دکتر سيدحسين موسوي
باراک حسين اوباما با شعار «تغيير» و «اميد» وارد انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده امريکا شد و با همين دو شعار و البته وضعيت و جاذبه هاي شخصي اش موفق شد در آغاز از هيلاري کلينتون سبقت بگيرد و سپس طي يک مبارزه دشوار انتخاباتي با رقيب قدرتمند خود يعني جان مک کين موفق شد در انتخابات رياست جمهوري برنده شود و مدل جديد و البته بي سابقه يي از دموکراسي امريکايي را به ثبت برساند.
باراک اوباما در مراسم سوگند رياست جمهوري، طي سخنان مهمي براي نخستين بار به چند نکته مهم اشاره کرد؛ يکي اينکه امريکا در طول جنگ سرد با تکيه بر تانک و موشک پيروز نشد بلکه با آرمان و برخي پيمان ها موفق به کسب پيروزي شد. دومين نکته، آمادگي رئيس جمهور جديد امريکا براي گشودن مرحله جديدي در مناسبات ايالات متحده امريکا با جهان اسلام بود. باراک اوباما از زمان ورود در مبارزات انتخاباتي تا دستيابي به پيروزي نهايي، اميدهاي فراواني ايجاد کرد و البته انتظارات فراوان. بسياري از رهبران سياسي جهان پيش از ورود اوباما به کاخ سفيد سيل وسيعي از خواست ها و مطالبات خود را سرازير کرده و از وي خواستند جايگاه امريکا را به وضعيت قبلي خود پس از جنگ جهاني دوم بازگرداند. نکته مهم در همه اين خواست ها و مطالبات جهاني از امريکاي عصر اوباما اين بود که اوباما بايد تلاش کند دوره سياه جرج بوش از حافظه خانواده بين المللي پاک شود، از اين روست که جرج بوش در آخرين ديدار خود از بغداد که براي تاکيد بر صحت سياست هايش انجام داد با لنگه کفش مورد بدرقه قرار گرفت و لنگه کفش به سمبل اعتراض در مقياس جهاني تبديل شد، اما رفتار جرج بوش در دوره هشت ساله رياست جمهوري خود معياري جديد در تلاش يک ابرقدرت براي ايجاد تغيير در مقياس جهاني با تکيه بر زور ايجاد کرد که مورد نفرت خانواده بين المللي قرار گرفت. بيان اين نکته از آن جهت ضروري بود که بگويم پافشاري بسياري از رهبران جهان هنگام ارسال پيام تبريک به اوباما روي اين نکته که رئيس جمهور جديد امريکا بايد از سرنوشت سلف خود جرج بوش عبرت بگيرد، چندان بي مورد نيست، زيرا دوره جرج بوش به معياري براي رفتار نفرت انگيز يک ابرقدرت در مقياس جهاني تبديل شد و پاکسازي اين وضعيت از حافظه مردم در نقاط گوناگون جهان کار چندان آساني نخواهد بود. شايد به همين دليل همه انتظارات به سمت رئيس جمهور جديد امريکا سرازير شده است.
خانواده بين المللي در دوره انتقالي قدرت در ايالات متحده امريکا حتي از سکوت باراک اوباما در برابر برخي رويدادهاي جهاني و به طور مشخص جنگ خونين و جنون آميز اسرائيل عليه باريکه غزه و کشتار کودکان و زنان و سالمندان و انهدام منازل و مزارع و مساجد اين سرزمين به ستوه آمدند.
اين نوشته مي کوشد اولويت هاي رئيس جمهور جديد امريکا را در مقياس جهاني مورد بررسي قرار دهد با اين توضيح که سلف اوباما يعني جرج بوش ارث سنگيني از نابساماني ها و بحران هاي معلق و بحران هاي جاري را از خود برجاي گذاشته است و اوباما نمي تواند طي يک شبانه روز و با اقدام سحرآميز بحران هاي موجود جهاني را حل و فصل کند، اما بايد ديد ايالات متحده امريکا در عصر اوباما با چه چالش هاي جدي مواجه است و اين چالش ها چگونه و چه زماني براي دوره جديد رياست جمهوري امريکا با هدف کاهش بحران ها يا مهار آن به خود اختصاص خواهد داد.
1- اولين پرونده يي که پيش روي باراک اوباما قرار دارد، بحران مالي جهاني است که ايالات متحده امريکا مستقيماً در ظهور و تشديد آن نقش داشته است. باراک اوباما در سخنراني خود پس از مراسم سوگند، به طور آشکار از وجود بحران مالي نام برد و مسووليت آن را بر دوش «پاره يي از افراد بي مسووليت» قرار داد. اوباما گفت ابرهاي تيره بر آسمان امريکا حرکت مي کند. در واقع بحران مالي امريکا در 25 سال اخير بي سابقه است. صدها شرکت مالي و بانک يا ورشکسته شدند يا در معرض ورشکستگي قرار گرفتند. باراک اوباما تيم اقتصادي قدرتمندي براي عبور از بحران مالي براي خود فراهم کرده است، اما اين بحران فقط در ايالات متحده امريکا قابل حل نيست، پيامدهاي اين بحران تا جنوب شرقي آسيا سرايت پيدا کرده است، گفته مي شود تاکنون حدود چهار تريليون دلار زيان مستقيم مالي اقتصاد امريکا را دربرگرفته است. ميليون ها بيکار در نتيجه اين بحران اقتصادي در معرض فقر قرار گرفته و روزانه ده ها شرکت صنعتي امريکا اعلام مي کنند که به زودي صدها و بلکه هزاران کارگر را اخراج خواهند کرد. باراک اوباما، با يک لايحه چند فوريتي 840 ميليارد دلاري قصد دارد در برابر ايجاد يا جايگزيني 3 ميليون فرصت شغلي مقاومت کند.
از اين رو رئيس جمهور امريکا به گونه يي پيوسته مديريت بحران اقتصادي امريکا را برعهده گرفته و چندان تمايلي براي پرداختن به امور ديگر از خود نشان نمي دهد. شايد به همين دليل باشد که اوباما اختيارات وسيعي به نمايندگان اعزامي خود به خاورميانه و افغانستان داده است تا چندان نيازي به حضور پيوسته خود در بحران هاي منطقه يي و جهاني نباشد. رئيس صندوق بين المللي پول دوره بحران اقتصادي جهان را پنج سال پيش بيني کرده است. حداقل تا سال 2011 اين بحران ادامه پيدا مي کند. به عبارت ديگر باراک اوباما رئيس جمهور امريکا اولين دوره رياست جمهوري خود را به حل و فصل بحران مالي اختصاص خواهد داد. باراک اوباما مي داند که بحران هاي جهاني به ويژه جنگ امريکا در افغانستان و عراق بخش قابل توجهي از بودجه نظامي امريکا را بلعيده است. تاکنون برآوردها نشان مي دهد امريکا فقط در جنگ عراق بيش از هزار ميليارد دلار هزينه کرده است.
جرج بوش در آخرين يادداشتي که هنگام خداحافظي از کاخ سفيد براي باراک اوباما برجاي مي گذارد، مي نويسد؛ «شما در درخشان ترين دوران ايالات متحده امريکا برنده شديد.» اوباما چند دقيقه بعد پاسخ جرج بوش را داد و وعده داد که هر چه زودتر نسبت به عقب راندن نيروهاي امريکايي حتي پيش از موعد مقرر در موافقتنامه امنيتي واشنگتن - بغداد اقدام خواهد کرد. اوباما با اين جمله که امريکا با تانک و موشک برنده نمي شود، در واقع بر کل سياست هاي جرج بوش خط بطلان کشيد.
امريکا براي خروج از بحران مالي جهاني بلافاصله بايد بودجه نظامي خود را کاهش دهد. کاهش اين بودجه فقط در ارقام خلاصه نمي شود. کاهش حضور نظامي امريکا در مقياس جهاني از جمله اقداماتي است که در پي اين کاهش بودجه بايد صورت عملي به خود گيرد. همچنين امريکا بايد به چين (که بزرگ ترين ذخيره ارزي را در خود جاي داده است) و ديگر کشورهاي اروپايي و حتي کشورهاي ثروتمند عرب صادرکننده نفت به منظور افزايش حجم سرمايه گذاري هاي خود در امريکا متوسل شود. توسل به اين کشورها براي مساعدت امريکا جهت خروج از بحران مالي نياز به اظهار نرمش در حوزه سياسي دارد و نرمش در حوزه سياسي بدين معنا خواهد بود که امريکا بايد ظهور قدرت هاي جديد را در مقياس جهاني بپذيرد و با استراتژي عهده داري مسووليت جهاني در قبال همه بحران ها و چالش ها وداع کند.
2- براي همه اعضاي خانواده بين المللي، ناظران سياسي منطقه يي و بين المللي آشکار است که باراک اوباما به محض آنکه به لحاظ موضوعي پاي خود را خارج از بحران مالي جهاني بگذارد، اولين چالش جدي پيش روي او، کشمکش اعراب و اسرائيل است که از زمان اعلام تجزيه فلسطين در سال 1948 قرن پيشين 60 سال طول کشيده است. پيامدهاي اين بحران نيز سراسر منطقه را فراگرفته و اصلي ترين مشکل در طول اين شش دهه، جانبداري مطلق ايالات متحده امريکا از اسرائيل است. اسرائيل با اتکا به پشتيباني ايالات متحده و حق وتوي واشنگتن در شوراي امنيت تاکنون از هرگونه فشار بين المللي در امان بوده است. روي ميز شوراي امنيت قطعنامه هاي متعددي در مورد کشمکش اعراب و اسرائيل وجود دارد که به بايگاني اين شورا سپرده شده است. برخورد دوگانه امريکا با مسائل خاورميانه به ويژه در دوره محافظه کاران جديد امريکا (دوره جرج بوش) يکي از بي سابقه ترين رفتارها را به نام ايالات متحده امريکا ثبت کرد. دولت جرج بوش شليک چند موشک القسام را به جنوب اسرائيل بلافاصله محکوم مي کند و جنبش حماس و جهاد اسلامي را سازمان هاي تروريستي مي داند، اما فروريختن بمب به اندازه بمب هاي فروريخته بر شهر لندن در جنگ جهاني دوم بر سر مردم بي دفاع لبنان در جنگ جولاي 2006 و ماه هاي دسامبر و ژانويه 2008 و 2009 عليه نوار غزه به وسيله اسرائيل را دفاع از خود ارزيابي مي کند. اين بي عدالتي آشکار در رفتار امريکا در قبال مسائل جهاني اعتبار ايالات متحده را حتي در ميان همپيمانان اين کشور در منطقه و بسياري از کشورهاي جهان به شدت مخدوش کرده است. به همين دليل در پيام بسياري از رهبران جهان و منطقه به اوباما به مناسبت انتخابش به عنوان رئيس جمهور امريکا ابراز اميدواري شده است واشنگتن در عصر اوباما شاهد تغيير اساسي در نحوه رفتارش با خانواده بين المللي باشد. شايد به همين دليل هم هست که اوباما و اعضاي کابينه اش به ويژه آنها که با امور بين المللي سر و کار دارند روي تصميم واشنگتن نسبت به تغيير نگرش و رفتار امريکا در سطح بين المللي پافشاري مي کنند.
اينک رئيس جمهور جديد امريکا قدرت را در دست گرفته و بايد به سرعت گام هايي در جهت اعاده اعتبار مخدوش شده برداشته و به انتظارات وسيع خانواده بين المللي پاسخ مثبت دهد. ترديدي نيست که نخستين معيار حصول اين تغيير نگرش و رفتار امريکا نسبت به مسائل جهاني، بحران اعراب و اسرائيل و مساله فلسطين است. باراک اوباما با توجه به اهميت و اولويت اين بحران بلافاصله نماينده تام الاختيار خود را در مورد بحران اعراب و اسرائيل يعني جرج ميچل انتخاب کرده و به سرعت راهي خاورميانه کرده است. گفته مي شود يا لااقل ناظران خوشبين چنين مي پندارند که اوباما با توجه به عمق اسرائيل در ايالات متحده از کنگره و سنا گرفته تا نهادهاي قدرتمند اقتصادي قادر به برداشتن گام هاي بلند براي ايجاد تعادل در نحوه تعامل با بحران اعراب و اسرائيل نيست و در اين زمينه بايد محتاطانه عمل کند. ميچل شخصيتي شناخته شده در ماموريت هاي دشوار است. وي قبلاً موفق شده بحران طولاني ايرلند شمالي و انگليس را حل و فصل کند. ميچل همچنين در سال 2005 به عنوان نماينده امريکا در بحران انتفاضه دوم بارها و بارها از فلسطين اشغالي ديدار کرده و گزارش مفصلي از ريشه هاي اصلي بحران تهيه کرده است. وي در اين گزارش که بعدها به نام گزارش ميچل معروف شد موضوع اشغالگري اسرائيل و توسعه شهرک هاي يهودي نشين را در اراضي اشغالي علت اصلي ادامه بحران و عدم حصول پيشرفت در روند صلح توصيف کرده بود. آريل شارون نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي در همان زمان انتخاب ميچل را يک خطاي تاريخي قلمداد کرد. جرج ميچل از يک مادر لبناني و پدر امريکايي زاده شده و به خويشتنداري و نفس طولاني معروف است، اما اظهارنظرهايش در اولين ديدارش از خاورميانه به ويژه در مورد جنگ اسرائيل عليه نوار غزه نااميدکننده است. وي قربانيان اين جنگ را در جايگاه متهم قرار داده و شليک موشک هاي فلسطيني را عامل تشديد بحران قلمداد کرده است در حالي که رفتار جنايتکاران جنگي و خوي آدمکشي صهيونيست ها را با استفاده از الفاظ لطيف مورد سرزنش قرار داده است. از سوي ديگر پافشاري خانم کلينتون وزير خارجه جديد امريکا روي تقدم امنيت اسرائيل در هرگونه اقدامات منطقه يي و شليک کورکورانه اتهامات عليه ايران در موضوع بحران اعراب و اسرائيل نشان مي دهد که ايالات متحده حداقل در همين چند اقدام و اعزام ميچل به خاورميانه راه پيشين را دنبال مي کند. خانم کلينتون فراموش کرده است که بحران اعراب و اسرائيل پيش از ولادت انقلاب اسلامي ايران به وجود آمده و به مدت سه دهه (پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979 ميلادي) شاهد اشغالگري، کشتار، آواره سازي و ضميمه سازي اراضي فلسطيني ها به قلمرو مشخص نشده رژيم صهيونيستي بوده است. خلاصه کردن بحران اعراب و اسرائيل در نحوه رفتار منطقه يي جمهوري اسلامي ايران، ناديده گرفتن واقعيت هاي شش دهه بحران ريشه يي خاورميانه است. از ياد نبايد برد که اگر جمهوري اسلامي ايران از جنبش مقاومت ضدصهيونيستي چه در لبنان و چه در فلسطين جانبداري نمي کرد، سرنوشت بسياري از کشورهاي عربي به ويژه آنها که همسايه فلسطين اشغالي هستند در گرو توسعه طلبي حامي اسرائيل قرار مي گرفت، زيرا بسياري از نظام هاي سياسي عرب استراتژي صلح را در برابر اسرائيل انتخاب کردند، اما اين استراتژي با وجود گذشت چند دهه هنوز ثمره يي از خود برجاي نگذاشته تا اين رژيم ها حداقل از عذاب وجدان رهايي يابند. در همين چارچوب امريکا در تلاش هاي جديدش براي آرام سازي بحران فلسطيني ها و اسرائيل با يک مشکل بزرگ مواجه است. با تاسف بايد گفت اين مشکل در مواضع اسرائيل يا جايگاه اسرائيل در امنيت ملي امريکا خلاصه نمي شود، بلکه آنچه اردوگاه ميانه رو در خاورميانه شناخته مي شود و در صف آرايي هاي حاد موجود در منطقه در برابر جنبش مقاومت فلسطين و به طور مشخص جنبش حماس در جبهه اسرائيل قرار دارند، و اين نکته اکنون ديگر پنهان نيست، بلکه بر 0زبان پاره يي از مقامات کشورهاي عربي جاري مي شود. به عبارت ديگر برخي کشورهاي عربي به ويژه مصر از قدرت گرفتن جريان هاي اسلامگرا در فلسطين و لبنان وحشت دارند، اين وحشت در نحوه رفتار آنها در شکل جانبداري از هر سازوکار مهارکننده جنبش حماس در فلسطين تاثير گذاشته است. امروزه اين رهبران ايران و ترکيه (يعني کشورهاي غيرعربي) هستند که خواهان توجه جهانيان به واقعيتي به نام جنبش حماس و فلسطين در هرگونه توافق هستند. به گفته دکتر عبدالله نفيسي انديشمند عرب، ديگر هيچ اميدي به رژيم هاي عرب وجود ندارد، زيرا رهبران غيرعرب مسووليت و سخنگويي مشکلات جهان عرب را برعهده گرفتند، بنابراين هنگامي که جرج ميچل فرستاده ويژه اوباما به خاورميانه از مقامات رسمي و بلندپايه عرب رسماً مي شنود که جنبش حماس بايد در نوار غزه مهار شود، ديگر چه انتظاري از ايالات متحده امريکا و رفتار عادلانه يا غيرعادلانه اش مي توان داشت؟ اين گفته به معناي پاکسازي دامان آلوده واشنگتن از کليه رفتارهاي ضدبشري رژيم صهيونيستي نيست، بلکه بدين معناست که گرفتاري اصلي در خاورميانه است. شما ملاحظه کنيد که رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه در اجلاس داووس در اعتراض به خشم شيمون پرز رئيس دولت صهيونيستي و جانبداري اش از کشتار کودکان و زنان فلسطيني در جنگ غزه سالن جلسه را ترک کرده و به مدير جلسه فقط به خاطر عدم رعايت عادلانه وقت اختصاصي به خود براي پاسخ دادن به شيمون پرز مي گويد ديگر هرگز به داووس نخواهد آمد، اما عمرو موسي دبير اتحاديه عرب سر جاي خود مي نشيند تا جايگاه رژيم هاي رسمي عرب در اجلاس داووس آسيب نبيند. مشکل همين جاست، در مقابل مي بينيم که از اردوغان نخست وزير ترکيه در ساعات بامدادي صبح آن شب (اجلاس داووس) در فرودگاه استانبول به عنوان قهرمان مورد استقبال قرار مي گيرد و عمرو موسي با سيلي از اتهامات و دشنام ها مواجه مي شود.
با وجود اين و به رغم واقعيت هاي تلخ موجود در رفتار رژيم هاي عرب، ايالات متحده امريکا اگر بخواهد چهره خود را در ميان خانواده بين المللي بازسازي کند، بحران اعراب و اسرائيل مهم ترين معيار چگونگي رفتار واشنگتن در عصر اوباما به شمار مي رود. چنان که گفتم هيچ کس انتظار ندارد اوباما اقدام خارق العاده يي در موضوع بحران اعراب و اسرائيل بکند. جانبداري رسمي و پيوسته اوباما از قطعنامه هاي شوراي امنيت و از قطعنامه 194 تا قطعنامه 338 در موضوع کشمکش اعراب و اسرائيل کفايت مي کند. مساله فلسطين به ويژه پس از جنگ جنون آميز اسرائيل عليه غزه به يک مساله جهاني تبديل شده است. رژيم صهيونيستي طي 60 سال گذشته به اندازه اين جنگ 22 روزه تحت فشار خانواده بين المللي قرار نداشته است. اسرائيل رفتاري مشابه رفتار نازي ها در جنگ جهاني دوم کرده و احساسات خانواده بين المللي را جريحه دار کرده است. از اين رو همه اعضاي خانواده بين المللي در انتظارند رفتار امريکا را در قبال اين رژيم بسنجند. خانم سوزان رايس نماينده جديد امريکا در سازمان ملل متحد در پي افزايش مطالبات جهاني نسبت به ضرورت بررسي جنايات جنگي اسرائيل در غزه و استفاده از سلاح هاي غيرمجاز و کشتار زنان و کودکان، از اسرائيل خواست در موضوع استفاده ارتش اسرائيل از سلاح هاي غيرمجاز در جنگ غزه تحقيق کند.اين يک گام مثبت به شمار مي رود، اما آيا امريکا نمي تواند در چارچوب شوراي امنيت خواهان تشکيل يک کميته تحقيق بين المللي براي بررسي جنايات جنگي در غزه شود؟ واشنگتن در مورد ترور رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان، از شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي تشکيل کميته تحقيق راي گرفت. هيچ کشوري چه عضو دائمي و چه غيردائمي شوراي امنيت مخالف تشکيل اين کميته نيست، زيرا افکار عمومي جهانيان پيگير اين خواست است. آيا جنگ اخير اسرائيل عليه غزه کمتر از بحران دارفور در سودان است؟ چگونه است ايالات متحده از صدور حکم بازداشت ژنرال عمر البشير رئيس جمهور سودان از سوي دادگاه بين المللي لاهه جانبداري کرد، اما در قبال جنايات جنگي آشکار اسرائيل در غزه، از جلاد و ستمگر يعني رژيم صهيونيستي خواهان تحقيق در ادعاهاي مربوط به وقوع جنايات جنگي شده است؟، بهانه حقوقي عدم انضمام اسرائيل به کنوانسيون برپايي دادگاه بين المللي لاهه براي فرار از مسووليت تشکيل دادگاه بين المللي به منظور رسيدگي به جنايات جنگي اسرائيل در غزه معنايي جز جانبداري از جنايتکار نمي دهد. صدور قطعنامه يي ويژه از سوي شوراي امنيت براي تشکيل دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي اسرائيل، به اين دادگاه مشروعيت مي دهد. هم اکنون بسياري از سازمان هاي حقوقي بين المللي در حال مستندسازي جنايات جنگي اسرائيل در غزه هستند. اسرائيل نيز مطبوعات و رسانه هاي گروهي را از انتشار نام و درجه افسران اسرائيلي اعزامي به ماموريت جنگ غزه منع کرده است. به گفته يکي از شخصيت هاي حقوقي فرانسوي اين اقدام اسرائيل خود گوياي وقوع تخلفات فراوان و نقض مقررات بين المللي به ويژه فقره چهارم کنوانسيون ژنو، از سوي اسرائيل است.
3- يکي ديگر از پرونده هاي مهم پيش روي رئيس جمهور جديد امريکا، پرونده روابط با ايران است. اين پرونده حاوي بسياري از مسائل بغرنج است. طيف وسيعي از بحران ها و روابط ميان واشنگتن و تهران وجود دارد، از روابط بحراني دوجانبه که به ده ها سال بازمي گردد تا پرونده هسته يي و بحران عراق و افغانستان و بالاخره مساله محوري خاورميانه يعني کشمکش اعراب و اسرائيل.
اظهارنظرهاي باراک اوباما پيش از ورودش به کاخ سفيد در مورد ايران چندان روشن نبود. وي در يکي از اظهارنظرهايش درباره پرونده هسته يي ايران گفته بود سبد تشويق هاي 1«5 براي ايران آنقدر وسوسه انگيز نبوده است تا رهبران تهران را به پذيرش آن سوق دهد و در مقابل، تحريم ها آنچنان قوي و تهديدکننده نبوده است تا رهبران تهران را از ادامه برنامه هسته يي شان بازدارد. اما اوباما اين موضع خود را با ورود در کاخ سفيد ملايم تر کرد. هنوز هم البته استراتژي دولت جديد امريکا در برابر ايران آشکار نيست. اوباما از رهبران تهران خواسته است مشت هاي گره کرده خود را باز کنند تا امريکا نيز دست خود را دراز کند.
از ايران هم حتي پيش از روي کار آمدن باراک اوباما آمادگي براي مذاکره مستقيم با ايالات متحده وجود داشت، اما جرج بوش انجام اين مذاکره را مشروط به تعليق غني سازي اورانيوم از سوي ايران کرده بود. ايران در مقابل هرگونه پيش شرط را رد کرد. اکنون باراک اوباما براي مذاکره با ايران اعلام آمادگي کرده است، آن هم بدون پيش شرط. از اين رو ظاهراً فضا براي شروع اين مذاکرات فراهم شده است. اما وجود فضاي مساعد چندان هموار نيست، زيرا تراکم مسائل موجود در پرونده ايران و امريکا، دشواري راه پيش روي رهبران امريکا و ايران را نشان مي دهد. اولويت هاي دو طرف در مورد مسائل گوناگون بحران هاي موجود از رويکرد و ديدگاه دو طرف در مورد مسائل معلق ناشي مي شود. مثلاً براي ايالات متحده امريکا ممکن است اولويت، پرونده هسته يي ايران باشد در حالي که اولويت ايران متفاوت است. مرحله اول ديدارها و مذاکرات احتمالي رهبران دوطرف به تشخيص و تفاهم بر سر اولويت ها اختصاص پيدا خواهد کرد و اين خود به زمان زيادي نياز دارد.
ايران در مسائل منطقه يي و دوجانبه خود، خواست روشن، بديهي و منطقي دارد. ايران از امريکا مي خواهد نگاه خود را به خاورميانه از منظر منافع ايالات متحده ببيند نه از منظر منافع يک قدرت منطقه يي ديگر مثل اسرائيل. و در مسائل دوجانبه خواست ايران احترام به حقوق ايران در حوزه نيروي اتمي است. ايران براي نشان دادن
حسن نيت خود در مرحله گذشته آمادگي خود را براي تاسيس يک کنسرسيوم مشترک ايراني، اروپايي و امريکايي براي مديريت پروسه غني سازي اورانيوم در فعاليت هاي اتمي اعلام کرده است. اين آمادگي ايران، راه را براي مذاکره مفيد و سازنده در جهت يافتن راه حل مورد قبول طرفين هموار مي کند. ناديده گرفتن حق ايران در برخورداري از برنامه مسالمت آميز هسته يي و مشروط کردن مذاکره به تعليق غني سازي اورانيوم چندان سازنده نيست. از سوي ديگر امريکا نبايد مواضع دولت پيشين را تکرار کند، زيرا قرار است در نگاه امريکا نسبت به جهان اسلام و خاورميانه تغييرات جدي به وجود آيد. احترام به حق ايران در داشتن يک چرخه اتمي تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي، مبناي خوبي براي شروع مذاکرات دو طرف در اين زمينه است. در ديگر حوزه هاي منطقه يي به استثناي کشمکش اعراب و اسرائيل که اصلي ترين اختلاف ريشه يي ايران و امريکا به شمار مي رود، ديگر مسائل متضمن منافع مشترک هر دو کشور ايران و امريکاست. ايران با وجود رژيم طالبان در افغانستان مخالف بود و اين مخالفت تا مرز کشمکش هاي مرزي پيش رفت. اين نقطه تلاقي منافع ايران و امريکا محسوب مي شود. ايران با رژيم صدام حسين به دليل پيشينه اين رژيم در ناآرام کردن منطقه و گرفتار کردن منطقه در دو جنگ خونين يکي جنگ تحميلي هشت ساله عليه ايران و ديگري جنگ اشغال کويت مخالف بود. در اين موضوع نيز نقطه تلاقي منافع امريکا و ايران به چشم مي خورد، اما حضور و ادامه حضور نيروهاي امريکايي در قلمرو حياتي ايران مخاطره آميز است. تصميم امريکا مبني بر عقب نشيني از عراق طي 16 ماه آينده اختلاف نظرهاي تهران و واشنگتن را محدود مي کند. در صورت حل و فصل اين چند پرونده و مطابق نردبان اولويت ها مي توان به اصلي ترين بحران ميان دو طرف يعني سياست امريکا در قبال مساله فلسطين پرداخت. امريکا مي داند جمهوري اسلامي ايران به نيابت از اعراب و به تنهايي اقدام به ناآرام کردن اوضاع خاورميانه نخواهد کرد مگر آنکه حوزه منافع ملي اش در معرض خطر قرار گيرد.
در مقدمه اين بند گفتم که راه مذاکرات ايران و امريکا در مورد پرونده هاي معلق چندان هموار نيست. ديوار بي اعتمادي ميان دو طرف بسيار قطور است. اگر از نيت و تمايل دو طرف براي حل و فصل بحران هاي موجود بگذريم، طرف هاي سومي در منطقه وجود دارند که چندان تمايلي به بازسازي مناسبات تهران و واشنگتن ندارند. در راس اين طرف ها رژيم صهيونيستي قرار دارد. در مراتب بعدي، برخي رژيم هاي عرب وجود دارند که امريکا را از هرگونه تلاش براي نزديکي به ايران برحذر مي دارند. تکليف رژيم صهيونيستي روشن است. رهبران رژيم صهيونيستي به خوبي مي دانند ايران تنها کشور منطقه يي است که به دليل سياست هايش در طول 30 سال گذشته مانع از توسعه طلبي هاي اسرائيل در منطقه شده است. برقراري موازنه قدرت در خاورميانه حتي از منظر حفظ ثبات منطقه يي به سود منطقه است زيرا اگر موازنه قدرت به سود اسرائيل بر هم بخورد، امنيت ملي بسياري از کشورهاي عرب در معرض تهديد استراتژيک قرار مي گرفت. از اين رو اسرائيل مي کوشد با استفاده از نفوذ خود در محافل تصميم گيري امريکا، رهبران واشنگتن را از هرگونه نزديکي به ايران بازدارد. اين روشن است اما آنچه حيرت بسياري از ناظران منطقه يي دلسوز را برانگيخته موضع برخي از رژيم هاي عرب نسبت به تلاش امريکا براي نزديکي به ايران است. به گمان برخي از اين رژيم ها، آرام شدن روابط ايران و امريکا، به حذف اين رژيم ها از عهده داري نقش منطقه يي و به حاشيه راندن آنها مي انجامد. در حالي که آنها مي دانند ايران قدرتمند در خاورميانه به سود منظومه عرب است. از سوي ديگر اختلاف نظر اعراب با يکديگر به موضع جمهوري اسلامي ايران مربوط نمي شود. کشورهاي عربي پيش از ولادت انقلاب اسلامي ايران با يکديگر اختلاف نظر داشته و هيچ گاه به سمت وحدت نظر و عمل با وجود اشتراک در منافع و سرنوشت عمل نکردند.
ايران اميدوار است باراک اوباما بدون توجه به ملاحظات منطقه يي استراتژي نزديک شدن و حل و فصل اختلافات خود را با ايران دنبال کند. ايران از قبل اعلام کرده است مذاکره با امريکا در صورت اعلام آمادگي واشنگتن براي ايجاد تغيير در نحوه نگرش و رفتار عملي نسبت به مسائل و واقعيت هاي خاورميانه ممکن است. ايران در انتظار مشاهده و ارزيابي گام هاي اوليه امريکا در زمينه بازسازي رويکردهاي پيشين واشنگتن و شروع فصل نويني از مناسبات با منطقه خاورميانه به ويژه با ايران است.