يكشنبه، 27 بهمن 1387 - شماره 1892
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
انتظارات زنان از انقلاب

فاطمه راکعي*

ايرانيان از دوران باستان مردماني دين دار، معنويت گرا و آراسته به فضايل اخلاقي بوده اند، به همين جهت زماني که زيبايي هاي اسلام را دريافتند، عاشقانه و آگاهانه آن را پذيرفتند. آن عشق آگاهانه و اصيل تا امروز ادامه پيدا کرده و در سال 57 شعور و آگاهي توام با عشق خود را به بهترين شکل نشان داد. بر اساس چنين فرهنگ کهن و ريشه داري تمام تبليغات و سرمايه گذاري هاي رژيم پهلوي براي

از خود بيگانه کردن ملت مسلمان ايران نتيجه عکس داشت و مردم تشويق به قيام عليه رژيم جابري شدند که همنوا با دولت هاي استثمارگر غربي بود. در اين ميان زنان به خاطر بيداري معرفتي و آگاهي هاي ذاتي و فطري که همواره در طول تاريخ داشته اند، مدرنيزاسيون صوري، رواج بي بندوباري و عدم تقيد به اخلاق را برنتافتند و در مقابل اقدامات اجبارانه و آمرانه يي چون کشف حجاب و ترويج فرهنگ مبتذل و عروسکي و مصرفي ايستادگي کردند.

اگر به حضور زنان در مسووليت هاي مديريتي و اجتماعي قبل از انقلاب توجه کنيم، درخواهيم يافت که اگرچه تعداد انگشت شماري از خانم ها در دولت يا مجلس حضور داشتند، اما اين حضور بسيار منفعلانه و تزئيني بوده و عموم آنها وابسته به خانواده هاي دربار بودند. در اين مقطع بيشتر زنان داراي شغل هاي سطح پايين از لحاظ منزلت اجتماعي يا شغل هاي خاصي چون مامايي، پرستاري، معلمي و... بودند. خيلي از خانواده ها به علت جو ناسالمي که رژيم طاغوت بر جامعه و ادارات و نهادهاي دولتي حاکم کرده بود، مايل نبودند زنان و دختران شان در فعاليت هاي اجتماعي حضور داشته باشند و حتي برخي از خانواده ها متاسفانه از تحصيلات دختران شان اکراه داشتند. خوشبختانه با پيروزي انقلاب خانواده هايي که حاضر نبودند دختران شان را براي تحصيلات عالي بفرستند، با خيال راحت اين کار را انجام دادند.

پتانسيل پنهان زنان خاموش ما در سال 57 خود را به بهترين شکل نشان داد. حضرت امام(ره) بارها از حضور پرشور و پيشگامانه زنان در نهضت و عرصه هاي مختلف سياسي انقلاب قدرداني کردند. بعد از پيروزي انقلاب نيز زنان در کسوت مادران، همسران، دختران، خواهران و... مردان شان را به رفتن به جبهه تشويق کردند و خود نيز تا جايي که امکان داشت، در کنار مردان حضور موثري در جبهه هاي جنگ داشتند. شيرزنان انقلابي با يک يا چند شهيدي که تقديم انقلاب کردند، به هيچ وجه خودشان را از نظر عاطفي نباختند و با قدرت ايمان ايستادگي کردند.

انقلاب که پيروز شد، حضرت امام(ره) با درايت عالي اجتماعي و سياسي خود در دل انقلاب اسلامي يک طراحي بسيار کارشناسي شده جهت ارتقاي موقعيت و جايگاه زنان انجام دادند و آن را به تعابير مختلف و در موقعيت هاي گوناگون به جامعه منتقل کردند. زنان خودآگاه به ميمنت پيروزي انقلاب اسلامي و به برکت حضور روحاني حضرت امام و آموزه هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي ايشان در حوزه زنان، طي اين سه دهه توانسته اند مخصوصاً از لحاظ علمي، ميزان قبولي حضورشان در دانشگاه ها را به بالاتر از مردان برسانند و در سطوح مختلف مديريتي نيز هر جايي که به آنها فرصت داده شده، درخشيده اند. روزنامه نگاران و هنرمندان زن و... حضور مهم و مثبت خود را در عرصه هاي مختلف اجتماعي به نمايش گذاشته اند و همه اينها را مرهون پيروزي انقلاب و فرهنگي هستيم که حضرت امام ترويج کردند.

اکنون که 30 سال از انقلاب مي گذرد، سطح و گستردگي آگاهي هاي زنان ايران نسبت به فرهنگ اسلامي و ايراني، مسائل روز سياسي ايران و جهان، جايگاه حقوقي خودشان در نظام اسلامي، حقوق بشر و همچنين گسترش حضور فعال آنها در عرصه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و به ويژه علمي با سال هاي قبل از پيروزي انقلاب قابل مقايسه نيست بنابراين بي انصافي است اگر بخواهيم دستاوردهاي انقلاب براي زنان را انکار يا کمرنگ کنيم.

ديدگاه امام درباره زنان

«ما نهضت خودمان را مديون زنان مي دانيم. مردها به تبع زن ها در خيابان ها مي ريختند. تشويق مي کردند زن ها مردان را. خودشان در صف هاي جلو بودند.»1

«زن بايد در مقدرات اساسي مملکت دخالت کند. شما غزنانف همان گونه که در نهضت ها، نقش اساسي داشته ايد و سهيم بوده ايد، اکنون هم باز بايد در پيروزي سهيم باشيد و فراموش نکنيد که هر موقع که اقتضا کند، نهضت کنيد و قيام کنيد.»2

«همان طوري که مردها بايد در امور سياسي دخالت کنند و جامعه خودشان را حفظ کنند، زن ها هم بايد دخالت کنند و جامعه را حفظ کنند. زن ها هم بايد در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي هم دوش مردها باشند.»3

«ملتي که بانوانش در صف مقدم براي پيشبرد مقاصد اسلامي هست، آسيب نخواهد ديد.»4

«زنان شيردل و متعهد، هم دوش مردان عزيز به ساختن ايران عزيز پرداخته چنا ن که به ساختن خود در علم و فرهنگ پرداخته اند و شما شهر و روستايي را نمي يابيد جز آنکه در آنها جمعيت هايي فرهنگي و علمي از زن هاي متعهد و بانوان اسلامي ارجمند به وجود آمده است.»5

«زن ها اختيار دارند؛ همان طوري که مردها اختيار دارند. خداوند شما زنان را با کرامت خلق کرده است، آزاد خلق کرده است.»6

«خيال مي کنند اسلام آمده است که فقط زن را خانه نشين کند، چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با کار کردن او مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند کارهاي دولتي انجام دهد؟ چرا با مسافرت کردن زن مخالفت کنيم؟ زن چون مرد، در تمام اينها آزاد است. زن هرگز با مرد فرقي ندارد. آري در اسلام، زن بايد حجاب داشته باشد، ولي لازم نيست که چادر باشد، بلکه زن مي تواند هر لباسي را که حجابش را به وجود آورد، اختيار کند.»7

همان گونه که در جملات حضرت امام(ره) درباره زنان ديده مي شود، ايشان در تمامي عرصه هاي علمي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... زنان را تشويق به حضور فعال مي کردند. امام موکداً از زنان مي خواستند در مقدرات اساسي کشور دخالت کنند و بارها از حضور آگاهانه زنان به ويژه در عرصه هاي اجتماعي و سياسي تقدير کردند. از جمله دلايل تاکيد فراوان ايشان بر حضور و فعاليت زنان اين بود که از نوجواني شاهد حضور زنان ارزشمند، شجاع و بزرگي در خانواده خودشان بودند و به خوبي نقش موثر آنها را در اتفاقات و رويدادهاي مختلف به خوبي لمس کرده بودند. به عنوان نمونه مي توان به مقاومت، ايستادگي و شجاعت عمه امام در برابر ظلم ها و مزاحمت هاي حکومت اشاره کرد. اعتناي جدي بنيانگذار انقلاب به مساله زنان باعث شد زنان در اين سال ها به شناخت بيشتر و جايگاه خود در جامعه مبادرت ورزند. رشد و شکوفايي زنان در عرصه هاي مختلف حاصل تکريم ها، بزرگداشت ها و تشويق هاي صميمانه و صادقانه حضرت امام(ره) در مورد زنان است.

کاستي ها

آنچه از اولين روزهاي پيروزي انقلاب تا به امروز زنان آگاه و فرهيخته جامعه ايران به دنبال آن هستند، رشد و ارتقاي واقعي موقعيت زنان در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، علمي، اقتصادي و... است که متاسفانه هنوز تا تحقق واقعي آن فاصله زيادي داريم. اين رشد همه جانبه در واقع محقق شدن تمامي آن ساختاري است که حضرت امام(ره) در ارتباط با زنان مطرح کردند.

در سال هاي اول پيروزي انقلاب شاهد بوديم که تعدادي از زنان متخصص مسائل سياسي و فقهي در خبرگان قانون اساسي، مجلس شوراي اسلامي و ديگر نهادهاي انقلابي حضور پيدا کردند. انتظار ما اين بود که در همان چند سال اول انقلاب قوانين تبعيض آميزي که عليه زنان وجود داشت، تغيير پيدا مي کرد و قوانيني به روز و متناسب با مقتضيات زمان جايگزين آنها مي شد، اما متاسفانه با جنگ مواجه شديم و اين توقعات و انتظارات در طول سال هاي جنگ به محاق رفت. بعد از اتمام جنگ و در دوران سازندگي نيز تمام فعاليت ها به امر سازندگي پس از جنگ معطوف شد و چندان به مسائل زنان توجهي نشد، با اين وجود فعالان مسائل زنان طي اين سال ها لزوم تدوين قوانين جديد و حذف قوانين تبعيض آميز را به اولياي امور گوشزد و تلاش مي کردند از طريق رسانه هاي عمومي به فرهنگ سازي درخصوص حقوق زنان بپردازند. متاسفانه با اتمام دوران سازندگي همچنان مطالبات زنان محقق نشد و زنان مسلمان و آگاه که خودشان را پيروان راستين حضرت امام(ره) مي دانستند، بعد از دوران سازندگي و در دوران اصلاحات انتظار داشتند تمام مطالبات شان که مبتني بر نظرات و خط امام بود، برآورده شود. به همين منظور نمايندگان زن مجلس ششم فراکسيون زنان را تشکيل دادند. در قالب اين فراکسيون ديدارهاي متعددي با مجتهدان و علماي برجسته و مسوولان طراز اول کشور داشتيم و لزوم تغيير قوانين تبعيض آميزي مثل قانون ديه، طلاق، ارث، شهادت و برخي قوانين مربوط به مجازات ها و استخدام کشوري را براي آنها تشريح کرديم و خواستار آن شديم که کمک کنند تا از کليه قوانين تبعيض زدايي شود و خوشبختانه بسياري از علماي عظام حمايت کردند. مشکل از آنجا شروع شد که از حدود 45 طرح و لايحه يي که به مجلس برديم، شوراي نگهبان بيشتر آنها را رد کرد و در نهايت با همه تلاش هاي ما 25 طرح به قانون تبديل شد که بيشتر آنها نيز از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام به تصويب رسيد. اگرچه مصوبه هاي مجمع نيز آن چيزي نبود که مد نظر ما بود، اما بهتر از هيچ بود.

با همه تلاش هايي که صورت گرفته ما نه تنها تاکنون موفق به رفع تبعيض از کليه قوانين نشده ايم، بلکه در سال هاي اخير شاهد هستيم که برخي گروه ها و افراد هر چند اندک هستند، قصد دارند وضعيت زنان را به 100 سال پيش بازگردانند. اين عده آن همه تاکيدات پيامبرگونه حضرت امام درخصوص جايگاه و موقعيت زنان را ناديده و ناشنيده مي گيرند و با کمال تاسف اين حرکات را به اسم انقلاب و امام انجام مي دهند. مقابله با اين تفکر آگاهي بخشي علماي طراز اول همفکر حضرت امام در مورد مساله مقتضيات زمان را مي طلبد. جامعه زنان از خانواده و فرزندان حضرت امام(ره) نيز انتظار دارند که بيش از گذشته در تبيين صحيح نظرات حضرت امام درخصوص زنان تلاش کنند و سيره عملي حضرت امام در رفتار با همسر بزرگوارشان، دختران شان و...را بازگو کنند.

زني که با انقلاب اسلامي زاده شد، الگوي شخصيتي خود را از حضرت زهرا(س) و زينب(س) گرفته و آن را منطبق با مقتضيات زمان، بازتعريف کرده است و شخصيت باشکوهي است که مي تواند در عرصه هاي بين المللي بدرخشد و براي جمهوري اسلامي افتخارآفرين باشد. زني است که تشکيل دهنده نيمه بسيار پويا، توانمند، فعال، خلاق و... جمعيت ايران است که اگر ظرفيت او استفاده شود به توسعه و پيشرفت تصاعدي کشور کمک خواهد کرد.

*شاعر، استاد دانشگاه ودبيرکل جمعيت زنان مسلمان نوانديش

پي نوشت ها؛-----------------------

1- صحيفه نور، ج 6، ص 185

2- همان، ج 5، ص 153

3- همان، ج 18، ص 264

4- همان، ج 13، ص 31

5- همان، ج 12، ص 72

6- همان، ج 11، ص 254

7- همان، ج 4، ص 103

تبارشناسي تاريخ عاشورا-4
منابع اخير تاريخ عاشورا

حجت الله جودکي

در دهه اول محرم سلسله مقالاتي در رابطه با تبارشناسي تاريخ عاشورا به چاپ رسيد که مقاله ذيل آخرين بخش از آن رشته نوشته هاست که به مناسبت اربعين حسيني مي خوانيد.

نفس المهموم

کتاب نفس المهموم، تاليف شيخ عباس قمي1، يک بار توسط مرحوم شعراني و بار ديگر توسط مرحوم کمره يي ترجمه شده و داراي يک مقدمه، چهار باب و يک خاتمه است که هرکدام از ابواب کتاب به چند فصل تقسيم شده است، به يک اعتبار مي توان گفت نفس المهموم آخرين و جامع ترين مقتلي است که نگاشته شده است. شيخ عباس براي نگارش اين کتاب تقريباً تمامي مقاتل و کتب تاريخي گذشته را که به نحوي با موضوع امام حسين(ع) مربوط مي شود، ديده است و در جزيي ترين حوادث مربوط به کربلا، آراي پيشينيان قبل از خود را با ذکر مآخذ آن مي آورد و ضمن بحث، گاهي آنها را هم نقد مي کند و هرجا که بر اساس نگرش اخباري خود اشکالي مي بيند، با صراحت به تبيين و رد آن مي پردازد. شيوه وي در نگارش اين کتاب منحصر به فرد است. خود وي در آغاز کتاب مي گويد؛ اين را از کتب معتبره فراهم کردم که بر آنها اعتماد بايد کرد2 و بدان ها استناد بايد جست. شيخ عباس سپس برخي از منابع مورد استفاده را نام مي برد و آنگاه به ولادت و ذکر مناقب امام حسين(ع) مي پردازد و اين مقدمه را با نقل اخباري از پيامبر و اميرالمومنين پيرامون شهادت امام حسين(ع) به پايان مي رساند.

در واقع اصل مقتل الحسين از باب دوم کتاب نفس المهموم آغاز مي شود که دربرگيرنده وقايع بعد از مرگ معاويه و سرپيچي امام از بيعت با يزيد و خروج از مدينه است.

نکته يي که نفس المهموم را در ميان کتب مقتل ممتاز کرده، يکي تبحر و مهارت و اشراف مولف بر کتب پيشينيان و اخبار و حديث است، ديگري روحيه نقادانه او - در چارچوب مسلک اخباري - که هرآنچه را مخالف واقع و عقل تشخيص مي دهد به صراحت نقد يا رد مي کند و در اين خصوص وارد جزئيات مسائل مي شود. شيخ عباس در اين کتاب حداقل 30 مرتبه موضوعات مختلف را نقد کرده است. اگرچه بايد يادآور شد هرچه را که مولف رشته، نخستين مترجم کتاب پنبه کرده است و حتي در برخي موارد مطالب کتاب مولف را هم تحريف کرده است.3

در نفس المهموم اقوال بزرگاني چون ابن نماحلي صاحب مقتل مثيرالاحزان، سيد بن طاووس صاحب لهوف، ابن اثير مولف الکامل، ابن شهر آشوب مولف مناقب، سيدمهدي و سيدبحرالعلوم، ابن ابي الحديد، طبري، محمد بن طالب موسوي و بسياري شخصيت هاي ديگر نقد و بررسي شده اند.

ويژگي مهم نفس المهموم اين است که خواننده با بررسي و مطالعه دقيق اين کتاب مي تواند حداقل با مهم ترين مقاتلي که از قرن دوم هجري تا پايان قاجاريه نگارش يافته اند، آشنا شود و نمونه آراي هرکدام از اين مقاتل را در يک موضوع مشخص ببيند.

شيوه شيخ عباس در نفس المهموم اين است که پيرامون يک موضوع واحد نظر کليه مقاتل را اول به لحاظ زماني و ديگر به ترتيب اهميت يادآور مي شود. در واقع در مورد هر رخدادي که در اين مقتل بيان شده، کليه ديدگاه هاي صحيح، ضعيف و گاهي غلط و نيز قديمي و متاخر آورده شده است.

شيخ عباس هرگاه لازم ديده با صراحت به نقد نظرات علماي گذشته پرداخته است. وي در آغاز کتاب در بخش معرفي منابع، مقتل الحسين مجعول منسوب به ابومخٍنîف را بررسي و رد کرده4 و در جاهاي متعددي شواهدي بر مدعاي خويش آورده است. دقت وي در نقد منابع به حدي است که گاهي در جزئيات يک حادثه اظهارنظر مي کند. مثلاً در جايي مي نويسد؛ «سوار شدن مسلم بن عقيل را بر اسب قبل از شهادتش در کوفه، فقط سيد بن طاووس و ابن نماحلي ذکر کرده اند و من سيمي براي آنان نيافتم.»5 يا اينکه همانند بسياري ديگر از مقتل نويسان از کنار خطاها به سادگي نمي گذرد. مثلاً در کشف حقيقت حال هاني بن عروه، اقوال بزرگاني چون سيدمهدي، سيدبحرالعلوم و ابن ابي الحديد را مورد مداقه قرار مي دهد و مي نويسد؛ سيد مهدي نسبت به هاني بدگمان بود و سيد بحرالعلوم در رجال خود در ذکر احوال هاني مبالغه کرده است6 و ابن ابي الحديد دو روايت يکي در مدح و ديگري در ذم هاني آورده است.7 آنگاه شيخ عباس به نقل از سيدمرتضي در کتاب تنزيه الانبيا ثابت مي کند قصه ذم هاني بي سند بيان شده است.8 در داستان دو طفل مسلم شيخ عباس قمي پس از نقل خبر باصراحت مي نويسد؛ «من اين داستان را فقط به اعتماد شيخ صدوق نقل کردم والا چنين قصه يي با اين کيفيت و تفصيل از نظر من بعيد است.»9

در جاي ديگري شيخ عباس دو کتاب مقتل محمد بن ابي طالب موسوي و مناقب ابن شهر آشوب را به زياد کردن عدد کشته هاي دشمن متهم و کار ايشان را تخطئه مي کند.10

موضع شيخ عباس در مورد کتاب روضه الشهدا نيز مشخص است. وي در اين خصوص به استادش محدث نوري اقتدا مي کند و واعظ کاشفي نويسنده روضه الشهدا را متهم مي کند که داستان هايي مثل عروسي حضرت قاسم، زعفر جني و منصور ملک، ذوالجناح و برخي مطالب ديگر را از پيش خود ساخته و پرداخته است.

نکته يي که در ترجمه نفس المهموم به قلم مرحوم شعراني11 قابل توجه و موجب تاسف است اينکه مترجم در بسياري جاها ديدگاه هاي شيخ عباس را تخطئه مي کند و حداقل در يک مورد سخن شيخ عباس را ترجمه نکرده و به جايش مطلب ديگري را از بحارالانوار ترجمه کرده تا بتواند آنچه را در سر داشته است به اثبات رساند،12

مترجم در موارد زير تضاد خود را با مولف و ديدگاه هاي وي نمايان کرده است؛ مجعول بودن کتاب منسوب به ابومخٍنîف، داستان طرماح، داستان دو طفل مسلم،13 نقد رجال نجاشي، روضه الشهدا ملاحسين کاشفي، ابن شهر آشوب، داستان مسلم گچکار،14 نظرات صاحب جواهر در مورد مشهد راس الحسين و بسياري موارد ديگر که بيان آنها موجب اطاله کلام مي شود. البته اين مخالفت ها همواره منفي نيست بلکه در برخي مواقع مترجم اقوال و احاديث ضعيف مولف را هم نقد کرده که قابل تحسين است.15 گاهي مواقع نيز مترجم چنان به توجيه اقوال و احاديث نامعقول مي پردازد که همگان را شگفت زده مي کند.16

تنها موردي که شيخ عباس آن را بيان کرده و از کنار آن گذشته است و مترجم تلاش کرده آن را نقد کند، ولي توفيق نيافته داستان زير است که شيخ عباس آن را از قول ابي الفرج اصفهاني در کتاب مقاتل الطالبين مي نويسد؛ عباس بن علي و سه برادر تني اش يعني فرزندان ام البنين همسر علي(ع) در کربلا حضور داشتند. در روز عاشورا عباس بن علي به برادرانش گفت؛ شما فرزندي نداريد لذا اول به ميدان برويد، عباس بن علي داراي دو فرزند بود. عباس نيز پس از آنها به ميدان رفت.

جالب اين است که راوي خبر، امام محمدباقر(ع) است. نکته يي که بسياري و از جمله مرحوم شيخ عباس بدان توجه نکرده اند، اين است که امام باقر مي فرمايد؛ و زعموا ان العباس بن علي قال لاخوته من امه... يعني مردم پنداشتند که عباس بن علي(ع) به برادرانش چنين گفت و اين پندار مردمي بوده که از دور شاهد جانبازي عباس و برادرانش بوده اند.17

در مجموع بايد گفت شيخ عباس قمي صاحب نفس المهموم در کتاب يادشده هر کجا تاريخ را با کلام درآميخته، از واقعيت فاصله گرفته و بديهي ترين امور را هم ناديده انگاشته است. به عنوان مثال در همه تواريخ موجود است که بعد از رفتن سپاه عمر بن سعد از کربلا و نيز انتقال اسرا به کوفه، گروهي از افراد قبيله بني اسد که ساکن روستاي غاضريه بودند، اجساد شهدا را دفن کردند. در تذکره سبط بن جوزي آمده است که زهير بن القين با حسين کشته شد و زنش با غلام وي گفت؛ برو و مولاي خود را کفن کن. او رفت و حسين را برهنه ديد. گفت؛ چگونه مولاي خود را کفن کنم و حسين را برهنه گذارم. به خدا قسم که نکنم. پس حسين را در کفن پوشيد و زهير را کفني ديگر کرد. شيخ عباس در نقد اين روايت مي نويسد؛ بدان که در محل خود ثابت شده است که ولايت بر معصوم ندارد، مگر معصوم و امام را بايد امام غسل دهد و اگر امام در مشرق باشد و وصي او در مغرب، خداوند ميان آنها جمع کند.18 جالب اينکه دو صفحه قبل از روايت ياد شده، شيخ عباس از قول حضرت زينب و در پاسخ به شکواي امام زين العابدين از عدم غسل و کفن و به خاکسپاري شهداي کربلا مي نويسد؛ اينها تو را به جزع نياورد... زيرا جماعتي از اين امت اين استخوان هاي پراکنده را فراهم مي کنند و با اين پيکرهاي خون آلود به خاک مي سپارند و...19

پي نوشت ها؛----------------------------

1- قمي، شيخ عباس، نفس المهموم، بصيرتي، 1405 ق

2- البته همه اين منابع معتبر نيستند، چون خود شيخ عباس هم بسياري از آنها را نقد و رد مي کند.

3- مراد از مترجم نخست، مرحوم استاد ابوالحسن شعراني است.

4- قمي، شيخ عباس، حماسه کربلا، ترجمه نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعراني، ص 16

5- همان، ص96

6- همان، ص 105

7- همان، 107

8- همان، ص 106

9- همان، ص 141

10- همان، ص 239

11- حماسه کربلا، ترجمه کتاب نفس المهموم، ابوالحسن شعراني، انتشارات قائم آل محمد، قم، 1384

12- رک به؛ بر شطي از حماسه و حضور، مجموعه مقالات، مقاله تحريفات عاشورا و داستان دو طفل مسلم، حجت الله جودکي، صص 235-141، سازمان تبليغات اسلامي، 1375، حماسه کربلا، ص 140

13- حماسه کربلا، صص 142-140

14- همان، ص 363

15- همان، ص 460

16- همان، ص 462

17- رک به؛ قيام جاويد، گردآورنده مقتل الحسين ابي مخنف، ترجمه و تصحيح حجت الله جودکي، موسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان، 1377، ص 78

18- حماسه کربلا، ص346

19- همان، ص 344

تبارشناسي تاريخ عاشورا-5
فيض الدموع

يکي از مقاتلي که به زبان فارسي شيوا در دوران قاجاريه نگاشته شده، کتاب ارزنده فيض الدموع است که محمد ابراهيم نواب تهراني ملقب به بدايع نگار متوفي به سال 1299 هجري قمري تاليف کرده و نخستين بار با خط زيباي مرحوم کلهر خوشنويسي و چاپ شده است. مرحوم بدايع نگار در اواخر عمر با کوله باري از تجربه اين کتاب را تحرير کرد و آن را «فيض الدموع و عبرت المتسهام» يعني ريزش اشک ها و اشک محزون و دلشکسته نام نهاد. باشد که توشه يي براي آخرتش فراهم کند.1

يکي ديگر از انگيزه هاي مولف در تدوين کتاب عدم دسترسي عموم مردم دوران خودش به کتاب موثق و صحيح به فارسي شيوا و بليغ است. وي تلويحاً گويندگان و راوياني که رعايت صداقت و راستگويي در بيان حوادث زندگاني خونبار امام حسين(ع) را نمي کنند به نقد کشيده و سخنوران کم اطلاع و ناآشنا به آيين فصاحت و بلاغت که عوام پروري مي کنند را نکوهش مي کند. چه عوام نيز در پرتو اين گونه روش هاي نادرست تبليغي فهم معنا ناکرده مي گريند و در اظهار تفجع و توجع، خالي ذهن و فارغ بال به يکديگر تاسي مي کنند. از اين رو وي تلاش کرد، مقتلي بنگارد که هم خالي از نقايص ياد شده باشد و هم دربرگيرنده نثري فصيح و صناعات سخن و علم معاني باشد تا طبع لطيف و خاطر بليغ بدين گونه سخن، رغبت زيادت افتد و بر مطالعات آن نشاط خاطر بيشتر شود. 2

فيض الدموع نيز چونان ساير مقاتل با بيان تولد امام حسين(ع) و ذکر فضايل او و آنگاه مرگ معاويه و سلطنت يزيد آغاز مي شود و دربرگيرنده مقتل مسلم و ديگر شهداي کربلا و نيز غارت خيام امام و اسارت خاندان او در کوفه و شام و خطبه هاي حضرت زينب و امام سجاد در مجلس يزيد است.

اين کتاب اخيراً توسط اکبر ايراني قمي تصحيح و تحقيق شده و همراه با مقدمه يي به چاپ رسيده است. مصحح کتاب در مقدمه در مورد اهميت و اعتبار علمي کتاب مي نويسد؛

فيض الدموع يک متن ادبي به زبان فارسي فاخر است. اثري است حماسي و مستند بر اسناد معتبر تاريخي، بر اساس تحقيقاتي که شده تاکنون کتابي فارسي با ويژگي هاي يادشده، چنين شيوا و مستند به منابع دست اول تاليف نشده است.

سيف الله نواب در مقدمه چاپ دوم مي نويسد؛ «به طوري که مشاهده مي شود، مورخان اسلامي و متتبعين غربي، وقايع عاشورا را هريک با سبکي مخصوص تقرير و انتشار داده اند و يادداشت هاي مورخان خارجي هم که بعضي تفصيل داده اند، مراتبي را متذکر مي شوند که در نظر مطالعه کننده تاريخ، قابل بحث و تحقيق است، لکن مرحوم محمدابراهيم نواب در فحص و تحقيق اخبار مراقبت نموده است که در کليات واقعه صرف وقت شده و جريانات از روي صحت تقسيم بندي شده باشد...»3 مولف از منابع معتبر در حد امکان بهره برده و دقت کافي در ضبط روايات و نقل صحيح آنها کرده است. هرچند به علم رجال و درايه عالم و مجتهد نبوده است، اما در حسن انتخاب و دقت تاليف، سليقه شايسته يي به خرج داده است.

بيشترين منابع وي اللهوف يا الملهوف اثر سيد بن طاووس است که بارها چاپ شده است. آقا بزرگ در الذريعه، استاد احمد منزوي در فهرست نسخه هاي فارسي و استاد دانش پژوه و ديگران، به اشتباه، فيض الدموع را ترجمه اللهوف دانسته اند، در حالي که با اندک مقايسه، مي توان به خلاف آن پي برد. اللهوف يکي از منابع اين کتاب است که در جاهاي مختلف از آن نام برده شده است.4

بحارالانوار، مناقب ابن شهر آشوب، مقاتل الطالبين ابوالفرج اصفهاني و مقتل ابومًخٍنîف از منابع و مآخذي هستند که مولف از آنها در چند جاي کتاب خود ياد کرده است.

به رغم همه کوششي که مولف به کار برده، اين کتاب داراي برخي نقاط ضعف است و البته اين اشکالات ناشي از اعتمادي است که مولف به بزرگان قبل از خود کرده است. به عنوان مثال برخي منابع کهن و حتي بزرگاني چون شيخ مفيد پيرامون ملاقات محرمانه يي که بين امام حسين(ع) و عمر بن سعد در شب عاشورا صورت گرفت، آورده اند که امام به عمر بن سعد پيشنهاد کرد دشمن به او اجازه دهد به جاي خويش بازگردد يا به يکي از ثغور اسلامي رود و حق او چون حقوق ديگر مسلمانان گزارده آيد. مرحوم بدايع نگار نيز به اعتبار بزرگان قبل از خويش اين خبر کذب را در کتاب خود جاي داده است. 5 در جاي ديگري وي به استناد از مقتل الحسين ابومخٍنîف موجود در دست مردم که تحقيقاً مجعول است خبر کذبي را نقل مي کند. اشکال ديگر اين مقتل که البته به بزرگاني چون ابن شهر آشوب و ديگران برمي گردد، اين است که اگر با حوصله ارقام کشتگان دشمن که در اين کتاب آمده است جمع آوري شود، جعل و کذب آن روشن مي شود.

به قول يکي از نويسندگان معاصر، در دوران صفويه و قاجاريه تعجب از شکست اصحاب امام حسين(ع) سبب شد آمار کشته هاي دشمن در مقاتل اين دوره رو به ازدياد گذارد. در اين باره، نگاهي به کتاب اسرار الشهاده ملاآقا دربندي ارقام نجومي را که با هيچ ملاک تاريخي قابل اثبات نيست، نشان مي دهد.6 اين قبيل آثار به قدري دور از واقع بود که ميرزا حسين نوري که خود عالمي اخباري بود و بخش اعظم روايات ضعاف را در مستدرک فراهم آورد، بر آن شد با نوشتن کتاب لولو و مرجان به جنگ مقتل نويسان و مقتل خوانان برود.

با همه اينها فيض الدموع به رغم اينکه در دوران قاجاريه نوشته شده ولي با ساير مقاتل اين دوره متفاوت است و داراي نثر زيبا و محتواي ارزشمندي است.

پي نوشت ها؛--------------------------------------------------------------

1- نواب تهراني، محمد ابراهيم، فيض الدموع، تصحيح اکبر ايراني قمي، ص 20، هجرت، 1374

2- نواب تهراني، همان کتاب، همان صفحه

3- نواب تهراني، ص 23، هجرت، 1374

4- همان، صص 24- 23

5- همان، ص 153

6- ر. ک به مطهري، حماسه حسيني، ص 23
عناوين اين صفحه
انتظارات زنان از انقلاب
منابع اخير تاريخ عاشورا
فيض الدموع

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام