مهدي عزيزي
مسعود کرامتي کارگردان سينما و تلويزيون اين روزها با بازي در سريال بي گناهان به کارگرداني احمد اميني ميهمان خانه خيلي از مخاطبان تلويزيون است. با او در اين باره به گفت وگو نشسته ايم.
---
-مي خواهم از حرفي که پيش از شروع گفت وگو گفتيد، وام بگيرم. اينکه ما تبديل شديم به موجوداتي که داريم براي منافع خودمان زندگي مي کنيم. 20 سال گذشته. يک دوست قديمي آمده با يک شخصيت بسيار پيچيده که مخاطب با آن روبه رو است و هنوز فکر مي کند آدم خوبي است، حالا اصلاً از تخصص بگذريم اگر ساختار درام را بشناسيم مي فهميم اين آدم پيچيده است و جزء همين آدم هايي است که شما گفتيد. اين پيچيدگي را خودتان وقتي اول با فيلمنامه مواجه شديد، در چه ديديد؟
دقيقاً همان اشاره يي که مي کني در فيلمنامه وجود دارد، يعني آدمي به شکل به اين شدت شعاري و بيروني يک محلي را دارد ساپورت مي کند، خريده و دارد خرجش را مي دهد خيريه است و خانه سالمنداني راه انداخته است، آنجا دارند از قبل اين آدم زندگي مي کنند، سر و ساماني گرفته اند آصف هم چنين کاري در زندگي اش مي کند. حالا انگيزه و ريشه اش از کجا مي آيد از اينکه پدر و مادر خودش را گذاشته است همانجا يعني باز خودخواهانه و باز از منظر فقط خودش به مطلب نگاه مي کند. در رويه هاي ديگر زندگي اش هم آصف همين گونه است. آصف عاشق زنش است، عاشق بچه و زندگي اش است و وقتي راجع به زندگي اش حرف مي زند به شدت معتقد است من همه چيزم را بابت اين گذاشته ام تا آن را به دست آورده ام. آن موضعي که به آن اشاره کردي موضعي که خودش را محق مي داند و فکر مي کند که جاي درست و بحقي نشسته اين از آنجا مي آيد. به اعتقاد من اين مربوط به ساختار فيلمنامه است يعني خوب روايت شدن يک آدم است، يک کاراکتر است که همان اول هم که من فيلمنامه را خواندم با سعيد شاهسواري که صحبت کرديم همين اشاره را داشتم که خيلي خوب نوشته شده است.
- گويا قرار بود شما نقش دکتر سهرابي را بازي کنيد، ولي تمايل نداشتيد.
قرار نبود. پيشنهادي به من شد. اين متن را آوردند به من دادند و گفتند دکتر سهرابي را بخوان. من خواندم و هنوز هم اعتقاد دارم که آدم اضافه يي است. صحبت هم کردم با سعيد که به نظرم کاراکتر جذابي براي من نيست و به طور کلي هنوز هم معتقدم مي شود اين آدم را از سناريو حذف کرد و براي هيچ چيز اتفاقي نمي افتد يک لحظاتي کمک مي کند به پرداخت جلال. به نظر من بسيار ساده تر مي شد. طبيعتاً گفتم بازي نمي کنم برايم جالب نيست، اصلاً همان مقطع سعيد گفت من زماني که آصف را نوشتم داشتم به تو فکر مي کردم و بعد به احمد اميني پيشنهاد کرده بود و صحبت کرده بودند و به جايي رسيدند که دوباره من را خبر کردند و سعيد با من صحبت کرد که آصف را بازي کنم.
-شما قبل از اينکه آصف را بازي کنيد فيلم بيژن ميرباقري را بازي کرديد. يک جاهايي خيلي به هم نزديک و شبيه نيستند؟
در ظاهر که به هرحال بازيگري که به عنوان حرفه يي اين کار را انجام مي دهد و شغلش است، ظاهرش در همه فيلم ها شبيه هم است و اين طبيعي است ولي فکر مي کنم تفاوتي که آصف با آن کار «رو به آسمان» دارد، همين پيچيدگي است که مي گوييد، يعني آنجا دو مرحله دارد، دو موقعيت دراماتيک دارد. در واقع يک ديکتاتور کوچک است چه در خانه و چه در شرکتي که دارد کار مي کند و با يک تحکم و يک عصبيت دروني آن لحظات بازي مي شود. اما در آن فيلم يک آدمي است که انگار تازه به دنيا مي آيد و کم کم شروع مي کند به رشد کردن. منتها اين رشد اصلاً مغاير با آن کاراکتر قبلي اش است، انگار دارد از اول دنيا را يک طور ديگر نگاه مي کند و آدم درست و سلامتي است و به طور کلي آدم خوبي است، ولي آصف نه. آصف به نظر من که هر لحظه اش داراي يک پيچيدگي است، خيلي با آن کاراکتر متفاوت است.
-يک نکته يي که به ذهنم مي رسد اين است اگر شخصيتي که در باغ هاي کندلوس هم داريد را وسط بکشيد به نظرم اينها سه گانگي دارند، همديگر را کامل مي کنند تا بشوند آصف کيايي. يک شباهت هايي دارند.
آن يک سريال پنج قسمتي بود که در واقع تبديل به يک 90 دقيقه يي شد.
-دستيار اسپيلبرگ مي گفت اين مهم نيست که يک بازيگر با حس بازي کند. در سينماي امروز پرحس بازي کردن جواب نمي دهد چون تماشاچي باهوش است و مي فهمد اين دارد بازي مي کند. اينکه يک شخصي چهره اش به آن شخصيت نزديک تر باشد مخاطب را راضي تر نگه مي دارد، مخاطب شما را باور مي کند، آصف مي تواند همسايه ما باشد که طبقه بالاي ما زندگي مي کند. ظاهر و جثه و حرکاتش خيلي شبيه آدم هاي معمولي است. خودتان فکر مي کنيد چقدر فيزيک مي تواند در يک نقش تاثيرگذار باشد.
به نظرم مهم است و با اين حرف موافق هستم. گستردگي اش در انواع فيلم ها و اساساً سينما بسط پيدا کرده و يک بخشي از آن هم تاثيرات تلويزيون است و انگار کامل کننده سينما است. بحث دستيار اسپيلبرگ را که اشاره کرديد به نظر من به آن قطعيت مي دهد و درست است و براي همين است که بسياري از نابازيگران که از خيابان برمي دارند و مي گذارند براي يک نقش تحسين مي شود، جايزه به او مي دهند و طرف ممکن است دچار شبهه هم بشود بعد از مدتي فکر مي کند هنرپيشه خيلي بزرگي هم هست.
-مثل بازيگران فيلم هاي خاص يا هنري مثل رضا ناجي يا بازيگران غيرحرفه يي.
تازه خب او طفلک تئاتري هم هست. شما فکر کن اين يک نگاه است که اصلاً هم عيب ندارد و من مي گويم اينقدر بسيط است و آنقدر گسترده است. در ايران اصلاً قيافه شما به اين کاراکتر شخصيت مي خورد. من خيلي هم مي شناسمت يعني خيلي از منش ها و رفتارها و خيلي از تيپ هايت مي تواند کمک کند به پرسوناژي که من نوشتم مي گويم بيا بازي کن. خيلي هم ديگر مهم نيست تو چه کار مي کني. خب مي آيي و بازي مي کني اين يک شکل و يک نوعي است و اصلاً هم اشکال ندارد، اما من مي گويم در مرحله بعدي اين دو بعدشان قاطي شده است و اصلاً هم معلوم نيست جايگاه ها ديگر تعريف ندارد. مثلاً هنري هاتاوي مي گويد من ديگر سينماي هاليوود را دوست ندارم، چرا؟ براي اينکه کارگردان ها خودشان را پشت دوربين قايم مي کنند، يعني تکنيک شده است. قديم اين طوري نبود، ما مي رفتيم در صحنه با بازيگران کل کل مي کرديم تا يک چيزي دربيايد بعد يک خاطره يي از جان فورد تعريف مي کند که حالا بماند خيلي نمي خواهم بحث را طولاني کنم و کش دهم مي خواهم اين را بگويم که همه اين تعاريف وجود دارد، اما من معتقدم به هر حال بازيگري کاري است حرفه يي حتي مي شود گفت هنري است که کساني مي توانند داشته يا نداشته باشند. اين يک خرده ارج و قربش از بين رفته.
-شايد به خاطر همين اصطلاحات جديد است که مي گويند هنر صنعت سينما يا صنعتي اش مي کنند.
بله، ولي هنر و صنعت را درست بدانيم. ما در مملکت مان هميشه اين تعاريف و تعابير مي آيد. مثلاً فلان کس يا فلان کارگردان مي گويد آنتونيوني تئوري اش اين است که مي گويد بازيگر براي من يکي از اجزاي کمپوزيسيون و عکسم است.
-ابزار مي بيند.
بله، اين حرف را آنتونيوني زده است، اما در کدام بحث، در بحث قاب بندي و کمپوزيسيون و در بحث ترکيب اصلاً ربطي به آن بازيگري ندارد مثل جيمز نيکلسون 70 ، 80 برداشت از يک پلان مي گيرد؟ اذيت مي خواهد بکند؟ قطعاً نه. براي چه 70 برداشت در فيلم «حرفه خبرنگار» از او مي کند، پس يک چيزي مي خواهد، آن بازي را مي خواهد ما اين را انگار يادمان مي رود. فقط مي گوييم آنتونيوني گفته فلان پس ديگر بازيگر مهم نيست، من چوبم را مي گذارم در کادرم و از آن بازي درمي آورم، نه از چوب بازي درنمي آيد.
-ولي امروز اين گونه نيست. يک مثلي که بين هاليوودي ها است اين است که مثلاً براندو آخر عمرش به خاطر اين حذف شد که يک پلان را 80 بار برداشت گرفته بود. چون که همه چيز ميني مال شده است، ديگر آنجا جواب نمي دهد.
من اشاره ام به ايران بود. من مي گويم تعابير و تفاسير در ايران که مي آيد تغيير مي کند و عوض مي شود حالا آنتونيوني را مثال زدم بحث هنر و صنعت بود خب هنرش هم مهم است آخر، فقط صنعت که نيست.
-اصلاً وجه هنري بودنش در ايران مهم تر از صنعتي بودنش است.
بايد باشد.
-چون صنعتش در ايران آنقدر پيشرفت نداشته است.
نه آن هم به نظر من علت دارد اصلاً هنرش به نظر من در ايران مهم نيست چون اگر هنرش مهم بود هم آدم هايي که راجع به هنرش قضاوت مي کردند قطعاً بايد باسوادتر مي بودند و هم کساني که داشتند اين کار را مي کردند. نيستند چرا؟ چون وجه صنعتي اش است منتها صنعت اصلاً در مملکت ما تعبيرش چه جوري است؟ صنعت براي ما مي شود که بتوانيم باز پيکان توليد کنيم. شما فکر کنيد هر ماشين که در ايران مي آيد ما بالاخره موتور پيکان را به آن مي خورانيم. سينماي ما هم همين است. پيکان دهه 40 است و سينمايمان هم همان است. وقتي مي خواهيم صنعتي اش کنيم. فيلم ها مي شود فيلم هاي فارسي، اتفاقاً به معني مبتذل کلمه اش.
-آخر اگر صنعتي هم بشود، بايد مدرن هم بشود مثلاً وقتي کارگرداني مثل ايرج کريمي ظهور مي کند، بايد وسايل آوانگارد هم ظهور کند ديگر.
حالا به نظر من ما بايد همه چيزمان هم يک نظمي داشته باشد واقعيت است که مي گويم با همان دوربين BL هم مي شود کار کرد و کار هم مي کنيم.
-پلان تميز داشته باشيم قاب بندي درست، دکوپاژ درست.
من همين را مي گويم يک دفعه مي بينيم همين بحثي که شما مي کنيد مي شود ملعبه دست. آقا اصلاً فيلمت بد است، مي گويد کمبود وسايل داريم. اصلاً ربطي به وسيله ندارد. اين مال يک مرحله ديگر است. يک موضوع ديگر است. اين را مي گويم همه چيز قاطي مي شود عين بحثي که الان مي کنيم هم همين طوري دارد مي شود، يعني همه چيز را داريم مي ريزيم وسط يک آش شلم شوربايي که معلوم نيست مي خواهيم به چه نتيجه يي برسيم، يا در نهايت به چه نتيجه يي برسيم اما واقعيت اين است که همه چيز شرايطي است که ما در آن زندگي مي کنيم.
-برگرديم سر بحث مان، گفتيم که يک کارگردان وقتي مي خواهد يک بازي بگيرد که براي مخاطبش باورپذير باشد بايد بازيگر را بتکاند تا آن چيزي که مي خواهد از او بگيرد.در بين رفقا اسم بي گناهان را گذاشته ايم کارگردانان. احمد اميني، داريوش فرهنگ، بيژن ميرباقري، همايون اسعديان و محمدعلي نجفي که حالا دو تا کارگردان تئاتر هم داريم که آن وسط هستند. بازيگري که مي خواهد بازي کند نبايد خودش را کارگرداني کند نه در صحنه تئاتر و نه در مقابل دوربين، مي خواهم بدانم که شما وقتي جلوي دوربين مي ايستيد به عنوان بازيگر چقدر خودتان را کارگرداني مي کنيد؟

ببينيد، باز اين مضامين اش معلوم نيست من معتقدم اين حرف صد درصد درست است. يک نقل قول بکنم از نصرت کريمي. يک زماني من با ايشان کار مشترکي مي کرديم که به شدت هم از ايشان ياد گرفتم. در يک مقطعي آدم تاثيرگذاري بود. يک حرفي زد و گفت بازيگر نه کارگردان در وهله اول بايد بفهمد اين جمله يي را که مي گويد براي چه مي گويد و مضامين اش چيست، همين. آن را اجرا کند اگر بازيگري قبل از اينکه بخواهد پلانش شروع شود فکر کند من ابرويم فلان جور باشد، يا صورتم زاويه اش اين گونه باشد يا دستم را تا فلان جا بياورم بالا يا بزنم زير چانه ام يا لاي موهايم يا هر کاري. اينها مزخرف است براي اينکه اگر تو جمله ات را درست بيان کني آن جمله را خود به خود بدن تو در ري اکشن اش درست نشان خواهد داد. اين حتي کامل تر از حرف آنتونيوني است. منتها ابعادي دارد؛ 1- تو آن کاراکتر را که مي خواهي بازي کني بشناسي، 2- آن جمله، جمله درستي باشد از دهان آن کاراکتر بيرون مي آيد. 3- موقعيتي که در آن به عنوان کاراکتر قرار گرفته يي درک کني. موقعيت دراماتيک را بشناسي و درک کني و براساس همه اينها آن جمله را يا آن عکس العمل را شروع کني به اجرا کردن، اين خيلي مهم است. اين يعني ريز ريز ريز. يعني تئوري بازيگري و يک خرده هم اگر بسطش دهيم اصلاً يعني معناي بازيگري. صد درصد اين حرف درست است. من تمام تلاشم اين است که وقتي بازي مي کنم يک توافقي با کارگردان از دورخواني متن و بحث هايي که کرديم مي آيد تا مي رسد به موقعي که پلان هايي که داريم مي گيريم. من سعي مي کنم که اجراکار باشم، واقعاً تمام تلاشم را مي کنم که اين کار را بکنم، اما اين بدان معنا نيست که من از ابتدا دستم بالاي دست نيامده باشد نه من وقتي يک متني را مي خوانم...
-ايده داريد ديگر؟
به شدت، به شدت راجع به ريز ريز کاراکتر بحث دارم. اصلاً نوع بازي، ميزانسن و... به من مربوط نيست من دخالتي هم نمي کنم در ميزانسن. اصلاً به من ربطي ندارد. ولي اينکه من ابتدا به ساکن با کارگردان به يک توافقي برسيم که من توقعم از کاراکتر چيست و توقع تو چيست. اين خيلي براي من مهم است. آن مقطع گير مساله است. مرحله خيلي مهمي است.
-پس چالش مي کنيد براي رسيدن به بهترين اتفاق؟
تمام تلاشم را مي کنم که آن اتفاق بيفتد يک تفاهم و توافقي بکنيم و بعد برويم سر آن مسائل بعدي اش.
-برگرديم به آصف کيايي. نسبت به هر کدام از اين شخصيت هايي که آصف کيايي با آنها در ارتباط است، به پيچيدگي دامن مي زند.
در مورد خانواده اش گفتيم که آدم خانواده دوستي است. پسرش را دوست دارد. زندگي پسرش را دوست دارد، براي آينده اش احترام قائل است. پدر و مادرش را دوست دارد و... ولي ري اکشن ها مثلاً نمونه هايي که مي گويم در مواجهه با کمالي، در مواجهه با پليس همه را مرعوب خودش مي کند. تنها کسي که در اين کار مرعوب او نمي شود دختر انتظام است، چون باورش ندارد. اين چند نوع بازي است. از نظر من مديريت کردن راکوردها سخت است. خب مثلاً شما از يک لوکيشني به لوکيشن ديگري مي رويد و شش ماه طول مي کشد حفظ کردن اين راکوردها خيلي سخت است.
اتفاقاً خيلي اشاره خوبي است و ممنون که اشاره کردي. به نظر من اين خيلي اساسي است. اين برمي گردد به همان نقطه که اشاره کرديم چالشي که با آن مواجه هستيم در مقطعي که درگير متن هستيم. يعني متن را مي خوانيم و کاراکتري را شروع مي کنيم به پيدا کردن و ريزريز آن را ديدن و موقعيت هايي را که اين آدم در طول اين قصه دارد مي گذراند. به طور کلي اصلاً بحث من با احمد اميني قبل از اينکه فيلمبرداري شروع شود، داشتيم دورخواني مي کرديم. يکي دو روز که آمديم روخواني کرديم يک روز گفتم يک دقيقه بايد صحبتي بکنيم که چه جوري داري مرا مي بيني، گفت درست است ديگر اينجوري و اينجوري و.... گفتم خب من دارم اينها را مي بينم. من دارم اينجوري اجرا مي کنم، من دارم اين سکانس را اينجوري اجرا مي کنم. من نمي خواهم مثلاً اگر در يک موقعيتي اين دارد دروغ مي گويد ري اکشن طوري باشد که تماشاچي بگويد اوه اوه اوه دارد دروغ مي گويد. بگذار تماشاچي خودش فکر کند، دروغ گفت؟ يعني با يک خرده علامت سوال، با يک ترديد با اين آدم روبه رو شود.
-تنها شخصيتي که در اين سريال هست و پيش داوري مخاطب را دارد آصف است. مثلاً در قسمت قبلي وقتي نامه رسيد دست جلال داشتم فکر مي کردم آصف چه برخوردي مي کند و وقتي آصف و جلال همديگر را ديدند گفتم خودش است، يعني اين آدم ما به ازاي بيروني اش را به علاوه بحثي که اول کرديم، گذشت زمان آدم ها را تغيير مي دهد. اگر چنين ري اکشني از خودش نشان نمي داد... به هر حال يک جايي داشت گاف مي داد ديگر. کاراکتر و بازي يک جايي دارد لو مي رود.
اين به خاطر همان مطلبي است که گفتم در همان مقطع دورخواني و اصلاً درگيري با متن من، با احمد اميني بحث هايي داشتم و سعيد شاهسواري هم مقداري به خاطر اينکه نويسنده کار بود درباره نظرهايي که من داشتم، با احمد به يک جمع بندي خوب رسيده بود. من وقتي مي خواستم جلوي دوربين بروم واقعاً مي دانستم که آصف اينجوري بايد بازي شود. آصف اين لحظه را بايد اينجوري بازي کند و بعد اينکه جذابيت کاراکتر براي من همين بود. بکر بودن و جذابيت اين نقش همين وجه آن است که اصلاً و ابداً يک خط مستقيم منفي يا مثبت ندارد، آدم است. من تلقي که براي خودم دارم پس زمينه يي که دارم، اين آدم در جامعه فعلي حتي اگر يک شخص را بکشد، بي گناه است. براي اينکه خيلي شبيه بسياري از آدم هاي موفق جامعه ما است، يعني در جامعه يي که ما الان زندگي مي کنيم حالا اگر جنايت و قتل را از آن دربياوريم 80 و 90 درصد آدم هايي که مي توانيم به آنها بگوييم آدم هاي موفقي هستند از جنس آصف.
- نکته يي را مي خواستم بگويم درباره اين موضوعي که گفتيد. آدم هاي اين تيپي به شدت غلط انداز هستند و پرطرفدار.
براي من اين وجه کاراکتر همين بود که ديدم آدمي است دلال صفت. آدم خيري است، آصف دست بده دارد. به آدم ها کمک مي کند اما در نهايت من مي گويم در جامعه اين آصف ها به چه دردي مي خورند. چه خاصيتي دارند. اصل ماجرا اين است که اينها خوب کلاهبرداري بلدند. ما در مملکت مان چنين حرفه هايي، مهم ترين حرفه ها شده است و خيلي هم تعظيم و تکريم داريم در برابرشان.
- در اجتماع وجاهت دارند.
بله، چنين مشاغلي و چنين آدم هايي به شدت آدم هاي خوبي هستند، آدم هاي مثبتي هستند، آدم هايي هستند که ما دور و برمان هم زياد مي بينيم.
- و به شدت به آنها احترام مي گذاريم. مي دانيم طرف دزد است، ولي احترام مي گذاريم.
براي اينکه در مملکت ما اسم دزدي اصلاً بد نيست، اشکال سر اين است.
زرنگ است و از اين حرف ها. طرف هرقدر کلاهبردارتر باشد ما او را زرنگ تر مي دانيم، يعني هرقدر اين کلاهبرداري به قول معروف بيس و حجمش گسترده تر باشد ما براي طرف احترام بيشتري قائل هستيم.
- آصف کيايي شبيه تمام آدم هاي غلط انداز است.
دقيقاً. بعد در همه جاي دنيا در طول تاريخ آدم هايي به دردبخور، آدم هايي که اسم شان در تاريخ مانده است، آدم هايي که قرار است آدم هايي مثبتي باشند و قابل احترام آدم هايي هستند که خيلي تاثير مثبت در زندگي ديگران گذاشته اند مثلاً کوچک ترين مثال را بزنم اديسون، اصلاً با ويژگي هاي فردي و شخصي اش نداريم. کاري که اديسون کرد خيلي مهم است منتها مال ما خدمت رساني مان در اين مملکت تعبيري ديگر دارد مثلاً نفري 500 تومان از پيچ شمرون تا چهارراه قصر بگذارم کف دست يک عده، مي گويد چه آدم نازنين، خوب، درست و خيرخواه و ... اينکه از کجا آمده است اصلاً مهم نيست و اينکه 500 تومان چه تاثيري دارد که مي گذارد هم مهم نيست. يعني آصف اين طوري نگاه مي کند. آصف مي گويد زحمت کشيدم، سختي کشيدم. راست هم مي گويد نه اينکه دروغ بگويد راست مي گويد سختي و زحمت کشيده است، ولي در چه عرصه يي؟
- اگر من پس از بيست سال رفيق قديمي خودم را ببينم، رفيقي که قاتل است فرار هم کرده و تاوانش را هم داده است. اصلاً حاضر نيستم اين آدم را ببينم يا همان وعده يي که آصف به پليس داده است که اولين کسي است که او را لو مي دهد و نمي کند، براي شما را انجام مي دهم به عنوان بازيگر اين چه معاني دارد؟
اينکه به هر حال آصف را هنوز کامل نمي شناسم و بخشي از اين ماجراها برمي گردد به اينکه اي کاش اين سريال تمام مي شد، بعد مي توانستيم صحبت کنيم و روشن تر و با جزييات بيشتر، ولي آصف به نظر من آدمي است که برخلاف اينکه به پليس هم مي گويد اين کار را مي کنم بعيد نيست ممکن است دو روز ديگر اين کار را بکند.
- اگر منافعش ايجاب کند.
بله، يک حامي اساسي. در واقع يک ويژگي اساسي اين کاراکتر دارد که خودش تعيين مي کند ممکن است به آدم ها مشورت بدهد، اما به شدت دريده و صريح است و آنچه فکر مي کند درست است را انجام مي دهد مثال بزنم در آنجايي که شهرک قرار است بسازند برخوردش جوري بود رفت و مهندس را سکه يک پول کرد و سه دقيقه بعد مي گويد پسر من اين طور و فلان و ... و شما هم به او کمک مي کنيد، ديگر يعني اوست که دارد تعين مي کند. همين قسمت اخير وقتي مهرداد مي آيد و مي گويد من رفتم خانه ليلا و اينجوري شد. ليلا من را اينجوري کرد، مي گويد ليلا حق داشت. ولي از آن طرف مي گويد بچه من را ليلا حق ندارد بيرون کند. حق دارد با او مخالفت کند، ولي حق ندارد بيرونش کند مواظب باش. يعني اينقدر اين خودخواهي زياد است.
- به عنوان يک کارگردان ممکن است جاهايي را مي خواستيد جور ديگري باشد.
بعضي وقت ها. يک چيزهايي ممکن است که بگويي من اگر بودم اين کار را مي کردم، طبيعتاً از ذهن آدم مي گذرد اما من مي پذيرم، اين متن را خواندم. اين کاراکتر و احمد اميني را به عنوان کارگردان پذيرفتم و قبولش دارم و خيلي هم احترام مي گذارم به نظرهايش و تمام تلاشم اين است که در صحت اجراي ذهنيت او باشم.
-در فيلم هايي که بازي مي کنيد سر تدوين هم مي رويد؟
من در واقع مقدار زيادي موقع بازي کردن مي بينم و مواظبش هستم.
-پس کارگرداني مي کنيد.
اصلاً نمي شود گفت. من دارم همين را مي گويم. من مثلاً با همين بيژن ميرباقري دو سه تا کار کرده ام از جمله همين «بهشت، برزخ و دوزخ» بيژن مثلاً يک نگاهي دارد به بازيگري و اينکه به من مي گويد جلوي دوربين دست هايت را زياد تکان نده. من مي گويم تو اين را مي خواهي باشد. از آن طرف مي گويد تو جزء کساني هستي که کارگردان را پررو مي کني چون هر چه کارگردان از تو مي خواهد را انجام مي دهي. واقعاً تمام تلاشم اين است که هر چه کارگردان مي خواهد را انجام دهم براي اينکه پذيرفته ام حالا من خيلي آدم حرفه يي نيستم که با همه کار کنم آدم هايي را هم که با آنها کار کرده ام از آنها شناخت قبلي داشته و دارم و اين است که سليقه شان را مي دانم و با نظرهايشان آشنا هستم و همه اينها کمک مي کند که راحت تر هم با هم کنار بياييم، اما اينکه تو به عنوان کسي که داري بازي مي کني اگر کارگرداني کرده باشي طبيعي است که اين جزء تجربيات و دانش تو است و به عنوان يک آدم کاري که داري انجام مي دهي طبيعتاً بخشي از اين دانش و تجربه ات را خرج مي کني. من اين را دارم مگر اينکه سر صحنه کارگردان بگويد اينجا اين مکث را نمي خواهم، اينجا اين نگاه را نمي خواهم. اينجا فلان جور است که بگويم آهان جاي کاتش عوض شده است پس يک جور ديگر مي روم ولي تقريباً جاي کات را مي شناسم و دارم بازي مي کنم.
-چقدر پارتنر برايتان مهم است؟
طبيعتاً خيلي، صد درصد.
-در اين کار پيش آمده که پارتنرتان اذيت بکند؟
نه خيلي. واقعاً چون من بيشترين کارم با داريوش فرهنگ بود که فوق العاده خوب بود، يعني واقعاً مي توانم بگويم لذت بخش بود سکانس هايي که با داريوش داشتم و مهدي پاکدل بود، خيلي خوب بود. خيلي همراه بودند.
شهين نجف زاده بود خيلي همراه بود، خيلي خوب بود، خوشبختانه مهرداد ضيايي هم خيلي خوب بود.
-چقدر به بازي خوردن اعتقاد داريد.
جزء کساني هستم که خيلي خيلي اين را نمي فهمم ولي وجود دارد. نمي فهمم به اين معنا نيست که نفهمم ولي برايم اهميت ندارد و به آن بها نمي دهم. برايم مهم نيست حتي اگر پارتنرم اين کار را بکند با اينکه مي فهمم نه اينکه نفهمم، ولي مهم نيست چون معتقدم اين جزء همان مقولاتي است که اول اشاره کرديم. همان چيزي که نصرت کريمي گفته بود و اشاراتي که شما به پرويز پورحسيني داشتيد اين جزء آن دسته اداهاست.
-يعني به خوب و بد بودن بازيگر هيچ ارتباطي ندارد، خوب بازي کردن يا بد بازي کردنش که باعث شود اين اتفاق بيفتد.
فکر نمي کنم.
-مثلاً در سکانس دعوا دو نفر را در نظر بگيريد يکي مي خواهد بازي ديگري را بقاپد که خودش بيشتر ديده شود که در بازيگران جوان خيلي زياد است.
بله، متاسفانه اين همان مطلبي است که مي گويم. همه چيزهايي که مي آيند در ايران بد تعبير مي شوند يکي شان همين است که حرفه يي بودن را متاسفانه با اين ادا و اصول ها و اين اطوارها عوضي گرفتند. من معتقدم بازيگري اگر با صداقت همراه نباشد نتيجه اش خيلي خوب نيست. ممکن است چند صباحي تماشاچي و حتي متخصص هم گول بخورد، بگويند فلاني خيلي بازيگر خوبي است، ولي بعد از مدتي لو مي رود، من معتقدم بازيگري اتفاقي است که از درون يک بازيگر مي افتد و به طرف تماشاچي پرتاب مي شود. اين درونيات اگر صداقت در آن نباشد مثل خيلي چيزهاي ديگر جامعه چرت مي شود من فکر مي کنم بازيگر در وهله اول بايد به خصوص برخوردش با نقش صادقانه باشد و اگر صداقت داشته باشد ديگر آن مطلب بازي دزدي و... هم بي ربط است.
-بحث را جمع کنيم. شما جزء آن کساني هستيد که در آن خاطرات کودکي ما نسل بعد از انقلاب با شهر موش ها، پاتال و... ماندگار شديد. خيلي ها شما را مي شناسند به عنوان ديتيل که بگويند کار، کار شما بوده. ولي خب حضور فعال و مداوم شما در اين عرصه خيلي براي من جالب است که هنوز در سينماي کودک کار مي کنيد. اگر دوباره سينمايي کار کنيد کودک کار مي کنيد يا...
راستش پيش بيني اين کار را مي کنم ولي ترجيح مي دهم نکنم.
-يعني شما هم نااميد شديد؟
با صداقت تمام بگويم که... اسمش نااميدي نيست. ديگر چيزي اصلاً نيست.
-چيزي به اسم کودک وجود ندارد؟
مي شود گفت حسرت مي خورم ولي اسمش نااميدي نيست. اصلاً ديگر چيزي نيست. فقط و فقط در حد بعضي جاها يک موقعيتي پيش بيايد يک عده شعار دهند، يک بحثي بکنند.
-قبول داريد همان پکيدگي جامعه است؟
صد درصد معتقدم. من نمي دانم فيلم کودکانه را ديده ايد يا نه.
من راجع به جامعه مان نظرم همان است يعني فکر مي کنم آدم بزرگ ها به بچه ها، جوان ها و نوجوان ها دروغ گفته اند و مي گويند و اين بازي را داريم همين جور ادامه مي دهيم و حواس مان نيست که اگر آنها به من هم نگاه مي کنند من را نمي بينند، من فکر مي کنم مورد توجهم. من را نگاه مي کنند در حالي که من را نمي بينند اصلاً حواس شان جاي ديگري است. نمي خواهم بگويم او اگر اصلاً فيلم ايراني نمي بيند و تمام زندگي اش با DVDهاي فيلم هاي فرنگي مي گذرد، که به روز هم هست و در جامعه ما دارد پر مي شود، موسيقي اش موسيقي نيست که من دارم برايش پخش مي کنم، من دارم برايش مي سازم و فيلمش هم فيلمي نيست که من دارم برايش مي سازم و بازي مي کنم. ادبياتش هم ادبياتي نيست که من دارم مي نويسم. من آن جوان ها را از دست داده ام، چون به آنها دروغ گفتم و حواسم نيست که از دست داده ام و حواسم نيست که آن دروغ را او فهميده زودتر از اين حرف ها و حواسم نيست وقتي او دروغ گفت به جاي اينکه من را خجالت زده بکند او دارد اداي مرا درمي آورد و دروغ مي گويد، من زدم در دهانش و اين تودهاني باعث شد که او رويش را بکند سمت ديگر. حواسش به من نيست من نگران اين هستم که چرا حواس اين جوان به من نيست. چرا اين بچه ها به من توجه نمي کنند. چرا به حرف من گوش نمي کنند. براي اينکه مگر تو به آنها چه مي گويي تو داري به آنها دروغ مي گويي.
-من مي خواستم اين را بگوييد که به اين نتيجه برسم که اين نسل که مي آيد بالا، جاي آصف کيايي را مي گيرد. به او ياد داده اند يکسري چيزها را عملاً به عنوان يک آرمان بگذارد زير پايش مثل کپي رايت.
نه اصلاً، ببين مثل اين مي ماند که ما يک استادي داشتيم که موقعي يک حرف جذابي زد، از او ايراد گرفتم و بعدش در جواب مان با صداقت تمام گفت يا مي خواهي بازيگر باشي يا مي خواهي نباشي اگر مي خواهي نباشي چمدانت را ببند و از اين مملکت برو. ولي اگر در اين مملکت زندگي مي کني يعني بازيکني. اينجا زمين است، خاکي است، مواظب باش خاکي نشوي (کمتر خاکي شوي) ولي اينکه در تماشاچي ها بنشيني و توقع داشته باشي من زخم و زيلي نشوم و خاک به لباسم ننشيند و شسته و رفته بدون هيچ آلودگي صاف و تر و تميز. آن جور که تو مي خواهي نمي شود. مردي بيا وسط بازي کن. ببينيم تو از من کمتر خاکي شدي، آن وقت بزن تو گوش من. يعني مي خواهم بگويم که تو وقتي در شرايطي قرار داري که يک زميني است گلي و مردابي و تو بايد از آن رد شوي. با ايستادن که فرو مي روي و تمام است. ايستاده يي دور و داري نگاه مي کني، اگر قرار باشد رد شوي اگر من آلوده شوم تو تا مچ پا. آن وقت مي تواني از من ايراد بگيري که تو چرا گندش را درآوردي.
-حرف آخر؟
حرف آخر اينکه، اميدوارم براي چنين رفتار و چنين منشي در جامعه ما خيلي سينه نزنيم و خيلي از آن دفاع نکنيم.