يكشنبه، 20 بهمن 1387 - شماره 1887
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
مروري بر نامزدهاي جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات
يک جايزه مانده است
امسال به جز جايزه روزي روزگاري، هنوز هيچ جايزه مستقل خصوصي در حوزه ادبيات داستاني برگزار نشده است. برگزارکنندگان جوايز مهرگان و گلشيري که به دليل وضعيت بحراني انتشار کتاب در سال گذشته و پيدا نکردن مکاني براي برگزاري، اعلام کردند امسال به هيچ کتابي جايزه نمي دهند. مي ماند جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات که ظاهراً قرار است برگزار شود اما هنوز زمان دقيق برگزاري آن اعلام نشده. گرچه هر سال با نزديک شدن جوايز ادبي، بازار حدس و گمان ها درباره اينکه چه کسي برنده امسال مي شود داغ بود و هر کس با در نظر گرفتن معيارهاي داوران هر جايزه مي کوشيد حدس بزند کدام کتاب برنده کدام جايزه خواهد بود، اما امسال همه اين حدس و گمان ها در مورد برندگان جوايز مستقل، محدود مي شود به همين شش کتابي که نامزد جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات بوده اند. يعني کتاب هاي «گوساله سرگردان» مجيد قيصري، «ها کردن» پيمان هوشمندزاده و «آن گوشه دنج سمت چپ» مهدي ربي در بخش مجموعه داستان و «از ياد رفتن» محمدحسين محمدي، «قهقهه در خلأ» محمدمنصور هاشمي و «بطالت» احسان نوروزي در بخش رمان.

گوساله سرگردان

بين مجموعه داستان هايي که سال گذشته منتشر شدند و اکنون نام شان در ليست نامزدهاي برگزيده جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات است، «گوساله سرگردان» مجيد قيصري مجموعه يي است که سال گذشته بيشتر منتقدان در نقدهايي که درباره اش نوشتند به آن راي مثبت دادند يا دست کم اگر خيلي در وصف خوب بودنش هيجان به خرج ندادند، درباره اش منفي هم ننوشتند. البته بين نقدهاي نوشته شده بر اين کتاب، پيدا مي شود نوشته هايي که در آنها منتقد کتاب را از ريشه زده است اما تعداد اين نقدها به نسبت نقدهاي مثبت نوشته شده درباره «گوساله سرگردان» خيلي کمتر است و براساس داوري هاي منتقدان در اين يک سال، مي توان گفت نظر اکثريت در مورد اين مجموعه مثبت است. با اين حساب، آيا مي توان پيش بيني کرد قيصري موفقيت «باغ تلو» در جايزه مهرگان سال گذشته را اين بار با «گوساله سرگردان» در جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات تکرار کند؟ بايد گفت با وجود نظر مثبت بسياري از منتقدان درباره اين مجموعه، خيلي هم نمي شود به اينکه داوران «گوساله سرگردان» را از بين دو مجموعه ديگر انتخاب کنند، مطمئن بود. فراموش نکنيم که همه کساني که در نقدهايشان به «گوساله سرگردان» راي مثبت دادند جزء داوران جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات نبودند و نمي توان راي منتقداني را که داور اين جايزه نيستند به راي منتقداني که بايد يکي از سه مجموعه راه يافته به مرحله نهايي را انتخاب کنند، تعميم داد. ضمن اينکه «گوساله سرگردان» يک بار هم در جايزه روزي روزگاري نامزد دريافت جايزه شد اما در نهايت اين حافظ خياوي جوان بود که با اولين مجموعه داستانش آن جايزه را از آن خود کرد. آن هم در حالي که خيلي ها مطمئن بودند جايزه روزي روزگاري را «گوساله سرگردان» مي گيرد و دست آخر اينکه...

ها کردن

... بله، و دست آخر اينکه قيصري در اين يکي جايزه با رقيبي به نام پيمان هوشمندزاده روبه رو است که «ها کردن»اش سال گذشته دل از پير و جوان و منتقد و غيرمنتقد برد و به يکي از مجموعه داستان هاي پرفروش تبديل شد و بسياري از منتقدان هم با قاطعيت پشتش ايستادند. هر چند در اين ميان نقدهاي منفي هم بر اين مجموعه نوشته شد، اما در مجموع، مجموعه داستان پرطرفداري بود، آنقدر که در جايزه روزي روزگاري گرچه نامش در ليست برگزيده منتقدان نبود، اما جايزه مخاطبان غيرمنتقد را از آن خود کرد. آنچه در «ها کردن»، مخصوصاً براي کساني که خود هوشمندزاده را هم از نزديک مي شناختند جالب بود، شوخ طبعي راوي داستان ها و لحن طنزآميزش بود و همين ويژگي باعث شد بعضي ها صداي خود پيمان هوشمندزاده را از پس سطرهاي داستان هايش بشنوند و البته بسياري هم بي آنکه اين صدا را قبلاً شنيده باشند، از طنز و شوخ طبعي اين داستان ها و متلک ها و بذله گويي هاي راوي، به ويژه در خود داستان بلند «ها کردن» لذت بردند. هوشمندزاده با مجموعه «ها کردن»، رقيب جدي مجيد قيصري است و البته داستان هاي اين دو رقيب از هر لحاظ با هم متفاوت است. در داستان هاي قيصري با شخصيت هاي مستقيم و غيرمستقيم درگير جنگ روبه رو هستيم و در داستان هاي هوشمندزاده با شخصيت هايي درگير مناسبات زندگي شهري.

آن گوشه دنج سمت چپ

مهدي ربي نويسنده يي است اهل جنوب و با اولين مجموعه داستانش به نام «آن گوشه دنج سمت چپ»، جوان ترين نامزد جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات در بخش مجموعه داستان است. ربي جنوبي است اما برخلاف بسياري از نويسندگان جنوب سراغ رئاليسم جادويي نرفته است و گرچه گاه ته رنگي از وهم در برخي از داستان هايش هست، اما در مجموع نويسنده يي است بيشتر متاثر از شاخه يي از رئاليسم امريکايي که در اين چند سال بسياري از نويسندگان ايراني تحت تاثير آن داستان هايي نوشتند که به داستان هاي شهري و آپارتماني معروف شد. ربي با همين اولين مجموعه داستانش نشان داده نويسنده يي است خوش قريحه و بودن نامش در کنار نام هايي چون مجيد قيصري و پيمان هوشمندزاده آنقدرها جاي تعجب ندارد. هر چند شايد به گمان برخي با بودن آن دو رقيب باتجربه شانس کمتري براي دريافت جايزه بهترين مجموعه داستان داشته باشد. به هر حال اگر هم ربي اين جايزه را نگيرد، «آن گوشه دنج سمت چپ» را مي توان آغازي اميدوارکننده برايش به شمار آورد و اين را از حجم نقدهايي هم که بر اين کتاب نوشته شد، مي توان دريافت. به ويژه که بيشتر منتقدان هم در برابر آن موضع منفي تند و تيزي نداشتند. بايد ديد راي نويسندگان و منتقدان مطبوعات چه خواهد بود؟،

از ياد رفتن

دومين کتاب محمدحسين محمدي به نام «از ياد رفتن» را بسياري به دليل زبان و مضمونش پسنديدند و برخي هم اتفاقاً درست به همين دلايل نپسنديدند. محمدحسين محمدي نويسنده يي است که با همان اولين کتابش يعني «انجيرهاي سرخ مزار» توجه بسياري از منتقدان را به خود جلب کرد. چنان که هنوز هم برخي معتقدند بهترين کتابش همان «انجيرهاي سرخ مزار» است. «از ياد رفتن» رماني است نه چندان حجيم و البته از معدود رمان هاي منتشر شده در سال گذشته که تقريباً سال بي رماني بود و در آن جز همين «از ياد رفتن» و چند رمان ديگر، هيچ رماني منتشر نشد. ماجراي رمان «از ياد رفتن» در افغانستان جنگ زده مي گذرد. پيرمردي براي به کار انداختن راديو و تعقيب اخبار از خانه بيرون مي رود و در طول راه، آنچه روايت مي شود منظره هايي است که همگي نشان از هجوم طالبان دارند و ترسي که بر همه جا سايه انداخته است. «از ياد رفتن» پر از عبارات و اصطلاحات افغاني است و همين ويژگي اش باعث شده زبان اين رمان، تحسين گروهي از منتقدان را برانگيزد و بعيد نيست که اين رمان جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات را از آن خود کند. يعني تنها جايزه خصوصي را که امسال به رمان هم جايزه مي دهد. چون اگر يادتان باشد داوران جايزه روزي روزگاري هيچ رماني را شايسته قرار دادن در ليست نامزدهايشان ندانستند و جايزه گلشيري هم که قرار بود به رمان جايزه بدهد، ظاهراً امسال برگزار نمي شود. بنابراين فعلاً جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات، بين ديگر جوايز خصوصي تنها شانس براي «از ياد رفتن» و دو رمان ديگري است که به ليست نامزدهاي اين جايزه راه يافته اند.

قهقهه در خلأ

يک نفر به نام «سلمان خسروي» دست نوشته هايش را به «محمدمنصور هاشمي» مي سپارد و خودش گم مي شود و «قهقهه در خلأ» آغاز... اين، ادعاي «محمدمنصور هاشمي» است در مقدمه «قهقهه در خلأ» و بنابر اين ادعا آنچه بعد از مقدمه مي خوانيم نه نوشته «محمدمنصور هاشمي» که اسمش به عنوان نويسنده «قهقهه در خلأ» روي جلد رمان آمده، که نوشته همان «سلمان خسروي» است که دست نوشته هايش را به «محمدمنصور هاشمي» مي سپارد و خودش گم مي شود و... و اينکه خود داستان سلمان خسروي هم درباره گم شدن شخصي است به نام مجيد و ماجراهايي که پيرامون اين قضيه شکل مي گيرد...

«قهقهه در خلأ» بي سروصدا توسط انتشارات کوير منتشر شد و بي سر و صدا آمد و رسيد به اينجا که اکنون يکي از شانس هاي اصلي جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات در بخش رمان است. محمدمنصور هاشمي را پيش از اين با کتاب هايي که در حوزه فلسفه نوشته بود مي شناختيم و «قهقهه در خلأ» اولين تجربه او در حوزه ادبيات داستاني است.

بطالت

کتاب ديگري که در بخش رمان، در کنار «از ياد رفتن» و «قهقهه در خلأ» نامش در ليست جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات است، رمان کوتاه «بطالت» است از احسان نوروزي که او را بيشتر با ترجمه هايش مي شناسيم و همين چندي پيش هم ترجمه اش از رمان «سفر در اتاق کتابت» پل استر منتشر شد. «بطالت» رماني است درباره زندگي زيرزميني گروهي از آدم ها، کتاب ها، آهنگ ها و روايت هايي که همه اينها را به هم متصل مي کند. رمان احسان نوروزي، يک رمان تجربي است که در آن زندگي گروهي از آدم هايي روايت مي شود که اهل همين زمانه يي هستند که در آن نفس مي کشيم و براي همين وقت خواندنش، با روايت غريب آن احساس آشنايي مي کنيم و سرگذشت يک نسل را که هنوز سپري نشده و امروزي است، در سرگذشت آدم هاي اين رمان باز مي خوانيم. اما واقعاً اگر دست کم بشود حدس زد کدام مجموعه داستان در اين دوره، شانس بيشتري براي دريافت جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات دارد، چنين حدسي در مورد سه رمان حاضر در مرحله نهايي داوري اين جايزه به مراتب دشوارتر است؛ سه رماني که هر سه هم اولين رمان هاي نويسندگان شان هستند هر چند هر سه نويسنده نام هايي کم و بيش آشنا براي کتابخوان ها هستند.
«بازخواني» بيانيه هيات داوران جايزه هوشنگ گلشيري
حذف کردن مفيد نيست


فارس باقري

هيات داوران جايزه گلشيري با انتشار بيانيه يي به کار خود پايان داد. شرکت در يک مسابقه به اين معني است که نويسنده اثر از قبل قوانين آن مسابقه را پذيرفته است و بايد به آن قوانين پايبند باشد. اين نوشتار به اين دليل نيست که کتاب نگارنده در اين فهرست قرار داشته است و اکنون با عدم معرفي کتاب از سوي داوران، مورد جفا قرار گرفته باشد بلکه انگيزه اين نوشتار بر اين پايه استوار است که بيانيه هيات داوران فراتر از يک بيانيه ساده است. اين بيانيه از آن رو مهم است که قضاوتش را بر استدلال هايي گذاشته است که بسيار کلي، فاقد استحکام و متناقض است. به نظر من رويکرد داوران، نشانه يي از معضلي فرهنگي است که براي عدم تکرار اين گونه رفتارها بايد آن را نقد کرد. اين نوشتار بر آن است که اين معضل اجتماعي و تداخل تقسيم کار را در وضعيت پريشان ادبيات نقد کند. با اين حال معتقد است ادبيات ايران در هر وضعيتي که به سر ببرد، اين وضعيت را همگي ما ساخته ايم. اين معضل فرهنگي هر از چندگاهي در فضاي فرهنگي ايران خود را نشان مي دهد. اين يادداشت سعي دارد سطر به سطر اين بيانيه را مورد خوانش قرار دهد.

يک؛ بيشتر نظردهندگان تعداد کمي از کتاب ها را خوانده و دست به مقايسه زده بودند.

صدالبته داوران محترم مي دانند که وقتي بيشتر نظردهندگان تمام کتاب ها را نخوانده اند، هرگز نمي توانند قضاوتي نسبت به ادبيات سال ايران ارائه دهند. در جايزه هاي چند سال پيش نيز اين اتفاق به گونه يي ديگر روي داد و در آن جايزه چند تن از داوران اصلاً کتاب ها را نخوانده بودند. از اين رو عدم توجه به اين بليه نتوانسته است به عنوان تجربه يي تاريخي مورد توجه داوران قرار گيرد. در ادامه افزوده اند؛« اين امر خود نشانگر تشديد وضعيتي است که مدتي است گريبانگير ادبيات داستاني معاصر شده است.» و در اينجا حرف داوران درست به نظر مي رسد.

دو؛ مي دانيم که آنچه انتشار مي يابد اندک است. افزون بر همـه پيامدهاي اين وضع، بنياد گلشيري براي بررسي کتاب ها و انتخاب آثار برجسته با محدوديت بي اندازه يي روبه رو است.

اگر مشکل «کم بودن» آثار بوده است، بر اساس آيين نامه بنياد، مي توان رفتار کرد و سقفي براي آثار را ملاک قرار داد تا در صورتي که شمارگان آثار به حد نصاب نرسيد، آن دوره برگزار نشود و وقت داوران گرانقدر با آثار بي کيفيت تلف نشود. در ادامه افزوده اند؛ «اگر شرايط همين طور ادامه يابد، شايد ديگر رقابتي درميان نباشد» مديران بنياد در آغاز با پذيرش آثار اين رقابت را پذيرفته و تثبيت کرده اند. چون تعدادي از آثار را به مرحله بعد ارائه و اسامي آنها را اعلام کرده اند.

سه؛ شدت گيري مميزي و خودسانسوري .

براي اعتراض به وضعيت مميزي در ادبيات ايران مي توان روش هاي مختلفي را برگزيد مثلاً مديران اين دوره مي توانستند اين دوره از جايزه را برگزار نکنند. مي توانستند براي اعتراض به وضعيت مميزي در ادبيات داستاني ما، نويسندگان آثار را با خود همراه کنند و با توافق نويسندگان، بيانيه يي در اعتراض به مميزي در ايران ارائه دهند چرا که داوران با اين بيانيه و با حذف آثار، همان کاري را کرده اند که به آن معترض هستند يعني مميزي و حذف کتاب ها.ما در کشور بيش از چهل سال است که با اين وضعيت روبه رو هستيم. همه ما با اين وضعيت همگاني مي توانستيم هرگز جايزه يي را برگزار نکنيم. آثار مرحوم گلشيري مانند «کريستين و کيد» و «بره گمشده راعي» و «شاه سياهپوشان» و... هم هنوز در اين وضعيت عدم چاپ و مميزي به سر مي برند. رفتار داوران محترم با انتخاب اين رويکرد، به رفتار مديران فرهنگي وزارت ارشاد بيش از پيش شباهت يافته است.

چهار؛ رواج بيش از پيش سازوکارهايي که بازار کتاب را مملو از آثار متوسط و نازل کرده است و فقط به کار پر و پيمان کردن آمارهاي رسمي انتشار در حوزه ادبيات داستاني مي آيد.

اين نکته امري سليقه يي است. وضعيت ادبيات داستاني را تنها ناشران به وجود نمي آورند بلکه اين امر فرهنگي، امري ارگانيک است و همه ما در آن نقش داريم. حذف آثار همچنان که مي تواند بازار ادبيات جدي را کساد کند، مي تواند به رونق ادبيات عامه پسند- که در جاي خود بايد وجود داشته باشد- بينجامد و بر آتش «عقيم بودن» ادبيات جدي بدمد. اين استدلال بر صحت و تاييد ادبيات پرتيراژ عامه پسند صحه مي گذارد.

پنج؛ نبودن زمينه هايي براي انتشار نقد ادبي جدي.

فقدان يک نقد جدي در ادبيات يکي از کارهاي فرعي جايزه گلشيري است. غياب اين نوع نقد را همه ما به وجود آورده ايم. نقد درست و جدي که «محمد تقوي» و «فرهاد فيروزي» در سايت بنياد ادامه مي دادند، نمونه نوعي يک نقد بسامان و علمي و زنده بود. بنياد آن را تعطيل کرد. فقدان يک جريان نقد جدي بيش از اينکه به جوايز ربط داشته باشد، به چشم انداز بلندمدت جريان هاي ادبيات وابسته است که آثار چاپ شده را نقد مي کنند. نقدي که در يک روزنامه، بر يک مجموعه داستان وارد مي شود و چنين استدلال مي کند که؛ «خطاي نويسنده آن است که از زبان معيار استفاده مي کند و....» خالي از هر نوع مطالعه زبان شناسي و آگاهي ساده درباره داستان نويسي است. با اين وجود اين نقد در آن روزنامه چاپ مي شود. اين وضعيت را همه ما ساخته ايم چرا که جريان هاي داستان نويسي و مجامع ادبي کشور ما، نقد هاي کم توان را نقد نکرده اند و هر جا بر آن مهر تاييد نهاده اند، اين نوع نقد را تثبيت کرده اند. بنياد، براي اعتراض به غياب نقد جدي، آثار نويسندگان را حذف مي کند و اين رويکرد هيچ کمکي به اين وضعيت نمي کند.

شش؛ ممانعت از چاپ مجدد آثاري که پيشتر و گاه در همان سال مجوز انتشار گرفته اند؛ بليه يي که گريبانگير دو اثر برنده دوره هفتم جايزه هوشنگ گلشيري شد.

صدالبته مميزي ناخوشايند است. مميزي معضلي فرهنگي در اين سرزمين است و بايد با آن مبارزه کرد تا برانداخته شود. اما رفتارهاي راديکال در مقابل آن، تنها به ادبيات جدي لطمه مي زند. اين نوع رفتار بازسازي نوعي از مميزي است. مميزي يکي از بلاياي حقوق بشر است. اما داوران محترم مي توانستند براي اعتراض يا مبارزه با مميزي به آراي نويسندگان يا آراي خوانندگان رجوع کنند تا بتوانند رفتار متعادل تري را پيش گيرند. اگر بنياد براي خواندن آثار به آراي عمومي رجوع مي کند پس بايد بتواند بر اساس مفهوم دموکراسي ادبي به آراي عمومي رجوع کند تا معترضان را با خود همراه کند و هر نوع مميزي را تقبيح کنند. مي توانستند نويسندگان در اعتراض به مميزي از دريافت هر نوع جايزه يي امتناع کنند. البته بايد همه ما عدم چاپ رمان اصغر الهي و رمان حسين آبکنار را تقبيح کنيم اما تقبيح اين رفتار سياستگذاران فرهنگي را بايد در يک همبستگي و نقد جدي انجام داد نه با حذف آثار نويسندگان ديگر. اين نوع حذف دو بار از حقيقت دور شدن است. به نظر در اينجا نيز رويکرد داوران به سياست هاي فرهنگي دولت حاضر نزديک تر است.

هفت؛ تغيير هرروزه قوانين مربوط به نشر کتاب و اتکا به سليقه هاي فردي.

اين استدلال نيز نمي تواند به حذف آثار بينجامد

چرا که مي توان به سلايق فردي اعتراض کرد مانند سلايق فردي داوران. اين را بايد ناشران با رجوع به قوانين نشر و توزيع کتاب و با رجوع به قوانين مطبوعات پيگيري کنند و از همراهي نويسندگان و منتقدان و اديبان بهره ببرند.

هشت؛ سياست استقرار فرهنگي يک شکل در سطح جامعه از راه اشاعـه ادبياتي خنثي و عوامانه .

سياست فرهنگي دولتي که بنيادهايش را بر اصل شباهت همگاني در همه امور گذاشته است، سياست پسنديده يي نيست و از ويژگي هاي جوامع توسعه نيافته است. اما اين سياست توانسته است داوران را نيز تحت تاثير قرار دهد چرا که داوران نيز به همان رفتاري که سياستگذاران فرهنگي براي مجوز آثار نويسندگان از خود نشان مي دهند، پناه برده اند، بنابراين داوران در ميان ادبيات موجود در سال 86 شباهتي به آثار سال هاي پيشين نديده اند.

با همين استدلال تنوع و تفاوت ادبي نويسندگان را در اين وضعيت اجتماعي کنار گذاشته اند. از اين رو داوران بيش از آنکه بتوانند اين وضعيت را نفي کنند و تفاوت رويکرد خود را آشکار کنند، با چنين انتخابي هر چه بيشتر بر اصل شباهت با وضعيت موجود تاکيد کرده اند. به نظر من پيروزي از آن کساني است که اين وضعيت را به وجود آورده اند و در اين لحظه است که داوران بيش از پيش به سياستگذاران فرهنگي شباهت مي يابند و استدلال آنها بي اثر مي شود. اين نوع شبيه سازي، ناقض هر نوع اعتراض به وضعيت موجود است. حتي با نگاهي ديگر تاييد وضعيت حاضر است.

نه؛ سقوط هر روزه شمارگان کتاب.

سقوط شمارگان کتاب نمي تواند دليلي بر عدم معرفي آثار ادبي باشد چرا که ما 40 سال با اين وضعيت روبه رو هستيم. اگر بايد بر سر پيمان بود، بايد هيچ جايزه يي در اين سرزمين به وجود نيايد. آمار پايين شمارگان کتاب را رويکرد فرهنگي دولت هاي مختلف به وجود آورده اند. اين وضعيت را دولت هاي بر سر کار آمده به وجود آورده اند و ما نيز با چاپ آثار خود تداوم آن را پذيرفته ايم و هنوز از سوي نهاد ادبيات، اعتراض دقيق و هماهنگي با آن نشده است. با حذف اين آثار، فرهنگي 40 ساله را نمي توان وارونه کرد چرا که ناشران بسياري را مي شناسيم که چاپ دوم يا سيزدهم اثري را ارائه مي دهند اما براي هدر نرفتن سرمايه خود و ايجاد رقابت در حيطه نشر، هزار نسخه از اثري را توليد مي کنند تا آمار فروش خود را بيشتر کنند. از اين رو در طول اين فرآيند 40 ساله، بعد از رويکرد دولت ها، ناشران و تاييد نويسندگان و ديگراني که اين وضعيت را به وجود آورده و در چارچوب آن قانون کار کرده اند و هنوز اعتراضي سازمان يافته با اين وضعيت ظهور نيافته است، روند کند برنامه هاي فرهنگي دولت هاي بر سر کار آمده است که به جاي برنامه ريزي، برنامه روزي مي کنند و وضعيت نشر را به قهقرا کشانده اند. اين عدم همبستگي را در جمع آوري امضا براي توقيف کتاب يعقوب يادعلي به شکلي عيني ديديم که هرگز شمارگان امضا از تعداد اندکي بالاتر نرفت.

ده؛ پايين آمدن رقم خوانندگان ادبيات نخبه.

ايران کشوري نيست که بر بنياد «آمارها» برنامه هايش را به پيش ببرد. من اين وضعيت را تاييد نمي کنم بلکه تصويري از آن را نشان خواهم داد. وضعيت «آمار» در ايران مانند صحنه يي در رمان صد سال تنهايي است که در آن شخصيتي در آسمان به شکلي آماري تعداد بي شماري فيل مي بيند. «آمار» در کشور ما يک تصوير صوري از يک نوع گرايش به علم رياضي است مثلاً مي توان پرسيد در اين چند سال چند دانشجو از دانشگاه اخراج شده اند؟ در جواب مي شنويم که؛ ما هرگز دانشجوي اخراجي نداشته ايم و «آمار» اعتماد و اميد اجتماعي در ميان دانشجويان 80 درصد است. مي توان پرسيد چند دستگاه ساختمان از «پروژه مسکن مهر» در ايران ساخته شده است؟ نيز به ما خواهند گفت؛ يک ميليون و 223 هزار و 125 دستگاه ساخته شده است. «آمار» همين است؛ امري انتزاعي مثل «مسکن مهر» را با علم رياضي تبديل به امري واقعي مي کند. اما آيا در کشور ما مي توان به وسيله آمار واقعيتي را رصد کرد؟ واقعيت آن است که علم رياضي، تنها و دقيق ترين علم در محاسبات است، اما همين علم مي تواند حقايق را دگرگون کند. در وضعيت ادبي ايران نيز «آمار» به گفتاري ابزورد شباهت مي يابد. اگر سخن از «آمار» باشد بايد به جامعه منتقدان و نويسندگان ايراني رجوع کرد. آيا «آمار» آثار چاپ شده در ايران واقعي است؟ آيا از نويسندگاني که در شهري کوچک در ايران مجموعه داستاني چاپ مي کنند، آماري واقعي وجود دارد؟ آيا منتقدان ادبي ما همه کتاب هاي چاپ شده در طول يک سال را خوانده و بر آن نقد نوشته اند؟

هرگز اين گونه نيست. از اين رو با «آمار» نمي توان وضعيت خوانندگان ادبيات نخبه را روشن کرد. همچنان که نمي توان «آمار» تيراژ و شمارگان واقعي کتاب ها را حقيقي دانست چرا که مفهوم علم نزد ما با تبختر گروتسک وار خود به دو هزار و پانصد سال سابقه تاريخي، آن را به امري متناقض و مضحک مبدل کرده است. اين را مي توان با رجوع به نقدها، توان علمي ناشران و مسوولان و مديران فرهنگي و وزراي بر سر کار آمده در دولت هاي امروز و پيشين نيز ديد. از اين رو چنين استدلالي ما را در يک وضعيت گروتسک قرار مي دهد. ما هرگز «آماري» واقعي از خوانندگان ادبيات نداريم. چرا در کشوري با محاسبات علمي زندگي نمي کنيم. سيطره و حضور علوم دقيق مي تواند اميدواري ما براي نسل هاي آينده باشد. تربيت خواننده نخبه، يک فرآيند فرهنگي است که در يک سيستم منظم اجتماعي قابل فهم است. «آمار» خوانندگان ادبيات نخبه در ايران، مانند وضعيتي است که بودريار درباره جنگ خليج فارس مي گويد؛ «جنگ خليج فارس هرگز اتفاق نيفتاده است و...»

يازده؛ دسترسي به تکنولوژي ارتباط آسان که سبب شده سرعت عکس العمل به شرايط و مسائل روز عرصـه تامل و تعمق را به عقب رانîد و ادبياتي سطحي و عاميانه را جايگزين ادبياتي چندلايه و انديشمندانه کند و عدم وجود نقد جدي و کارشناسانه.

نقد ادبي پيکره ادبيات است اما تمام ادبيات محسوب نمي شود. با همين استدلال مي توان در اعتراض به نويسندگان، منتقدان را نيز حذف کرد. عدم رضايت از وضعيت نقد ادبي را بايد با نقد جدي و با نشان دادن نقدهايي از داستان هاي برگزيده سال هاي پيشين آموزش داد. آيا با حذف آثار ادبي، جريان نقد سالم و جدي پيشرفت مي کند؟

دوازده؛ آسان گيري ناشران در انتخاب کتاب .

سليقه ناشر سرمايه گذار را جمعيت کتابخوان و نقد ادبي و دانشکده هاي موجود تعيين مي کند. بنابراين معرفي کردن آثار از طرف جوايز ادبي مي تواند اين جريان را تقويت کند. ناشر با وجود سرمايه خود، جامعه کتابخوان و ذائقه آنها را تعيين مي کند و از سوي ديگر خواننده نيز با نوع ذائقه خود ناشر را هدايت مي کند. اين ارتباط دوسويه است. عدم معرفي آثار، نوعي سليقه و ذائقه در ميان جمعيت ناديدني کتابخوان در ايران را تعيين مي کند. همچنان که معرفي آثار مناسب، تغييري در نوع انتخاب ناشر ندارد، بلکه ناشر مجموعه يي از محصولات خود را چاپ مي کند و توزيع کنندگان آشنا به علم بازاريابي هستند که مي توانند اين ذائقه را تشديد کنند يا کاهش دهند.

سيزده؛ فاصله گيري نويسندگاني که سال ها در زمره خلاقان عرصـه ادبيات داستاني بوده اند با جريان هاي ادبي روز و نويسندگان نسل جديد .

اين فاصله را مي توان به شکل هاي مختلف ارزيابي کرد؛ اينکه آيا ادبيات مي تواند استمرار آثار پيشين خود باشد يا آنکه راهي ديگر را و شکل تازه يي را در استمرار آثار پيشين اما از راهي ديگر پي مي گيرد؟ اين دو مقوله نياز به آشنايي با آثار و ادبيات جديد و خوانندگان جديد و وضعيت اجتماعي تازه يي دارد که نويسنده در آن قرار دارد. داوران با اين استدلال، بيش از آنکه بر تفاوت ها اشاره کنند، بر اصل شباهت اصرار ورزيده اند که مي تواند رمق ادبيات را بگيرد.

چهارده؛ هر يک از داوران به بيان دغدغه هاي خود در زمينـه افت کيفيت آثار پرداخت و نگراني هاي خود را از اين روند نزولي بيان داشت.

پيشنهاد مي کنم داوران محترم اگر نمي خواهند آثاري را معرفي کنند، مي توانند با نقد جدي اين نوع ادبيات که آن را «بي کيفيت» اعلام کرده اند، نظرات خود را به شکلي روشن و علمي اعلام دارند. جايزه گلشيري ربطي به ادبيات گلشيري ندارد. جايزه گلشيري يک نوع تلقي از ادبيات است.

بنابراين اين رويکرد ناگزير است بر منطق ادبيات پايبند باشد نه چيز ديگر. در پايان بايد بر اين نکته تاکيد کنم که داوران با انتخاب اين رويکرد سعي داشته اند روشي متفاوت و رفتاري برخلاف وضعيت فرهنگي موجود را صورت بندي کنند. اما تناقض از آنجا خود را نشان مي دهد که اين رويکرد به ضد آنها تبديل شده است چرا که مبارزه بدون استدلال مناسب و درست رويکرد داوران را بيش از پيش به سياست هاي يکسان ساز وزارت ارشاد شبيه کرده است.
عناوين اين صفحه
يک جايزه مانده است
حذف کردن مفيد نيست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام