يكشنبه، 27 بهمن 1387 - شماره 1892
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
شهر
در تهران نمي توان نفس کشيد
نعمت احمدي

وقتي تهران به سال 1166 هجري شمسي يعني 221 سال قبل توسط آقا محمد خان قاجار به پايتختي انتخاب شد با جمعيت 15 هزار نفري خود به يقين از کرمان کوچک تر بود؛ دهکده يي مصفا در کنار «ري» باستاني که زماني يکي از شهرهاي بزرگ مشرق زمين بود و روزگاري زنگ کاروان هاي جاده ابريشم نام و آوازه ري را تا دوردست ها مي بردند. آن زماني که بزرگ ترين مرکز علمي، نظاميه را در خود داشت و قبل از آن دانشمنداني همچون محمد بن زکرياي رازي را پرورش داد که در فلسفه، طب، شيمي و حکمت يکي از مشاهير جهان است. مجله تايمز در آغاز هزاره سوم نام هزار نفر را که به نوعي در انتقال علم و تمدن بشر از نسلي به نسل ديگر نقش داشتند، برشمرد.

محمد بن زکرياي رازي نيز در آن ميان بود. وي يکي از هزار نفري بود که اينشتين سرآمد آنان بود. تهران تا آغاز قرن سيزدهم هجري- دوره حکومت ناصرالدين شاه- هنوز جمعيتي کمتر از 100 هزار نفر داشت و در آغاز حکومت پهلوي نزديک به 200 هزار نفر. حد فاصل سال 1266 تا 1306 يعني 40 سال جمعيت تهران از 15 هزار نفر به 200 هزار نفر رسيد. 50 سال بعد جمعيت اين شهر قريب به چهار ميليون نفر بود اما امروزه آمار ساکنان شهر تهران متفرق است از هفت ميليون تا 14 ميليون که اين تفاوت آماري بحث برانگيز است. در زمان ناصرالدين شاه تهران به چهار محله تقسيم مي شد که يکي عود لاجان محله اعيان نشين، چاله ميدان منطقه فقيرنشين، بازار و محله سنگلج. امروزه همان تهران از 22 منطقه تشکيل شده است که کرج در غرب، بومهن، رودهن و حتي دماوند در شرق، لواسانات در شمال و کهريزک و حسن آباد در جنوب جمعيت خود را روانه تهران مي کنند تا اين شهر در ساعات فعاليت خود از انفجار جمعيت چنان به تنگ آيد که نفس کشيدن دشوار شود. دهکده يي که شاه طهماسب صفوي برج و بارويي اطراف آن ساخت تا سال 1250 شمسي که ناصرالدين شاه پس از سفرهاي فرنگ درصدد برآمد همانند شهرهاي بزرگ دنيا سر و ساماني به آن بدهد.

با تشکيل بلديه کار طراحي شهر با نظر شاه قاجار و تحت امر نخستين شهردار آن محمدحسن خان اعتماد السلطنه پنج سالي طول کشيد و شهري با چهار محله قديمي در طرح جديد وسعت گرفت. برج و باروي شاه طهماسبي فرو ريخت و 12دروازه به نام هاي شميران، دوشان تپه، دولاب، خراسان، شاه عبدالعظيم، غار، خاني آباد، گمرک، قزوين، باقرشاه، يوسف آباد و دوازدهمين دروازه دولت بود. اين دروازه ها از تهران شهر بزرگي ساختند. نخستين نماد اروپايي خيابان لاله زار و اولين مرکز تجاري غير بازار خيابان استانبول و ميدان توپخانه مرکز تفريحي شهر تهران شدند؛ جاذبه يي براي تهران که تا دوره پهلوي اول ادامه داشت. در سال 1313 هجري شمسي با دستوري نابخردانه توسط رضاشاه تمامي برج و بارو و دروازه هاي شهر فرو ريخت. با اين دستور جدا از ويراني برج و باروي تهران حداقل 12 دروازه زيبايي که در دوره ناصري و بعد از آن ساخته و تکميل شده بود و اوج زيبايي و دقت معماري دوره قاجار بود، تخريب شد و تنها نقاشي و عکس هايي از آن آثار هنر معماري باقي ماند. اما باعث گسترش شهر تهران شد که امروزه به هيولايي تبديل شده که شاهد آنيم.

کوه البرز همانند ديواري بلند مانع وزش بادهاي غربي شده که مي توانند هواي اين شهر را تغيير دهند. هر روزه همانند تاج انفجار اتمي هيروشيما انبوهي از ابرهاي متراکم فضاي آسماني تهران را که نفس کشيدن را براي ساکنان مشکل کرده است، پوشانده است. جغرافيدانان سه عامل را در وضعيت فعلي آب و هواي تهران تاثيرگذار مي دانند؛ نخست کوه هاي البرز در شمال، دوم باد و باران هايي که بايد از غرب بيايد و به تن خسته اين شهر صفايي بدهد و سوم هرم و آتش دشت کوير جنوبي تهران که با اکولوژي خاص خود مانع گسترش اين شهر در قسمت جنوبي که اتفاقاً گستره فراواني دارد، شده است. آن روز که کالسکه با اسب هاي چابک گران ترين وسيله حمل و نقل شهر بود تهران را شهر چشمه سارها، چنارها و کوچه باغ ها مي ناميدند، تا اينکه نخستين وسيله نقليه يي که با انرژي کار مي کرد، وارد تهران شد؛ ماشين دودي. ظاهراً دنياي جديد حمل و نقل در تهران نه اينکه نام دودي را يدک مي کشيد بلکه ظرف صد سالي که اتومبيل وارد تهران شد نصيب مردم اين شهر جدا از ترافيک، دود ناشي از رفت و آمد اتومبيل هاي عمدتاً غيراستاندارد بوده است، تا جايي که آلودگي هوا داد مسوولان را درآورده و اين بار دري نجف آبادي دادستان کل کشور از آلودگي هوا به عنوان وسيله جرم و از آلوده کنندگان آن به عنوان مجرم ياد مي کند و اين حق را براي خانواده کساني که بر اثر استنشاق دود ناشي از ماشين ها و صنايع آلاينده به مرگ زودرس گرفتار آمدند، قائل شده است تا دولت را طرف دعوا قرار دهد. هواي تهران شده است آلت قتاله و مي شود از آلوده کنندگان آن که عمدتاً شرکت هاي ماشين سازي و واردکنندگان بنزين که ناخالصي آن-بااکتان بالا- نقشي غيرقابل انکار در آلودگي هواي هميشه در شرايط ناسالم تهران دارد، شکايت کرد. اول سارها و سپس ديگر پرندگان و مي گويند هم اکنون کلاغ ها زودتر از ما آدميان دل از يار و ديار خود در تهران کندند و اين شهر را ترک کردند اما با مرگ و مير زيادي که ناشي از آلودگي هواست، ساکنان اين شهر به لحاظ تمرکز عمده نهادهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، تجاري و خدماتي قادر به ترک اين شهر نيستند.

و هر روز در اين شهر نفس کشيدن سخت تر مي شود؛ نفسي که ممد حيات است و مفرح ذات به قاتلي خاموش تبديل شده است و تنها عقاب تيزپرواز مرحوم دکتر ناتل خانلري است که از تهران مي رود و اوج مي گيرد اما ظاهراً جاي خالي کلاغ ها را امروز انسان ها پر کرده اند. نفس کشيدن در اين شهر مشکل است.
کشور هفتاد و دو ملت
رومئو و ژوليت به جاي شيوا و پاورتي

پاکسيما مجوزي

کامادًوا متعلق به روزهايي بود که پيرزن همسايه ما جوان بود و با کوزه يي که بر سر داشت به کنار رودخانه مي رفت و آب مي آورد. در همان دوران خداي عشق را صدا مي زد و هر روز برايش دعاي پوجا مي خواند تا بلکه خداي کامادوا عشقي جاودانه را به او هديه دهد. اين روزها وقتي او را توي حياط مي بينم که زير نور خورشيد نشسته و با آن عينک ته استکاني اش دعاي پوجا مي خواند، ازش مي پرسم؛ «براي کامادوا مي خواني؟» مي خندد و لثه هاي بي دندانش را نشانم مي دهد و مي گويد؛ «براي تشکر از او مي خوانم که عشق را به زندگي من داد. حتي حالا که همسرم مرده اما مي دانم سال ها زندگي خوبي داشتم.» کتاب دعا را توي دستش مي فشارد و مي گويد؛ «هر چيزي را بايد درست بخواهي. طلب عشق، بايد از خداي عشق (کامادوا) باشد.»

پيرزن ياد روزهاي جواني کرده بود؛ روزهايي که تازه عروس بود و براي رسيدن به تاج محل (که به مکان عشاق جهان مشهور است) از جنوب هند سه روز تمام را با قطار به شمال سفر کرده بودند. مي گفت سال هاي کودکي ام را با افسانه هايي که مادربزرگم برايم تعريف مي کرد، سپري کردم و از ميان آنان داستان هاي عاشقانه دين هندو را بيشتر از همه دوست داشتم. عشق الهه پاورتي به خداي شيوا، خداي کريشنا و خداي کامادوا که همگي مظهر عشق بودند، در ذهنم حک شدند اما اين روزها نوه ام از من مي خواهد به جاي داستان عاشقانه شيوا و پاورتي برايش از رومئو و ژوليت بگويم.

مي گويد تاج محل همين نزديکي است، پاريس را بايد رفت و ديد که شهر عشاق جهان است. پيرزن مي گويد؛ «مي داني اين چيزها برايم غريبه است ولي نمي توانم با آن بجنگم چون وقتي پاي محبت در ميان باشد، همه چيز با تمام غريبگي باز هم شيرين مي شود.» کتاب دعايش را باز مي کند و با خوشحالي کارت تبريک قرمزرنگ پر از قلبي را نشانم مي دهد و مي گويد؛ اين کارت را نوه ام به من داد و گفت؛ «مادربزرگ روز ولنتاين ات مبارک.»

بازار سالنامه ها داغ تر مي شود
اسماعيل حق پرست

«قاعده بازي» نوشته فيروز زنوزي جلالي بعد از دريافت جايزه کتاب سال در بخش داستان معاصر در هفته گذشته به صدر پرفروش هاي بازار کتاب تهران بازگشت؛ همچنين با نزديک تر شدن به سال جديد بازار فروش سالنامه ها داغ تر شده است.

«قاعده بازي» نوشته فيروز زنوزي جلالي که تاکنون جايزه کتاب سال و جايزه جلال آل ا حمد را به خود اختصاص داده است بارديگر به صدر پرفروش هاي بازار کتاب بازگشته است.

«قاعده بازي» در سال 1386 توسط انتشارات علم منتشر شد و نويسنده آن معتقد است؛ اين رمان، رمان اعتراف است و من سعي کردم با صداقت تمام اعتراف کنم.

اين کتاب رمان 830 صفحه يي است که موضوعي روانشناسي در چهار فصل دارد که هر فصل به نام يکي از حيوانات «شغال»، «روباه»، «گرگ» و «پلنگ» نامگذاري شده است.

برنده جايزه کتاب سال در پرفروش هاي ادبي

مسوول کتابفروشي نيک به ترتيب کتاب هاي «قاعده بازي»، «مهمان ناخوانده»، «کافه پيانو»، «خرده جنايت هاي زناشوهري»، «يوزپلنگ هايي که با من دويده اند»، «همخونه»، «ها کردن» و «بازي عروس و داماد» را به عنوان کتاب هاي پرفروش خود اعلام کرد. مسوول نشر مولي نيز از فروش بالاي کتاب فلسفي «پرسيدن بهتر از پاسخ دادن» و «جامعه شناسي خودماني» خبر داد و کتاب هاي «طريق عرفان»، «روانشناسي ابن سينا»، «دو رساله عرفاني»، «مرآت العارفين»، «دفاعيات» و «نفس صبح» را از ديگر پرفروش هاي خود اعلام کرد.

مسوول کتابفروشي بيدگل کتاب هاي «فرهنگ بر و بچه هاي تهرون»، «گفت وگو با مارلون براندو»،«کسي مي آيد»،«تخيل مکالمه يي»، «آذري غريب»، «پسر حاجي باباجان»، «گفت وگو با روبرتو پولي»، و «پيکر زن همچون ميدان نبرد» را به عنوان آثار پرفروش خود در هفته گذشته معرفي کرد. کتابفروشي نشر چشمه که در منطقه ديگري از تهران قرار دارد چاپ جديد «کافه پيانو» و «قاعده بازي» را به عنوان پرفروش هاي خود معرفي کرد.

«دوست داشتم کسي جايي منتظرم باشد»، «پسر حاجي بابا جان»، «امشب در سينما ستاره»، «گداها هميشه با ما هستند» و «مفهوم ديالکتيک» از ديگر عناوين پرفروش اين کتابفروشي به شمار مي آيد.

کتابفروشي سوره مهر «چهلمين نفر»، «فرمانده من»، «معلم فراري»، «آقاي شهردار»، «چه کسي ماشه را خواهد کشيد»،«غريبه»، «دا» و «سفر به قبله» را در فهرست پرفروش هاي خود قرار داده است. کتابفروشي «باغ» در ميدان تجريش نيز کتاب هاي «فلسفه جامعه سياست» و «فرهنگ برو بچه هاي تهرون»،«قاعده بازي»، «طبقات اجتماعي و دولت در ايران»، «پس باد همه چيز را با خود نخواهد برد»، «پسر حاجي باباجان»، «ميترا آيين و تاريخ»، «چريک هاي فدايي خلق»، «جنس ضعيف» و «دا» را به عنوان پرمخاطب و پرفروش ترين کتاب هاي هفته معرفي کرد.

عناوين قديمي فروش بهتري دارند

کتابفروشي جيحون در خيابان انقلاب تهران که به طور اختصاصي به فروش کتاب هاي روانشناسي اشتغال دارد از استقبال کتاب هاي قديمي و نويسندگان صاحب اسم در اين حوزه خبر داد.

«قدرت صبر»، «15ثروتمند موفق؛ 15پل موفقيت»، «تنها راز موفقيت دوام آوردن»، «قانون جذب»، «سفر روح»، «جهان هولوگرافي»، «جادوي کار پاره وقت»، «چهار اثر از فلورانس اسکاول شين»، «سرنوشت روح» و «قدرت هوش» 10 اثر حوزه روانشناسي موفقيت است که در فهرست اين کتابفروشي قرار گرفته است.
عناوين اين صفحه
در تهران نمي توان نفس کشيد
رومئو و ژوليت به جاي شيوا و پاورتي
بازار سالنامه ها داغ تر مي شود
صفحه آخر

صفحه آخر
injasafheakharast@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام