پنج شنبه، 17 بهمن 1387 - شماره 1885
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: موسيقي
گفت وگو با مجيد درخشاني به بهانه انتشار آلبوم خورشيد 2
ارکستر ايراني بعضي از صداها را کم دارد


علي رنجي پور

گروه «خورشيد»، جزء معدود گروه هايي است که طي سال هاي اخير نقشي تعيين کننده و موثر در موسيقي ايراني داشته است. در فضايي که عمر فعاليت گروه هاي موسيقي در کشور ما به کمتر از يکي، دو سال مي رسد و نهايتاً بعد از يکي، دو اجرا گروه ها از هم مي پاشند، کار «خورشيد»، به رغم فراز و نشيب هاي نسبي، طي اين سال ها تداوم داشته و در جريان اين تداوم چهره هاي جوان و جديدي به فضاي کم تحرک موسيقي ايراني معرفي شده اند؛ جوانان کم ادعا و مشتاقي که بي شک شمايي کلي از دورنماي موسيقي ايراني به دست داده و آينده موسيقي ما را به تصوير مي کشند.

مروري کوتاه روي نام اعضاي گروه هاي موسيقي که اين چند وقت روي صحنه رفته اند، کافي است همه به تاثيرگذاري خورشيد معترف شويم و آن را هم رديف ساير گروه ها و پديده هاي تاثيرگذار در موسيقي بگذاريم. اگر راديو و مرکز حفظ و اشاعه خاستگاه جريان موسيقي ما در اواخر دهه 50 و اوايل 60 بود، يا اگر چاووش خاستگاه موسيقي ما از نيمه 60 و نيمه 70، به حساب مي آيد، مي توان با کمي اغماض گفت گروه هايي مانند«خورشيد» هم خاستگاه موسيقي ما از اين به بعد خواهند بود. تعدادي از نوازندگان و خواننده گروه شيدا را که محمدرضا لطفي پس از بازگشت به ايران به هزار سر و صدا تشکيل داد، از نوازنده تا خواننده، همين بچه هايي تشکيل مي دهند که اولين کارهايشان را با خورشيد روي صحنه اجرا کرده اند، با خورشيد مصائب ثبت و ضبط کار را تجربه کرده اند، گروه نوازي با ارکستر نسبتاً بزرگ ايراني و رنگ آميزي را ياد گرفته اند و... وضعيت گروه محمدرضا شجريان هم همين است. اگر حساب خود شجريان و دخترش مژگان را در همين گروه شهناز کنار بگذاريم، بخشي از اعضاي گروه همان اعضاي گروه خورشيدند که به رغم همه انتقاداتي که جسته و گريخته درباره توانايي هايشان در تکنوازي و جواب آواز مطرح است، به نحو نسبتاً قابل قبولي از پس کار برآمده اند. لااقل در بخش گروه نوازي کاري به دست داده اند که شايد در حد و اندازه هاي کارهاي درخشان شجريان در گذشته نيست، اما به هر حال امضاي استاد بلامنازع آواز ايران را در پاي خود دارد.

مجيد درخشاني موسس، پايه گذار و پدر معنوي خورشيد است. نوازنده محجوب و دوست داشتني گروه هاي چاووش و شيدا که تجربه يي گران از تاريخ موسيقي 30 سال اخير ايران بر دوش او است، بعد از سال ها زندگي در آلمان، در بازگشتش گروه خورشيد را پايه گذاشت تا علاقه خاصش به موسيقي را از طريق اين گروه پي بگيرد. همه آنها که کارهاي درخشاني را شنيده اند، خوب مي دانند تعلق خاطر او به گروه نوازي و استفاده از ارکستر بزرگ انکارناشدني است. بازي هاي مداوم ريتم و ملودي و رنگ آميزي وسيع و سخاوتمندانه را در کارهاي او با ارکسترهاي بزرگ، تقريباً مي شود در همه کارهايش سراغ گرفت؛ بازي هايي که با کمي دقت بيشتر مي توان از يک سو رد پاي محمدرضا لطفي را در ساختار ملوديک و تغيير ريتم هاي پياپي آن ديد و از سوي ديگر ته مايه هايي از تنظيم هاي رنگين و رنگ آميزي هاي درخشان پرويز مشکاتيان و حسين عليزاده را در آنها جست وجو کرد. فقط کافي است از کسي که «در خيال» را نشنيده، بخواهي درباره آهنگساز و تنظيم کننده آن اظهار نظر کند. يحتمل در خواهد ماند اين کاري را که شجريان مي خواند ساخته ملودي و ريتم لطفي است يا تنظيم و رنگ آميزي مشکاتيان. درخشاني در اين روزها که کمتر کسي حاضر است درباره ديگران اظهار نظر خوب يا بد کند، ابايي از آن ندارد که بگويد شاگرد محمدرضا لطفي بوده و هست و آنقدر براي استاد خود علاقه و احترام قائل است که به محض ورود لطفي به ايران براي خود و شاگردانش وقت مي گيرد و آنها را پيش لطفي مي برد و به تک تک اعضاي گروهش توصيه مي کند قيد کار با خورشيد را بزنند و از فرصت بهره جسته و پيش لطفي ساز و کار ياد بگيرند. درخشاني هراسي از اين ندارد که بگويد از روي دست عليزاده مشق آهنگسازي کرده. همين است که وقتي او از کنسرت هاي اخير دو استادش نقد ضمني مي کند و با کمال احترام کارها را پايين تر از سطح انتظار ارزيابي مي کند، بعيد است به کسي بر بخورد و استادان معظم از او برنجند. اين اتفاق در فضايي که همه از هم به کمترين بهانه ها مي رنجند، اتفاق کوچکي نيست.

- آلبوم خورشيد2 زماني منتشر شد که گفته مي شد، گروه خورشيد به دليل درگيري ها و مشغله هاي شما ديگر کار نمي کند. اين موضوع درست است و آيا تعطيلي گروه خورشيد صحت دارد، آيا اين آلبوم که به تازگي منتشر شده از کارهاي قديمي شما بود؟

طبق مثل معروف تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها، خب يک چيزهايي بود. پارسال که ما در کنار استاد شجريان درگير گروه شهناز بوديم، تمرين ها چند ماهي تعطيل شد. اما بعد از کنسرت هاي تابستان چند ماهي است که تمرينات گروه خورشيد را از سر گرفتيم. برنامه يي را از قبل دست گرفته بوديم، الان هم آن را پي مي گيريم. تقريباً اين برنامه آماده شده. از فروردين هم کنسرت هاي گروه خورشيد شروع مي شود. بعد از وقفه چند ماهه دوباره کار را شروع کرديم. کارهاي جديد، کارهاي تازه من است که تا به حال شنيده نشده است. خواننده هاي جواني هم کار را مي خوانند. ولي اين آلبوم آخري، کار قديمي بود. جزء اولين کارهاي گروه خورشيد بود که اجرا کرديم.

-اين روز ها تعدادي از اعضاي گروه خورشيد را در يکي گروه آقاي لطفي(شيدا) و ديگري گروه آقاي شجريان (شهناز) مي بينيم. اين سوال مطرح است که اگر شما مي خواستيد و اصرار مي کرديد، ممکن بود بتوانيد آقاي لطفي يا آقاي شجريان را به طرف گروه خورشيد بکشانيد. آيا اين امکان اصلاً بود که آقاي شجريان يا آقاي لطفي کنسرت شان را با گروه خورشيد اجرا کنند؟

ببينيد، گروه خورشيد، گروه پرنوازنده يي است. ما تقريباً سه نفريم. هدف گروه خورشيد هم تاکيد روي گروه نوازي بود. از خواننده هم استفاده کرده ايم، اما گروه نوازي هميشه نقش عمده يي در کار ما داشته است. گروهي که آقاي شجريان مي خواست کار کند، يک گروه 14 ، 15 نفره بود. دو سه تا از اعضاي گروه مشخص بودند. بقيه سازهايي را که نياز داشتيم از طريق بچه هاي خورشيد پر کرديم. گروه شهناز گروهي است که براي کار آقاي شجريان تشکيل شده است. طبعاً توي ذهن آقاي شجريان نبود که با آن گروه بزرگ کار کند. گروه خورشيد اما فعاليت هاي ديگري هم دارد. اما قضيه بچه هايي که در گروه استاد لطفي کار مي کنند، کمي فرق مي کند. از ابتداي ورود آقاي لطفي يکسري بچه ها بودند که مي خواستند از نظر آموزشي پيشرفت کنند. اصلاً خود من تشويق شان کردم که بروند در کلاس هاي آقاي لطفي شرکت کنند...

-يعني خود شما معرف شان بوديد؟

بله. من خودم توصيه کردم بچه ها پيش آقاي لطفي بروند. پيش از اينکه کلاس هاي آقاي لطفي راه بيفتد يک جلسه از ايشان وقت گرفتم و رفتم بچه ها را معرفي کردم. بچه ها هم در امتحان ها شرکت کردند و بعد در کلاس هاي آقاي لطفي آموزش ديدند. طبيعتاً يکسري از آنها براي همکاري با گروه آقاي لطفي دعوت شدند. همان طور که مي دانيد بچه هايي که با آقاي لطفي کار مي کنند، تعهد کتبي امضا مي کنند که در گروه ديگري فعاليت نکنند. بچه ها آمدند با من مشورت هم کردند. من خودم توصيه کردم مراحل آموزشي شان قطع نشود و کار با آقاي لطفي را ادامه دهند. حالا بعدها مي توانند دوباره با خورشيد کار کنند. اين جوري خب يک تعدادي از اعضا را از دست داديم. پارسال که «سواران دشت اميد» آقاي عليزاده را اجرا مي کرديم، به جاي ايشان يکسري ديگر از بچه ها را آورديم. طي ماه هاي اخير هم بچه هاي جديد جايگزين شده اند.

-يعني اعضاي گروه شهناز و شيدا در گروه خورشيد حضور ندارند؟

بچه هاي گروه شهناز هستند. آنهايي که از خورشيد به شهناز آمدند، هستند.وقت شان را تنظيم کرده اند که در هر دو گروه باشند. اما بچه هايي که به گروه شيدا رفته اند، اجازه ندارند غير از گروه شيدا در گروه ديگري کار کنند.

-شما اصولاً در کارهايتان با ارکستر بزرگ کار مي کنيد...

من ارکستر بزرگ را دوست دارم.

-فکر مي کنم قبل از اجراي گروه شهناز، آقاي شجريان خيلي وقت بود که با گروه بزرگ روي صحنه نرفته بودند.

البته آقاي شجريان به فکر گروه بزرگ بود. از دو سه سال پيش که صحبت مي کرديم در فکرش بود. من پيشنهاد دادم بچه هاي جوان بيشتر وقت دارند و راحت تر مي شود با آنها کار کرد. مي دانيد که بچه هاي موسيقي چندين جا گرفتاري دارند. يک عده صدا و سيما هستند، يک عده در ارکسترهاي وزارت ارشاد هستند و يک عده در گروه هاي آزاد کار مي کنند. بچه هاي هم نسل ما سرشان شلوغ است و ممکن است نتوانند به طور مداوم در تمرينات حضور داشته باشند. وقت ها را سخت مي شود با آنها تنظيم کرد. من پيشنهاد کردم اين بچه هاي جوان براي گروه نوازي لااقل خوب هستند. حالا در بخش جواب آواز قاعدتاً ايراداتي هست که بعداً درباره اش صحبت مي کنيم. به هر حال من خودم از قديم به کار گروهي علاقه داشتم. کارهاي مورد علاقه من در دوره آموزش کارهاي آقاي خالقي و بخشي از کارهاي «گلها» بود و خيلي تحت تاثير آن برنامه ها هستم. الان هم خيلي به من مي گويند گلهايي کار مي نويسي. خيلي تحت تاثير آن کارها هستم.

-تجربه کار گروهي در چاووش را هم داشتيد؟

بله. چاووش خيلي موثر بود. به خصوص وقتي دو گروه شيدا و عارف با هم تمرين مي کرديم که معمولاً آقاي عليزاده سرپرستي مي کردند، خيلي چيز ياد گرفتيم. تجربه تازه يي بود. کارهايي مثل شورانگيز و راست پنجگاه را آقاي عليزاده همان موقع نوشتند. به واقع کارهاي بديعي بود که روي ما تاثير مي گذاشت. نوع تنظيم هاي آقاي عليزاده و آقاي مشکاتيان براي ما خيلي جنبه آموزشي داشت. براي من که دوست داشتم کار بسازم، خيلي مفيد بود. به هر حال من هميشه فکر مي کردم اگر در گروه ايراني تعداد سازها زياد باشد، صداهاي جديدي مي شود ايجاد کرد. هرچند مشکلاتي هم مثل مشکل نگه داشتن کوک وجود دارد.

-يکي از ظرفيت هاي کار کردن با گروه هاي بزرگ امکان استفاده از موسيقي چندصدايي است. تجربه هايي از اين کار را در کارهاي آقايان عليزاده و مشکاتيان در همان چاووش ديديم. در کار هاي شما هم نوعي از چندصدايي نوشتن را مي توان دنبال کرد. چقدر مي شود از امکان چندصدايي در موسيقي ايراني استفاده کرد؟

به آن شکلي که چندصدايي در ارکستر کلاسيک هست، نمي توانيم در موسيقي ايراني چندصدايي داشته باشيم. در کارهاي آقاي مشکاتيان هم آن اندازه چندصدايي نمي شنويم. نهايتاً بتوان دو يا سه صدا داشت. اما نقش متفاوت مي توان به سازها در رنگ آميزي صداي ارکستر داد ولي نحوه تنظيم به شيوه کلاسيک و هارمونيک نيست. البته چندصدايي به آن مفهوم که در موسيقي کلاسيک غربي هست هم مي توان نوشت. حتي مي توان اجرا کرد. اما من فکر مي کنم رنگ و بو و حال و هواي موسيقي ما را مخدوش مي کند و فضاي موسيقي ما را به طرف موسيقي اروپايي مي برد. تجربه يي که من در خارج از ايران هم داشتم، اينکه وقتي ما تنظيم هايمان شبيه غربي ها مي شد آنها هم نمي پسنديدند. مي گفتند اين موسيقي شما نيست. مي گفتند اين نهايتاً يک برداشت سطحي از موسيقي غربي است. من معتقدم چندصدايي نبايد حال و هواي موسيقي ايراني را تغيير دهد. براي همين خيلي پرهيز مي کنم. وگرنه مي شود هارموني نوشت و حجم زيادي از صدا ايجاد کرد. چندصدايي را تا جايي که ملودي کار اجازه بدهد، دوست دارم که اجرا کنم. در کارهاي گروه شهناز که الان داريم تمرين مي کنيم، از اين ظرفيت تا حدودي استفاده کرده ام.

-قبل از اينکه وارد بحث جديدي بشويم، مي خواستم يک سوال حاشيه يي بپرسم. آلبوم «آسمانه» را شما محصول گروه خورشيد مي دانيد؟

يک بخشي از گروه خورشيد خب در آسمانه بودند و حضور داشتند. آن بخش چهارگاه را گروه خورشيد تمرين کرده بود. ولي براي ضبط با توجه به قراردادي که با شرکت پخش داشتيم، ما نمي توانستيم از کل گروه استفاده کنيم. از يک تعدادي از بچه ها که تجربه بيشتري در ضبط داشتند استفاده کرديم.

-در آلبوم« فصل باران»(اولين آلبوم گروه خورشيد) ارکستر به لحاظ سازبندي بافت کاملاً ايراني دارد. اما شما در آلبوم«خورشيد 2» از ويولن و کنترباس استفاده کرديد. اين کار آيا تحت تاثير همان علاقه يي بود که به موسيقي گلها و آقاي خالقي داشتيد يا به دنبال صدايي بوديد که با ساز هاي ايراني به دست نمي آمد؟

نه همان مورد اول بود که گفتيد. اين کار را در کنسرت با سازهاي ايراني اجرا کرديم. اين قطعه را من با همان فضاي سازهاي زهي و قديمي نوشتم. مقايسه که کردم، ديدم حال و هواي قطعه و گرفتگي شعر به ارکستري که يک مقدار صداي گرفته داشته باشد، بيشتر مي خورد. ديديم اين اجرا به چيزي که توي ذهن من بود نزديک تراست. واقعاً هنوز هم من وقتي کارهاي گل ها را مي شنوم تحت تاثير قرار مي گيرم و تکان مي خورم. هرچند ممکن است خيلي ها اين نوع موسيقي را از مد افتاده بدانند، ولي من نسبت به اين موسيقي نوستالژي دارم. آن زمان صبح تا شب از راديو پخش مي شد. کارهاي آقاي خالقي، آقاي محجوبي و آقاي بنان واقعاً حس و حال غريب ايراني دارد. با اينکه توي بعضي از آنها يک ساز ايراني هم نيست ولي نوازنده ها همه موسيقي ايراني را خيلي خوب مي شناختند. همه رديف دان بودند. حس موسيقي ايراني را خوب بيان مي کردند. مثل پيانوي محجوبي. خيلي ايراني است. چيزي از تار و سنتور کم ندارد. توي اين کار خيلي دوست داشتم به اين فضا نزديک شوم. هرچند کاري را که مي بريد توي استوديو ضبط مي کنيد خيلي با حس مثلاً ارکستر گلها که مي نشستند با هم مي زدند فرق دارد. ولي مي خواستم توي اين کار به آن فضا نزديک بشوم. براي من آن سبک و سياق را تداعي مي کند.

-گفته مي شود در ارکسترهاي ما به خصوص در صداهاي بم کاستي هايي هست. در کنسرت قبلي شهناز آقاي شجريان دو ساز جديد روي صحنه آوردند با اين هدف که خلأهايي را که هست پر کنند. «بم ساز» خب فقط تکنوازي داشت و در گروه نوازي کار نشد. اما از «صراحي» در ارکستر استفاده شد. شما به عنوان آهنگسازي که براي يکي از اين سازها آهنگ ساختيد، اين سازها را چطور ديديد؟ و بعد اينکه فکر مي کنيد آيا در آينده اين امکان هست که ارکستر هاي ايراني با استفاده از اين سازها دامنه صوتي شان را افزايش بدهند؟ حتي بم ساز را من فکر مي کنم در انواع ديگر موسيقي هم مي توان استفاده کرد...

بله. اکتاوهاي بم ساز اصلاً نزديک به پيانو است. من در مورد اين دو ساز اول يک توضيحي بدهم. صراحي در محدوده آلتو است. اين محدوده صوتي را قيچک آلتو هم دارد. ولي مزيت صراحي به سازهاي ديگر اين بود که با توجه به فرم و شکل ساز، نوازنده مي تواند در پوزيسيون هاي مختلف راحت بزند. مي شود به خلاف کمانچه پوزيسيون هاي پايين را با اين ساز اجرا کرد. من فکر مي کنم صراحي صداي تميزي براي ارکستر دارد. ولي بم ساز متفاوت است. يک اکتاوهايي را اين ساز دارد که هيچ کدام از سازهاي ايراني ندارند. اما چرا در کنسرت از اين ساز استفاده نکرديم، به اين علت که اول کار ساخت بم ساز نزديک اجرا تمام شد. بعد هم اين ساز نوازنده خودش را مي خواهد. نوازنده سنتور بايد روي اين ساز کار کند تا تکنيک ها و امکانات صوتي اش را پيدا کند. نتوانستيم از اين ساز در کنسرت استفاده کنيم. فقط آقاي صفايي قطعه کوچکي را آماده کردند و براي معرفي ساز نواختند. به هر حال به نظر من بم ساز مي تواند در ارکستر ايراني نقش داشته باشد. اما من در کل فکر مي کنم ما يک صداي ديگر کم داريم. و آن صدايي است در محدوده کنترباس. الان قيچک آلتو که در محدوده آلتو هست، قيچک باس را هم که استاد قنبري سال ها پيش طراحي کردند، به ويولنسل نزديک است. در سازهاي زهي ما فقط سازي که در محدوده کنترباس باشد نداريم.آقاي شجريان الان دارند اين کار را مي کنند. يک سازي طراحي مي کنند که در محدوده کنترباس باشد و حال و هواي ايراني داشته باشد. به هر حال نياز است. من چند سال پيش يک کار در نوا ساختم، با اينکه حال و هواي کار ايراني بود، نياز به محدوده صداي کنترباس داشتم. آقاي خورشيدفر آمدند خط باس را با کنترباس زدند. حجم ارکستر من با اين کار چندين برابر شد. وقتي اين کار را کردم، احساس کردم محدوده صوتي کار من پر شد. از سوي ديگر ما اگر وسط ارکستر ايراني کنترباس بياوريم، عيبي ندارد، اما يک مقدار به وصله ناجور مي ماند. حجم زياد صداي باس به ارکستراسيون کمک مي کند.

- نکته ديگري هم معمولاً در کارهاي شما ديده شده است. شما معمولاً ريتم ارکستر را برعهده دف مي گذاريد و تنبک حضور کم رنگ تري دارد.

شما خيلي دقت کرده ايد. بله اين طور است. البته به تنبک نوازها برنخورد. اما من فکر مي کنم تنبک سازي است که بايد در جاي خودش استفاده شود. مثلاً در بداهه نوازي، دونوازي ها و کارهايي مثل کارهاي آقاي لطفي تنبک خيلي نقش خوبي دارد. اما در ارکستر تنبک نه تنها نقش خوبي ندارد، بلکه در جاهايي مزاحم هم هست. در ارکستر هم تنبک بايد يک خط مشخص داشته باشد که برايش به طور مجزا نوشته شده، يا به صورت گروهي استفاده شود، مثل چيزي که آقاي عليزاده در سواران دشت اميد نوشته بود. در قطعاتي مثل چهارمضراب تنبک مي تواند نقش مهمي داشته باشد چون سازي است که بيان خوبي دارد، اما در يک قطعه دوچهارم دف مي تواند خيلي بهتر تاکيدات را بيان کند. اما تنبک به صورت مونوتن صدا مي دهد و آن لحظاتي که تاکيد خاص هست، تنبک نمي تواند از عهده آن بربيايد. نهايت تاکيدش در ارکستر حل مي شود. شما حتماً دقت کرده ايد. دف هايي که معمولاً من نوشتم تنظيم شده است و همه جاي کار نيست. همان طور که تيمپاني در موسيقي کلاسيک نقش دارد. يک جاهايي مي آيد و تاکيدات را اجرا مي کند و مي رود.

اين کار اوايل براي بچه هايي که در گروه خورشيد دف مي زدند سخت بود. ريتم مي گرفتند، تا آخر هم مي رفتند. دف اگر به موقع بيايد و به موقع برود تضاد صوتي را ايجاد مي کند و مي تواند در اين تضاد خودش را نشان دهد. ولي اگر از اول تا آخر باشد، يک شلوغي ايجاد مي کند. براي دف توانستيم اين را جا بيندازيم، اما براي تنبک نه. من قصد توهين به هيچ نوازنده تنبکي ندارم، ولي نوازنده هاي ما اکثراً به لحاظ تکنيکي قوي شده اند، ولي آن درک و شناختي را که مثلاً حسين تهراني و استاد فرهنگ فر داشتند، ندارند. به اين شناخت زياد توجه نکرده اند. با اين تکنيک هايي که ياد گرفته اند و خوب هم اجرا مي کنند، کارشان بيشتر جنبه نمايشي پيدا کرده است. به نوازنده مي گويي اينجا را ساده مي خواهم، اما او مي خواهد تکنيک هايي را که ياد گرفته نشان دهد. اين باعث شلوغي مي شود که به نظر من در ارکستر خوب نيست. ممکن است در يک دونوازي خيلي به چشم بيايد و خوب باشد. همان طور که در کار بسته نگار که آقاي فرهنگ فر با آقاي لطفي تنبک زده بود، آن شلوغي اصلاً خوشايند است. تار سکوت مي کند، تنبک حرف مي زند. با هم سوال و جواب مي کنند. ولي در ارکستر لااقل من هنوز نتوانسته ام از تنبک خوب استفاده بکنم. اگر هم استفاده کرده ام در برخي از قطعات اين کار شده است چون شلوغي اش گوش من را اذيت مي کند. اگر مي توانستم يک چيزي مي نوشتم که فقط تنبک آن را بزند. ولي متاسفانه تنبک نوازها کمتر زير بار اين مي روند. اما در دف اوضاع بهتر است. آنها تکنيک هايشان را هم ارائه مي کنند، مي بينيم و مي گوييم اينجايش خوب است آنجا نه، دست آخر آن را که مي خواهيم اجرا مي کنند. من واقعاً نگران حضور اين شکلي تنبک در گروه نوازي هايمان هستم.

-بحث ديگر ما درباره ارتباط کلام و موسيقي ايراني است. يک عادت ذهني در موسيقي ايراني به وجود آمده و آن عادت به سعدي خواني و حافظ خواني است. موسيقي ما با شعر نو هنوز نتوانسته ارتباط خوبي برقرار کند. آيا ايراد از موسيقي است يا از شعر است؟ چرا موسيقي نمي تواند با شعر نو ارتباط برقرار کند؟

موسيقي ايراني با شعر نو مشکلي ندارد. شعر نو يک فضايي ايجاد مي کند. خود شعر نو هم شکل هاي مختلفي دارد. شعر نيما و شعر اخوان يا شعر شاملو هر کدام فضاي خاص خودشان را دارند. به هر حال در فضاي شعر نيما يا شعر آقاي شفيعي يک ويژگي هاي وزني سنتي هست. اما شعر شاملو اين گونه نيست. در اين نوع شعر توانايي موسيقي ايراني کم مي شود، اما کلاً در شعر نو اين گونه نيست. مثلاً شعر مشيري يا نيما يا اخوان مي تواند با موسيقي ايراني هماهنگ باشد. البته به شرطي که آهنگساز روي شعر شناخت داشته باشد. داروک را آقاي لطفي روي شعر نيما کار کردند، من هم قبل ها دو تا کار روي شعرهاي نيما ساختم که آقاي شجريان خواندند، ولي هنوز منتشر نشده. با ارکستر زهي بزرگ کار کردم که فضاي تصويري داشته باشم. اصلاً اين طوري با ارکستر بزرگ جواب مي دهد، چراکه شعر نو بيشتر تصويري و توصيفي است. ولي وقتي سراغ شعر سعدي مي روي مي بيني که با ارکستر کوچک ايراني صد درصد سازگار است. تجربه آواز ايراني را، از همان دست که آقاي شجريان مي خوانند، هيچ جوري نمي شود با شعر نو يا يک ساز و دو ساز به دست آورد. من معتقدم در حوزه آوازخواني فقط بايد شعر کلاسيک اجرا شود، غير از آن ناهماهنگ است و جواب نمي دهد. در همين دو سه تا کاري که اخيراً آقاي شجريان با آقاي عليزاده و کلهر شعر نو خواندند، ديديم که اصلاً نوع آوازها متفاوت بود. آواز سنتي نبود. نوع آواز تغيير کرد و به دکلمه نزديک شد. موسيقي ايراني اصواتي دارد که در همه دنيا هست. با اين اصوات مي شود هر چيزي را خواند و اجرا کرد اما روي شعر شاملو نمي شود سه گاه آهنگ ساخت. شايد بتوان با ماهور به فضاي شعر نزديک شد. سه گاه ولي مال شعر عطار است، مال سعدي است. براي شعر نو هم بايد سازبندي مناسب داشت و هم در حال و هوا و دستگاه فراخور آهنگ نوشت. من فکر مي کنم آهنگساز ايراني اگر توانايي اش را داشته باشد، موسيقي ايراني توانايي همخواني با شعر نو را دارد.

-آقاي درخشاني شما از چاووش مي آييد؛ چاووشي که هنر را يک پديده متعهد مي شناسد. در آلبوم «خورشيد 2» قطعه يي وجود دارد همچون خموشانه که به نظر مي رسيد رگه هايي از تعهد، چه به واسطه انتخاب شعر و چه نوع موسيقي در اين کار بود. سوال من اين است که آيا به نظر شما موسيقي به رغم آنکه در اين سال ها متهم به انفعال بوده، هنوز متعهد به اجتماع هست؟

نمي تواند نباشد. ذات هنر اين گونه است. حتي در هنر فولکلور هم ببينيد علاوه بر مسائل عاشقانه مسائل اجتماعي هميشه نقش پررنگ داشته است. براي من هم قطعاً در خموشانه اين تعهد بود. در سوگنامه هم که بعد از 10سال تازه مجوز گرفته، همين طور. آهنگساز هم مثل شاعر و نويسنده، نمي تواند منتزع از جامعه باشد. شعرهاي عاشقانه لطف خودش را دارد، اما ما نمي توانيم نسبت به شادي يا غم جامعه بي تفاوت باشيم. اينها حس هنرمند هم هست. در چاووش ببينيد. اصلاً غيرقابل تصور بود با سازهاي ايراني بشود سرود اجرا کرد. اما بنا به نياز زمانه کارهايي مثل شب نورد ساخته شد.

-اگر اجازه بدهيد کمي درباره آواز صحبت کنيم. ما در نسل جديد خواننده ها شاهد تاثير گسترده آواز آقاي شجريان هستيم. حتي مي توان گفت بسياري از خواننده هاي ما در آوازهايشان از آقاي شجريان تقليد مي کنند. شما با خواننده هاي جوان زيادي کار کرده ايد. آيا سعي کرديد در کار کردن با خواننده هايتان نوعي ديگر از آواز را تجربه کنيد يا اساساً با اين کار موافقيد؟

نه. من موافق نيستم. به نظر من تقليد در دوره آموزش لازم است. در نقاشي هم همين طور است. بايد تقليد کنيد تا برسيد به کار خودتان. اما تاثير از استاد يک بحث ديگري غير از تقليد دارد. من هم همچنان از ساز لطفي تاثير دارم. شاگردهاي آقاي عليزاده هم از ايشان تاثير دارند. تاثير يک چيز طبيعي است، اما تقليد و کپي کردن، آن هم در مرحله عرضه کار خوبي نيست. در مرحله آموزش اين کار ايرادي ندارد، اما وقتي به مرحله عرضه مي رسيد، بايد کار خودتان را ارائه کنيد. يک خواننده که آواز آقاي شجريان را کار کرده، آيا نبايد آواز اديب و قمر را هم کار کند؟ بايد اين کار را بکند. بايد با چهار، پنج شيوه آشنا بشود، بعد آواز خودش را پيدا کند و به مرحله عرضه کار برسد. متاسفانه آوازخوان هاي ما زود به مرحله عرضه کار مي رسند. خيلي هايشان هنوز پخته نشده اند. من فکر مي کنم مردم هم تقليد را دوست ندارند. شايد پنج، شش سال پيش هر کس شبيه آقاي شجريان مي خواند با اقبال مواجه مي شد. اما الان گمان نمي کنم اين طور باشد. خود آقاي شجريان هم در کارگاه هاي آوازشان روي اين تاکيد داشتند که خواننده بايد خودش باشد. به بعضي از شاگردها که تقليد مي کردند، مي گفت چرا خودتان نيستيد. وقتي اصل کار هست، کپي کردن کار عبث و بيهوده يي است. الان خواننده جديدي براي خورشيد مي خواند که از تبريز مي آيد. شاگرد استاد شجريان هم هست. اما مزيت ايشان اين است که نوع خواندنش با توجه به آشنايي هايي که با موسيقي آذربايجان دارد، با بقيه فرق مي کند...

-با نوع تحريرهايي که در آن منطقه هست، آشنا است.

بله. براي من صداي ايشان جذاب بود. يا وقتي با آقاي معتمدي آشنا شديم، صداي ايشان را من متفاوت ديدم. خيلي ها آمدند خواندند. خوب بودند، ولي اکثراً در مرحله تقليد بودند. ولي معتمدي متفاوت است. تاثير هم از آقاي شجريان دارد، ولي صداي خودش را دارد. خواننده باهوشي است، گوش خوبي هم دارد، به درد کار ما مي خورد. توي اين بچه هاي جوان هستند کساني که صداي متفاوت دارند. الان من فکر مي کنم يک مقدار وضعيت بهتر شده. يک دوره يي حتي خواننده هاي جوان مدل مويشان را هم مثل آقاي شجريان درست مي کردند.

-به نظر شما يک بخشي از اين اتفاق ناشي از تنبلي اين خوانندگان جوان نيست که نمي روند کارهاي خواننده هاي ديگر، مثل اقبال و ظلي را گوش کنند و فقط بسنده کرده اند به آواز آقاي شجريان؟

ولي خود آقاي شجريان اين کارها را کرده. تازه قديم دشوار هم بود. خيلي از اين چيزهايي که الان هست در دسترس نبود. خود من دوره دانشجويي اگر يک نت از درويش خان پيدا مي کردم کلي ذوق مي کردم. الان آقاي طهماسبي همه کارهاي آقاي درويش خان را نوشته اند، دست همه هست. ما آوازهاي آقاي طاهرزاده و تار ميرزا حسينقلي را به سختي پيدا مي کرديم که بشنويم چه جور مي خواندند و چطور ساز مي زدند. خود آقاي شجريان هم من مي دانم، ظلي را کار مي کرد، طاهرزاده را کار مي کرد، اقبال و تاج و اديب و... را کار مي کرد. يک دوره يي اصلاً ايشان تحت تاثير بنان مي خواند. حتي بعد از انقلاب هم ايشان پيش آقاي دادبه رفت و روي شيوه هاي دوبيتي خواني کار کرد. اما نسل جوان اکتفا کرده به کارهاي آقاي شجريان. خيلي ها مي آيند يک آواز آقاي شجريان را کپي مي کنند، بعد فکر مي کنند خيلي موفق هم هستند. نمي داند هر کاري کنند، کپي اصل نمي شود. به هر حال

يک سري ظرايف هست که متعلق به خود آقاي شجريان است. آقاي شجريان ملاک خوبي است، اما بايد شيوه هاي ديگر را هم ياد گرفت و روي آنها کار کرد تا به لحن خاص رسيد.

-آيا آهنگسازهاي ما هم مقصر نبودند؟ شايد اگر آنها دنبال صداهاي جديد مي گشتند خواننده ها مجبور مي شدند بروند صداي خودشان را پيدا کنند.

خب، خيلي از آهنگ هايي که از راديو تلويزيون مي شنويم، سفارشي است. خواننده هاي مطرح محدود هستند. خيلي ها حاضر نمي شوند کارشان را به يک خواننده ناشناخته بدهند. خود من تجربه داشتم. وقتي کار «در خيال» من با صداي آقاي شجريان منتشر شد، شرايط خيلي فرق کرد با وقتي که من با يک خواننده کمتر مطرح کار مي کردم. کارهاي ما محدود شده به چند خواننده. آهنگسازها بايد به جاي صداي خواننده توجه داشته باشند...

-يعني اين هدايت غلط ممکن است از طرف آهنگسازهاي ما بوده باشد؟ اينکه بدشان نيايد خواننده شان مثل آقاي شجريان بخواند.

دقيقاً. خود من اولين کارم را به خواننده يي دادم که شبيه آقاي شجريان مي خواند. بعداً که گذشت متوجه شدم حالا که خود آقاي شجريان هست و دارد مي خواند، بهتر است من به فکر صداهاي متفاوت باشم. يک خواننده يي پارسال در کارگاه آواز بود. وقتي بم مي خواند، صدايش يک حس قلندري غريبي داشت و آدم را تحت تاثير مي گذاشت. آقاي شجريان به او توصيه کرد فقط در همين محدوده بم بخوان و کاري به تقليد صداي ما نداشته باش. اين صداها البته کم است. ما دنبال صداهاي خوب متفاوت هستيم. مردم هم همين را مي خواهند.

-آقاي درخشاني، در کنسرت گروه شهناز انتقاداتي هم به گروه بود، به خصوص در بخش جواب آوازها.

انتقادها دو نوع بود؛ يکي به گروه نوازي برمي گشت که من زياد موافق نبودم. به نظر من کار گروه خيلي خوب بود. در اجراي اول مشکل صدابرداري داشتيم. ولي در سري دوم که مشکل صدابرداري رفع شد، کار گروه جلوه کرد. بخش دوم، انتقادهايي که به جواب آواز مطرح بود، به نظر من درست بود. اين نقد از من گرفته تا بقيه اعضاي گروه به همه وارد بود. ولي اين را در نظر بگيريد که يک گروه جوان کنار آقاي شجريان نشسته. وقتي آقاي صفايي که سنتور مي زد به اين خاطر که سن و سال بيشتر و تجربه بيشتري داشت، جواب آوازش قوي تر بود. اصلاً آقاي شجريان با آقاي صفايي آشنايي نداشت ولي وقتي ايشان شب اول تمرين سنتور زد، آقاي شجريان خيلي خوشش آمد. به رغم آنکه قرار نبود سنتور جواب آواز بدهد، اين کار به پيشنهاد خود آقاي شجريان انجام شد.

طبعاً بچه هاي ما نمي توانستند همسنگ آقاي شجريان جواب آواز بدهند. بله، خيلي خوب بود که تمام جواب آوازهاي آقاي شجريان را آقاي لطفي يا آقاي مشکاتيان و عليزاده مي دادند. اما امکانش نيست. شرايطش متاسفانه فراهم نيست. برنامه ما از اول با آقاي شجريان اين بود که از اين استادان مطرح استفاده کنيم. اصلاً کارهايشان را بياورند که الان هم مشغول صحبت هستيم تا بتوانيم در برنامه بعدي از حضور بعضي از اين استادان روي صحنه استفاده کنيم. شما آواز عشق داند را ببينيد که آقاي لطفي يک ساعت جواب آواز آقاي شجريان را با آن قوت مي دهد. آن کار فقط در آن شرايط اتفاق مي افتد. در گروه نوازي هاي ما اين شرايط به هيچ وجه فراهم نيست. بله، طبيعتاً وقتي جواب آواز آقاي شجريان خوب داده شود، آواز ايشان اوج مي گيرد. اگر خوب نباشد، آواز ايشان هم افت مي کند. طبعاً جواب آوازهايي که بچه هاي ما مي دهند در آن حد و اندازه نبود و نيست. چون اصلاً تجربه اين بچه ها آنقدر نبود.

-ولي شما با همين پتانسيل که مي فرماييد، توي برنامه بعضاً تکنوازي هاي طولاني هم داشتيد. به نظر شما اين کار لازم بود؟ مثلاً تکنوازي طولاني رباب در بخش اول کنسرت. شما به عنوان سرپرست گروه روي اين زمان اصرار داشتيد؟

خود نوازنده ها شاهدند که مي گفتيم و تذکر مي داديم هر چه زمان کمتر باشد و مطلب قوي تر، تاثير بيشتر خواهد بود. ولي خب ايشان توي حال و هواي خودش مي رفت. اين انتقاد بجا است. البته پيشنهاد من بود که بچه ها در بخش هايي که آواز نبود تکنوازي کنند. اين طور توانايي آنها هم ديده مي شد. من فکر مي کنم بايد اين فرصت به بچه هاي جوان گروه داده مي شد.

-يک سوال ديگر هم بپرسم و بحث را تمام کنيم. آقاي لطفي اين اواخر چاووش 6 و 8 را روي صحنه بردند، شما هم شب اول حضور داشتيد. همان موقع آقاي عليزاده در مصاحبه يي به اين کار انتقاد کرد، اجراي دوباره چاووش را در اين زمان يک مقدار داراي بار سياسي دانست. شما به عنوان کسي که در کانون چاووش بوديد و الان که اين کار را مي بينيد، کار چگونه بود؟

اين کار بازسازي همان کار بود. فکر مي کنم با مناسبتي که بود، بي ارتباط نبود. آن موقع که کار زمان انقلاب اجرا شد، خيلي تاثير گذاشت. الان شايد آن شرايط نبود. آن موقع وقتي ما کار را اجرا مي کرديم، خودمان تحت تاثير آن شرايط بوديم. خب بچه ها کار را از روي نوار شنيده بودند و کپي کردند، طبعاً حس و حال کار اصلي را نداشت. فکر مي کنم حتي خود من هم اگر روي صحنه بودم، حس و حال آن موقع را نداشتم. با اينکه گروه آن موقع خيلي کوچک تر بود، کار خيلي شور بيشتري داشت. من فکر مي کنم آقاي معتمدي به عنوان خواننده نقش خودش را خوب اجرا کرد. خيلي قدرتمند خواند. يا آقاي لطفي با همان قدرت آن سال ها ساز زد. اين خيلي روي من تاثير داشت. من البته درباره کار آقاي لطفي حق اظهارنظر ندارم، ولي چون سوال شده، بايد نظرم را بگويم. به نظر من گروه آن قدرت چاووش 6 را نداشت. آن شوري را که کار عظيم و بزرگ آقاي لطفي مي طلبيد، نداشت.

-کنسرت آقاي عليزاده را چطور ديديد؟

اگر من درباره کارهاي استادانم اظهارنظر مي کنم با اجازه از آنها است. جايگاه آقاي عليزاده در آهنگسازي روشن است. من خيلي دوست دارم مثل ايشان بنويسم. اصلاً از کار ايشان تقليد مي کنم. ولي فکر مي کنم در وهله اول، اجراي ارکستر اوکرايني اجراي خيلي قوي نبود. کار با آن چيزي که ما از ارکستر اوکراين انتظار داشتيم فاصله داشت. ني نوا را ما سال ها شنيده ايم. توي گوش و ذهن مان اين کار حک شده. ما انتظار آن اجرا را داريم و کمتر از آن را سخت قبول مي کنيم. به نظر من اين اجرا کمتر از اجراي اصلي ني نوا بود. در بخش ترکمن، اما به نظر من کار خيلي قوي و خوب اجرا شد. در اين بخش ارکستر خيلي نقش نداشت. بيشتر يک زمينه ايجاد کرد. من فکر مي کنم ترکمن بهترين بخش کنسرت بود. نظر عمومي هم همين بود. من خودم انتظار کار بهتري داشتم. فکر مي کنم ارکستر در حد انتظار نبود، وگرنه تکليف کارهايي که اجرا شد، روشن بود. سال ها ما آنها را شنيده بوديم و لذت برده بوديم. البته از همين ارکستر من کار هايي را که بعضي از دوستان و همکاران در آنجا ضبط کرده اند، شنيده ام و به نظرم قدرتمند آمدند اما در اين اجرا چنين نبودند. شايد به خاطر خستگي بوده.

-يک سوال ديگر هم مانده درباره برادرتان(رضا درخشاني) که در اصل نقاش هستند و در موسيقي هم دستي دارند. ايشان يک برخورد آوانگارد با موسيقي ايراني دارند. نگاه شما به آن نوع تجربياتي که مثلاً برادرتان دارند، چيست؟

برادر من قبل از من شاگرد آقاي لطفي بود. خيلي در موسيقي بااستعداد بود. ولي سال هايي که در امريکا زندگي کرد، تاثيرات آنجا به اين شکل روي کارهاي موسيقي اش منعکس شد. تفاوت ايشان با ما اين است که چون کار اصلي اش موسيقي نيست، جراتش زياد است. شايد ما هم دوست داشته باشيم از اين کارها بکنيم، ولي خيلي وقت ها جرات آن را نداريم که اعتبارمان را براي کارهاي آوانگارد بگذاريم. ولي خب، ايشان دستش باز است و توي کنسرتش همه کاري مي کند. سه تار الکتريک درست مي کند و روي صحنه مي آورد. توي نقاشي هم البته ايشان همين طوري است.
عناوين اين صفحه
ارکستر ايراني بعضي از صداها را کم دارد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام