شنبه، 26 بهمن 1387 - شماره 1891
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
نگاهي به پديده جهاني شدن رسانه ها
مخاطبان ديگر يکسان نمي انديشند


بنفشه پورناجي

b.pournaji@yahoo.com

جهان کنوني با شتاب در حال تحول است و اينترنت يکي از عوامل اصلي جهاني شدن به شمار مي رود. نخستين بار در جهان شبکه تلويزيوني سي ان ان موفق شد عنوان آغازگر جهاني شدن را از آن خود کند. اين شبکه توانست اخبار را در دسترس مردم سراسر جهان قرار دهد. هرچند پديده جهاني شدن تنها بعد رسانه يي را در بر نمي گيرد و شامل کليه ابعاد زندگي اجتماعي بشر مي شود اما در اين نوشته ها مجال پرداختن به تمامي ابعاد جهاني شدن نيست بلکه اين پديده از بعد آثار آن در سطح رسانه ها مورد ارزيابي قرار مي گيرد. شايد در طول تاريخ کمتر پديده يي مانند جهاني شدن تا اين حد با ديدگاه هاي متفاوت و بعضاً متعارض روبه رو بوده است و اتفاقاً همين تفاوت آرا بر جذابيت آن افزوده است. در جايي که موضوع جهاني شدن با مباحث فرهنگ، هويت و تاثير اين مقوله ها بر يکديگر مطرح مي شود، محل تلاقي ديدگاه ها جاي بحث و تامل دارد. نفوذ امواج جهاني شدن به درون مرزها که بسياري از دولت ها را غافلگير کرده، پايه هاي حکومت ها را لرزان کرده و از مجراي رسانه هاي گروهي محقق شده است. شايد به همين علت هم در برخورد با مقوله جهاني شدن رسانه ها، گروهي به عنوان طلايه داران اين جنبش شناخته مي شوند يا در بدترين حالت به عنوان متهمان اصلي هدف گيري مي شوند. حال اينکه رسانه هاي جديد داراي چه مشخصات و ويژگي هايي هستند که رسانه هاي سنتي فاقد آن بوده اند، مسائلي است که گزارش هاي پيش رو قصد دارد مختصر به آن بپردازد.

جهاني شدن ترجمه واژه Globalization است. سياره يي شدن، کوچک شدن، دهکده جهاني، فراگير شدن جهان و يکپارچگي جهان از ديگر ترجمه هاي اين واژه است.

واژه «جهاني کردن» يا «جهاني سازي» که در ظاهر مترادف با «جهاني شدن» است، بار معنايي متفاوتي دارد. «جهاني کردن» يا «جهاني سازي» دلالت بر اين امر دارد که قصد، برنامه و آگاهي معيني پشت اين فرآيند نهفته است. با اين توصيف بايد گفت «جهاني سازي» در برگيرنده اين معنا و مفهوم است که نيروهايي توانمند در قالب دولت يا شرکت هاي چند مليتي در راستاي علايق و منافع خود به کار همگون کردن و يکدست سازي جهان با هدف کنترل بر اوضاع پرداخته اند.

دکتر امير آشفته تهراني در کتاب جامعه شناسي جهاني شدن در تعريف اين واژه مي نويسد؛ «جهاني شدن يعني مجاز شمردن ليبراليسم، مجاز شمردن دين و مذهب و مجاز شمردن حل اختلاف ها از هر نوع که باشد. مجاز شمردن ارتباطات و مسافرت و داشتن سرمايه.»

«مانوئل کاستلز» استاد اسپانيايي هم جامعه شبکه يي را محصول همگرايي سه فرآيند تاريخي مستقل مي داند. انقلاب اطلاعات که ظهور جامعه شبکه يي را امکان پذير ساخت، تجديد ساختار سرمايه داري و اقتصاد متکي به برنامه ريزي متمرکز از دهه 1980 به اين سو با هدف غلبه بر تعارض هاي دروني اين دو نظام و نهضت هاي فرهنگي دهه 1960 و دنباله آن در دهه 1970 (نهضت ها و جنبش هايي مانند فمينيسم و طرفداري از محيط زيست) است. همان گونه که کاستلز نيز تصريح مي دارد جهاني شدن در مرحله نخست به علم اقتصاد و حوزه هاي مختلف اقتصاد بين الملل راه يافت و سپس در مطالعات جامعه شناختي، سياسي و بين المللي جاي خود را باز کرد.

جهاني شدن ارتباطات

انقلاب ارتباطات نوع جديدي از ارتباطات مجازي را که خالي از روح حاکم بر روابط واقعي اجتماعي است به وجود آورده است. از طريق ماهواره، اينترنت و... جهان جديدي به موازات جهان واقعي به وجود مي آيد که داراي دو ويژگي اصلي است؛فرهنگ واقعيت مجازي؛ رسانه ها رسانه هاي الکترونيکي مخاطبان وسيع و متکثري دارند که مجموعه هايي از حيث محتواي نمادين به اين افراد عرضه مي کنند. در چنين شرايطي فضاي مجازي شکل مي گيرد و فرهنگ ها همه از طريق واسطه هاي الکترونيکي منتقل مي شود و زمان بي زمان و فضاي جريان ها؛ مفاهيم زمان و مکان معاني تازه يي پيدا مي کند. فواصل زماني و مکاني عملاً از ميان برداشته مي شود و انتقال اين اطلاعات و داده ها و سرمايه ها و امکان ارتباط همزمان ميان افراد در نقاط مختلف به وجود مي آيد.

رسانه هاي گروهي دو نقش اساسي در تغيير فرهنگي جامعه هاي امروزي بر عهده دارند. از يک سو فرهنگ توده را نشر مي دهند و از سوي ديگر منبع تغذيه نخبگان جامعه با هدف نوآوري و ابداع هستند، به عبارت ديگر رسانه هاي گروهي حلقه اتصال محيط بزرگ يا جامعه کل با محيط کوچک است. هر يک از عوامل اصلي نوزايي و خلاقيت و در نتيجه عامل تحرک و پيش برنده توسعه فرهنگي است. بحث جهاني شدن و مقوله رسانه ها چنان با يکديگر پيوند خورده اند که تصور تجربه کردن جهاني شدن بدون رسانه ها، محال به نظر مي رسد.

در باب اهميت و تاثير رسانه ها در فرهنگ «ژوديت لازار» معتقد است؛ «رسانه ها در فرهنگ جامعه نقش غالب را بازي مي کنند و اين بازي را نه فقط با بازتاب دادن فرهنگ بلکه با شرکت در فرهنگسازي نيز به اجرا مي گذارند.»

البته اين فرهنگسازي مي تواند از سوي غول هاي رسانه يي و ترويج آن در ديگر کشور ها و به منظور ايجاد يک فرهنگ سلطه صورت گيرد. در تاييد اين نظريه، بسياري از نظريه پردازان نوين بر اين باورند که در فرآيند جهاني شدن يکي از مهم ترين جلوه ها نقش رسانه هاي جديد اعم از شبکه هاي ماهواره يي و رايانه يي اهتمام آنها به رشد تک فرهنگي جهاني است؛ فرهنگي که از سوي رسانه هاي مسلط تبليغ مي شود، فرهنگي که به مردم ديکته مي کند چه بپوشند، چه بخورند و چگونه زندگي کنند، چه بدانند و چگونه فکر کنند. «ادوارد سعيد» نويسنده فلسطيني الاصل ساکن امريکا که داراي ديدگاه هاي انتقادي در مسائل سياسي، فرهنگي و اجتماعي است، براين باور است که ليبرال ها معتقدند گسترش رسانه هاي جمعي نه تنها کنترل بر زندگي انسان ها را بيشتر نخواهد کرد بلکه زمينه قدرت يابي افراد در برابر سازمان ها و دولت را افزايش مي دهد. فرآيند جهاني شدن رسانه هاي جمعي نوعي آگاهي نسبت به ارزش هاي مشترک بشري را پديد آورده است. روايت خاص تري از همگوني و يکپارچه سازي فرهنگي، امريکايي کردن فرهنگ جهاني است. محور بحث در اين روايت، همگوني فرهنگي به واسطه رسانه هاي امريکايي است. نظريه پردازان پايبند به چنين ديدگاهي بر اين نکته تاکيد مي کنند که امريکايي ها بر منابع اصلي توليد و توزيع فرهنگ از جمله سيستم هاي ماهواره يي، ساخت فناوري اطلاعات، بنگاه هاي خبري، صنعت تبليغ، توليد و توزيع برنامه هاي تلويزيوني و صنعت فيلمسازي سلطه يي بلامنازع دارند. بنابراين ايالات متحده امريکا فرهنگ خود را به صورت گسترده يي در اقصي نقاط جهان رواج مي دهد. پروفسور يحيي کمالي پور استاد علوم ارتباطات و مدير گروه ارتباطات دانشگاه «بوردو» امريکا مي گويد؛ جهاني شدن رسانه ها يک اتفاق نيست و ما بايد ببينيم در چند سال اخير در ارتباطات و رسانه ها چه اتفاقاتي افتاده است. به وجود آمدن شرکت هاي چندمليتي رسانه يي و غول هاي اطلاعاتي يکي از دلايل جهاني شدن رسانه ها به شمار مي رود. اين شرکت هاي بزرگ و غول پيکر هر روز بزرگ تر مي شوند. يکي از دلايل اصلي جهاني شدن رسانه منافع اقتصادي است و کسي که منافع اقتصادي داشته باشد، بالطبع قدرت سياسي، فرهنگي و... را نيز خواهد داشت چون لازمه تمام قدرت ها منافع اقتصادي است. به عقيده دکتر محمد سلطاني فر مدرس علوم ارتباطات «در عصر رسانه هاي نوين جهاني و به مدد تکنولوژي هاي نوين ارتباطات و اطلاعات کسب قدرت نرم به مراتب راحت تر از به دست آوردن و نگهداري (قدرت سخت) است. در صورتي که دولت ها بتوانند مفاهيم جديد امنيتي را براي خود باز تعريف کنند ديگر مجبور نيستند لشکرهاي عظيم نظامي خود را تقويت کنند.» در تعريف قدرت نرم بايد گفت اين قدرت توانايي شکل دهي به ترجيحات ديگران را داراست. به عبارت ديگر جنس قدرت نرم از نوع اقناع و در قدرت سخت از مقوله «وادار و اجبار» کردن است. قدرت نرم تبليغات سياسي نيست بلکه مباحث عقلاني و ارزش هاي عمومي را شامل مي شود. هدف قدرت نرم تاثير گذاري بر افکار عمومي خارج و سپس داخل کشور است. وسايل ارتباط جمعي در جهان امروز جهان هاي ذهني و غيرواقعي را به دنيا مخابره مي کنند. آنها ديگر به انتقال واقعيت فکر نمي کنند، بلکه واقعيت ها را مي سازند. هدف رسانه ها از قدرت نرم در ابتدا مديريت افکار عمومي نيست، بلکه رسانه يي در اين دنيا موفق است که بتواند با افکار عمومي حرکت کند و خود را سازگار با آنها نشان دهد.

جهاني شدن رسانه ها و ايجاد هويت هاي مجازي

در سال هاي اخير داد و ستد محصولات تلويزيون، راديو و فيلم گسترش زيادي داشته است. نظام هاي ملي پخش برنامه، تحت سلطه رقابت شديد بين المللي و کاهش ميزان مخاطبان بوده، همچنان که الگوهاي ارتباطي به طور روزافزوني از مرزهاي ملي فراتر مي رود، ارقام اتصال به اينترنت و کاربران آن به طور تصاعدي در حال رشد است. انتشار پرشتاب گرچه نابرابر راديو، تلويزيون، اينترنت، ماهواره و فناوري هاي ديجيتالي، ارتباط همزمان ميان بخش هاي وسيعي از جهان را ممکن ساخته است. در نتيجه بسياري از کنترل هاي ملي اطلاعات بي اثر شده اند. در همه نقاط، مردم به طرز بي سابقه يي در معرض ارزش هاي ديگر فرهنگ ها قرار گرفته اند. فرآيند همگوني فرهنگي که توسط نظريه پردازان و عوامل دولت هاي غربي در حال انجام است، نيازمند بسترها و ابزارهايي است تا اين فرآيند به پيش رود. اين ابزارها در درجه نخست شبکه هاي اطلاع رساني جهاني و رسانه هاي ارتباط جمعي مانند «راديو، تلويزيون ماهواره يي و اينترنت» و بسترسازي با هدف نشر آن در قالب گسترش زبان انگليسي است. امروزه نقش رسانه ها و ميزان نفوذ آنها در ساخت فرهنگي جوامع بر کسي پوشيده نيست. برخي از نظريه پردازان ارتباطات معتقدند امروز جهان در دست کسي است که رسانه ها را در اختيار دارد. نقش عمده رسانه ها در شکل دهي به افکار عمومي باعث شده اهميت رسانه ها تا اين حد مورد توجه قرار گيرد. در نظر صاحب نظران غربي، در اختيار داشتن وسايل ارتباط جمعي و فناوري هاي جديد ارتباطي، مساوي با در اختيار داشتن استيلاي فرهنگي است. به باور برخي از جمله «ادگار موران» جامعه شناس فرانسوي استعمار در دو شکل مستقيم و غيرمستقيم يا استعمار نو، ظهور يافته و پس از تبديل استعمار مستقيم به استعمار غيرمستقيم، وادي فرهنگ به عنوان ابزار اين استعمار به خدمت گرفته شده و از اين پس هر فردي که روي زمين متولد مي شود، فکر و انديشه او تخدير مي شود. از اين رو استعمار، دائمي و هميشگي شده و به محدوده هاي صرفاً جغرافيايي نيز ختم نمي شود. تا جايي که ضرب و زور نظامي نيز در آن جايي ندارد. مهم ترين ابزار اين تخدير فرهنگي نيز رسانه است.

در بررسي برنامه هاي تلويزيوني توليد شده در جهان که توسط دو محقق فنلاندي به نام هاي «تاپيوواريس» و «کارل نوردن استرنگ» از سال 1971تا سال 1973 انجام شده، روشن شد جريان مسلط توليد، در اختيار کشورهاي غربي است و در اين ميان بيشترين سهم متعلق به کشور امريکاست. سپس با تفاوت بسيار زياد، کشورهاي انگلستان، آلمان و فرانسه قرار دارند. خريداران عمده برنامه هاي توليد شده غربي نيز کشورهاي در حال توسعه هستند که بنيان هاي توليد بالاي برنامه هاي تلويزيوني را دارا نيستند. تاپيوواريس 10 سال بعد يعني در سال 1983 نيز در مقاله يي تحت عنوان «روندهاي جريان بين المللي برنامه هاي تلويزيوني» مجدداً اين موضوع را اثبات کرده و اعلام داشت پس از گذشت يک دهه، همچنان جريان حاکم و مسلط بر مبناي يافته هاي پيشين است، اما ارقام حجم توليد بسيار بالا رفته است. آنچه در جريان اين تسلط و حاکميت تکنولوژيک و به اذعان ايشان نبود تعادل اطلاعات اتفاق مي افتد، حاکميت عناصر مسلط فرهنگ غربي است. به بيان ديگر، نظام حاکم در اين کشورها بيشتر عناصر فرهنگ غربي است و آنچه به مردم ارائه مي شود، به قول ادگار موران «مصرف گرايي، ستاره پرستي، شهرت طلبي، زيباپرستي، لذت جويي و... است. هدف اصلي برنامه ها نوجوانان، جوانان و زنان هستند که بيشتر از دريچه عاطفه، هدف برنامه ريزي هاي توليدکنندگان غربي قرار مي گيرند». هربرت شيلر استاد سابق دانشگاه کاليفرنيا درخصوص نفوذ فرهنگي کشورهاي غربي در ديگر کشورهاي جهان معتقد است از سال هاي جنگ جهاني دوم، در همان حال که ايالات متحده امريکا با کمک نظامي به انگلستان و فرانسه، براي از پا درآوردن آلمان و به دست گرفتن رهبري جهان تلاش مي کرد، برنامه ها و سياست هايي نيز در جهت استيلاي فرهنگي و ارتباطي بر جهان تدارک مي ديد. در اين زمان، استفاده از نظريه جريان آزاد اطلاعات به منظور گسترش نفوذ فرهنگي و تسهيل سلطه جويي اقتصادي بر جهان و به کار گرفتن نظريه توسعه اقتصادي و اجتماعي از طريق وسايل ارتباطي براي جلوگيري از راه رشد غيرسرمايه داري کشورهاي جهان سوم و گرايش آنها به سوي سوسياليسم، از اهميت فراوان برخوردار بود. در حالي که توليدات فرهنگي براي ارتباط هر چه بيشتر با مخاطبان خود نيازمند زبان مشترک هستند، تفاوت هاي زباني همچنان سدي در برابر گسترش برنامه هاي تلويزيوني و ديگر محصولات فرهنگي به شمار مي رود، از اين رو سلطه جهاني زبان انگليسي زيرساختي زباني را براي اين ارتباط فراهم مي کند که به اندازه هر نظام تکنولوژيکي براي انتقال آرا و فرهنگ ها اهميت دارد. گسترش زبان انگليسي راه را براي انتقال متون و پيام هاي فرهنگي هموارتر کرده و ابزارهاي قدرتمند اطلاع رساني و آموزشي مدرن در خدمت اين فرآيند قرار مي گيرد. طبق يک برآورد انجام شده، زبان اول حدود 380 ميليون نفر از مردم دنيا زبان انگليسي است و 250 ميليون نفر آن را به عنوان زبان دوم خود صحبت مي کنند. يک ميليارد نفر در حال يادگيري آن هستند و حدود يک سوم جمعيت جهان با آن آشنا هستند و حدس زده مي شود تا سال 2050 نيمي از جمعيت جهان کم و بيش در آن ورزيده خواهند بود.
امريکايي کردن رسانه هاي جهان


تسلط امريکا بر رسانه ها و جهاني سازي فرهنگ امريکايي، در درجه نخست از توان مالي عظيم شرکت هاي امريکايي و سلطه اين کشور بر صنايع فرهنگ ساز سرچشمه مي گيرد. در جهان کنوني بزرگ ترين و قدرتمندترين شرکت هايي که در توليد و توزيع فرهنگ فعاليت مي کنند، در مالکيت امريکايي هاست. گرچه برخي کشورهاي پيشرفته صنعتي نيز در اين حوزه فعال هستند، اما سلطه امريکا بر سيستم هاي ماهواره يي، ساخت فناوري اطلاعاتي، بنگاه هاي خبري، تبليغات، توليد برنامه هاي تلويزيوني و صنعت فيلمسازي به صورت جدي تهديد نمي شود.

شرکت هاي امريکايي با در اختيار داشتن منابع عظيم مالي، گوي سبقت را از رقباي خود مي ربايند و پيشتازي خود را در اين عرصه حفظ مي کنند. افزون بر اين، دولت امريکا نيز مي کوشد با هرگونه اقدام و تحولي که سلطه فرهنگي اين کشور را تهديد کند به مقابله برخيزد. سياستمداران و برنامه ريزان امريکايي مي کوشند با توسل به شگردها و ابزارهاي مختلف، از اقدام ها و تلاش هاي گوناگون به منظور فراهم کردن بستري مناسب براي تجارت آزاد اطلاعات و توليدات فرهنگي جلوگيري کنند.

از اين رو امريکا توانسته است گوي سبقت را از رقيبان خود ربوده و با امکانات گسترده اطلاعاتي و ارتباطي، نقش مهمي در فرآيند جهاني سازي فرهنگي ايفا کرده و همگوني فرهنگي را در راستاي فرهنگ خود هدايت کند. اگرچه نشانه هايي از خاص گرايي فرهنگي و تحول فرهنگي نيز در سطح جهاني به چشم مي خورد که سلطه بلامنازع فرهنگ غرب و امريکا را به چالش مي کشاند.

امريکا در سال 1996 ميلادي، قانون جديدي درخصوص مالکيت و فعاليت رسانه ها تصويب کرد؛ قانوني که زمينه را براي ادغام شرکت ها و کمپاني هاي تلويزيون، رايانه و ارتباطات راه دور هموار ساخت و اصطلاحاً زيرساخت اطلاع رساني ملي را به وجود آورد. اتحاديه اروپا نيز از اين خط مشي پيروي کرد و طرح موسوم به «زيرساخت جهاني اطلاع رساني» را ايجاد کرد. بدين ترتيب شمار معدودي از کمپاني هاي رسانه يي غول آسا که در امريکا مستقر هستند، زمام امور بازارهاي جهاني را به دست گرفته اند و بسياري از کشورهاي جهان نسبت به از بين رفتن هويت و استقلال فرهنگي و حق تعيين سرنوشت ابراز نگراني مي کنند. خط مشي کنوني باعث شده است کشورهاي جنوب قسمت اعظم محصولات فکري و فرهنگي خود را از کشورهاي صنعتي وارد کنند.

از سوي ديگر مطالب و محصولات برگزيده شده، براي نشر نيز تحت تاثير توان اعمال نفوذ کمپاني هاي امريکايي قرار گرفته اند. از همين روست که برخي کشورهاي شمال نظير کانادا، فرانسه و کشورهايي از جنوب نظير اندونزي و سنگاپور به دنبال يافتن سياست هاي ارتباطي جديدي هستند تا تماميت ملي و وحدت فرهنگي کشورشان را حفظ کنند. اين نکته در مورد کشورهايي که تنوع جمعيتي و زباني دارند، محسوس تر است. البته تاسيس رسانه هاي مخصوص يک بخش خاص از جمعيت اين نتيجه جنبي را نيز به همراه دارد که هويت ها در عرض هويت ملي تقويت مي شوند. مثلاً راه اندازي و گسترش رسانه هاي مخصوص جمعيت فرانسه و انگليسي زبان ايالت کبک در کانادا با تقويت و رشد فرهنگ خاص آن ايالت، ملي گرايي و هويت خاص اين جماعات نيز همراه بوده است. به هر حال، به اين حقيقت گريزناپذير نيز بايد توجه شود که منافع اکثريت و اقليت در پوشش رسانه يي بايد رعايت شود. با اين همه، فرآيند جهاني شدن که طي آن فرهنگ امريکايي به منزله فرهنگ غالب و مسلط تبليغ و ترويج مي شود با واکنش بسياري از کشورها همراه بوده است.

اتحاديه اروپا در سال 1997 ميلادي، سياست هاي رسانه يي خود را بر سه محور استوار ساخت؛ ارتقاي سطح پوشش رسانه يي ملي و منطقه يي، تقويت دانايي هاي ارتباطي اروپايي و حفاظت از رسانه هاي اروپايي در مقابل هجمه رسانه هاي امريکايي. در اين راستا فرانسه تحرکات خاصي داشته است. اين کشور با هدف حفظ و حراست فرهنگ فرانسوي به تقويت صنعت فيلم خود و اعمال محدوديت بر واردات محصولات رسانه يي امريکا مبادرت کرده است. اين بحث ها در پيمان و تعرفه «سازمان تجارت جهاني» مطرح شده و در اين مورد فرانسه و ايالات متحده با يکديگر اختلافاتي پيدا کرده اند. با توجه به نکات گفته شده، امروز پديده پيچيده جهاني سازي با واکنش هاي متفاوت افراد، ملل و فرهنگ ها روبه رو است. اين پديده در رشته هاي اطلاعاتي، ارتباطي و رسانه ها خود محصول توسعه حوزه تجارت بين المللي و ليبراليزه شدن سياست هاي اقتصادي در عصر جهاني است. واکنش هاي ابراز شده در برابر پديده جهاني سازي از تطبيق با فرآيند جهاني گرايي تا اتخاذ رويکرد بومي گرايي يا منطقه گرايي در نوسان بوده است. آنچه امروز تازگي دارد، تاثيرات منفي پديده جهاني سازي در خود کشورهاي صنعتي شمال و به ويژه امريکاست. بحران اقتصادي کنوني امريکا بيش از هر موقع ديگر در بخش صنايع و تکنولوژي اطلاعات و ارتباطات و رسانه ها و خدمات عمومي ملاحظه مي شود و بي توجه به ابعاد انساني آن آسيب ها و صدمات بيشتري را در آينده همراه خواهد داشت.
بحران هويت در عصر اطلاعات


يگانه حقيقت

جهاني شدن در فرهنگ لغات هر ملت و دولتي معاني متفاوتي دارد؛ دامنه يي از محور اعداد مثبت تا منفي ترين نقطه آن. برخي اين پديده را نويدي در مسير ايجاد جهاني دموکراتيک و متحد مي دانند. بنا بر اين باور هر فرهنگي مي تواند با کاهش شکاف و سوء تفاهم ميان تمدن ها، زمينه ايجاد يک فرهنگ تقريباً مشترک بشري و جهاني را فراهم کند. به اين ترتيب ساکنان تمام نقاط دنيا مي توانند از آن براي تقويت همبستگي و رعايت صلح استفاده کنند. اين درحالي است که از ديدگاه منتقدان، جهاني شدن فرهنگ باعث ايجاد فرهنگ سلطه مي شود. نقش فرهنگ هاي بومي و محلي را کمرنگ مي کند. همچنين تحت تاثير «رسانه هاي ارتباطي جهان گستر» نوعي فرهنگ جهاني را که معمولاً فرهنگ سلطه و مصرف گرايي است، شکل مي دهد. اين عده جهاني شدن را مترادف با تهاجم و شبيخون فرهنگي و آن را ساخته دست قدرت هاي بزرگ مي دانند که قرار است خرده فرهنگ ها، ميراث ملت هاي ضعيف و گذشته آنان را در خود هضم کند. به ترتيبي که شيوه يي از زندگي را به ملت هاي پيراموني تحميل مي کند که هيچ گونه سنخيتي با گذشته، فرهنگ و باورهاي آنان ندارد. در مقابل موافقان جهاني شدن معتقدند اين پديده بهترين راه براي طرح همين فرهنگ هاي بومي است. به شکلي که حتي زمينه پذيرش آن را در دنيا فراهم کرده، مي تواند با جهاني کردن آن از ميان رفتن آن فرهنگ ها و حتي آثار باستاني آنها جلوگيري کند. اين عده معتقدند هر فرهنگي ارزش هاي خاص خود را دارد و هيچ کس نمي تواند کمک هر يک از اين خرده فرهنگ ها را به غناي ميراث فرهنگي جهاني انکار کند. فرانسيس فوکوياما- ژاپني الاصل مقيم امريکا- از جمله طرفداران نظريه اخير معتقد است جوامع با وجود فشار هاي اقتصادي، خصوصيات فردي خود را حفظ مي کنند. واکنش اين انديشمند در برابر طرفداران اين نظريه است که جهاني شدن منتهي به همگوني فرهنگي مي شود. فرهنگ منبع هويت است. افراد با توسل به اجزا و عناصر فرهنگي گوناگون هويت مي يابند. در جوامع سنتي فرهنگ به علت ايجاد تفاوت آفريني و معنابخشي بسيار بالا هويت سازي خوبي را انجام مي داده است.

در تعريف هويت بايد گفت هويت يک سيستم کنترل است که مجموعه يي از هنجارها و ضدهنجارها را در فرد و جامعه به وجود آورده است. مجموعه معنايي است که چگونه بودن را درخصوص نقش هاي اجتماعي به افراد القا مي کند يا وضعيتي است که به فرد مي گويد او کيست و مجموعه معاني را براي فرد توليد مي کند که مرجع کيستي و چيستي او را تشکيل مي دهد.

با ايجاد و تحول در مفاهيم مکان، زمان و فراهم آمدن منابع و مراجع متعدد و جديد هويت و ذهنيت، هويت انسان در جهان جديد ناپايدار و سيال بوده، تعلقات به مکان و زمان کمرنگ مي شود.

هويت سازان در پرتو ابزار هاي فني نوين فرآيند هاي فرهنگي، اجتماعي و ارزشي، اثرگذار بوده و هويت هاي جمعي نوين را مي سازند. در زماني که فواصل کم مي شود و اذهان به يکديگر نزديک، سيال شدن هويت ها صورت مي گيرد؛ همان چيزي که رابرتسون «نسبت گرايي هويت مي نامد». او مي گويد؛ «ما به دوراني قدم خواهيم نهاد که هويت ها ثابت نخواهد بود و نسبت ميان افراد با گروه هاي مرجع خواه شخص و گروه هاي اجتماعي يا مليت ها به طور دائم دستخوش دگرگوني است.»

براساس نظريه ناهمسازي ادراکي لئوفستينگر وقتي فرد در موقعيت تعارض آميز قرار گرفت و ارزش ها و هويت هاي موجود ناسازگار را مشاهده کرد، نوعي تعارض شخصيتي و هويتي در او ايجاد مي شود.

به طور کلي محيطي که رسانه ها ايجاد مي کنند، ثابت نبوده، پوياست و وارد ذهن آدمي مي شود و تصاويري را باقي مي گذارد که فرد هيچ گاه فراموش نمي کند. به نظر جهاني گرايان، نظام هاي ارتباطي جهاني جديد که در حال تغيير شکل دادن روابط ميان موقعيت هاي محلي فيزيکي و شرايط اجتماعي بوده، جغرافياي موقعيتي زندگي سياسي و اجتماعي را تغيير مي دهند. اين امور ممکن است در خدمت گسستن يا برکندن هويت ها از زمان ها، مکان ها و سنت هاي خاص درآيند.

تحولات و امکانات ارتباطي، زمينه ساز شکل گيري و افزايش روابط و نهادهايي هستند که اجزا و عناصر اصلي جامعه يي فراملي را در راستاي اهداف مجريان اين پروژه تشکيل مي دهند. گسترش جريان هاي جهاني و شکل گيري جامعه فراملي، بحران هويت را نيز به دنبال خواهد داشت. با فرسوده تر و نفوذپذيرتر شدن مرزهاي ملي، حد و مرزهاي هويتي در هم مي ريزد و سلطه بلامنازع هويت و فرهنگ ملي مخدوش مي شود. نظريه پردازان پايبند به نظريه امپرياليسم فرهنگي معتقدند ترديدي در گسترش و سلطه فزاينده يک فرهنگ در جهان وجود ندارد، ولي اين فرهنگ همان ارزش ها، هنجارها و باورهاي قوم محور غربي است که در ظاهري عام و غيرقومي عرضه مي شود. به عبارتي ديگر، غرب به واسطه گفتمان هاي قدرت دست اندرکار نوعي امپرياليسم و استعمار فرهنگي است. بر پايه نظريه امپرياليسم فرهنگي، گرچه جهاني شدن فرهنگي، چونان پديده يي فراتاريخي و فراملي يا نيرويي متعالي و جهاني نمودار مي شود، ولي در واقع چيزي جز صدور کالاها، ارزش ها و اولويت هاي شيوه زندگي غربي نيست؛ فرهنگي که شاخصه هاي اصلي آن را فردگرايي، ليبراليسم، قانونگرايي، حقوق بشر، آزادي، برابري زن و مرد، سياست دموکراتيک و انديشه سکولار، بازار آزاد و اقتصاد سودمحور بازار تشکيل مي دهد.
جشنواره ابزاري بر اي مطرح کردن سازمان ها
حسين قندي مدرس علوم ارتباطات با اشاره به اينکه سازمان ها بر اي مطرح کردن خود اقدام به برگزاري جشنواره هاي تخصصي در حوزه هاي مربوطه مي کنند، در پاسخ به اين پرسش که لزوم برگزاري جشنواره هاي متعدد در حوزه رسانه همچون خودرو، ترافيک، معاينه فني خودرو، ميراث فرهنگي، آب، شهري، اعتياد، بهزيستي و... چيست و آيا ضرورتي براي وجود اين همه جشنواره هست، به فارس گفت؛ وقتي جشنواره مطبوعات از حالت حرفه يي خارج مي شود، طبيعي است که سازمان هاي ديگر اقدام به برگزاري جشنواره در حوزه رسانه مي کنند. او اظهار داشت؛ جشنواره مطبوعات در يک دوره يي خوب عمل کرد و غني بود اما در چند سال اخير افت کرده و مشکلات زيادي داشته است و از افراد با تجربه يي در داوري ها استفاده نمي شود. در نتيجه در سال گذشته شاهد بوديم بعد از اتمام کار داوري استاد فرقاني در جلسه پاياني بيانيه تندي را درباره داوري جشنواره خواند.

قندي با اشاره به اينکه سطح جشنواره مطبوعات در کشور پايين آمده است، ادامه داد؛ استاد فرقاني تنها داور با تجربه در دور قبل بود و داوري را زير سوال برد براي اينکه از افرادي در داوري استفاده کرده بودند که به روزنامه نگاري وارد نبودند.

اين مدرس روزنامه نگاري افزود؛ در سال هاي اخير نهادهايي همچون شهرداري ، ميراث فرهنگي، بهزيستي و... اقدام به برگزاري جشنواره هاي تخصصي در حوزه فعاليت خود کرده اند که اين رويکرد ناشي از ضعف جشنواره مطبوعات است و همچنين اين نهادها در داوري هاي جشنواره خود از حضور افراد حرفه يي بهره بردند.

قندي تصريح کرد؛ بسياري از روزنامه نگاران تدريس مي کنند و برخي نمي توانند اين کار را انجام دهند، بايد بين اين دو گروه تفاوت قائل شد و در امر انتخاب داوران به اين موضوع دقت کرد.

او همچنين گفت؛ سازمان ها در چند سال اخير با شعبه بندي جشنواره در محورهاي مختلف اقدام به برگزاري جشنواره هاي تخصصي کردند ليکن حتي اگر جشنواره مطبوعات کشور هم قوي تر عمل کند چون سازمان ها مي خواهند خود را مطرح کنند در نتيجه اقدام به برگزاري جشنواره خواهند کرد.

برگزاري جشنواره، تعامل با رسانه نيست

مديرمسوول روزنامه ابتکار تاکيد کرد در حالي که دستگاه ها برگزاري جشنواره تخصصي در حوزه رسانه را تعامل با رسانه قلمداد مي کنند، بايد گفت اين موضوع تفکري غلط است.

محمدعلي وکيلي هم در پاسخ به اين پرسش که لزوم برگزاري جشنواره هاي متعدد در حوزه هاي مختلف رسانه چيست و آيا ضرورتي براي وجود اين همه جشنواره هست، گفت؛ اگر جشنواره مطبوعات جامعيت لازم را داشته باشد دستگاه ها را از برگزاري جشنواره تخصصي در حوزه رسانه با هزينه هاي فراوان بي نياز مي کند بنابراين براي اينکه بگوييم اين کار دستگاه ها کار لغوي است؛ در ابتدا جشنواره مطبوعات بايد فراگيري و جامعيت لازم را پيدا کند.

او ادامه داد؛ لازمه اين کار اين است که دبيرخانه جشنواره مطبوعات در طول سال فعال باشد و با تعامل با دستگاه هاي مختلف اولويت هاي آنها را در محورهاي بخش هاي مختلف جشنواره بگنجاند و دستگاه ها را از برگزاري جشنواره در حوزه رسانه بي نياز کند. وکيلي همچنين گفت؛ اينکه دستگاه ها با موضوع ماموريت اقدام به برگزاري جشنواره در حوزه رسانه مي کنند نشان دهنده علاقه آنها به تعامل با رسانه هاست اما خطايي که در اين بخش صورت مي گيرد همين است زيرا تعامل با رسانه، دعوت رسانه به جشنواره و شرکت توليدات غيربرنامه ريزي شده از آن در جشنواره نيست.

وي اشاره کرد؛ اگر قرار است جشنواره ها تعامل في مابين رسانه ها و دستگاه ها را ارتقا دهند بايد قبل از برگزاري جشنواره اين تعامل اصولاً شکل گرفته باشد در حالي که جشنواره ها با هدف تعامل برقرار مي شود و اين اشتباه است، در ابتدا بايد تعامل مناسب برقرار شود و سپس نتيجه آن تعامل به برگزاري جشنواره ختم شود.

وکيلي اضافه کرد؛ متاسفانه مقدمات لازم توسط دستگاه ها براي تعامل با رسانه ها فراهم نمي شود ولي بخش جشنواره يي برجسته شده و آغاز به کار مي کند و به اين ترتيب به مرور زمان جشنواره ها از تاثيرگذاري براي ارتقاي تعامل بين رسانه ها و دستگاه ها تبديل به جشنواره هاي تجارتي و بازرگاني با تاثير بازرگاني مي شوند که اين اجحاف در بيت المال بوده و در شأن رسانه ها نيست. مديرمسوول روزنامه ابتکار افزود؛ عدم تعامل حلقه مفقوده يي بين رسانه ها و دستگاه هاست که بايد نهادينه شود و در نهايت اگر جشنواره مطبوعات نتواند تامين کننده خاص نياز دستگاه ها باشد و دستگاه ها خود به بلوغ تعاملي برسند مي توانند دستاورد آن را به جشنواره ببرند. او گفت؛ هم اکنون دو مشکل اساسي در اين زمينه داريم، جشنواره مطبوعات تامين کننده اهداف دستگاه ها نيست و دستگاه ها نيز از تعامل سازنده با رسانه ها برخوردار نيستند بنابراين هم دستگاه ها بايد زمينه تعامل را تسهيل کنند و هم جشنواره مطبوعات بايد فراگير شود تا به اين ترتيب دستگاه ها از برگزاري جشنواره هاي درون سازماني بي نياز شوند.
عناوين اين صفحه
مخاطبان ديگر يکسان نمي انديشند
امريکايي کردن رسانه هاي جهان
بحران هويت در عصر اطلاعات
جشنواره ابزاري بر اي مطرح کردن سازمان ها

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام