دوشنبه، 21 بهمن 1387 - شماره 1888
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
براي انتخابات رياست جمهوري
خاتمي آمد
رئيس جمهور دوران اصلاحات؛ براي کانديداتوري هيچگاه ترديد نداشتم


گروه سياسي، حامد طبيبي؛ رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين ايران در مقابل دوربين هاي پرشمار خبرگزاري هاي شاخص بين المللي و داخلي و چشمان پرسشگر هواداران خود پيام مهمي را به ملت ايران و سراسر جهان مخابره کرد؛ «من در اينجا با جديت، حضور خود را در عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم اعلام مي کنم.» خاتمي پس از اعلام رسمي کانديداتوري در ميان صلوات، غريو شادي و دست زدن هاي پياپي حاضران در جلسه در سخنان کوتاهي بر سه نکته محوري تاکيد کرد که از نظر فعالان سياسي حاضر در نشست بسيار بااهميت تلقي شد. اگرچه در طول چند ماه اخير و خصوصاً ماه جاري حملات رسانه يي و «تريبوني» محافل مخالف خاتمي و اصلاحات به اوج خود رسيده و شخص خاتمي را هدف گرفته بود، رئيس دولت اصلاحات با قاطعيت هر چه تمام تر هرگونه ترديد خود را براي کانديداتوري رد کرد. خاتمي در ابتداي سخنان خود با بزرگداشت ياد امام و شهداي انقلاب يادآور شد اعتراض نيروهاي پايبند به انقلاب به برخي سياست ها به دليل عدول برخي از معيارهاي اصلي انقلاب است. رئيس دولت اصلاحات خود و اصلاح طلبان را جست وجوگر راهکارها و سياست هايي دانست که ظرفيت نظام را در رسيدن به آرمان ها و خواست ملت ايران ارتقا بخشد. خاتمي وعده داد در موقع مقتضي در خصوص کانديداتوري خود و برنامه هاي اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده با رسانه ها سخن خواهد گفت اما در سخنان کوتاهي سه نکته کليدي را يادآور شد؛ «گفته شده من دچار ترديد بودم. اعلام مي کنم هيچ گاه ترديد نداشتم. مگر مي توانستم در اين شرايط دشوار خود را کنار بکشم.ما دلبسته مردم و انقلاب هستيم. عظمت کشور و انقلاب و اعتلاي ملت را مي خواهيم.حاکميت ملت در انتخابات که مهم ترين نماد مردمسالاري نظام است تجلي مي يابد.چگونه مي توان نسبت به آن بي تفاوت بود يا ترديد داشت مگر اينکه کسي معتقد به انقلاب و خواست و منافع ملت نباشد و خدا را شکر مي کنم که من بي تفاوت نيستم و وظيفه خود مي دانم در عرصه حاضر شوم.» خاتمي تاکيد کرد اصلاح طلبان نسبت به سرنوشت کشور احساس تعهد مي کنند اما من درباره اينکه چگونه حضور يابم و چگونه عمل کنم دغدغه هايي داشتم اما به مصداق «علي العبد يدبر والله يقدر» هنوز هم معتقدم کارکرد آن تدبير من به پايان نرسيده است. رئيس جمهور پيشين ايران در خصوص دومين نکته بااهميت مدنظر خود نيز توضيحاتي ارائه داد؛ «حضور من فضا را براي هيچ کس تنگ نمي کند. راه باز است ولي آنچه بايد مورد توجه باشد بعد از پافشاري بر انتخابات آزاد، مطلوب و قانوني، حضور پرشور مردم در صحنه است. حضور افرادي که در اصول و معيارها نيز با هم مشترک هستند مي تواند انتخابات را پرشورتر کند. درعين حال اين وظيفه بر عهده برگزارکنندگان انتخابات است که شور و شرايط لازم را براي حضور مردم مهيا کنند. اميدوارم اين حضور و حضورهاي ديگر سبب مشارکت حداکثري مردم شود که نتيجه آن هر چه شود خير است.» خاتمي از تمام کساني که در طول ماه هاي گذشته از او حمايت کرده اند صميمانه تقدير کرد و خود را قطره يي از درياي موج خيز ملت ايران دانست؛ «هر کجا باشم و هرکاري که انجام دهم بعد از خداوند خود را در برابر ملت پاسخگو مي دانم. اعتقاد راسخ دارم که کسي که در راس دستگاه هاي اجرايي قرار مي گيرد نسبت مساوي با همه مردم ايران دارد. هميشه بر ايجاد و بسط تشکل هاي مدني و احزاب تاکيد داشته ام و کوشيده ام با اميد به آينده در صحنه حضور داشته باشم. انديشيدن به سرنوشت ملت، سامان دادن به امور براساس آرمان ها و معيارهاي انقلاب و آرمان ديرپاي ملت که خواستار سربلندي، جلوگيري از فرصت سوزي، تبديل شدن تهديدها به فرصت هاست از جمله دغدغه هاي من است و براي به ثمر رسيدن آنها از هيچ تلاشي فروگذار نخواهم کرد.» خاتمي در پايان خود را به خدا سپرد؛ «از خداوند مي خواهم در همه امور ما را مورد عنايت خود قرار دهد و يک لحظه ما را تنها نگذارد. دعا مي کنم نتيجه کار مورد رضايت او، اسلام، انقلاب و ملت ايران باشد.» در جلسه شب گذشته حضور چهره هاي برجسته مجمع نظير آيت الله محمد موسوي خوئيني و حجج اسلام محتشمي پور، ابطحي، کيان ارثي، موسوي بجنوردي و عبدالواحد موسوي لاري مشهود بود. اينچنين بود که رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين ايران به رغم هجمه رسانه يي بي سابقه و تلاش هايي که در راستاي اختلاف افکني و مخابره کردن تصوير چندکانديدايي در ميان اصلاح طلبان از سوي برخي محافل صورت گرفت حضور قطعي خود را در انتخابات رياست جمهوري سال آينده اعلام کرد. اصلاح طلبان معتقدند به رغم اعلام کانديداتوري مهدي کروبي و اکنون سيدمحمد خاتمي همان گونه که خود خاتمي پيشتر اعلام کرده بود کانديداهاي اصلاح طلب در انتخابات آتي هيچ گاه مقابل هم قرار نخواهند گرفت.
گفت وگو با بهزاد نبوي
درخواست انقلابيون حاکميت قانون بود
گروه سياسي،حامد طبيبي؛ طرح پرسش هاي «معمول» و شنيدن پاسخ هاي «تکراري» پيرامون انقلاب و زمينه ها و عوامل پيروزي اين واقعه کم نظير، آن هم در روزهايي که رسانه عمومي نيز به شيوه مورد علاقه خود درباره آن به پخش گزارش و ارائه تحليل مي پردازد، کار چندان دشواري نيست. اصلاح طلبان اما بر اين باورند که در طليعه چهارمين دهه انقلاب، تلاش هاي پيدا و پنهان زيادي در جريان است تا نقش گروهي خاص را بيش از نيروهاي راستين فعال در انقلاب پررنگ کرده و در مقابل، ياران امام را به دليل برخي تفاوت ديدگاه هاي سياسي و انعکاس واقعي تاريخ انقلاب قلم بگيرند. آنها برخي تصويرهاي رسمي انعکاس يافته را، تصويري غيرواقعي از مشي و راه امام و هدف او از انقلاب مي دانند. براين اساس است که انجام يک گفت وگوي متفاوت با يکي از شخصيت هاي مبارز و فعال قبل و بعد از انقلاب در اين روزها درخواستي است که بسياري از مخاطبان- بحق- از «اعتماد» دارند. بهزاد نبوي نامي است که نيازي به معرفي ندارد. او يکي از مبارزان عليه رژيم پهلوي و زندانيان سياسي شاخص آن دوران است که بي شک از اصلي ترين چهره هاي جناح اصلاح طلب در سال هاي پرفراز و فرود بعد از انقلاب نيز به شمار مي رود. رئيس هيات اجرايي سازمان مجاهدين انقلاب در اين مجال کوتاه سعي کرد بخشي از آنچه را که اصلاح طلبان، «واقعيت انقلاب» مي دانند تشريح کند و در پايان مردم را بازيگر اصلي در تغيير وضع موجود دانست؛ اتفاقي شبيه انقلاب اسلامي و دوم خرداد 76. آنچه در پي مي آيد، متن گفت وگو با اين فعال سياسي کارکشته است.

---

-ديدگاهي وجود دارد که پس از کودتاي 28 مرداد 1332، امام و ساير گروه هاي منتقد شاه به اين نتيجه رسيده بودند که رژيم پهلوي قابل اصلاح نيست و به همين دليل وارد فاز انقلاب شدند. به هر حال اين انتقاد بعضاً شنيده مي شود که اصلاح يک سيستم به مراتب بهتر از بر هم زدن آن است و به سراغ انقلاب رفتن، خطا بود. آيا از همان اول بناي امام، سقوط رژيم پهلوي بود؟


مي توان گفت تا 15 خرداد 42 گرايش عمومي در ميان منتقدان و مبارزان عليه رژيم سابق به سمت حرکت هاي قانوني و مسالمت آميز بود، نه انقلاب.

-يعني بين سال هاي 32 تا 42؟

بله، حتي اگر بعضاً مبارزه مخفي صورت مي گرفت به دليل اين بود که امکان مبارزه علني داده نمي شد، نه اينکه يک گروه مبارز قصد کار نظامي و پنهان کردن اسلحه داشت و به همين دليل اعضاي آن مخفي مي شدند. به بيان ديگر تقريباً هيچ گروه مسلح و معتقد به براندازي و حرکت انقلابي در فاصله سال هاي 32 تا 42 وجود نداشت.

-حزب توده فعاليت براندازانه عليه رژيم پهلوي نداشت؟


حساب حزب توده جدا است. ما در اينجا از گروه هاي مذهبي و ملي سخن مي گوييم که عليه رژيم فعال بودند. البته فداييان اسلام هم بايد از اين تحليل کنار گذاشته شود، چون مشي آنها از سال ها قبل مشخص بود.

-مشي مسلحانه صرف؟


خير، نمي توان گفت مشي مسلحانه اين گروه مذهبي بيشتر به مسوولان رژيم پهلوي انتقاد داشت. مشي اين گروه ترورهاي فردي و مقطعي، عمدتاً به خاطر يک نخست وزير يا يک فرد بود. در واقع اين گروه به دنبال جنگ مسلحانه نبود. بنابراين تا قبل از 15 خرداد 42، مشي غالب مشي قانوني و مسالمت آميز بود. حتي امام راحل هم از همين مشي پيروي مي کرد.

-امام بين سال هاي 32 تا 42 هم به اندازه بعد از 15 خرداد فعال بود؟


بعد از ارتحال مرحوم آيت الله بروجردي که مرجع تقليد واحد جهان تشيع به شمار مي رفتند، امام(ره) فعال شد. به اين ترتيب که علاوه بر رسيدن به مقام مرجعيت، به عرصه فعاليت هاي سياسي علني هم قدم گذاشت. آيت الله بروجردي سال 40 فوت کرد و امام بلافاصله فعاليت خود را آغاز کرد. امام تا 15 خرداد 42، حرکتي مسالمت آميز را دنبال مي کرد و در سخنراني هاي خود اعتراضاتي را درخصوص عملکرد شاه مطرح مي ساخت. امام حتي در سخنراني هاي خود شاه را نصيحت مي کرد. تکليف بقيه گروه هاي مبارز هم روشن بود. جبهه ملي و ساير گروه ها در دوره هاي کوتاهي که فضاي نسبتاً باز، ايجاد و آزادي نسبي داده مي شد به فعاليت سياسي قانوني و مسالمت آميز مي پرداختند چرا که در دوران سرکوب، اختناق و فضاي بسته سياسي، اصولاً امکان فعاليت وجود نداشت. حد فاصل سال هاي 39 تا 42 شرايط کمي مهيا شد و در دوران خفقان قبل از 39 گروه ها سراغ فعاليت هاي مخفيانه تند نمي رفتند. جبهه ملي در اين سه سال وارد عرصه مبارزه شد و در سال 1340 با تشکيل نهضت آزادي ايران و ساير گروه ها، فعاليت ها شدت گرفت. عمده ترين شعار اين گروه ها هم استقرار حکومت قانوني بود و سخني از انقلاب به ميان نمي آمد.

-هدف آنها استقرار قانون در سلطنت است، يعني قانونمند کردن رفتار شاه؟ تماميت خواهي پهلوي دوم، اجازه چنين تفکري را مي داد؟


خواست مبارزان حاکم شدن واقعي رژيم مشروطه سلطنتي و قانون اساسي آن بود. در بسياري از کشورهاي با رژيم مشروطه مردمسالاري حاکم است. حتي من وقتي به عنوان عضو يک گروه مسلح دستگير شدم، در پاسخ به بازجويي ها که مرا به براندازي متهم مي کردند، اعلام کردم طرفدار حکومت مشروطه سلطنتي به شرط اجراي قانون اساسي، هستم و واقعاً هم همين گونه بود.

-اين ماجرا در چه زماني اتفاق افتاد و شما عضو کدام گروه بوديد؟


سال 51 بود و من در آن زمان عضو جبهه دموکراتيک ملي ايران بودم. اکثر اعضاي اين گروه به شهادت رسيدند و آنها که ماندند نيز چندان شناخته شده نيستند. به هر حال اگر نظام مشروطه سلطنتي به شکل واقعي بر کشور حاکم بود، شايد اساساً انقلاب نمي شد چون شاه حاضر نبود فقط سلطنت کند، بلکه اختيارات مافوق قانون و سلطنت را نيز مي خواست، گروه هاي مختلف وارد عرصه مبارزه شدند.

-بعد از وقايع سال 42، امام هم به اين نتيجه رسيدند که بايد مبارزه جدي تر دنبال شود؛ طراحي حرکت براي انقلاب بود؟


بعد از سال 42، عده يي به دليل شرايط، سن و سال يا اعتقاد خود کماکان به مشي قانوني و مسالمت آميز معتقد بودند. آنها در عين حال امکان فعاليت مسالمت آميز را هم نداشتند چرا که اختناق کامل بر کشور حاکم شده بود. عده يي نيز مانند امام(ره) تبعيد شده بودند. سران نهضت آزادي و گروه هاي فعال عليه رژيم پهلوي محاکمه شدند. آقاي مهندس بازرگان در جلسه محاکمه خود، آن سخن معروف را خطاب به رئيس دادگاه بر زبان آورد که ما آخرين گروهي هستيم که با اين زبان با شما سخن مي گوييم. واقعاً هم مهندس بازرگان به مبارزه مسلحانه روي نياورد و فعاليت خود را در حد انجمن اسلامي مهندسان خلاصه کرد و تا سال هاي انقلاب فعاليت گسترده سياسي نداشت.




امام هم که تبعيد شد و عملاً فعاليت سياسي مسالمت آميز در شرايط اختناق برايش مقدور نبود، گروه هايي مانند جبهه ملي هم تقريباً روش صبر و انتظار را در پيش گرفته بودند. اما در ميان بسياري از جوانان مبارز آن روزها بعد از 15 خرداد، تبعيد امام به نجف و محاکمات پيش گفته اين نتيجه حاصل شد که فعاليت سياسي قانوني و مسالمت آميز به بن بست رسيده است و بدين ترتيب تدريجاً به حرکت هاي مسلحانه گرايش پيدا کردند. جوانان نهضت آزادي، جبهه ملي، جنبش مسلمانان مبارز، حزب ملل اسلامي و جاما به سمت مسلح شدن و تدارک سلاح براي ضربه زدن به رژيم رفتند، اما اغلب پيش از آنکه بتوانند فعاليت خاصي صورت دهند، دستگير شدند و بالاخره چريک هاي فدايي خلق و مجاهدين خلق هم در سال هاي 49 و 50، حرکت هاي مسلحانه يي را سازماندهي کردند و گروه هاي ديگري نيز به دنبال آنها وارد اين عرصه شدند.

-موضع امام درخصوص حرکت هاي مسلحانه چه بود؟ گفته مي شود ايشان هيچ گاه ديدگاه مثبتي به اين قبيل حرکت ها نداشتند.

گرچه امام هم از فعاليت قانوني مسالمت آميز مايوس شده بود ولي من هم اين نقل قول را شنيده ام و شايد به دليل آسيب پذيري اين نوع مبارزه و عدم فراگيري نسبت به آن ديدگاه موافقي نداشت.

-به طور صريح مخالفت مي کردند؟

به اين صورت که عليه گروه هاي مسلح اطلاعيه صادر کنند خير، اما از اين قبيل فعاليت ها پشتيباني هم نمي کردند.

-برخي نيز حرکت هاي فداييان اسلام را سبب جدي تر شدن مبارزه مسلحانه مي د انستند. کدام يک درست است؟ اينکه به دليل بسته شدن فضا ساير گروه ها به سمت حرکت مسلحانه عليه رژيم پهلوي رفتند يا اينکه عملکرد گروه هايي مانند فداييان اسلام را در آغاز حرکت انقلابي موثر مي دانيد؟

اساساً گروه فداييان اسلام بعد از جنگ جهاني دوم شکل گرفت و در دوره يي، يعني پس از دستگيري شهيد نواب صفوي و اعدام سران اين گروه فعاليت نداشتند. من در صحبت هاي خود به دو گروه اشاره کردم؛ نخست گروه هايي که به مشي مسالمت آميز وفادار ماندند اما امکان فعاليت نداشتند. دسته دوم شامل افراد و گروه هايي مي شد که ادامه مشي مسالمت آميز را ناممکن دانسته و به سمت حرکت هاي جدي تر ميل کردند که امام را هم مي توان جزء اين دسته دانست، با اين تفاوت که ايشان حرکت هاي مسلحانه را نيز قبول نداشت. فداييان اسلام در زمره دسته سوم طبقه بندي مي شد. همان طور که اشاره شد فعاليت آنها در سال 1334 با شهادت اعضاي ارشد خود عملاً متوقف شد. شايد بتوان گفت بعدها هيات هاي موتلفه اسلامي، تداوم آن حرکت بودند. البته اينکه آغاز حرکت انقلاب به برخي گروه ها نسبت داده شود امر تازه يي نيست چون هر کسي مي خواهد سهم گروه خود را بيشتر جلوه دهد. اما اگر بحث بر سر اين است که حرکت هاي مسلحانه بعد از جنگ جهاني دوم- نه الزاماً با هدف انقلاب بلکه با هدف برخورد با نابساماني ها- توسط چه گروهي آغاز شد، مي توان گفت فداييان اسلام اولين گروه بود و در سال 34 به شکل گسترده سرکوب شد. البته فداييان اسلام در سال 32 و در جريان کودتا، از مخالفان مصدق به شمار مي رفت و پس از 28 مرداد مغضوب واقع نشد، اما پس از ترور حسين علا در سال 34، رهبران آن دستگير و به اعدام محکوم شدند. موتلفه بعدها ترور حسنعلي منصور در سال 43 را صورت داد، اما بعد از اين جريان حرکت مسلحانه موتلفه هم ادامه پيدا نکرد. سال 49 به بعد هم حرکت هاي مسلحانه با موتلفه ارتباط پيدا نمي کرد و اعضاي گروهي مانند ملل اسلامي هم که در جهت فعاليت هاي مسلحانه عليه رژيم پهلوي برنامه ريزي مي کرد، قبل از هر نوع عملياتي دستگير شدند. گروه هاي مسلحي که فعاليت مداوم داشتند، عموماً از سال 47 شروع به مبارزه کردند و از سال 49 نيز عمليات مسلحانه خود را آغاز کردند.

-با انگيزه انقلاب؟

با هدف سرنگوني و فروپاشي نظام.

-همان طور که اشاره داشتيد، گروه هاي مختلفي با روش هاي گوناگون پيگير تغيير رژيم پهلوي بودند چرا که در برهه يي آن را اصلاح ناپذير دانستند. برخي نزديکان اين گروه ها بعد از انقلاب از توجه به برخي گروه ها و بي مهري نسبت به بقيه، ناراضي بودند. صرف نظر از نقش ممتاز امام، شما اثربخشي کدام يک از گروه هاي مبارز را بيشتر مي دانيد؛ اساساً مي توان چنين طبقه بندي داشت؟

اگر انقلاب را حوادثي بدانيم که از ابتداي سال 56 آغاز و به 22 بهمن 57 منتهي شد، مي توان گفت در اين رويدادها امام به عنوان رهبر و راس و توده مردم به عنوان بدنه داراي اصلي ترين نقش ها بودند. هيچ حزب و گروهي نقش تعيين کننده يي در اين ماجراها نداشت. چه احزاب سياسي موجود و چه گروه هاي مسلح در عين تلاش براي سازماندهي و به ثمر رسيدن مبارزات، در مرتبه بسيار پايين تري نسبت به امام و مردم قرار مي گيرند. نقطه اوج فعاليت هاي مسلحانه در کشور، سال هاي 50 و 51 و حداکثر سال 52 بود و پس از آن به دليل ضربات سهمگيني که به گروه هاي مسلح وارد شده بود و با دستگيري و اعدام فعالان اين گروه ها، گروه هاي اصلي از سال 54 تقريباً هيچ گونه فعاليتي نداشتند. البته گروه هاي کوچک تري که بعدها سازمان مجاهدين انقلاب را تشکيل دادند، عمليات محدودي انجام مي دادند.

-هر هفت گروه تشکيل دهنده سازمان، کار مسلحانه هم مي کردند؟

خير فقط منصورون، صف و موحدين بودند که کار نظامي مي کردند. در واقع کارهاي بزرگ تري مانند ترور ژنرال امريکايي يا بازجوهاي ساواک که توسط گروه هاي بزرگ تر صورت گرفت، بسيار محدود بود. فعاليت اين گروه ها از سال 54 تقريباً متوقف شد و مجاهدين خلق هم دچار انشعاب داخلي شدند. جريان مارکسيستي در آنجا حاکم و بخش مسلمان آن مشمول تصفيه شد. يعني مشکلات دروني آنها به اندازه يي زياد شد که به کار بيروني نمي رسيدند. ما هم در زندان مشاهده مي کرديم از سال 54، طرفداران نفي مبارزه مسلحانه و گرايش به مبارزات سياسي در حال افزايش بود. حتي سردمداران گروه هاي مسلح پيشين هم به کم تاثير بودن اين گونه مبارزات پي برده و به مشي سياسي تمايل پيدا مي کردند.

اين گرايش البته در ميان گروه هاي چپ مارکسيستي بيش از گروه هاي مسلمان بود، اما به طور کلي از سال 54، گرايش به مبارزات مسلحانه افت کرد و در عين حال در فاصله سال هاي 42 تا 55 هم همان طور که اشاره شد به دليل سرکوب شديد رژيم، امکان فعاليت سياسي قانوني و مسالمت آميز وجود نداشت. اينچنين بود که گروه هاي سياسي هم در سال 56، نمي توانستند به شکل محسوسي در عرصه فعاليت هاي مردمي عليه رژيم پهلوي حضور داشته باشند. روحانيان و غيرروحانيان، تنها نوارها و اعلاميه هاي امام را در ميان مردم توزيع مي کردند و اين مساله به خودي خود سبب تداوم حرکت مي شد. البته نقش کار تشکيلاتي را نمي توان ناديده گرفت. جبهه ملي، نهضت آزادي و گروه هاي چپ سياسي نيز فعاليت هايي داشتند، اما موثر و تعيين کننده نبود.

-آنها در سال 56 پيش بيني انقلاب را داشتند؟

خير، فکر مي کنم آقاي محمود دولت آبادي در 13 آبان 57 - که به دانشگاه تهران و دانش آموزان نيز حمله شد - در يک سخنراني درخصوص رژيم شاه مي گويد «اين دم شير است آن را به بازي مگير»، البته سخن وي از روي خيرخواهي و براي نشان دادن دشواري هاي پيش رو بود.

-يعني سه ماه مانده به انقلاب هم چنين ذهنيتي وجود داشته است؟

بله، نه تنها ايشان، بلکه بسياري اين ذهنيت را داشتند و سقوط رژيم شاه را در آينده نزديک باور نداشتند. به ياد دارم زندانيان گروه هاي مجاهدين خلق حتي در سال 57، در ملاقات با خانواده ها به برادران و خواهران جوان شان توصيه مي کردند در راهپيمايي ها و مبارزات شرکت نکرده و از فرصت موجود فقط براي مطالعه کتاب هايي که به تازگي اجازه چاپ يافته بود، استفاده کنند،

-امام چطور، ايشان نيز چنين ديدگاهي داشتند؟

خير، امام از سال 56 يک حرکت قاطع، شجاعانه و با حساب و کتاب را پيگيري مي کرد و دقيقاً مي دانست در چه مسيري در حال طي طريق است. شرايطي که سال 56 پيش آمد شبيه سال 39 بود. در آن دوره هم در دوران رياست جمهوري کندي در ايالات متحده، تحت فشار امريکا فضاي نسبتاً باز سياسي در کشور به وجود آمد که به فعاليت هاي گسترده جبهه ملي و شکل گيري نهضت آزادي انجاميد که البته نتوانستند از آن فضا بهره کافي را ببرند. اما در سال 56 يعني همزمان با فشار حقوق بشر کارتر و ايجاد فضاي نسبتاً باز امام به خوبي رهبري کرد. مردم به خيابان ها ريخته و با تظاهرات و راهپيمايي، حرکت هاي توده يي را آغاز کردند که هيچ شباهتي به حرکت هاي قبل از آن نداشت.

در عين حال اگر بگوييم هيچ فرد، گروه و حزبي در زمينه سازي انقلاب داراي نقش نبود هم جفا کرده ايم. گروه هاي مسلح در زمينه سازي انقلاب نقش داشتند. دکتر شريعتي نيز نقش تعيين کننده يي را برعهده داشت. يکي از شعارهاي مرسوم و متداول در روزهاي انقلاب، در مورد مرحوم شريعتي، «معلم شهيد ما» بود.

-بعضاً از سوي افرادي شنيده مي شود برخي قدرت هاي بزرگ جهاني نيز به دليل سهم خواهي هاي شاه از آنها، تصميم به کنار گذاشتن محمدرضا پهلوي گرفته بودند و اعتقاد دارند اين امر نيز به انقلاب در ايران کمک کرد. حتي بر سر کار آوردن شاپور بختيار به عنوان يکي از رهبران جبهه ملي را هم نه براي بازگشت بلکه براي حذف شاه قلمداد مي کنند. اين ديدگاه تا چه اندازه قابل پذيرش است؟

من تحليلي از اوضاع و احوال کشور قبل از پيروزي انقلاب دارم که براي پاسخ به اين شبهه، بايد آن را بيان کنم. معتقدم تا قبل از پيروزي انقلاب، امپرياليسم انگليس کماکان امپرياليسم مسلط در کشور ما بود و قدرت فائقه را در اختيار داشت، اما تضاد منافع ميان ايالات متحده و انگلستان هم همواره در ايران وجود داشت. آنچه باعث شد در سال 39 آزادي هاي نسبي سياسي در کشور داده شود، همين تضاد منافع دو قدرت غربي بود. همين تضاد منافع زمينه روي کار آمدن مرحوم مصدق در سال 1329 را فراهم ساخت. به بيان ديگر وقايع سال هاي 29 ، 39 و 56 و فضاي باز سياسي اين دوره ها از يک جنس است. هدف شعار حقوق بشر کارتر در کشور ما سست کردن پايه هاي رژيم ديکتاتوري وابسته به انگليس ايران و وادار کردن آن به امتيازدهي بيشتر بود. امريکا همين هدف را در سال 32 تعقيب کرد و از انگليس امتياز گرفت و سهامدار کنسرسيوم شد. در سال هاي 39 تا 42 هم با فشار کندي امتيازات جديدي گرفت و به سرکوب 15 خرداد 42 رضايت داد و براي مدتي در قبال انگليس کوتاه آمد. در سال هاي 55 و 56 نيز بار ديگر همين تضاد منافع بروز کرد. امريکا علاقه مند بود سهم و نقش بيشتري را در ايران داشته باشد که بحث هاي مفصلي مي طلبد، که در نشريات سازمان اوليه به تفصيل مورد واکاوي قرار گرفته است. بنابراين اينکه گفته شود قدرت هاي خارجي هم علاقه مند به سرنگوني رژيم شاه بودند، حداقل در مورد انگلستان به عنوان قدرت مسلط، واقعيت ندارد. برخلاف آنچه تصور برخي عوام است که انگليس ها مي خواستند شاه برود، آن دولت همه تلاش خود را براي بقاي رژيم شاه به کار بست. بعضاً موضع راديو بي بي سي و اخباري که در جريان انقلاب پخش مي کرد، به عنوان نشانه هاي مخالف امپرياليسم انگليس با رژيم سابق، مطرح مي شود، حال آنکه بي بي سي شبکه خبري معتبري است و اگر موضع گيري جانبدارانه نظير صدا و سيماي خودمان داشته باشد، اين اعتبار را از دست مي دهد. امروز هم تلويزيون تازه تاسيس فارسي زبان بي بي سي اعلام مي کند بيش از 90 درصد جمعيت ايران طرفدار انرژي هسته يي هستند و پخش اين گزارش به معناي حمايت دولت انگليس از برنامه هاي هسته يي ايران نيست.

انگليس به دنبال تداوم رژيم شاه بود اما امريکا در اين زمينه تعصبي نداشت. البته معتقد نيستم امريکا شرايطي را که اتفاق افتاد، مطلوب مي دانست. ايالات متحده مي خواست تغييراتي در وضع موجود حاصل شود تا سهم بيشتري به خود اختصاص دهد. اين کشور به دليل نداشتن پايگاه قوي در ايران، معمولاً از نيروهاي اپوزيسيون رژيم شاه حمايت مي کرد. به عنوان مثال به طور غيررسمي از مصدق و جبهه ملي حمايت مي کرد. البته نه به شکلي که مثلاً به اين افراد يا گروه ها پول بدهد. اين حرف نبايد بهانه يي باشد که فردا آن روزنامه صبح بنويسد؛ نبوي گفته «مصدق و جبهه ملي نوکر امريکا بودند،» منظور من اين نيست، امريکا به دليل تضاد منافع با انگليس و نداشتن پايگاه در ايران، بايد از يک جرياني در مقابل جريان حاکم، حمايت مي کرد يا حداقل مانع سرکوب آن مي شد، روي کار آمدن بختيار هم به معني رفتن شاه نيست بلکه براي يک دوران انتقالي جهت آرامش مردم و انقلابيون پيش بيني شده بود. ضمن اينکه شاپور بختيار پسرعموي تيمور بختيار و به احتمال زياد مورد اعتماد بريتانيا بود، به هر حال حرکت امام به شکلي بود که مجالي براي تصميم گيري قدرت هاي ديگر نمي داد.

ادامه دارد
عمق و عظمت انقلاب اسلامي ايران


الياس حضرتي



انقلاب اسلامي مردم ايران در سال 57 يکي از بزرگ ترين انقلاب هاي تاريخ معاصر جهان است و شايد همين بزرگي و ابعاد وسيع آن است که به ماندگاري و تاثيرگذاري شگرفش منتهي شده است.در سال 1357 همه چيز مهيا شد تا رويدادي عظيم در يکي از حساس ترين مناطق دنيا به وقوع بپيوندد، به تعبير ديگر براي وقوع انقلابي به بزرگي و عمق انقلاب اسلامي هيچ عاملي غايب نبود، رهبري خردمند بانفوذي کم مثال، مردمي زنده و با ايمان، شاهي بي تدبير و خودخواه و پراشتباه، مکتبي الهام بخش و پوينده و ريشه دار و شرايطي حساس و شکننده همه دست به دست هم دادند و سرعت همراه عظمت شد و جلوي ديدگان جهانيان تاريخ معاصر به يکي از پيچ هاي پردامنه خود رسيد.عملکرد محمدرضاشاه دايره نفرت را از نخبگان جامعه به اقشار مختلف سرايت داده بود و دولت در لحظه يي که اذهان مردم به نقطه تحول رسيده بود و نظم موجود بيش از هر زمان ديگر آثار پوسيدگي را نشان مي داد رژيم شاهنشاهي در تنهاترين لحظات خود به سوي نيستي گام نهاد و «زمان» فرزند خود را به دنيا آورد.پهلوي در خواب رويايي خويش در غروري مخرب در داخل کشور هيچ کس را براي خود باقي نگذاشت و هنگامي که بيدار شد ديگر از دست هيچ کس کاري برنمي آمد.او با خيال اقتدار که از هيچ گوشه اش روزنه يي از ضعف و فتور ديده نمي شد با استغنايي عجيب و ساده لوحانه از همه سلب نياز کرد و هنگام حادثه دست نيازش توسط نزديک ترين ها هم گرفته نشد، محمدرضاي پهلوي از سال ها پيش بدون اينکه بداند يا بخواهد که بداند، با تک تک اعمال ضدمردمي خويش مرتباً بر عظمت و دامنه نقطه مقابل خويش يعني نهضتي که چندان مهمش نمي پنداشت مي افزود و روزي که اين نهضت سربرآورد تازه فهميد که شدت و حجم نفرتي که خود ساخته است تا چه حد عظيم و باورنکردني است.البته رژيم شاهنشاهي تنها يکي از وجوه سلبي انقلاب بود. دخالت هاي غيرقانوني قدرت هاي بزرگ خصوصاً امريکا در امور داخلي ايران هيچ وطن پرستي را آسوده و آرام نمي گذاشت. يک کشور پهناور با منابعي متنوع و غني به بازيچه يي در دست قدرت ها تبديل شده بود تا هرگونه که بخواهند با آن رفتار کنند و ثروت هايش را جهت دار و منفعت طلبانه به باد حراج بگذارند، اين شد که «استقلال» به آرزويي ديرينه در اذهان مردم مبدل شد و چون ابزار و شرايط مهيا شد ايرانيان براي رسيدن به حاکميت مستقلانه خويش لحظه يي درنگ نکردند. انقلاب استقلال را به ارمغان آورد و مردم با خودباوري و درون نگري روي پاي خود ايستادند و اتفاقاً چه خوب توانستند از پس مشکلاتي به بزرگي جنگ برآيند و به اغيار وابسته نباشند.مردم در انقلاب جامع خويش نه از معنويت و اخلاق غافل شدند و نه براي آزادي و آزادگي کم مايه گذاشتند، به عبارت ديگر هم طراز بزرگي انقلاب اين عمق و ريشه هاي آن بود که ماشين عظيم تحولات را به حرکت درآورد و تاثيرگذاري اش را بي چون و چرا ساخت. رهبري خردمند انقلاب دقيق و حساب شده الگوي تمام عيار خواسته ها و آرزوهاي مردم شد و در يک تلاقي باورنکردني هر چيز در جاي خودش قرار گرفت و شرق و غرب زمان را از درکش عاجز کرد.اين انقلاب اهداف و برنامه هاي مشخص و روشني دارد که کج انديشان و تازه به دوران رسيده ها به هيچ روي امکان مخدوش ساختن هيچ يک از مولفه هاي آن را ندارند و اگرچه عرض خود مي برند و زحمت مردم مي دارند ولي به سرعت در جاي خود خواهند نشست و شعارها و اصول انقلاب تسلط خويش را در زمان ها و مقاطع مختلف به ثبوت خواهد رساند.آزادي که مردم از طريق انقلاب درصدد رسيدن به آن بودند چونان معنويت و اخلاق و ديانت از نهضت مردم جداشدني نيست و هيچ توجيه و شعبده يي و تبليغي نخواهد توانست حرکت عظيم مردم را از محتواي غني و ريشه دار خود تهي کند.
در سي امين سالگرد انقلاب اسلامي بايد بر خود بباليم که نهضت ما همچنان زنده و استوار در راه پيشرفت و اعتلاي کشور ره مي پويد و پستي و بلندي هاي راه، آن را از صلابت و اقتدار و سرزندگي و درون مايه خويش جدا نمي سازد. اگر در سال هاي پيش جهانيان به عظمت حادثه يي که در ايران رخ داد، پي نبرده بودند امروز با برخاستن شعله هاي دانستن و آزادگي در جاي جاي جهاني که جهان سومش مي خوانند، همه تاثيرگذاري حرکت مردم ايران را به باور آورده اند و دير نيست که ملت هاي مظلوم منطقه و جهان در رسيدن به حقوق حقه خويش به موفقيت هاي بزرگ دست يابند. ياد شهيدان اين حرکت خيره کننده گرامي باد که ما هر چه داريم از آن عزيزان داريم که با جان خويش به آرزوهاي مردم تجسم واقعي بخشيده اند. 22 بهمن روز مردم ايران است، اين روز با همه بزرگي اش مبارک باد.
نمايشگاه هنرمندان ايراني در پاريس
نمايشگاه گروهي هنرمندان معاصر ايران با عنوان «رعد و برق» اسفندماه سال جاري در پاريس برپا مي شود. به گزارش ايسنا در اين نمايشگاه که با حضور 15 هنرمند ساکن ايران يا خارج برگزار مي شود، آثاري از حجم، عکس، ويدئو، نقاشي و طراحي ارائه خواهد شد.


پاسخ اعتماد به توضيح يا تکذيب  آقاي حميد رسايي


سند داريم

از قديم گفته اند کسي که حرف حق را مي زند و به گفته هايش اطمينان و اعتماد دارد، نگران انتشار يا بازگويي آن نيست مگر اينکه اين سخن را براي منظوري خاص گفته باشد و نگراني از بازتاب آن در ميان همه افراد داشته باشد. مصداق آنچه را قدما گفته اند، امروز در ميان برخي از افرادي مي توان يافت که با مطبوعات گفت وگو مي کنند. بسيار ديده ام برخي از عزيزان سياست پيشه با خبرنگار روزنامه مصاحبه کرده اند، بازتاب هاي مصاحبه را نتوانسته اند تحمل کنند، از اساس زير آن زده اند. در اين شرايط اگر خبرنگار زرنگي نکرده باشد و مصاحبه را ضبط نکرده باشد، هيچ دليل و بينه يي براي پاسخگويي ندارد و مثل مرغي که سرش را براي شام عزاداري مي برند، بايد پرپر بزند و بگويد که جنابشان اين حرف را گفته اند ولي حالا که شرايط را مساعد نمي دانند، از اساس تکذيب مي کنند. به عنوان سردبير روزنامه بارها و بارها به خبرنگاران گفته ام و حتي تاکيد کرده ام که بدون ضبط صوت هيچ مصاحبه يي نکنند چرا که بعداً اگر مشکلي ايجاد شد، بنده به سهم خود بتوانم از آنان دفاع کنم چراکه بدون سند، جايي براي دفاع نمي ماند و خبرنگار را که قرباني مي کنند هيچ، انواع توهين و افتراي آقايان سرا زير روزنامه مي شود و درهاي پاسخگويي نيز بسته مي ماند. اين مقدمه نسبتاً بلند را داشته باشيد تا خبر از تکذيب شداد و غلاظ مصاحبه يي بدهم که خوشبختانه اين بار نوار آن موجود است. و اما اصل ماجرا؛ خبرنگار روزنامه مصاحبه يي با آقاي حميد رسايي نماينده محترم مجلس کرده بود. با توجه به مواضع ايشان نسبت به سيدمحمد خاتمي که در يک نطق توهين آميز روز دوشنبه چهاردهم بهمن بيان شد، از نظر حرفه يي چاپ اين مصاحبه لازم مي آمد. اين مصاحبه بدون هيچ گونه تغيير و حتي با رعايت نظرات ايشان در مورد چاپ نکردن برخي از بخش ها روزهاي 19 و 20 بهمن ماه در روزنامه به چاپ رسيد. در پي چاپ اين مصاحبه آقاي حميد رسايي در نامه يي به روزنامه مدعي شد مصاحبه با اضافاتي در سوال ها و جواب ها به چاپ رسيده است و خواستار چاپ توضيح خود شد؛ توضيحي که امروز در صفحه 6 به چاپ رسيده است. ضمن جلب توجه خوانندگان محترم به پاسخ آقاي رسايي، تذکر نکاتي درباره آن ضروري است. ايشان نوشته اند؛ «شکل مصاحبه و پاراگراف هاي آن نشان مي دهد که تغييراتي در آن صورت گرفته» و اضافه کرده اند که موضوع را با مديرمسوول روزنامه در ميان گذاشته و ايشان از اين موضوع ناراحت شده و قرار شده است بررسي و برخورد لازم با خبرنگار متخلف صورت گيرد که البته مي دانند اگر قرار بررسي باشد، ذکر واژه «اگر» ضروري است و مديرمسوول روزنامه نيز قاعدتاً بايد از تخلف ناراحت بشوند که شده اند.
بگذريم که در اينجا آقاي رسايي نوشته اند اميد دارند نتيجه اقدام را ببينند و در غير اين صورت به هيچ يک از تيترها و خبرهاي روزنامه نبايد اعتماد کرد. معني اين جمله روشن است. اگر خبرنگار تنبيه شود مطالب روزنامه قابل اعتماد است و اگر تنبيهي که ايشان خواسته اند صورت نگيرد، اعتمادي در کار نيست. و باز ايشان نوشته اند که نطق شان- براساس حقوق مصرح نمايندگي که شکي به آن وارد نيست- اصلاح طلبان را به هم ريخته است تا جايي که... به تحريف سخنان و چاپ مصاحبه هاي خيالي روي آورده اند و بعد هم سخناني درباره مطبوعات و پخش شايعه و... در نهايت مي ماند اين تذکر بسيار ضروري که در پاسخ آقاي رسايي بايد بگوييم التزام روزنامه به تعهدات اخلاقي در مصاحبه آقاي رسايي تا آنجا بوده است که توصيه هاي ايشان مبني بر حذف برخي از واژه ها و جملات، در مصاحبه اعمال شده و کساني که آن را خوانده اند نقطه چين هايي را ديده اند که نشان دهنده حذف واژه ها به درخواست ايشان است. و در کل بايد بگوييم تمامي مطالب در يک فايل صوتي در اختيار روزنامه است و شامل مسائلي است که ايشان درباره اشخاص ثالث نيز مطرح کرده اند ولي گفته اند در روزنامه چاپ نشود. به

هيچ وجه حذف و اضافه يي بر آن صورت نگرفته است. روزنامه اعتماد ميل ندارد اين فايل صوتي را منتشر کند و از آنجا که ايشان رونوشت توضيح يا تکذيب خود را براي جناب آقاي مرتضوي دادستان محترم تهران ارسال کرده اند، روزنامه اعتماد نيز از مقام قضايي درخواست مي کند که ايشان اين فايل صوتي را از روزنامه بپذيرند و دادرسي قوه قضائيه در اين زمينه براي روزنامه اعتماد مطاع است.
عناوين اين صفحه
خاتمي آمد
درخواست انقلابيون حاکميت قانون بود
عمق و عظمت انقلاب اسلامي ايران
نمايشگاه هنرمندان ايراني در پاريس

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام