پنج شنبه، 17 بهمن 1387 - شماره 1885
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
گفت وگو با مهندس محمد توسلي اولين شهردار تهران پس از انقلاب
چرا انقلاب


مهدي غني- الهه حبيبي


مهندس توسلي چهره شناخته شده يي که بيش از 40 سال است در عرصه سياسي فعاليت دارد و پس از انقلاب شهردار تهران شد، در اين گفت وگو از چگونگي شکل گيري انقلاب و چرايي آن سخن مي گويد.

---

-برخي از جوان ها مي پرسند نسل قبل از انقلاب چرا دست به چنين دگرگوني عظيمي زدند. آيا نمي شد در قالب يک کار مدني اصلاحاتي انجام مي شد که هزينه کمتري مي داشت ضمن اينکه شاه در اين اواخر پذيرفته بود در چارچوب قانون عمل کند. چرا انقلابيون توبه او را نپذيرفتند؟ با توجه به اينکه شما مشي مبارزات قانوني را دنبال مي کرديد مي توانيد پاسخ دهيد چرا به همان شيوه مبارزات قانوني و سياسي اهداف خود را پي نگرفتيد و دست به انقلاب زديد؟ در نتيجه جامعه هزينه هاي زيادي را متحمل شد. برخي فکر مي کنند مشکلات جامعه ما مربوط به اصل انقلاب است. شما چطور؟

پرسشي که مطرح مي کنيد در سطح جامعه هم مطرح است و در شرايط کنوني که در آستانه سي امين سال پيروزي انقلاب هستيم بجاست به اين مسائل بپردازيم. شايد مقدمتاً سوالات جديدي هم مطرح کنيم که ريشه هاي انقلاب کجا بود و در چه فرآيندي شکل گرفت و نيروهاي موثر چه کساني بودند. مطالبات واقعي مردم چه بودند و حالا آيا به آنها رسيده ايم يا نه؟ به نظر من انقلاب اسلامي سال 57 ريشه در مطالبات تاريخي ملت ايران دارد؛ مطالباتي که از مبارزات صدساله ملت ما دنبال مي شده است. از دوره جنبش مشروطه، نهضت ملي تا سال 57 مشکل اصلي جامعه ما حضور فرهنگ استبدادي و حاکميت و سلطه شاهان و اقتدارگرايان در جامعه بوده است. بيدارگران و اصلاح طلبان ما بيشتر بحث محدود کردن اختيارات قدرت و استقرار و حاکميت اراده مردم و به زبان امروز دموکراسي و حقوق بشر را دنبال مي کردند. مي خواستند انسان بر سرنوشت خويش حاکم باشد تا توسعه در جامعه ميسر شود .ريشه تاريخي انقلاب در عمق تاريخ ما بوده و در هر مرحله يک گام بلندتر برداشته شده است. در انقلاب 57 مردم شعار آزادي سر مي دادند که از مظالم شاه و ابزار سرکوبش يعني ساواک به ستوه آمده بودند. از طرفي از حضور امريکا و سلطه آن بيزار بودند و شعار استقلال مي دادند. ضمناً ملت ما مردم مسلماني بودند و مي خواستند ارزش هاي اسلامي در مناسبات شان حاکم باشد لذا شعار جمهوري اسلامي مي دادند. اين شعارها با هم يک هماهنگي و انسجامي داشتند. انقلاب در فرآيندي شکل گرفته است که لااقل به پس از شهريور 20 و رفتن رضاخان و فضاي باز نسبي که در کشور ايجاد شد، برمي گردد. در آن شرايط افکار نويي در جامعه مطرح مي شود. هم ايده هاي مارکسيستي و هم ايده هاي انديشه نو ديني مطرح مي شود. نيروهاي ملي هم حضور مي يابند و مقاومت مي کنند و زمينه هاي رشد حرکت مردم را فراهم مي کنند. سال 40 شرايط جديدي مطرح مي شود. شعار حقوق بشر کندي مطرح مي شود. جبهه ملي دوم و بعد نهضت آزادي ايران تشکيل مي شود. بعد با توجه به نقشي که شاه در اداره کشور داشت تصميم مي گيرد خودش مجري برنامه اصلاحات امريکايي شود. لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و رفراندوم شش ماده يي شاه مطرح مي شود. پيش بيني مي کردند روحانيت با اصلاحات ارضي و شرکت زنان در انتخابات مخالفت کند. ابتدا هم مخالفت هايي صورت گرفت ولي در تعاملي که با روشنفکران ديني صورت گرفت حرکت روحانيت هم به جهت گيري عليه شاه منجر شد و سمت و سوي ضداستبدادي را انتخاب کردند که در سخنراني هاي آقاي خميني در سال42 کاملاً تبلور دارد. اين تقابل استبداد سلطنتي و حرکتي که روحانيت براي مبارزه انتخاب کرده بود، باعث رخداد 15خرداد مي شود. شاه با سرکوب اين حرکت به مردم اين پيام را مي دهد که ديگر مبارزه قانوني امکان پذير نيست.

از اين تاريخ است که تمام مبارزان ما اعم از مارکسيست و مسلمان چه در داخل کشور و چه خارج همه به اين جمع بندي مي رسند که بايد خودشان را براي يک مبارزه مسلحانه و مخفي آماده کنند. اگر نخبگان سياسي ما بعد از 15 خرداد به اين جمع بندي رسيدند به اين دليل بود که اين گفتمان در آن مقطع در سراسر جهان مطرح بود. آن موقع تجربه انقلاب کوبا، الجزاير، چين و شوروي پيش رو بود. به هر حال در مجموعه کشورها اين گفتمان مطرح بود که براي رفع موانع راهي جز انقلاب وجود ندارد به همين دليل روشنفکران ما هم که به آن ادبيات دسترسي داشتند، آن را مطالعه کردند و مورد عمل قرار دادند. حتي در سال 50 معروف بود که اعضاي مجاهدين خلق از برخي چريک هاي فدايي خلق به مباني ايدئولوژيک و تحليلي مارکسيستي آشناتر هستند. از اينها هم که بگذريم جوان هاي ديگري مثل آقاي بجنوردي که از عراق آمده بود در سال 43 دنبال تشکيل سازمان نظامي بودند. بنابراين ما بايد توجه کنيم که در دهه 40 و در ادامه آن در دهه 50 گفتمان جهاني اين بود و تحت تاثير آن راه حل اصلاحي در بين جوانان ما مطرح نبود.

شاه هم تمام راه هاي مبارزه قانوني و مسالمت آميز را به کلي مسدود کرد. در انتخابات دوره بيستم مجلس تنها يک نماينده آن هم آقاي اللهيار صالح از کاشان توانست به مجلس راه پيداکند. شاه مجلس را منحل کرد تا همان يک نفر هم در مجلس نباشد. شاه حتي اميني را هم تحمل نکرد و اين در حالي بود که نهضت آزادي، برخلاف گروه هاي ديگر، در راستاي باز کردن فضاي باز سياسي و ادامه فعاليت هاي سياسي قانوني از اميني حمايت کرد. اما شاه همان اندازه را هم برنتابيد. در چنين شرايطي بود که مهندس بازرگان در دادگاه نظامي سال 42 جمله معروفي را گفت که ما آخرين گروهي هستيم که به زبان قانون با شما سخن مي گوييم و بعد از ما ديگر با اين زبان با شما صحبت نخواهند کرد.

اين مقدمه را من از اين جهت به اختصار مطرح کردم که اين فضاي سياسي و گفتمان جهاني که مبارزان ما قبل از انقلاب تنفس مي کردند و مبناي تحليل و عمل اجتماعي آنان بود تا حدودي روشن شود.

-هميشه فضا چيزهايي را به افراد القا مي کند اما الزاماً آن چيزي که فضا القا مي کند آن چيزي نيست که بايد انتخاب شود. کمااينکه همين الان هم فضاي جهاني در رابطه با ايران نگاه خاصي دارد که اصلاح طلبان ايران اين را قبول ندارند. بحث سر اين است که در آن شرايط آيا اين صرفاً يک واکنش نبود؟ به هر حال رژيم در 15 خرداد سرکوبي انجام داده بود. ما مي بينيم که از 28 مرداد 32 تا سال 40 حرکتي در جهت براندازي نظام شکل نمي گيرد و مقاومت به سمت آگاهي بخشي و فعاليت هاي سياسي و جمع کردن نيروها پيش مي رود که تحت تاثير آن فضاي باز سياسي سال هاي 38، 39 به وجود مي آيد ولي آن فعاليت هاي ملي که در طول هفت هشت سال ايجاد مي شود و خود رژيم هم که مشکلاتي پيدا مي کند باعث مي شود اميني روي کار بيايد و فضاي سياسي باز شود. اين نتيجه همان کارهاي سياسي است. از کجا معلوم که آن سرکوب 15 خرداد هم حتماً بايد به براندازي نظام منجر شود. مي خواهم بپرسم اين جمع بندي واکنشي و عکس العملي نبوده؟ اگر ما با آرامش بيشتري حرکت مي کرديم آيا نمي توانستيم دوباره يک فضاي باز سياسي را ايجاد کنيم؟

وقتي مي خواهيم تاريخ را بررسي کنيم بايد واقعيات را بررسي کنيم. واقعيت اين است که رهبران سياسي ما همه در زندان بودند. رهبران و فعالان نهضت و جبهه ملي همه در زندان بودند و هيچ نوع امکاني براي فعاليت نداشتند. از بهمن 41 تا سال 45 و 46 زندان بودند و کم کم آزاد شدند. در آن دوران نسلي که بيرون از زندان بود و احساس مسووليت مي کرد، جوان تر بود و شور وطن پرستي و ايمان داشت و مي خواست به وظيفه اش عمل کند و راهي نداشت جز اينکه از تجربيات بشري و گفتمان جهاني استفاده کند. ما نمي توانيم امروز با معيارهاي امروزين آنها را شماتت کنيم. مي توانيم نقد کنيم نه شماتت. براي اينکه فقط يک گروه نبود که دست به اين کار زد. هم مارکسيست ها هم مسلمانان در داخل و هم دوستان خود ما در خارج از کشور اين تفکر را داشتند. در امريکا دکتر چمران، صادق قطب زاده، دکتر يزدي، خود بنده و جمع ديگري از دوستان که همه در مشاغل علمي بالايي بودند به اين نتيجه رسيده بودند. مثلاً دکتر چمران کارهاي پژوهشي بزرگي انجام مي داد يا دکتر يزدي همين طور. خود من براي ادامه تحصيل در مرحله دکترا در امريکا مشغول بودم. آنها هم وقتي در آن شرايط به موضوع نگاه کردند اين را يک تکليف و وظيفه تشخيص دادند. گفتمان جهاني بر ذهنيت و تصميم گيري کساني که خارج از ايران بودند هم اثر گذاشته بود. البته خيلي زود متوجه شدند از خارج از کشور نمي توانند کار مفيدي براي داخل انجام بدهند و اطلاعات و تجربيات شان را به داخل منتقل کردند.

براي اينکه اين بحث ادامه پيدا کند مي خواهم اين نکته را اضافه کنم که رژيم شاه با همکاري سيا و موساد از تمام تکنولوژي هاي ممکن براي سرکوب اين جريان استفاده کرد. به طوري که همان طور که مي دانيم از سال 49 که فعاليت هاي مسلحانه آغاز شد تا سال 54 تمام اين جريانات سرکوب شدند. با شيوه هاي خاصي که ساواک داشت و هدايتي که مي کرد تغيير رويه دادند و اين تغيير آثار بسيار منفي در روحيه مسلمانان مبارز داشت. با اين فرآيند سرکوب، عملاً فعاليت مسلحانه در داخل کشور در سال 54 به بن بست رسيد. پيشگامان حرکت مسلحانه در ايران شهيد شدند يا در داخل زندان بودند و اگر در زندان نبودند به خاطر همين اختلافات مجبور شدند کشور را ترک کنند. پس از آن گروه هاي کوچکي شکل گرفت و اين حرکت مسلحانه را ادامه دادند. همين هفت گروهي که پس از انقلاب سازمان مجاهدين را شکل دادند، گروه هاي پراکنده يي بودند که بعد ها به هم پيوستند.

به رغم اينکه حرکت مسلحانه سرکوب شد اما اين حرکت آثار مثبتي در فضاي فرهنگي جامعه ما به وجود آورد و در جامعه ما يک تحول فرهنگي به صورت ريشه يي اتفاق افتاد. به طوري که نسلي که بعد از سال 49 در دانشگاه ها حضور داشتند به لحاظ فرهنگي و اجتماعي از رشد بسيار بالاتري برخوردار بودند. نه تنها نسل جوان ما بلکه مبارزان مسلمان و بدنه جامعه ما يک تحول کيفي پيدا کرده بودند. همچنين در پي نهضت روحانيت در سال 41 و رخداد پانزدهم خرداد 42 در خود روحانيت جريان بازار حامي آنان هم چنين تحولي شکل گرفته بود. روحانيون اهل مبارزه و اهل فداکاري و ايثار شدند. تعدادي از آنها زندان افتادند يا تبعيد شدند. اين تحول کيفي نسبي را در عرصه عمومي مي توان ديد. من مي خواهم اضافه کنم علاوه بر اين تحولات، نقشي که روشنفکران ديني در ادامه کار مهندس بازرگان يا استاد شريعتي به طور مشخص دکتر شريعتي سال 47 ايفا کرد و يک ادبيات جديدي را در جامعه مطرح کرد خود اين ادبيات موجب شد نسل جوان و مبارز ما را با يک محتواي غني تري در جامعه تربيت کند و اين مجموعه با غناي فرهنگي بالاتري در جامعه ما حضور داشت. سال 54 که حرکت مسلحانه سرکوب شد اين جريان تسليم نشد و راه خويش را ادامه داد. شما به اسناد تاريخي که نگاه مي کنيد مي بينيد از سال 54 به بعد يک حرکت آرام، فرهنگي و آگاهي بخش حرکت اجتماعي را دنبال مي کند. به تدريج حرکات اصلاحي در جامعه ما رواج پيدا مي کند. اگر رويدادهاي سال 55 را نگاه کنيد بعد از روي کار آمدن کارتر و حقوق بشر اگر فقط فهرست رويدادها را مرور کنيم مي بينيم. فروردين 56 جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر مطرح مي شود. در حوادث سال 56 کم کم برنامه بزرگداشت دکتر شريعتي و مجلس ختم مرحوم حاج سيدمصطفي خميني در مسجد ارک برپا مي شود که بيانيه هاي امضادار از آن بيرون مي آيد. بعد اعتراض به محکوميت آقاي طالقاني مطرح مي شود، به تدريج از شهريور 56 اجتماعات عظيم روشنفکران ديني در تهران آغاز مي شود و مثلاً در مسجد قبا مرحوم دکتر مفتح در آنجا پيش نماز بودند. برنامه با سخنراني روشنفکران ديني مثل آقاي دکتر توسلي، دکتر پيمان، دکتر سامي، مهندس بازرگان و دکتر سحابي شروع مي شد. اين حرکت هاي مسالمت آميز آغاز شد. مسجد قبا اولين جرقه يي است که مردم آنچنان استقبال مي کنند که علاوه بر شبستان مسجد، طول خيابان قبا تا دکتر شريعتي مردم روي زمين نشسته بودند. اين حضور طبيعتاً ايجاد انگيزه مي کرد و تحرکي به جامعه مي داد. شهريور 56 اجتماع هنرمندان و روشنفکران حتي غيراسلامي در باشگاه انجمن ايران- آلمان به نام شب هاي شعر شکل مي گيرد. شهريور 56 نماز عيد فطر در زمين هاي قيطريه به امامت آيت الله سيد ابوالفضل موسوي زنجاني برگزار مي شود که خود برگزاري اين نماز عيد فطر اجتماعي است که در خود پيام گسترش يک حرکت اجتماعي عمومي را دارد. بانيان اين برنامه ترکيبي از مبارزان مختلف هستند. صباغيان، حاج مانيان، حاج مهدي عراقي، تهرانچي و... از آذر 56 از زماني که جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر تشکيل مي شود براي دفاع از زندانيان سياسي و کاهش هزينه حضور در عرصه مبارزه برنامه ريزي مي شود. اولين نشريه يي که مليون و روشنفکران منتشر کردند در 11 آبان 56 است که مطالبات خودشان را شامل اجراي قانون اساسي، آزادي زندانيان سياسي، رعايت آزادي ها، آزادي مطبوعات و پيشبرد حقوق بشر و... مطرح مي کنند. در چنين فضايي ناگهان حرکتي شروع مي شود که جامعه را به سمت خشونت مي کشاند. در 17 دي ماه 56 آن مقاله معروف داريوش همايون در اطلاعات مطرح مي شود. در اعتراض به اين کار حادثه قم رخ مي دهد. کشتار در آنجا اتفاق مي افتد و بعد مراسم چهلم کشتار قم در تهران و شهرستان ها انجام مي شود. نکته مهم اين است که در اين شرايط خفقان که استبداد و ساواک هست اما مردم نيز در صحنه هستند. تنها کسي که جرات مي کند با صدور بيانيه از مردم براي شرکت در مجلس بزرگداشت شهداي قم در مسجد آذربايجاني هاي بازار تهران دعوت کند، مهندس بازرگان است. همين روند ادامه دارد...

شايد يکي از نکات تاريخي که بايد در اين فرآيند اشاره شود انجام اولين مصاحبه مخفيانه مهندس بازرگان با خبرنگار بلژيکي به نام آقاي کلود در اول ارديبهشت سال 57 است که تاثير گسترده يي در رساندن پيام انقلاب داشته است. او يک مصاحبه يک ساعته با آقاي مهندس بازرگان تهيه کرد که در بسياري از رسانه هاي خارجي پخش شد. مهندس بازرگان در اين مصاحبه گفته بود ملت بايد بين شاه و آزادي يکي را انتخاب کند. اين در واقع سرآغاز ارتباط بين المللي و انعکاس مبارزات مسالمت آميز بود.

ارسال نامه مهندس بازرگان به دفتر مخصوص شاه در ارديبهشت 57 و دعوت شاه به مباهله ملي از جمله اقداماتي است که شاه را به چالش کشيد. طبيعي است که شاه پاسخي ندهد اما نفس انتشار چنين بيانيه يي که کسي در داخل جرات مي کند و اين بيانيه را صادر مي کند زمينه را براي چالش هاي بعدي فراهم ساخت. من از ذکر جزئيات رخدادهاي پي در پي اين دوران صرف نظر مي کنم. از حدود 15 خرداد سال 57 است که به تدريج اعتصابات در شهرهاي درجه يک و دو به بيش از 80 درصد مي رسد. در 15 خرداد نهضت آزادي ايران بيانيه يي با عنوان «کارمندان دولت حالا نوبت شماست» صادر مي کند.

در 6 شهريور 57 که هنوز ساواک مسلط است بيانيه شاه برود نهضت آزادي با عنوان «راه نجات ايران از بن بست حاضر» منتشر مي شود. 13 شهريور 57 نماز باشکوه عيد فطر به امامت دکتر مفتح در قيطريه برگزار مي شود و...

-امام خميني گفته بود شاه بايد برود؟

تا آن زمان در داخل کشور کسي اين حرف را نزده بود. اين اولين باري است که اين شعار علني در داخل مطرح مي شود. اين موضع گيري در واقع در ادامه همان مصاحبه يي بود که اول ارديبهشت انجام شده بود. در اين تحليل تصريح شده است شاه با اين اقداماتي که انجام داده در برابر ملت ايران که صاحبخانه است، ايستاده و به طور طبيعي بايد برود. پس از نماز عيد فطر که شرايط اجتماعي از سال قبل آماده تر بود، به صورت خودجوش اولين راهپيمايي اعتراضي مردم شکل گرفت. آقاي هادي غفاري در اين راهپيمايي نقش موثري داشت. 16 شهريور در مقابله با گسترش اعتراضات مردمي اعلام حکومت نظامي مي شود و 17 شهريور هم همان ماجراي جمعه سياه پيش مي آيد که در ميدان شهدا رخ داد.

به دنبال بازداشت گسترده فعالان سياسي پس از يورش 17 شهريور، جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر به اقدامات دفاعي خود توسعه داد و از جمله جمعي از فعالان جمعيت مذکور براي اعتراض به بازداشت ها و درخواست آزادي آنان در منزل آقاي شريعتمداري متحصن شدند. در 13 مهر هجرت امام خميني از نجف به پاريس به پيشنهاد و در معيت دکتر يزدي اتفاق مي افتد. اين سرآغاز يک دوران جديدي است. امام خميني در دوراني که در تبعيد بودند به خاطر پايداري ايشان در نهضت روحانيت از سال 41 و تسليم نشدن در مقابل رژيم شاه مورد توجه فعالان سياسي در داخل و خارج کشور بودند. نهضت آزادي ايران در خارج کشور و انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و امريکا با ايشان در ارتباط بودند و اين باعث شده بود امام خميني در جمع فعالان سياسي خارج از کشور نيز مطرح شوند. اگر اين ارتباطات در داخل و خارج نبود طرفداران ايشان به روحانيت و بازار و اسلام سنتي، محدود مي شد. اين ارتباطات گسترده يي که در خارج از کشور صورت گرفت، مصاحبه هايي که انجام مي گرفت و رفت و آمدهايي که بود و بيانيه هايي که ايشان مي داد به خصوص پيام هايي که براي انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها داده مي شد مجموعه اين موارد باعث شد ايشان بين روشنفکران هم مورد توجه قرار بگيرند. حضورشان در پاريس با توجه به تداوم مبارزات در داخل به طور طبيعي در بين المللي کردن قيام مردم نقش موثري داشت. همه سران گروه ها و نخبگان سياسي به پاريس مي رفتند و مذاکراتي داشتند که مهندس بازرگان هم با ايشان مذاکراتي داشتند که وارد جزئيات نمي شوم.

-بعد از سرکوب 17 شهريور و هجرت امام خميني رژيم چه مسيري در پيش گرفت؟

14 آبان حکومت ازهاري به جاي شريف امامي مي آيد و تصميم مي گيرند براي برخورد با جريان انقلاب از خشونت استفاده کنند. پس از 17 شهريور در بين تحليلگران سياسي اين تحليل مطرح بود که با اين خشونت ها پيروزي چند سالي به عقب افتاده است. اما بايد در اينجا يک پرانتز باز کنم که در مقابل اين فرآيند و برنامه هاي ساواک و ارتش در سرکوب مبارزات مردم - که هر کدام را بايد جداگانه بررسي کرد- حرکت هاي ديگري هم به موازات آغاز شده بود. به طور خلاصه ما در شوراي مرکزي نهضت آزادي در همان اواخر سال 56 به اين جمع بندي رسيديم که با توجه به تجربيات گذشته براي مقابله با رژيم شاه دو اقدام بايد در برنامه مبارزات قرار گيرد؛ در يک جبهه بايد چهره واقعي رژيم شاه را نشان داد و با آن برخورد کرد. در جبهه ديگر بايد به سراغ حمايت کنندگان رژيم شاه رفت و آن را خنثي ساخت. امريکا با توجه به منافع راهبردي و حضور همه جانبه در ايران نقش موثري در حمايت و بقاي رژيم شاه داشت. اين تصميم در شوراي مرکزي نهضت گرفته شد. چهار نفر براي اين کار انتخاب شدند. براي ما مشخص بود که با وجود ساواک اين برنامه با مخاطراتي همراه است. مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم دکتر سحابي، آقاي احمد صدر حاج سيدجوادي و بنده براي اين برنامه انتخاب شديم که با توجه به ضرورت هاي اين کار اقدام کنيم. اين مذاکرات از ارديبهشت سال57 با يکي ازکارکنان سفارت امريکا آغاز شد. و از شهريورماه آقاي مهندس امير انتظام به جاي من نقش ارتباط و ترجمه مذاکرات را برعهده داشتند. در اسنادي که منتشر شده اصل اين مذاکرات آمده است. اگر مجموع اين مذاکرات در طول سال 57 که پس از تشکيل شوراي انقلاب با تاييد ضرورت آن تداوم يافته است، با نگاه کارشناسي مورد بررسي قرار گيرد مشخص مي شود ديپلماسي انقلاب چه تاثير تعيين کننده يي در تسهيل روند انقلاب و کاهش هزينه هاي آن داشته است.

-اين مذاکرات در آن شرايط چه نتيجه يي داشت؟

به تدريج موجب عقب نشيني امريکا از مواضع گذشته خود و کاهش حمايت از رژيم شاه شد و راه را براي ادامه مبارزات مردم با هزينه کمتر هموار ساخت. پس از تشکيل کميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر تاثير و دامنه اين مذاکرات بيشتر شد.

-اين مذاکرات هم در داخل کشور بود، هم خارج؟

بله، اين مذاکرات هم در ايران توسط شوراي انقلاب پيگيري شد و هم در پاريس با رهبر فقيد انقلاب.

-چه موقع شاه تسليم مطالبات مردم شد؟

نکته تاريخي مهم اين است که پس از تغييرات دولت ها از هويدا تا شريف امامي و شکست برنامه هاي سرکوب مردم، در 14 آبان ازهاري به جاي شريف امامي روي کار مي آيد و شاه در 15 آبان آن سخنراني مشهور خود را ارائه مي کند و خطاب به مردم مي گويد من پيام انقلاب شما را شنيدم. در شرايط کنوني بسيار مفيد است که سوابق تاريخي براي نسل جوان ما بازگو شود. ضمناً رخدادهاي سال هاي 54 تا اين مقطع نشان مي دهد مبارزات ملت ما تا اين مرحله کاملاً قانوني و مسالمت آميز بوده است.

-همين جا ما نمي توانستيم با اين چرخش رژيم برخورد مثبت کنيم و بگوييم شاه توبه نامه نوشته؟

اين سوال خوبي است. آيا ما نبايد به اين پيام شاه جواب مثبت مي داديم؟ روحيه و فضاي جامعه ما آن زمان به هيچ وجه پذيراي چنين واکنشي نبود. مردم باور نداشتند که در اين سخنان شاه صداقتي وجود داشته باشد. اين بازگشت را به عنوان يک تاکتيک تلقي مي کردند تا آن شور انقلابي را کاهش دهد و باز دوباره سرکوب را شروع کنند. مهندس بازرگان نيز در اين هنگام در زندان در پاسخ به اين سوال مقدم رئيس ساواک که به ديدن وي آمده بود، در مورد پيام شاه گفت؛ «حالا دير شده است و کسي باور نمي کند.» وقتي شاه از اميني براي تشکيل دولت دعوت کرد اميني پذيرش آن را مشروط به اين کرد که شاه فرماندهي کل قوا را به نخست وزير واگذار کند و بودجه ارتش را دولت معين کند. شاه آن را نپذيرفت. اميني هم پيشنهاد شاه را نپذيرفت و گفت من اين شاه را خوب مي شناسم هروقت در تنگنا قرار مي گيرد به ديگران متوسل مي شود و چون از تنگنا بيرون مي آيد برمي گردد به جاي قبلي.

-به رغم شرايط فشار دولت نظامي ازهاري راهپيمايي هاي تاسوعا و عاشورا چگونه برگزار شد؟

يکي از پيامد هاي ديپلماسي انقلاب و اقدامات جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر برگزاري موفقيت آميز راهپيمايي هاي تاسوعا و عاشورا است که طي آنها جمعيت ميليوني به طور مسالمت آميز تنفر خود را از رژيم شاه و پشتيباني خود را از مطالبات تاريخي مردم که در سخنان رهبر فقيد انقلاب در پاريس متبلور بود و از رهبري امام خميني به جهانيان اعلام داشت. در واقع پيامد اين راهپيمايي ها انجام يک رفراندوم و اعلام نظر روشن مردم بود. اما راهپيمايي روز تاسوعا که در آن سال اتفاقاً با روز حقوق بشر منطبق بود چگونه برگزار شد؟ فکر اوليه اين برنامه ابتدا از سوي جمعيت دفاع از آزادي مطرح شد که در فرآيند ديپلماسي انقلاب و مذاکره با سران ارتش موافقت آنان را براي برگزاري راهپيمايي مسالمت آميز جلب کرده بودند. به همين دليل در روز تاسوعا تانک ها و نيروهاي ارتش خارج از مسير راهپيمايي مستقر شدند. از سوي جمعيت دفاع، ستادي مرکب از نمايندگان گروه ها و فعالان سياسي تشکيل شد. تا آنجا که به خاطر دارم در اين ستاد آقاي شاه حسيني،... و بنده به عنوان مسوول تبليغات حضور داشتيم. مرحوم طالقاني هم اعلام کردند راهپيمايي را از همان محل خودشان، پيچ شميران آغاز مي کنند. در روز تاسوعا با برنامه ريزي که ستاد انجام داد از نقاط مهم شهر راهپيمايي وسيع و گسترده يي به طرف ميدان آزادي انجام شد. مردم با آن رشدي که کرده بودند ارتباط خيلي انساني با سربازها برقرار و گل به آنها هديه مي کردند. مردم شعارها و مطالبات خودشان را در اين راهپيمايي مطرح کردند. سوال اصلي اين است که چه اقشاري در اين راهپيمايي حضور داشتند، همه مردم بودند. اما بعدها برخي چنين القا کردند که قشرهاي محروم و پابرهنه در اين راهپيمايي حضور داشتند. اتفاقاً آنها در اين مقطع حضور چشمگير نداشتند. مجموعه فيلم هايي که خوشبختانه اخيراً در تلويزيون نمايش داده مي شود به خوبي نشان مي دهد قشرهاي متوسط و بالاي متوسط در اين راهپيمايي ها به صورت غالب حضور دارند. هم عکس امام خميني هست، هم دکتر مصدق و هم دکتر شريعتي. گروه هاي سياسي مختلف هستند. يعني نشان مي دهد مردم از طبقه متوسط به بالا که طبقه آگاه تر هستند به ميدان آمد ند. در روز عاشورا که مردم احساس امنيت بيشتري کردند بيشتر شرکت کردند و شايد بتوان گفت جمعيت دو برابر شد. شعارها و مطالبات مردم هم در اسناد تاريخي هست و مشخص است. مردم دنبال آزادي بودند. دنبال حاکميت و ارزش هاي فرهنگي و اسلامي خودشان بودند. مردم شاه را مانع اصلي تحقق اين مطالبات مي دانستند. بنابراين اين مساله در روز عاشورا برجسته تر عنوان شد؛ شاه بايد برود. روز تاسوعا شعار ها کمي آرام تر بود. مردم در اين راهپيمايي ها مخالفت خودشان را با شاه و رژيم سلطنتي اعلام و از رهبري امام خميني حمايت کردند. ما حدود 300 گروه خبرنگار خارجي داشتيم. دوستاني را که آشنا به زبان انگليسي، آلماني و فرانسه بودند سازماندهي کرده بوديم و با اين پوشش خبري پيام انقلاب به طور وسيع در دنيا پخش شد. پس از اين راهپيمايي ها است که زمينه هاي رفتن شاه فراهم مي شود. هفتم دي ماه نهضت اعلاميه يي تحت عنوان جنگ شاه و ملت مطرح کرد که همان بيانيه شهريور بود که با ويرايش و انسجام بيشتري در اين زمان مطرح مي شود. از ازهاري هم براي خاموش کردن شعله هاي انقلاب مردم کاري ساخته نبود. در 16 دي ماه بختيار که آخرين گزينه براي رويارويي با انقلاب بود روي کار مي آيد. جريانات بعدي مشکلات ناشي از قطع نفت در زندگي روزانه مردم است. براي راه اندازي نفت در حد نياز داخلي رهبر فقيد انقلاب هياتي به سرپرستي مهندس بازرگان را انتخاب مي کنند. در اين هيات پنج نفره آقاي هاشمي رفسنجاني، مهندس کتيرايي، مهندس حسيني و مهندس صباغيان حضور دارند. اين اقدام اولين گام براي تسخير اداره مملکت به دستور امام خميني است. 26 دي سرانجام شاه ايران را ترک مي کند و مردم با واکنش وسيع خود مقدمات پيروزي خويش را عملاً جشن مي گيرند. چون اعتصابات گسترده بخشي از زندگي مردم را فلج کرده بود، در 27 دي ماه مسووليت اداره اعتصابات به هيات پنج نفره ديگري به سرپرستي دکتر يدالله سحابي سپرده شد تا اعتصابات را ساماندهي کنند. در اين هيات دکتر باهنر، مهندس معين فر، دکتر کاظم يزدي و دکتر ممکن حضور دارند. مذاکرات سياسي اعضاي شوراي انقلاب و ملاقات با سوليوان در اين دوره براي تسهيل مديريت انقلاب ادامه دارد. بحث بازگشت امام خميني به ايران مطرح مي شود. مصاحبه ها و سخنراني هاي ايشان در پاريس از اهميت زيادي برخوردار است زيرا در پاسخ به سوالات خبرنگاران تصويري از شکل حکومت آينده ايران و پاسخگويي به مطالبات تاريخي ملت ارائه مي کنند که نه تنها ملت ايران را مجذوب خود مي سازند بلکه افکار عمومي مردم جهان را شيفته پيام انساني انقلاب مردم ايران مي کنند. تا 12 بهمن ماه که بازگشت تاريخي امام خميني به ايران انجام مي شود راهبرد مبارزات مردم آرام و مسالمت آميز است. البته مقاومت و درگيري هست، جمع زيادي شهيد و مجروح داريم. اما مردم آغازگر خشونتي نبودند.

-يک سري ترورها و حرکت هاي انتحاري هم از سوي گروه هاي خودجوش انقلاب داشتيم.

بله، با توجه به طبيعت پراکندگي کانون هاي مبارزه اقدامات بي رويه يي نيز مانند رخداد سينما رکس آبادان توسط گروه هاي خودجوش صورت گرفت. اما مديريت انقلاب هرگز طرفدار اقدامات مسلحانه و خشونت بار نبود. ببينيد اين نکته مهمي است که انقلاب اسلامي ايران يک انقلاب مردمي و ريشه دار تاريخي است. اگرچه ممکن است بيگانگان در چارچوب منافع راهبردي خودشان در جريان انقلاب هدايت ها يا سوءاستفاده هايي کرده باشند.

-پس از رفتن شاه دوره انتقال چگونه مديريت شد؟

قبل از رفتن شاه از ايران فکر تشکيل شوراي سلطنت مطرح شده بود، اما پس از 26 دي ماه که شاه رفت با حضور بختيار شوراي سلطنت تشکيل شد. در حالي که مجموعه تلاش هاي شاه و حاميان داخلي و خارجي براي حفظ شاه و رژيم سلطنتي حتي با روي کار آوردن دولت نظامي با شکست مواجه شده بود، انتقال آرام قدرت به رهبران انقلاب با مديريت شوراي سلطنت و انتخاب اعضاي آن با نظر شوراي انقلاب و رهبر فقيد انقلاب راهکاري بود که برخي از اعضاي شوراي انقلاب به ويژه مهندس بازرگان آن را پيگيري مي کردند. در گام اول سيدجلال تهراني رئيس شوراي سلطنت به پاريس رفت و با استعفاي او قبل از ديدار با امام موقعيت شوراي سلطنت به ويژه ساير اعضاي آن کاملاً متزلزل شد و به طور مسالمت آميز يک گام ديگر در جهت حذف رژيم شاه برداشته شد. گام دوم تعيين تکليف بختيار آخرين نخست وزير رژيم شاه بود. شوراي انقلاب با سفر بختيار به پاريس و متن استعفاي وي به رهبر فقيد انقلاب موافقت کرده بود، در آخرين لحظات برخي که گفتمان انقلاب را در ذهنيت خود داشتند با اين پيشنهاد که مي توانست به طور مسالمت آميز قدرت را از رژيم شاه به رهبران انقلاب منتقل کند و هزينه هاي انقلاب را در اين مرحله نيز بسيار کاهش دهد مخالفت ورزيدند. امروز پس از 30 سال که به جزئيات رخدادهاي اين دوره نگاه مي کنيم، گفتمان ما و جهان از گفتمان انقلاب فاصله گرفته است. نگاه مهندس بازرگان و ساير اعضاي شوراي انقلاب را که انتقال تدريجي و مسالمت آميز قدرت را دنبال مي کردند در کاهش هزينه هاي سنگين رخدادهاي بعد از 12 بهمن مورد تقدير قرار مي دهيم و آن را در راستاي منافع ملي ارزيابي مي کنيم.

-درباره اينکه چرا پيشنهادهاي ميانه روانه مهندس بازرگان پذيرفته نمي شود شايد لازم باشد به گذشته برگرديم و يکي ديگر از سوالات مان را مطرح کنيم. مثلاً سال 1340. مي دانيم در دوران آيت الله العظمي بروجردي روحانيت کار چنداني به حکومت نداشت و بيشتر کار فرهنگي مي کرد و در فکر گسترش افکار ديني بود. در آن مقطع مهندس بازرگان به روحانيت فشار مي آورد که سياسي شود. ايشان انتقاد مي کند به روحانيون که چرا وارد سياست نمي شوند و اصلاً چرا حکومت اسلامي تشکيل نمي دهند؛ اينجا يک سوال مطرح مي شود که آقاي بازرگان چرا اين کار را کرد؟ قبل از آن آقاي بروجردي اقتداري داشتند و جلوي خيلي از کارهاي خلاف را مي گرفتند. با رژيم برخورد مي کردند و رژيم هم مي ترسيد که مخالفت کند. آيا اگر همان روش ادامه پيدا مي کرد بهتر بود يا مشي و روشي که بعد از فوت آقاي بروجردي توسط روحانيون مبارز شکل گرفت؟ بعضي ها مي گويند اين نحله روشنفکران ديني روحانيت را راديکال کرد. طبيعي است که اين جريان راديکال با ميانه روي آقاي بازرگان تناسبي نداشته باشد.

اين هم سوال مطرحي است و خوب است در اين زمينه به طرح واقعيت هاي تاريخي بپردازيم. در تاريخ 60 ساله گذشته به طور مشخص پس از شهريور1320، روشنفکران ديني جامعه ما با روحانيت به دفعات تعامل داشته اند، که در مقاطع مختلف متناسب با شرايط متفاوت بوده است. در دهه 20 روشنفکران ديني بيشتر مخاطب شان جوان ها و نسل دانشگاهي بود و هدف شان اين بود که اگر مارکسيست ها افکار الحادي را در جامعه ما رواج مي دهند با آن از طريق آگاهي بخشي مقابله کنند. مخالفان مي گفتند دين غيرعلمي است و به درد ما نمي خورد و بايد کنار گذاشته شود. پيام اصلي روشنفکران ديني پيوند دادن دين با علم بود. مجموعه سخنراني ها، مقالات و کتاب هاي منتشر شده در اين زمينه بود که به تدريج اين انديشه را جا انداخت و توانستند به سوالات نسل جوان ما در اين زمينه پاسخ دهند. حضور روشنفکران ديني در دانشگاه به تدريج افزايش پيدا مي کرد و باعث مي شد بخشي از روحانيت که علاقه مند به ارتباط با روشنفکران بودند به اين مجموعه بپيوندند. مرحوم طالقاني از همان ابتدا پيوست. در واقع جزء پايه گذاران اين نحله بود. اينان باعث شدند اين تعامل رشد پيدا کند. به تدريج مي بينيد کساني مثل مرحوم مطهري سال 33 ، 34 به تهران مي آيند و در اين محافل شرکت مي کنند. يادم هست در جلسات انجمن اسلامي دانشجويان ايشان با اشتياق مي آمدند به جلسات و سخنراني مي کردند. مجموعه کارهاي فرهنگي ايشان را که مرور کنيد مي بينيد عموماً سخنراني هايي است که بين دانشجويان، مهندسان و پزشکان ارائه شده است و همين تعامل مرحوم مطهري با روشنفکران زمينه رشد ايشان را فراهم کرد. اين بخشي از راهبردي بود که روشنفکران ديني پيگيري مي کردند تا در اين تعامل تعالي بخش بتوانند هم خودشان و هم روحانيت را بالا بياورند. گام دومي که روشنفکران ديني در جامعه ما برداشتند اين بود که فهميدند به تنهايي قادر به ايجاد تحول در جامعه نيستند. براي اينکه آنها امکان ارتباط موثر با توده مردم را نداشتند. حتي حزب توده که به لحاظ سازماني بسيار گسترده بود نتوانست نقشي در زمينه تحول در جامعه ايفا کند. يکي از تعامل هاي موثر اين جريان با روحانيت همان تعاملي است که از سال 41 به بعد رخ داده است. وقتي لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي مطرح شد اولين بيانيه يي که مراجع بزرگ قم دادند مخالفت با شرکت زنان در انتخابات و اصلاحات ارضي بود. اما پس از تعامل روشنفکران ديني با روحانيت نگاه آنان متحول شد. آقاي سيدحميد روحاني در جلد اول نهضت امام خميني جزئيات اين فرآيند را آورده اند. ايشان به عنوان پژوهشگر تاريخ تصريح کرده اند اين تعامل روحانيون با نهضت آزادي بود که شعار مراجع را از برخورد با لايحه مزبور به ضد استبداد تبديل کرد. کار پژوهشي ديگري اخيراً انجام شده که نشر صمديه آن را با عنوان تعامل نهضت آزادي و روحانيت به قلم آقاي روح بخش چاپ کرده و در آن به تفصيل به اين فرآيند پرداخته است. اين اثر تحقيقي نشان مي دهد روشنفکران ديني چگونه با روحانيون تعامل کرده اند و چگونه اين تعامل تعالي بخش بوده است. انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و امريکا که ادامه همين حرکت روشنفکران ديني است ارتباطاتي با حوزه و روحانيت برقرار کردند. در لبنان دوستان نهضت آزادي ايران در خارج کشور، با امام موسي صدر و در عراق با آقاي خميني ارتباط داشتند. ما اين تعامل را در يک فرآيند تاريخي يک تعامل تعالي بخش ارزيابي مي کنيم. در جريان و پس از 15 خرداد سال 42 و حمايتي که روشنفکران ديني از رخداد 15 خرداد کردند، به رغم مخالفت برخي از نيروها، جمعي از روحانيون که منفعل بودند به تدريج وارد عرصه مبارزه مي شوند و نتيجتاً در دهه هاي 40 و 50 در آستانه انقلاب وقتي اين دوجريان در کنار هم قرار مي گيرند مي توانند کنده استبداد سلطنتي را بکنند. آيا نقش اين تعامل و تاثيرات اجتماعي آن قابل انکار است؟ اما پس از انقلاب روشنفکران ما اعم از مذهبي و غيرمذهبي اشتباه بزرگي در قبال انقلاب مرتکب شدند که در مقابل دولت موقت ايستادند. حتي خود دوستان نهضت، دولت موقت را به شدت نقد کردند و دولت موقت تنها ماند. اين دو نوع تعاملي است که روشنفکران ديني با روحانيون داشته اند. به نظر من اين ايرادي که گرفته مي شود يک ايراد انفعالي است و کساني که اين پديده به تحرک در آوردن توده و آوردن مردم به عرصه عمومي را منفي ارزيابي مي کنند تحليل شان واقع بينانه نيست. در اين فرآيند هم روحانيت نگاهش به خودش متحول شده و هم مردم نسبت به روحانيت ديدشان عوض شده است. بسياري از باورهاي ديني نادرست مردم در اين فرآيند اصلاح شده است. بنابراين اين روند را بايد در راستاي پالايش فکري و رشد جامعه تلقي کنيم و به رغم هزينه هايي که داشته بايد اين روند را در مجموع مثبت ارزيابي کنيم.

-يعني شما معتقديد حضور روحانيت و بخش سنتي جامعه در عرصه سياسي اجتماعي باعث تحول از درون آن شد و اين زمينه ساز يک پيشرفت است.

بله. بسياري از مسائل را روشنفکران مطرح مي کردند اما چندان موثر نبود، مثل حقوق زنان و موسيقي و...در اين دوره حل شده است. تحولات زيادي در حوزه ها پديد آمده و نسل جديدي تربيت شده است. به نظر من نبايد به اين دستاوردها کم بها داد. به هر حال اين تحولاتي است که در درون جامعه پديد آمده است و روشنفکران ما نمي توانستند چنين تحولي را ايجاد کنند. ولي اگر مشکلاتي هست، که البته وجود دارد، در مقابل ضروري است روشنفکران ما نيز عملکرد و دستاوردهاي خودشان را از انقلاب مشروطه تاکنون ارزيابي و مقايسه کنند. به خصوص در ابتداي انقلاب اگر روشنفکران واقع بيني بيشتري از خود نشان مي دادند و خودخواهي خودشان را مهار مي کردند قطعاً تعامل شان با انقلاب و روحانيت اين طور نبود. شايد مثال روشن آن اشتباه تاريخي است که مجاهدين خلق پس از انقلاب کردند. اگر آنها در دهه 60 آن خطاي تاريخي را نمي کردند اصولاً شرايط انقلاب اجازه نمي داد فضاي سياسي جامعه آنچنان بسته شود. اگر روشنفکران به وظيفه خودشان عمل کرده بودند تعادل بيشتري برقرار مي شد و شاهد رشد و توسعه بيشتري در جامعه بوديم. در آن صورت آيا جامعه ما اين هزينه هاي سنگين را مي پرداخت؟

-در واقع شما اصرار مهندس بازرگان و کلاً نحله روشنفکران ديني جوان بر حضور روحانيت را در راستاي مشارکت مردم در سرنوشت سياسي- اجتماعي خودشان مي دانستيد و زمينه ساز دموکراسي را مشارکت مردم مي دانستيد و اينکه براي مشارکت مردم روحانيت بايد بيايد در صحنه. آن قسمت دوم را که روشنفکران دچار مشکل مي شوند به دليل شکاف دروني بين خود روشنفکران مي دانيد و نشناختن زمان و مکان شرايط بعد از انقلاب. در حقيقت شما آسيب شناسي آن را از درون آن مي بينيد.

بله، به هر حال ما بايد ببينيم اشکال کار کجاست که ما نمي توانيم با هم در چارچوب اهداف و مطالبات مشترک کار جمعي بکنيم.

-با توجه به اينها شما معتقديد روند شکل گيري انقلاب مردمي و طبيعي و ناگزير بوده است، منتها آسيب ها و نارسايي هايي را که ما امروز دچار آنها شده ايم مربوط به انقلاب نمي دانيد بلکه مربوط به سوء عملکردي مي دانيد که بعد از انقلاب صورت گرفت و اگر اين طور نبود احتمالاً انقلاب به سمت مثبت تري پيش مي رفت و ما به خيلي از مطالبات مان رسيده بوديم. چون بعضي ها معتقدند امر انقلاب منجر به اين نارسايي ها شد. يعني چيزي که ما امروز دچارش شديم گناهش گردن کساني است که انقلاب کرده اند. شما با اين طرح موافق هستيد که انقلاب روند طبيعي خودش را طي کرده است.

امروز پس از 30 سال از پيروزي انقلاب و نقد گفتمان انقلاب و با توجه به تجربيات بشري، بسياري گفتمان اصلاحات را بهترين و کم هزينه ترين روش براي برنامه ريزي تحولات اجتماعي مي دانند. همان گونه که گفته شد، بخشي از نارسايي ها و آسيب هاي اجتماعي موجود و هزينه هايي که بر جامعه ما تحميل شده، ناشي از پديده انقلاب بوده است.

-اين ناشي از خصوصيات فرهنگي مردم است. يعني همان گفتماني که قبل از انقلاب بود، اگر منطقي و راهبردي نبودند مردم احساسي عمل مي کردند. سوالي که امروز براي ملت ما و نسل جوان ما مطرح است اين است که ما بعد از 30 سال تا چه حد توانسته ايم در راستاي اين اهداف آرمان ها و ارزش هاي انقلاب را جامه عمل بپوشانيم؟

به نظر مي رسد ما اگر بخواهيم تحليل جامعي در اين زمينه داشته باشيم بايد آرمان ها و مطالبات مردم در انقلاب و همچنين مولفه هاي توسعه در کشور را شناسايي کنيم و ببينيم در زمينه اين مولفه ها و شاخصه هايي که تعريف مي کنيم در طول 30 سال چه تحولاتي داشته اند؟ به لحاظ رشد و آگاهي جامعه به نظر مي رسد مجموعه تحولات در طول اين 30 سال موجب شده کل جامعه ما به لحاظ ارزشي متحول شود و از يک جامعه سنتي به طرف جامعه مدرن حرکت کند. به همين دليل ما بايد جامعه خودمان را يک جامعه در حال گذار در نظر بگيريم که در طول اين سال ها در ابعاد مختلف به سمت مدرن شدن حرکت مي کنيم. طبيعتاً اين گذار پيچيده است. براي اينکه خلق و خوي آدم ها بايد متحول شود و اين امر به زمينه سازي زياد و زمان و آزمون و خطا نياز دارد. به لحاظ آگاهي مردم و بالا رفتن سطح سواد مردم و کاهش ميزان بي سوادي در جامعه تحول مشهود است. اما به لحاظ کيفي ما انتظارمان اين بود که در انقلاب اسلامي با شعارهايي که داده مي شد با توجه به ارزش هاي ديني، اخلاق در جامعه ما رشد و کمال پيدا کند که متاسفانه در اين بعد ما شاهد افول ارزش هاي اخلاقي هستيم. اين اعتمادي که مردم نسبت به هم داشتند آن صداقتي که در کسب و کارشان وجود داشت، خيلي کاهش پيدا کرده است. اگر چه جامعه ما به لحاظ اسلامي ظاهر موجهي دارد، اما متن جامعه با ظاهر آن همخواني لازم را ندارد، به لحاظ آسيب هاي اجتماعي، اعتياد، بزهکاري و تعداد پرونده هايي که در قوه قضائيه هست به طوري که خود مسوولان قوه قضائيه اعلام مي کنند با هيچ کشوري قابل مقايسه نيست. سرانه پرونده هاي ما بسيار بالاست. اخباري که در رسانه ها منعکس شده است، به لحاظ خودکشي ها و خودسوزي ها يا خشونت هايي که در جامعه است با ارزش هاي انقلاب و انتظارات مردم فاصله زيادي دارد. به لحاظ شرايط اجتماعي ما علاقه مند بوديم جامعه يي آزاد و مردمسالار داشته باشيم و مردم آزادانه بر سرنوشت خودشان حاکم باشند که اين شاخص ها افت کرده است. به لحاظ اقتصادي اگرچه ما درآمد نفتي خيلي خوبي داشتيم و بيش از 800 ميليارد دلار پس از انقلاب درآمد ارزي داشتيم اما متناسب با اين درآمد پيشرفت نکرده ايم. ميزان توسعه يي که کشورهايي مثل ترکيه، مالزي يا کره جنوبي يا حتي کشورهاي همسايه نسبت به ايران داشته اند اصلاً باهم قابل مقايسه نيست. البته هشت سال جنگ هزينه هاي زيادي را بر ما تحميل کرد. به هر حال اگر ما به لحاظ مديريت جامعه شرايط مطلوبي داشتيم، مقوله جنگ و مشکلات را مي توانستيم برطرف کنيم. کشور ما به لحاظ منابع انساني و طبيعي بسيار غني است اما به دليل مشکلات مديريتي که در جامعه ما وجود دارد ما نتوانسته ايم اين ظرفيت هاي بالقوه را به کار گيريم. بنابراين بايد بگوييم که شايد در زمينه استقلال سياسي مشکلي نداشته باشيم چون کشورهاي ديگر در کشور ما حضور و نفوذ ندارند اما مشکلات اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و بحران هاي جاري اگر به موقع مهار نشوند، مي توانند زمينه هاي نقض استقلال سياسي ما را هم فراهم کنند.ما بايد در روش هاي حکمراني کشور، با اجراي قانون در راستاي مطالبات مردم در انقلاب، تجديد نظر کنيم تا موانع رشد و توسعه کشور برطرف شود.
17 بهمن 1357
مهدي محموديان

- امروز هم بسياري از مردم در حمايت از دولت بازرگان و به دستور امام خميني از نقاط مختلف تهران به طرف منطقه اقامت امام در مدرسه علوي و رفاه راه افتادند.

- بختيار از آنجايي که هنوز در وهم خيال به سر مي برد در مجلس شورا و در واکنش به انتصاب بازرگان به سمت نخست وزيري اعلام کرد؛ «تا زماني که اين شوخي ها ادامه دارد، کاري به آنها ندارم، اما اگر پا را فراتر نهند، پاسخ داده خواهد شد.» و ادامه مي دهد؛ «در صورت معرفي دولت توسط بازرگان، به ارتش دستور خواهم داد وزراي کابينه بازرگان را شناسايي و بازداشت کنند.» البته وقتي بازرگان برخي اعضاي کابينه خود را انتخاب و معرفي کرد در يک مصاحبه ديگر گفت؛ «تا موقعي که وزرا در خانه هايشان هستند، ما کاري نداريم. هر کاري دلشان مي خواهد بکنند، بچه ها هم شاه و وزير بازي مي کنند. هر گاه خواستند بروند به وزارتخانه ها، دم در وزارتخانه ها جلوشان را فرمانداري نظامي خواهد گرفت. اگر مقاومت کردند، دستور تيراندازي خواهم داد.» ارتشبد قره باغي

- رئيس ستاد بحران- با حالتي تمسخرآميز در مورد اين گفته هاي بختيار مي گويد؛ «بختيار در مورد وزراي تعيين نشده آقاي بازرگان مي گويد؛ «دستور دادم ارتشيان وزراي کاذب کابينه بازرگان را بازداشت کنند» اما نمي گويد چرا دستور بازداشت خود آقاي بازرگان- نخست وزير تعيين شده- را نداده است.

- امروز صبح در حالي که خيابان هاي اطراف مجلس به شدت محافظت مي شد، بختيار با هلي کوپتر به مجلس شوراي ملي رفت تا با ارائه لوايح محاکمه وزراي سابق و انحلال ساواک، شايد بتواند مخالفان را تا حدي آرام کند. اين لوايح در حالي که بيش از 80 نفر از نمايندگان در حمايت از انقلاب اسلامي استعفا داده بودند، با اکثريت آرا به تصويب رسيد.

- دکتر جواد سعيد رئيس مجلس شورا در ابتداي جلسه امروز مجلس شورا مي گويد؛ «بازگشت حضرت آيت الله العظمي خميني، مرجع عاليقدر تشيع را به خاک وطن از طرف خود و عموم نمايندگان خوشامد مي گويم.»

- امروز در حالي که بختيار به مجلس رفته است، هلي کوپترهاي ارتش روي آسمان تهران و به خصوص در اطراف بهارستان به پرواز درآمدند. به گزارش روزنامه اطلاعات؛ «از ساعت 10صبح امروز هلي کوپترهاي ارتش به پرواز درآمده و به مانور پرداختند. در اين پروازهاي روي آسمان تهران تعدادي فانتوم، بمب افکن و جت هاي مجهز به مسلسل ديده شدند. فانتوم ها در دسته هاي 9تايي، بمب افکن ها در دسته هاي سه تايي و جت ها در دسته هاي 10 تايي پرواز مي کردند. تعداد 40 فروند هلي کوپتر نيز بر آسمان تهران مشاهده شد. هلي کوپترها از نوع دو پروانه يي و تک پروانه يي و مجهز به راکت بودند.»

- همان طور که در حکم نخست وزيري بازرگان آمده بود که ايشان بدون وابستگي حزبي و گروهي به اين پست اشتغال يابد، او موقتاً از رياست نهضت آزادي استعفا داد و به مدرسه رفاه نقل مکان کرد. وي با اعلام اينکه فعلاً به نخست وزيري نمي روند در همان مدرسه رفاه و در نزديکي محل اقامت امام دفتر نخست وزيري را برپا کرد.

-امروز هم طبق روال چند روز گذشته گروه ها و اقشار مختلف مردم جهت ديدار با ايشان به مدرسه علوي مي آمدند و ضمن ديدار با رهبرشان از بيانات ايشان استفاده مي کردند. حضرت امام خميني امروز در جمع گروهي از طلاب، روحانيون و کارکنان هواپيمايي و شرکت نفت ضمن تاکيد چندباره بر وحدت کلمه و وحدت بين همه اقشار جامعه، پشتيباني خود، مردم و روحانيت را از ارتش اعلام مي کنند و ادامه مي دهند؛ «اي ارتش محترم، شما مسلم هستيد، شما تابع پيغمبر و قرآن هستيد،... بايد شما هم در صفوف مسلمين باهم همصدا باشيد. ما با همه مسلمين همصدا هستيم، ما با همه ملت همصدا هستيم.» در حالي که ديروز و امروز مردم در شهرهاي سني نشين در حمايت از انقلاب اسلامي دست به راهپيمايي هاي زيادي زده بودند و در بسياري از مناطق همچون زاهدان ده ها کشته و زخمي تقديم انقلاب کرده بودند، حضرت در ادامه صحبت هايشان ضمن اعلام پيوستگي خود و مردم انقلابي با اقليت هاي مذهبي مي گويند؛ «ما با آنها برادر هستيم، اين مملکت براي همه ماست، مال همه ما، مال اقليت هاي مذهبي، مال مذهبيون ما، مال برادران اهل سنت ما. ما همه با هم هستيم.»

- اما مهم ترين ديدار امروز امام خميني مربوط به ديدار جمعي از پرسنل نيروي دريايي ارتش بود که براي اعلام حمايت از انقلاب خدمت ايشان رسيدند و ايشان نيز طي سخناني همه مردم و ارتشيان را به سازندگي ايران که خرابه يي بيشتر از آن باقي نمانده است، تشويق کردند و در انتها نيز يکي از افسران به نمايندگي از بقيه حمايت خود را از دولت بازرگان اعلام کرد. امام در پاسخ به سوال يکي از افسران مي گويد؛ «من اهل قم و اهل تهران، اهل کرمان، من اهل ايرانم، من ايراني هستم و با همه ايراني ها رفيقم.»

- حجت الاسلام فلسفي پس از هشت سال ممنوعيت از سخنراني، امروز در حضور امام و مردم ديدار کننده از ايشان، سخنراني کرد.
عناوين اين صفحه
چرا انقلاب
17 بهمن 1357

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام