پنج شنبه، 24 بهمن 1387 - شماره 1890
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
گفت و گو با احمد پور نجاتي
داشته هاي اصلاح طلبان

گروه سياسي، حامد طبيبي؛ اگر اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري سال آينده ترديدهايي داشتند از نيمه سال جاري و پس از بررسي زوايا و جوانب مختلف، تصميم اين جناح سياسي فراگير بر آن شد تا در انتخابات به طور جدي حضور يابد. در صورتي که اين گزاره محقق شود، نخستين بار خواهد بود که اصلاح طلبان در دور دوم و هنگام کانديداتوري «رئيس جمهور مستقر» قدم به ميدان انتخابات مي گذارند. دکتر احمد پورنجاتي اما معتقد است در عين اينکه رئيس دولت نهم داراي حمايت هاي نهادهاي موثر در ساختار قدرت است اما با موانع جدي نيز مواجه است. رئيس کميسيون فرهنگي مجلس ششم که از فعال ترين چهره هاي فرهنگي - سياسي اين جناح سياسي به شمار مي رود، دغدغه هاي خاتمي پيش از اعلام کانديداتوري را جدي دانسته و در عين حال، تصميم وي را - به رغم برخي مخالفت ها - شجاعانه و نشانه متفاوت بودن دولت آينده اصلاحات ارزيابي کرد. پاسخ هاي اين مدير خوشنام اصلاح طلب به پرسش هاي اعتماد، همانند نوشته ها و طبع پورنجاتي، آميخته با کنايه ها و نکات نغز بود که در پي مي آيد.

- انتخابات رياست جمهوري دهم، نخستين انتخاباتي در نظام است که اصلاح طلبان در دور دوم، به طور جدي بناي رقابت با کانديدايي را دارند که «رئيس جمهور مستقر» نيز هست و از همه امکانات پرشمار اين سمت نظير در اختيار داشتن دستگاه هاي دولتي تا دهداري ها برخوردار خواهد بود. از نظر شما چه ويژگي هايي اين دوره را از ساير ادوار متمايز مي کند؟


البته اين ويژگي که مورد اشاره شما قرار گرفت داراي دو جنبه است. به عبارت ديگر اگر از زاويه ديد يک فعال سياسي اصلاح طلب به اين مساله نگاه شود، بيشتر سايه محدوديت ها، مزاحمت ها و احياناً امکاناتي که در اختيار رقيب اصلاح طلبان قرار دارد به چشم مي آيد. قاعدتاً فردي که در جايگاه بالاترين مقام اجرايي کشور در ساختار قدرت قرار گرفته، دست بازتري دارد، خصوصاً اينکه در موضع مسوول برگزاري انتخابات، يعني رقابتي که قرار است در آينده يي نزديک برگزار شود نيز باشد. اما از زاويه ديد متفاوتي هم مي توان به اين موضوع نگريست. فردي که مسووليت اجرايي کشور در يک دوره چهارساله را بر عهده داشته خواسته يا ناخواسته و به رغم همه آرايه ها و پيرايه هاي تبليغاتي، سياسي و دوپينگ هاي مختلفي که براي خوشايندسازي رفتار و عملکرد او به کار گرفته شده، در معرض داوري حسي افکار عمومي قرار دارد. يعني پديده تجربه شده يي به شمار مي رود و برخلاف انتخابات رياست جمهوري نهم ديگر سر دادن شعارهاي جذاب و وعده هايي از قبيل آوردن نفت سر سفره مردم مشکلي را از وي حل نمي کند. مشت دولت نهم باز شده و اندرون سينه ناقابليت ها و ناکارآمدي هايش شکافته و حالا ديگر همه چيز او قابل رويت است. اما به هر حال اين يک نقطه تفاوت با ادوار گذشته به شمار مي رود و از اين منظر نيازمند تامل است. به نظر من اگر از زاويه ديد مورد اشاره - يعني ديدن هر دو روي سکه - بحث را ادامه دهيم، انتخابات دهم هم دشواري هاي غير قابل انکار دارد و هم از «فرصت »هاي قابل توجهي براي اصلاح طلبان برخوردار است. انتخابات دهم فرصت گرانبهايي است اگر اصلاح طلبان توانسته باشند نه فقط در برهه رقابت هاي انتخاباتي بلکه در فرآيند نقد و ارزيابي دولت نهم - از ابتداي شروع به کار تاکنون - به افکار عمومي که خود به طور ملموس متوجه شرايط وضعيت کشور هستند اين پرسش و پاسخ آن را منتقل کنند که نه فقط زندگي روزمره آنان بلکه مقدرات کلي جامعه ايران و حتي سرنوشت نسل هاي آينده، رو به کدام سو نهاده است و در مقايسه با چهار سال پيش چه حفره هاي هولناکي پيش روي توسعه کشور ايجاد شده، گام مهمي برداشته اند؟ البته بدون توسل به مظلوم نمايي، همه مي دانند جريان اصلاح طلب از واسطه هاي انتقال انديشه و نظر به افکار عمومي - يعني رسانه - محروم است و اين مساله اکنون انکار شدني نيست. در واقع يک جريان سياسي باسابقه با اين پايگاه گسترده اجتماعي که نه تنها در دو دوره رياست جمهوري و حداقل در يک دوره مجلس و شوراها توانسته اقبال عمومي را به سمت خود جلب کرده بلکه عطش تاريخي در ميان بخش قابل توجهي از جامعه براي تکرار دوران اصلاحات ايجاد کرده، از هيچ گونه امکان رسانه يي در قالب تشکل هاي حزبي برخوردار نبوده و در عين حال هيچ سهمي از رسانه عمومي ندارد؛ رسانه يي که لقب «ملي» بر آن نهاده اند اما به واقع بايد آن را رسانه «رسمي» دولت و جناح سياسي پشتيبان او ناميد. صداوسيما در حال حاضر رسانه بخشي از حاکميت به شمار مي رود و آشکارا در آن نسبت به اصلاح طلبان موضع آنتي پاتيک وجود دارد.

در صحبت هاي خود به باز شدن «مشت» افراد و گروه هايي اشاره کرديد که در دوران اصلاحات و انتخابات نهم، مدعي حل يک شبه مشکلات و آوردن پول نفت بر سر سفره مردم بودند. اصلاح طلبان در مقابل عملکرد دولت نهم را باعث آن مي دانند که براي نخستين بار احتمال کنار رفتن يک رئيس جمهور پس از يک دوره جدي شود اما حاميان دولت معتقدند آقاي احمدي نژاد در تبليغات خود به مردم خواهد گفت بسياري از برنامه هايش در چهار ساله دوم محقق مي شود و آراي لازم را کسب مي کند. به نظر شما کدام يک از اين دوگانه، محتمل تر است؟

نمونه هاي کوچک تري در چند سال اخير در خصوص وقايع «خارق عادت» وجود دارد. براي نخستين بار يک رئيس جمهور غيرروحاني در دولت نهم انتخاب شد.

-اما آن انتخابات منتقدان زيادي دارد؛ شخصيت هايي مانند آقايان هاشمي، کروبي و دکتر معين.

در اين تحليل، به چند و چون آن انتخابات و دخالت ها يا تخلفات آن توجهي ندارم. به هر حال اين اتفاق رخ داد و ناشي از هرچه بود - اعم از خواست مردم يا عوامل ديگر - امکان پذير شد. در مجلس هفتم براي نخستين بار يک فرد غيرروحاني به رياست مجلس انتخاب شد و همچنين براي اولين بار رئيس مجلس هفتم به رغم آنکه در مجلس هشتم حضور داشت تنها يک دوره بر کرسي رياست تکيه زد. در واقع وقتي فردي وارد ساحت «روساي قوا» مي شود گويي به يک حريم قدسي قدم مي گذارد اما اين بار آقاي حداد پذيرفت رئيس مجلس نباشد و به معادلات عرفي تن در دهد و ابتدا به عنوان يک نماينده ساده و حداکثر به عنوان رئيس کميسيون فرهنگي که اتفاقاً به اعتبار صفت فرهنگي وي سر جاي خود قرار گرفت. پس اين اتفاقات رخ داده؛ بسيار خب، پس اجازه بدهند بار ديگر هم از اين اتفاقات بيفتد و يک رئيس جمهور تنها براي چهار سال در قدرت حضور داشته باشد. چه کسي گفته رئيس جمهور حتماً بايد هشت ساله شود؟

- پس شما به حالت اول اعتقاد داريد؟ استدلال آنها که اين امر را يک عرف تغييرناپذير مي دانند چه مي شود؟

به گمان من اصل مطلب اين است که جناح دولتي اصولگرايان، با طرح اسطوره دو دوره يي بودن روساي جمهور قبلي مي خواهد انگيزه رقابتي انتخابات را نابود کند. در واقع به زبان بي زباني به رقيبان آقاي احمدي نژاد - به ويژه قدرتمندترين رقيب او که کانديداي ائتلاف اصلاح طلبان است - و نيز به پايگاه اجتماعي اين کانديدا، القا کند که آب در هاون نکوبيد. به قول خواجه شيراز «قسمت ازلي» بي حضور شما کرده اند. آقاي احمدي نژاد يک کوپن چهار ساله ديگر هم دارد. اينها عمليات رواني است. البته در جنگ رواني کلاسيک که برخي دوستان ما در رسانه هاي حامي دولت سوابقي هم در آن دارند، فقط به تبليغات صرف اکتفا نمي شود بلکه کارهاي عملي نيز براي جدي گرفتن مضمون عمليات رواني صورت مي گيرد.

- چگونه استفاده کردن از اين «فرصت» هم، در حال حاضر به دغدغه اصلاح طلبان بدل شده است؛ اينکه نوع ارتباط با مردم اهميت زيادي دارد. شما از محدوديت رسانه يي سخن گفتيد. فکر نمي کنيد شرايط بسيار مشکل است؟

تاکيد مي کنم اين فرصت هم براي افکار عمومي و هم اصلاح طلبان و منتقدان دولت نهم وجود دارد. اصلي ترين سرمايه اصلاح طلبان افکار عمومي و پايگاه اجتماعي آنان است و بعد از خداوند متعال تنها به نيروي مردم متکي هستند. حتماً بايد با مردم بدون واسطه سخن گفت و البته اين امر با توجه به سختي شرايط خواهد بود.
به هر حال اصلاح طلبان در مواجهه با اين شرايط متفاوت نسبت به انتخابات گذشته که دولت مستقر خود مجري، بازيگر و داور اين مسابقه نيز هست، دو امکان مهم دارند؛ نخست داشته هاي خودشان يعني افکار، انديشه و کارنامه درخشان دولت و مجلس اصلاحات را- با قبول کاستي هاي ناشي از ضعف خودمان و مشکلات و موانعي مانند ايجاد هر 9 روز يک بحران- براي مردم تبيين کنند.
بايد بيش از آنچه تا به حال از سوي اصلاح طلبان ارائه شده به مردم گفته شود و اين شرايط از حالت واکنشي و تدافعي که در پاسخ به حملات و اظهارنظرهاي غيرمنصفانه و داوري هاي ناعادلانه طرف مقابل بيان مي شود، خارج شود. نيازي به وقت تلف کردن براي پاسخ به بي نزاکتي هاي فلان به اصطلاح نماينده يا بهمان يادداشت نويس روزنامه مشهور نيست. اينها به قصد عصباني کردن و ايجاد مشغوليت کاذب است. بايد به صورت مبتکرانه به مردم بگوييم بعد از دوم خرداد چه اتفاقي رخ داد؟ براي نخستين بار «ظرفيت افزايي» نظام سياسي در ايران در مقياس فراتر از ابعاد ملي - در ابعاد بين المللي - به معرض ظهور رسيد. به نظر من اين اتفاق، چيزي از جنس خود انقلاب بود. چون در ايام پيروزي انقلاب قرار داريم بهتر مي توان به اين بحث پرداخت. اگر پديده انقلاب با تمام بحث و گفت وگوهايي که پيرامون آن وجود دارد، به عنوان يک پديده شگفت انگيز و تاثيرگذار در معادلات جهاني پذيرفته شود، حقيقتاً دوم خرداد - نه به خاطر آنکه پرچمداران آن افرادي مانند آقاي خاتمي يا اصلاح طلبان بودند - سبب «ظرفيت افزايي» در نظام شد و انقلاب و انگيزه مردم از تغيير حکومت پهلوي را قابل باورتر ساخت. دوم خرداد سبب تغيير داوري هاي بين المللي در خصوص موجوديت انقلاب اسلامي شد و اصلاً بحث ما حضور اصلاح طلبان و رفتن آنها به عنوان يک جريان نيست. تاکيد مي کنم اگر در هر جاي ديگري از دنيا و در هر ساختار سياسي اين اتفاق رخ مي داد در درجه اول از خود مردم و سپس از مطرح کنندگان اين انديشه که قهرمان ملي هستند، تجليل مي شد، اما به نظر مي رسد در کشور ما، «ظرفيت افزايي» نوعي هوو شدن ديده مي شود و مباحث خاله زنکي که فلان جريان، جاي ما را تنگ مي کند شنيده مي شود. اين نگاه وجود ندارد که تاکنون در اين اتوبوس 40 صندلي وجود داشت و عده يي ديگر توانستند يک طبقه ديگر به اين اتوبوس اضافه کنند و ظرفيت آن را به 80 صندلي ارتقا ببخشند و مي توان براي کل اين 80 صندلي رقابت کرد. اين يعني افزوده شدن به کل ظرفيت نظام. براي من اين مساله جالب است که اگر به رفتار دولت نهم بعد از پايان دولت اصلاحات دقيق شويم، به صورت شکلي و در عين استفاده از الگوي منسوخ شده «اثبات خود با نفي ديگري» به شکل ابتدايي در برخي حوزه ها اداي اخلاق، رفتار، ادبيات، لبخند و شعر و شاعري دوران اصلاحات را هم دربياورند و از آن دوره تقليد کنند، اشکالي ندارد، اما به جاي اينکه از صورت و ظاهر اصلاح طلبان کپي برداري کنيد، پيام آن را براي کليت نظام بپذيريد. اصلاح طلبان بايد بيش از گذشته در مقابل مردم بر توانايي هاي خود تاکيد کنند.

- يعني تاکنون با پتانسيل و امکاناتي که در اختيار نيروهاي دموکراسي خواه بوده، اين پيام به درستي انتقال داده نشده است؟

خير، اين اتفاق رخ نداده است. من در دولت اول آقاي خاتمي، يادداشتي در يکي از روزنامه ها نوشتم که دولت اصلاحات دچار «لکنت زبان» است. بسيار عجيب است که دولت اصلاحات در قدرت، به درستي به ارتباط با افکار عمومي نمي پرداخت. در دوران دولت نهم که اصلاحات با «برهان قاطع» دچار قطع زبان شد، يعني لکنت زبان به قطع زبان انجاميد.

- منظور شما از «برهان قاطع» چيست؟

روزگاري امام فخررازي از علماي حوزه اهل سنت که فقه مذاهب تدريس مي کرد، وقتي به فقه شيعه يا به قول خودشان «رافضي ها» رسيد به نقد و توضيح آن پرداخت. اين اتفاق در دوره اسماعيليه و فعاليت هاي حسن صباح رخ داد که پدران معنوي «اصولگرايان خودسر» از قبيل ترورکنندگان سعيد حجاريان محسوب مي شوند. در يک صبح زود که امام فخر قبل از حضور شاگردان خود در حال مهيا شدن براي تدريس بود، يکي از طرفداران حسن صباح وارد مدرسه شده و خنجري بر گردن امام فخر گذاشت و در گوش او گفت؛ بحث و نقد درباره فقه شيعه ممنوع. و رفت. بعد از اينکه کلاس آغاز شد و در ادامه مباحث قبل شاگردان يادآوري کردند ادامه فقه رافضي چه مي شود؟ امام فخر سربسته پاسخ داد؛ برهان آنها قاطع است.

حالا حکايت اين اصلاح طلبان بي رسانه يي است. در همين يکي دو روزنامه هاي محدود هم که با هزار ملاحظه سخن مي گويند بلافاصله انواع پرونده هاي اخلاقي، مالي و شبهه مدرک تحصيلي ايجاد مي شود که فلان آقا سال گذشته مدرک ليسانس خود را گرفته است. آقاي خاتمي سال ها پيش قبل از انقلاب در دانشگاه اصفهان ده ها همکلاسي و هم دانشگاهي داشته و همه مي دانند چه زماني مدرک تحصيلي خود را گرفته، اما به دليل آنکه سخن و رفتار او مورد پذيرش جامعه است، انواع تخريب ها، بي حرمتي ها و پرونده ها براي او به جريان مي افتد. نکته دوم که براي اصلاح طلبان بسيار مغتنم است، پرونده پر از اشتباه دولت نهم است که فرصت خوبي را ايجاد کرده است.

البته نگراني از بهره گيري ناموجه و غيرمشروع از امکانات دولت حاضر در قدرت که رئيس آن کانديداي انتخابات نيز هست بر جاي خود باقي است و آن بخش تهديدي اين ماجراست که بسيار هم جدي است. آرايش دستگاه انتخابات در حال حاضر بسيار اهميت دارد. اينکه چه کسي مجري انتخابات است؟ وزير کشور چه شخصيتي است و چه پيشينه يي از نظر فراهم سازي حضور دولت نهم داشته است؟ اينها دغدغه هاي مهمي است که بايد مورد توجه قرار گيرد.

- عده يي معتقدند اصلاح طلبان از انتخابات شوراهاي دوم تاکنون به دلايل غيرسياسي و در رقابت هايي غيرمنصفانه، نتوانسته اند اکثريت ها را در اختيار بگيرند. در شوراهاي دوم تبليغات منفي صدا و سيما عليه شوراي اول، در انتخابات مجالس هفتم و هشتم به دليل رد صلاحيت ها و تخلفات و در رياست جمهوري نهم به دليل چند کانديدايي و تخلفات، عرصه به رقيب واگذار شده و در شوراهاي سوم هم اين روند تکرار شد. آنها رياست جمهوري دهم را نيز داراي «مهندسي» و شرکت در آن را بيهوده مي دانند. اين ديدگاه قابل قبول است؟

در خصوص اينکه اصلاح طلبان در انتخابات گذشته با چه شرايطي روبه رو بوده اند، تحليل هاي زيادي مطرح شده است. به نظر من در عين اينکه همه اينها را مي توان در يک قالب کلي مورد واکاوي و ارزيابي قرار داد، اما هر يک از آنها داراي مسائل خاص سياسي و اقتضائات آن دوره زماني است. علت يابي عدم موفقيت اصلاح طلبان با يک کاسه کردن آنها در قالب شکست هاي مکرر، امري اشتباه است. انتخاباتي وجود داشت که مشخصه عمده آن مشارکت بسيار محدود مردم بوده است. چه افتخاري دارد در انتخاباتي مانند شوراهاي دوم، در تهران - عاصم حکومت اسلامي - فردي با 7 تا 10 درصد آرا به عضويت شورا درآمده و بعد هم حتي رئيس شورا شود؟ شهردار برخاسته از چنين شورايي که خود به عنوان کانديداي مجلس قادر به گرفتن حداقل راي از مردم نبوده چگونه از پيروزي سخن مي گويد؟ پيروزي آنها ناشي از قهر مردم بوده نه حضور مردم. بنابراين بايد ميان اين مسائل تفاوت قائل شد. انتخابات مجلس هفتم هم مشکلات خاص خود را داشت که بارها درباره آن صحبت شده است. من تنها انتخاباتي را که مي توانم به آن لقب «باخت» بدهم و علت آن را بيشتر در عملکرد خود اصلاح طلبان جست وجو مي کنم انتخابات رياست جمهوري نهم بود. البته سهم هر قشر اجتماعي اعم از تحريمي ها، روشنفکران، سياستمداران مطلق گرا و روياپردازان هم به قوت خود باقي است. از عوامل بسيار مهم «غيبي» هم نبايد غافل شد که البته الحمدلله به تدريج آفتابي هم شدند و در دوره فعلي آنها را زيارت مي کنيم.

- به دليل همين موانع و شرايط ناعادلانه رقابت سياسي بود که اکثر احزاب و گروه ها و جوانان هوادار اصلاحات از حدود شش ماه پيش به طور جدي خواستار کانديداتوري آقاي خاتمي بودند تا با محبوبيت و مقبوليت بسيار بالا در جامعه و در جهان، کشور را از راديکاليسمي که در آن قرار گرفته به شرايط دوران اصلاحات بازگرداند. به رغم قطعي شدن حضور آقاي خاتمي اما برخي دغدغه ها، سبب تامل بسيار زياد وي شد. از نظر شما اين دغدغه ها ناظر بر چه موضوعاتي بود؟


به نظر من دلايل آقاي خاتمي نه براي ترديد بلکه براي تصميم قطعي براي عدم حضور، دلايل قابل تاملي بود. حتي اگر آقاي خاتمي با قاطعيت تمام از همان ابتدا تاکيد مي کرد که «من نيستم»، دلايل او قابل فهم و پذيرش بود. ممکن است من يا شما و افراد ديگري اين دغدغه ها را از ايشان نپذيريم اما اين نگراني ها از سوي شخصي با ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري آقاي خاتمي کاملاً قابل درک است. اولين دليل ايشان اين بود که امري خلاف عرف سياسي است؛ اينکه سياستمداري دو دوره بر کرسي رياست جمهوري بنشيند و پس از يک دوره تنفس، دوباره به عرصه بيايد. شايد اگر آقاي خاتمي امکان قانوني داشت و در انتخابات رياست جمهوري نهم براي بار سوم کانديدا مي شد، امري طبيعي قلمداد مي شد چرا که مردم در دو دوره ايشان را با راي بسيار بالا برگزيده بودند. من از طرف آقاي خاتمي سخن نمي گويم و خبر دقيقي هم از دغدغه هاي ذهني ايشان ندارم اما دليل دوم به نظر من - که مي کوشم رفتار ايشان را تحليل و ارزيابي کنم - اين بود که طبيعي ترين انتظار از عقلاي قوم اين است که با توجه به وضعيت فعلي کشور - پس از روندي که در دولت نهم طي شده، چه در مقياس داخلي و چه در مقياس بين المللي و رسيدن به شرايط فعلي - دست به کار و مانع تداوم اين شرايط شوند. به بيان ديگر کساني که داعيه دلسوزي براي نظام داشته و داراي مسووليت قانوني نيز هستند، خود به اين جمع بندي برسند که محترمانه اين «والذاريات» را جمع و جور کنند. به اين درهم ريختگي و به هم زده شدن تمام قواعد شناخته شده و زندگي عادي مردم جامعه بايد پايان داده شود. آقاي خاتمي حق دارد خود را مسوول رفتار غيرمسوولانه ديگران نداند و مانند افراد حسرت زده سياسي عمل نکند.

- اما استدلال هواداران آقاي خاتمي اين بود که جامعه پي به دلايل رفتار توام با آهستگي و پيوستگي ايشان در دولت اصلاحات برده و سطح توقعاتي که توسط مخالفان اصلاحات دامن زده شده بود، تعديل شده. آيا نبايد پتانسيل ايشان - به جاي آنها که احساس مسووليت نمي کنند - براي پايان دادن به اين شرايط به کار گرفته شود؟


بينيد، تفاوت اساسي اصلاح طلبان صرف نظر از اشخاص با جريان رقيب آنها اعم از جريان اقتدارگرا، جريان راديکال و جريان محافظه کار - که خوش خيم تر هستند اما در عين حال به دنبال حفظ وضع موجودند و در برابر تغيير مقاومت نشان مي دهند - اين است که اصلاح طلبي براي ما فقط هدف نيست بلکه ابزار نيز هست، تنها ظرف نيست بلکه مظروف آن را هم شامل مي شود. رسيدن به قدرت براي اصلاح طلبان هدف نيست بلکه مقدمه يي بسيار مهم براي رسيدن به اهدافي است که جامعه ايران سال هاي متمادي در پي آن است. به همين دليل به هر قيمت و بهايي علاقه مند به رسيدن به قدرت نيست. هيچ اصلاح طلبي نمي تواند با روش هاي فاشيستي به قدرت برسد و با رفتار اصلاح طلبانه حکومت کند. در صورتي که گروه ها و تفکرات ديگر ممکن است به چنين کاري دست بزنند. اين تحليل من از موضع منفي عليه آنها نيست بلکه از تفاوت ديدگاه ها ناشي مي شود. يک متد آن است که در سياست نامه خواجه نظام الملک طوسي شبيه شاهزاده يا شهريار نيکلا ماکياولي شاهد هستيم که اخلاق فرع بر قدرت است. اگر با شرايط غيراخلاقي به قدرت رسيدي اشکالي ندارد چون بعداً به مردم خدمت خواهي کرد،

- اين اخلاق گرايي سياسي بيش از حد اصلاح طلبان، راه را براي طرف مقابل جهت سوءاستفاده از آن باز نمي کند؟

به نظر من حتي اگر اين اتفاق بيفتد، نبايد از مولفه هاي رفتار اخلاق گراي اصلاح طلبانه دست برداشت. حرمت انديشه اصلاح طلبي نبايد با کوچک ترين نقض اصول آن شکسته شود. برخي ممکن است برخي رفتارهاي آقاي خاتمي در برابر برخوردهاي ناجوانمردانه يي که با ايشان، اصلاح طلبان و هواداران اين انديشه در جامعه شد را به «بي عرضگي» تعبير کنند؛ اينکه چرا شکايت خود را در پرونده نوارسازان و کارناوال عصر عاشورا پس گرفت؟ من در آن دوره قائم مقام سازمان صدا و سيما بودم و از بسياري نمايشنامه هاي پس پرده خبر داشتم اما به هر حال آقاي خاتمي آمد و آن پرونده ها را مسکوت گذاشت. البته بعضاً اين ديدگاه هم مطرح بود که آقاي خاتمي حق نداشت از حق خود- که حق جامعه بود- بگذرد اما مشي مداراگونه و اصلاح طلبانه او اينچنين حکم مي کرد.

- اين انتقاد مطرح مي شد که برخي موارد به مصالح مردم و هواداران اصلاحات باز مي گردد و نبايد از آنها کوتاه آمد. اما در مقابل برخي اعتقاد دارند آقاي خاتمي به بهاي همه اين انتقادها، به عدم فشار بيشتر روي مردم مي انديشيد چون از وقايع پشت پرده مطلع بود.

د
ر تفکر اصلاح طلبي، درست در لحظه يي که شما به فکر مقابله به مثل مي افتي- که ظاهراً امري ظاهراً پذيرفته شده است- در واقع منطق طرف مقابل را پذيرفته يي و اين به معني خروج از جرگه انديشه اصلاح طلبي است. بنابراين اعتقاد دارم نبايد انتخابات گذشته تاکنون را يک کاسه کرده و نتيجه گرفت که اصلاح طلبان پياپي شکست خورده اند و چرا حالا آقاي خاتمي که توانايي جبران و شکست ها را دارد براي حضور دچار ترديد بود؟ به نظر من اين امر کاملاً طبيعي بود که او به عنوان يک شخصيت ممتاز اين احساس را داشته باشد که کشور و کساني که مسووليت کلان دارند خودشان به اين جمع بندي برسند که به شرايط فعلي خاتمه داده شود. حتي اگر نمي خواهند اصلاح طلبان به قدرت بازگردند، اجازه بدهند از ميان افرادي که به تفکر آنها نزديک تر هستند، شخصيتي کارآمد و با برخوردهاي عقلاني به رياست جمهوري برسد.

- شکاف ميان اصولگرايان از ديد ناظران، از اثرات عملکرد دولت نهم است. چهره هاي باسابقه و معتدل محافظه کار بعضاً مطرح مي کنند که نگرانند در صورت کانديداتوري با آنها هم برخورد شود براي همين وارد عرصه نمي شوند.

بزرگ ترين شکاف در شرايط قدرت، در جبهه اصولگرايان رخ داده است. اين مقدار تشتت آرا در جناح راست بعد از انقلاب بي سابقه است. آنها صورت خود را با سيلي تعارفات خشک و خالي و فالوده خوردن هاي رسانه يي و خنثي سازي تدابير سياسي جريان اصلاح طلب سرخ نگه مي دارند. در حالي که اصلاح طلبان کار خاصي در اين مورد نمي کنند، تنها بخش کوچکي از آنچه از پرده برون مي افتد را در رسانه هاي بسيار محدود و انگشت شمار خود بازتاب مي دهند.

- به دغدغه اول آقاي خاتمي براي بازگشت دوباره به عرصه قدرت پس از هشت سال رياست جمهوري اشاره کرديد. استدلال هواداران آقاي خاتمي اين است که در کشوري مانند ايالات متحده دموکرات ها حتي ديگر به سراغ «ال گور» معاون کلينتون - که از محبوب ترين چهره هاي دموکرات ها است - نمي روند و چهره يي جديد مانند اوباما را مطرح مي کنند. اما در ايران با مواضعي که اشاره کرديد به ايجاد اختلاف آراي بيش از 5 تا 10 ميليون با کانديداي اصولگرايان نياز است که در توان آقاي خاتمي است. عده يي معتقدند آقاي خاتمي با علم به اينکه شرايط در ميان اصلاح طلبان از دوم خرداد هم بهتر است، چرا اين ميزان دغدغه داشت؟

اول اينکه ما بايد يک مساله را براي خود حل کنيم. من به عنوان يک شهروند ايراني که علاقه مند به گسترش روند اصلاحات چه در جامعه و چه در سطح حاکميت است، عقده پيروزي در انتخابات ندارم. گويي گلوي اصلاح طلبان گرفته و بغض کرده اند که چرا در انتخابات موفق نمي شوند. چرا وارد «رينگ» که مي شوند يکي از بيرون پاي آنها را مي گيرد. يکي دست آنها را مي کشد و داور هم ناداوري مي کند يا خودشان ضعف دارند و همه اينها باعث عدم پيروزي مي شود. نه، آقاي خاتمي چنين عقده يي نداشته و ندارد.

- بحث کشور و آينده ايران مطرح شده است. اينکه ايران از آقاي خاتمي و اصلاح طلبان عزيزتر است.

بله، کشور عزيزتر است اما به نظر من، هم آقاي خاتمي بسيار بزرگ تر از پيمانه رياست قوه مجريه است و هم با وضعي که در اين چهار سال شاهد بوديم، رياست قوه مجريه بسيار کوچک شده است. نبايد فراموش کرد چه لباس بزرگ تر و چه کوچک تر از قواره افراد دوخته شود عمل اشتباهي صورت گرفته است. در روايات ماست که حکمت را اگر به اهل آن نگويي به آنها ظلم شده و اگر به نااهل گفته شود به حکمت ظلم صورت گرفته است. در عين حال اعتقاد شخصي من نيز اين است که شرايط جامعه ما براي برون رفت و نجات از وضع موجود که به عنوان نجات ملي مطرح مي شود - و برخي چون خودشان عامل اصلي اين نابساماني ها هستند در برابر اين تعبير به آنها برمي خورد و بايد هم بربخورد - بسيار حساس است و در اين شرايط ممکن بود ملاحظات ديگري هم مطرح شود و احتمالاً اين عامل هم مدنظر آقاي خاتمي براي تصميم گيري قرار گرفت.

- واقعاً شرايط از نظر شما نيازمند «نجات ملي» است؟

بله، بحران در يک کشور فقط اين نيست که دشمن خارجي حمله کرده باشد، سيلوها خالي باشد و لشکر فقرا به سمت سوپرمارکت ها سرازير شده باشند تا بتوان نام بحران روي آن گذاشت. مهم ترين بحران از نظر من، شکافي است که بين دولت به معناي کليت حاکميت و جامعه به وجود مي آيد. بزرگ ترين بحران، مبهم بودن آينده يک کشور در نگاه واقعي مردم است نه در مصاحبه هاي کليشه يي که مردم در آن لبخند زده و با ميکروفن و دوربين اخبار 30/20 راجع به آب، برق و گاز محله سخن بگويند چرا که اختيار به آنها داده نمي شود تا راجع به همه چيز سخن بگويند. بزرگ ترين بحران، بلاتکليفي مهم ترين نيروهاي متفکر، مدير و متخصص جامعه و نگراني آفرينندگان اصلي انقلاب اسلامي است. مي خواهم اين نکته را مطرح کنم که آمدن آقاي خاتمي به صحنه يا ترديدي که ايشان داشتند از اين منظر بايد مورد توجه قرار گيرد که ما نمي توانيم نسبت به ساختار واقعي سياسي ايران بي تفاوت باشيم. آقاي خاتمي داشته هاي زياد تري نسبت به آنچه اکنون در جامعه نيازمند آن هستيم دارد. آقاي خاتمي از نظر افکار و انديشه شناخته شده است و ديدگاه ايشان حتي فراتر از ابعاد ملي در مقياس بين المللي در شرايط فعلي ايران مي تواند اثرگذار باشد. او تجربه هشت ساله اجرايي دارد و با آشنايي به زير و بم مسائل، امتحان خود را به درستي پس داده است. ايشان فراتر از يک رئيس دولت داراي وجهه بين المللي است تا جايي که در شرايطي که در حاشيه قرار داشته و در داخل نظام حتي به او يک اتاق داده نشد و بسياري از امکانات طبيعي و عرفي که در اشل يک نماينده دور گذشته مجلس قابل تصور است از ايشان دريغ مي شود، در مقياس جهاني سران کشورهاي مهم جهان، با پروتکل يک شخصيت رسمي از او استقبال مي کنند يا به دعوت او به ايران مي آيند.

- در ديداري که شوراي مرکزي و نمايندگان استاني ستاد 88 (جوانان حامي آقاي خاتمي) با ايشان داشتند در پاسخ به سوال خود من، به اين مساله اشاره کرد که دغدغه ايشان خود انتخابات نيست چراکه سرمايه گرانبهاي لطف و علاقه مردم را در اختيار دارد بلکه دغدغه وي فرداي انتخابات است و اينکه اجازه داده نشود حداقل هايي را هم که از او خواسته شده به ثمر برساند. اين کانون هاي قدرت در جايي زبان سياسي دارند و در جايي ديگر غيرسياسي. آيا واقعاً با نيروهاي کارآمدي که اصلاح طلبان دارند و حمايت هاي جامعه از آقاي خاتمي، اين امکان وجود ندارد اين کانون ها به پذيرش حدود خود ترغيب شوند؟


به نظر من هيچ فرد عاقلي در معادله هزينه- فايده، قائل به ريسک بالاي 50 درصد نيست. در دور هفتم اگر آقاي خاتمي موفق به پيروزي در انتخابات خرداد 76 نمي شد يا حتي پس از آن در دولت، امکان تحقق همه اهداف را نداشت، در آن شرايط از او پذيرفته بود. در واقع با يک نگاه منصفانه، از آقاي خاتمي پذيرفته مي شود که چرا در دوران اصلاحات تا «گاو و ماهي» و «ولو بلغ مابلغ» به پيش نرفتيد؟ آقاي خاتمي بايد اين گونه رفتار مي کرد چراکه در چارچوب قواعد نظام در موضع مسووليت، کسي کافه را به هم نمي ريزد.
آقاي خاتمي امروز اما ديگر با آن منطق نيز نمي تواند رفتار کند. با برداشتي که من دارم آقاي خاتمي با در نظر داشتن عملکرد دور قبل ، بسيار سنجيده تر، پخته تر و به تعبير بسياري «همراهانه» تر برخورد مي کند.

- جامعه، احزاب اصلاح طلب، تشکل هاي مدني و ... هم همين خاصيت را دارند. به بلوغ رسيده و برخي اقتضائات را براي حرکت اصلاحي تدريجي پذيرفته اند. پس مشکل از نظر شما در کجاست؟ شما در بيرون قدرت زنده مانديد و حتي منشاء اثر شديد و با دست خالي، عملکرد غلط دولت را براي مردم بازگو کرديد. چرا فکر مي کنيد آنها مي توانند بازي را به هم بزنند؟


برداشت من اين است که متاسفانه در دوره چهار ساله يي که پشت سر گذاشتيم، حتي تغييراتي در ساختار سياسي کشور به وجود آمده که به لحاظ ماهيت، فاصله بسيار عميقي با اصول آرماني انقلاب پيدا کرده است.
به رغم تلاش محافظه کاران براي ايجاد اختلاف بين اصلاح طلبان صورت گرفت
تاکيد بزرگان اصلاحات بر اجماع در انتخابات
گروه سياسي؛ مهدي کروبي و سيدمحمد خاتمي به عنوان مهم ترين کانديداهاي جناح اصلاح طلب بار ديگر بر اجماع اصلاح طلبان تاکيد کردند. مهدي کروبي دبيرکل حزب اعتماد ملي تعدد کانديداها را عامل شکست ندانست و تصريح کرد؛ حضور کانديداهاي متعدد هرگز موجب شکست نمي شود و نمي توان آن را نمودي از جنگ قدرت دانست و اين مساله يي بود که سيدمحمد خاتمي نيز در ديدار خود با اعضاي شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات نسبت به آن تاکيد کرد و گفت؛ حضور يک کانديدا به معني نفي و ستيز ديگر کانديداها نيست و چرا بايد کسي فکر کند بودن او به معناي نفي ديگري و ستيز با ديگري است و بگويد که من در صورتي هستم که ديگري نباشد. البته سخنان خاتمي در حالي بيان شد که وي پيش از اين در جمع خانواده شهدا به صراحت به اين مساله اشاره کرد که جبهه اصلاحات قطعاً به اجماع خواهد رسيد و من و آقاي کروبي هيچ گاه در برابر هم قرار نخواهيم گرفت. اما با وجود تاکيد هاي خاتمي و کروبي بر اجماع اصلاح طلبان، جناح محافظه کار پس از اعلام کانديداتوري خاتمي در مراسم رونمايي از سايت خبري مجمع روحانيون مبارز پروژه جديدي را در جهت ايجاد اختلاف بين صفوف اصلاح طلبان کليد زدند، به گونه يي که پس از بيان صريح خاتمي براي کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري رسانه هاي محافظه کار اين اقدام را مهم ترين اولويت خود قرار دادند. در اين راستا يک روزنامه حامي دولت در گزارشي تفصيلي به اين مساله پرداخت که «هر فردي که از خاتمي حمايت کند از حزب اعتماد ملي اخراج خواهد شد.» اما پس از بالا گرفتن اين تخريب هاي رسانه يي، جناح محافظه کار متوجه شد اين بازي کارايي چنداني ندارد. بنابراين از حربه يي ديگر بهره گرفت و سعي کرد خاتمي و ميرحسين موسوي را در برابر هم قرار دهد به گونه يي که يک روزنامه حامي دولت در گزارشي به اين مساله اشاره کرد که ميرحسين موسوي نامه يي گلايه آميز به خاتمي ارسال کرده و نسبت به رويکرد خاتمي در زمينه بيان مواضعش نسبت به ميرحسين موسوي انتقاد کرده است. البته در لابه لاي اين گزارش به اين مساله نيز اشاره کرده که کروبي هرگز با خاتمي ائتلاف نخواهد کرد اما گزارش اختلاف افکنانه وطن امروز به اين مساله محدود نشد، گو اينکه اين گزارش با اشاره به احتمال حضور کرباسچي، محمد هاشمي و عبدالله نوري تلاش کرد تعدد کانديداها را عاملي براي شکست قطعي اصلاح طلبان عنوان کند؛ تشتتي که هرگز به واقعيت نپيوست چراکه بزرگان جناح اصلاح طلب بارها بر اين مساله تاکيد کردند که هرگز اتفاق سال 84 تکرار نخواهد شد و اصلاح طلبان با تعدد کانديداها قطعاً فرصت حضور در پاستور را از دست نخواهند داد و اين موضوعي بود که رهامي رئيس ستاد برنامه ريزي کروبي نيز به آن اشاره و تصريح کرد جناح اصلاح طلب به طور قطع به سمت کانديداي واحد خواهد رفت.

در اين ميان ستادها تا پايان به فعاليت خود ادامه مي دهند و در نهايت به سمت اجماع حرکت مي کنند اما بعد از انتشار چنين تخريب هايي از سوي جناح ضداصلاحات موجب شد خاتمي نسبت به اين جوسازي ها واکنش نشان داده و تصريح کند؛ جو سازي مخالفان مبني براينکه برخي مي گويند اصلاح طلبان از تريبون هاي مختلف در عرصه هستند و يک نوع تقابل، رقابت و قدرت طلبي بين آنها است، به هيچ وجه درست نيست معتقدم هيچ چيز فوق العاده يي رخ نداده و راهکارهاي منطقي براي تفاهم و اينکه به نتيجه يي به نفع اصلاح طلبان و جامعه برسيم، وجود دارد.وي افزود؛ معتقدم تبيين اصول اصلاح طلبي علي القاعده بسياري از نگراني ها را رفع کرده و مرزهاي ما مشخص و معين شده است و حال چگونه بر اساس اصول مشترک مي توانيم مسائل اختلافي را حل کنيم، امري است که بايد مورد توجه باشد و زمينه يي است براي تجربه زندگي مردمسالارانه.رئيس دولت اصلاحات اظهار داشت؛ «زنده باد مخالف من» يک شعار احساساتي نبود و من معتقدم اگر مخالفي وجود داشته باشد، من مي توانم تکامل پيدا کنم، قوي باشم و اشتباهات خود را اصلاح کنم.رئيس بنياد باران با اشاره به اينکه «هيچ لحظه تاريخي مثل لحظه قبلي اش نيست»، اظهار داشت؛ اگر ما خيال کنيم مي توانيم برداشتي که از يک موقعيت تاريخي و اجتماعي داشته ايم براي هميشه و در همه زمان ها تعميم بدهيم از اشتباهات بزرگ است. وي افزود؛ ما در سال 76 تجربه يي داشتيم و الان که مي خواهيم در سال 88 عمل کنيم نبايد از ياد ببريم اين دو مرحله با يکديگر تفاوت دارند و اگر تکرار آن الگوها و ذهنيت ها و روش ها را بکنيم، معلوم نيست به نتيجه مطلوب برسيم. وي افزود؛ يعني اگر از آزادي راي، آزادي مردم، حق حاکميت مردم، آزادي در انتقاد، حساب و کتاب داشتن برخورد با افکار و انديشه ها، جامعه مدني، افزايش تشکل هاي مختلف و تقويت احزاب صحبت کرديم، نشان دهنده هويت ماست و بسيار بد است که عکس اينها را بگوييم و در اين صورت چه جوابي داريم که به وجدان خودمان، مردم و خدا بدهيم. رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با اشاره به برخي حساسيت هاي ايجادشده درخصوص اصلاح طلبان گفت؛ در عين حال ما بارها گفته ايم در مجموعه نظام مشغول فعاليت هستيم و قانون اساسي و رهبري را قبول داريم و خيانت به انقلاب و خون شهيدان مي دانيم که تصور شود اپوزيسيون نظام هستيم و بنده اين طور نبوده و نخواهم بود. خاتمي تصريح کرد؛ مطمئناً مسائل امروز با مسائل آن روز متفاوت شده است و بايد ببينيم چه کار کنيم که هويت ما تحريف نشود يا مردم و تاريخ نپندارند که ما دچار استحاله شده ايم و در عين حال کساني که در حاکميت هستند و همچنين بخش هاي جامعه که به هر حال نظر و سليقه يي ديگر دارند و در عين حال صادق و خيرخواهند از آمدن اين تفکر احساس خطر نکنند و در ضمن در انتخاب شعارها و حرف ها به نيازهاي واقعي مردم و قشرهاي مختلف مردم احترام بگذاريم در عين حال که اهل فکر و روشنفکري و نخبگان هم بايد قانع شوند و در همه حال مسائل عيني امروز را مورد توجه قرار دهيم. وي تاکيد کرد؛ ما همچنان خواستار آزادي در چارچوب قانون و هنجارهاي جامعه هستيم و اصلاً به خاطر امنيت مي گوييم بايد به مردم آزادي داد، نه آنکه آزادي در مقابل امنيت است زيرا پايه امنيت رضايت مردم است تا آنها احساس آزادي و حرمت در جامعه داشته باشند، آن زمان است که رابطه بين نظام و مردم تقويت مي شود، در عين حال مسائل عيني به خصوص براي توده مردم و بالاخص کساني که امکانات کمتري براي زندگي دارند بسيار مهم است و نبايد از نظر دور داشته شود. رئيس جمهور سابق کشورمان خاطرنشان کرد؛ براي جبران کمبود درآمدهاي ارزي بايد سرمايه خارجي را جذب کرد بنابراين سياست خارجي فعال را مي طلبد و اگر اينچنين شد، ذيل سرمايه تکنولوژي هم وارد ايران مي شود و ما شاهد کاهش فشارها و محروميت هاي بين المللي هم خواهيم بود، البته بايد اين اطمينان را داد که اين امور به معناي گذشت از اصول و منافع ملي نيست. به نظر مي رسد خاتمي و کروبي به عنوان مهم ترين کانديداهاي جناح اصلاح طلب مهم ترين اولويت خود را نجات کشور از شرايط فعلي عنوان کردند و با توجه به اولويت جناح اصلاح طلب براي تحقق چنين امري، اجماع اصلاح طلبان امري بديهي محسوب مي شود چرا که طبق توافق هاي صورت گرفته به طور قطع کانديداهاي جناح اصلاح طلب روي يک فرد اجماع خواهند کرد و بدين ترتيب با تحقق چنين امري، پروژه تخريبي که از سوي محافظه کاران از مدت ها پيش کليد خورده است با شکست مواجه خواهد شد.
درخواست دولت از مردمي که به انتظار ارزاني نشسته اند
تشويق به خريد براي مبارزه با رکود شب عيد
گروه اقتصادي؛ يک مقام ديگر دولتي براي دومين بار در هفته جاري از مردم خواست براي خريد به بازار بروند. تنها سه روز پس از آنکه وزير صنايع و معادن در بيانيه يي مردم را به خريد دعوت کرد، مديرکل اقتصادي اين وزارتخانه نيز خواستار خريد مردم شد تا بازار شب عيد امسال که به يمن دستور وزارت بازرگاني با کاهش قيمت ها رکود يافته، رونق گيرد. در خبري که پايگاه اطلاع رساني وزارت صنايع و معادن آن را منتشر کرده، علي اصغر رمزي قيمت محصولات مختلف توليدي در کشور را متعادل دانسته و گفته است هم اکنون بهترين فرصت براي خريد در بازارهاي داخلي است چرا که قيمت ها به حداقل رسيده و تعامل در بازار به وجود آمده، بنابراين بهترين فرصت خريد براي مردم فراهم شده است. وي هشدار داده اگر مردم از اين فرصت استفاده نکنند ممکن است در روزهاي پاياني سال با ورود يکباره متقاضيان به بازار ازدحام به وجود آمده و قيمت ها افزايش يابد. اين مقام دولتي در حالي افزايش قيمت ها را در هفته هاي آينده نويد مي دهد که مسوولان وزارت بازرگاني معتقدند مردم بهتر است براي خريد فعلاً دست نگه دارند چرا که ارزاني در راه است. بيانيه اخير وزارت بازرگاني و توصيه غير مستقيم اين وزارتخانه به مردم براي تحريم بازار و نخريدن باعث شده کمتر از 40 روز مانده به سال جديد بازار بسياري از کالاها در رکود غلت بزند. امر به خريد وزارت صنايع و معادن و نهي از خريد وزارت بازرگاني هنوز تغييري در وضعيت بازار به وجود نياورده است زيرا هنوز مردم تمايلي براي خريد کالاها از خود نشان نمي دهند و از طريق توليدکنندگان نيز در تامين نقدينگي مورد نياز پايان سال خود با مشکل مواجه شده اند. بسياري از توليدکنندگان معتقدند هم اکنون توليدات داخلي به آن درجه از رقابت رسيده اند که مي توانند به دور از دستور وزارت بازرگاني در حاشيه بازار، قيمت ها را تعيين کرده و با قيمت متعادل به مردم عرضه شوند اما دستور اخير اين وزارتخانه درباره کاهش قيمت ها باعث شده توليدکنندگان علاوه بر اينکه از حجم توليدات خود کاسته اند، با ظرفيت کمتري به سبب مشخص نبودن وضعيت قيمت ها به توليد ادامه دهند. وزارت بازرگاني معتقد است چون قيمت کالاها در سطح جهان کاهش يافته توليدکنندگان داخلي نيز بايد همگام با دنيا به کاهش قيمت کالاهاي توليدي خود بپردازند، اما مديرکل امور اقتصادي وزارت صنايع و معادن اين انتظار وزارت بازرگاني درباره کاهش قيمت ها را موکول به آينده دانسته و گفته است طي چند ماه گذشته به دليل بحران اقتصادي جهان که کاهش قيمت ها را به دنبال داشت اين انتظار ايجاد شد که روند کاهش قيمت ها ادامه پيدا کند که اين امر عملاً تقاضاهاي خريد را کاهش داد و به آينده موکول کرد. تناقض در گفتمان مسوولان دو وزارت صنايع و معادن و بازرگاني باعث شده ترديد مردم در خريد کالاهاي مورد نيازشان افزايش يافته و خريد خود را به نيمه دوم ماه جاري انتقال دهند. مخبر کميسيون صنايع و معادن مجلس نيز اين ترديد را تاييد مي کند و مي گويد مردم در شک و ترديد هستند. رکود بر بازار حاکم شده و هيچ کس نمي تواند آينده بازار را پيش بيني کند. از سويي قيمت هاي جهاني کاهش يافته و از سوي ديگر چون هنوز قيمت تمام شده برخي محصولات در کشور بالاست کاهش قيمت چشمگيري رخ نداده است. وزراي صنايع و بازرگاني نيز بدون توجه به واقعيت هايي همچون تورم و رکود، درباره وضعيت کنوني بازار کشور به اظهار نظر پرداخته اند.


علي اصغر يوسف نژاد نيمه کاره ماندن بررسي بودجه 88 و طرح تحول را يکي از دلايل مهم رکود بازار و ترديد مردم در خريد مي داند و معتقد است شرايط رواني مردم به گونه يي است که نمي توانند خودشان را براي خريد قانع کنند، بنابراين براي خريد برخي از کالاها دست نگه داشته اند تا شايد قيمت ها قدري ارزان تر شود.

به گزارش «اعتماد» طي روزهاي اخير بسياري از انجمن ها و صنوف توليدکننده با برپايي نشست هايي وزارت بازرگاني را مسوول رکود بازار در پايان سال جاري دانسته اند و اعتقاد دارند اگر اين وزارتخانه در بازار دخالت نمي کرد و بيانيه نمي داد نياز نبود وزارتخانه يي ديگر از مردم دعوت کند براي خريد به بازار بروند. اين توليدکنندگان معتقدند قيمت ها را تا 15 درصد نيز کاهش داده اند و نيازي نبود وزارت بازرگاني با دخالت در تعيين قيمت ها براي توليدکنندگان داخلي مشکل به وجود بياورد، چرا که تامين نقدينگي مورد نياز پايان سال مشکلي است که اکنون توليدکنندگان به آن مبتلا شده اند و با اين وضع بايد منتظر ماند و ديد آيا در روزهاي آينده باز هم دولتمردان از مردم خواهند خواست به بازار بروند.

اما اين فراخواني ها براي خريد بيشتر نشانه چيست؟ آيا اين فراخواني ها حاکي از آن نيست که خريد نکردن مردم باعث شده سرمايه مورد نياز بخش سرمايه گذاري تامين نشود.

از سوي ديگر آيا خريد نکردن باعث کاهش قيمت شده است؟ به نظر مي آيد جواب به اين سوال تا اندازه يي مثبت باشد زيرا مقايسه خريد ميان هفته منتهي به 18 بهمن با هفته مشابه ماه قبل (اقلام خوراکي منتخب بانک مرکزي) منفي بوده است. منفي بودن يا کاهش قيمت اقلام را نمي توان نشانه بروز ارزاني دانست بلکه از نگاه اقتصادي اين پديده Disinflation است، يعني کاهش قيمت، ناشي از رکود يا عدم خريد.

همان طور که در جدول مشاهده مي شود اين نوع اقلام خوراکي که معمولاً در سال هاي گذشته روند افزايشي داشتند يا حداقل تغيير نداشتند اکنون با کاهش هاي 5 تا 30 درصدي مواجه شده اند.

اين کاهش قيمت ناشي از افزايش توليد نيست بلکه بيشتر ناشي از کاهش تقاضا است، ناشي از نبود اطمينان در ميان مصرف کنندگان است؛ درست همان حالتي که در بازارهاي جهاني از جمله بازار نفت حادث شده است؛ بازاري که تقاضاي آن بنابر پيش بيني آژانس بين المللي انرژي با سرعتي بي سابقه سقوط خواهد کرد؛ نرخ کاهشي که از سال 1982 به اين طرف سابقه نداشته است. بنا بر پيش بيني آژانس بين المللي انرژي تقاضاي فعلي نفت جهان در سطح 7/84 ميليون بشکه در روز است که نسبت به سال گذشته يک ميليون بشکه در روز کاهش دارد.

اين کاهش به رغم کاهش توليد اوپک که ميزان آن در يک سال گذشته 2/4 ميليون بشکه در روز بوده، روي داده است. از اين رو از نگاه کارشناسان کاهش تقاضاي جهاني نفت ناشي از رکودي است که بر جهان حاکم شده است. بر همين اساس صندوق بين المللي پول در آخرين تحليل جهاني خود رشد اقتصادي جهان در سال جاري ميلادي را نيم درصد برآورد کرده که نسبت به سال 2008 حدود 9/2 درصد کاهش دارد. از نگاه اين صندوق نرخ رشد اقتصادي تمام کشورهاي پيشرفته در سال جاري ميلادي منفي خواهد بود و نرخ رشد کشورهاي در حال توسعه و در حال ظهور به نصف سال گذشته خواهد رسيد. همچنين نرخ رشد مبادلات جهاني نيز منفي خواهد شد. بنا بر گزارش صندوق بين المللي پول رشد نرخ تجارت جهاني کالا و خدمات به

8/2- درصد خواهد رسيد. در اين ميان نرخ رشد واردات کشورهاي پيشرفته به 1/3- و صادرات آنها به 7/3- درصد خواهد رسيد.
ناتو و سه جاده استراتژيک ايران به افغانستان
فرزانه روستايي

آنچه امروز در افغانستان مي گذرد، يکي از دغدغه هاي مشترک ايران و دولت جديد امريکاست. فروافتادن پرده از ناکارايي دولت حامد کرزي و اداره بخش هاي وسيعي از اين کشور از سوي جنبش دوباره احيا شده طالبان زنگ هاي خطر را که نه، آژيرهاي خطر را براي دو وزارت خارجه ايران و امريکا به صدا درآورده است. براي امريکايي ها به هم ريختگي سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين کشور در کنار ناامني اجتماعي افغانستان، افزايش تلفات سربازان امريکايي و غير نظاميان افغان و در نهايت پر شدن خلاء سياسي و در اکثر مناطق مرزي با قدرت، نفوذ، و حضور طالبان فقط و فقط به مفهوم از دست رفتن هفت سال تلاش براي برپا کردن يک افغانستان غيرافراط گراست. براي ايران نيز از دست رفتن هفت سالي که از سقوط و احياي دوباره طالبان مي گذرد به مفهوم گشوده شدن بيشتر دروازه هاي ناامني، قاچاق و نيز احتمال سرازير شدن دوباره موج آوارگان افغان از هزار کيلومتر مرز مشترک ما با اين کشور است. با اين حال، امريکايي ها بيشتر از ايراني ها در اين انديشه اند که بازي را در افغانستان باخته اند و ممکن است در آينده يي نه چندان دور، دوباره برج هاي مرتفع نيويورک و خيابان هاي واشنگتن تبديل به خط مقدم نبرد با کساني باشد که طالبان افغانستان مامن آنهاست. تکرار عبارت «يک ويتنام ديگر» يا «جنگ اوباما در افغانستان» در ميان اظهارنظرهاي عالي ترين مقام هاي امريکايي بيانگر آن است که وزارت خارجه و دفاع امريکا پس از هفت سال دوباره خود را درگير جنگ و بحراني مي بيند که برخورد با آن بسيار دشوارتر و پرهزينه تر است و در برخورد با آن از حمايت و اجماع بين الملل کمتري برخوردارند. چندي پيش هيلاري کلينتون وزير خارجه امريکا دولت کرزي را Narco state يا «دولت تخدير» ناميد، گزارش ديگري افغانستان را Failed narco mafia state يا «دولت مافيايي شکست خورده تخديري» ناميد که نمي توان رد کمک هاي بين المللي به آن را پيگيري کرد، تا حدي که افزايش نيروهاي نظامي بين المللي و نيز چند برابر کردن کمک هاي اهدايي بين المللي نيز نمي تواند تغييري در شرايط اقتصادي و امنيتي آن کشور به وجود آورد. گزارش دو ماه پيش يک موسسه بين المللي و تحقيقاتي ICOS مبني بر اينکه طالبان تا حدود 72 درصد از 75 درصد خاک افغانستان را در کنترل خود دارد ابتدا با واکنش هاي ترديدآميز مجامع بين المللي مواجه شد اما روند تحولات بعدي در مناطق مرزي پاکستان و افغانستان به تدريج صحت ارزيابي گزارش فوق را تاييد کرد. طي حدود دو ماه گذشته خطوط تدارکاتي ناتو در پاکستان به صورت منظم و متمرکز مورد حمله طالبان پاکستان قرار گرفته است. طي هفت سال گذشته 75 درصد از تجهيزات نظامي و غيرنظامي ناتو از طريق بندر کراچي و پس از طي حدود 900 کيلومتر با عبور از جنوب تا شمال پاکستان و با گذشت از منطقه قبايلي و از طريق گذرگاه خيبر وارد افغانستان مي شده است. کاميون هايي که اين تجهيزات را از سوخت و مهمات گرفته تا مواد غذايي و پوشاک به افغانستان منتقل مي کردند طي دو ماه گذشته به صورت گروهي هدف حملات انتحاري و بمب گذاري قرار گرفته اند. خرابکاري در جاده و پل هاي مسير عبور اين کاميون ها به امري عادي و تقريباً غيرقابل جبران تبديل شده است. فقط در جريان يک حمله که دهم دي ماه در منطقه قبايلي عليه کاروان کاميون هاي ناتو صورت گرفت، حدود 200 کاميون و تريلر آتش زده شد و محموله آنها به هوا رفت. حجم خسارات وارده به کاميون هايي که در اين مسير تردد مي کنند در حدي بوده که اتحاديه کاميونداران پاکستان اعلام کرد از حمل کالاهاي نظامي به مقصد افغانستان خودداري مي کنند. ناامن شدن مسير کراچي تا گذرگاه خيبر به اين مفهوم است که ناتو شاهرگ تدارکاتي خود را در خاک پاکستان از دست داده و با توجه به بحران سياسي اجتماعي اسلام آباد، بعيد به نظر مي رسد در ميان مدت بتوان به تامين اين شاهراه حياتي پرداخت. همزمان با ناامن شدن مسير پاکستان، دولت قرقيزستان نيز با دريافت صدميليون دلار کمک بلاعوض و 150 ميليون دلار وام، و 300ميليون دلار فرصت سرمايه گذاري از طرف مسکو، از امريکايي ها خواست پايگاه هوايي مناس را در شمال اين کشور تعطيل کند. قزاقستان با اجاره پايگاه هوايي خود به امريکايي ها بر مبناي ماهي 17ميليون دلار تنها کشوري بود که به امريکايي ها اجازه مي داد بدون هيچ محدوديتي از اين پايگاه براي انجام عمليات نظامي در افغانستان استفاده کند يا به افغانستان تدارکات برساند.

اگر وخامت شرايط امنيتي افغانستان امروز را در کنار قطع دو خطوط مواصلاتي ناتو در شمال و جنوب افغانستان با هم مورد ملاحظه قرار دهيم، آن گاه مي توان به مختصات شرايط بسيار دشواري که ناتو و به ويژه امريکايي ها با آن مواجه اند پي برد.لازم به يادآوري است که فرودگاه چک لالا حوالي اسلام آباد و نيز فرودگاه هاي دوشنبه در تاجيکستان و کارشي خناباد ازبکستان تا حدودي مي توانند فقدان پايگاه هوايي مناس قرقيزستان را جبران کنند، اما هيچ پايگاه هوايي در کشورهاي همسايه افغانستان نمي تواند جايگزين خطوط مواصلاتي کشور پاکستان براي نيروهاي ناتو در افغانستان باشد زيرا هزينه حمل و نقل هوايي اين حجم عظيم از تدارکات چهار تا پنج برابر هزينه حمل و نقل زميني است و عملاً ناتو بايد درصدد پيدا کردن جايگزيني براي خطوط زميني ناامن پاکستان باشد.در چنين شرايطي، سه خطوط مواصلاتي امن و استاندارد که از سه مسير خاک ايران را به افغانستان متصل مي کند ممکن است بتواند در چارچوب روابط امنيتي جديد به انتظام امور افغانستان کمک کند. در حال حاضر سه مسير؛ 1- چاه بهار به زرنج (مرکز استان نيمروز افغانستان) حدود 600 کيلومتر 2- چاه بهار- بندرعباس به بيرجند و مرکز استان فراه افغانستان 3- بندرعباس به مشهد- تايباد- هرات افغانستان؛ مي تواند جايگزيني براي مسيرهاي ناامن پاکستان براي کمک رساني بين المللي به افغانستان باشد. در مقايسه مسير اول يعني چاه بهار- زرنج که با طي حدود 600 کيلومتر به مرز افغانستان مي رسد و پس از حدود 150 کيلومتر به جاده حلقوي مرکز افغانستان وصل مي شود 300 کيلومتر نزديک تر از مسير حدود 900 کيلومتري کراچي به گذرگاه خيبر در شرق افغانستان است.لازم به يادآوري است پرداخت ده ها ميليارد تومان هزينه جاده سازي در مجاورت استان هاي غرب افغانستان همگي بر اساس ديدگاه کمک به امن کردن افغانستان صورت گرفته است و اين هزينه با ورود اين جاده هاي استراتژيک به ملاحظات امنيتي منطقه يي بايد بتواند توجيه اقتصادي خود را به اثبات برساند.جمهوري اسلامي ايران براي تکميل مسير بندر چاه بهار به زرنج واقع در استان نيمروز افغانستان هزينه ساخت پل بسيار گران قيمت «دوستي» يا «جاده ابريشم» با طول 320 متر را روي رود هيرمند پرداخته است.کاروان هاي بين المللي به مقصد افغانستان با عبور از اين پل بايد بتوانند هزينه ساخت اين پل را بازگردانند.از سويي مطرح شدن اين سه خط مواصلاتي امن استان هاي شرقي ايران به افغانستان مصيبت زده مي تواند زمينه ساز مشارکت تدريجي ايران در معادلات جديد منطقه يي باشد.با مطرح شدن اهميت استراتژيک سه مسير فوق مي توان ارزش ديپلماسي و چانه زني ايران را در مذاکرات آتي با امريکايي ها ارتقا دهد؛ ارزشي که مجموع راه هاي مواصلاتي هشت کشور همسايه افغانستان قابليت مقايسه با آن را ندارد. از تجربه و کارايي خطوط گازرساني روس ها از طريق اوکراين به اروپا غافل نشويم. روس ها هر ساله هنگام زمستان در اوج سرما قيمت گاز را افزايش مي دهند و به خريداران گاز خود که انتخاب ديگري ندارند، يادآوري مي کنند بايد تابع معادلات اقتصادي باشند که مسکو ديکته مي کند.وزن استراتژيک سه مسير مواصلاتي ايران در استان هاي شرقي کشور به افغانستان از ارزش هاي سياسي و اقتصادي خطوط گاز روسيه به اوکراين و روسيه بسيار بالاتر است، فقط بايد در ويترين معادلات امنيتي منطقه يي آن را عرضه کنيم.
رهبر معظم انقلاب در ديدار دبيرکل جهاد اسلامي فلسطين؛
آنچه در غزه روي داد حقيقتاً شبيه معجزه بود
رمضان عبدالله دبيرکل جهاد اسلامي فلسطين و هيات همراه ديروز چهارشنبه ضمن ديدار با حضرت آيت الله خامنه يي رهبر معظم انقلاب اسلامي، گزارش کاملي از جنگ غزه و تحولات مربوط به آن ارائه کرد. به گزارش ايسنا حضرت آيت الله خامنه يي در اين ديدار با تبريک پيروزي مردم غزه و مقاومت اسلامي در جنگ 22 روزه تاکيد کردند؛ آنچه در غزه روي داد حقيقتاً شبيه معجزه بود. ايشان با تاکيد بر اينکه پيروزي در جنگ غزه نتيجه لطف و نصرت الهي بود، افزودند؛ قضاياي غزه در واقع دست قدرت پروردگار بود که به وسيله ايمان، عزم راسخ و جهاد نيروهاي مقاومت و مردم غزه عينيت يافت. رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان کردند؛ مردم غزه در اين جنگ حقاً و انصافاً امتحان خوبي دادند و مسوولان و مديران صحنه نيز با عملکرد خوب و مواضع متحد و قاطعانه خود، از اين امتحان سربلند بيرون آمدند.

حضرت آيت الله خامنه يي نقش افکار عمومي دنيا را نيز در قضاياي غزه بسيار مهم و تاثيرگذار خواندند و تاکيد کردند؛ يکي از پيروزي هاي بزرگ مقاومت اسلامي، جلب نظر افکار عمومي دنيا بود و با اين موفقيت، تلاش دشمن براي حذف نام فلسطين از قاموس جهان و معرفي فلسطيني به عنوان يک عنصر متعرض، به شکست انجاميد. ايشان لزوم استمرار ارتباط با افکار عمومي را ضروري و مهم برشمردند و افزودند؛ بعد از پايان جنگ غزه، دشمن تلاش دارد تا از طريق جنگ رواني و تبليغاتي بر افکار عمومي مردم غزه تاثيرگذاري و مقاومت اسلامي را مسوول رنج و محنت مردم معرفي کند که بايد با آن مقابله شود. رهبر انقلاب اسلامي با تاکيد بر آغاز افول روزافزون رژيم صهيونيستي خاطرنشان کردند؛ امريکا و اروپا براي سلطه خود بر منطقه خاورميانه، رژيم صهيونيستي را به وجود آوردند اما اکنون بعد از 60 سال، کار اين رژيم به جايي رسيده است که براي حفظ آن، مي خواهند از اروپا و امريکا کشتي جنگي بياورند و در سواحل اين رژيم مستقر کنند. حضرت آيت الله خامنه يي حضور عنصر دين و اسلام را عامل اصلي آغاز موج موفقيت ها و پيروزي هاي مردم فلسطين دانستند و با اشاره به قضاياي مربوط به جنگ غزه و بعد از آن خاطرنشان کردند؛ اين جنگ و تحولات مربوط به آن حقيقتاً جنگ فرقان و آشکارکننده جبهه حق و باطل بود و چهره منافقين را به خوبي مشخص کرد. ايشان با تاکيد بر اينکه استحکام در مواضع سياسي تثبيت کننده پيروزي در صحنه نظامي است، افزودند؛ در صحنه سياسي نبايد تسليم شرايط و خواست هاي دشمن شد بلکه بايد با اتکا به قدرت خود، طرف مقابل را همانند صحنه نظامي، وادار به تسليم کرد. رهبر انقلاب اسلامي در پايان ضمن اظهار اميدواري براي آزادي کامل سرزمين فلسطين خاطرنشان کردند؛ اکنون که نشانه هاي وعده الهي آشکار شده است، اعتقاد قطعي و يقيني ما اين است که اگر اين مسير ادامه يابد، پيروزي نهايي در آينده نه چندان دور محقق خواهد شد.

موافقت مقام معظم رهبري با عفو 1167 زنداني

در تحولي ديگر همزمان با سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه يي با عفو 1167 نفر از محکومان محاکم عمومي و انقلاب، سازمان هاي قضايي، نيروهاي مسلح و تعزيرات حکومتي موافقت کردند. «هاشمي شاهرودي» رئيس قوه قضائيه به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در نامه يي به رهبر انقلاب اسلامي پيشنهاد عفو 1167 نفر از محکومان را که در کميسيون مربوط واجد شرايط لازم تشخيص داده شده اند، درخواست کرده بود که مورد موافقت مقام معظم رهبري قرار گرفت.
دفاع مشاور احمدي نژاد از سفرهاي استاني
گروه سياسي؛ مشاور محمود احمدي نژاد در امور رسانه ها با تاکيد بر اينکه «تا زماني که زنده است اردوي احمدي نژاد را ترک نمي کند»، گفت؛ حتي اگر نتوانم کاري انجام دهم مسووليت خود را به بهترين فرد تحويل مي دهم و اگر بتوانم سر خيابان پاستور مي روم و مي گويم احمدي نژاد دوستت دارم. به گزارش فارس مهدي کلهر که در تشريح دستاوردهاي سفرهاي استاني احمدي نژاد سخن مي گفت در پاسخ به برخي انتقادات مبني بر اينکه سفرهاي استاني رياست جمهوري کارشناسي شده نيست، تاکيد کرد؛ اشتباه مي کنند چرا که تمام کساني که در دولت نهم بودند تيمي مهندسي بودند که هر يک از اينها حداقل 20 سال سابقه کار اجرايي در کشور داشتند. کلهر افزود؛ اگر مدرسه يي سر موقع ساخته مي شد ديگر آن بچه روستايي، روستاي خودش را ترک نمي کرد. وقتي اين فرد مي بيند در روستاي خود هيچ چيزي پيشرفت نمي کند و حتي يک رئيس اداره را به چشم خود نمي تواند ببيند، طبيعي است مهاجرت مي کند. وي افزود؛ اما وقتي که مردم رئيس جمهور را در روستاي خود مي بينند قطعاً به روستاي خود افتخار مي کنند و آنجا را ترک نمي کنند.
عناوين اين صفحه
داشته هاي اصلاح طلبان
تاکيد بزرگان اصلاحات بر اجماع در انتخابات
تشويق به خريد براي مبارزه با رکود شب عيد
ناتو و سه جاده استراتژيک ايران به افغانستان
آنچه در غزه روي داد حقيقتاً شبيه معجزه بود
دفاع مشاور احمدي نژاد از سفرهاي استاني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام