شنبه، 26 بهمن 1387 - شماره 1891
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
تولد يک شورشي
سام محمودي سرابي

شايد اگر مصطفي شعاعيان آن صبح لعنتي سر از خيابان استخر درنمي آورد، سه سال بعد در همان روز شانزدهم بهمن ماه 1357 شاهد به ثمر رسيدن انقلابي مي بود که آرزويش را در سر مي پروريد و ديگر آن چمدان دست به دست نمي شد تا مگر روزي ماهرويان نامي پرده از چهره اين اسطوره مبارزه عليه شرق و غرب بردارد.

شعاعيان انقلاب را نوعي از مشارکت فرض مي کرد و درست به خاطر همين نکته تنها ماند و به اعتقاد برخي از منتقدانش او نه سرسپرده (يا به قول آنها پايبندي به اصول کمونيستي)شوروي بود و نه تن به سازش مي داد. بدتر از همه هنوز مسلمانيت خود را به مسلخ اعتقادات جزم انديشانه لنيني و استاليني نبرده بود. شايد در لابه لاي واژه هايش حرفي از وجود اگزيستانسياليستي نتوان يافت اما نکته اين است که در سپيدخواني اين کاغذها مي توان به راحتي تن به اين حکم داد که شعاعيان اين نکته را دريافته بودکه اگزيستانس يا هستي اصيل انسان هرگز تن به بسندگي و تعين نمي دهد. معناي ديگر اين حرف آن است که مشارکت رابطه سوژه و ابژه نيست؛ و به تعبير خود او مشارکت راه استعلا و فراروي از خود به سوي غير خود است، طبعاً اگر ديگري را به چشم شيء بنگريم (بدان سان که کمونيست هاي چپول و عاشقان سينه چاک اسب چموشي به نام شوروي در عمل و نظر آن را فرياد مي کردند) خود نيز به شيء تبديل خواهيم شد. به بياني ديگر فرد مستبد يا ديکتاتور و تماميت خواه از خود به در نمي شود. در خود محبوس مانده به جاي فراگذار به بيرون در خود فرو مي ريزد.

امروز بايد پذيرفت که ميان روابط استبدادي يک ملت و استبداد يک رژيم توتاليتري نظير استالينيسم، فاشيسم و شاهنشاهي ارتجاع(به تعبير شعاعيان) بر آنها نوعي رابطه بده بستان و به اصطلاح فلسفي رابطه يي ديالکتيکي وجود دارد. بسياري بر اين باورند که او انقلابي(به معنايي که امروز در جامعه ما مطرح است) نبود و اگر اينچنين هم باشد تفکر چريکي شعاعيان پاشنه آشيل رويکرد او به انقلاب و مبارزه است و به همين دليل به راحتي مي توان او را قلم گرفت چراکه تفکر مبارزه مسلحانه خود نوعي استبداد است. در مورد چريکي نگريستن او به انقلاب و احتمال اشتباه بودن اين رويکرد به موضوع مبارزه، شکي وجود ندارد چراکه حتي خود او بر اين نکته اصرار مي ورزد؛ «... هيچ کس و هيچ نيرو و هيچ سازماني نيست که پيوسته از لغزش پاکيزه باشد. و پس بداند که نبايد کورکورانه از هيچ کس و هيچ نيرو و هيچ سازماني پيروي کند. و پس هيچ کس و هيچ نيرو و هيچ سازماني را در فراسوي هرگونه لغزش و اشتباهي نگذارد و بدين سان با غلتيدن در برداشت هاي پندارگرايانه از يک سو خود را حقير و ناآگاه و نادان نداند و از سويي ديگر هيچ کس و هيچ نيرو و هيچ سازماني را دانا و آگاه ناب نپندارد.» اما اگر کمي واقع نگرانه به موضوع بنگريم که شعاعيان تنها بود؛ تنها به خاطر مشارکتي ناتمام... و بپذيريم مشارکت ناتمام و استعلايي او مانع از آن است که انساني، انسان ديگر را چون وسيله بنگرد از اين حيث بايد گفت و پذيرفت بنياد روابط انساني اصيل از ديد شعاعيان بر وفاق آزادي فردي و دموکراسي (دعواي او با آقايان حزب توده از همين جا شروع مي شد که حتي انگ مارکسيست امريکايي را نيز به يدک بکشد) بنياد شده نه استبداد. پس بنياد روابط انساني اصيل از ديد او بر وفاق آزادي فردي و دموکراسي است و از اين بابت انقلاب را به کمال مراتب وجودي مربوط مي داند. افزون بر اين او بر اين نکته پاي مي فشارد که اين کمال ذاتاً در پيوند و فراگذار به ديگران معنا پيدا مي کند، بنابراين انقلاب بايد همراه با همان چيزي باشد که در سياست و فلسفه سياسي سوسيال دموکراسي يا دموکراسي از پايين ناميده مي شود. از سوي ديگر همان طور که دوام و بقاي حکومت توتاليتر به نگرش بنده پروري و استبدادي افراد جامعه مربوط است و به همين دليل تحريک دائم و بي وقفه توده يي به کمک تبليغات و ارعاب لازم مي آيد؛ به همين نحو مردمي که استبداد را خوار مي دارند و به آزادي و انقلاب براي آن احترام مي گذارند حکومت تماميت خواه را در معرض خطر فروپاشي قرار مي دهند. اما ماجراي ما اين نبود.

در جامعه يي که برحسب يک تربيت و عادت تاريخي ريشه دار هرکس جوش خود را مي زند، در جامعه يي که ماهيت پيوندها نوعي ابزارانديشي پنهانکار است که خود را در چاپلوسي هاي رياکارانه و يکديگرخواري و يکديگرفريبي مشترک پنهان مي کند، در جامعه يي که زبان همان کارکرد مته و سمبه را دارد و ميليون ها ديکتاتور کوچک برادروار به يکديگر دروغ گفته خود را بر همديگر تحميل مي کنند و تحمل را به يک فضيلت بدل مي سازند. آري در چنين جامعه يي کاري نمي توان از پيش برد و به خوبي دريافته بود که؛ «زندگي و بار آمدن در پهنه يي سرشار از زبوني و

تو سري خوري هاي بي شمار استبداد بي پير، بريدن زبان به کمترين بهانه، کوبيدن مغز حتي براي شادي و تفريح، خفه کردن هرگونه اعتراضي براي «امنيت»، به گور سپردن هر انديشه نويني بدين منطق آزارمنشانه که «تو را چه به اين غلطا». سخن کوتاه؛ فرمانروايي ديرپاي خودکامگي پليدانه شاهنشاهي ارتجاع - استعمار بر جامعه باعث شده است حتي پيکارگران با اين پديده ننگين و تباهي بار، خود نيز به آلودگي هاي آن آلوده باشند. کمااينکه حتي بسا از آنها که مي خواهند با اين خودکامگي سياه تباهي آفرين نيز نبرد کنند، خود در عين حال با همان شيوه ها، با انديشه ها و اعتراض هاي نوين، با انديشه ها و اعتراض هايي که دل پسندشان نيست رو به رو مي شوند و مي کوشند به شيوه هاي گوناگوني که سراپا پيراسته از هرگونه منطق و دليل است و در عوض يکپارچه مشت و بهتان و سرنيزه و هوچيگري است، آنها را به گور سپارند.»

شعاعيان مشهور است به مبارز تنها. تنهايي در اين جغرافيا ناگزير است. چراکه وضع منورالفکري دوران او نيز در اين جغرافيا مشخص است؛«روشنفکران اين جامعه خوش ندارند به خود رنج انديشه و کلنجارهاي مغزي را بدهند. بيشتر هواخواه راحت الحلقوم اند. بيهوده نيست که هنوز در درون اردوگاه جنبش ضداستعماري ايران، از آغاز تاکنون، انديشمندي انقلابي و پژوهنده يي اجتماعي که ارزش و توان همسنگي با ديگر انديشمندان و نوآوران جهاني را داشته باشد، آفريده نشده است.» (شعاعيان، انقلاب، 1352) سرسپردگي آقايان منورالفکر به بلوک شرق يکي از نکاتي بود که شعاعيان به شدت با آن برخورد مي کرد چراکه او بر پايه واقعيت هاي عيني و تجارب تلخ به اين نتيجه رسيده بود که؛ «با طناب شوروي به چاه رفتن خطاست. خطايي مهلک، و خطايي آزمايش شده. هرگونه ارتباط با شوروي بايد در چارچوب ارتباطات ديپلماتيک محدود شود. هرگونه تصور رفيقانه از شوروي داشتن، و هرگونه سياست انترناسيوناليستي-کارگري در روابط خارجي شوروي سراغ گرفتن، اوهام و جست وجويي است که سرانجام به چاه شغاد ختم خواهد شد.» ديروزمان در مقام عروسکي زشت بود و سرانجام چه ساده فراموش کرده ايم امروزمان را و از همين جهت است که مرگ ما عروج نيست بلکه هبوط است و اين همان درد مزمني است که موجب شده عقب ماندگي هايمان را درک نکنيم و به خيال خويش اسب زندگي را زين کرده ايم، لکن اسب زندگي بر ما سوار است و سواري مي کشد.

البته گويا خيلي هم بد نشده؛ مرگ او براي من و ما و شايد بعدي ها بهترين امکان براي ابراز وجود باشد تا به راحتي بتوانيم با پرداختن به او تاييدي براي خود کسب کنيم. مرده پرستي من و ما از همين جا نشات گرفته گويا، و اوست که لبخندي شايد از سر تعجب و شايد تاييد مي زند که ما اختيار چگونه زيستن را از کف داده ايم و عنان کماکان در دست استبداد دروني مان مانده تا...
سياست ويرگول
ارائه گزارش تفريغ بودجه سال 85 توسط ديوان محاسبات باعث شد بحث هاي مختلفي پيرامون تخلفات دولت مطرح شود. نکته جالب اين بود که حاميان دولت از کاهش تخلفات دولتي صحبت کرده و منتقدان بر افزايش تخلفات و گم شدن مبلغ يک ميليارد دلار تاکيد داشتند. سايت رجانيوز از جمله سايت هاي حامي دولت است که در اين زمينه تاکيد بر کاهش تخلفات داشت، چنان که در تيتري بر کاهش 600 درصدي تخلفات بودجه يي تاکيد کرد. در اين زمينه مرتضي تمدن مشاور اقتصادي رئيس جمهور در مصاحبه يي اعلام کرد؛ با توجه به گزارش تفريغ بودجه سال 85، دولت نهم مبلغ 56 ميليارد دلار از درآمد 57 ميليارد دلاري فروش نفت در سال 85 را به خزانه واريز کرده و البته يک ميليارد دلار مابقي هم در حساب شرکت ملي نفت ايران باقي مانده است. اين بدان معناست که در اولين سال عملکرد دولت نهم، تنها 7/1 درصد از درآمدهاي نفتي در شرکت ملي نفت ايران باقي مانده و به خزانه واريز نشده است که مقايسه اين عدد با ميزان عدم واريز 18 درصدي درآمد نفت در دولت قبل نشان مي دهد هزينه کرد درآمد نفت در دولت نهم نسبت به عملکرد مالي دولت اصلاحات، بيش از 10 برابر شفاف تر شده است.

سايت رجانيوز در ادامه بار ديگر بر موفقيت هاي بودجه يي دولت تاکيد کرده و افزود؛ اقدام لاريجاني در چشم پوشي از اين موفقيت دولت نهم که منجر به کاهش 600 درصدي تخلفات بودجه يي نسبت به دوره هاي پيشين شده است، آن هم بدون توجه به رقم هاي تخلف قبلي، بيشتر يک اقدام سياسي از سوي رئيس مجلس و همراه هميشگي او رحماني فضلي قلمداد مي شود.



با وجود آنکه حاميان دولت بر کاهش تخلفات دولتي تاکيد داشتند، کارشناسان اقتصادي بر توجه دقيق به گزارش ديوان محاسبات تاکيد کرده و خواستار برخورد با متخلفان شدند. از سوي ديگر ديوان محاسبات بر صحت گزارش خود تاکيد کرده و همچنان دولت را متخلف عنوان مي کند. پس از جنجال هاي به وجود آمده در خصوص سياسي بودن گزارش تهيه شده، معاون فني ديوان محاسبات کشور با بي اساس خواندن شايعه سياسي بودن گزارش اين ديوان در مورد تفريغ بودجه گفت؛ تکليف مابه التفاوت 05/1 ميليارد دلار همچنان معلوم نيست و از نظر ديوان محاسبات کشور به خزانه منظور نشده است. همچنين رحماني فضلي رئيس ديوان محاسبات، مصاحبه جديدي انجام داد و ضمن تاکيد بر صحت گزارش تهيه شده اعلام کرد؛ در گزارش تفريغ بودجه دو هزار مورد انحراف از بندها و تبصره ها و قوانين وجود دارد اما آنچه توسط رسانه ها برجسته و صرفاً به آن پرداخته شد بحث يک ميليارد و 56 ميليون دلار بود و متاسفانه باقي موارد تفريغ بودجه که مي تواند براي افکار عمومي، مردم، مسوولان و نمايندگان مجلس موثر و مفيد باشد تحت الشعاع اين يک مورد به محاق رفت. وي در ادامه هرگونه سياسي کاري در ارائه گزارش را رد کرده و اعلام کرد ديوان محاسبات به منظور صيانت از بيت المال و پاسخگويي به مردم وظايفش را با جديت انجام مي دهد. با تاکيد مجدد ديوان محاسبات، کارشناسان اقتصادي انتقادهاي زيادي را متوجه دولت دانستند و خواستار پاسخگويي صحيح به موارد مطرح شده در گزارش شدند. حاميان دولت اما همچنان هر نوع تخلف را رد کرده و بر موضع حمايتي خود تاکيد دارند. چنين است که هنوز کسي نمي داند در ميان مواضع متناقض مطرح شده حق با چه کسي است.





چرا بايد در موضوع مهم و حساسي چون تفريغ بودجه شاهد چنين بحث هاي متناقض و جنجال برانگيزي از سوي دو قوه باشيم؟

با وجودي که گزارش ديوان محاسبات از شفافيت کافي برخوردار است، حاميان دولت چرا به جاي پاسخگويي دقيق به اتهامات، بحث را سياسي کرده و ديوان محاسبات را متهم به رفتار بغض آلود مي کنند؟

در صورت خودداري دولت از پاسخگويي صريح به اتهامات مطرح شده، مجلس شوراي اسلامي چه واکنشي از خود نشان مي دهد؟

اگر موارد مطرح شده در گزارش تفريغ بودجه سال 85 صحت داشته باشد آيا جا ندارد نظارت دقيق تري بر عملکرد دولت در چند ماه باقيمانده تا پايان عمر دولت صورت گيرد؟
تبيين اصلاحات خاتمي را...

بدون شرح

انتخابات را نبايد مهندسي کرد
مهندس محمد توسلي

سلامت انتخابات در اين 30 سال مورد توجه کساني بوده که اين امر را مهم ارزيابي کرده اند و هميشه در تلاش براي ايجاد زمينه برگزاري انتخاباتي آزاد و سالم بوده اند.

مشکل سلامت برگزار شدن انتخابات بعد از سال هاي 60 همواره مطرح بوده اما در چند انتخابات اخير اين ماجرا پيچيده تر شده است و برخي از مسوولان گزارش کرده اند با سياست چندلايه ييغ،ف انتخابات را مديريت کرده ايم و واژه هايي مثل تقلب کمتر ديده مي شود و به جاي آن از واژه هاي بهداشتي تري مانند مديريت و مهندسي انتخابات استفاده مي شود.

بخشي ديگر از اين مديريت حضور نيروهاي غيبي است.

حضور اين نيروها به نوعي مهندسي انتخابات است زيرا راي آنها در انتخابات باعث مي شود هميشه يکسري راي بلوکه وجود داشته باشد بدون آنکه نام تقلب بر خود بگيرد. به اين ترتيب انتخابات مديريت مي شود.

در اينجا راهکارهايي براي مواجهه با اين آراي سازماندهي شده وجود دارد.



1- اصلاح طلبان با يک کانديداي واحد در صحنه انتخابات حضور داشته باشند که به اين ترتيب باعث مي شود اختلاف آرا مانند دوم خرداد 76 به گونه يي چشمگير باشد که امکان مديريت انتخابات وجود نداشته باشد و اين راهکاري است که دست خود اصلاح طلبان است.



2- نامزد واحد اصلاح طلبان بتواند با به کار گماردن افراد داوطلب، در تمام حوزه ها نماينده داشته باشد.

اصلاح طلبان با توجه به تجاربي که در چند انتخابات اخير به دست آوردند بايد امور را به گونه يي سازماندهي کنند که امکان حضور نمايندگان شان در تمام شعب راي گيري از هنگام اخذ راي تا پايان شمارش و اعلام آرا وجود داشته باشد.

اصلاح طلبان بايد از طريق ابزارهايي که در اختيار دارند از مسوولان اجرايي تضمين بگيرند.

براي مثال يکي از تضمين ها بلافاصله اعلام شدن نتايج آرا در هر شعبه است. چون به اين ترتيب امکان مديريت آمار در ستاد وزارت کشور وجود نخواهد داشت.

نکته قابل توجه و ضروري ديگر تعامل ميان اصلاح طلبان و نهادهاي نظارتي است. بايد با شوراي نگهبان و وزارت کشور مذاکره شود و حتي در سطوح بالا بايد با مقام رهبري هم گفت وگوهايي انجام شود چرا که سلامت انتخابات با امنيت ملي و منافع ملي ما ارتباط تنگاتنگ دارد و برگزاري يک انتخابات سالم استحکام و اقتدار ملي را در محافل بين المللي تضمين خواهد کرد.
صيانت از آرا با اهرم آگاهي بخشي
محمدجواد حق شناس

دغدغه صيانت از آراي ملت در هر انتخاباتي جزء نگراني هاي اصلي احزاب و نيروهاي سياسي کشور است. اين امر به خصوص در ميان مجموعه نيروهاي اصلاح طلب بيش از سايرين است. چه آنکه اکنون ارگان ها و نهادهاي نظارت بر روند انتخابات از يک نوع نگاه سياسي برخوردارند و همگي در يک دسته بندي سياسي قرار مي گيرند.

بايد گفت هيچ تضميني در جهت بازدارندگي از دخالت برخي نهادها و گروه هاي خاصي در انتخابات وجود ندارد اما مي توان با به کارگيري تمهيداتي حاشيه امنيت آراي مردم را افزايش داد. اين مقوله يي طبيعي است که نهادهاي برآمده از قدرت براي تداوم حضورشان در قدرت اقداماتي را انجام مي دهند. بنابراين ضمانتي هم وجود ندارد که اين گروه ها در اين روند به قواعد و ضوابط خاصي پايبند بمانند.

اگر از نگاهي کلان اين موضوع را مد نظر قرار دهيم ايجاد يک ضابطه فراگير مي تواند راه حل اين مساله باشد. به عبارت ديگر قوانين و آيين نامه هايي تصويب شود که اساساً زمينه يي براي دخالت در انتخابات فراهم نشود يا مسيرهاي دخالت کاهش يابد. بدين ترتيب سازوکاري تعريف مي شود که نهادها و گروه هاي در آن ساختار نتوانند اقدامي در جهت ايجاد لطمه به آراي ملت انجام دهند.

اما در حال حاضر آنچه را مي تواند ياري رسان اصلاح طلبان در امر صيانت از آرا باشد، مي توان در چند نکته بيان کرد. در اين مساله بهترين عنصر براي رفع نگراني ها، آگاهي بخشي در سطح جامعه و افکار عمومي است. آگاهي بخشي مي تواند نتايج مطلوبي در رفع نگراني ها داشته باشد. اول آنکه افکار عمومي نسبت به حقوق شان اطلاعات بيشتري کسب خواهند کرد. جامعه بايد به اين نتيجه برسد که حق انتخاب و دخالت در سرنوشت کشور جزء بالاترين حقوقي است که دارد و اين حق قابل واگذاري به هيچ شخص يا گروهي نيست. مسلماً انتخاب مردم براي چگونگي اداره کشور با توجه به گستره وظايف و ميزان تاثيرگذاري قوه مجريه در چهار سال آينده امري مهم و حياتي به شمار مي آيد. مردم اگر آگاهانه و با اطلاعات بيشتر فضاي جامعه و مديريت کشور را رصد کنند تصميم مناسب تري هم خواهند گرفت. به عنوان نمونه اگر افکار عمومي به اين نتيجه برسد که تمايلي به ادامه وضع موجود ندارد بايد براي رسيدن به اوضاع مطلوب شان فعالانه و آگاهانه در عرصه انتخابات حضور پيدا کنند. حضور فعالانه نکته ديگري است که از نتايج آگاهي بخشي احزاب در جامعه محسوب مي شود. همچنين راهبرد ديگري که در ادامه افزايش سطح آگاهي هاي سياسي جامعه عنوان مي شود اصل مشارکت جويي است.

اصلاح طلبان بايد تلاش کنند حضور آگاهانه مردم در انتخابات به نقطه حداکثري برسد. مشارکت جامعه در انتخابات چند مرحله را شامل مي شود؛ مرحله پيش از انتخابات که در آن خانواده ها مي توانند اطرافيان و اقوام شان را به سمت مشارکت و بررسي ويژگي هاي نامزدها سوق دهند. پس از آن و در مرحله راي گيري نيز مردم بايد خودشان از روند راي گيري مراقبت کنند. احزاب اصلاح طلب در روند آگاهي بخشي مردم بايد اين آموزش را به جامعه بدهند که مثلاً افرادي نتوانند روي کساني که بي سواد هستند تاثير بگذارند و از اين نقيصه افراد سوءاستفاده کنند. هر خانواده يي مي تواند پوشش لازم را داشته باشد و همراه با فردي از خانواده که از سواد کافي برخوردار نيست در محل صندوق راي گيري حاضر شود.مرحله بعدي از فرداي روز انتخابات آغاز مي شود که در آن مردم نبايد نسبت به نتيجه شمارش آرا بي تفاوت باشند و تصور کنند پس از شرکت در راي گيري ديگر هيچ وظيفه و مسووليتي ندارند. در اين مرحله با توجه به ميزان مشارکت و نظرسنجي هاي پيش از انتخابات جامعه مي تواند حدس بزند که کدام يک از نامزدها راي آورده است.

به نظر من تا زماني که آرا در جامعه ما توده يي باشد و زمينه مناسبي براي کنترل و دخالت هاي اجتماعي به وجود نيايد همچنان با مشکل مواجه خواهد بود. در اين زمينه مي توان از طريق موضع گيري احزاب سياسي و مطبوعات به عنوان سازمان ها و نهادهايي که مي توانند در کنترل و نظارت عمومي بر مسائل اينچنيني موثر باشند، اقدام کرد. اين مساله نيز ذيل عنوان آگاهي بخشي به افکار عمومي جا مي گيرد.

در اين ديدگاه رسانه ها، مطبوعات و احزاب مي توانند با اقداماتي که انجام مي دهند در راستاي حاکم شدن اصل پاسخگويي در ميان نهادهايي که فعاليت هاي مرتبط با انتخابات در اختيارشان قرار دارد، عمل کنند. به عنوان نمونه مي توان به اقداماتي که شخصيت هاي موثر اصلاح طلب انجام مي دهند اشاره کرد. در انتخابات دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي اعتراض مشترک سيدمحمد خاتمي و حجت الاسلام مهدي کروبي به نحوه شمارش آرا به خصوص در حوزه انتخابيه تهران که خواستار بازشماري آن شدند از جمله اين اقدامات محسوب مي شود.

از اين گذشته در واکنش هاي اينچنيني نيروهاي اصلاح طلب مي توانند با اتحاد بيشتر به نتايج مطلوب تري دست يابند. چندي پيش شاهد بوديم که آقاي کروبي در واکنش به سخنان سرلشگر فيروزآبادي مکاتبه يي انجام دادند و خوشبختانه ايشان هم اعلام کردند قصد دخالت در انتخابات را ندارند. در اين گونه موارد انتظاري که از مجموعه جبهه اصلاحات وجود دارد اين است که آنان نيز هماهنگ و هم راستا با هم به اين مسائل واکنش نشان دهند. انتظار مي رود ساير شخصيت ها مانند سيدمحمد خاتمي، مهندس ميرحسين موسوي، موسوي خوئيني ها و ديگران و حتي احزاب ديگر مثل مجمع روحانيون و کارگزاران نسبت به اين امور بي تفاوت نمانند. موضع گيري ها و اقدامات منسجم و هماهنگ مي تواند گام اساسي و مهمي در راستاي امر صيانت از آرا باشد. بنابراين اصلاح طلبان بايد به صورتي منسجم عمل کنند تا يد واحدشان موجب احقاق حقوق شان شود. بدين ترتيب لازم است همه نيروهاي سياسي به اين امور حساسيت نشان دهند.

به رغم همه اينها اما آنچه بايد از هم اکنون مورد تامل و دقت نظر اصلاح طلبان قرار گيرد آن است که جناح رقيب با امکانات وسيعي که در اختيار دارد به خنثي کردن اقدامات نيروهاي اصلاح طلب خواهد پرداخت. در اين زمينه اصلاح طلبان با ابزار محدودي که در اختيارشان هست مي توانند راهبردهاي خود را تا جايي که مي توانند پيش ببرند. اين ابزارها شامل تماس چهره به چهره با مردم، روزنامه ها و صدور بيانيه هاي حزبي است تا از اين طريق احزاب دغدغه ها و نگراني هايشان را با مردم در ميان بگذارند. در اين مسير مي توان از رسانه هاي ديگري مثل اينترنت که محدوديت کمتري دارند هم استفاده کرد. بدين ترتيب هرچند اصلاح طلبان ابزار و امکانات گسترده يي در اختيارشان نيست اما با همين امکانات محدود و با استفاده از پشتوانه مردمي خود اقداماتي را در راستاي حفاظت از آراي مردم انجام دهند تا جامعه از حق طبيعي و اساسي خود که همان حق تعيين سرنوشت و انتخاب است، به درستي و به طور کامل استفاده کند.
لزوم بي طرفي شوراي نگهبان
داود سليماني

در حال حاضر و با توجه به زمان باقي مانده تا زمان برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و با در نظر گرفتن اينکه در حال حاضر هيچ اهرم نظارتي در دست گروه هاي اصلاح طلب نيست، تنها راه نظارت بر انتخابات از طريق نمايندگان کانديداها در پاي صندوق هاي راي است. اما براي نظارت بر انتخابات پيش از زمان برگزاري تنها راه، استفاده از رسانه هايي است که اصلاح طلبان در دست دارند. البته با در نظر گرفتن اين نکته که اکثر رسانه ها و روزنامه ها در دست جناح مقابل است و همچنين توجه به اينکه حساسيت زيادي روي همين تعداد اندک از نشريات اصلاح طلب وجود دارد، در شرايط فعلي بايد پذيرفت راهکار ديگري نمي توان پيدا کرد که خود اصلاح طلبان نظرات مستقيم و قوي روي انتخابات داشته باشند و اين بار شوراي نگهبان است که بايد با بي طرفي خاصي در روند نظارت، تاييد صلاحيت ها و بحث هايي که مطرح خواهد شد به ويژه تخريب برخي از چهره ها از سوي گروه ها و جناح هايي اقدام کند. و در صورت لزوم دست به برخوردهايي در چارچوب قانوني بزند. در خصوص تعامل اصلاح طلبان و نهادهاي نظارتي هم بايد اميدوار بود. با توجه به اينکه جناح اصولگرا نظارت بيشتري نسبت به اصلاح طلبان دارند حداقل اين حق را به نمايندگان کانديداهاي ديگر بدهند که تا پايان شمارش آرا حضور داشته باشند کما اينکه اين امکان نظارت همه جانبه بر روند برگزاري انتخابات در دوره هشت ساله اصلاحات براي تمام کانديداها فراهم بود. هرچند در آن زمان هم اعتراضاتي وجود داشت اما جنس اعتراضات آن زمان بسيار متفاوت بود. براي مثال زماني که خود من رئيس هيات نظارت بر شوراي شهر تهران بودم عده يي اعتراض مي کردند که چرا رد صلاحيت نمي کنيد و دلايلي هم اعم از گرايش افراد به احزابي که در کشور ما رسميت ندارند، ارائه مي کردند و بحث هايي از اين جنس اما هيچ گاه مثل چند دوره گذشته اعتراضي نسبت به حضور نمايندگان کانديداها براي نظارت بر سلامت انتخابات نداشتيم.
گفت وگو با رسول منتجب نيا
از اجماع اصلاح طلبان مايوس نيستم

رضا سليماني گرجي-ساحره سامي


حجت الاسلام منتجب نيا از جمله چهره هايي است که با سخنان خود به چنان چهره جنجالي بدل مي شود که تا مدت ها سخنانش تيتر روزنامه ها و سايت هاي خبري است و گاه چنان کنج عزلت برمي گزيند که کمتر نامي از وي در رسانه ها ديده مي شود. منتجب نيا يار ديرين آيت الله کروبي اين روزها به شدت در حال رايزني براي پيروزي نخستين کانديداي معرفي شده براي دهمين انتخابات رياست جمهوري است. وي با وجود اينکه به عقيده خودش يکي از صف شکنان اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 و از مهره هاي کليدي انتخاب خاتمي بوده، اما اينک بر اين باور است که بهترين گزينه کروبي است ولاغير. گفت وگوي زير کنکاشي است در افکار يکي از اصلاح طلباني که گرچه مدعي است بي پرده سخن مي گويد و از انجام مصاحبه استقبال مي کند، اما در عمل در پاسخ به سوال هاي «بودار» به کليات اکتفا و از اظهارنظر صريح پرهيز مي کند.

---

-به عنوان يکي از چهره هاي شناخته شده انقلاب تصور مي کنيد اهداف امروز انقلاب با اهداف انقلاب سال 57 و اهداف نيروهاي مخلص آن دوران تا چه حد هم راستا و سازگار است؟ به بياني نيروي «خط امامي» امروز همان نيروي پاک و مخلص دهه 50 و بحبوحه هاي انقلاب است؟

در زمان حيات حضرت امام تمامي نيروها اين توفيق را نداشتند که مدعي «خط امامي» بوده باشند. عنوان «خط امام» متعلق به گروهي از ياران، نزديکان و حتي عامه مردم بود که کاملاً گوش به فرمان حضرت امام بودند و هيچ گونه چون و چرايي نسبت به دستورات ايشان نداشتند و عاشقانه آماده عمل به فرامين آن بزرگوار بودند. اما در مقابل افرادي قرار داشتند که در عين حال که امام را قبول داشتند به خود اجازه مي دادند در اوامر ايشان چون و چرا بياورند يا آنها را به زعم خود تحليل کنند ولي خوشبختانه ظاهراً تمامي نيروها درون نظام دم از «خط امام» مي زنند. اما اگر بخواهيم به باطن امر نگاه کنيم مي بينيم هنوز مجموعه هايي هستند که امام را قبول ندارند و حفظ ظاهرشان فقط براي استفاده از موقعيت و محبوبيت امام راحل بوده و هست. اين افراد به خود اجازه مي دهند جملات امام (ره) را قطعه قطعه کنند و هر کدام که به نفع شان هست را به کار بگيرند. کارهايشان را با جملات امام تفسير مي کنند که مسلماً منظور امام اين نبوده است. به بياني، خط امام يک «جمله» نيست بلکه يک خط مشي و تفکر و فرهنگ است. متاسفانه امروز بسيار کم هستند افرادي که حقيقتاً «خط امامي» باشند به خصوص افرادي که مسووليت دارند، بيشتر دم از خط امام مي زنند. چون هنوز معيار حق و باطل، امام (ره) و افکار ايشان است.

-گروهي بر اين عقيده اند که هم اينک کشور در آستانه يک بحران جدي قرار دارد و از اين باب احساس خطر مي کنند. شما چطور؟ تا چه حد با اين نظريه موافقيد؟

بستگي دارد که بحران را چگونه تفسير کنيم. اگر بحران به معناي اين باشد که هرج و مرج ايجاد شده و شيرازه کارها از دست مسوولان خارج شده، نه، با اين تعريف موافق نيستم اما اگر به معناي وجود مشکلات عديده اجتماعي، اقتصادي و سياسي باشد، بله، هم اينک با چنين مسائلي دست به گريبانيم و اين وضعيت دارد به جايي مي رسد که تمامي مسوولان دلسوز نظام را نگران کرده است. اين هم محدود به نامه نوشتن 100، 150 نفر نيست، بلکه هر فردي که کمي از مسائل سياسي يا اقتصادي سر درمي آورد در اين مقوله ها احساس خطر مي کند. بحران به اين معنا عبارت درستي است.

-خود شما به عنوان يکي از مهره هاي شناخته شده اصلاحات چه تعريفي از اين واژه داريد و اينکه آيا اصولاً خود را اصلاح طلب مي دانيد؟

من خودم را نه تنها اصلاح طلب مي دانم بلکه جزء معدود اصلاح طلباني هستم که در جريان دوم خرداد اثرگذار بوده اند. از روزي که در مجمع روحانيون مبارز بحث حضور دوباره مجمع در انتخابات رياست جمهوري مطرح شد، بنده جزء شوراي مرکزي و مدير اجرايي مجمع بودم. آن شبي هم که ستاد آقاي خاتمي در کتابخانه ملي تشکيل شد، بنده هم حضور داشتم و بسياري از کارها را برعهده گرفتم. در دوره انتخابات هم حدود دوسوم استان ها را زير پا گذاشتم و سخنان آتشيني ايراد مي کردم. در حقيقت اگر ما صف شکني نمي کرديم اجازه فعاليت به بچه هاي ستادهاي انتخاباتي خاتمي و ساير اصلاح طلبان داده نمي شد.

-از سوي چه کسي اجازه فعاليت داده نمي شد؟

از سوي طيف مقابل. ما حتي به شهر هايي مي رفتيم که در آن مغازه دارها، تاکسي ها و... تهديد شده بودند که حق ندارند عکس خاتمي را پشت شيشه هاي خود نصب کنند وگرنه از ادامه کارشان جلوگيري خواهد شد. حتي شهرداري ها به نفع طيف مقابل کار مي کردند. وقتي ما سخنراني مي کرديم بچه هاي ستاد خاتمي به خيابان ها مي ريختند و در و ديوار آن شهر را پر از پوستر مي کردند.

در بعضي از شهرستان ها برق را قطع مي کردند ولي ما با بلندگوي دستي و شمع مجلس سخنراني را ادامه مي داديم. اما اينکه اصلاحات چيست؟ به اعتقاد من اصلاحات واژه يي است که ريشه در تاريخ و عرق و فرهنگ ملي ما دارد. يک مفهوم وارداتي نيست. در قرآن بارها اين کلمه به کار برده شده، پيامبران ما از پيشتازان اصلاحات بوده اند؛ اميرالمومنين، سيدالشهدا و... اصلاحات يعني شايسته سالاري، يعني رفع کاستي ها، کمبودها، يعني کار را به کاردان سپردن، مردم را باور داشتن، به مردم حق راي دادن، يعني از قيوميت و سرپرستي کردن مردم پرهيز کردن، يعني خدمتگزاري مسوولان در برابر مردم،نه مردم را نوکر خود دانستن و... البته متاسفانه يکي از اشکالات ما اين بود که نيامديم از ابتدا تعريف روشن و درستي از اصلاحات ارائه دهيم. هر کسي به خودش اجازه مي داد اصلاحات را با ديدگاه و تفسير خود تعريف کند. يک نفر اصلاحات را به معناي تعريف غربي آن تعريف کرد. فرد ديگري اصلاحات را به معناي ساختارشکني تفسير کرد. ولي ما معتقديم اصلاحات در درون نظام است و با حفظ قوانين و آرمان هاي بلند حضرت امام (ره) اينها بايد به صورت مجموعه ابعاد اصلاحات تعريف شود.

-جنابعالي بارها در سخنراني ها و مصاحبه هاي خود بر لزوم اجماع و اتحاد طيف هاي مختلف اصلاح طلبان تاکيد کرده ايد ولي به نظر مي رسد هنوز شکاف هاي عميقي بين اين طيف ها وجود دارد، کمااينکه تا امروز نام کانديداهاي احتمالي متعددي براي حضور در انتخابات رياست جمهوري از سوي اصلاح طلبان مطرح شده است. فکر مي کنيد دليل اين چندپارچگي و شکاف در جبهه اصلاحات در چيست؟

من هنوز هم از اجماع اصلاح طلبان مايوس نيستم. از سال گذشته با نامه نگاري و ساير روش ها شروع کرديم به دعوت از اصلاح طلبان براي اجماع تا اينکه جلسه يي به همت مجمع روحانيون مبارز و به خصوص جناب موسوي خوئيني ها براي اجماع و وحدت تشکيل شد. چندي بعد هم پيشنهاد آقاي کروبي يعني همان طرح شوراي حکميت مطرح شد و بسياري از اصلاح طلبان نيز از آن استقبال کردند. با تکيه بر همين اصل، ما نيز به اين باور رسيديم که اين طرح از سوي اصلاح طلبان پذيرفته خواهد شد. اولين اصل اين طرح اين بود که هر کس بخواهد، مجاز است تا ابتداي آذرماه کانديداتوري خود را اعلام کند. بعد از اين مدت به دنبال تشکيل شوراي حکميت بروند و اين شورا از 22 بهمن ماه کار خود را شروع کند و پس از بررسي اعلام کند از بين کانديداهاي مطرح شده از طيف اصلاح طلبان چه کسي از صلاحيت و اقبال عمومي بيشتري برخوردار است و همه روي اين فرد اتفاق نظر داشته باشند. اين فرآيند، فرآيندي بود عاقلانه و پسنديده. اما به جز آقاي کروبي هيچ کس اعلام آمادگي نکرده است،

اين امر مي تواند دو معنا داشته باشد؛ يکي اينکه ديگران آماده نيستند يا به بياني به معناي اعلام عدم کانديداتوري آنهاست و يک بعد هم اين است که کانديداها در حال بررسي هستند ولي در هر حال بايد موضع و وضعيت خود را اعلام کنند. اگر دوستان مي خواهند وارد صحنه شوند، تا کي مي خواهند زمان را از دست بدهند. بايد بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنند. به هر حال فکر مي کنم دوستان در خصوص طرح شوراي حکميت کم لطفي کردند. ولي باز هم تاکيد مي کنم ما هنوز مايوس نيستيم.

- شما يکي از افرادي بوديد که معتقد بوديد، آقاي خاتمي «نمي آيد» ولي ديديم که «آمد». در چنين شرايطي جريان انتخابات را در جبهه اصلاح طلبان چگونه ارزيابي مي کنيد؟

ما نيز براي ايشان آرزوي موفقيت مي کنيم و حضورشان را به فال نيک مي گيريم.

- ولي شما پيش از اين گفته بوديد «خاتمي» آنقدر عاقل هست که نيايد، هنوز هم بر اين عقيده اصرار داريد؟

اجازه بدهيد، در اين برهه، ديگر صحبتي از اين مسائل به ميان نياوريم. آنچه مهم است اين است که ايشان به اين نتيجه رسيده اند که «بيايند». انتقادها و اظهارنظرها در اين شرايط فقط به اصلاحات ضربه مي زند. اميدواريم حضورشان براي ملت، جامعه و اصلاحات عاقبت به خير باشد.

-فکر مي کنيد حضور ديگر چهره هاي اصلاح طلب در عرصه انتخابات چه تبعاتي براي جناح اصلاح طلبان به دنبال خواهد داشت؟

همان طور که اشاره کرديد، ما در سطوح بالاي مديريتي از نيروهاي ارزشمندي برخورداريم که مي توان از آنها در صورت لزوم استفاده کرد. اما بايد جميع جهات و اولويت ها را سنجيد. از طرفي بايد مصالح نظام و ملت و اصلاح طلبان را در نظر بگيريم. بله، هر فردي براي شرکت در انتخابات آزاد است ولي بايد در نظر داشته باشد حضور وي در کنار کانديداي اصلح، راي شکن خواهد بود. در دوره انتخابات نهم، اصلاح طلبان 18 ، 19ميليون راي آوردند در حالي که آراي احمدي نژاد فقط 6 ، 7 ميليون بود، ولي به دليل تقسيم شدن اين آرا بين کانديداها شکست خورديم.

-شما بعد از انتخابات مجلس هشتم دو نامه به آقاي خاتمي داديد که مضمون هيچ يک تاکنون منعکس نشده است. بد نيست در اينجا و در اين برهه اشاره يي هم داشته باشيد به اين دو نامه.

بله، يکي از اين نامه ها نامه يي بود چهارصفحه يي و محرمانه که به دليل همين محرمانه بودن از بيان محتويات آن معذورم.

-يعني حتي نمي توانيد درخصوص محور اين نامه هم صحبت کنيد؟،

به طور کلي اين نامه مجموعه يي بود از گلايه ها، بحث ها و اتمام حجت ها و مسائلي که بين من و ايشان گذشته بود. من مروري داشتم بر اين موارد و اينکه چرا کار به اينجا کشيد،

-و نامه دوم؟

نامه دوم نامه يي بود يک صفحه يي که اتفاقاً در رسانه ها نيز منعکس شد. در اين نامه ضمن اشاره به شخصيت والاي آقاي خاتمي، گفته بودم شما با پتانسيل و ظرفيت بالاي خود مي توانيد محور بسيار قوي و پرجاذبه يي براي جامعه باشيد، ولي متاسفانه فقط عده قليلي از شما استفاده بردند و ديگران را از وجود شما محروم کردند. در همان نامه از آقاي خاتمي خواسته بودم از پوسته موجود خود خارج شوند و اجازه ندهند فقط عده معدودي از وجود ايشان استفاده کنند.

-از زماني که بازار انتخابات داغ شده تا امروز تئوري ها و طرح هاي بسياري مطرح شده است. تمامي اين طرح ها با هدف يکپارچگي و اتحاد جبهه اصلاح طلبان مطرح شده بودند، ولي به دلايل نامعلومي تمامي اين پروژه ها عملاً در بايگاني ها مسکوت ماندند. چرا؟ چرا هيچ کدام از اين طرح ها در اتحاد اصلاح طلبان موفق نبود؟

اين طرح ها را مي توان به دو دسته تقسيم کرد؛ يکي طرح هايي که با هدف اتحاد اصلاح طلبان تهيه شده بود و ديگري طرح هايي که انتخاباتي بودند. يک پيشنهاد از سوي دکتر نجفي مطرح شده بود که همان پيشنهاد پارلماني بود. پيشنهادي را هم کارگزاران مطرح کرده بود و...

در ميان اين پيشنهادها که هم با استقبال اصلاح طلبان مواجه شد و هم اينکه در شوراي شش نفره تصويب شد و به امضاي اعضاي اين گروه رسيد، پيشنهاد شوراي حکميت آقاي کروبي بود. ولي متاسفانه... اما در اين ميان بحث ديگري هم مطرح است که مي گويد؛ رئيس جمهور آينده هر که مي خواهد باشد، چه برخوردي بايد داشته باشد؟ در اين خصوص آقاي کروبي طرح دولت ائتلافي را مطرح کردند که در مقابل دولت حزبي است. معناي آن هم اين بود که در صورت انتخاب آقاي کروبي به عنوان رئيس جمهور، اعضاي دولت ايشان تنها محدود به نمايندگان اعتماد ملي نخواهد بود. يک طرحي را نيز برخي از دوستان حزب کارگزاران مطرح کردند که اتفاقاً اصولگرايان نيز از آن استقبال کردند که به نام طرح «وحدت ملي» شهرت پيدا کرد. براساس اين طرح رئيس جمهور بايد شخصي باشد که در بين هر دو طيف اصلاح طلبان و اصولگرايان از مقبوليت کافي و وافي برخوردار باشد. اما اين طرح از همان اوايل با اعتراض مواجه و منتفي شد. طبيعي هم بود چرا که اين طرح نه «عملي» بود و نه با روح انتخابات که مبتني بر ايجاد رقابت است، سازگاري داشت. اگر کانديدايي باشد که همه وي را قبول داشته باشند ديگر انتخابات معنا نخواهد داشت.

-به عقيده شما با حضور آقاي خاتمي تا چه ميزان احتمال تکرار حماسه دوم خرداد وجود دارد؟

من معتقدم اگر اصلاح طلبان به اجماع برسند و با يکديگر متحد و همه وارد صحنه شوند، شايد حادثه يي نزديک و مشابه دوم خرداد دوباره تکرار شود، چون زمينه آن فراهم است. قدر مسلم اين است که مردم از وضع کنوني موجود به شدت نگرانند و دنبال يک تغيير اصولي بوده و هنوز به اصلاح طلبان اميدوارند.

-شما در چند ماه اخير با مقاله يي که روي وب سايت خويش گذاشتيد و پس از آن نيز اعتماد ملي آن را منتشر کرد، دوباره به چهره يي جنجالي بدل شديد، در آن مطلب شما با اشاره به انتساب برخي از شايعات به رئيس جمهور در خصوص ارتباط با امام زمان(عج) و... به شدت از دکتر احمدي نژاد انتقاد کرده بوديد، ولي بعد ناگهان اين موج خاموش شد. آيا هنوز هم بر اظهارات اشاره شده خود در اين مقاله اصرار داريد؟

من در آن مقاله ضمن برشمردن تعدادي از اين شايعات از رئيس جمهور خواسته بودم اگر اين موارد شايعه است، آنها را نفي کنند. اما ايشان هيچ گاه قاطعانه اين موارد را رد نکردند، بلکه به شکل کلي اين شايعات را نفي کردند، بنابراين هم اينک نمي توان گفت رئيس جمهور يا نزديکان ايشان چنين حرف هايي را زده يا مي زنند. چرا که اگر اين سخنان را بيان کرده بودند بايد هنوز هم مصرانه مي گفتند بله ما اين حرف ها را مطرح کرده ايم.

ولي واقعيت اين است که اين گونه خرافات امروز در جامعه ما به شدت رشد کرده است. در اين برهه هر چند ماه يک بار شاهديم فردي ادعاي امام زماني مي کند، ادعاي ارتباط با ايشان را مي کند و... و دستگاه قضايي نيز بسياري از آنها را دستگير کرده است. من شخصاً در اين خصوص از سال ها پيش احساس خطر مي کردم و نسبت به رواج خرافات در جامعه هشدار مي دادم. به خاطر دارم که گفته بودم اگر خرافات رواج پيدا کند، عواقب آن دامنگير تمامي مسوولان نيز خواهد شد و آن وقت است که انقلاب ما ضربه مي خورد. حتي کتابي را به نام «خرافه زدايي» تاليف کرده ام که زير چاپ است و به بررسي همين موارد مي پردازد.

-شما بارها در سخنان خود و حتي در اين مصاحبه از «خط امامي» بودن خود و آقاي کروبي سخن به ميان آورديد. اما يک سوالي به ذهنم رسيد که شايد بد نباشد آن را در اينجا مطرح کنم؛ اينکه فرزند و اهل بيت امام راحل تا چه حد از کانديداتوري آقاي کروبي حمايت کرده و مي کنند؟

خانواده و بيت حضرت امام(ره) همواره تلاش داشته اند در موضع گيري هاي سياسي وارد نشوند، اما شايد منظور شما مطلبي باشد که چندي پيش در يکي از سايت ها درخصوص اهل بيت امام(ره) مطرح شده بود که هم بنده و هم آقاي کروبي و هم تمامي دوستداران آن امام همام، به شدت در اين زمينه و توهيني که شده بود، موضع گيري و آن را محکوم کرديم.

-به عقيده شما دولت آقاي احمدي نژاد تا چه حد در تحقق شعارهاي انتخاباتي خود موفق بوده است؟

در اينکه دولت نهم در اجرا و عملي کردن شعارها و وعده هاي خود ذر ه يي موفق نبوده، شخصاً ذره يي نيز شک ندارم. نه بنده، که فکر نمي کنم حتي عامه مردم نيز در اين خصوص شکي داشته باشند. تصور مي کنم دليل آن هم روشن باشد. ما از همان ابتدا نيز بر اين عقيده بوديم که اين مجموعه ظرفيت اداره کشور را ندارد. وقتي مسوولي خودش «کوچک» بود، نمي تواند نيروهاي «قوي» و «بزرگ» را به کار بگيرد. امروز اکثر نيروهاي مجرب انقلاب خانه نشين شده اند، کمتر به مباحث کارشناسي توجه شده، به علما کمتر توجه شده، به خواست هاي مردم کمتر توجه شده و در مقابل آنچه بدان پرداخته شده، فقط شعار بوده است و شعار، آن هم براي جلب اعتماد مردم. در چنين شرايطي نمي توان بيشتر از اين هم توقع داشت.

-تاريخ سياسي انقلاب نشان مي دهد با وجود آنکه اصولگرايان چندان که بايد و شايد از تشکيلات و انسجام خاص و يکپارچه يي برخوردار نبوده اما با اين حال هرازچندگاهي چهره تازه يي را معرفي و آنقدر از وي حمايت کرده اند تا به رياست جمهوري برسد. اما در عوض، در ميان اصلاح طلبان کمتر شاهد معرفي چهره واحد جديدي بوده و هستيم. چرا؟ آيا اين مساله نمي تواند نشان از وجود شکاف در بين گروه ها و طيف هاي مختلف اصلاح طلبان باشد؟

اولاً، به اذعان بسياري از اصولگرايان طيف هاي مختلف، احمدي نژاد کانديداي واحد مورد توافق جناح اصولگرا نبوده است. به هر حال عواملي دست به دست هم دادند که ايشان به دور دوم راه پيدا کردند و در دور دوم هم با آن اهرم هاي تخريبي که براي رقيب وي به کار مي بردند، بالاخره نام احمدي نژاد از صندوق هاي آرا بيرون آمد. پس اين يک حادثه غيرقابل پيش بيني نبود، اينکه اصلاح طلبان هم بخواهند چهره جديدي معرفي شود، ما هم با آن موافق هستيم. ولي بايد ابتدا زمينه سازي شود. بايد افکار عمومي و رسانه ها با اين شخص آشنا شوند. بحث، بحث «انتخاب» است نه «انتصاب». از سوي ديگر ما مدت زمان محدودي را قبل از هر انتخابات براي معرفي کانديداي خود در اختيار داريم که اين زمان به هيچ وجه براي آشنايي مردم با کانديداي جديد کافي نيست. بنابراين اگر زمينه يي فراهم شود که بر اساس آن کانديداها از چند سال قبل امکان معرفي خود را داشته باشند، آن وقت مي توان چهره هاي جديد لايقي را معرفي کرد.

- گروهي از اصلاح طلبان معتقدند اين انتخابات نيز مانند انتخابات دوره پيشين مجلس، «مديريت» خواهد شد. در چنين شرايطي اصلاح طلبان برنامه خاصي براي صيانت از آرا و نظارت بر سلامت انتخابات ندارند.

متاسفانه اين مساله امروز يکي از دغدغه هاي اصلي نخبگان و اصلاح طلبان است. مخصوصاً با تغييرات و بحران هاي پيش آمده براي وزارت کشور اين دغدغه ها شکلي جدي تر به خود مي گيرد. ولي ما چه مي توانيم بکنيم؟ شايد بهترين اقدامي که بتوان انجام داد، آگاه سازي افکار عمومي و رايزني با مسوولان نظام براي دقت بيشتر در صيانت از انتخابات باشد. بيش از اين کار ديگري نمي توان کرد.

- به اعتقاد گروهي از کارشناسان مسائل داخلي، يکي از مهم ترين عوامل شکست اصلاح طلبان در يکي دو دوره پيشين انتخابات مجلس يا رياست جمهوري، نداشتن برنامه خاص و جديدي از سوي آنها بوده است. آيا اصلاح طلبان در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري با شعار و برنامه هاي جديدي وارد رقابت انتخاباتي خواهند شد، يا نه، هنوز به دنبال حضور در انتخابات يا همان شعارها و برنامه هاي قبلي خود هستند؟

در اينکه اصلاح طلبان براي حضور در عرصه انتخابات رياست جمهوري نيازمند ارائه برنامه و شعارهاي جديدي هستند شکي نيست، ولي اينکه بخواهيم شکست اصلاح طلبان در دوره هاي قبل را ناشي از اين مساله بدانيم، اين امر چندان درست نيست چرا که نه در انتخابات شوراهاي اسلامي و نه در انتخابات مجلس هشتم، به هيچ وجه عرصه انتخابات، عرصه سالمي نبود. به خصوص در انتخابات مجلس هشتم که به دليل رد صلاحيت هاي گسترده، اصلاح طلبان در

دوسوم از حوزه ها اصلاً کانديدا نداشتند، و به بياني انتخابات در اين حوزه ها کاملاً تعريف شده بود، علاوه بر اينکه در شمارش آرا نيز تقريباً تمامي مطلعان اتفاق نظر دارند که در آنها اعمال نظر شده است. اصلاً تصميم گيري به دست مردم نبود، اعتراض وزير کشور وقت نيز به اين مساله بود که ديديم چه شد...،

- امروز گروهي از سياسيون بر اين عقيده اند که «جمهوريت» بايد از الفاظ نظام کنار گذاشته شده و تعيين سرنوشت و انتخاب هاي کليدي توسط عده يي خاص انجام شود. فکر نمي کنيد اين خواسته با روح اعتقاد امام راحل که مي فرمودند ميزان راي ملت است، منافاتي داشته باشد؟

اين حرف ها، حرف هاي جديدي نيست. از همان ابتداي انقلاب يک عده مي گفتند «فقط جمهوري اسلامي» نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد. يک عده نيز عقيده به حقيقت اسلام نداشتند يا اعتقادي به لزوم همساني دين و سياست نداشتند و مي گفتند؛ جمهوري و دموکراسي مطلق بدون قيد اسلام. يک مجموعه يي هم که مردم و آراي آنها را قبول نداشتند، معتقد بودند جمهوريت نظام بايد تغيير کند. امام به شدت با آنها مقابله مي کرد. ولي در سال هاي اخير اين مساله به صورت انديشه، در برخي از مجامع نهادينه شده است؛ چه آنهايي که بيشتر روي دموکراسي بدون دين تاکيد مي کنند و چه آنهايي که متاسفانه خود را به دين و ديانت چسبانده اند و اسلاميت را منهاي جمهوريت مي خواهند. در چند سال اخير حتي شاهد آن بوديم که گروهي با به کار بردن عبارت «حکومت اسلامي» به جاي جمهوري اسلامي درصدد حذف جمهوريت نظام بودند. اين وقايع حتي در زمان حضرت امام راحل نيز ديده مي شد اما ايشان همواره ميزان را راي مردم مي دانستند. اگر نبود دلسوزي و مخالفت هاي گروهي از علما و دلسوزان نظام چه بسا امروز ديگر خبري از جمهوريت نبود.

- در آستانه دهه چهارم انقلاب اسلامي، بد نيست نگاهي داشته باشيم به سه دهه گذشته انقلاب و اينکه آيا اين حرکت ملي و حتي جهاني، توانسته آن گونه که بايد و شايد به شعارها، آرمان ها و اهدافي که سبب ساز آغاز آن شده است جامه عمل بپوشاند؟

اگر اجازه دهيد من سوال شما را به گونه ديگري پاسخ دهم. همان طوري که مستحضريد و شما نيز بدان اشاره کرديد، انقلاب شکوهمند اسلامي چيزي فراتر از يک حرکت ملي و قومي بود. انقلاب يک فرهنگ و آرمان است و اين مديران و اداره کنندگان آن هستند که بايد مورد نقد قرار گيرند. بايد پرسيد ما تا چه حد در استفاده از پتانسيل هاي موجود در اين انقلاب موفق بوده ايم. واقعيت اين است که متاسفانه ما نتوانستيم از حداکثر ظرفيت انقلاب خود استفاده کنيم. ما از انقلاب به يک نظام «جمهوري اسلامي» بسنده کرديم. نظام «جمهوري اسلامي» نيز با وجود حضرت امام روز به روز بالنده تر و پرعظمت تر و جاذبه آن در دنيا گسترده تر مي شد. ولي متاسفانه در سال هاي پس از رحلت امام (راحل) و به خصوص در سال هاي اخير، انقلاب اسلامي را از آن جاذبه، شکوه و عظمت تا حد زيادي پايين آورديم. هم به دليل اشتباهات تئوريک و لغزش هاي نظري که از سوي تئوريسين هاي نوظهور مطرح شده که اتفاقاً دقيقاً نقطه مقابل تفکر انقلاب و امام بوده و ارائه آن حتي در راستاي براندازي نظام است و باعث خدشه دار شدن نظام مي شود و ديگري برخوردهاي عملي که به اقتضاي انقلاب و نظام برخلاف مشي نظام و انقلاب و مشي حضرت امام بود. گروه هايي در اين سال ها برخاستند که فعاليت هايشان عملاً باعث تضعيف نظام و زير سوال بردن انقلاب و در نهايت ساختن يک ذهنيت منفي نزد نسل جوان در داخل و در دنيا مي شد. گروه هايي مانند گروه هاي فشار، گروه هاي توسل جوينده به زور درصدد بودند يک تفکري را با «زور» به جامعه القا کنند و حتي اين گونه تداعي کنند که تفکر امام نيز تفکري متکي به زور و نظامي بوده است. اين حرکات متاسفانه هنوز نيز ادامه دارد. من معتقدم بزرگ ترين ضربه انقلاب توسط افرادي زده شد که جريانات نظامي را وارد انقلاب کردند. نتيجه آن هم دلسردي امروز جامعه نسبت به انقلاب و مديريت اجرايي کشور است. به همين دليل معتقدم مجريان کشور در دهه چهارم با تجديدنظر در اشتباهات گذشته درصدد اداره کشور با همان تفکرات امام راحل باشند؛ با همان رويکرد و همان خط مشي. اگر اين روند ادامه پيدا کند، من به عنوان کسي که از همان لحظات اوليه انقلاب در خدمت امام و انقلاب بوده و هستم به شدت نگران هستم از اينکه با ادامه اين رويه، انقلاب و نظام از اهداف اوليه خود فاصله بگيرد و چهره زشتي از آن در دنيا ترسيم شود.

- در بحبوحه انتخابات و اينکه چه کساني کانديدا خواهند شد، بارها آقاي خاتمي صحبت از احتمال حضور خود يا مهندس ميرحسين موسوي کرده اند، ولي هيچ گاه صحبتي در خصوص حمايت صريح از آقاي کروبي نکرده اند، در چنين شرايطي فکر مي کنيد حتي در صورت عدم حضور خاتمي، باز هم اصلاح طلبان اقبالي براي پيروزي خواهند داشت؟

اولاً با توجه به سخنان آقاي خاتمي و شناختي که از ايشان و آقاي مهندس ميرحسين موسوي دارم، احتمال حضور اين دو بزرگوار را بسيار کم مي دانم. ثانياً اميدوارم آقاي خاتمي به وعده دو ساله خود در خصوص حمايت از شيخ اصلاحات به عنوان مهم ترين کانديداي کنوني اصلاح طلبان جامه عمل بپوشانند. از سوي ديگر، امروز کشور با شرايط خاصي دست به گريبان است. همچنين به دليل عملکرد ضعيف دولتمردان پيشين بسياري از فرصت ها از بين رفته و خرابي هاي بسياري به وجود آمده که چه بسا، بسياري از آنها ديگر قابل ترميم و احيا نباشد. در چنين شرايطي شخصاً بر اين باورم که از ميان کانديداهاي احتمالي مطرح، بهترين گزينه شيخ اصلاحات است. ما هم اينک نيازمند جلوس شخصي بر کرسي رياست جمهوري هستيم که از سعه صدر بالايي برخوردار باشد، بتواند متخصصان و خبرگان را شناسايي و جذب کند، در تصميم گيري و اجراي تصميمات خود شجاعت و ارتباط قوي و تنگاتنگي با مردم داشته باشد، هم مردم او را از خود بدانند و هم خود را از آن آنها، قدرت خوبي در رايزني با مقامات مختلف داشته باشد و... و در چنين شرايطي اگر بناست کاري در اين کشور انجام شود و کشور و انقلاب به روزهاي شکوه خود بازگردد، اين شخص آقاي کروبي است که «مي تواند». از سوي ديگر، حتي در صورت پيروزي هر يک از کانديداهاي ديگر، تنها «بخشي» از جامعه در حمايت از آنها به حرکت در خواهند آمد و در اين ميان، اين فقط کروبي است که پيروزي وي به معناي پيروزي تمامي طيف ها، نخبگان و دلبستگان به امام و در کل پيروز نظام و حفظ شأن و منزلت آن است.

-اگر آقاي کروبي رئيس جمهور دولت دهم باشند، آقاي منتجب نيا چه پستي را خواهند داشت؟

هم من و هم آقاي کروبي بر اين عقيده ايم که هنوز براي بيان چنين سخنان کمي زود است، ما به وظيفه مان عمل مي کنيم همان طور که نسبت به آقاي خاتمي به وظيفه مان عمل کرديم و بي مهري هم ديديم، ولي باز هم آنها را در خودمان ريختيم و تحمل کرديم. ما چشمداشتي نسبت به انجام وظيفه يي که انجام مي دهيم، نداريم.

-امکان دارد آقاي کروبي کنار بروند. تحت چه شرايطي اين امکان وجود دارد؟

چرا بايد کنار برود؟ اگر مي خواست انصراف بدهد که ديگر اعلام کانديداتوري نمي کرد، تنها در يک صورت ممکن بود کنار بروند، آن هم به نفع طرح «شوراي حکميت» بود که متاسفانه با بي مهري از سوي اصلاح طلبان اين طرح نيز عقيم ماند.

من نمي فهمم چرا عده يي دائم به صحنه آمدن کروبي را مورد انتقاد قرار مي دهند، آخر روي کار آمدن وي چه مشکلي به وجود آورده که ديگران اينقدر نسبت به آن حساس هستند؟ چرا شما حمايت نمي کنيد؟ اين سوال اتفاقاً بايد از کساني پرسيده شود که مي خواهند وارد صحنه شوند، نه از آقاي کروبي. امروز مملکت در معرض امتحان بزرگي قرار گرفته است؛ امتحاني به نام انتخابات رياست جمهوري. اگر ملت در اين عرصه حضور پررنگي داشته باشد، مملکت از اين پيچ خطرناک به سلامت گذر خواهد کرد و به جايگاه خودش بازمي گردد و روح تفکر و انديشه امام دوباره بر اين مملکت سايه خواهد افکند. اصلاح طلبان دوباره دوران شکوه و عظمت خود را تجربه خواهند کرد. من معتقدم پسنديده ترين و زيباترين حرکت آن است که تمامي اصلاح طلبان يکپارچه از کانديداتوري آقاي کروبي حمايت کنند تا شاهد ايراني بهتر از امروز باشيم.

عناوين اين صفحه
تولد يک شورشي
سياست ويرگول
تبيين اصلاحات خاتمي را...
انتخابات را نبايد مهندسي کرد
صيانت از آرا با اهرم آگاهي بخشي
لزوم بي طرفي شوراي نگهبان
از اجماع اصلاح طلبان مايوس نيستم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام