مسعود بهنود

زمستان آمد و هر روزش ياد 30 سال پيش را زنده کرد، براي کساني که آن زمان بودند و انقلاب را زيستند. همين هفته پيش بود که خروج شاه از کشور 30 ساله شد. و همين روزها گذشت 30 سال از روزهايي که به ياد مي آيد با بازگشت رهبر انقلاب، نبض انقلاب تندتر زد.
در زماني که رخ داد، انقلاب براي ايرانيان حادثه يي در ابعاد بزرگ و باورنکردني بزرگ بود. زندگي همه 35 ميليون نفر ايراني دگرگون شد. از نگاه بيروني نيز انقلاب ايران تکان بزرگي بود بر بخشي از خاورميانه، تغيير حکومت در سرزميني نفت خيز بود در همسايگي شوروي و سقوط يک حکومت هم پيمان امريکا و مشهور به ژاندارم خليج فارس.
اما گذر ساليان اهميت انقلاب را براي جهانيان بيشتر کرد، نه چون چهار ميليون ايراني مهاجر شدند و سرمايه بزرگ و باورنکردني بزرگي نصيب جوامع ميزبانانش شد، نه از آن رو که کوتاه مدتي بعد انقلاب پنجه به صورت بزرگ ترين قدرت زميني کشيد و نوشته اند گروگانگيري امريکاييان در تهران بعد از جنگ ويتنام بزرگ ترين شکست براي ايالات متحده بود. اينها همه اهميت داشت اما اهميتي که امروزه به حادثه30 سال بعد داده مي شود از زاويه يي ديگر است.
کمتر تحليلگر اروپايي و امريکايي است که امروزه روز نپذيرد و ننويسد که بي اعتبار شدن دو رئيس جمهور جمهوريخواه و دموکرات امريکا يعني جيمي کارتر و جرج بوش، بيش از همه به رفتارها و سياست هاي ايران بستگي دارد. چه ناظران و تحليلگراني که به شدت از سياست هاي جمهوري اسلامي انتقاد دارند و چه آنها که چنين سياست هايي را براي کشوري چون ايران مي پسندند در تاثيري که انقلاب ايران بر ژئوپولتيک منطقه خاورميانه گذاشته متحدالقولند. همين هفته پيش روزنامه اصلي واشنگتن نوشته بود سرشکستگي دولت بوش، حضور نيروهاي تحت فرماندهي امريکا در عراق و افغانستان، رشد حزب الله در لبنان و تبديلش به يک مهره قابل اعتنا در جريان مشکل اعراب و اسرائيل، پديد آمدن حماس و تبديلش به عامل مهمي در ماجراي فلسطين و اسرائيل، رشد اسلامگرايي در جهان ماجراهايي است که بدون انقلاب ايران رخ نمي داد. اما براي برخي از صاحبنظران فايده گرا، از اينها مهم تر تبديل ايران به يکي از نام هاي هميشه حاضر در فهرست چالش هاي جهان در 30 سال گذشته است که با اشغال سفارت امريکا آغاز شد و اينک با پرونده هسته يي ايران به معضل اصلي دولت تازه امريکا تبديل شده است.
اما بيشتر آنها که در سي امين سالگرد انقلاب به فيلم ها و روزنامه هاي آن دوران مي نگرند درمي يابند که همه اين فهرست زير فصل «استقلال» است که يک جزء از شعار اصلي انقلاب بود. اما شعار اصلي انقلاب جزيي ديگر هم داشت؛ «آزادي». آيا در آن بخش هم مي توان کارنامه يي چنين پيش چشم ها گذاشت. آيا در اين بخش هم نقدها و بررسي ها همانندند. مثلاً در يکي از معيارهاي مردمسالاري که انتخابات باشد آيا مي توان گفت آنچه در تابستان آينده رخ خواهد داد از آنچه در بهار و تابستان هاي اول رخ داد به مطلوب نزديک تر است. آيا در انتخابات تابستان آينده 70 و چند ميليون ايراني به همان نسبت و به همان اميدواري و شادماني شرکت مي کنند که در انتخابات نخستين همه پرسي قانون اساسي، انتخابات مجلس اول و انتخابات رياست جمهوري اول ؟ اگر جواب دو سوال اخير منفي است، بايد آماده بود براي پرداخت بدهي به ملت ايران.