چهارشنبه، 16 بهمن 1387 - شماره 1884
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
رسانه
يک تضاد دروني
امين علم الهدي

هفته نامه همت در تازه ترين شماره خود به تمام بزرگان نظام در دسته بندي هاي مختلف در قالب چند يادداشت و يک عکس توهين کرده است، از آن سو روزنامه هاي مختلف اصلاح طلب به بهانه هاي مختلف درگير موج هاي سهمگين توقيف هستند. هيات نظارت بر مطبوعات به هفته نامه همت که توسط عده يي از همراهان دولت اداره مي شود تا به امروز حتي يک اخطار نداده است. اشتباه نکنيد منظور نگارنده توقيف نشريه همت نيست. خير، چرا که توقيف بدترين آرزوهاست براي يک نشريه، بلکه سوال من اين است اگر ميزان آزادي بيان در دولت نهم به اين مقدار رسيده است که به تمام افراد نظام توهين شود و کسي نيز حرفي از توقيف و بستن نزند پس چرا براي نشرياتي که قصد توهين و افترا ندارند بلکه تنها مي خواهند انتقاد کنند فضاي مطبوعات به اين ميزان بسته و تاريک است؟ من با خواندن حرف هاي حجت الاسلام رسايي و ديدن هفته نامه همت دچار يک تضاد دروني شده ام. ميزان آزادي و خط قرمز براي عده يي تنها انتقاد است و براي عده يي ديگر که سردمدار توهين و افترا به دين و مسائل خصوصي افراد هستند کلاً مساله يي به نام خط قرمز و سانسور معنايي ندارد. روزنامه نگاران اصلاح طلب به صحنه هاي توقيف روزنامه يا مجله متبوع شان آشنايي کامل دارند چرا که آن را با گوشت و پوست احساس کرده اند پس فکر مي کنم آرزوي توقيف نشريه يي را هرگز در دل ندارند اما اي کاش تنها ميزان اندکي از آزادي بياني که افراد خاصي را دربر مي گيرد روزي نصيب نشريات، کتب و افراد مستقل و منتقد نيز بشود.
ورزش
پريدن انصاري فرد از ديوار رسانه ها


مهدي زعيم زاده

بازي پرسپوليس و پيام پر از حاشيه بود. حتي برد خفيف قرمزها هم نتوانست آرامش را براي آنها به ارمغان بياورد. دقايقي پس از اين بازي اعلام شد علي کريمي به دليل انتقادهايش از مديرعامل باشگاه از پرسپوليس اخراج شده است. بلافاصله اکثر خبرگزاري ها اين خبر را از قول عباس انصاري فرد مديرعامل پرسپوليس منتشر کردند و حتي اخبار شبکه سوم سيما هم آن را پخش کرد. به نظر مي رسد لحظاتي پس از انتشار خبر، انصاري فرد يادش مي آيد که علي کريمي بهترين بازيکن تيمش است و مگر مي شود بدون او در بازي هاي بعدي به ويژه بازي با استقلال که 25 بهمن برگزار مي شود، نتيجه گرفت. حالا چه بايد کرد؟ چطوري مي توان اخراج «جادوگر» را منتفي کرد؟ معلوم است، راحت ترين کار تکذيب خبر اخراج است. دقايقي بعد عباس انصاري فرد اخراج شدن کريمي را تکذيب کرد و روابط عمومي پرسپوليس هم با انتشار بيانيه يي گناه اخراج شدن کريمي را به گردن رسانه ها انداخت. وقتي مي شود به اين روش از مخمصه فرار کرد و ديوار کوتاه رسانه ها وجود دارد تکذيب کردن بهترين روش به شمار مي رود. در اين ميان اين سوال پيش مي آيد که هنگامي که مسوولان ورزش اين حق را براي خود مي بينند از روزنامه ها به دليل نشر اکاذيب شکايت و گلايه کنند، روزنامه ها بايد در مقابل چه کار کنند؟ وقتي يک مدير با عوض کردن تصميم و حرف خود باعث مي شود تا اين همه روزنامه خبري را چاپ کنند که بعداً تکذيب شده، مقصر کيست؟ وقتي مردم مطلع شدند کريمي روز يکشنبه در تمرين پرسپوليس حاضر شده و اخراجي در کار نبوده چه تصوري از خبري که در روزنامه ها خوانده بودند داشتند. آيا غير از اينکه خبر روزنامه ها «دروغ بوده»؟ و نتيجه اين رفتار عباس انصاري فرد اين است که ديگر مردم نتوانند به روزنامه ها اعتماد کنند. اين در حالي است که همه مي دانند کريمي در ابتدا از سوي انصاري فرد اخراج شد و بعد از اينکه مدير پرسپوليس متوجه شد کنار گذاشتن اين بازيکن در شرايط کنوني به صلاحش نيست تصميم خود را عوض کرد. احتمالاً به زودي باخت هاي پرسپوليس هم تکذيب مي شود.
هواي تازه
ياد زمستان هاي سرد بخير که خون توي رگ هايمان آلاسکا مي شد
علي رنجي پور

آدم در کار طبيعت اينجا مي ماند. زمهرير پاييزش که دست صد تا زمستان را از پشت بسته بود، اين هم از خود زمستانش؛ نه برفي، نه بادي، نه بودي، نه دماي هواي زير صفري، نه آن سوز و سرماي استخوان ترکاني که خون را توي رگ هاي آدم آلاسکا مي کرد.

قديم ها زمستان که مي شد، هوا هم سرد مي شد. از آن هواهايي که سوز سرمايش از لابه لاي صد تا لباس و کاپشن و پلوور و پيرهن مي گذشت، پوست را هم پشت سر مي گذاشت و درست مغز استخوان آدم را نشانه مي رفت. يک بار، هفت، هشت سال پيش توي زنجان، يک شب زمستاني را بيرون به صبح رساندم. به اقتضاي کاري مجبور بودم در هوايي که به شهادت دماسنج هاي اداره هواشناسي 24درجه سانتيگراد را زير صفر رد کرده بود، تا صبح بيدار بمانم و بلرزم و بترسم و نگهباني دهم. عين ميشل استروگوف که توي فيلم ريش و سبيلش يخ بسته بود، حس مي کردم که ريش و سبيل نداشته ام زير شال گردن قنديل بسته، هي اين ور را به آن ور مي دويدم، توي خودم «هاو» مي کردم و بر دل سياه شيطان لعنت مي فرستادم که نکند آن «فرديت قوام يافته» ناگهان غليان کند و بزنم زير کاسه و کوزه هر چه ملاحظه کاري. بي خيال همه چيز، بروم خوابگاه و زير دو لايه پتو، چسبيده به شوفاژ، تخت بخوابم. آن موقع توي زنجان دانشجو بودم و براي برنامه يي کليد آمفي تئاتري را که تازه تجهيزش کرده بودند، به من سپرده و تاکيد کرده بودند، واي به حالت اگر يک سانتي متر سيم از تجهيزات مدرن آمفي تئاتر کم شود. عصري پيش از آنکه برف باريدن بگيرد، کليد جلوي آمفي تئاتر از جيبم افتاد، بعد يکهو برف گرفت.

نيم ساعت بعد که متوجه گم شدن کليد شدم، حداقل 15 سانت برف سرد روي کليدي که معلوم نبود کجا افتاده نشسته بود. آن شب بالاخره صبح شد و کليدسازي که بچه ها صبح زود از شهر آوردنش، توي چشم يخ زده من همان «مسيحاي جوانمرد» زمستان اخوان را مي مانست که در به دلتنگي سرد و تنهاي من مي گشود. آري، آن شب بالاخره صبح شد، اما تجربه درک زمستان با پوست و گوشت و البته استخوان به آخر نرسيد...

زمين همين روزها نفس خواهد کشيد. بهمن به نيمه مي رسد، اما عجب هوايي است هواي اين يکي دو روزه تهران. بازيگوشي يکي در ميان خورشيد و باران و ابر. درست عين بهارها. عين آن هواهايي که معمولاً از اواخر اسفند مي طلبد که راه پياده روي در خيابان وليعصر و در راستاي چنارهايش پيش بگيري و توي گوش رفيق همدلي که همراه پياده روي ات شده(تنهايي نمي چسبد)، بخواني و زمزمه کني «هوا دلپذير شد گل از باغ بردميد،»
ما و اين جشنواره 27 ساله
صبا قاسمي

سلام جشنواره فيلم فجر، خوبي؟ اين روزها داري نزديک مي شوي و من مثل هر سال به روي خودم نمي آورم که چقدر سال پيش غر زدم و از تو ايراد گرفتم، از برنامه هايت، سينماهايت، فيلم هايت و از يک عالمه چيزهاي ديگر. به روي خودم نمي آورم و براي آمدنت روزشماري مي کنم، هر چه باشد تو مهم ترين اتفاق سينمايي ما هستي و هر کاري بکني، حتي اگر تمام فيلم هاي مورد علاقه مان را در برنامه ات راه ندهي، باز هم دوستت داريم، پس وقتي مي گوييم چرا برنامه هاي فيلم هاي ايراني ات ديرتر از سال هاي قبل شروع مي شود، چرا اين همه سيمرغ به پرواز در مي آوري، چرا تمام سالن هايت استاندارد نيست، و همه و همه به خاطر خودت است. مي خواهيم سيمرغ هايت ارزش شان را از دست ندهند، مي خواهيم براي بهتر شدن خودت کاري انجام دهيم و مواظبت باشيم؛ مواظب بزرگ ترين جشنواره مان و سيمرغ هايش.

امسال روي پوسترهايت (که چه طراحي فوق العاده يي هم دارند) نوشته يي بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر و اين يعني تو داري 27ساله مي شوي، اين همه سال با ما بوده يي و به هم عادت کرده ايم، پس به ما حق بده بخواهيم هميشه کنارت باشيم و تو را در هر سالگرد آمدنت سر حال تر از سال قبل ببينيم.

به تو عادت کرده ايم اما به کمي و کاستي هايت نه (نمي خواهيم عادت کنيم). عادت کرده ايم به اينکه از چند روز قبل از آمدنت، فيلم هايي که نمايش مي دهي را پيش بيني کنيم، بهترين ها را نديده انتخاب کنيم و حتي حدس بزنيم سيمرغ هايت کجا فرود مي آيند، عادت کرده ايم به ويژه نامه هايي که براي تو چاپ مي شوند، به آن ماهنامه فيلم ويژه دهه فجر بهمن که در 10 روز بودنت هميشه در کيفمان است.

تازه من که در اين سال هاي اخير با آمدن تو دارم برنامه ريزي ياد مي گيرم؛ ياد مي گيرم چگونه در چند روز بودنت بهترين ها را از دست ندهم، برنامه نمايش فيلم ها را در کنار برنامه درسي ام بگذارم و اولويت بندي کنم و نگذارم فيلم مهمي از قلم بيفتد (و امسال چقدر فيلم است که نبايد از قلم بيفتد.) تو هم اين موقع حسابي سرت شلوغ است اما يادت نرود وقت و زمان ما هم محدود است، پس لطف کن و اين برنامه ات را بي خبر دستخوش تغيير نکن. از شانزدهم تا بيست و دوم براي ديدن فيلم هاي بخش اصلي ات يعني سينماي ايران هفت روز بيشتر وقت نداريم و ما محصلان هم (اگر نخواهي بگويي خودتان زود به ميدان آمده ايد) که تا حوالي عصر را سر کلاسيم، پس ما مي مانيم و يک چهارم هفت روز و اين همه فيلم که تازه اگر برنامه بخواهد جابه جا شود و در هر گروه دو سري خارج از مسابقه پخش کني و... به هيچ کاري نمي رسيم، باور کن.

تازه ما که مي دانيم نسخه همه فيلم ها به تو نرسيده و تاخير و تغيير در يک برنامه فشرده 10 روزه عادي است، اينها را براي آن زماني مي نويسم که نسخه فيلم آماده در دستت هست و بخش هايي از برنامه ات را هم با نمايش آن پر کرده يي و ناگهان روز نمايش يادت مي آيد که يک بار ديگر بازبيني کني يا اصلاً بگذاري براي بعد و خلاصه ما را در سالن سينما (يا کمي زودتر) با فيلمي ديگر غافلگير کني. همين.

زياده عرضي نيست؛ در مورد انتخاب و داوري هم که لابد خودت طي اين همه سال فهميده يي نمي تواني کاري کني تا همه راضي باشند پس وجداناً خودت...

مي خواستم نامه ام پيش از آمدنت برسد اما فکر کنم وقتي اين را مي خواني چند روزي باشد که ميهمان مايي؛ پس فعلاً جدا از هر حرف و حديثي خوش آمدي. ميهمان حبيب خداست.
عناوين اين صفحه
يک تضاد دروني
پريدن انصاري فرد از ديوار رسانه ها
ياد زمستان هاي سرد بخير که خون توي رگ هايمان آلاسکا مي شد
ما و اين جشنواره 27 ساله
صفحه آخر

صفحه آخر
injasafheakharast@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام