شنبه، 19 بهمن 1387 - شماره 1886
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: كتاب
مروري بر سه رمان تازه منتشر شده در گفت وگو با علي خدايي، يونس تراکمه، پويا رفوئي
فراموشي عصيان و مهاجرت
مريم مهتدي

پري فراموشي، نوشته فرشته احمدي

برخلاف سال گذشته که تعداد رمان هاي منتشرشده خوب ادبيات داستاني زياد نبود، امسال چندين رمان خوب از نويسنده هاي توانا منتشر شده که پري فراموشي يکي از آنهاست. نخستين رمان فرشته احمدي، پس از مجموعه داستان «ساراي همه» داستان زني است که مي خواهد به آينده فکر کند، اما گذشته يي تاريک در هيبت مردي نقاب دار در تمام لحظاتش وجود دارد. راوي داستان، با تمام افکار منفي و خيالبافي هايش هر روز با کساني که دورش هستند درگير است و در راس اين افراد مادر او قرار دارد. زن داستان مدام درباره آدم هاي دور و برش قضاوت مي کند و به گمان او همه آدم ها چهره يي دوگانه دارند.

«پري فراموشي» رماني روانشناختي و لايه لايه است. داستاني پرکشش که شايد در ابتدا خواننده را درگير نکند، اما لايه هاي تودرتوي آن به مرور چنان ذهن خواننده را اسير خود مي کند که ميل به کشف کردن سطوح زيرين، مي تواند او را در يک نشست به خواندن کتاب ترغيب کند.

پويا رفوئي منتقد ادبي درباره اين کتاب مي گويد؛ پري فراموشي از سه جنبه جالب بود؛ گرايش به نوعي زمينه چيني روايي که نسبت به شکل مالوف داستان نويسي زنان واکنش مي دهد و از کليشه نويسي شديداً پرهيز مي کند. بخش زيادي از موفقيت کتاب ناشي از شخصيت پردازي زن داستان است که از ذهن مخاطب آشنايي زدايي مي کند.

تکنيک نقل قول غيرمستقيم آزاد کاربست عالي و جذابي در بافت کتاب پيدا کرده است. من روايت با اوي ذهني شخصيت هاي متفاوت داستان به تلفيقي بينابيني دست يافته اند.

مونولوگ دروني در رابطه با اشيا به جاي شکل کليشه يي و دستمالي شده آن که معمولاً به صورت جريان سيلان ذهن در داستان هاي معاصر فارسي نمود مي يابد، به داستان لحن خوبي بخشيده است.

«نگران نباش»، نوشته مهسا محب علي

تازه ترين رمان مهسا محب علي روايت زندگي نسل تازه ا ست، نسلي که در موقعيت بحراني خودش را مي خواهد اثبات کند. نسلي که بسياري از مفاهيم برايش وجود ندارد. شادي، راوي ً رمان، دختري است که در اوج بحران و درست وقتي که زلزله تهران شروع شده، دراز کشيده روي تخت و ترياک را مزه مزه مي کند. جوان هايي که مهسا محب علي به خوبي آنها را توصيف کرده، جوان هايي عصيانگر هستند که در بلبشوي شهر و در وضعيتي که هيچ چيز سر جاي خودش قرار ندارد، خودشان را فرياد مي زنند؛ ساز مخالف مي زنند و با بي خيالي تمام نسبت به حوادثي که در اطراف شان مي افتد، تنها در خيال تصرف منطقه هاي مختلف تهران هستند و در اين ميان بزرگ ترين نگراني راوي گم شدن ساقي هايي است که از ترس زلزله فرار کرده اند. نکته قابل توجه در اين رمان زبان داستان و لحن راوي است. اصطلاحاتي که راوي در صحبت هايش به کار مي برد به خوبي بيانگر ويژگي هاي شخصيتي و نسلي است که همين زبان و لحن يکي از عناصري ا ست که متن و داستان را بسيار جذاب کرده و حتي برخي نقاط ضعف داستان را در سايه خود پوشانده است.

علي خدايي نويسنده و داور ادبي يکي از نخستين کساني است که اين کتاب را خوانده. او درباره نگران نباش مي گويد؛ من فکر مي کنم نگران نباش، کتاب متفاوت و جسوري ست. تصور مي کنم در طيف خواننده يي که دارد ارتباط خوبي با جوانان برقرار مي کند و کتاب است که کمي ممکن است طول بکشد جاي خودش را باز کند چون زبان خاصي دارد. من اين کتاب را خيلي دوست داشتم و خيلي زود آن را خواندم. نگاه داستان و منظري که مشخص مي کند، واضح ترين منظر از زندگي امروز ماست. در کتاب هايي که ما معمولاً مي خوانيم اتفاقات خيلي تعريف شده ارائه مي شد، مثلاً روابط زن و شوهرها يا اتفاقاتي که در خانه ها مي افتند. اين کتاب اين فضاهاي تکراري و کليشه يي را ندارد و امروزي تر است و به نظر من فضايي تازه را در داستان نويسي باز کرده.

کارت پستال، نوشته روح انگيز شريفيان

اغلب نويسندگان خارج از ايران، داستان هايشان با تم مهاجرت نوشته مي شود. مضموني که در تمام اين سال ها به آن پرداخته شده و دغدغه اغلب راوي ها درگيري ذهني با فضاي ايران و ناتواني از کنار آمدن با شرايط تازه است و بحران هويت در اين داستان ها بسيار پررنگ است. روح انگيز شريفيان در نخستين رمانش «چه کسي باور مي کند، رستم؟» با دستمايه قرار دادن همين مضمون ها، رماني خواندني نوشت که جايزه بهترين رمان اول جايزه گلشيري را در سال 83 گرفت. رمان تازه او «کارت پستال» باز هم روايت دردسرهاي مهاجرت است. زني که به اجبار براي تحصيل به خارج از ايران فرستاده شده و بعد به خاطر مشکلات خانوادگي تصميم مي گيرد ديگر هيچ گاه به کشور بازنگردد و در تمام سال هايي که در خارج از ايران، ازدواج مي کند، بچه دار مي شود و کار مي کند، ذهنش همچنان درگير بازگشت و ماندن است. کارت پستال در فضايي بين روايت دغدغه هاي زنانه و دغدغه هاي مهاجرت معلق است و همين نکته در کنار تکرار بيش از حد واگويه هاي ذهني راوي داستان را تا حدي ملال انگيز کرده است.

يونس تراکمه نويسنده، يکي از داوراني است که سال 83 در بنياد گلشيري نخستين رمان روح انگيز شريفيان را بررسي کرد. او درباره ويژگي هاي نويسندگي شريفيان و آثار او مي گويد؛ نويسنده يي که به استناد رمان «چه کسي باور مي کند، رستم» شناختم، نويسنده يي دقيق و مسوول است در قبال نوشتن و کارش را خوب بلد است. در همان رمان هم مي توانست به خاطر رمانسي که در قصه وارد کرده بود، داستان را زمين بزند. معمولاً در ايران آسيبي وجود دارد و آن اين است که کار اول يک نويسنده خوب است و بعد در ادامه کارهايش بد مي شود و احساس مسووليت در نويسنده ديگر رشد نمي کند. روح انگيز شريفيان نويسنده يي مسوول است که اميدوارم اين اتفاق براي رمان تازه اش نيفتاده باشد چون او در آن کتاب نشان داده که دانش کسب کرده و با دقت مي نويسد و اگر همان برخوردي که آن موقع با نوشتن داشت، الان هم داشته باشد مي توان اميدوار بود. بزرگ ترين وظيفه نويسنده احساس مسووليت داشتن است که شريفيان اين مايه را داشت.
زن در ريگ روان نوشته کوبه آ به
زن در ريگ روان يکي از پرآوازه ترين رمان هاي معاصر ژاپني است. اين رمان داستان مردي است که همراه زن جواني در ده ساحلي دورافتاده يي ته گودال پهناور شني گير افتاده است. در اين گودال هر دم خطر ريگ روان که باد آن رامي آورد تهديدشان مي کند. اين رمان به نحو چشمگيري عناصر داستان دلهره آور را با اصول رمان هاي اگزيستانسياليستي معاصر درهم مي آميزد. اين رمان خصوصيت اسطوره هاي بزرگ را دارد که با دقت داستان هاي واقعي روايت مي شود. زن در ريگ روان استعدادي را نمايان مي کند که محدود به مرزهاي جغرافيايي نمي شود. اين رمان خاصيت اسطوره هاي بزرگ را دارد که با دقت داستان هاي واقعي روايت مي شود.

با تمام اين اوصاف، «زن در ريگ روان» رماني است درخشان که در زمان انتشارش، چندان به آن پرداخته نشد. اين رمان که نشر نيلوفر آن را با ترجمه مهدي غبرايي منتشر کرده، يادآور افسانه سيزيف است. داستاني پرکشش با مفاهيم فلسفي که استعاره هاي فراواني که در متن وجود دارد، خواننده جدي ادبيات را به شدت درگير اتفاقات داستان مي کند.

مهدي غبرايي در مقدمه اين کتاب نوشته است؛ يکي از اسطوره هايي که در کل رمان موج مي زند، اسطوره سيزيف است و کنايه از نفرين خدايان و درد زيستن و تلاش عبث انسان در برابر زندگي و مرگ که بازگشايي رمز آن و ساير تمثيل ها را به عهده خواننده مي گذارم.

در اين داستان، تلاش مرد براي رهايي از گودال و استيصال و خشم او در مقابل کساني که او را اسير آن گودال کرده اند، آنقدر ادامه پيدا مي کند که مرد به ناچار بعد از مدتي شرايط تازه را مي پذيرد.

زمان و مکان جايگاه مشخصي در اين رمان ندارد و همين يکي از ويژگي هاي مثبتش است. مخاطب هنگام خواندن داستان درگير زمان و مکان خاصي نمي شود و نويسنده با فضاسازي خوب و توصيفات دقيقش خواننده را با خود همراه مي کند.

پايان بندي اين رمان درخشان ترين بخش آن است. خواننده از ابتداي متن با تلاش مرد براي رهايي مواجه مي شود. تلاشي که حتي خطر مرگ برايش دارد و پايان بندي غافلگيرکننده داستان، تمام ساختار ذهني و پيش بيني هاي خواننده را برهم مي زند. خواننده در تمام داستان همراه با اتفاقات پيش بيني مي کند که در نهايت مرد از گودال فرار مي کند و به روال زندگي سابق اش برمي گردد، اما مرد برخلاف تمام تلاش هايش در نهايت درست در زماني که مي تواند پس از سال ها از شن و گودال و کم آبي جدا شود، تصميم به ماندن مي گيرد. ماندني که باعث مي شود خواننده با حسي از غافلگيري رمان را تمام کند.

کوبه آبه در 1924 در توکيو به دنيا آمد. در سال 1960 رمان زن در ريگ روان او جايزه يوميوري در ادبيات را گرفت. در 1963 هيروشي تشيگاهارا فيلمساز هموطنش، از روي اين رمان فيلمي ساخت که جايزه هيات داوران جشنواره فيلم کن را به دست آورد.
عناوين اين صفحه
فراموشي عصيان و مهاجرت
زن در ريگ روان نوشته کوبه آ به

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام