز جوابگوي طرفداران و هواداران خود باشد. با اين روند بسيار بعيد است مهندس ميرحسين موسوي نيز وارد ميدان شود اما احتمال آنکه اصلاح طلبان غير از اين دو کانديدا با چند کانديداي فرعي ديگر نيز بخواهند در فضاي انتخابات وارد شوند، زياد است.

خاتمي نيز به هر حال با فشار اطرافيان خود به ميدان انتخابات پا گذاشته است و بنا به صحبت خود او بر خلاف ميل باطني اش به اين کار تن داده است. در اين ميان نقد بر هر دو گروه اصلاح طلب وارد است. از يک طرف مي توان طرفداران خاتمي را نقد کرد که چرا او را برخلاف ميل اش مجبور به پذيرش کانديداتوري کرده اند و از سوي ديگر اين نقد بر خاتمي وارد است که چرا به اين فشار تن داده است؛ يا او مي خواسته وارد ميدان انتخابات شود که در هر صورت بايد اول وضعيت خود را مشخص مي کرد يا اينکه او ميل ورود به انتخابات را در ضمير قلبي اش نداشته است پس چرا به اين کار بالاجبار تن داده است. طرفداران خاتمي بايد بدانند با جبر خاتمي باب نقد در زمان رياست جمهوري اش (در صورت پيروزي که با اين وضعيت آنچنان مشخص نيست) را بر خود مي بندند چراکه نمي خواسته وارد ميدان شود و او را با زور و اصرار به اين ميدان وارد کرده اند. کروبي نيز يا کنار مي رود يا بنا بر صحبت هاي خودش در عرصه مي ماند. در اين بخش هم نمي توان کروبي را مبرا از امتيازگيري در صورت انصراف دانست.
خاتمي بايد افکار عمومي را قانع سازد
مريم بهروزي

تعارضات دروني جريان اصلاحات و اختلافات عميق درون گروهي اين جبهه نشان داد جناب آقاي خاتمي رهبر يا ايجادکننده جريان اصلاحات نيست. جريان ها در کل وابسته به شخص يا فرد مشخصي نيستند و از ديد من و جامعه زينب بيشتر از آنکه به افراد توجه شود بايد به برنامه ها و جريان ها اهميت داد.

اصلاح طلبان تندرو در جرياناتي که در دوران حاکميت اصلاحات ايجاد شد دم از خروج از حاکميت و گذر از خاتمي و حتي خود اصلاحات زدند. از ديد من اشکال آقاي خاتمي اين بود که از تندروهاي جريان اصلاحات تبري نجستند. اصلاحات در نبود يک تعريف مشخص و خط قرمزهاي تعيين شده به حرکت پرداخت و ميدان را به تندروهايي داد که بر ضد ارزش ها و آرمان هاي انقلاب به حرکت پرداختند.

اصلاحات و شخص سيدمحمد خاتمي بايد به يک تعريف مشخص و واضح از ميدان هاي عمل خود و عملکردهاي خود برسد. اصلاحات نه تعريف مشخصي داشته و نه مسووليت عملکردهاي افرادي را که به اسم اصلاحات و در قالب اصلاحات به فعاليت مي پردازند، مي پذيرد و نه حتي اين افراد را طرد مي کند. به نظر مي رسد اصلاحات براي مشخص بودن عملکردهاي خود و خط مشي خود اول بايد از تعارضات دروني و اختلافات درون گروهي پرهيز کند و به تعريف مشخص برسد و مسووليت کارهاي انجام شده اش را بپذيرد.من نقدي بر خاتمي نمي گويم و عملکرد شخص او را داوري نمي کنم اما کارهايي که در دولت او انجام مي شده است در بسياري از موارد ضد انقلاب و آرمان ها بوده و در بسياري از موارد با اصل جمهوري اسلامي در تعارض بوده است.

مجلس اصلاحات نيز که به صورتي به مراتب بدتر و غيرمسوولانه تر از ديگر بخش ها به کارشکني پرداخت. تحصن مجلس و عبور از جمهوري اسلامي و قانون اساسي کارهايي بود که در دوران مجلس اصلاحات صورت گرفت. آقاي خاتمي مسووليت اين برخوردها و عملکردها را مي پذيرد؟

مطمئناً تا زماني که خاتمي از اين افراد تندرو در جريان اصلاحات فاصله نگيرد و خود را به عنوان کسي که از اين برخوردها تبري مي جويد به جامعه معرفي نکند، نمي تواند اعتماد عمومي را کسب کند چراکه خاتمي براي پذيرش مسووليت رياست جمهوري بايد بتواند راي حداکثري عموم جامعه را به سمت خود متمايل کند و براي اين کار بايد افکار عمومي را قانع سازد يا او اين کارها و برخوردها را قبول دارد يا ندارد.

بحث من در مورد عملکرد شخص خاتمي نيست چراکه در اين باره نه صحبتي کرده ام و نه در اين زمينه تحقيق خاصي انجام داده ام اما در مورد عملکرد ديگر افراد اصلاحات بايد بگويم نفس عبور از قانون اساسي و حرکت بر ضد جمهوري اسلامي ناپسند است و بايد با آن برخورد شود. جناب خاتمي نيز اگر اين برخوردهاي اطرافيان خود را قبول ندارد بايد صراحتاً اين مساله را بيان کند. مي گويند خاتمي گفته است از افراد تندرو ديگر استفاده نمي کند و اصلاحات را تبيين کرده است. من اين تبيين ايشان را نخوانده ام اما اين دست کارها به سود شخص خاتمي و جريان اصلاحات است چراکه شايد با اين کار بتوانند افکار عمومي را قانع سازند.
عناوين اين صفحه
انتخابات فرصتي براي يادگيري
سياست ويرگول
در تخلفات مالي دولت، مقصر...
گذشته اصلاً چراغ نيست
تبيين اصلاحات مفيد براي جامعه و اصلاحات
ناموفق دانستن جريان اصلاحات ناسپاسي است
خاتمي مقصر نيست
خاتمي قطعه يي از پازل مجموعه اطرافيان خود است
مولفه هاي پنج گانه در تبيين اصلاحات
خاتمي - کروبي يا چندگانه اصلاحات
خاتمي بايد افکار عمومي را قانع سازد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام