دوشنبه، 14 بهمن 1387 - شماره 1882
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فرضيات روز
محمد جهرمي (وزير کار و امور اجتماعي)؛ معتقدم اقتصاد دوره جنگ را نبايد تحليل کرد؛ اگر بخواهيم مديريت آن دوران را تحليل کنيم مي توان با اطمينان گفت به بهترين نحو انجام شد. با هماهنگي و همدلي که در آن شرايط بين قواي سه گانه، بخش خصوصي و دولتي به رهبري حضرت امام(ره) وجود داشت، يک مديريت کلان بسيار خوب در جنگ شد که هم مقاومت را به پيروزي رساند و هم نتايج پيروزمندانه يي براي کشور به ارمغان آورد. هرچند خسارت هاي جنگ چه از نظر جاني و چه از نظر مالي براي کشور ما کم نبود، اما از آن سو هم روش هاي بسيار زيادي داشتيم. همان زمان جوانان ما احساس مي کردند مي توانند روي پاي خودشان بايستند، سلاح بسازند و پل سازي هاي عظيمي در آن دوران انجام شد. مجموعه خدماتي که تا حدي به جنگ و پشتيباني کمک مي کرد يا مي توانم به پشتيباني پشت جبهه در اداره ارزاق مردم اشاره کنم که به بهترين نحو مديريت شد.

فرضيه اول؛ تمجيد جهرمي از مديريت اقتصادي زمان جنگ را مي توان به حمايت تلويحي وي از کانديداتوري مهندس ميرحسين موسوي تعبير کرد. جهرمي که از مدتي پيش براي حضور در ميدان انتخابات اعلام آمادگي کرده است، اکنون با جدي شدن کانديداتوري ميرحسين موسوي، تصميم به حمايت از وي گرفته است. او ممکن است از تصميم خود براي کانديداتوري صرف نظر کند و به اين شکل آمادگي اش را براي حضور در دولت احتمالي موسوي به نمايش بگذارد.

فرضيه دوم؛ جهرمي از تصميم خود براي کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري صرف نظر نکرده است اما با جدي شدن کانديداتوري ميرحسين موسوي به تمجيد از مديريت وي در دوران جنگ پرداخته تا نشان دهد در رقابت هاي انتخاباتي قصد رويارويي با موسوي را ندارد.

مرتضي آقاتهراني (نماينده تهران)؛ اصولگرايان با دو کانديدا وارد انتخابات نخواهند شد ولي تعدد کانديداها براي انتخابات مضر نيست. هر فردي مي تواند در انتخابات به عنوان يک شخص منفرد کانديدا شود، ولي البته کسي که از کسب آراي خود مطمئن باشد پاي به صحنه انتخابات مي گذارد و وارد معرکه مي شود.

هنوز وقت براي پيش بيني حضور کانديداها و تعداد آنها زود است و تا انتخابات فاصله داريم. بايد کمي جلوتر رفت. در حال حاضر برخي کانديداها براي ارزيابي بازخورد جامعه مطرح مي شوند اما در نهايت حضور يا عدم حضور آنان قابل پيش بيني نيست.

فرضيه اول؛ آقاتهراني از هواداران سرسخت محمود احمدي نژاد است. او تصور مي کند احمدي نژاد از چنان اقتدار و کاريزمايي در ميان گروه هاي محافظه کار برخوردار است که مي تواند تمام اقمار محافظه کار را يک بار ديگر در حمايت از خود بسيج کند.

فرضيه دوم؛ آقاتهراني از شکاف هاي متعددي که در جناح محافظه کار پديد آمده، آگاه است و از همين رو مي گويد تعدد کانديداها براي انتخابات مضر نيست. او زمزمه هاي عبور از احمدي نژاد را شنيده است و آمادگي ذهني لازم را براي حضور چند کانديداي محافظه کار در انتخابات دارد.
پيش بيني
پيش بيني مي شود علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي امروز در کنفرانس مطبوعاتي خود نشانه هايي آشکار از اختلاف نظر مجلس و دولت درباره لايحه بودجه سال 88 را بروز دهد. لاريجاني پيش از اين نيز اعلام کرده بود مجلس لوايح و طرح هاي تورم زا را تصويب نمي کند و از آنجا که بسياري از نمايندگان بودجه ارائه شده از سوي دولت را تورم زا تشخيص داده اند، به نظر مي رسد رئيس مجلس نيز خواهان اعمال تغييرات اساسي در بودجه شود. لاريجاني در کنفرانس مطبوعاتي خود پيرامون آينده روابط ايران و امريکا نيز اظهارنظر خواهد کرد و پيش بيني مي شود وي بار ديگر از عبارات استعاري براي بيان ديدگاه خود پيرامون روابط با امريکا استفاده کند. او همچون ساير ديپلمات هاي جمهوري اسلامي احتمالاً خواهان تغييرات بيشتر در رفتار کاخ سفيد براي جلب اعتماد ايران خواهد شد.

پيش بيني مي شود سه تشکل اصلي دانشگاه آزاد اسلامي امروز در جريان يک گردهمايي به دفاع از سياست ها و عملکرد عبدالله جاسبي رئيس دانشگاه آزاد اسلامي بپردازند. جاسبي از سوي برخي چهره هاي دولتي و چهره هاي وابسته به دولت متهم به سوءمديريت در اداره دانشگاه آزاد شده است و به نظر مي رسد نشست اتحاديه هاي اين دانشگاه نيز کوششي براي حمايت از جاسبي در مقابله با منتقدان باشد. هواداران جاسبي عقيده دارند غالب انتقادهاي طرح شده از عملکرد مديريت دانشگاه آزاد رنگ و بوي سياسي دارد و منتقدان در پوشش انتقاد از مديريت جاسبي درصدد تسويه حساب سياسي هستند.
مشکل کجا است
سخنگوي شوراي نگهبان در جلسه اخير خود بار ديگر امکان برگزاري رايانه يي انتخابات را رد کرد. اين در حالي است که از زمان دولت اصلاحات، وزارت کشور قصد داشت انتخابات را به صورت رايانه يي برگزار کند اما هر بار شوراي نگهبان به دليلي آن را رد کرده و وعده به انتخابات بعدي مي دهد. با اين حال در انتخابات بعدي هم نرم افزار پيشنهادي وزارت کشور مورد تاييد قرار نگرفته و به اين ترتيب در زمانه يي که سنتي ترين کشورها هم انتخابات را به صورت رايانه يي برگزار مي کنند، شمارش آرا در ايران به صورت دستي انجام مي شود.

بد نيست مسوولان شوراي نگهبان به اين سوال پاسخ دهند که واقعاً چرا مخالف رايانه يي شدن انتخابات هستند و چرا هر سال با اين امر مخالفت مي کنند؟ آيا واقعاً با نرم افزار مشکل دارند يا اساساً انتخابات رايانه يي را نمي پسندند؟ آيا واقعاً در تمام اين سال ها حتي يک نرم افزار دقيق و قابل اطمينان ارائه نشده که خيال شوراي نگهبان را بابت برگزاري صحيح انتخابات راحت کند؟ آيا واقعاً وزارت کشور از ارائه يک نرم افزار مناسب عاجز است؟ آيا رايانه يي برگزار شدن انتخابات باعث دقت و سرعت در شمارش آرا نمي شود؟ اگر باعث بهبود دقت و سرعت مي شود پس چرا تا به حال در استفاده از فناوري هاي نوين کوتاهي شده است؟ آيا کار سختي است؟
صريح و شفاف توضيح دهيد
چند روزي است که خبر مذاکره مقام هاي ايراني و امريکايي از سوي منابع خبري غربي منتشر شده اما تا به حال مسوولان ايراني پاسخ قانع کننده يي به شايعات نداده اند. روزنامه امريکايي واشنگتن تايمز اخيراً مدعي گفت وگوهاي محرمانه وزير دفاع اسبق امريکا و مشاور رئيس جمهور ايران شده است؛ با اين حال واکنش مقام هاي ايراني چندان قاطع نبوده و از اظهارنظر آنها مشخص نمي شود آيا واقعاً مذاکره يي صورت گرفته است يا خير. از طرفي برخي پاسخ هاي مسوولان ايراني به گونه يي است که گويي خبر گفت وگوي مقام هاي ايراني و امريکايي را تاييد مي کنند اما از اسم مذاکره پرهيز داشته و تاکيد مي کنند چيزي به معناي مذاکره صورت نگرفته بلکه ممکن است صحبت هايي رد و بدل شده باشد. به اين ترتيب به صورت دقيق روشن نمي کنند بحثي با طرف امريکايي صورت گرفته است يا خير.

فارغ از اينکه گفت وگوي مسوولان ايراني و امريکايي چه عنواني داشته باشد، بهتر است هرچه زودتر به صورت صريح و روشن توضيح داده شود آيا تا به حال مقام هاي رسمي از ايران و امريکا با هم گفت وگويي داشته اند يا خير. در موضوعي همچون گفت وگو با مقام هاي امريکايي به هيچ عنوان پنهانکاري شايسته نيست و لازم است به صورت صريح و شفاف همه چيز با افکار عمومي در ميان گذاشته شود تا همه در جريان امور قرار گيرند.
غيرانتخاباتي بودن مساجد
بخشنامه اخير مرکز رسيدگي به مساجد مبني بر هوشياري ائمه جماعات و عدم استفاده انتخاباتي از اماکن مذهبي جاي راي اعتماد دارد. بر اساس بخشنامه صادر شده ائمه جماعات بايد از تشکيل هر نوع ستاد انتخاباتي در مساجد جلوگيري کنند. در سال هاي گذشته همواره فعالان سياسي اين نکته را هشدار داده بودند که استفاده انتخاباتي از مساجد مشکلات زيادي ايجاد کرده و دينداري مردم را تحت تاثير قرار مي دهد. مسائل سياسي در ذات خود با وعده و وعيدها و پنهانکاري هايي همراه است و معمولاً براي سياستمداران دشواري هايي در پي دارد. اگر قرار باشد پاي اماکن مذهبي هم به مسائل سياسي باز شود، خواه ناخواه اين مشکلات دامن مساجد را هم خواهد گرفت و به آزرده خاطر شدن مومنان منجر مي شود. از سويي حمايت هاي انتخاباتي مساجد از يک کانديداي خاص باعث دلگير شدن طرفداران کانديداهاي ديگر شده و مراسم هاي مذهبي مساجد و عزاداري ها را تحت تاثير قرار مي دهد و ممکن است باعث دوري برخي نمازگزاران از مساجد شود. از اين رو بخشنامه اخير مرکز رسيدگي به مساجد از اهميت زيادي برخوردار است و اين اميد وجود دارد که ائمه جماعات هم اين بخشنامه را مد نظر قرار داده و اجازه ندهند مساجد به پايگاه ها انتخاباتي افراد تبديل شود که اين اتفاق قطعاً بيشترين لطمه را در درجه اول براي مساجد به همراه خواهد داشت.
گفت وگو با دکتر هرميداس باوند درباره آينده رابطه ايران و امريکا
لزوم مذاکراتي با موضوعات تفکيک شده


رضا شجاعيان

رئيس جمهور جديد امريکا براي مذاکره با ايران اعلام آمادگي کرده است. باراک اوباما گفته است ايران مشت خود را باز کند تا ما دست مان را به سوي ايران دراز کنيم. اين سخني است که به شکلي ديگر هيلاري کلينتون نيز روي آن تاکيد کرده است. وزير امور خارجه دموکرات دولت امريکا از اتخاذ سياست ديپلماسي مستقيم با ايران سخن گفته است. از اين سو نيز منوچهر متکي در واکنش به اين اظهار نظرها به آمادگي ايران براي واکنش مثبت به تغيير سياست خارجي امريکا اشاره کرد. اما متکي واکنش ايران را منوط به اين نکته کرد که باراک اوباما در وعده هاي تغيير که اصلي ترين شعار انتخاباتي وي بود، صادق باشد. بدين ترتيب اين روزها همگان در انتظار تغيير روابط ميان ايران و امريکا هستند. اما آيا اين تغيير در برهه زماني فعلي روي خواهد داد؟ آيا در زماني که در ايران، اصولگرايان بر سر کارند و در ايالات متحده اين دموکرات ها هستند که قدرت را در دست گرفته اند گشايشي در روابط دو کشور پديد خواهد آمد؟ در اين زمينه با دکتر هرميداس باوند استاد روابط بين الملل به گفت وگو نشستيم تا ديدگاه هاي ايشان را در ارتباط با آينده روابط ايران و امريکا جويا شويم. وي روي پيگيري منافع ملي تاکيد مي کند و مذاکرات تفکيک شده بر سر موضوعات مختلف را در بهبود روابط ايران و امريکا مثمرثمر مي داند.

---

-آقاي دکتر فکر مي کنيد با تغييري که در ادبيات دولت جديد ايالات متحده نسبت به ايران به وجود آمده، در روابط دو کشور گشايشي به وجود خواهد آمد؟

در هر حال فضاي فعلي فرصتي است که به دست آمده و بايد به بهترين شکل از آن استفاده کرد. امريکا مواضعش را در قبال ايران تعديل کرده و از گفت وگوي مستقيم حرف مي زند. بنابراين با وجود مسائلي که بين ايران و امريکا وجود دارد در حال حاضر اقتضاي کار اين است که با انعطاف پذيري و عقلانيت، پذيراي اين فرصت باشيم. مادامي که ما موفق نشويم مسائل و مشکلات مان را با امريکا حل و فصل کنيم با مشکلات ويژه يي روبه رو خواهيم بود.

چون در زماني که روابط مان با يکديگر تيره و تار است مجبوريم سياست باج دهي را دنبال کنيم و به روسيه، چين و ديگران امتياز بدهيم. اين يک وضعيت انفعالي را براي ايران به وجود مي آورد که با منافع ملي ما سازگار نيست. بنابراين بايد از اين فرصت در جهت تامين خواسته هاي ملي خود بهره گيري کنيم.

-آقاي باوند شما از فرصت به وجود آمده، صحبت کرديد. در گذشته هم در برخي مقاطع زماني فرصت هايي به وجود آمد که به هر حال برخي معتقدند از آن فرصت ها به صورت مناسبي استفاده شد و برخي نظري غير از اين دارند. به نظر شما در دوره دولت نهم روابط ايران و امريکا بهبود پيدا خواهد کرد؟

اين بستگي به شرايط دارد. دولت نهم اگر بخواهد روي منافع ارزشي منطقه يي پافشاري کند، مسائلي که در روابط ايران و امريکا وجود دارد پابرجا خواهد ماند. پيگيري منافع منطقه يي به نظر من بيشتر از آنکه منافع ملي ايران را تامين کند، تمرکزش روي انگاره هاي ارزشي است. چنين رويکردي ضربه بزرگي به ايران خواهد زد. پس بهتر اين است سياست خارجي خود را بر اساس منافع ملي ايران تعريف کرده و در راستاي آن حرکت کنيم.

-چند روز پيش آقاي احمدي نژاد در جمع مردم کرمانشاه خواستار تغيير مبنايي در سياست خارجي امريکا شد. از آن سو هم اوباما گفت اگر ايران مشت خود را باز کند ما هم واکنش مثبتي خواهيم داشت. ديدگاه شما در رابطه با اين موضع گيري ها چيست؟

ببينيد ايران و امريکا مشکلات خاصي دارند. اين مشکلات را مي توان در عراق و افغانستان جست وجو کرد. از اينها گذشته دو کشور در زمينه تکنولوژي هسته يي نيز با يکديگر داراي مسائل عمده يي هستند. به نظر من رئيس جمهور ايران با اين موضع گيري خواستار تغيير اصولي رويکرد و مواضع امريکا در جهان و منطقه است. اين موضع به تعبيري نفي هرگونه مذاکره است.

-آقاي دکتر به اعتقاد شما اگر دولت آينده ايران اصلاح طلب باشد يا در دسته بندي اصولگرايان معتدل جاي بگيرد، تغيير اساسي در روابط ايران و امريکا به وجود خواهد آمد؟

بدون ترديد همين طور است البته در صورتي که موضع گيري ها واقع نگر و انعطاف پذير باشد. علاوه بر اين تاکيد بنده بر اين است که در سياست خارجي اولويت را بايد به منافع ملي بدهيم تا شاهد توسعه و گسترش روابط مان در فضاي بين المللي باشيم.

-به نظر شما اختلافات ايران و امريکا در ارتباط با مساله هسته يي پررنگ تر خواهد ماند يا مسائل خاورميانه که عمده اش قضاياي لبنان و فلسطين است به مرکز اصطکاک دو طرف تبديل خواهد شد؟

مسائل لبنان و فلسطين مسائلي فراملي هستند که بيشتر بر پايه مباني ارزشي صرف است نه در جهت منافع ملي. البته اولويت امريکا هم اين است که ببيند ايران در حل مسائل منطقه يي چه توانايي هايي دارد.

-آيا مذاکره مستقيم به آغاز مسير بهبود مناسبات کمک خواهد کرد؟

همان طور که گفتم ما براي حل مسائلي که در عراق و افغانستان وجود دارد، مي توانيم به امريکا کمک کنيم و امريکا هم به دنبال همين است. آنها هم مي خواهند ارزيابي کنند تا توانايي ما را در حل بحران هاي منطقه بسنجند. ما مي توانيم روي مجموعه مسائلي که با امريکا داريم بر سر ميز مذاکره بنشينيم يا به شکل ديگري مذاکره کنيم. به اين صورت که مذاکرات مي تواند تفکيک شده باشد يعني بر سر موضوعات مختلفي که بين ما و امريکا وجود دارد، جداجدا مذاکره کنيم. به نظر من هم همين مذاکرات تفکيک شده ارجحيت دارد و بيشتر به منافع ملي ما کمک مي کند.
تلاش براي تغيير وضع موجود
محمدعلي ابطحي*

در روزهاي گذشته بحث هاي مختلفي درخصوص دشوار بودن ايجاد اجماع در جبهه اصلاح طلبان مطرح شده است. سوال اين است که در شرايط موجود با وجود ابراز آمادگي سه چهره شاخص اصلاح طلب بهترين فرد براي دستيابي به اجماع چه کسي است. در اين شرايط تصور بنده اين است فردي که مي تواند در کشور اجماع ايجاد کند و زمينه راي آوري بيشتري دارد، خاتمي است و به همين دليل دعوت از خاتمي به صورت طبيعي در جامعه شکل گرفته است و بعيد مي دانم آقاي خاتمي به اين دعوت ها در اين شرايط اعتنايي نکند و تصور مي کنم پاسخ به اين دعوت ها، کانديداتوري آقاي خاتمي در انتخابات دهم رياست جمهوري است.

در اين شرايط گاهي اوقات پرسيده مي شود آيا ميرحسين موسوي معاون اولي دولت خاتمي را مي پذيرد يا خير اما مساله اينجا است که ما در جبهه اصلاحات هنوز وارد چنين بحث ها و گفت وگوهايي نشده ايم.

در اين ميان نکته يي که بسيار مهم است و بايد به آن توجه کرد اين است که بايد مطمئن بود ميرحسين موسوي و خاتمي هرگز با همديگر به عرصه انتخابات وارد نمي شوند و احتمال حضور خاتمي بسيار زياد است. همچنين من مطمئن هستم اتفاقات سال 1384 و تعدد کانديداي اصلاح طلبان که منجر به حضور احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور ايران شد، در انتخابات آتي رخ نمي دهد.

در اين ميان ما به دنبال آن خواهيم بود که اصول و ارزش هايي مانند محور بودن مردم و همچنين مردمسالاري و دموکراسي که 30 سال پيش شعار آن را سر داديم، محقق مي شود. از سوي ديگر من معتقدم نوع عملکرد دولت در چهار سال گذشته و رفتارهايي که دولت فعلي با منابع اقتصادي و سياست خارجي و همچنين با عزت و آبروي ملت ايران داشته است، دلايل خوبي است که در انتخابات آينده تغيير ايجاد شده و مردم به اصلاح طلبان راي دهند. مطمئناً اگر مردم تصميم به تغيير وضع موجود و بهبود اوضاع کشور بگيرند در اين شرايط حتي آراي خاموش نيز به ميدان مي آيد و تغيير در مديريت اجرايي کشور را تضمين مي کند.

* رئيس دفتر خاتمي در دولت اصلاحات
انتخابات و اصلاح طلبان
محمدعلي کريمي*

در روزهاي حساسي به سر مي بريم که مردم و فعالان سياسي منتظر اعلام تصميم نهايي سيدمحمد خاتمي و مشخص شدن وضع ميرحسين موسوي در خصوص شرکت در انتخابات هستند. اين در شرايطي است که فعال شدن و اعلام حضور مهندس ميرحسين موسوي در عرصه انتخاباتي في نفسه در شرايط جاري کشور معنادار و مثبت است. در اين حال ضروري است کانديداي نهايي اصلاح طلبان در نهايت دقت و هوشياري هر چه سريع تر قطعي شود. از سوي ديگر بايد در نظر داشت مطرح شدن نام افراد در مقطع کنوني لزوماً به اين معنا که به عنوان يک کانديدا در انتخابات حضور پيدا مي کنند، نيست بلکه طرح اين اسامي باعث مي شود فضاي کشور و انتخابات آتي به سوي حساسيت بيشتر مسوولان، مردم و جريانات سياسي پيش برود که چنين شرايطي مثبت خواهد بود. همچنين به رغم اينکه اميدواريم جبهه اصلاحات در نهايت بتواند يک کانديداي واحد معرفي کند، اما طرح شدن احتمال کانديداتوري افراد باتجربه يي مثل مهندس موسوي بسيار معنادار است. موسوي سال هاي سال به رغم دعوت ياران و دوستانش سکوت کرد و هيچ گاه پاسخ مثبت به انتخابات نداد. اما به نظر مي رسد وي در اين مقطع احساس کرده شرايط به گونه يي است که وظيفه براي او و برخي افراد ديگر ايجاد شده که وارد عرصه شوند. لذا في نفسه فعال شدن آقاي موسوي در عرصه سياسي کشور معنادار و بسيار مثبت است. نبايد فراموش کرد طي چند وقت اخير رايزني هاي فراواني در جبهه اصلاح طلبان براي معرفي يک کانديداي واحد صورت گرفته است. طبق اخبار موجود، آقاي خاتمي و مهندس موسوي براي حضور در عرصه انتخابات به همديگر نوعي تعارف مي کنند و به نظر مي رسد سرانجام طبيعتاً يکي از آنها در صحنه بماند. در هر صورت به نظر مي رسد آقاي خاتمي در شرايط فعلي کشور به روزتر است و در عين حال مهندس موسوي نيز در حوزه اجرايي داراي سوابق و تجربيات بسيار مفيد و مناسبي است. با اين حال تا زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري، طرح اسامي کانديداهاي احتمالي باعث حساسيت و توجه بيشتر جامعه و افکار عمومي مي شود که اين وضعيت به نفع جامعه خواهد بود، هرچند اصلاح طلبان بايد به گزينه مشترک برسند. در هر صورت حضور افراد قوي و باتجربه که وجهه پذيرفته يي در جامعه دارند، سطح نگاه مردم، نخبگان و جريانات سياسي به انتخابات را بالا مي برد.

* نماينده مردم کرمان در مجلس شوراي اسلامي
بدون شرح
بالاخره خاتمي مي آيد يا نه

پاسخ سخنگوي ادوار تحکيم وحدت به ادعاهاي اخير وزارت علوم
اين شگردها تکراري شده
عبدالله مومني از سال 80 تا 84 مسوول واحد تشکيلات دفتر تحکيم وحدت بوده است. مومني در اين گفت وگو تصريح کرده است برخلاف دستپاچگي برخي نهادها براي غصب عناوين، قالب و عنوان تحکيم وحدت به تنهايي مشروعيت بخش يک مجموعه دانشجويي نيست و هويت دفتر تحکيم وحدت با پلمب ساختمان آن، مخدوش نمي شود. آنچه مشروعيت دهنده به دفتر تحکيم وحدت است انگاره هاي هويتي حاکم بر اين مجموعه و ميزان تطبيق راهبردهاي آن با اصول آرمانخواهانه و روشنگرانه دانشجويي با داشتن خط مشي روشن است. مومني در عين حال اقدامات وزارت علوم و هيات نظارت را تلاش براي تکرار پروژه يي شکست خورده و جعل عنوان ارزيابي کرده است که با معيارها و ملاک هاي قانوني و مورد ادعاي دولت نهم نيز در تضاد است. متن اين گفت وگو را در پي مي خوانيد.

---

-آقاي عبدالله مومني همچنان که مي دانيد در ماه اخير دولت و رسانه هاي نزديک به آن هجمه شديدي را بر ضد دفتر تحکيم آغاز کرده اند و وزارت علوم نيز در اطلاعيه يي دفتر تحکيم (طيف علامه) را غيرقانوني گروه ديگري را قانوني اعلام کرد. با توجه به اشراف شما به اتفاقاتي که از سال 81 در جريان روند انشقاق تحکيم افتاده است دليل شکل گيري اين انشقاق و زمينه هاي آن را توضيح دهيد.

در ابتدا شايد لازم باشد دليل اصلي تصميم نهادهاي بيرون دانشگاهي براي تاثير در روند فعاليت هاي دفتر تحکيم وحدت از طريق ايجاد اختلاف و دودستگي در مجموعه را تشريح کنيم. پس از دوم خرداد و آشکار شدن ميزان توان و اثرگذاري جريان دانشجويي در جهت پيشبرد فضاي اصلاحي، اميدآفريني در بين طيف هاي گوناگون جامعه در جهت تقويت فرآيندهاي دموکراتيک، ارتباط شبکه يي جامعه دانشگاهي با ساير اقشار که جايگاه و موقعيت سياسي دانشجويان را در کانون توجه ويژه يي قرار داده بود، همچنين توانايي بازانديشي سريع تر از ساير طيف ها به دليل برخورداري از آگاهي و عکس العمل سريع نسبت به وضع موجود در بين دانشجويان، ايفاي نقش انتقادگري و تسريع کنندگي براي ورود نيروهاي اصلاح گر به عرصه سياسي و همچنين امکان بالفعل نيروهاي دانشجويي براي سازماندهي حرکات اجتماعي در جهت پيشبرد اهداف اصلاحي، موجب شکل گيري اراده و عزمي جدي در بين محافل ضداصلاحات با هدف نابودي جنبش دانشجويي به عنوان يکي از ارکان موثر و فعال حامي اصلاحات شد.اما عصبانيت و خشم محافظه کاران و برخي نهادها از دانشجويان موجب شد برخوردها صرفاً به چند دانشجو منحصر نشود با نشانه گرفتن فضاي انتقادي و اعتراضي در دانشگاه، انسجام و کارآمدي حرکت دانشجويي اصلاحات بسته شود. با اين تحليل، سياست ايجاد محدوديت براي دانشجويان و اصلاح طلبان، کاهش پتانسيل و توان جنبش اجتماعي و دانشجويي و کنار گذاشتن دانشجويان به عنوان يکي از پايه هاي اصلي اصلاحات از عرصه سياست اجرا شد.

-نيروهاي خارج دانشگاهي از چه زماني توانايي دخالت در امور داخلي تحکيم را يافتند آيا براي جلوگيري از حاد شدن اين اختلافات تلاشي انجام شد؟

بعد از اختلافات درون تشکيلاتي ميان اعضاي دفتر تحکيم وحدت، بهانه دست اندازي و دخالت نهادهاي غيرمسوول و غيردانشگاهي در امور داخلي اين اتحاديه دانشجويي فراهم شد و متاسفانه نيروهاي غيرمسوول و مداخله جو با حمايت از برخي افراد درون اين مجموعه دانشجويي و اختلاف افکني در ميان طيف هاي فعال تحکيم با هدف ايجاد انحراف در مسير حرکت جريان اصيل دانشجويي سناريوي انشقاق را کليد زدند. معتقد بوديم اگرچه بخش عمده يي از اختلافات و تنش ها ريشه در دست اندازي و دخالت نهادهاي و غيردانشگاهي دارد که نسبت به توان عميق تاثيرگذاري جريان دفتر تحکيم وحدت بيمناک هستند و اين پروژه با هدف کنترل کردن و ايجاد محدوديت براي جريان دانشجويي طراحي شده است اما آنچه براي ما مسلم و بديهي بود اينکه اين اختلافات بايد از طريق ساز و کارهاي درون تشکيلاتي و دانشجويي حل و فصل شود.

-به هر شکل در آن زمان طيف شيراز تحکيم توانست در نشستي با پيام وزير علوم وقت دکتر معين شروع به کار کند. آيا اين پيام نوعي مشروعيت بخشي به اين طيف نبود؟ اساساً روند حرکتي وزارت علوم در مواجهه با اختلافات تحکيم را چگونه مي ديديد؟

به نظر مي رسيد پيام وزير علوم به نشست مقدماتي تشکيلاتي که توسط بانيان طيف شيراز برگزار شد به دليل درخواست جريانات سياسي اصلاح طلب نزديک به اقليت تحکيم بود، چراکه متاسفانه در بدو اختلافات و انشقاق براساس نگاه فرصت طلبانه يي که گروه هاي اصلاح طلب داشتند امکان استفاده و بهره برداري از جريان اقليت را فراهم و بي مشکل مي ديدند، اما اندک زماني که گذشت و با فاصله گرفتن از اختلافات، نقش اين گروه اقليت به عنوان ابزار محافل محافظه کاران بر همگان روشن شد.

-توجيه نيروهاي اصلاح طلب در سال 81 براي حمايت از اين طيف که بنا بر گفته شما و اکثريت اعضاي تحکيم جرياني هدايت شده از بيرون دانشگاه بوده است، چه بود؟

اصلاح طلبان دوم خردادي در همه سطوح با اين منطق که «اگر اين اقليت را رها کنيم به دامن محافظه کاران پناه مي برد»، به توجيه حمايت خود از آن مي پرداختند. متاسفانه برخي افراد در دولت اصلاحات در ابتدا تصور مي کردند مي توان با حمايت از آنها در برابر طيف اصلي تحکيم که در آن روزها منتقد اصلاحات بوده و بحث هايي همچون لزوم توجه به اصلاحات دموکراتيک و ساختاري را طرح کرده بودند، گفتمان اصلي شکل گرفته در جريان دانشجويي کشور که بر پايه لزوم دوري از قدرت و نقد اصلاح طلبان قرار داشت را کمرنگ کنند.

در حالي که از ديدگاه طيف علامه ارسال پيام از طرف وزير علوم به نشست اقليت سنگ بناي ناصحيحي بود. و با وجودي که نشان از همراهي اوليه مسوولان وزارت علوم با پروژه شکل گرفته تحت عنوان طيف شيراز داشت، اما بعد از برگزاري اين نشست و روشن شدن ماهيت و اهداف گردانندگان آن، وزارت علوم ديگر تمايلي به دخالت در مشکلات حادث شده نداشت چرا که سمت گيري هاي مشخص آنها به سمت جريان محافظه کار، گاردگيري آنها در برابر اصلاح طلبان وزارت علوم را نسبت به دخالت در اختلافات دانشجويي بي ميل کرده بود.

-بدين ترتيب وزارت علوم دولت اصلاحات در برابر اختلافات شما چه موضعي داشت؟

در واقع وزارت علوم نه مي توانست عليه مجموعه يي که بعد از مدت کوتاهي مشخص شد بيشترين وزن را در ميان فعالان دانشجويي دارد، موضع بگيرد و نه مي توانست به تاييد جرياني بپردازد که نه از لحاظ سياسي و نه حقوقي توجيهي براي حمايت از آن وجود نداشت.

-روند ورود هيات نظارت مرکزي به اختلافات دفتر تحکيم وحدت با توجه به نگاه بي ميل وزارت علوم بر چه مبنا بود؟

طيف موازي تحکيم رفتاري را که اکنون مبني بر کسب نظر و تکليف از هيات نظارت دارد، دقيقاً در آن ايام نيز انجام داد و هيات نظارت را در جايگاه مرجعيت نشاند و به هيات مرکزي نظارت شکايت کرده و به عنوان مدعي دفتر تحکيم خواستار تعيين تکليف درخصوص حق استفاده از عنوان تحکيم براي يک گروه از دو گروه برگزارکننده انتخابات شده و خواهان مداخله وزارت علوم درخصوص مشخص شدن استفاده از نام تحکيم شد.

-موضع طيف علامه تحکيم در مورد ورود هيات نظارت به اختلافات دروني تحکيم چه بود؟

با توجه به حضور اکثريت مطلق انجمن ها در طيف علامه در شوراي مرکزي مصوبه يي گذرانديم که از هرگونه مواجهه يا برخورد رسمي، سخنراني و ميزگرد به دليل اينکه طيف آنها به صورت غيردموکراتيک از اسم مجموعه استفاده مي کند، خودداري کنيم. و اگر در برنامه يي دعوتي از ما به صورت مشترک به عمل آمد باز هم حضور نداشته باشيم و با اين مصوبه ما کمترين وقت مان را صرف خنثي سازي اين مجموعه يي که با هدف انشقاق بوده مي کنيم و از همان ابتداي امر نسبت به هرگونه روند مداخله جويانه مخالف بوديم و هشدار داديم که منبع مشروعيت بخش دفتر تحکيم را خواست و نظر جمعي دانشجويان مشخص مي کنند و نه دستورها يا احکام انتصابي مسوولان. از ديدگاه ما منبع مشروعيت جريان دانشجويي نه بخشنامه هايي که جنبه تاييدي يا عدم تاييدي دارند بلکه بدنه دانشجويي است و از اين جهت اساساً براي هيات نظارت و وزارت علوم و ساير نهادها جايگاهي براي دخالت در امور داخلي يک اتحاديه دانشجويي وجود ندارد. در همان سال ها صراحتاً در بيانيه طيف علامه تاکيد شد دفتر تحکيم مشروعيت خود را از هيات نظارت کسب نکرده است که نياز داشته باشد اين هيات براي چگونگي استفاده از نام اين اتحاديه تعيين تکليف کند. طيف علامه همچنين از چند انجمن اسلامي که در نشست شيراز تحکيم حضور داشتند، دعوت کرد با حضور در نشست طيف علامه اختلافات دروني اتحاديه را بدون دخالت نهادهاي دولتي و با همفکري دانشجويان عضو اتحاديه به نقطه مثبتي برسانند.

-راهکار هيات نظارت براي رسيدگي به اين شکايت طيف اقليت چه بود؟

هيات نظارت بر اين اساس تصميم گرفت در چارچوبي معين از انجمن هاي دانشگاه هاي مختلف دفتر تحکيم وحدت درخصوص اختلافات تحکيم نظرسنجي کند و بر مبناي اين نظرسنجي، هيات نظارت در مورد طيفي که اکثريت دارد، اعلام نظر کند. شوراي منتخب طيف علامه چنين فرآيند مداخله آميزي از سوي هيات نظارت را در تعارض با استقلال جنبش دانشجويي مي دانست. و اعلام کرديم اگرچه وضعيت و پايگاه دانشجويي ما در دانشگاه ها مشخص است اما به صرف نتيجه مثبت نبايد مداخله يک نهاد را که مي تواند براي آتيه مجموعه مساله ساز شود را مجاز دانست؛ اين را يک بدعت مي دانستيم و معتقد بوديم اگرچه نتيجه نظرسنجي توسط اين نهاد قطعاً به سود طيف علامه خواهد بود اما تاييد چنين رويکردهايي در تناقض با مسير منتقدانه جريان دانشجويي و به نوعي پذيرش دخالت نهادهاي دولتي در امور اتحاديه بود.

-آيا نتايج نظرسنجي به نفع شما بود؟ چه نتيجه يي در اين خصوص اعلام شد؟

بله. با مشخص شدن نتايج نظرسنجي ها (که اکثريت قريب به اتفاق آن به نفع طيف علامه بود) فشارهاي مختلف بر اعضاي هيات نظارت با هدف جلوگيري از اعلان نتيجه نظرسنجي از سوي نهادهايي که از ابتدا در شکل گيري اين پروژه نقش داشتند، شروع شد اما پس از مشخص شدن وضعيت هر کدام از دو طيف، روند بررسي اختلافات تحکيم در وزارت علوم از يک پروسه کارشناسي و حقوقي به يک موضع گيري سياسي مصلحت سنجانه تقليل يافت. البته در همين زمان فراکسيون دانشجويي مجلس ششم در اعتراض به عدم اعلام نتايج نظرسنجي که به نفع طيف غيرهمسو با برخي نهادها در دانشگاه بود، به وزارت علوم فشار آورد. و به دنبال اين تلاش هاي نمايندگان مجلس ششم، مديرکل دانشجويي وزارت علوم آقاي محدث در مصاحبه يي نتيجه نظرسنجي و استعلام را به صورت 90 درصد طيف علامه، 5/3 درصد طيف شيراز و مابقي را بلاتکليف اعلام کرد و اين مساله به کميسيون آموزش مجلس و نمايندگان پيگير نيز منعکس شد.احزاب سياسي اصلاح طلب نيز به رغم مشخص بودن وضعيت اين طيف و وزن و پايگاه آن در ميان دانشجويان به دليل نااميدي و نگراني از جريان اصلي تحکيم که روند انتقاد از اصلاح طلبان و دوري از احزاب را پيگيري مي کرد و مثلاً خروج از جبهه دوم خرداد يا بحث تشکيل جبهه دموکراسي خواهي را طرح کرده بود، نمايندگاني به نشست آنان اعزام کرده بودند.

-آقاي مومني با توجه به استناد مکرر طيف مقابل و مسوولان فعلي وزارت علوم به نظر هيات نظارت، ديدگاه نهايي هيات مرکزي نظارت در خصوص اختلافات بعد از معلوم شدن نتايج نظرسنجي چه بود؟

با توجه به فضايي که تشريح شد و همچنين دخالت نهادهاي مختلف و همچنين عزم مشخص برخي براي حفظ انشقاق در تحکيم اين هيات بدون توجه به اينکه بنا بود طيفي که صاحب اکثريت در نظرسنجي شود به عنوان تحکيم اصلي معرفي کند، در اطلاعيه يي در24 شهريورماه 81 اعلام کرد هر دو طيف شيراز و علامه دفتر تحکيم وحدت تا زمان برگزاري انتخابات مشترک از سوي وزارت بهداشت و وزارت علوم به رسميت شناخته مي شوند. در اين اطلاعيه آمده است هم نشست بهمن ماه 80 (در شيراز و با حضور اقليت تحکيم) و هم نشست اسفندماه 80 در دانشگاه علامه (با حضور بيش از 55 دانشگاه) از ديدگاه اين هيات به رسميت شناخته مي شوند.

-آيا اين موضع اعلان عمومي شد؟

البته. اين اطلاعيه در خبرگزاري ايسنا و روزنامه هاي سراسري منتشر شده است. توجه کنيد گروهي که تمامي اهداف و فعاليت هايشان بر اساس جعل عنوان، جعل هويت و جعل خبر شکل گرفته است، قطعاً توجهي به اين موارد نخواهند داشت. از طرفي همان گونه که در ابتداي بحث اشاره کردم اساساً در طيف علامه تحکيم ديدگاه ما بر اين پايه بود که دفتر تحکيم براي قانوني بودن و مشروعيت خود به تاييد يا عدم تاييد کميسيون هاي دولتي نياز ندارد.

-اگر به ابتداي بحث بازگرديم تحليل کلي شما از طيف شيراز و رفتارهاي آنان با توجه به اينکه انشقاق به هر شکل به ضرر مجموعه تحکيم به نظر مي آيد چه بود؟

ببينيد، چالش ميان طيف هاي درون تحکيم به رغم تلاش هايي که درون تشکيلات براي حل دموکراتيک موانع و مشکلات صورت گرفت اما به تدريج به عرصه عمومي کشيده شد، چراکه گروهي با اتکا به نيروهاي خارج از مجموعه دانشجويي و دخالت و دست اندازي در امور داخلي انجمن ها، وجود اراده يي معطوف به حذف نيروهاي مستقل آرمانخواه به بهانه هاي واهي و با هدف يکدست سازي و نفي تنوع و تکثر مثبت در مجموعه را دنبال مي کردند. در اين ميان هيچ پايبندي به ساز و کارهاي دموکراتيک در نحوه برخورد با انجمن ها وجود نداشت و با حربه تشکيلات که در آن زمان در دست اقليت بود، در درون مجموعه به تشکيلات ستيزي روي آوردند، عدم برقراري ارتباط با بدنه دانشجويي و ورود غيردموکراتيک و خصلتي در انتخابات انجمن هاي عضو اتحاديه با هدف تبديل انجمن ها از نهادي انتقادگر به پياده نظام بدون اراده و به رسميت نشناختن رويه دموکراتيک از پايين به بالا در تحکيم نشانه هاي خطرناکي از تلاش براي سوق دادن و گام گذاشتن حرکت دانشجويي در مسيري خلاف مسير اصولي و آرماني دانشجويي بود. البته توجه کنيد که با وجود گسيل دادن همه امکانات نهادهاي دولتي در جهت برجسته سازي اقليتي که فاقد پايگاه بودند در مقابل با استفاده از تمامي امکانات و ابزارها براي تخطئه ساختن و زمينگير کردن اکثريت تحکيم، اما در نهايت شکست پروژه رسوايي عاملان و طراحان را به همراه داشت و دست ساز دستوري بودن آن را اثبات کرد.

-آيا حاد شدن اختلاف شما با برخي اعضاي مجموعه دلايل مشخصي نيز داشت؟

بيان گوشه يي از عملکرد نيروهاي اصلي که به فاصله چند ماه بعد سردمدار طيف مقابل شدند از جمله حقايق تلخي است که در بالاگرفتن اختلافات دروني مجموعه موثر بود، يکي از همين افراد در شرايطي که يکي از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت در زندان به سر مي برد،به جاي پيگيري و دفاع از حقوق يکي از اعضاي تحکيم، مدارکي عليه او را فراهم کرده بود که اين مساله به خوبي و روشني مويد گرايشات سياسي آنان که يا با عناوين تشکل هاي پرسابقه و موازي سازي يا با ايجاد تشکل هاي خلق الساعه يي که با هدف کنترل فضاي دانشجويي ايجاد مي شوند که طبيعتاً چنين نقشي بيگانه با ماهيت کنش هاي دانشجويي است. مجموعه اين واکنش ها نشان مي داد گروهي در تلاش براي خارج کردن تحکيم از مسير اصولي خود بودند و دخالت و دست اندازي نهادهاي بيرون از دانشگاه در مجموعه را به راحتي مي پذيرند بنابراين زنگ خطر براي ساير فعالان دانشجويي به صدا درآمده بود و در شرايطي که بسياري از اعضا هزينه هاي گزافي را براي حفظ اصالت جريان دانشجويي پرداخته بودند چشم بستن بر استحاله مجموعه توسط افرادي با دغدغه هاي غيردانشجويي با توجيه لزوم حفظ وحدت و جلوگيري از انشقاق نادرست بود، کمااينکه اين نيروها در مواجهه با مسائل و مشکلات دانشجويي و با شکل گيري طيف ديگري و رفتن به سمت برگزاري نشست، اعلام موضع گيري و ميزان دوري و نزديکي و برخورداري از ويژگي هاي خاص دانشجويي ماهيت اصلي خود را مشخص ساختند.

البته با تمام سختي هايي که اجراي اين سناريو در تحکيم براي جنبش دانشجويي ايجاد کرد و اگرچه وقفه يي ناگزير و موقتي در روند فعاليت مجموعه به وجود آورد اما پس از استقرار در شرايط پس از طيف بندي، انطباق با شرايط و به خصوص حرکت بر مسير خط مشي اصيل دانشجويي از مزيت هايي نيز برخوردار شد تا جايي که تحکيم توانست با بريدن بند ناف ارتباط با نهادهاي حکومتي و دولتي به سوي استقلال حرکت کند، اگرچه نسبت به افزايش روند استقلال در تحکيم هزينه ها و فشارها نيز مضاعف شد.

شايد در ابتدا تصور مي شد ابتکار براي انشقاق در دفتر تحکيم وحدت با موفقيت روبه رو شده است اما در کمتر از چند ماه ماهيت اصلي گروه هاي موازي که با مداخله، دوپينگ و تحريک اندک نيروهاي اپورتونيستي که فاقد پايگاه دانشجويي بودند و ساختار اصيل حرکت دانشجويي و کنش هاي منتقدانه و مستقل از قدرت دانشجويان را نشانه گرفته بودند، مشخص شد. از سويي پس از عدم توفيق پروژه خنثي سازي و بلااثر کردن جريان مستقل دانشجويي به رغم محدوديت ها، فشارها و خط و نشان کشيدن ها و از سوي ديگر شکست و بن بست طيف خودساخته در نتيجه بي اعتنايي و بي اقبالي دانشجويان به آن و آشکار شدن ماهيت همسو با اقتدارگرايي اين جريان،به بايگاني سپرده شد.

-به نظر شما دليل تکرار اين پروژه در روزهاي اخير از سوي دولت نهم و طرفدارانش چيست؟ تاکيد فراوان دولت بر غيرقانوني و نامشروع بودن دفتر تحکيم به چه دليل صورت مي گيرد؟

برخلاف دستپاچگي برخي نهادها براي غصب عناوين، قالب و عنوان تحکيم وحدت به تنهايي مشروعيت بخش يک مجموعه دانشجويي نيست و هويت دفتر تحکيم وحدت با پلمب ساختمان آن، مخدوش نمي شود. آنچه مشروعيت دهنده به دفتر تحکيم وحدت است انگاره هاي هويتي حاکم بر اين مجموعه و ميزان تطبيق راهبردهاي آن با اصول آرمان خواهانه و روشنگرانه دانشجويي با داشتن خط مشي روشن است. جريانات دست ساخته و کنترل شده با صدور بخشنامه ايجاد مي شوند و در واقع مشروعيت بخشنامه يي دارند. وزارت علوم و دولت با وجودي که هيچ گونه امکاني را حتي براي فعاليت منتقدان به رسميت نشناخته اما اعلام غيرقانوني بودن تحکيم را با هدف حذف جريان دانشجويي از عرصه سياسي کشور طراحي کرده اند. از ديگر سو سوءاستفاده از عنوان تحکيم و غيرقانوني کردن آن از سوي دولت در جهت جعل اين عنوان براي منافع مشخص نه تنها غيرقابل انتظار نبود بلکه کاملاً هم قابل پيش بيني بود که عده يي در راستاي منافع خود تلاش مي کنند تمامي موانع قدرت طلبي را از سر راه بردارند. و طبيعي است که در اين مسير چشم طمع به اعتبار هر مجموعه باسابقه و خوشنام داشته باشند. در واقع موازي سازي و جعل عنوان گروه هاي مختلف خوشنام از جمله دفتر تحکيم وحدت براي سوءاستفاده از محبوبيت نام آنهاست. طيف اقليت تحکيم اعتبار ناچيزش را به دليل وابستگي در نزد دانشجويان از دست داده است، به گونه يي که با وجود برخورداري از امکانات و امتيازات ويژه چه در دوره اصلاحات و چه در دولت نهم به دليل ناکارآمدي حضورش در طول سال هاي گذشته منحصر در اعلام همراهي بوده و فقط در فضاي رسمي رسانه يي تبليغ مي شدند و در دانشگاه حضوري نداشته اند. سوال ما اين است که آيا تمامي هزينه ها و اعتبارهايي که عوامل صحنه گردان و متحدان اقليت براي تحميل اين جريان به فضاي دانشجويي به کار گرفتند و پاسخي نيافتند، کافي نيست که اکنون دوباره با استفاده از جعل تلاش مي شود اين عوامل که سال هاست اساساً در دانشگاه حضور ندارند به صحنه بازگردانده شوند؟ اگر با موازي سازي، جعل و تشکل هاي دست ساز قرار بود مشکلي را برطرف کند،تشکل هاي موجود در دانشگاه ها که تعداد آنها نيز کم نيست، مي توانستند اين مشکل را حل کنند.

-به نظر شما واکنش نيروهاي فعال در دولت اصلاحات در آن سال ها در مورد تلاش دولت براي اينکه غيرقانوني بودن تحکيم را به دولت اصلاحات نسبت دهد، چگونه بوده است؟

در پايان دوره رياست جمهوري خاتمي که احمدي نژاد هم انتخاب شده بود ما در شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت طي نامه يي به ايشان تاکيد کرديم «آقاي خاتمي کاري نکنيد که دولت هاي بعدي با استناد بر اينکه دولت شما با کوتاه آمدن در برابر خواست اقتدارگرايان محدوديت هايي را براي دفتر تحکيم وحدت ايجاد کرده است، مانع فعاليت اين مجموعه دانشجويي بشوند و فشار بر جريان دانشجويي را دوچندان کنند.» و امروز مي بينيم که اين هشدار بي جهت نبوده است و دولت نهم تلاش مي کند هزينه کار خود را به دوش دولت اصلاحات بيندازد و متاسفانه افراد مسوول در آن دوران تاکنون واکنشي به اين رفتار دولت نهم نشان نداده اند.
راسل سوسياليست مخالف کمونيسم
ثمينا رستگاري

برتراند راسل از معدود روشنفکراني است که در هنگامه غلبه گفتماني چپ در جهان و اقبال روشنفکران به انقلاب روسيه توانست نقصان ها و کاستي هاي آن را ببيند و خطر تقليل سوسياليسم به کمونيسم روسي را درک کند و به جهان هشدار دهد. در حالي که اکثر سوسياليست هاي غربي در «توطئه پنهان سازي» با يکديگر همدست شده بودند و به تمام انحرافات و جنايات حزب کمونيست به ديده اغماض مي نگريستند يا حتي در مقام توجيه آن برمي آمدند. اما راسل در عين مخالفت با سرمايه داري هيچ گاه مقهور شعارها و تبليغات انقلابيون روسيه نشد. او به عنوان يک سوسياليست به روسيه رفت ولي با ديدن کساني که در درستي عقايدشان کوچک ترين ترديدي به خود راه نمي دادند، هزاران بذر ترديد در دلش کاشته شد و بعد از ملاقات با لنين و تروتسکي به عنوان يک مخالف بلشويسم به کشورش بازگشت. او به عنوان يک ميراث دار روشنگري بزرگ ترين دستاورد روشنگري را رها شدن از جزميات و تعصبات مي دانست اما در روسيه با ايمان خاضعانه و بلاشک با ديني جديد و کتب مقدسي تازه مواجه شد. با آرمان هايي والا که شيوه مومنانش براي رسيدن به آن آرمان ها «شيوه يي نو، خشن و خطرناک بود.»

ديني جديد که پيروانش يادآور مسيحيان قرون وسطي بودند؛ همان گونه که در آن 10 قرن پيروان مسيح ياد نگرفتند که دشمنان شان را دوست بدارند يا گونه ديگر خود را جلو بياورند، در عوض دادگاه هاي «تفتيش عقايد و سوزاندن افراد را برپا کردند تا انديشه انسانيت را در زير يوغ رهبانيت جاهل و تحمل ناپذير قرار دهند، هنر را تنزل دهند و علم را براي هزار سال خاموش کنند»، کمونيست هاي روسي نيز براي برقراري آرمان برابري که هيچ گاه محقق نشد آزادي را قرباني کردند.

راسل در شوروي به عينه مشاهده کرد اين آيين جديد وعده پايان دادن به بي عدالتي بين فقير و غني و پايان بردگي اقتصادي و پايان جنگ را مي دهد اما پيروانش مومناني شده اند که فقط معناي ديکتاتوري را خوب فهميده اند. کتاب تئوري و عمل بلشويسم رهاورد راسل از اين سفر بود که هنوز به عنوان متني زنده و حيرت آور جايگاه خود را حفظ کرده است. وي در ملاقات با لنين دريافت در روسيه معناي ديکتاتوري به خوبي فهميده شده است اما منظور از پرولتاريا تنها بخشي از آنهاست که داراي آگاهي طبقاتي اند و اين بخش هم مترادف حزب کمونيستي است که با قلب معناي پرولتاريا، تمام تئوري مارکس را در خدمت توجيه ديکتاتوري آسيايي اش به کار گرفته است. البته نبايد تصور کنيم که راسل با اين انتقادات در صف موافقان سرمايه داري درآمد يا قانع شد که سرمايه داري از آنچه بلشويک ها مي گويند بهتر است. راسل در شوروي فهميد آن نوع سوسياليستي که برقراري آن فقط توسط جنگ امکان پذير است از سرمايه داري هم بدتر است. او حتي تا بدان جا پيش رفت که اگر يک سيستم عادلانه اقتصادي تنها در صورتي قابل حصول باشد که «تفحص آزاد ممنوع شود و بشر به زندان هاي فکري قرون وسطي بازگردانده شود بهايي بس گزاف پرداخته است.» او که در کشورش معترضي فعال به بي عدالتي هاي سرمايه داري بود در روسيه دريافت دولتي که دوست پرولتاريا است آنچنان انضباط آهنين برقرار ساخته است که از «افسارگسيخته ترين روياهاي مستبدان سرمايه داري نيز فراتر رفته است.» وي از جمله اولين روشنفکراني بود که در دوران طلايي کمونيسم سرنوشت فاجعه باري که انتظار معتقدان به آن را مي کشيد پيش بيني کرد و به رغم مخالفتش با سرمايه داري احتمال داد که يا «بلشويسم سرانجام مغلوب سرمايه داري شود يا، پيروزي بلشويسم به همراه از بين رفتن ايده آل هايش و برقراري يک رژيم امپرياليستي به سياق ناپلئون محقق خواهد شد يا نبردي جهاني و طولاني که تمدن قرباني آن خواهد بود و تمام مظاهرش منجمله سوسياليسم فراموش خواهد شد.» توجه به برتراند راسل و انديشه هاي او در اين نقطه تاريخي براي روشنفکري ما بسيار مهم است چرا که سمبل فردي است که هيچ گاه اصول خود را براي خوشايند پيروان گفتمان غالب فدا نکرد.
روشنفکري که پيرو مد زمانه نبود
همايون کاتوزيان

برتراند راسل سوسياليستي در شکل ليبرالي آن بود. وي در ابتدا و پيش از ضعيف شدن حزب ليبرال عضو آن حزب بود اما پس از قدرت يافتن حزب کارگر و وقوع انقلاب در روسيه به انديشه سوسياليستي گرويد. در کتاب تئوري و عمل بلشويسم ضمن آنکه برخوردي توام با حس همدردي نسبت به اين انقلاب دارد - چرا که اين انقلاب پيش از هر چيز، انقلابي ضدروسيه تزاري بود؛ نظامي که به شدت در ميان روشنفکران منفور بود - داراي نظرگاهي انتقادي است و از برخي روش هاي کمونيست ها براي برقراري سوسياليسم انتقاد مي کند از جمله با اعدام ها؛ وي مي نويسد هنگامي که با لنين گفت وگو کردم او به من گفت ما دهقان هاي دست پايين را عليه دهقان هاي دست بالا تحريک مي کنيم در نتيجه به زودي آنها از تيرهاي چراغ برق به دار کشيده خواهند شد. او از اين سخنان به «بي رحمي مغولانه» تعبير مي کند اما در اين سفر تحت تاثير تروتسکي قرار گرفت. راسل از جمله اولين کساني است که با پس زمينه حس همدردي به بلشويسم انتقادهاي اساسي وارد ساخت و پيش بيني کرد اين نظام به توتاليتاريسم منجر شود. او فردي اصولگرا بود، برخلاف روشنفکراني مانند ژان پل سارتر که تحت تاثير عوام قرار مي گرفت و هميشه مراقب بود که حزب کمونيست فرانسه و شوروي را از خود نرنجاند، راسل اوضاع و احوال را با اصول خود مورد قضاوت قرار مي داد و در خلأ قضاوت مي کرد نه متاثر از فضا. وي به علت مخالفت با جنگ جهاني اول سردسته گروه کوچکي شد که سربازان را تشويق مي کرد تا به ميدان هاي جنگ نروند و به همين دليل هم کرسي استادي خود را از دست داد اما تا پايان عمر به اصول خود وفادار ماند.
شرح ملاقات راسل با لنين و تروتسکي
زمان کوتاهي پس از رسيدن به مسکو يک گفت وگوي يک ساعته به انگليسي با لنين داشتم. او انگليسي را به خوبي صحبت مي کند و اگرچه مترجمي حضور داشت، اما کمک وي به ندرت لازم مي شد. اتاق لنين بسيار ساده است. در آن يک ميز بزرگ، چند نقشه بر ديوار، دو قفسه کتاب، يک صندلي راحتي براي ميهمانان و دو يا سه صندلي معمولي به چشم مي خورد. آشکار است که وي هيچ علاقه يي به تجمل و حتي راحتي ندارد. رفتارش بسيار دوستانه، ساده و عاري از تکبر است. اگر کسي ندانسته او را ملاقات کند، ممکن نيست گمان برد که وي چه قدرت عظيمي دارد يا حتي شخص برجسته يي است. من تاکنون شخصي تا اين حد عاري از خودبيني را ملاقات نکرده ام. او به دقت به ميهمانانش نگاه مي کند و يک چشمش را جمع مي کند چنان که به نظر مي رسد قدرت نفوذش به طور هراس انگيزي زياد شده است. بسيار مي خندد و خنده هايش که در ابتدا صرفاً دوستانه و شادمانه مي نمايد، تلخ به نظرم آمد. او ديکتاتورمنش، آرام، نترس و به نحو غريبي عاري از خودخواهي است؛ درست يک نظريه مجسم. انسان احساس مي کند درک ماترياليستي تاريخ به وي حيات مي بخشد.

هنگام سعي در تفهيم آن و ابراز خشم در مورد کساني که آن را درست نمي فهمند يا مخالف آن هستند، چون عشقش به توضيح و تفسير، شبيه يک استاد دانشگاه است من احساس کردم او افراد زيادي را تحقير مي کند و يک اريستوکرات روشنفکر است. اولين سوالي که از او پرسيدم اين بود که ويژگي شرايط اقتصادي و سياسي انگلستان را در چه مي بينيد؟ اگرچه بسيار مايل بودم بدانم آيا طرفداري از انقلاب قهرآميز جزء شرايط ضروري پيوستن به بين الملل سوم است، اين سوال را مستقيماً مطرح نکردم زيرا کسان ديگري رسماً آن را مطرح کرده بودند. جوابش مرا قانع نکرد. او اذعان کرد احتمال انقلاب در انگلستان بسيار کم است و کارگر انگليسي هنوز از رژيم پارلماني متنفر نشده است. اما اميدوار بود اين نتيجه با روي کار آمدن حزب کارگر به دست بيايد.

او فکر مي کرد مثلاً اگر آقاي هندرسون نخست وزير انگليس شود هيچ امر مهمي تحقق نخواهد يافت و بنابراين اميدوار و معتقد است حرکت هاي کارگري سازمان يافته به انقلاب روي بياورند و به همين دليل خواستار آن است که طرفدارانش در انگلستان از هيچ کاري براي اکثريت يافتن حزب کارگر در پارلمان فروگذار نکنند و او به جاي تحريم پارلمان طرفدار شرکت در مبارزات پارلماني براي نشان دادن بيهودگي آن است؛ دلايلي که انقلاب قهرآميز در کشورمان را براي ما غيرمحتمل و نامطلوب جلوه مي دهد براي او هيچ اعتباري ندارند و آنها را صرفاً تعصبات بورژوازي مي داند. وقتي گفتم تمام چيزهاي قابل حصول در انگلستان را مي توان بدون خونريزي به دست آورد او اين گفته مرا به عنوان وهم و خيال رد کرد. چنين مي نمود که شم رواني يا شناخت چنداني درباره انگلستان ندارد. در واقع گرايش کلي مارکسيسم بر ضد شم روانشناختي است زيرا همه مسائل سياسي را مولود علل صرفاً مادي مي داند.

سپس از او پرسيدم آيا فکر مي کند امکان برقراري کامل و باثبات کمونيسم در کشوري که در آن چنين اکثريت بزرگي از دهقانان هست، وجود دارد. وي پذيرفت کار مشکلي است و از اجباري که دهقانان در مبادله غذا با اسکناس دارند خنده اش گرفت؛ بي ارزشي پول روسي به نظرش مضحک مي آمد اما گفت هنگامي که اجناس کافي براي عرضه به دهقانان تهيه شود اوضاع خود به خود درست مي شود که البته نکته درستي است. بدين منظور تا اندازه يي به برقي کردن صنايع نظر دارد و مي گويد ضرورتي تکنيکي در روسيه است اما تکميل آن 10 سال طول مي کشد. وي نظير بقيه با شوق زياد در مورد طرح بزرگ توليد نيروي برق به وسيله تورب صحبت مي کرد. البته پايان يافتن تحريم را تنها چاره اساسي مي دانست اما اميد زيادي نداشت که بدون انقلاب در ساير کشورها چنين امري کاملاً يا به طور دائمي ممکن باشد. او مي گفت صلح بين روسيه بلشويکي و کشورهاي سرمايه داري هميشه ناپايدار خواهد بود.

دول متحد ممکن است به واسطه فرسودگي و اختلافات متقابل به صلح روي آورند اما مطمئن بود چنين صلحي تنها براي مدت کوتاهي دوام خواهد داشت. به نظر من لنين نيز مانند ديگر رهبران برجسته کمونيست خيلي کمتر از هيات ما به صلح و پايان يافتن محاصره اقتصادي علاقه مند بود. او معتقد بود هيچ چيز باارزشي را نمي توان جز از طريق انقلاب جهاني و نابودي سرمايه داري به دست آورد. چنين مي نمود که ازسرگيري تجارت با کشورهاي سرمايه داري را صرفاً مسکني مشکوک تلقي مي کند. او شکاف بين دهقانان غني و فقير و تبليغاتي را که دولت براي تحريک دومي عليه اولي انجام مي دهد، توصيف کرد و ظاهراً نتايج خشونت آميز اين امر برايش جالب بود. وي به نحوي سخن مي گفت که گويا ديکتاتوري بر دهقانان به دليل تقاضاي آنها براي تجارت آزاد بايد تا مدت زيادي دوام داشته باشد. او مي گفت براساس آمارها مي داند (چيزي که کاملاً باور مي کنم) که دهقانان در دو سال گذشته بيش از تمام ادوار قبلي براي خوردن داشته اند و کمي مشتاقانه افزود «معهذا هنوز هم عليه ما هستند.»

پرسيدم به منتقداني که مي گويند او صرفاً مالکيت دهقاني ايجاد کرده است نه کمونيسم، چه جواب مي دهد، پاسخ داد اين حرف صد درصد حقيقت ندارد، اما نگفت حقيقت چيست. آخرين پرسشم اين بود که آيا اگر تجارت با کشورهاي سرمايه داري از سر گرفته شود مراکز نفوذ براي سرمايه داري ايجاد و حفظ کمونيسم را مشکل تر نخواهد کرد؟ به نظر من رسيده بود که کمونيست هاي حرارتي تر ممکن است از مبادلات تجارتي با جهان خارج به دليل احتمال جدي رسوخ عقايد انحرافي و سستي گرفتن سلطه مطلق رژيم کنوني، وحشت داشته باشند و مي خواستم بدانم آيا او نيز چنين احساسي دارد.

وي اذعان کرد تجارت باعث مشکلاتي خواهد شد اما گفت اين کمتر از مشکلات جنگ خواهد بود و يادآور شد دو سال پيش نه او و نه يارانش تصور پايداري را در برابر دشمني جهان نمي کردند. به نظر او ابقاي بلشويک ها به رغم اين دشمني را بايد مولود حسادت ها و منافع متضاد کشورهاي سرمايه داري و همچنين قدرت تبليغات بلشويک ها دانست. او گفت آلمان ها از طرح بلشويک ها براي مبارزه با اعلاميه در برابر اسلحه تنها با پوزخند استقبال کرده بودند، ولي تجربه ثابت کرد اعلاميه نيز همان قدر موثر است. من فکر نمي کنم که او قبول کند احزاب کارگري و سوسياليستي نيز در اين موضوع سهيم بودند. ظاهراً او نمي داند موضع کارگران بريتانيا در ممانعت از يک جنگ تمام عيار عليه روسيه سهم مهمي داشته، زيرا توانسته است فعاليت هاي ضدشوروي دولت بريتانيا را در محدوده کارهاي پنهاني که بتوان بدون آبروريزي زياد انکار کرد، قرار دهد.

وي عميقاً از حملات لرد نورث کليف خوشحال بود و مايل بود براي وي مدالي به خاطر تبليغات بلشويکي بفرستد. او خاطرنشان کرد اتهام غارت ممکن است بورژوازي را تکان دهد اما در پرولتاريا اثر معکوس دارد. فکر مي کنم اگر او را بدون اينکه بدانم کيست ملاقات مي کردم گمان نمي بردم مرد بزرگي است. در نظر من او مردي بسيار خودراي آمد. تصور مي کنم قدرت وي مولود صداقت، شجاعت و ايمان تزلزل ناپذيرش است؛ ايمان مذهبي به انجيل مارکسي که جانشين اميد شهيدان مسيحي به بهشت شده است، با اين تفاوت که کمتر خودپرستانه است.

وي همان قدر بي علاقه به آزادي است که مسيحياني که تحت سلطه ديوکلسين زجر مي کشيدند و بعد از به قدرت رسيدن تلافي کردند. شايد اعتقاد دربست به درماني براي تمام آلام بشري با عشق به آزادي منافات داشته باشد. تروتسکي که کمونيست ها به هيچ روي همتاي لنينش نمي دانند از لحاظ هوش و برخورد گرچه نه از لحاظ شخصيت تاثير بيشتري بر من گذاشت. البته تماس من با وي به قدري کم بود که حاصل آن تنها مي تواند يک برداشت سطحي باشد. او چشماني درخشان، ظاهري نظامي، هوشي تند و شخصيتي جذاب دارد. او بسيار خوش قيافه است و موي مجعد تحسين برانگيزي دارد و انسان احساس مي کند زن ها قادر به مقاومت در برابر وي نيستند.

در وي رگه يي از شوخ طبعي، تا زماني که با وي مخالفتي نشده، مشاهده کردم. فکر مي کنم خودستايي وي حتي بيشتر از علاقه اش به قدرت باشد، البته شايد اشتباه کنم. خودستايي او از همان نوعي است که در بين هنرمندان و هنرپيشگان ديده مي شود. مقايسه او با ناپلئون بلافاصله به مغزم خطور کرد، اما راهي نبود تا ميزان استحکام اعتقادات کمونيستي اش را که ممکن است بسيار صادقانه و عميق باشد، بسنجم.
يادداشتي بر کتاب سه دهه خاطرات سياسي يک زن
نسل سوخته
مرتضي کاظميان

ساسالوسي با من مي رقصي؟ نوشته رفعت يزدان پرست،انتشارات کوير غريب و ساده، فوق العاده و معمولي، باورنکردني و واقعي، تلخ و شيرين، دردناک و اميدبخش، شادي بخش و رنج آور؛ کتاب خواندني «ساسالوسي با من مي رقصي؟» را مي توان با چنين واژه هاي متناقض نما (پارادوکسيکال) توصيف کرد.

هرچند در سال هاي اخير و به ويژه در دهه سوم انقلاب کتاب هاي خاطرات قابل توجهي مجوز انتشار گرفته اند، اما در اين ميان شمار آثاري که به بررسي روايي روند زندگي يک نسل (نسل درگير انقلاب اسلامي) بپردازند، چندان پرشمار نيست. افزون بر اين، کتاب هاي منتشر شده با مضمون پيش گفته، کمتر به توصيف زندگي بخشي از اين نسل مي نشينند که با آرمان هايي انساني، درگير تحولات و مبارزات اجتماعي شدند، اما تلخکامانه - سرانجام- مسير کوشش هاي خود را نادرست يافتند و جواني خود را بربادرفته...

«ساسالوسي با من مي رقصي؟»، کتابي که به تازگي توسط انتشارات کوير منتشر شده، خاطراتي ويژه و از زاويه يي داستان هاي منحصر به فرد يک زن سياسي است. آنچه اين کتاب را از ديگر نوشته هاي داستاني و خاطرات مشابه متمايز مي سازد، بيشتر معطوف به دو عنصر و مولفه است؛ نخست جنسيت راوي خاطرات؛ نويسنده کتاب زن است و همين وجه، سختي ها و مشقت هاي او را طي سه دهه کوشش هاي اجتماعي- سياسي اش و تحمل ناملايمات و مشقات، بيشتر به رخ مي کشد.

ديگر تعلقات فکري- سياسي راوي داستان؛ نويسنده به گرايش هاي راديکال چپ مذهبي در ابتداي انقلاب- و به خصوص مجاهدين خلق- دل مي بندد. اين تعلق خاطر در کوران حوادث ابتداي دهه 60 و بعدتر، جنگ تحميلي و حضور گروه رجوي در عراق صدام ادامه مي يابد. قابل پيش بيني است که خاطراتي اينچنين بس خواندني و البته عبرت آموز شود.

رفعت يزدان پرست نويسنده کتاب در دهه 50 دختر نوجواني از طبقه متوسط جديد کشور بوده که البته با هم سن و سال هايش تفاوت هاي محسوسي داشته و تعلقات اجتماعي متفاوتي را بروز مي دهد؛ «بي اختيار به ياد زن کور گنگه افتاد...همه مي گفتند خانه او پر از مار و عقرب است.» (ص17) او همچنين در نوجواني و جواني قهرمان بدمينتون کشور بوده است؛ قهرماني که به دنبال ارزش هاي والاتر مي رود؛ «امجديه از تو دل کندم و مي روم، چون دريافته ام قهرماني تحت هر شرايطي ارزش نيست.» (ص24) او و خانواده اش از وضع اقتصادي خوبي برخوردارند، اما دغدغه وضع زندگي لايه هاي اجتماعي فرودست، دختر نوجوان را رها نمي کند؛ «من وضع بدي ندارم؛ هرچي رو بخوام بهش مي رسم؛ اما...اما چرا بعضي ها اين همه بيچاره اند؟ چرا به هيچ جا نمي رسند؟ توي بدبختي به دنيا ميان و توي بدبختي هم مي ميرند؟ يه روز خوش ندارند؟...خب اگه من آدمم، چشم و گوش و احساس دارم، چه جوري غصه نخورم؟،» (ص28) چنين است که به جاي رقصيدن در کاباره و نوشيدن مشروب با دوستان و هم سن و سال هايش، به دنبال «کتاب و مطالعه» مي رود؛ «از قرآن تا شريعتي و شاملو» و در «سال بحران و تنش؛ سال 57» بيش از پيش نسبت به وضع جامعه و تحولات آن، احساس وظيفه مي کند؛ «تو اصلاً مي فهمي انقلاب اين مردم واسه چيه؟ اصلاً برات مهمه اين مردم، هموطنان و همنوعان ما چه وضعي دارن؟... دهات ما جاده و بهداشت ندارند؛ آب و برق اکثر شهرهامان سامان نداره؛... اقتصاد ما شده فروش نفت، آن وقت توي امريکا بزرگ ترين اتوبان رو به نام تهران مي سازه و توي آلمان آسمانخراش بالا مي بره...»

(صص52 و 53)

راوي داستان خصوصيات غالب نسل جوان انقلاب را بروز مي دهد و به خوبي تبيين مي کند؛ آرمانخواهي، شور، ميل به ستيز و تلاش براي تغيير وضع غيرمطلوب، رويکرد چپ و عدالت خواهانه و گرايش به گروه هاي سياسي راديکال.

زنداني اوين، پس از «بيست ماه و سه روز» پدرش را در آغوش مي گيرد و آزاد مي شود، با تحليلي جديد از «بچه ها»يي که کار سياسي مي کردند. روايت اين ماه ها، البته چنان که قابل پيش بيني است، چندان مفصل نيست...در روند گذر ايام اما، حدود يک دهه بعدتر، راوي خاطرات با «پنج دختر قد و نيم قد يک ونيم ساله تا 11ساله اش» به شکل غيرقانوني از کشور خارج مي شود و به ترکيه مي رود. از اين پس شرح سختي ها و مصائب او براي پيوستن به «گروه رويايي اش» در عراق آغاز مي شود. راه او با پرسش و نقد و ابهام در مورد گروه رجوي آغاز مي شود؛«نامه هاي مفصل 40 صفحه يي هم نوشتم و اميدوار بودم سازمان مسائلم را حل کند، اما هيچ پاسخي نگرفتم...»(ص90)

راه مسافر متوهم، با دو فرزندش، به سلول هاي خوفناک و زندان هاي هولناک رژيم بعثي منتهي مي شود؛ «مي دانند توي اين دخمه تاريک و متعفن با دو بچه سه و چهار ساله ام اسيرم. مي دانند به جاي غذا چيزي مي دهند مثل آب ماکاروني يا چند نخود. مي دانند که حتي براي اوليه ترين نيازمون بايد داد بکشيم يا از سطل کنار اتاق استفاده کنيم. مي دانند که در اين 24 روز فقط دوبار هواخوري داشته ايم. مي دانند که بچه هام توي ضعف و گرسنگي بدون آفتاب و هوا و غذا دست و پا مي زنند. مي دانند که يک ماهه ما رو به زندان انداخته اند و شپش از سر و رويمان بالا مي رود...» (ص139) نويسنده تصويري بس واقعي و در عين حال جانکاه از دخمه هاي حکومت بعثيون عراق را به روي کاغذ مي آورد؛«در که باز شد، چشم هايش گرديد و گرديد و زن هايي را ديد که سرهاشان روي پاي ديگري بود و شپش شکار مي کردند. عق زد. از بوي گندي که همه جا پيچيده بود، عق زد و به ديوار تکيه داد و ناباورانه به چند بچه خيره ماند که درست روبه رويش، وسط سالن ادرار مي کردند. کسي به او گفت، آنجا آشپزخانه، حمام، ظرفشويي و توالت است.»(ص143)

به نظر مي رسد بهتر است شرح اين ماجراي غريب و خواندني، در همين جا خاتمه يابد. شايد مناسب تر آن باشد که خواننده کتاب با کشاکش ها و رنج ها و مصائب نويسنده همراه شود و سير ماجرا و فرجام کار را خود دريابد. بي شک شرح سختي هاي نويسنده آرمانخواه، در زندان صدام و رژيم بعثي، حتي در کتاب نيز به تمامي و چنان که بايد و شايد منعکس نشده است؛ و در اين مختصر نيز اشاره يي گذرا به آن، حق مطلب را در حد اجمال هم، ادا نخواهد کرد.

رفعت يزدان پرست در کتاب خاطرات خود (ساسالوسي با من مي رقصي؟) که بي ترديد مي توانست بسي مفصل تر و جامع تر باشد، شرح حال بسيار مختصري را از يک نسل به دست مي دهد؛ نسلي که آرمان هاي بلند و والايي را در سرداشت و براي تحقق آنها، چه بسيار که به خطا رفت يا دچار توهم شد يا خشونت را بازتوليد کرد.

اما از زاويه يي ديگر، اين کتاب- مستقل از رويکردهاي سياسي راوي- اثري است در ستايش انسان، در ستايش انسان و نيز صبوري و توانايي و اميد. سختي ها و رنج هايي که راوي در مقام توصيف آنها برآمده است، گاه غيرقابل تحمل مي نمايد، اما اين شايد يکي از وجوه پارادوکسيکال زندگي همين «نسل سوخته» باشد؛ نسلي بس صبور و کوشنده؛ نسلي که آرمان هايش را ذيل ايدئولوژي سامان مي داد و تحقق آن را بسيار زودتر و سهل تر از آني مي پنداشت که تجربه تاريخي نشان داده است.

هرچند اين کتاب نخستين اثر نويسنده است و مي توان از همين منظر نسبت به سبک نگارش و ادبيات و ويرايش متن، نقدهاي جدي و متعددي را مطرح کرد، اما به نظر مي رسد مضمون کتاب (خاطرات سه دهه فعاليت سياسي يک زن در ايران امروز) چنان جذاب و مهم و خواندني است، که نقدها و ايرادهايي اينچنيني را به کل، به حاشيه مي برد.

اين نوشتار، بدون يک اشاره مهم، ناقص خواهد بود. «ساسالوسي» که در عنوان کتاب مورد اشاره و تاکيد قرار گرفته است، به چه معناست؟ بررسي و نقد خاطرات خانم يزدان پرست، مي توانست با اشاره به معنا و مفهوم اين واژه (ساسالوسي)، کامل تر و تمثيلي تر شود؛ اما به نظر مي رسد بهتر است همچون روند کوشش ها و سختي هاي راوي و نيز پايان حکايت، در اين نوشتار به آن اشارتي نرود؛ لذت درک معناي ساسالوسي پس از خواندن کتاب «ساسالوسي با من مي رقصي؟» دوچندان خواهد شد. کتابي که انتشار آن در سال 1387 به مثابه اتفاقي نه چندان ساده، قابل ارزيابي است؛ اتفاقي که به همت نويسنده و نيز انتشارات کوير در 200 صفحه محقق شده است.

*عنوان اين مطلب، برگرفته از فيلمي ارزشمند است به کارگرداني زنده ياد رسول ملاقلي پور
عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
مشکل کجا است
صريح و شفاف توضيح دهيد
غيرانتخاباتي بودن مساجد
لزوم مذاکراتي با موضوعات تفکيک شده
تلاش براي تغيير وضع موجود
انتخابات و اصلاح طلبان
بدون شرح
اين شگردها تکراري شده
راسل سوسياليست مخالف کمونيسم
روشنفکري که پيرو مد زمانه نبود
شرح ملاقات راسل با لنين و تروتسکي
نسل سوخته
اقتصاد اسلامي به مفهوم علم اقتصاد نداريم

اقتصاد اسلامي به مفهوم علم اقتصاد نداريم
حسين انصاري راد

علم اقتصاد يک پديده جديد و نو است. سيستم اقتصاد اسلامي شايد داشته باشيم اما مطمئناً اقتصاد اسلامي به عنوان علم اقتصاد اسلامي نداريم. برخي فقها مثل آيت الله سيدمحمدباقر صدر مجموعه يي از شاخصه هاي اقتصادي که در تعليمات ديني و قرآن آمده است را در کتاب «اقتصاد ما» معرفي کرده اند که مي شود گفت يک سيستم اقتصادي با جنبه دولتي و ملي است. اما اقتصاد اسلامي به مفهوم علم اقتصاد نيست. تحت تاثير شرايط حاکم بر قرن بيستم و سلطه انديشه چپ و مارکسيسم که تاکيد بسيار بر عدالت داشت، عموم صاحب نظران اعم از اسلامي و غيراسلامي، نيز انديشه هايشان متاثر از ادبيات و نظريه هاي چپ و دولتي بوده است. حقيقت اين است که شاخصه هاي اقتصادي در اسلام ذکر شده که مبناي آنها عدالت و آزادي به صورت توامان است. لذا برخي از صاحب نظران يا کارشناسان اقتصادي و فقها، آن شاخصه هاي آورده شده در قرآن را در چارچوب اقتصاد سوسياليستي جاي مي دهند و برخي ديگر با توجه به تاکيد و تاييد مالکيت خصوصي در اسلام، آن شاخصه ها را با برداشت اقتصاد آزاد و سرمايه داري تحليل مي کنند. براساس قانون اساسي ما که تحت نظر علما، فقها و شخصيت هاي برجسته مسلمان تدوين شده، اقتصاد جمهوري اسلامي ايران يک اقتصاد دولتي محسوب مي شود. اصل 44 قانون اساسي پيش از تحول اساسي آن و ملي شدن بانک ها و صنايع بزرگ نشان دهنده اين دولتي بودن و سيطره آن بر بخش خصوصي است.

با اين حال هم شرايط دنيا عوض شده و هم وضعيت ايران تغيير کرده است. اقتصاد سوسياليستي با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي دچار تحول اساسي شد و حتي تندروي ها و چپ روي هاي انقلابي در حوزه هاي سياسي نيز از بين رفت. به تعبيري مي توان گفت در نبرد ميان سوسياليسم و سرمايه داري در طول قرن بيستم، اين نظام سرمايه داري و اقتصاد آزاد بود که از ميدان نبرد پيروز بيرون آمد. از طرفي تجربه جمهوري اسلامي هم کاملاً نشان دهنده آن است که کارکرد اقتصاد دولتي مفيد و کارگشا نبوده است و به همين دليل اصل 44 قانون اساسي با استفاده از يک قانون فوق العاده دچار تحول شده و بخش عمده يي از آنچه در ابتداي انقلاب ملي شده بود، در حال انتقال به بخش خصوصي است يعني تجربه خود ما هم مي گويد کارکرد اقتصاد دولتي مفيد نبوده و به همين خاطر به اقتصاد خصوصي و آزاد روي آورده ايم. حسب آمار و گزارش هاي کارشناسان و مراکز اقتصادي در حال حاضر هم حدود 80 درصد اقتصاد ما دولتي است و اين ناشي از همان تاکيد قانون اساسي بر اقتصاد دولتي است که البته در حال بازگشت به اقتصاد خصوصي هستيم.

بنابراين اقتصاد اسلامي به عنوان يک سيستم هم دچار امواج و تحولات و ابهامات است و ما اساساً چيزي به عنوان اقتصاد اسلامي نداريم. آنچه بايد به عنوان اقتصاد اسلامي مفروض گرفته شود و به نظر من مسوولان فعلي و آتي ما بايد به آن عمل کنند، توجه به قانون اساسي و تغييرات اصل 44 است که دارد از اقتصاد دولتي به اقتصاد آزاد منتقل مي شود. اينکه بياييم و بگوييم يک سيستم ديگري بوده يا بخواهيم سيستم ديگري به وجود بياوريم، احتياج به يک قانون اساسي ديگر و تحولاتي دارد که بايد بعداً حادث شود. با اين وصف هر کسي رئيس جمهور شود، بايد همان اقتصاد خصوصي مورد تاکيد در اصل 44 قانون اساسي و چشم انداز بيست ساله را پياده کند. بر اين اساس چرخاندن و اداره اقتصاد با عدالت منهاي علم و آزادي امکان پذير نيست. در نهايت تاکيد مي کنم ممکن است برخي فقها و صاحب نظران به نوعي سيستم اقتصادي اسلامي اشاره کرده باشند، اما مطمئناً اقتصاد اسلامي به مفهوم علم اقتصاد نداريم. اما آنچه از مصاحبه آقاي مهندس ميرحسين موسوي برداشت مي شود، تکيه ايشان بر اعتماد مردم و همکاري ملت و تاثير ارزش هاي فرهنگي و معنوي بر ارزش هاي اقتصادي و به خصوص تکيه بر کار کارشناسي است که به طور کلي درست است. اما در عين حال اقتصاد مهم است و بسيار ظريف و دقيق و هر دولتي که روي کار باشد يا روي کار بيايد، ضمن برنامه ريزي در چارچوب قانون اساسي و در نظر گرفتن تحول در اصل 44 و چشم انداز 20 ساله، بايد از کادر نيرومند از دانشمندان اقتصاد کشور استفاده و جريان اقتصاد و محاسبه پديده هاي اقتصادي را به آنان واگذار کند. همچنين شيوه پياده کردن برنامه ها را تحت نظر آنان به انجام برساند. آنان مي توانند جريان کامل اقتصاد را با همه جنبه هاي مثبت و منفي آن با مردم در ميان بگذارند و پشتيباني مردم را در پياده کردن برنامه ها جلب کنند. هنگامي که جريان اقتصاد کشور با کار کارشناسي و به وسيله اقتصاددانان حرفه يي پيش برود، اعتماد مردم نيز همراه خواهد بود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام