حميدرضا خالدي
محمد هاشمي از نيروهاي تاثيرگذار حزب کارگزاران وقتي درباره انتخابات صحبت مي کند بازگريزي به برادر خود دارد و همچنان معتقد است برادر از راي بالايي برخوردار است و اگر جريان انتخابات گذشته مديريت نمي شد در دوره پيش هم او راي مي آورد. او در اين گفت وگو با توجه به شرايط فعلي به ويژگي هاي لازم و ضروري رئيس جمهور آينده مي پردازد.
---
- آقاي هاشمي، اگر اجازه بدهيد مي خواهم برخلاف اکثر مصاحبه هايي که در اين چند ماهه داشته ايد و در آن در خصوص احتمال حضورتان در عرصه انتخابات رياست جمهوري دوره دهم سخن به ميان آمده، اين بار گفت وگوي مان را در مورد ديگر کانديداهاي احتمالي شروع کنيم. به اعتقاد شما، از بين نام هاي مطرح به عنوان کانديداهاي احتمالي، کدام يک از صلاحيت بيشتري براي احراز اين پست برخوردارند؟
برخلاف نظر شما، من فکر مي کنم شايد الان اظهارنظر در اين خصوص چندان منطقي و واقع گرايانه نباشد. چرا؟ چون معتقدم اداره يک کشور نياز به يکسري ويژگي هايي دارد که اين شاخصه ها و نيازها در دوره هاي مختلف، متفاوت هستند. امروز و در شرايط موجود رئيس جمهور منتخب بايد از چند فاکتور اصلي برخوردار باشد.
هم اينک در بحث سياست خارجي، پرونده هسته يي و پرونده ايران در شوراي امنيت يا بحران هاي ناشي از نوسان قيمت نفت، تامين منابع اقتصادي و درآمد دولت، از جمله مهم ترين دغدغه هاي سردمداران کشور ماست. در حوزه داخلي نيز کشور با مشکلات فراواني مواجه است؛ مشکلاتي مانند گراني، تورم، عدم سرمايه گذاري کافي از سوي سرمايه گذاران، عدم حمايت کافي از بخش صنعت و توليد يا مشکلات اجتماعي مثل افزايش تصاعدي و غيرقابل انکار مصرف مواد مخدر، افزايش آمار فروپاشي خانواده ها، خشونت، قتل يا افزايش آمار مردودي ها در بين دانش آموزان تا حد 20 الي 25 درصد و کاهش کيفيت سطح آموزش و ... اينها مسائلي است که هر کانديدايي قبل از تصميم به ورود به عرصه انتخابات بايد به آنها فکر کند. بايد برنامه چهارساله و حتي تيم اجرايي و وزيران خود را معرفي کند. بايد نقطه يي که امروز در آن هستيم را بشناسد و نقطه يي را به عنوان «هدف» شناسايي کند و ببيند براي رسيدن به اين «هدف» با چه موانعي روبه رو خواهد بود، به چه ابزارهايي نياز دارد و براي آنها برنامه ريزي کند چراکه امروز، کشور نيازمند يک مديريت و قوه مجريه يي «برنامه محور» است. بنابراين تا زماني که اين افراد برنامه يي را ارائه نداده اند، نمي توان در خصوص توانايي و صلاحيت آنها براي اداره کشور اظهار نظر کرد، چراکه تجربه ثابت کرده ديگر کشور را نمي توان با «روزمرگي» و با «عکس العمل» اداره کرد.
- واقعاً فکر مي کنيد چند درصد از کانديداهاي احتمالي نام برده شده يا ساير افراد حقيقتاً توانايي، علم و مديريت غلبه بر اين اوضاع و حل مشکلات امروز کشور را دارند؟
کم نيستند ايرانياني که از اين توانايي برخوردارند، در اين مورد همان طور که گفتم مهم ديدگاه ها و توانمندي هاي افراد است که آن هم مي تواند از طريق برنامه هايي که ارائه مي دهند، مشخص شود. بايد شرايط را ديد و سنجيد. بايد به «من و هïوî» شخص توجه کرد، کما اينکه در مورد حضور آقاي کروبي و خاتمي در انتخابات گفتم؛ حضور در انتخابات حق شهروندي آنهاست، چرا؟ چون شخصيت اين افراد مورد تاييد است، ولي هنوز هيچ برنامه خاصي ارائه نداده اند تا بتوان در مورد آن اظهارنظر کرد، آن وقت است که مي توان گفت شخص خاتمي يا کروبي با توجه به شرايط و نيازهاي «امروز» ايران مي توانند رئيس جمهور موفقي براي کشور باشند يا خير؟
- اما اين افراد کارنامه فعاليت هاي مختلفي را در سوابق خود دارند.
بله، اما اين کارنامه «تا حدودي» مي تواند ملاک باشد. چرا؟ چون شرايط ايران «امروز» با شرايط دوران مديريت آنها تفاوت بسيار کرده است. پس اداره چنين کشوري نيازمند يک نوع سيستم مديريت جديد مطابق با خواسته هاي امروزي اش است.
- به نکته خوبي اشاره کرديد. برخي بر اين اعتقادند که يکي از مهم ترين علل شکست آقاي هاشمي رفسنجاني در انتخابات دوره گذشته، عدم شناخت يا توجه ايشان به خواست ها و نيازهاي مردم و جامعه بود و همين مساله نيز باعث شد نتواند در جذب آراي مردم موفق باشد، به عنوان يک شهروند تا چه حد با اين نظريه موافقيد؟
من اصلاً با اين نظريه موافق نيستم. دلايل شکست آقاي هاشمي در دو مقوله کليات بود؛ يکي تعدد شرکت کنندگان جناح چپ و شکسته شدن آرا و ديگري مديريت شدن فرآيند انتخابات از طريق يک جريان غالب، الان هم شرايط تغيير چنداني نکرده است. اگر دوباره پنج نفر کانديدا شوند، آرا شکسته خواهد شد. از آن طرف گروهي از طيف راست و اصولگرا مي گويند اگر «خاتمي» بيايد، ما مي رويم پشت سر احمدي نژاد، به عبارتي جريان اصولگرا به دنبال معرفي يک کانديداي واحد است. اين يعني يک اخطار و زنگ خطر براي هوشياري جناح چپ.
- يعني شما معتقديد اگر آقاي رفسنجاني، باز هم اين دوره در انتخابات شرکت کنند، حقيقتاً با اقبال از سوي جامعه و مردم مواجه خواهند بود و امکان پيروزي در اين رقابت نفس گير را خواهند داشت؟
حداقل نظرسنجي ها اين تئوري و ادعا را تاييد مي کنند. کما اينکه اگر آن روزها نيز، جريان انتخابات «مديريت» نمي شد، ايشان راي مي آوردند. همان طوري که چند ماه بعد با راي قاطع مردم به خبرگان راه پيدا کردند.
- وقتي در آن دوره، شخصي مانند هاشمي با آن همه شهرت و نفوذ ناچار به تن دادن به سيستم «مديريت» انتخابات مي شود، اين بار در انتخابات دهم، اين «مديريت» باز هم کانديداهاي جناح چپ را تحت نفوذ خود خواهد گرفت و ديگر جايي براي رقابت و پيروزي جناح چپ نخواهد بود؟
اتفاقاً بسياري از افراد صاحب صلاحيتي که مي توانند کانديداهاي مناسبي هم براي اداره کشور باشند، دقيقاً به همين دليل پا پس کشيده اند. چراکه پيش خود استدلال مي کنند چه فايده يي دارد ما اين همه تلاش کنيم، هزينه کنيم، آبرو و اعتبار و شهرت مان را به خطر بيندازيم و در انتخاباتي شرکت کنيم که احتمال «مديريت» شدن آن از سوي جناح غالب کم نيست،
- و خود آقاي محمد هاشمي چطور؟ شما اين نظريه را تا چه حد پررنگ مي دانيد؟
به نظر من هم اين احتمال وجود دارد و رد شده نيست. به خصوص در شرايط فعلي که جناح راست بارها و بارها آشکارا حوزه رياست جمهوري را «خط قرمز» خود اعلام کرده و گفته تمام تلاش خود را خواهد کرد تا شخص نامحرمي وارد اين دايره نشود و اتفاقاً تمام امکانات لازم را نيز در اختيار دارد، اين احتمال قوي تر مي شود.
- اما شما در مصاحبه هاي قبلي خود با تقسيم طيف هاي سياسي کشور به سه قطب راست، چپ و اعتدالگرا گفته بوديد هر کدام از اين دو طيف که با يکديگر اجماع کنند، پيروز انتخابات خواهند بود، در صورتي که چنانچه به ادعاي شما، انتخابات بخواهد «مديريت» شود، ديگر اين فرضيه چندان محلي از اعراب نخواهد داشت،
ببينيد، بر اساس نظرسنجي هاي انجام شده، در حال حاضر 22تا 23 درصد آرا متعلق به چپي ها به همين نسبت به راستي ها و چند درصد بيشتر در اختيار اعتداليون است. اظهارنظر من با تکيه بر همين آمار بود. اما تمام اين تئوري ها بستگي به يک «اگر» مهم دارد. اينکه «اگر» انتخابات، انتخاباتي باشد کاملاً «آزاد» و «سالم»و نه انتخاباتي مديريتي شده و ... . ما در سال 1376 نيز با اتکا به چنين آمار و ارقامي بود که وارد عرصه انتخابات شديم. در آن دوران آمارها حکايت از اين داشت که 22 ، 23 درصد آرا متعلق به جريان راست، 18 درصد متمايل به جناح چپ و 40 درصد در اختيار کارگزاران است. به همين دليل دو طيف کارگزاران و چپ با يکديگر ائتلاف کردند و نتيجه آن دوم خرداد تاريخي سال 76 بود.
- پس با اين حساب آقاي رفسنجاني هم نگران همين آزاد نبودن انتخابات هستند که اين بار براي کانديداتوري پا پيش نگذاشته اند؟
نمي دانم. من هيچ وقت با ايشان در اين خصوص صحبت نکرده ام. فقط چند وقت پيش بود که از طريق رسانه ها مطلع شدم گويا قاطعانه گفته بودند من به هيچ وجه نمي آيم. که اين براي من هم جالب بود. چون ايشان تاکنون هيچ گاه با اين قاطعيت نگفته بودند که نمي آيند.
- براي خود من اين جمله شما جالب است که مي گوييد نمي دانم ايشان مي آيند يا نه يا اينکه چرا نمي آيند؟ آخر مگر مي شود دو برادر که اتفاقاً هر دو نيز از چهره هاي سياسي مملکت هستند در خصوص چنين مواردي از عقايد و تصميم گيري ها و ... يکديگر بي اطلاع باشند؟
من واقعاً خبر ندارم. اين ديدگاه مردم است. فکر مي کنيد ما در طول شبانه روز چند بار همديگر را مي بينيم يا با يکديگر صحبت مي کنيم. در حالي که اصلاً اين طوري نيست. اما حقيقت اين است که ما نيز درست مثل دو برادر در هر خانواده ديگري هستيم. هرازچندگاهي در ميهماني هاي فاميلي همديگر را مي بينيم يا بر حسب کاري که داشته باشيم با هم تماس مي گيريم. حتي در ديدارهاي خانوادگي مان نيز 95 درصد صحبت ها حول و حوش اعضاي خانواده و مسائل آنها و از اين تيپ حرف ها است و اصلاً بحث سياسي نمي شود.
- از ديد محمد هاشمي به عنوان يک «شهروند» ايران چطور؟ چرا آقاي رفسنجاني در اين دوره از انتخابات شرکت نمي کند؟
شايد مهم ترين عامل آن خسته بودن و کاهش توان جسمي ايشان باشد. به هر حال چند دهه فعاليت شبانه روزي بدون استراحت، هر انساني را تحليل مي برد. از جانبي در پايان دوره دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي خيلي ها اصرار داشتند ايشان دوباره کانديدا شود، حتي در سال 1375 و در انتهاي دور دوم رياست جمهوري ايشان، در سفري که به اصفهان داشتند، آقاي طاهري گفتند بياييد دوباره کانديدا شويد تا بتوانيد برنامه دوم خود را به بهترين نحو ممکن ادامه دهيد، اما آقاي هاشمي نپذيرفتند. از ايشان پرسيدم چرا شرکت نمي کنيد؟ گفتند بهتر است اين فرصت به جوان ترها داده شود. به اعتقاد من اين موضوع نيز مي تواند به عنوان دليل دوم تلقي شود.
- اگر ديدگاه آقاي رفسنجاني فرصت سازي براي جوان ترها بود، پس چرا دوباره وارد عرصه رقابت انتخاباتي شدند؟
اين مساله را بايد در ظرف زمان و شرايط خودش بررسي کرد. مسلماً ايشان براي حضور خود دلايلي داشته اند که ما از آن بي خبريم.
-برگرديم به بحث اصلي مان يعني کانديداهاي اين دوره رياست جمهوري. با تکيه بر تفسير شما رئيس جمهور آينده يا از طريق «مديريت» شده انتخاب خواهد شد يا از طريق عضوي از دو جناح ائتلاف کننده. با اين حساب کانديداهاي مستقل نبايد چندان اميدوار باشند.
ببينيد به هرحال کانديداهاي مستقل هم داراي خط فکر گروهي و حزبي هستند، اما ميزان اقبال يک کانديداي مستقل بيشتر به وجهه، برنامه ها و آن شخصيت کاريزمايي وي بستگي دارد. حتي هم اينک نيز هستند افرادي از جناح راست که مي گويند اگر فلان فرد از جناح چپ عضو شود، از وي حمايت مي کنند و به وي راي خواهند داد. مي خواهم بگويم اظهارنظر در اين خصوص تنها زماني ميسر است که ببينيم چه افرادي پا پيش خواهند گذاشت، وزن سياسي آنها چقدر است، چه شخصيتي دارند و چه برنامه هايي را ارائه خواهند داد.
-فکر مي کنيد امکان دارد باز شرايطي را فراهم آورد که مردم با همان شور و اشتياق دوم خرداد 76، در انتخابات دوره دهم نيز شرکت کنند؟
براي پاسخ به اين سوال بايد ابتدا تحليل درستي از تفکيک ميزان شرکت کنندگان داشت. در تمامي انتخابات حداکثر 50 ، 60 درصد از واجدان شرايط در انتخابات شرکت کرده، حدود 40 درصد با تکيه بر استدلال هاي خود اصلاً راي نمي دهند و بالاخره چيزي حدود پنج تا 10 درصد واجدان شرايط افرادي هستند که نمي دانند به چه شخصي راي دهند. مي توان سياست و برنامه يي را اتخاذ کرد که اينها انگيزه يي براي راي دادن به يک کانديداي مستقل پيدا کنند.
-من هنوز جواب سوالم را نگرفته ام. فکر مي کنيد امکان تکرار حادثه انتخابات دوم خرداد 1376 وجود دارد و اينکه اگر جواب تان مثبت است، چطور و چگونه؟
توجه داشته باشيد محدودند درصدي از ايرانياني که از روي تعصبات طيفي راي بدهند. اينکه بگويم فلان کانديدايي که متعلق به فلان جناح است، به دليل نفوذ طيف خود فلان ميزان راي دارد به هيچ وجه استدلال درستي نيست. در ايران درصد آراي تشکيلاتي محدود است. اين وجهه شخصيتي، برنامه ها و ميزان موفقيت يک فرد در جذب اعتماد مردم است که آراي يک کانديدا را مي سازد.
-شايد مهم ترين بحث انتخاباتي رياست جمهوري اين دوره احتمال حضور آقاي خاتمي و ميرحسين موسوي است. به اعتقاد شما در حال حاضر اقبال عموم با کدام يک از اين دو بيشتر است و اينکه با توجه به سابقه و پيشينه مديريتي اين دو نفر تصور مي کنيد کدام يک از آنها براي اداره کشور مناسب ترند؟
تا جايي که من متوجه شده ام حساسيت هاي جناحي و به خصوص جناح راست نسبت به مهندس موسوي کمتر است. بر اساس نظرسنجي برخي از دوستان، حتي آقاي موسوي در جناح راست نيز از آرايي برخوردار است. در اين انتخابات خاص جناح راست مي خواهد چيزي را که «دارد» حفظ کند و جناح چپ مي خواهد آن را از آنها بگيرد. در اين کشمکش شايد کسي که حساسيت کمتري در مورد آن هست اگر بيايد موفق تر باشد. در مورد آقاي خاتمي عده يي مي گويند اگر خاتمي بيايد دوم خرداد ديگري رخ خواهد داد و گروهي با انتقاد از وي مي گويند خاتمي در دوره خود فرصت سوزي کرده است. اما آنچه در مورد آقاي خاتمي مسلم است اين است که اولاً حساسيت ها در مورد ايشان به شدت زياد است،دوم اينکه ايشان کشور را در بهترين شرايط تحويل گرفتند، اما نتوانستند به گونه يي شايسته و بايسته در برخي از موارد و حوزه هاي اختياري خود عمل کنند و به اصطلاح فرصت سوزي کردند و سوم اينکه آقاي خاتمي بارها گفته اند در دوره رياست جمهوري خود به طور متوسط با روزي 9 بحران مواجه بودند. بايد پرسيد آيا امروز شرايط تغيير پيدا کرده است و تعداد اين بحران ها کمتر خواهد شد؟ از طرف ديگر طرفداران آقاي خاتمي هم معتقدند اگر وي بيايد با توجه به شرايط هسته يي ايران و مشکلات ناشي از آن ايران مي تواند از جايگاه بهتري در عرصه بين المللي برخوردار باشد. آنچه مسلم است اين است که در دولت خاتمي يکسري افراط گرايي ها انجام شد که باعث روي کار آمدن دولت احمدي نژاد شد. به بيان ديگر احمدي نژاد فرزند دولت خاتمي است. اين افراطي گري ها از سوي چه افرادي بود. خود آقاي خاتمي که مردي است آرام، خوش بيان، فيلسوف و خردمند. من چهار سال معاون ايشان بودم اما در اين مدت به اصطلاح حتي يک «تو» هم از ايشان نشنيدم. پس اين افراطي ها افراد ديگري بودند. از سوي ديگر اتفاق ديگري که در دوره خاتمي افتاد آغاز يکسري از حرمت شکني ها به خصوص در رسانه ها بود. اين مساله حادثه يي ناميمون بود که متاسفانه تا به امروز نيز ادامه دارد.
-ولي من باز هم جواب بخش دوم سوالم را نگرفتم. محمد هاشمي دوران مديريت آقايان خاتمي و ميرحسين موسوي را چگونه ارزيابي مي کند؟
واقعيت اين است که خاتمي در تصميم گيري ها محتاطانه عمل مي کرد و اين لزوماً خوب نيست چرا که در اداره يک مملکت گاهي بايد تصميمات بزرگي گرفت و احتياط را کنار گذاشت تا فرصت ها به تهديدها بدل نشود. فرصت شناسي و اتخاذ تصميم به موقع در اداره کشور يکي از هنرهاي مديريتي است.
هر چيز رود ز دست انسان
شايد که به دست آيد آسان
جز وقت اگر رود ز دست انسان
با هيچ گوهر خريد نتوان
بنابراين من شخصاً با تمام ارادتي که به آقاي خاتمي دارم و از نظر شخصيتي نيز ايشان را تحسين مي کنم، ولي معتقدم ايشان فرصت هاي زيادي را از دست دادند.
-در مجموع دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي را دوره موفقي مي دانيد يا خير؟
در چه حوزه يي؟
-مثلاً در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي.
متاسفانه آقاي خاتمي در هيچ يک از اين عرصه ها دستاورد مهمي نداشته اند. در حوزه اقتصاد در دوره اول رياست جمهوري، وجود مشکلات اقتصادي ريز و درشت فراوان باعث شد نتوانند دستاوردهاي زيادي داشته باشند ولي در دور دوم نسبتاً موفق عمل کردند. در مورد فرهنگ و حوزه اجتماعي نيز متاسفانه جامعه پيام «آزادي» خاتمي را بد دريافت کرد به طوري که اين دوره توأم شد با بي بند و باري و...، در حالي که هدف ايشان اين نبود. در حوزه سياست خارجي اما ايشان گام هاي خوبي برداشتند. در زمان وي کشورها نگاه شان نسبت به ايران عوض شد. اما در عين حال يک اقدام «زيربنايي» در اين عرصه انجام نشد، به همين دليل هم بود که شاهد بوديم تنها بعد از چند ماه پس از اتمام دوره رياست جمهوري ايشان اين فرصت ها به تهديد بدل شدند. پس به نظر من دولت آقاي خاتمي، دولت موفقي نبوده است.
-و در مورد دولت آقاي مهندس موسوي؟
همان طور که مي دانيد در دوره نخست وزيري ايشان من رياست صدا و سيما را برعهده داشتم. بنابراين به نوعي نبض کشور را در دست داشتم آن هم در دوراني که همه چيز به نوعي تحت الشعاع جنگ قرار داشت. در آن سال ها مهندس موسوي به عنوان نخست وزير بيشترين حمايت را از جنگ مي کردند. فردي بود که حقيقتاً از روي اعتقاد کار مي کرد. در دوران جنگ هماهنگي بين سه قوه و صدا و سيما به خاطر وجود شخصيت برجسته يي چون امام (ره) از انسجام کم نظيري برخوردار بود. اداره کشور در آن ايام کاملاً تحت الشعاع جنگ قرار داشت و موسوي به عنوان يکي از افرادي که مهم ترين دغدغه هايش جنگ بود عملکرد موفقي را داشت. اما دليلي وجود ندارد که امروز هم ايشان در اداره کشور موفق باشند. موسوي هم بايد وضع موجود را در نظر بگيرد (که مي گيرد)؛ تمامي مشکلات، موانع، راهکارهاي ممکن و...
-و خود شما شخصاً فکر مي کنيد چنانچه موسوي «بيايد» و پيروز هم بشود مي تواند از عهده اداره کشور در اين برهه برآيد؟
آقاي موسوي يکي از ذخاير انقلاب هستند. در عين حال يکي از مديران قوي در يکي از حساس ترين برهه هاي تاريخ اين مملکت بوده اند و بحق هم از عهده مسووليت خود به خوبي برآمدند. ما در مجمع هم شاهديم که ايشان در موارد مختلف يا اظهارنظري نمي کنند و سکوت اختيار مي کنند يا هر کجا نيز که اظهارنظر مي کنند کاملاً از روي کارشناسي و تجربه و اعتقادشان است. به هرحال مهندس موسوي از مديران قوي اين نظام هستند.
-گروهي از سياسيون، مهندس موسوي و افکار و عقايدش را چندان مطابق شعارها و تعاريف و چارچوب هاي اصلاح طلبي نمي دانند. به عنوان فردي که سال هاست با ايشان کار کرده ايد فکر مي کنيد مي توان ايشان را در زمره اصلاح طلبان به شمار آورد؟
کدام تعريف؟ ما که در طول اين سال ها هيچ تعريف مشخصي از اصلاح طلبي نديده ايم و اين يکي از اشکالات جبهه اصلاح طلبان است. در اين ميدان هر کسي مي گويد تعريف من درست است و جامع. اما بزرگ ترين اصلاح طلب «امام» (ره) بودند. من شخصاً معتقدم مهندس موسوي هم از جمله اشخاص معتقد به امام بوده و هستند و احساس و تجربه ام مي گويد ايشان از آن دسته افرادي هستند که هنوز هم صراحتاً و قاطعانه از حضرت امام پيروي و راه وي را پيگيري مي کنند. حالا اسم اين تفکر اصلاح طلبي است يا خير... نمي دانم.
-پس شما به نوعي داريد از آقاي موسوي حمايت مي کنيد؟
بحث حمايت نيست. شما پرسيديد نظر شخصي تان چيست، من هم نظرم را گفتم.
-چندي پيش در يکي از سايت ها مصاحبه يي از شما منتشر شد که در آن ضمن انتقادي تند به متن اظهارات رئيس جمهور ايران در دانشگاه کلمبيا مبني بر وجود امکان ارتباط با امريکا، هر گونه ارتباطي با امريکا را محکوم کرده بوديد. تنظيم کننده اين مصاحبه در پايان گفت وگوي خود اين گونه نتيجه گرفته بود که به نظر مي رسد با توجه به شعارهاي اصلاح طلبان که امکان وجود ارتباط با امريکا و امتناع از ارائه شعارهايي تند عليه اسرائيل را ترويج مي کند به نظر مي رسد آقاي هاشمي تغيير موضع داده و از طيف اصلاح طلبان به چهره «اصولگرايان» متمايل شده اند. واقعاً اين حرف تا چه حد درست است؟ آيا تغييري در نگرش فکري و خط مشي حزبي آقاي محمد هاشمي به وجود آمده است؟
همان طور که مي دانيد دکتر احمدي نژاد در سخنراني خود در دانشگاه کلمبيا گفته بود اگر امريکا حق ما را بدهد چرا با وي ارتباط نداشته باشيم و ما حتي مي توانيم بهترين دوست دولت امريکا باشيم. من در آن مصاحبه از آقاي احمدي نژاد سوال کردم که چه کسي به شما اين اجازه را داده که روي 30 سال تاريخ و کارنامه انقلاب خط بطلان بکشيد. از اول انقلاب، امام و اين مردم مي گويند مرگ بر امريکا، سرودي ساخته که؛ امريکا، امريکا ننگ به نيرنگ تو...
يک وقت است که شما مي گوييد دولت ايران مي خواهد با «دولت» امريکا دوستي کند. اين در حيطه اختيارات سياسي خودتان است ولي وقتي مي گوييد «ملت» ايران مي خواهد با «دولت» امريکا دوست شود اين بحث جدايي است و صدالبته غيرقابل هضم و قبول. شما حق نداريد از جانب «ملت» ايران چنين سخناني را بيان کنيد. و بعد در همان مصاحبه گفته بودم سخنراني ايشان در اين دانشگاه هيچ دستاوردي براي کشورمان به دنبال نداشت به جز صدور قطعنامه يي عليه ايران. ايشان هر بار که به امريکا سفر کرده اند يک بحراني برايمان به وجود آمده است؛ يک بار که پرونده ايران به شوراي امنيت رفت و سه دفعه نيز شوراي امنيت عليه ايران قطعنامه صادر کرد. از سوي ديگر، در داخل ايران آقاي جنتي در نماز جمعه به اوباما مي گويد تو مانند سگي و وزيرت نيز از سگ بدتر است از طرف ديگر مي بينم دکتر احمدي نژاد اولين کسي است که براي اوباماي سگ باز پيام تبريک مي فرستد و وي را تحسين مي کند. جالب اينجاست که همين آقاي جنتي چندي قبل از «ابتکار» آقاي احمدي نژاد در فرستادن پيام تبريک براي رئيس جمهور امريکا به شدت حمايت کرده بود. آخر انسان اين تناقض ها را چگونه بايد تفسير کند. ما مي گوييم افراط و تفريط نبايد باشد. الان رهبري هرگونه ارتباط خارجي را منوط به رعايت سه فاکتور «عزت، حکمت و مصلحت» دانسته اند. بايد اين اصول در نظر گرفته شود. الان چه حکمتي و چه مصلحتي ايجاب مي کند که آقاي احمدي نژاد، عزت ملت ايران را به پاي اوباما يا بوش بريزد؟ حتي بعد از پخش مصاحبه من، گفته شد احمدي نژاد نگفتند «دولت» امريکا، بلکه گفته؛ «ملت» امريکا، در حالي که خروجي تمامي اخبار منتشره کلمه «دولت» بود نه «ملت». اعتقادات من همين است و اين ربطي به اصلاح طلبي يا اصولگرايي ندارد.
-اما اصلاح طلبان همواره از طرفداران ارتباط با امريکا بوده اند؟
اين ارتباطي به ماهيت ماجرا ندارد. در آن دوران اتفاقاً ماجرا عکس امروز بود. در زمان اصلاح طلبان، خانم آلبرايت وزير امور خارجه وقت امريکا از ملت ايران به خاطر کودتاي 28 مرداد و سرنگوني مصدق «عذرخواهي» کرد، حالا آقاي احمدي نژاد مي گويد؛ ملت ما مي شود بهترين دوست دولت شما. واقعاً اينها با هم قابل مقايسه است؟ من نگفتم که اصلاً با امريکا ارتباط نداشته باشيم، ما مي گوييم اگر امريکا «آدم» شود، مي توانيم با وي ارتباط برقرار کنيم. شرط آدم شدن امريکا نيز از سوي امام(ره) و رهبر انقلاب کاملاً به صورت واضح بيان شده است. در چنين شرايطي، تمام مسوولان و مديران ارشد نظام کاملاً موافق ارتباط مستقيم و بدون قيد و شرط با امريکا هستند.
-شما در اظهارنظرهاي قبلي تان گفته بوديد رسانه ها چندان نقشي در پيروزي يک کانديدا ندارند، ولي از طرفي امروز مي گوييد يکي از ابزارهاي موفقيت اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري گذشته يا مجلس، رسانه ها و به خصوص صداوسيما بوده است. بالاخره شما به نقش رسانه ها در موفقيت يک کانديدا معتقديد يا خير؟
در اينکه رسانه نقش تاثيرگذاري در انتخابات دارد، شکي نيست. صداوسيما در انتخابات رياست جمهوري 84، هم نقش تخريبي داشت و هم نقش تبليغي. امروز هم صداوسيما، از چند ماه قبل به تبليغ غيرمستقيم از طريق پخش دستاوردهاي دولت نهم شروع کردند. اما به هر حال چنانچه کانديدا خودش از محبوبيت و شخصيت قابل قبولي برخوردار باشد، ممکن است نقش رسانه ها در تخريب يا توفيق وي کمرنگ شود. به هر حال نبايد «شعور» مردم را ناديده يا دست کم گرفت. مردم همواره شعور و استعداد خود را در برهه هاي مختلف نشان داده اند، مثل انتخابات نهم. مردم در آن دوره با راي خود نگفتند چه چيزي را مي خواهند، بلکه برعکس گفتند چه چيزي را «نمي خواهند».
-اما تصور نمي کنيد اين طرفداري هاي رسانه ملي طبيعي باشد؟ به هر حال صداوسيما هم يکي از پازل هاي مکمل همين دولت است. فکر مي کنم در دوران رياست 14ساله شما بر اين سازمان نيز صداوسيما همواره طرفدار دولت هاي وقت بود.
به هيچ وجه. ما همواره بر اين اعتقاد بوديم که صداوسيما يک شرکت خصوصي نيست که ما سهامدار آن باشيم، بلکه تريبوني است براي تمام ملت و جناح ها.
-اما عملکردتان خلاف اين را ثابت مي کند.
مثلاً در کدام مورد؟
-مثلاً در جريان پايان مجلس سوم و آغاز مجلس چهارم صداوسيما در يک سناريوي آشکار شروع کرد به حمايت از آقاي رفسنجاني. اين را که انکار نمي کنيد؟
براي پاسخ به يک سوال، ابتدا بايد تحليل درستي از صورت مساله داشت. زماني که مجلس سوم تشکيل شد، ابتدا آقاي هاشمي و سپس آقاي کروبي رياست آن را بر عهده داشتند. اکثريت هم در دست جناح چپ بود. در اين ميان «راستي»ها بنابر دلايلي، آقاي هاشمي را خاکريز اول مي دانستند و به همين دليل سعي در مقابله با او را داشتند. در اين راه نيز سه برنامه و استراتژي را براي خود ترسيم کرده بودند؛ اول- مخالفت با وزراي پيشنهادي ايشان دوم- از طريق مخالفت با برنامه هاي اقتصادي ارائه شده از سوي آقاي هاشمي و بالاخره سوم- از طريق حربه سياست خارجي و بهانه هايي که مي شد از آن سوءاستفاده کرد. در همين راستا آقاي فاضل وزير بهداشت وقت استيضاح شد و بعد نوبت به «نجفي» وزير وقت آموزش و پرورش رسيد. وقتي آقاي هاشمي وضع را چنين ديد، يک استفساريه يي از شوراي نگهبان کرد و در آن پرسيد؛ آيا شخصي که وزير است، در استيضاح بايد راي اعتماد بياورد، يا عدم اعتماد ؟ چون اين دو با هم خيلي متفاوت است. شوراي نگهبان هم پاسخ داد که؛ شخص وزير قبلاً «راي اعتماد» آورده است، الان هم وزير است، وقتي استيضاح مطرح مي شود نيز از وزارت نمي افتد، پس مجلس بايد به استيضاح و برکناري او راي بدهد، نه به «اعتماد» به وي. در دوره استيضاح آقاي فاضل رويه چنين بود که اگر وزير، راي اعتماد مي آورد، مي ماند و اگر راي نمي آورد برکنار مي شد. اما با استفساريه جديد بايد نصف«1 راي مي دادند که وي وزير نباشد و بدين ترتيب بود که اولين برنامه آنها با عدم توفيق در استيضاح نجفي با شکست روبه رو شد و با استيضاح هم بسته شد.
-و در مورد مباحث اقتصادي؟
به انحاي مختلف سعي در جوسازي عليه برنامه هاي اقتصادي آقاي هاشمي داشتند. مي گفتند آقاي هاشمي مي خواهد پاي مزدوران زالوصفت را دوباره به ايران باز کند و... ما تمام اين اظهارنظرها را پخش مي کرديم. چه موافق و چه مخالف. در مورد سياست خارجي هم مي گفتند؛ اين «صدام» صلاح الدين ايوبي زمان است. چرا؟ چون صدام کويت را گرفته و امريکا براي پس گرفتن کويت به صدام حمله کرده بود. حالا اين نمايندگان مي گفتند ايران بايد از صدام پشتيباني کند و با امريکا بجنگد، اما سياست آقاي هاشمي جذب کشورهاي خليج فارس به سوي ايران بود. در حالي که صدام درصدد حمله به تمامي کشورهاي خليج فارس بود. همين طور بر سر ارتباط با اروپا به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهاني، طرح قطع ارتباط با انگليس را تصويب کردند که باعث ايجاد تشنج در سياست خارجي شد، يعني مجلس سوم به دنبال تضعيف دولت بود. اين در حالي بود که مردم حقيقتاً در آن دوران طرفدار آقاي هاشمي و سياست هاي وي بودند. در همين برهه، رهبري طي يک سخنراني به مجلسي ها تذکري دادند که مضمون آن اين بود که؛ به کجا مي رويد؟ قسمتي از اين صحبت در حد 30 ، 40 ثانيه چندبار از طريق راديو پخش شد که در آن نه از شخص يا اشخاصي اسم برده شده بود و نه به طيف و جناح خاصي حمله شده بود. اما جناح چپ در مجلس سوم و چهارم چوب تندروي هاي خود را خورد، حتي در مقابل صدا و سيما نيز موضع گيري کردند.
-چطور؟
مثلاً يک سال بودجه يي يک ميليارد و 400 ميليون توماني به عنوان متمم براي صدا و سيما از سوي کميسيون برنامه و بودجه تعيين شده بود. همان سال گروهي از نمايندگان در صحن مجلس درخواست کردند نه تنها بودجه صدا و سيما افزايش پيدا نکند بلکه کم نيز بشود. من رفتم صدا و سيما و آنجا با استدلال ثابت کردم کاهش بودجه صدا و سيما خلاف قانون و شرع است. آقاي سبحاني (نماينده کميسيون اقتصادي) و آقاي عبدالعلي زاده را نيز خواستند. از آقاي سبحاني سوال شد آيا کميسيون اين رقم را تاييد کرده است، ايشان گفتند؛ بله. پرسيدند؛ چرا؟ آقاي سبحاني جواب دادند به خاطر تعهداتي که داشته و بايد انجام دهد. بعد از من پرسيده شد چرا خلاف شرع است. گفتم؛ به دليل اينکه ما قرارداد 10 دستگاه فرستنده 500 کيلووات موج کوتاه را با آلمان بسته ايم و من شخصيت حقوقي و از مديران اين مملکت هستم و تعهدي دارم که بايد حتماً آن را انجام دهم، ولي با اين کاهش بودجه نمي توانم آن را انجام دهم.در مورد مغايرت اين تصميم گيري با قانون نيز استناد کردم به اصل 175 و فرمايش امام (ره) که فرموده بودند؛ صدا و سيما يک شرکت سهامي نيست و بايد مستقل باشد. اما اگر الان شرط افزايش بودجه اين سازمان را حمايت يا تخريب فلان قوه يا فلان سازمان و ارگان بگذاريد، اين خلاف «استقلال» صدا و سيما و در نتيجه خلاف قانون است.
-و شوراي نگهبان قبول کرد؟
بله. هر دو استدلال را قبول کرد. ولي در مجموع مجلس سوم، همواره به دنبال چالش بود. ما در آن زمان از هيچ شخص يا سازماني حمايت نمي کرديم. حتي به خاطر دارم برنامه يي راديويي و تلويزيوني با نام «ارتباط مستقيم» داشتيم و برنامه هاي مجلس را پخش مي کرديم و... حتي يک آيين نامه يي در شوراي سرپرستي صدا و سيما به تصويب رسيده که تازه امروز، به فکر احيا و استفاده از آن هستند. بر اساس اين آيين نامه اگر يکي از خبرنگاران، مجريان و... صدا و سيما به شخص يا اشخاص يا گروه هايي توهين يا حمله کند، آن فرد يا سازمان مي تواند اعاده حق کند و صدا و سيما نيز موظف به راضي کردن است. به طوري که حتي اگر نياز باشد، بايد زماني را براي دفاع آن شخص از خود در رسانه ملي به وي اختصاص دهند وگرنه شخص مي تواند شکايت کند. اين ماده در دوران ما انجام مي شد ولي بعدها به فراموشي سپرده شد.
-شما در مصاحبه هاي گذشته خود بارها صحبت از لزوم تشکيل دولتي مبتني بر وحدت ملي کرده ايد. اين وحدت ملي چه تناسبي با دولت فراجناحي دارد؟
من وحدت ملي را فراتر از قوه مجريه مي دانم. اين برنامه يي است براي اقليت ها، مذاهب و... که هدف آن ايجاد اتحاد در اقشار مختلف جامعه است و اين فراتر از قوه مجريه است. از سوي ديگر معتقدم قوه مجريه بايد فراجناحي باشد و مفهوم فراجناحي، لزوماً وحدت ملي نيست. درست تر بگويم من به دولت ائتلافي فراجناحي معتقدم...
-بالاخره آقاي محمد هاشمي مي آيد يا خير؟
اين به شرايط کشور برمي گردد. اينکه اگر بيايم به چه دليلي است، برمي گردد به شرايط نابسامان حاکم بر کشور در اين برهه. ما متاسفانه هيچ مديريت تعريف شده يي نداريم. در علم مديريت دو تعريف وجود دارد، يکي مي گويد؛ انجام کار با ديگران و ديگري و انجام کار توسط ديگران. حالت دوم يک مقدار حالت «استبدادي» دارد. من شخصاً طرفدار مديريت به شيوه اول هستم. همراه ديگران، يعني مسووليت پذيري، کار جمعي و گروهي در اين شيوه دولت مسووليت دارد و نه شخص. نوع مديريت امروز انجام کار توسط ديگران است و از اين ديگران نيز هر وقت که خوش تان نيامد، مي توانيد بگوييد بروند. همان طور که در اين دولت 13 ، 14 عضو کابينه عوض شده اند. آخر اينکه مديريت نشد. به اعتقاد من، ايران کشوري است با منابع فراوان، موقعيت سوق الجيشي و زيرساخت هاي مناسب که موقعيت شکوفايي خوبي دارد.مردم آن نيز مردمي هستند انقلابي و شريف که استحقاق بهره مندي از بهترين خدمات را دارا هستند. بنابراين مي شود و بايد کشور را بسيار بهتر از اينها اداره کرد. بنابراين شعار من، (البته اگر بيايم) اداره کشور از طريق همراهي ديگران و دولتي مبتني بر مردمسالاري و شايسته سالاري است.
- گروهي معتقدند يکي از دلايل «محمد هاشمي» براي حضور احتمالي در انتخابات زنده کردن نام، شهرت و قدرت گذشته آقاي رفسنجاني است...
آقاي هاشمي الان در راس مجلس خبرگان و مجمع تشخيص نظام قرار دارند و ديگر احتياجي به تبليغ يا شهرت و قدرت طلبي ندارند. ضمن آنکه اصولاً محمد هاشمي نمي تواند چيزي به آقاي رفسنجاني اضافه کند، ايشان بسيار بزرگ تر از اين حرف هاست.
-و به نظر شما اقبال اين دوره مردم با اصولگرايان است يا اصلاح طلبان؟
به نظر مي رسد اقبال مردم با جناح اصلاح طلب باشد، مگر اينکه انتخابات «مديريت» شود، اما اگر انتخابات در شرايط «آزاد» برگزار شود، به نظر مي رسد مردم خواهان تغييرند.مردم از دولت ناراضي هستند. البته کانديدا نيز موثر است، براساس نظرسنجي هاي انجام شده توسط دوستان ضريب نفوذ دکتر احمدي نژاد حدود 20 درصد است، که اين براي پيروزي در انتخابات کافي نيست.
- به اعتقاد برخي از سياسيون، دليل نارضايي مردم را بايد در عدول و انحراف انقلاب از اهداف تعالي اوليه آن جست وجو کرد. تا چه حد با اين نظريه موافقيد؟
بر اساس نظرسنجي هاي انجام شده چه در دوره آقاي خاتمي و چه در دوره آقاي احمدي نژاد، مردم توقع بالايي در زمينه هاي رفاهي و اقتصادي دارند. يعني آن چيزي که براي مردم در درجه اول اولويت قرار دارد، شرايط زيستي خودشان است. در روايات مذهبي ما نيز به اين نکته اشاره شده؛ «کسي که معيشت نداشته باشد، معاد را نيز نخواهد داشت.» الان هم وضعيت معيشتي مردم بسيار دشوار و سخت شده است؛ گراني و تورم، ناهنجاري هاي اجتماعي، عدم ثبات شغلي و ... و در برابر اين مشکلات فقط يکسري شعار و حرف تحويل مي دهند. بنابراين به زعم من، يکي از مسائلي که دولت نهم را از مردم دور کرده مشکلات اجتماعي- اقتصادي است.البته انقلاب هم همين وعده ها را به مردم داد که متاسفانه تاکنون به آنها جامه عمل پوشانده نشده است. اگر منظور شما، عدول انقلاب در اين محورهاست، بله حق با شماست. ما اينجا و در بنياد بيماري هاي خاص شاهد مراجعات فراواني هستيم که طرف مي خواهد عضوي از بدن خود را بدهد تا بخشي از هزينه هاي عمل يکي از نزديکان را بپردازد يا جهيزيه براي دخترش جور کند. اين افراد کارد به استخوان شان رسيده است، اينکه مي گويند 10 ،15 ميليون ايراني در حال حاضر زير خط فقر زندگي مي کنند، کم چيزي نيست. اينها از دولت اسلامي توقع دارند. بنابراين به طور خلاصه دليل تغيير خواهي مردم را در همين مشکلات مي بينم. اما در عين حال مردم ما هنوز هم انقلابي اند. روز 22 بهمن به خيابان ها مي ريزند و در حمايت از نظام شعار مي دهند، روز 23 بهمن از اين مشکلات گلايه مي کنند و توقع دارند نيازهايشان تامين شود. يک روز جنگ بود، يک روز کمبود بودجه. ولي حالا مردم حق دارند بپرسند 200 ميليارد درآمد نفتي کجا رفته است.چرا ضريب اشتغال بالا نرفته، چرا گراني است. اينکه بگوييم گراني ما مرتبط با گراني جهاني است که استدلال نشد.
-شما هنوز هم جواب درستي در خصوص آمدن يا نيامدن تان نداده ايد. پس بگذاريد سوالم را اين گونه مطرح کنم؛ آقاي محمد هاشمي اگرچه افرادي بيايند، مي آيد و اگر چه کساني بيايند، نمي آيند؟
من قبل از اينکه به نام ساير کانديداها توجه داشته باشم به چگونگي و شرايط توجه دارم، چرا که شرايط سياسي کشور به سرعت در حال تغييرات است. از سوي ديگر هنوز معلوم نيست چه کساني از دو جبهه مي آيند. ولي در مجموع نمي خواهم در شرايطي وارد عرصه انتخابات شوم که راي شکن باشم يا تفرقه انداز. اگر چنين احساس کنم که حضورم باعث خواهد شد نامم در تاريخ به عنوان «راي شکن» ثبت شود، مسلماً هرگز پا پيش نخواهم گذاشت.
-پس از اعلام احتمال حضور شما در انتخابات، موضع گيري حزب کارگزاران و آن اظهار نظرهاي نه چندان ملايم سخنگو و مسوولان حزب در اينکه حضور ايشان به ما ارتباطي ندارد يا اينکه از ايشان حمايت نخواهيم کرد، تعجب آور بود، چراکه حداقل انتظار مي رفت به عنوان يکي از بنيانگذاران حزب خيلي بهتر با اين مقاله برخورد شود.
مي خندد و مي گويد؛ استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي.
-يعني ناراحت نشديد؟
خير، چرا ناراحت شوم.
-الان ارتباط تان با کارگزاران مانند گذشته است؟
بله، حتي در حزب گفتند؛ چرا عنوان کرده ايد که مستقل خواهيد آمد. گفتم؛ آخر شما خيلي از من حمايت کرديد که بخواهم تحت لواي شما بيايم؟
تخريب هاي جديد و شديد راست افراطي بر ضد آقاي خاتمي و اصلاح طلبان موضوع جديدي نيست و به نظر من نبايد به اين مساله و تخريب ها جواب داد چرا که نفس جوابگويي و پاسخگويي به تخريب، خود باعث دوباره مطرح شدن و دوباره آفريدن تخريب جديد مي شود. عده يي نيز ممکن است به اين فکر کنند که بايد مقابله به مثل کرد، در صورتي که اين کار نيز فضاي سياسي را از فضايي روشن و پويا به چالش هاي غيرحرفه يي مي کشاند. هر مقابله به مثلي، مقابله به مثلي ديگر را به دنبال خواهد داشت. از ديد من يا نبايد برخورد کرد يا بايد به صورت ريشه يي با مساله روبه رو شويم.
در اين سال ها متاسفانه فرهنگ تخريب در جريان راست افراطي نهادينه شده است. راست افراطي تخريب را به عنوان اولين راهکار و تنها راهکار انتخاب مي کند. آنان از خود دفاع نمي کنند بلکه حقانيت خودشان را مي خواهند با تخريب حريف اثبات کنند. راست افراطي به جاي رقابت سالم و تبليغات مثبت به نابودي رقيب خود فکر مي کند و تنها مي خواهد خود در ميدان سياست حضور داشته باشد. اين جريان رقيب را برنمي تابد و با هر عملي به نابودي آن فکر مي کند. اين گروه، طيف تئوري پردازاني دارد که آنها خط مي دهند و اين افراد اجرا مي کنند. در برابر اين افراد خاموشي بهترين راه است چرا که جامعه و عرصه عمومي خوب جوابگوي آنان خواهد بود.
رگ و ريشه اين افراد براي جناح ها، طيف ها و افراد مختلفي که مي خواهند وارد عرصه رسمي انتخابات شوند مشخص است. به نظر مي رسد در طول سه سال اخير متاسفانه اين طيف هاي مشخص با هويت هايي جديد دور رئيس جمهور را گرفته اند. اين افراد در طول 20 سال تخريب باتجربه شده اند. هنوز واقعه خرداد 76 با کارناوال عاشورا که توسط اين طيف سازمان دهي شده بود از ياد نرفته است، البته اصلاح طلبان بايد سعي کنند اين حوادث و شيطنت ها را با روشن سازي خنثي کنند اما جوابگويي يا اهميت ويژه دادن به اين موج هاي تخريبي باعث افزايش آنها مي شود.
مردم نهايتاً قاضي اين بازي ها خواهند بود. بارها ديديم که اين تخريب با آنکه در اوقاتي ذهن را مخدوش کرده اند اما اکثراً براي آن افراد نتيجه عکس داده است، مانند خرداد 76 که عرصه عمومي با راي به آقاي خاتمي نشان داد هوشيارتر از آن است که فريب اين افراد و طيف ها را بخورد. اين برخوردها در رويکردها و منش هاي ناجوانمردانه و غيراخلاقي است. اصلاح طلبان اگر هم مي خواهند جواب اين تخريب ها را بدهند و با آنها برخورد کنند با برخوردهايي که با افراد زير دست و رده چندم مي توانند انجام دهند راه به جايي نمي برند. بايد از طريق قانوني ريشه مساله را از بين برد. بايد به رويکرد قانوني و نه تلافي جويانه سرچشمه تخريب ها را به نوعي کور کرد.