پنج شنبه، 10 بهمن 1387 - شماره 1879
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فرضيات روز
محمد سلامتي (دبير کل سازمان مجاهدين انقلاب)؛ تا آنجا که من اطلاع دارم با توجه به درخواست هاي بسيار زياد از خاتمي وي نمي تواند به موج اين درخواست ها جواب منفي دهد و از همين رو احساس مسووليت شديدي نسبت به مردم دارد. به نظر من روز به روز آمادگي بيشتري براي کانديدا شدن پيدا مي کند و تا جايي که من اخيراً اطلاع دارم شواهد و قرائن حاکي از اين است که شخص خاتمي در انتخابات کانديدا خواهد شد.

فرضيه اول؛ اظهارات سلامتي گوياي آن است که خاتمي پاسخ مثبت خود براي کانديداتوري را به گوش سران احزاب اصلاح طلب رسانده است و به ترديدهاي خود غلبه کرده است. خاتمي در آخرين موضع گيري خود که اوايل هفته انجام شد همچنان با ترديد فراوان نسبت به احتمال کانديداتوري اش سخن گفته بود اما اظهارات سلامتي موضع کاملاً متفاوتي را درباره کانديداتوري وي عرضه مي کند.

فرضيه دوم؛ اظهارات سلامتي را بايد تاکتيکي از سوي احزاب طرفدار خاتمي دانست که مي خواهند با افزايش درخواست ها، وي را براي کانديداتوري تحت فشار قرار دهند. برخي سران اصلاح طلب که از نزديکان خاتمي نيز محسوب مي شوند عقيده دارند اصرارهاي دامنه دار سرانجام خاتمي را براي کانديداتوري مجاب خواهد کرد.

غلامحسين الهام (سخنگوي دولت -وزير دادگستري)؛ با روي کار آمدن دولت نهم، مردم خود را صاحب کشور مي دانند و طعم آزادي و آزادگي را چشيدند. ما امروز در شرايطي سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي را پشت سر مي گذاريم که افکار امام خميني(ره) در کشورهاي مختلف دنيا ترويج شده و انقلاب ايران به الگويي براي مردم جهان تبديل شده است. در شرايط کنوني غيراز ايدئولوژي اسلامي ديگر ايدئولوژي ها زمينه ظهور و بروز ندارند و اين يکي از مهم ترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي است. هم اکنون در زمينه علمي يکي از کشورهاي مقتدر منطقه هستيم و از نظر احساس وحدت بين ملت و دولت فرهنگ جديدي شکل گرفته است. امروز کشور ما به کشوري مستقل تبديل شده است و هيچ کس نمي تواند مساله يي را بر ما تحميل کند. امروز موج عدالتخواهي جامعه اسلامي ما را فرا گرفته است و افق روشني در آينده وجود دارد.

فرضيه اول؛ دفاع جانانه الهام از دولت نهم، با هدف تخطئه دولت هاي قبلي انجام شده است. احمدي نژاد و همفکرانش بارها عملکرد دولت هاي خاتمي و هاشمي را در حوزه هاي مختلف زير سوال برده اند و مدعي هستند دولت هاي قبلي به برج عاج نشيني روي آورده بودند. الهام از همين رو درصدد القاي اين پيام است که احمدي نژاد به دليل کاربرد ادبيات مردم پسندانه رابطه ملت- دولت را تقويت کرده است.

فرضيه دوم؛ در نظر الهام دولت نهم تا بدان حد به گسترش آزادي هاي سياسي و اجتماعي همت گمارده که اکنون مردم طعم آزادگي و آزادي را مي چشند. او نيز مانند احمدي نژاد عقيده دارد ايران آزادترين کشور دنياست و منتقدان در بيان نظرات خود با کوچک ترين مشکلي مواجه نمي شوند.
پيش بيني
پيش بيني مي شود توصيه باراک اوباما به مقام هاي جمهوري اسلامي براي بازکردن مشت هايشان، با پاسخ گرمي از سوي تهران همراه نشود. اوباما در اولين مصاحبه تلويزيوني بعد از رسيدن به کرسي رياست جمهوري، بار ديگر بر سياست گفت وگو با ايران تاکيد کرد و از مقام هاي جمهوري اسلامي خواست گره مشت هايشان را بازکنند تا شاهد دراز شدن دست دوستي ايالات متحده باشند. با اين همه به نظر نمي رسد ديپلمات هاي ايراني ميل داشته باشند از تريبون هاي رسمي چراغ سبز دلگرم کننده يي به امريکا نشان دهند. ايران مايل خواهد بود مذاکرات را ابتدا از کانال هاي غيررسانه يي پيش ببرد تا از اين طريق نسبت به صحت و سقم وعده هاي اوباما اطمينان خاطر پيدا کند.

پيش بيني مي شود روابط دولت و مجلس با لغزش هاي بسيار بيشتري طي هفته هاي آينده همراه شود و اسباب ريزش برخي از محافظه کاران حامي دولت در مجلس را فراهم کند. دليل تشديد اختلاف ميان مجلس و دولت لايحه بودجه سال 88 خواهد بود که در نخستين گام ها با واکنش شديد مجلسيان مواجه شده است. غالب کارشناسان اقتصادي بودجه تنظيم شده توسط دولت را تورم زا تشخيص داده است و به نظر نمي رسد نمايندگان به راحتي ريسک تصويب چنين بودجه يي را بپذيرند. با اين حال نمايندگان براي متقاعد کردن دولت به ايجاد تغييرات عمده در بودجه نيز راه دشواري را پيش رو خواهند داشت و پيامد طبيعي اين اختلاف نظرها چيزي جز تشديد اختلاف محافظه کاران مجلس و دولت نخواهد بود.
چرا گزينش و سانسور
اين درست است که برخي سخنان چهره هاي سياسي ممکن است به مذاق مديران رسانه ها خوش نيايد اما آيا رسانه هاي دولتي حق سانسور سخنان فعالان سياسي را دارند؟ روز سه شنبه ميرحسين موسوي ديداري با اعضاي فراکسيون اقليت مجلس داشت. در اين ديدار ميرحسين موسوي سخنان مهمي در اعتراض به انحلال شوراهاي مهمي چون شوراي پول و اعتبار و نيز حذف مديران باسابقه نظام توسط دولت نهم ايراد کرد. با اين حال در زمان انعکاس سخنان وي شاهد بوديم که خبرگزاري رسمي کشور، اقدام به حذف سخنان انتقادي مهندس موسوي کرده و تنها بخش هاي دلخواه را منتشر کرد. کوتاه کردن سخنان فعالان سياسي توسط روزنامه ها به خاطر کمبود جا امري عادي است اما حتي روزنامه ها هم مهم ترين بخش هاي يک سخنراني انتقادي را خلاصه نمي کنند. با اين حساب معلوم نيست اين خبرگزاري مهم دولتي چرا اقدام به سانسور سخنان ميرحسين موسوي کرده است. آيا يک خبرگزاري به صلاحديد شخصي حق دارد دست به گزينش سخنان فعالان سياسي بزند؟ آيا اين اقدام، اعتبار حرفه يي يک رسانه را مخدوش نمي کند؟ با استمرار اين روند آيا مخاطبان از اين پس مي توانند به اخبار اين خبرگزاري اطمينان کنند؟ آيا اين نحوه گزينش از جانب يک خبرگزاري رسمي، رفتار و عملکرد آن را تا حد سايت ها و وبلاگ هاي جناحي پايين نمي آورد؟ چرا دلسوزان جناح اصولگرا درخصوص عملکرد غيرحرفه يي اين خبرگزاري تذکرات لازم را نمي دهند؟
تهديد به جاي پاسخگويي
روز سه شنبه در مجلس اتفاق ناخوشايندي افتاد و باز يکي از خبرنگاران توسط مديران دولت نهم تهديد شد. در پي اعلام وصول سوال يکي از نمايندگان مجلس درخصوص مدرک معاون پارلماني رئيس جمهور، خبرنگاران به محض مواجهه با محمدرضا رحيمي پيگير سوال نماينده مجلس شدند و درخصوص مدرک وي سوالاتي را مطرح کردند. بر اساس اعلام خبرگزاري ها، رحيمي هنگام مواجهه با اين سوالات چهره اش کاملاً درهم رفت و بدون پاسخ دادن به سوالات خبرنگاران، همه را به کناري زد و به شکلي نامناسب جمع را ترک کرد. پس از اين اتفاق يکي از مديران دولتي، که شاهد اين وضع بود سراغ خبرنگار سوال کننده آمد و پس از اعتراض به اين نحوه سوال پرسيدن خبرنگار را تهديد کرد که با انجام پيگيري هاي لازم اجازه نخواهد داد که پايش را به مجلس بگذارد.

چنين برخوردي با اصحاب رسانه از سوي يک مدير دولتي اصلاً شايسته نبوده و جاي استيضاح دارد. معلوم نيست چرا دولتمردان از شنيدن سوالات خبرنگاران داخلي برافروخته مي شوند و به روي خبرنگاران خارجي لبخند مي زنند. خبرنگاران و اهالي رسانه وظيفه پيگيري اخبار را دارند و در اين راه بايد سوالات و ابهامات موجود را از مقام هاي مسوول بپرسند. مسوولان هم به جاي اين قبيل تهديدات بهتر است به پاسخگويي پرداخته و ابهام هاي موجود را برطرف کنند. اگر واقعاً پاسخ قانع کننده يي وجود دارد، لزومي ندارد از ابزار تهديد استفاده شود.
صراحت مثال زدني شيخ
مهدي کروبي را همگان به صراحت و شجاعت مي شناسند و صاحبنظران معتقدند چهره يي است که در برابر اصولگرايان کوتاه نيامده و حرفش را بدون ملاحظه بيان مي کند. راي اعتماد امروز به کروبي تعلق مي گيرد که در شامگاه سه شنبه بار ديگر صراحتش را نشان داد و در اعتراض به آنچه دخالت هاي نظاميان در سياست مي خواند نامه يي شجاعانه به سردار فيروزآبادي نوشت و از گفته هاي اخيرش انتقاد کرد.

کروبي که در گذشته نيز سابقه اين قبيل نامه نگاري ها را دارد، وقتي مشاهده کرد رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح با حمايت شديد از محمود احمدي نژاد، تغيير وي در انتخابات دوره آينده را بعيد دانسته، دست به کار شد و با اشاره به سخنان امام خميني مبني بر لزوم دوري نظاميان از سياست، خواستار اين شد که به جاي سخن گفتن بر اساس حب و بغض ها، همه به مصالح کشور بينديشند. بي ترديد در ميان اصلاح طلبان کمتر کسي را مي توان يافت که حاضر باشد با عالي رتبه ترين مقام نظامي به اين زبان سخن بگويد و آنچه را غلط مي داند آشکارا هشدار دهد. کروبي اما آنقدر به حقانيت گفته خود ايمان دارد که وقتي دست به قلم مي برد تا نامه يي بنويسد ملاحظه پست و مقام را نمي کند و اين نکته يي است که باعث مي شود انتقادي سازنده در قالب نامه يي جاري شود و تحسين برانگيز شود.
نايب رئيس مجلس در ليست کانديداهاي احتمالي جناح اصولگرا
باهنر در قامت رقيب احمدي نژاد


سجاد سالک


به ليست اصولگراياني که احتمال مي رود در انتخابات سال آينده کانديدا شوند بايد يک نام جديد هم اضافه کرد؛ نامي که شنيدنش باعث تعجب خيلي ها مي شود، اما از اين به بعد در کنار قاليباف، لاريجاني و حداد عادل بايد تحرکات انتخاباتي او را هم زير نظر گرفت. چهره يي به نام محمدرضا باهنر.

چه کسي فکرش را مي کرد، نايب رئيسي که روزگاري در مجلس مهم ترين پشتيبان احمدي نژاد به حساب مي رفت و نمايندگان مجلس هفتم بابت حمايت هاي پيدا و پنهانش از کابينه بارها و بارها لب به شکايت گشودند حالا در مظان کانديداتوري قرار بگيرد، چه بسا جاي احمدي نژاد کانديداي اصولگرايان شود يا اينکه به رقابت با وي برخاسته و رقيب احمدي نژاد شود.

صحبت هاي روز گذشته مريم بهروزي دبيرکل جامعه زينب نشان داد وي و همفکرانش به طور جدي روي کانديداتوري باهنر نظر دارند و احتمالاً مي کوشند در صورت مساعد بودن شرايط پاي وي را به انتخابات باز کنند. نظرات اعضاي جامعه اسلامي مهندسين هم که در جدول انتهاي صفحه منعکس شده به وضوح نشان مي دهد همکاران باهنر در اين تشکل سياسي نسبت به کانديدا شدن دبيرکل خود حس مثبتي دارند و بدون پرده پوشي حاضرند از ميان او و احمدي نژاد دست به انتخاب بزنند.

با اين همه، اگر همين امروز باهنر يا نزديکان وي خبرنگاري را پيدا کنند، در اولين اقدام، هرگونه تصميم براي کانديداتوري را رد کرده و اعلام مي کنند تنها به وحدت ميان اصولگرايان مي انديشند. ولي چه مي شود کرد که ديگر مشخص شده در جمع اصولگرايان بحث کانديداتوري باهنر ولو به صورت امکان سنجي در حال طرح است و حالا گروه هايي از اصولگرايان هستند که به صورت صريح از کانديداتوري باهنر دفاع مي کنند.

در مرحله امکان سنجي

از سال گذشته تا به حال هرگاه که بحث انتخابات در محافل سياسي به طور جدي مطرح مي شد، چند نام مشخص و کليشه يي به عنوان کانديداهاي احتمالي شنيده شده است. با وجود اينکه تاکنون نام عزت الله ضرغامي و طهماسب مظاهري هم به عنوان کانديداي احتمالي مطرح شده است، اما تا پيش از اعلام دبيرکل جامعه زينب، سابقه نداشته کسي از محمدرضا باهنر هم به عنوان يک گزينه قابل بررسي نام ببرد. در حقيقت روابط باهنر- احمدي نژاد در مجلس چنان رابطه گرمي بوده که هيچ کس به ذهنش راه نداده امکان دارد روزي باهنر در برابر رئيس جمهور صف آرايي کند، چراکه باهنر در چهار سال گذشته به انواع مختلف از احمدي نژاد حمايت کرده و اجازه نداده نمايندگان طرح هاي استيضاح خود را به راحتي پيش ببرند. با چنين پيش زمينه يي است که وقتي شنيده مي شود باهنر هم در ليست امکان سنجي اصولگرايان قرار دارد، شگفتي ها را برمي انگيزد. به گفته مريم بهروزي، اصولگرايان امکان دارد باهنر را به عنوان کانديدا معرفي کنند. درصورت بروز اين اتفاق شاهد تغيير آرايش در جناح اصولگرا خواهيم بود. در اين شرايط دشوار به نظر مي رسد باهنر حاضر شود همراه احمدي نژاد در انتخابات حاضر شود، بلکه به نظر مي رسد اگر روزي بحث حضور باهنر جدي شود، تلاش ها براي به اجماع رساندن اصولگرايان آغاز شده و کوشش شود با يک کانديدا پا به رقابت بگذارند.

در اين ميان باهنر گزينه مطلوبي است تا همه گروه هاي اصولگرا راضي شوند براي حفظ ائتلاف از وي حمايت کنند. باهنر حتي نزد حاميان احمدي نژاد هم وضع خوبي داشته و اگر روزي مشخص شود احمدي نژاد وضع مساعدي در افکار عمومي ندارد مي شود به حمايت رايحه خوش خدمت از باهنر هم اميد داشت. از طرفي اگر جمع اصولگرايان مستقل به رهبري عماد افروغ را ناديده بگيريم، تقريباً همه گروه هاي اصولگرا با باهنر رابطه خوبي دارند. جالب است که نايب رئيس مجلس هم در جمع سنت گرايان ريشه داشته و هم نومحافظه کاران وي را قبول دارند. وي هم در اتخاذ تصميمات توده پسند تبحر داشته و هم عقلاني عمل مي کند. بزرگان جناح اصولگرا هم باهنر را به عنوان چهره يي اجرايي و عقلاني قبول دارند، کما اينکه در بين احزاب اصولگرا هم وضع خوبي دارد و البته از پشتيباني قاطع جامعه اسلامي مهندسين هم بهره مي برد. با اين شرايط بيهوده نيست که نام وي هم در ليست کانديداهاي احتمالي اصولگرا قرار داده شود، حداقلش اين است حساسيت هايي که نومحافظه کاران روي قاليباف و لاريجاني دارند روي باهنر ندارند و وي را نه به عنوان يک رقيب بلکه يک متحد به حساب مي آورند.

باهنر در کنار همه حمايت هاي پيدا و پنهاني که تا به حال از دولت نهم داشته، در مقاطعي چنان انتقادهاي تند و تيزي از دولت به عمل آورده که خشم متحدان رئيس جمهور را به صورت موردي برانگيخته است. با اين وجود حجم حمايت هاي باهنر از دولت به اندازه يي بوده که انتقادها چندان به چشم نيايد. حاميان احمدي نژاد مي دانند اگر دوپينگ هاي کمکي باهنر در مجلس نبود، روزگار سختي را در مجلس هفتم مي گذراندند.

هنرهاي مهندس باهنر

باهنر براي کانديداتوري امتيازهاي خاصي هم دارد. وي در جمع نمايندگان اصولگراي ادوار مجلس داراي جايگاه خوبي بوده و مي تواند حمايت آنها را جلب کند. از طرف ديگر با آنکه در مجلس هشتم دامنه نفوذ و تاثيرگذاري باهنر کاهش يافت، اما هنوز جمع قابل توجهي از نمايندگان تابع بي چون و چراي تصميمات وي هستند. اين عده از نمايندگان مي توانند در نقش يک گروه ذي نفوذ وارد عمل شده و به سود باهنر تاثيرگذار عمل کنند.

باهنر به خاطر آنکه چند سال است از تريبون صدا و سيما به خوبي بهره مي برد، توانسته خود را تا دورترين نقاط کشور هم معرفي کند. به نظر مي رسد بزرگان جناح اصولگرا که مدت ها است بابت نحوه عملکرد احمدي نژاد در اقتصاد و سياست خارجي بسيار ناراضي هستند، حاضر باشند از باهنر حمايت کنند. با اين وجود در مقطعي که احمدي نژاد شاهد بيشترين حمايت در سطوح عالي نظام است، کسي علاقه ندارد در تريبون هاي عمومي نام باهنر را طرح کند و همه ترجيح مي دهند اين موضوع را تکذيب کنند. اما پيش بيني مي شود از ابتداي سال آينده موضوع حضور رقيبي براي احمدي نژاد در انتخابات به صورت جدي در جناح اصولگرا مطرح شود، کما اينکه اساساً پروژه انتخابات نزد جناح اصولگرا به عنوان پروژه يي سه ماهه تعريف شده که قرار است از فروردين ماه آغاز شود.

شرط دفاع از احمدي نژاد

در ميان محافظه کاران ايراني اگر فقط يک نفر باشد که از حضور سيد محمد خاتمي يا ميرحسين موسوي در انتخابات حمايت کند، آن فرد کسي نيست جز محمود احمدي نژاد رئيس جمهور فعلي ايران که براي کانديدا شدن يگانه در جمع اصولگرايان، راهي ندارد جز آنکه يکي از ميان خاتمي يا ميرحسين کانديداي انتخابات شود. در اين صورت است که ديگر اصولگرايان به رغم همه انتقادات که به احمدي نژاد و کابينه اش دارند، باز حاضر مي شوند دسته جمعي از کانديداتوري وي دفاع کنند. در غير اين صورت اگر بازار کانديداهاي اصلاح طلب داغ شود و محافظه کاران از رقيب اصلاح طلب احساس نگراني نکنند، آن وقت معلوم نيست احمدي نژاد در جمع اصولگرايان بي رقيب بماند.

با وجود همه آرامش ظاهري که در جناح اصولگرا وجود دارد، بحث هاي زيرپوستي جدي و گرمي در درون اين جناح براي تعيين کانديدا وجود دارد. هرچند که در حال حاضر احمدي نژاد تنها گزينه حاضر و آماده اصولگرايان براي شرکت در انتخابات است، اما عملکرد سه سال گذشته وي باعث شده افرادي همچون لاريجاني، قاليباف و محسن رضايي به صورت جدي طرح معرفي يک کانديداي اصولگراي جديد را مورد بررسي قرار دهند. از طرف ديگر حزب موتلفه اسلامي و ديگر جريانات سنت گرا هم دل خوشي از احمدي نژاد نداشته و انتقادات جدي به وي دارند. از سوي ديگر در ميان برخي گروه هاي اصولگرا، اين بحث درگرفته که احمدي نژاد در چند ماه اخير با کاهش محبوبيت مواجه شده و قابليت جلب آراي مردم را ندارد. در نتيجه لازم است از هم اکنون اصولگراي ديگري را وارد عرصه کرد تا از شکست محافظه کاران جلوگيري شود.

مجموعه اين عوامل باعث شده پشت درهاي بسته، بحث کانديداي سايه با قوت پيگيري شود، اما بر اساس قول و قرارهاي تعيين شده، بنا بر اين بوده که اين بحث به رسانه ها کشيده نشود. در همين حال، توجه تمام وقت رسانه ها به مساله کانديداتوري خاتمي و فعال شدن ميرحسين موسوي در عرصه سياسي کشور باعث شده در چند وقت اخير همه توجهات معطوف جناح اصلاح طلب شده و تحرکات محافظه کاران چندان به چشم نيايد. با اين حال به نظر مي رسد در هفته آينده همراه با مشخص شدن نظر خاتمي و قطعي شدن حضور يا عدم حضور مير حسين، نگاه ها از سوي اصلاح طلبان به اردوگاه اصولگرايان چرخيده و تحولات اين جناح مورد بررسي بيشتر ناظران قرار بگيرد.

به هر صورت چهار ماه مانده به آغاز تبليغات انتخاباتي گرچه هنوز در ميان محافظه کاران کانديدايي براي رقابت با محمود احمدي نژاد سربلند نکرده، اما در ميان تشکل هاي اصولگرا تحرکي زيرپوستي آغاز شده تا در سکوت و آرامش وضع چهره هاي ديگر براي حضور در انتخابات مورد سنجش قرار گيرد و مهندس باهنر يکي از گزينه هاي مورد بررسي است.

آيا باهنر قصد دارد پس از سال ها قانونگذاري و نظارت پا به عرصه اجرايي بگذارد؟
بدون شرح
باهنر يا احمدي نژاد؟

يک دوربرگردان عجيب


محسن آرمين


1- در کشورهاي مختلف جهان معمولاً از دو قشر فرماندهان نظامي و مديران ارشد سياسي انتظار مي رود سنجيده تر از ديگران سخن بگويند. علت اين انتظار هم روشن است زيرا اظهارنظر اين دو تيپ به دليل حساسيت مسووليتي که دارند، بر ساير حوزه هاي فعاليت اجتماعي، سياسي و اقتصادي تاثير تعيين کننده يي دارد. سخنان ناسنجيده از سوي اين دو قشر اگر از حد تصادف و اتفاق فراتر رود نتيجه يي جز تخفيف و کاهش شأن و اعتبار ايشان ندارد. يک فرمانده ارشد نظامي، يک روزنامه نگار يا تحليلگر سياسي نيست که هر روز بايد مطلبي بنويسد يا سخني بگويد و در نتيجه افزايش احتمال خطا و اشتباه يا ادعا و سخن بي مبنا در تحليل هاي او امر عادي تلقي شود. اظهارات بي مبنا و سخيف يک مقام بلندپايه نظامي علاوه بر منزلت او موجب مخدوش شدن اعتبار يک کشور مي شود. براي يک کشور و نظام هيچ افتخاري نيست که سخنان مقامات بلندپايه نظامي در داخل و خارج به هيچ انگاشته شود. از اين رو است که به طور متعارف مقامات ارشد نظامي در يک کشور به ندرت اما سنجيده سخن مي گويند.

2- سرلشگر بسيجي آقاي فيروزآبادي رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران از جمله مقامات ارشد نظامي است که هم انبوه سخن مي گويند و هم بي مبنا. ما البته به شنيدن شعارها و تحليل هاي سياسي بي محتوا و بي مبناي برخي از فرماندهان نظامي عادت کرده ايم. اما شنيدن حمايت صريح انتخاباتي رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران از دولت و سخنراني عليه رقباي سياسي دولت محبوب ايشان، حسابي جداگانه دارد. اشکال آقاي فيروزآبادي تنها اين نيست که برخلاف وصيتنامه امام راحل و قوانين جاري کشور به خود اجازه مي دهد مانند يک فعال حزبي به نفع اين جناح و عليه آن جناح شعار حزبي و انتخاباتي بدهد، که اگر عمل ايشان در اين حد بود تنها مصداق قانون شکني آشکاري تلقي مي شد که طي سال هاي اخير تلاش فراواني براي عادي کردن و ريختن قبح آن در جريان است. مشکل اصلي آقاي فيروزآبادي در اين است که علاوه بر زير پا گذاشتن وصيت امام و موازين قانوني، شأن و حرمت جايگاهي را که بر آن تکيه زده است، پاس نمي دارد.

3- چندي پيش نيز ايشان طي سخناني در جمع فرماندهان نظامي ضمن فحاشي عليه اصلاح طلبان فصل مشبعي در باب «نفوذ دشمن در بدنه دولت و مجلس» سخن گفته بودند. تصور کنيد کساني که اهل فکر و انديشه هستند وقتي از رئيس ستاد نيروهاي مسلح اين سخنان را مي شنوند، در برابر درهم ريختگي مفاهيم و معاني واژه ها و اصطلاحات، جز لبخندي تلخ از سر افسوس و تاسف چه کاري مي توانند بکنند.

تاسفبارتر اينکه چنين اظهارات و تحليل هاي مشعشعي در جمع فرماندهان ارشد بيان شده باشد.

در تمام جهان جز کشورهاي گرفتار بحران و کودتا، کدام کشور را ديده ايد که رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح آن، آن هم در جمع فرماندهان عاليرتبه نظامي به صراحت نسبت به نفوذ امريکا در بدنه و دولت هشدار بدهد؟

4- آقاي فيروزآبادي مي تواند به فکر اعتبار و وجاهت خود نباشد و نصايح دلسوزانه ما را که به سود خود او است، نپذيرد، اما نمي تواند به حرمت و اعتبار جايگاهي که برآن تکيه زده بي توجه باشد. وقتي ايشان با آن مسووليت مهمي که دارند نسبت به نفوذ دشمن در بدنه دولت و مجلس اعلام خطر مي کنند از دو حال خارج نيست؛ يا اين هشدار جدي است و ايشان به آنچه مي گويد اعتقاد دارد و دستگاه هاي امنيتي دست روي دست گذاشته اند تا آنجا که ايشان به عنوان رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ناگزير از اعلام خطر علني شده است. در اين صورت ايشان به عنوان يک مقام عالي نظامي بايد به منظور قطع دست دشمن و امريکاي جنايتکار از دولت و مجلس، اقدام به مداخله نظامي کند. حالت دوم آن است که سرلشگر بسيجي آقاي فيروزآبادي به آنچه گفته است اعتقادي ندارد و اظهارات وي از جنس مانورهاي تبليغاتي سياسي به نفع يک جناح و عليه جناح ديگر است، در اين صورت علاوه بر زير پا گذاشتن وصيتنامه امام، حرمت جايگاه خويش را پاس نداشته اند. وقتي يک مقام عالي نظامي به نفوذ امريکا در دولت و مجلس هشدار مي دهد و آب از آب تکان نمي خورد، چگونه مي توان براي اظهارات مقامات نظامي در مسائل مهم و حساس نظامي و امنيتي مرتبط با مصالح کشور حساب باز کرد.

5- مقامات نظامي در کشور ما کم نيستند اما همواره تعداد انگشت شماري از مسوولان نظامي هستند که به خود اجازه دخالت در عرصه رقابت سياسي مي دهند و غيرمسوولانه سخن مي گويند. و جالب اينجاست که از اين ميان آنهايي که سابقه کمتري در دوران انقلاب و جنگ دارند يا اساساً هيچ سابقه و مسووليت نظامي در انقلاب و جنگ نداشته اند، تندتر و غيرمسوولانه تر و بي محاباتر سخن مي گويند و به تعبيري جبران مافات مي کنند.

آقاي فيروزآبادي به جاي فحش و تهمت عليه اصلاح طلبان و هشدار نسبت به نفوذ امريکا در مجلس و دولت يا تلاش براي انتخاب مجدد رئيس کنوني دولت بهتر است به فکر نجات ايرانياني باشند که اکنون ماه هاست اسير نظاميان امريکايي هستند. ايشان اگر خيلي نگران نزديکي با امريکا هستند، بهتر است به جاي متهم کردن احزاب و گروه هاي سياسي به رابطه با امريکا که هيچ سند يا نشانه عقل پسندي براي آن وجود ندارد و به جاي جست وجوي نفوذ امريکا در مجلس تنها به اين دليل که به خود اجازه داده است به دولت انتقاد کند، به اين بينديشند که چگونه يک شهروند امريکايي مشاور مقامات اجرايي کشور مي شود.
اگر عاقل باشند...
الياس حضرتي

يکي از نگراني هايي که بعد انقلاب ذهن امام را به خودش مشغول کرده بود دخالت نيروهاي مسلح عموماً و دخالت سپاه خصوصاً در درگيري هاي سياسي داخلي و وارد شدن به جناح بندي ها بود. اين مساله که گفتم خصوصاً سپاه به اين دليل است که سپاه پايه تشکيلش بر اساس نيروهاي انقلابي بوده است و نيروهاي انقلابي هر آن احتمال ورود به مسائل سياسي را دارند. متاسفانه در چندساله اخير اين روند چه در اظهار نظرهاي فرماند هان عالي رتبه و چه در عمل باعث نگراني و دلخوري هاي شديد نيروهاي انقلاب شده و بارها در مصاحبه ها، مقالات و يادداشت ها نصيحت هاي دلسوزانه يي کردند که به سود نيروهاي نظامي نيست که حد کارشان را از مسائل ملي به مسائل بين جناحي پايين بياورند. اوج تجلي اين مباحث در اظهارات متعددي بود که از جانب سرلشگر فيروزآبادي بيان شده بود. بالاخره بايد در جايي يک فردي برخورد جدي با اين افراد مي کرد. اين برخورد و اين جريان تنها از آقاي کروبي برمي آمد. چيزي که آقاي کروبي را کروبي کرده است همين برخوردهاي خاص است. اين افراد اگر عاقل باشند بايد ديگر به اين سمت و سو و دخالت در امور سياسي نروند.

داوود سليماني

اساساً کارکرد نيروهاي نظامي در ايران و در ديگر کشور ها براي حراست از مرزها و حفظ تماميت ارضي کشور و بالا بردن امنيت نظامي حاکميت است و هيچ گاه در هيچ کشوري که نهاد هاي قدرت در حاکميت از طريق راي مردم و دموکراسي به افراد تحويل داده مي شود وظيفه نيروهاي نظامي حمايت از دولت نيست. لذا آنها بايد فارغ از ورود به جريانات سياسي و بدون حمايت از يک جريان در کشور به عنوان يک نهاد ملي و امنيتي بدون دخالت و عضويت و حمايت از جريان خاصي در کشور، هويت اصلي خود را که همان فراجناحي بودن آن است، حفظ کند.

ورود آنها به جناح بندي هاي سياسي يا همراهي آنها در سياست و فعاليت هاي حزبي و گروهي و تشکيلاتي نيروهاي نظامي ممنوع است و اين ممنوعيت براي حضور آنها در سياست هم به صورت قانوني مشخص شده و هم در وصيتنامه رهبر کبير انقلاب حضرت امام بارها به ممنوعيت حضور ايشان در سياست اشاره شده است.

امام هم در مواقع گوناگون نسبت به ورود نظاميان در عرصه سياست حساسيت و نارضايتي خود را نشان داده است و هم در وصيتنامه سياسي - الهي خود به طور مشخص نيروهاي نظامي- انتظامي، ارتش، سپاه و بسيج را از دخالت و ورود در عرصه سياست منع کرده و آنها را از اين امر بر حذر داشته است.

بنابراين در حال حاضر حمايت نظاميان از دولت که برآمده از يک جريان سياسي خاص در کشور است هيچ توجيهي ندارد و اين امر برخلاف قانون و فرمايش مستقيم حضرت امام است.

ابراهيم اميني

در دنيايي که گردش قدرت براساس راي مردم و دموکراسي است نظاميان به طور طبيعي به دليل کارکرد ذاتي آنها از دخالت در سياست بايد به دور باشند و بايد دغدغه اصلي آنها حفظ امنيت مرزهاي کشور و نظام باشد و صرف نظر از اينکه چه کسي توسط مردم حاکميت را در دست مي گيرد به ارائه خدمات نظامي در جهت حفظ کيان کشور بپردازند.

در دنياي امروز در برخي کشور ها نظاميان حتي از دادن راي در انتخابات کشورشان منع شده اند و اجازه راي دادن ندارند و اين نشان مي دهد دوري نظاميان از سياست تا چه حد ضروري و مهم است و اين اهميت به اين دليل است که نظاميان که به عنوان قوه قهريه يک نظام شناخته مي شوند در صورت دخالت آنها در سياست يا حمايت شان از يک جريان سياسي امنيت لازم براي اظهارنظر شهروندان عادي به خطر مي افتد و ديگر شهروندان و مردم يک جامعه براي بيان ديدگاه هاي خود احساس امنيت نمي کنند. بر همين اساس نيز حضرت امام در برهه هاي زماني مختلف بارها تاکيد کرده بودند نيروهاي نظامي در سياست دخالت نکنند و حتي در همان اوايل که سپاه پاسداران تشکيل شد، برخي از اعضاي سپاه و فرماند هان آنان در احزاب و تشکل هاي سياسي مشغول فعاليت بودند که امام به آنها فرمودند يا از سپاه خارج شويد و به فعاليت سياسي بپردازيد يا به فعاليت سياسي خود پايان دهيد و در سپاه بمانيد. در وصيتنامه امام نيز بارها بر اين موضوع تاکيد شده است که اساساً دخالت نظاميان در سياست را به شدت منع کرده اند و بر همين اساس انتظاري که ما از نيروهاي نظامي داريم اين است که به وصيت امام توجه کنند و به فرمايشات و نگراني هاي حضرت امام احترام بگذارند و از دخالت در امور سياسي اجتناب کنند و بگذارند مردم آزادانه خودشان تصميم بگيرند زيرا در صورتي که نيروهاي نظامي از يک کانديدا و يک جريان حمايت کنند ولي در انتخابات رقيب آنها پيروز شود در بين آنها اختلاف به وجود خواهد آمد و اين براي نظام و کشور يک خطر جدي است.

از بين رفتن سياست

عباس عبدي

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در فراز هاي مختلف حيات خود نظاميان اعم از سپاه، ارتش و بسيج را از ورود به مسائل سياسي و جناحي منع کرده بودند. بدون هيچ پيشداوري صحبت هاي آيت الله خميني (ره) را خطاب به ارتش و سپاه مي خوانيم؛ «همه دنيا که دنبال اين هستند که ارتش شان از امور سياسي کنار باشد، آنها يک چيزي مي فهمند که مي گويند اين را. ما که مي خواهيم که سپاه و ارتش جندالله باشند و دسته بندي نداشته باشند و جهات سياسي را کنار بگذارند، براي اينکه اگر جهات سياسي و مناقشات سياسي در سپاه رفت و در ارتش رفت، بايد فاتحه اين سپاه و ارتش را ما بخوانيم.» و حتي زماني که شهيد محلاتي جانشين سپاه از ايشان در مورد مصداق سپاه سوال مي کند در جواب مي خواند؛ «حکم شامل همه سپاه ـ سپاه قديم و نيروهاي سه گانه سپاه - مي باشد.» بنابر اصل قانون اساسي نيز ورود نظاميان در مسائل سياسي ممنوع و خلاف قانون است.

«دخالت نظاميان در سياست باعث بي اعتباري نهادهاي نظامي و سياست مي شود. منع نظاميان از ورود به سياست در تمام نظام هاي دموکراتيک جهان وجود دارد. امام نيز بر اين امر تاکيد زيادي داشتند. اين به معناي بد بودن امام با نظاميان نبوده و نيست بلکه اعتقاد امام اين بود که با ورود نظاميان به سياست تقدس نهادهاي نظامي از بين مي رود. اگر از افراد نظامي شخصي مي خواهد وارد عرصه سياست شود بايد از هيبت نظامي خارج شود و لباس نظامي اش را از تن درآورد چون با ورود نظامي ها به سياست هم سياست خراب مي شود و هم نهاد نظامي.»
گفت وگو با داود رميداس باوند
اوباما امريکايي تر از هر امريکايي
بارها گفته بود رفتار و سياستش در قبال ايران تغيير خواهد کرد. شايد فرستادن شرودر و فيشر و ارسال پيام امريکا، اولين گام اوباما در اين راستا باشد که خبر آن بسيار حاشيه ساز شد و به محض مطرح شدن آن، بازتاب هايي را در داخل و خارج به وجود آورد. در اين خصوص فرصتي شد تا با دکتر داود هرميداس باوند گفت وگو کنيم تا وي از احتمالات مختلف اين مذاکرات بگويد و تاثير آن را در سياست داخلي و خارجي هر دو کشور تشريح کند.

---

- اولين گام رئيس جمهور جديد امريکا جهت برقراري ارتباط با ايران با واسطه صدراعظم سابق آلمان برداشته شد. نخستين سوال در اين خصوص مربوط است به نوع و نحوه انتخاب واسطه. اساساً اينکه چه کسي و چه کشوري حامل پيام و بسته امريکا باشد، اهميت ويژه يي دارد؟

من فکر مي کنم بيشتر از آنکه شخص واسطه مهم باشد، پيام و بسته پيشنهادي که به همراه دارد، اهميت دارد، البته انتخاب شرودر به همراهي فيشر مي تواند نشان از نيت و انگيزه مثبت طرف هاي امريکايي باشد زيرا فيشر يکي از سه وزراي خارجه موثر در مذاکرات هسته يي ايران بود که در زمان خود با طرف مذاکره کننده ايراني آقاي حسن روحاني موضعي مثبت اتخاذ مي کرد. شرودر نيز به عنوان صدراعظم سابق آلمان شخصيت موفق و موثري بود که همواره استقلال راي خود را حفظ مي کرد، مثلاً در مساله عراق در زمان مسووليت وي به همراه فرانسه موضعي مخالف در برابر بوش پيش گرفتند و به نوعي مخالف تهاجم نظامي به عراق بودند، از سويي ديگر جايگاه شرودر و شأن بالاي او در سطح بين الملل نشان از اهميت اين اقدام دارد، يعني به هر شکل براي امريکا مهم است تا بتواند رابطه خود با ايران را ترميم کند.

-اگر يک فرستاده امريکايي اين وظيفه را برعهده مي گرفت، براي ايجاد اين تعامل مناسب تر نبود؟

در نگاه اول چنين به نظر مي رسد اما در واقع حساسيت هاي اين موضوع به حدي است که گويا امريکا ترجيح داده است نخست از يک واسطه براي اين مذاکرات استفاده کند که اگر به هر دليلي منجر به نتيجه نشد، شکست قطعي در مذاکرات تلقي نشود، ضمن آنکه شايد آنها فکر مي کنند از سوي ايران هنوز اطمينان کافي به فرستاده امريکايي وجود ندارد، از اين رو ترجيح داده اند شرودر را مامور اين کار کنند تا در فضاي راحت تر و قابل اعتماد تري اين مذاکرات صورت گيرد. حال اگر نتيجه مذاکرات مثبت بود فضاي مساعدي نيز فراهم مي شود تا مذاکرات بعدي بدون واسطه با طرف هاي امريکايي انجام شود.

-فضاي بين المللي و شرايط داخلي کشور تا چه ميزان آمادگي اين مذاکرات را دارد؟

در اين مذاکرات آنچه مهم است توجه به «فرصت» بودن اين اقدام است، البته فرصتي که اگر از دست رود شايد به «تهديد» تبديل شود. در امريکا با روي کار آمدن اوباما و تغيير رويه يي که به وجود آمده اين شرايط تا حدي مهيا شده است و همان طور که مطرح شد اگر از اين فرصت استفاده شود مذاکره مستقيم ايران و امريکا در اين دوره نيز چندان بعيد نيست.

-اما همواره دموکرات ها در مقام عمل سخت گيري هاي بيشتري به نسبت جمهوريخواهان داشتند، از اعمال تحريم ها در زمان کلينتون گرفته تا ايجاد فشارهاي بين المللي بر ايران در زمان دموکرات ها، ولي فرصت هاي مذاکره و تعامل با امريکا در زمان جمهوريخواهان بيشتر بوده که تا به حال همگي از دست رفته است. آيا اوباما هم تجربه تلخ ساير دموکرات ها را تکرار مي کند؟

بله، حرف شما صحيح است. برخلاف تصور رايج دموکرات ها همواره سخت گيرتر از جمهوريخواهان بوده اند اما توجه داشته باشيد شرايط بين المللي و داخلي امريکا از زمان کلينتون تا به حال بسيار تغيير کرده است. امروز اوباما در شرايطي سر کار آمده است که امريکا بيش از هر زمان ديگري درگير مشکلات اقتصادي و بحران هاي داخلي است. در سطح سياست خارجي هم اين کشور به نسبت زمان کلينتون با موانع متعددي روبه رو است، ضمن آنکه اوباما وارث دوران بوش است که بايد به هر ترتيب بتواند چهره و جايگاه تخريب شده امريکا را بازسازي کند. تصويري که از امريکا در حال حاضر در دنيا ارائه مي شود تصوير ناخوشايندي است. فجايع انساني امريکا در دنيا و حتي فجايع اخير غزه امريکا را در موقعيتي بحراني قرار داده است. همه اين تغييرات تاييد مي کند که اوباما نمي تواند کلينتوني ديگر باشد، هرچند چهره هايي در کابينه اوباما آمده اند که در ساختار دولت کلينتون نيز موثر بودند. علاوه بر تغييرات امريکا، ايران نيز همچون زمان کلينتون نيست. ايران امروز تبديل به کشوري شده است که مي تواند هم کمک رسان امريکا براي حل مشکلات در منطقه باشد و هم نقش برهم زننده شرايط منطقه يي را داشته باشد، به خصوص در مساله افغانستان ايران مي تواند همکاري حاشيه يي موثري داشته باشد. در مجموع مقتضيات و شرايط روز هر دو کشور تغيير کرده است و لذا قبل از آنکه با بدبيني به اين فرصت بنگريم از فرصت به وجود آمده به نفع خود بهره برداري کنيم.

-شما در تغيير شرايط امريکا، تاکيدي بر مشکلات داخلي و خارجي اين کشور داشتيد. آيا مي توان در مذاکرات نيز با تکيه بر اين مشکلات، امتيازات بيشتري را کسب کرد؟ آيا مشکلات اقتصادي و بحران هاي داخلي و خارجي امريکا برگ برنده ما محسوب مي شود؟

بدين شکل که شما مي گوييد خير. توضيح اين سوال را با يک مثال ارائه مي کنم. در زمان شوروي سابق، دوره يي بود که امريکا به دليل برخي از مشکلات داخلي و بين المللي به چين نزديک شد. در آن مقطع روس ها نگران شدند که آلمان غربي از فرصت استفاده و مواضع جدي تر و سخت تري در برابر آنها اتخاذ کند اما صدراعظم وقت آلمان برعکس، نگاه به شرق را پيش گرفت و حتي روابط خود را با لهستان و چکسلواکي تقويت کرد و مهم تر آنکه آلمان شرقي را نيز به رسميت شناختند که در نهايت منجر به بيانيه هلسينکي شد. لذا در شرايطي که مشکلات امريکا جدي تر مي شود ما بايد بتوانيم همچون آلمان عمل کنيم و به جاي تشديد مخاصمه از فرصت به وجود آمده استفاده و مذاکرات سازنده با امريکا را هم به موازات آن پيگيري کنيم. در غير اين صورت مجبوريم براي آنکه از زير سايه فشارها و تحريم ها خارج شويم سياست باج دهي را دنبال کنيم. يعني به جاي بهره برداري، بيشتر فرصت سوزي کنيم. ناگفته نماند در سياست باج دهي عوامل اقتصادي بر عوامل سياسي اولويت پيدا مي کنند و چنين مي شود که در اين نوع استراتژي، بسياري از ساختارهاي اقتصادي کشور آسيب مي بينند. لذا بايد از فرصت استفاده و مشکلات را با خود امريکا حل و فصل کرد تا به مراحل ديگر نرسد.

- دو اتفاق ديگر همزمان با سفر شرودر و فيشر به ايران قابل توجه است، يکي نشست گروه 1«5 در برلين و ديگري کاهش سطح روابط اقتصادي آلمان با ايران. هرکدام از اين اتفاقات تاثيري بر مذاکرات خواهد داشت؟

البته ظاهر اين اتفاقات چندان مثبت نيست اما ترديدي نيست نتيجه مذاکرات با فيشر قطعاً بر همه تصميمات گذشته از جمله دستور مرکل براي کاهش سطح روابط اقتصادي با ايران، اولويت دارد. همچنين تصميمات گروه 1«5 نيز وابسته به اين مذاکرات و نتيجه آن است يعني اگر نتايج مذاکرات فيشر با مسوولان ايراني مثبت باشد، قطعاً آلمان که يکي از مهم ترين طرف هاي اقتصادي ايران است در تصميمات خود تغييراتي جدي به وجود مي آورد و کشورهاي 1«5 نيز با رويکردي مثبت به مساله هسته يي ايران مي پردازند و چارچوب هاي جديدي را براي مذاکرات هسته يي در نظر مي گيرند که قطعاً گسترده تر و منعطف تر از چارچوب هاي قبلي خواهد بود.

-ظاهراً يکي از محورهاي مهم پيام شرودر نيز مربوط به پرونده هسته يي ايران است.

بله، اما به گمان من مذاکرات شرودر از مساله يي ديگر شروع مي شود؛ مسائلي که کمتر بحران آفرين باشد تا احتمال به توافق رسيدن طرفين در آن بيشتر باشد.

-مثلاً مساله عراق.

بله، يا بهتر و مهم تر از آن مي تواند مساله افغانستان باشد زيرا در اين مورد نقاط اشتراک ايران و امريکا بيش از ساير موارد يعني مسائل هسته يي يا مساله عراق است. از اين حيث به نظر مي رسد براي حل مشکل سراغ موضوعاتي بروند که تفاهم و اشتراکات بيشتري روي آن داشته باشند. طبيعي است اگر در حوزه يي مشترک، تفاهم حاصل شود به طور گريزناپذير در مسائل ديگر خصوصاً تکنولوژي هسته يي اشتراکات نظر حاصل و زمينه مذاکرات سازنده تر و سالم تر در اين عرصه ها نيز فراهم مي شود. اما به نظر من اولويت با مسائل افغانستان و عراق است و بين اين دو ارجحيت با افغانستان است. در اين صورت شرايطي مهيا مي شود که قطعاً نتيجه آن به نفع ايران خواهد بود.

-روي کار آمدن اوباما و دولت جديد امريکا با پايان کار دولت نهم در ايران همزمان است. اين همزماني مبارک است يا ناخوشايند چرا که برخي معتقدند نتيجه مذاکرات هر چه باشد با پايان دولت نهم سرانجام مشخصي نخواهد داشت و ممکن است مسير ديگري را طي کند خصوصاً آنکه دولت فعلي در انتخابات آينده نتواند موفق باشد.

از يک نگاه اين همزماني مبارک است چون يک نظريه وجود دارد و آن اينکه طرف هاي امريکايي ترجيح مي دهند مذاکرات به نحوي ادامه يابد که طولاني تر شود تا سرانجام انتخابات در ايران نيز مشخص شود. اما از سوي ديگر آنها مي دانند در سياست هاي کلان در ساختار ايران کليت نظام تصميم گير است و اين طور نيست که با تغيير دولت ها، همه تصميمات در اين بخش تغيير کند. آنها اين آگاهي را دارند که براي رسيدن به نتيجه مطلوب بايد حتماً با سران و مسوولان تصميم گيرنده نظام به توافق برسند، نه صرفاً مسوولان اجرايي در دولت.

-اوباما در سخنراني هاي اخير خود تاکيد کرده بود رفتار و سياست جديدي در قبال ايران اتخاذ خواهد کرد. اين تصميم جديد را رفتار مثبت وي مي دانيد؟

لازم است يک نکته را درخصوص اوباما يادآوري کنم. شخصيتي مثل اوباما منافع امريکا را خيلي بيشتر از يک امريکايي لحاظ مي کند.

-اين به نفع ما است يا به ضرر ما؟

بستگي به شرايط داخلي ما و سياست هاي ما نيز دارد. اوباما چون يک تبار کنيايي دارد، قطعاً از يک شهروند اصيل امريکايي، امريکايي تر است. اين نوع رفتار در تاريخ نيز سابقه دارد مثلاً خدمتي که کاترين کبير که يک آلماني الاصل بود به روسيه کرد کمتر رئيس جمهوري در خود روسيه موفق شد چنين عمل کند. او در حفظ منافع روسيه از هر روسي ، روسي تر بود و به همين دليل نيز از روسي ها لقب کبير را گرفت. يا استالين که گرجي بود نيز از خود روسي ها بيشتر به فکر منافع روسيه بود. به همين ترتيب است که مي گويم اوباما در حفظ منابع امريکا، از هر امريکايي، امريکايي تر است. لذا اوباما از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد کرد تا منافع ملي امريکا را پيش ببرد. از اين رو در مواجهه با ايران نيز تمام سعي وي معطوف به حل مشکل در راستاي منافع ملي امريکا است، اما اگر احساس کند تلاشش به نتيجه يي نمي رسد عکس العملي شديدتر از بوش خواهد داشت و علاوه بر تحريم هاي اقتصادي در چارچوب ماده 41 از فشارها و تهديدهاي ديگري نيز استفاده مي کند و اينجا همان نکته يي را که ابتدا مطرح شد يادآوري مي کنم که مواضع دموکرات ها شديدتر از مواضع جمهوريخواهان است در صورتي که احساس کنند اقدامات و تصميمات شان نتيجه يي نخواهد داشت. دموکرات ها علاوه بر تاکيدي که بر مسائل حقوق بشري دارند در ساير مسائل از جمله مسائل هسته يي قاطعيتي کمتر از جمهوريخواهان نداشته و ندارند.

-آيا در ايران نيز تغييراتي متناسب با تغييرات در امريکا به وجود آمده است که زمينه را براي پذيرش نتايج مذاکرات فراهم کرده باشد؟

به نظر من يک ارزيابي خردمندانه که منافع مردم را در نظر داشته باشد، مي تواند اين زمينه را فراهم سازد. اگر تصميمي منطقي اتخاذ شود بايد طرفين نسبت به مواضع قبلي خود تعديلي داشته باشند تا اين فرصت از بين نرود. اگر قرار باشد هر دو طرف مذاکره بر مواضع خود پافشاري کنند پيش بيني مي شود اين فرصت نيز همچون ساير فرصت ها بي نتيجه بماند. به يک نکته ديگر بايد توجه داشت و آن اينکه اين فرصت را تنها يک فرصتک يا يک فرصت کوچک در نظر گرفت. به عبارتي نبايد تصور کرد در اين مذاکره قرار است تمام مشکلات و منازعات به يکباره برطرف شود.

-با توجه به اين فرصتک مهيا شده، آينده ايران را با آمدن اوباما چگونه پيش بيني مي کنيد؟

فکر مي کنم آينده ايران منوط به تحولات جهاني و منطقه يي است. اگر اين تحولات به نحوي سمت و سويي مثبت داشته باشد و براي ايران کارآمد، آنگاه اين فرصت کوچک نيز مي تواند موثر باشد در حل مشکلات بين المللي يا حتي مشکلات داخلي ايران. اوضاع و احوال فعلي اقتضا مي کند تا زمان انتخابات هم هوشيارانه از تمامي فرصت هاي به وجود آمده بيشترين استفاده را داشته باشيم.

-هر تغييري در سطح جهاني يا مشخص شدن نتيجه مذاکرات پيش رو، تاثيري در انتخابات رياست جمهوري آينده خواهد داشت؟

قطعاً بي تاثير نيست اما مردم ايران در انتخاب هاي خود به عوامل داخلي از جمله مباحث اقتصادي مانند تورم، بيکاري، مسکن و... بيش از سياست هاي خارجي توجه مي کنند اما در هر حال اگر نتايج مذاکرات مثبت باشد و به تفاهمي نسبي دست يابند، گريزناپذير تغييراتي در انتخابات و نتايج آن نيز رخ خواهد داد البته به شرط برگزاري انتخابات آزاد. اگر چنين باشد و مردم مطمئن باشند يک آزادي نسبي در انتخابات وجود دارد قطعاً اکثريت مردم در انتخاب خود، رويکرد ديگري خواهند داشت.

-مي توان نتيجه گرفت اگر تفاهمي در اين مذاکرات به وجود آيد بيش از همه به نفع دولت فعلي است.

قطعاً اگر اين تفاهم حاصل شود دولت نهم مي تواند از نتايج آن به نفع خود بهره برداري کند.

-آيا همين موضوع باعث نمي شود مردم اقبال بيشتري به دولت نهم داشته باشند؟

همين طور است. اما همان طور که مطرح شد دولت اگر بتواند مسائل و مشکلات اقتصادي مردم را برطرف کند، مي تواند از اين امتياز نيز استفاده کند، در غير اين صورت مثبت بودن نتايج مذاکرات هم تاثيري براي دولت نهم نخواهد داشت.
چه عواملي به سياست خارجي دولت امريکا جهت مي دهد
رويارويي با ايران در عصر اوباما


دکتر رضا حداد


آيا در دولت اوباما سياست خارجي ايالات متحده در قبال ايران تغيير خواهد کرد؟

اظهار نظر در باب اينکه آينده بستر چه خواهد بود، بر اساس رويکردي علمي، مصداق پيش بيني است و نه پيشگويي، به ويژه در پديده سياست خارجي به عنوان موضوع مطالعه. به واسطه ماهيت متحول و پيچيده آن، عدم قطعيت مضاعف است. پيش بيني براساس واقعيات موجود و روندهايي که تاکنون جاري بوده اند، صورت مي پذيرد در حالي که ضرورتاً اين روندها با تداوم همراه نخواهند بود. «بروس روست» معتقد است روندهايي که در گذشته جاري بوده اند ممکن است به چند طريق- عبور از آستانه مشخص، رسيدن به محدوديت هاي حاصل از تقاضا، محدوديت هاي حاصل از عرضه و به ويژه محدوديت هاي حاصل از سياستگذاري هاي اجتماعي تعمدي- در آينده دچار وقفه شوند. از طرف ديگر مفهوم «تغيير» به عنوان موضوعي براي پيش بيني، در ذات خود داراي مساله است. مفاهيم «تغيير» و «تداوم» داراي پيوندي معنايي هستند و به نوعي هر يک در نبود ديگري تعريف مي شود، در حالي که آنها مفاهيمي موازي نيز هستند چرا که در جهان واقع عناصر «تغيير» و «تداوم» در کنار هم حضور دارند و اين حضور موازي است که هر يک را به صورت مجزا برجسته مي نمايد. بنابراين پاسخ به سوال اصلي اين نوشتار، با قيد «احتمالاً» همراه است.

باراک اوباما با شعار انتخاباتي «تغيير» توانست تصوير يک مصلح از خود به متقاضيان مشارکت سياسي در بازار انتخابات رياست جمهوري ارائه کند. اين تصوير کالايي بود که نه تنها در بازار داخلي تقاضاي زيادي داشت بلکه در بازار سياست بين الملل نيز از مزيت برخوردار بود. رفتار سياست خارجي دولت اوباما و نيز طراحي آن به عنوان برنامه يي براي عمل، هنوز شکل نگرفته است تا بتوان ميزان عناصر «تغيير» و «تداوم» در آن را بررسي کرد اما دانش انباشته شده در حوزه مطالعات سياست خارجي مي تواند مبنايي براي پيش بيني آن باشد. بر اساس مدل پيش نظريه «روزنا» به عنوان مبناي نظري مورد اجماع در مطالعات سياست خارجي، رفتار سياست خارجي بازيگران وابسته به متغيرهاي شخصيت تصميم گيرندگان، ديوان سالاري حکومتي، نقش، ويژگي هاي اجتماعي، و نظام بين الملل است. وزن نسبي و اولويت اين متغيرها بسته به اندازه سرزميني جمعيتي، ميزان توسعه يافتگي و ميزان بازبودگي ماهيت نظام سياسي بازيگران متفاوت است. در کشورهاي بزرگ، توسعه يافته و دموکراتيک نظير ايالات متحده اولويت متغيرهاي اثر گذار بر خروجي سياست خارجي بدين ترتيب است. 1- نقش و ميزان اختيارات تصميم گيرندگان 2-ويژگي هاي اجتماعي

3-ديوان سالاري4- نظام بين الملل 5- شخصيت تصميم گيرندگان.

اولويت اول براي نقش و آخر براي شخصيت گوياي اين است که تغيير افراد در جايگاه تصميم گيري هاي کلان سياست خارجي کمترين تاثير را بر خروجي سياست خارجي واحد سياسي مزبور دارد و افراد مختلف با ويژگي هاي شخصيتي متفاوت، در جايگاه و نقش تصميم گيري به ميزان زيادي به يک شيوه عمل مي کنند.

پديده نقش متاثر از مفهوم جامعه پذيري است. کارگزاران سياست خارجي افرادي هستند که به واسطه نقشي که بر عهده دارند، در موقعيتي قرار دارند که متضمن پذيرش مسووليت هايي است که بايد لحاظ شوند و توقعاتي که بايد برآورده شوند؛ اگر دارندگان آن نقش ها خواهان ماندن در آنها هستند. اين فرآيندي است که در قالب تعديلات رفتاري، جامعه پذيري کارگزاران سياست خارجي را شکل مي دهد. هر نقشي حدي از مجال براي تفاسير شخصي قائل مي شود که همان محدوده اثر پيش زمينه هاي شخصيتي است، اما هرچه سطح نقش دولتي بالاتر باشد، اقتضائات تحميلي نقش بيشتر و مجال بروز پيش زمينه هاي شخصيتي کمتر است. نکته ديگر اينکه اقتضائات نقش تنها رفتارها را تعديل نمي کند، بلکه در فرآيندي روانشناختي ايستارها و طرز تلقي پذيرنده نقش را نيز متاثر مي کند. بازيگر سياسي زماني که از کانديداتوري به دولتمردي، از اقليت به اکثريت، از اپوزيسيون به حکومت و از ضعيف به قوي تبديل مي شود، برداشت وي از جهان و مشکلاتش عميقاً تغيير مي کند که اين از تبعات مسووليت است. نقش از سه حوزه به هم مرتبط تاثير مي پذيرد؛ 1- اقتضائات رسمي2- اقتضائات غيررسمي3- محدوده گزينش آزاد يا منطقه الفراغ يعني همان محدود ه يي که فرد مي تواند توانايي و برتري شخصيتي خود را در آن به نمايش بگذارد و به واسطه عمل در آن حوزه است که مردم امريکا رئيس جمهور قوي را از ضعيف متمايز ارزيابي مي کنند. مطالعات مبتني بر شواهد تجربي حاکي از آن است که اين منطقه الفراغ در کشورهاي بزرگ توسعه يافته باز از جمله امريکا در مقايسه با سايرين در حداقل وسعت قرار دارد. همچنين برخي مطالعات حاکي از آن است که اقتضائات رسمي و غيررسمي نقش به مقدار زيادي حتي گرايشات حزبي تصميم گيرندگان سياست خارجي را بي اثر کرده است. بر اين اساس صرف نظر از اينکه چه شخصي و از چه حزبي عهده دار مسووليت باشد، متاثر از اقتضائات رسمي و غيررسمي ساختار نظام سياسي، ماهيت، ساخت و پايگاه طبقاتي و اجتماعي قدرت سياسي، روساي جمهوري ايالات متحده در حوزه سياست خارجي به ميزان زيادي مشابه رفتار مي کنند. تفاوت آنها عمدتاً در بعد روش ها و ابزارهاست، نه در اهداف و جهت گيري ها.

ويژگي هاي اجتماعي، ديوان سالاري حکومتي و نظام بين الملل در دوره رياست جمهوري اوباما نسبت به دوره قبل شاهد تغيير و تحول عمده يي نبوده است. ويژگي هاي اجتماعي و ديوان سالاري مشمول عناصر نسبتاً باثباتي هستند که مي تواند در تحليل مقايسه يي سياست خارجي بازيگران مختلف راهگشا و مطلوب باشد اما در مقايسه سياست خارجي يک بازيگر در دوره هاي مختلف فاقد مزيت هستند. به ويژه در جوامع توسعه يافته و دموکراتيک که در سطح بالايي از نهادينگي و سازماندهي هستند. بر اساس تقسيم بندي «جوهن گالتونگ»، طبقه متوسط گسترده در ايالات متحده در حکم مرکز ساختار اجتماعي در سطح نسبتاً بالايي از آگاهي سياسي، ايده مندي و اراده براي مشارکت و اثرگذاري سياسي قرار دارند و بخش کوچک پيراموني ساختار اجتماعي در اين کشور در حکم مقلد ايده هاي مرکزي است و براساس سازماندهي و طراحي کانال هاي ارتباطي حکومت و جامعه، هسته مرکزي تصميم گيري بيشتر متاثر از مرکز ساختار اجتماعي است. البته تخصص گرايي به ويژه در حوزه سياست خارجي در اين سازماندهي دروني شده است. روساي جمهور امريکا نمايندگان مرکز ساختار اجتماعي اند که ايستارهاي کمابيش مشترکي در باب پديده هاي سياسي و روش برخورد با آنها دارند. از طرف ديگر نظام بين الملل نيز در خلال انتقال قدرت از نومحافظه کاران به دموکرات ها شاهد تغيير در توزيع توانمندي ها، قطب بندي ها، موازنه ها و پويش ها نبوده است.

در تعداد و ميزان توانمندي بازيگران طالب حفظ وضع موجود و آناني که خواهان تغيير وضع موجود هستند، تفاوت چشمگيري مشاهده نمي شود و بر اين اساس ضرورتي براي تغيير در جهت گيري هاي سياست خارجي نيز وجود ندارد.

شايد تغيير در خروجي هاي سياست خارجي در قالب وابستگي هاي محيطي بهتر بتواند عناصر داخلي و خارجي را لحاظ کند. تغيير در رفتار سياست خارجي مي تواند با تغيير در اقتضائات درون جامعه محاطي و نيز در محيط بين المللي آن سنجيده شود. بسته به ميزان تغيير در محيط داخلي و خارجي، گونه هاي مختلفي از رفتار سياست خارجي مي تواند بروز کند. در وضعيت عادي زماني که ميزان تغيير، هم در محيط داخلي و هم در محيط خارجي اندک است، تداوم سياست خارجي و حتي در سطح سلسله مراتب بوروکراسي ميانه قابل پيگيري است. در وضعيت «مبتني بر تامل» تغيير در سطح داخلي اندک و در سطح خارجي بالاست که در نبود تقاضاهاي داخلي تصميم گيرندگان مي توانند به خوبي شيوه عمل را بسنجند. اگرچه تداوم يا تغيير در سياست ها در اين وضعيت در سطوح بالايي در تصميم گيرندگان ميسر است. در وضعيت «سرزنده» تغيير در محيط داخلي بالا و در خارج اندک است که مي تواند تغييرات راديکالي در جهت گيري هاي سياست خارجي را ايجاب کند و نهايتاً محيط «متشنج» که تغيير در هر دو سطح داخلي و خارجي بالا ارزيابي مي شود. ارزيابي محيط داخلي و خارجي امريکا براساس طبقه بندي فوق نيازمند قدري تسامح است چرا که مادامي که محيط در قالب عناصر و پيوندها تجزيه و تعريف نشود و معيار دقيقي براي ارزيابي تداوم يا تغييري آنها لحاظ نشود، طبقه بندي ها نمي توانند قابل اطمينان باشند. اما مسامحتاً مي توان امريکاي دوازدهم سپتامبر 2001 را در وضعيت محيطي «سرزنده» تلقي کرد که تغيير جهت راديکال در سياست خارجي ايالات متحده تغيير اولويت هاي آن و درگيري در دو جنگ نتيجه آن بود. ليکن استقبال از شعار انتخاباتي «تغيير» اوباما در سطح داخلي و خارجي را ضرورتاً نمي توان در حکم ورود به محيط «متشنج» تعبير کرد. به رغم برجستگي لفاظي ها و ژست هاي سياسي اوباما در باب تغيير مشهود است که محيط داخلي متاثر از سياست هاي راديکال نومحافظه کاران در حوزه سياست خارجي تغيير را مترادف با تعديل مي داند و محيط خارجي نيز تغيير را مترادف با چندجانبه گرايي و نه يک جانبه گرايي و در قالب اهداف مشترک تلقي مي کند. بنابر آنچه تاکنون گفته شد احتمالاً رفتار سياست خارجي امريکا در سطح اهداف، جهت گيري ها و استراتژي ها تغييري را شاهد نخواهد بود، بلکه تغييرات در سطح روش ها، ابزارها و تاکتيک ها ممکن به نظر مي رسد.

اين گزاره ها کلي تر از آن هستند که پاسخ هاي شفافي ارائه کنند. کليت رفتار سياست خارجي در قالب حوزه ها و مساله هاي مختلف قابل تفکيک است و در اين سطح است که تغيير و تداوم در کنار يکديگر قابل مشاهده هستند. در اين سطح مي توان بررسي کرد که آيا روش ها، ابزارها و تاکتيک هاي دولت اوباما در مقايسه با دولت بوش در قبال جمهوري اسلامي ايران تغيير خواهد کرد يا خير؟ ايالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت نظام بين الملل کنوني بيشترين منافع را در حفظ وضع موجود دارا است و طبعاً بيشترين مسووليت را نيز در قبال آن احساس مي کند. وضع ساختاري موجود چه در قالب اصول و هنجارها و چه در سطح توزيع توانمندي ها براي اين کشور داراي مطلوبيت است. در مقابل جمهوري اسلامي ايران از مهم ترين بازيگران خواهان تغيير وضع موجود است که فارغ از ملاحظه مقدورات و محذورات خود در اين راستا به اقدامات عملي مبادرت مي کند. تغييري که جمهوري اسلامي خواهان آن است در درون ساختار و در سطح توزيع توانمندي ها نيست، بلکه اصول و هنجارهاي ساختار کنوني را نامطلوب و ناعادلانه ارزيابي کرده و در پي تغييرات ساختاري است.

بر اين اساس به واسطه اهداف متعارضي که طرفين در تعقيب آن هستند به ناگزير در موضع تقابل با يکديگر قرار مي گيرند. اين وضعيتي است که طي 30 سال گذشته تداوم يافته و باراک اوباما نيز ايران را يکي از بزرگ ترين چالش هاي سياسي دولت خود خوانده است.

در مورد ايران، تغيير رفتار جمهوري اسلامي در قالب دست کشيدن از غني سازي اورانيوم و عدم حمايت از جنبش هاي آزاديبخش- به قول آنان تروريسم- و عدم ممانعت و کارشکني در روند صلح اعراب و اسرائيل در اولويت سياست خارجي ايالات متحده در دوره بوش قرار گرفت. اين هدف به شيوه هاي گوناگون تعقيب شد. برخي حتي براي جنگ در افغانستان و عراق نتايج ثانوي براي جمهوري اسلامي ايران را مفروض قرار مي دهند. از جمله جو بايدن معاون اوباما مي گويد؛ «نئوکان ها بر اين عقيده بودند که نمايش قدرت امريکا در زير گوش ايران، موجب عقب نشيني مقامات ايران خواهد شد.» تحريم هاي تنبيهي در قالب شوراي امنيت سازمان ملل و نيز تحريم هاي چندجانبه و يک جانبه شيوه برجسته دولت بوش در تغيير رفتار ايران بود، با اين فرض که در انزوا قرار گرفتن جمهوري اسلامي مي تواند به تغيير رفتار آن منجر شود. مشوق ها و پاداش ها در کنار تحريم ها به ويژه در دوره دوم رياست جمهوري نومحافظه کاران روي ديگر تاکتيک آنان بود. ديپلماسي چندجانبه اروپاييان به نمايندگي از ايالات متحده مويد اولويت تاکتيک بازدارندگي بر اساس مشوق ها و تنبيهات بود. در جهت کارآمدتر کردن اين شيوه، امريکا حاضر به پرداخت امتيازاتي به رقباي خود، چين و روسيه، براي فاصله گرفتن از ايران شد. مذاکره رودررو در سطح سفير، در مورد اوضاع عراق را با دولتمردان ايراني پذيرا شد. پيشنهاد پيوستن به گروه 1«5 را در صورت دست کشيدن ايران از غني سازي به صورت يک جانبه و به عنوان يک مشوق مطرح کرد و در اواخر اين دوره از باز کردن دفترحافظ منافع خود در تهران صحبت به ميان آورد. اين در حالي بود که در خلال اين سال ها هراز چند گاهي روي ميز بودن گزينه نظامي يادآوري مي شد. بر اين اساس دولت بوش در قبال ايران سياست چماق و هويج (نيش و نوش) را تعقيب کرد که در عمل تغيير رفتاري مدنظر را نتيجه نداد.

بسياري از تحليلگران معتقدند تيم انتخابي سياست خارجي و امنيتي اوباما نشان مي دهد سياست خارجي وي تفاوت چنداني با دولت قبلي نخواهد داشت. اوباما به رغم شعارهاي راديکال، در انتخاب همکارانش ميانه روي پيشه کرده است. ابقاي «گيتس» در وزارت دفاع و انتخاب «هيلاري کلينتون» به عنوان يک دموکرات تندرو در وزارت خارجه شاهدي بر اين مدعاست.

کلينتون در جلسه توجيهي کميته روابط خارجي سنا، سياست تقابل با ايران را در قالب ديپلماسي، اعمال تحريم و ائتلاف با ساير متحدان اعلام کرد. جوزف بايدن نيز از طرفداران رويکردهاي نرم افزاري در قبال ايران بوده است.

وي معتقد است تروريسم به حيات خود ادامه خواهد داد. در حالي که برخوردهاي سخت افزاري با دولت هاي خاورميانه مي تواند به شکلي معکوس به رشد فزاينده تروريسم بينجامد.

شخص اوباما نيز معتقد است در مقابل ايران به عنوان يک تهديد هنوز همه راه هاي ديپلماتيک آزمايش نشده و مي توان با مشوق هاي بيشتر آن را وادار به تغيير رفتار کرد. به اعتقاد وي تهديد ديگر چاره ساز نيست و يک ديپلماسي قاطع که به واسطه همه ابزارهاي قدرت از جمله سياسي، اقتصادي و نظامي حمايت شود، راهگشاست. وي در مصاحبه با شبکه ان بي سي سياست واشنگتن در برابر تهران را «چماق و هويج» دانست و بر ضرورت توسل به يک «ديپلماسي سختگيرانه» تاکيد ورزيد. به اين شيوه که به تهران مشوق هاي اقتصادي و بازرگاني ارائه خواهد کرد و در صورت خودداري تهران از توقف برنامه هسته يي خود، خواستار تشديد تحريم ها عليه آن کشور با همکاري شرکاي بزرگ تجاري ايران، مثل چين، هند و روسيه خواهد شد.

با اين اوصاف، سياست خارجي دولت جديد در قبال ايران نه تنها در اهداف بلکه در روش ها نيز تغيير چنداني را شاهد نخواهد بود. تفاوت هاي عمده حول افزايش مشوق ها و تنبيهات و تکيه بيشتر بر رويکرد چندجانبه گرايانه در جلب نظر متحدان است. شايد بتوان پيشنهاد مذاکرات بدون پيش شرط در سطوح بالا را در قالب مشوق ها طبقه بندي کرد. گرايش به چندجانبه گرايي در مقابله با ايران، در دوره دوم بوش نيز مشهود بود. اما تکيه بيشتر بر اين رويکرد در دولت کنوني، مکمل سياست چماق و هويج و در راستاي افزايش کارآمدي آن است. ضرورتاً ميان چندجانبه گرايي و سياست هاي معتدل همبستگي وجود ندارد. گرچه دستيابي به تصميمات مشترک در چندجانبه گرايي مستلزم ملاحظه منافع ديگران است و اين مي تواند به معناي تعديل باشد، اما در جنبه يي ديگر مي تواند چنين تعبير شود که امريکا در جهت جلب رضايت سايرين حاضر است هزينه هاي بيشتري بپردازد. اين جنبه از چندجانبه گرايي مي تواند با سياست هاي راديکال نيز توام باشد. محيط خارجي به عنوان بستر موضوعي سياست خارجي، در ذات خود متحول است و لذا سياست خارجي عميقاً متاثر از بازخوردهاست. به عبارت ديگر مي توان گفت تغيير سياست خارجي امريکا در قبال جمهوري اسلامي ايران تابع تغيير در رفتار اين واحد سياسي است. اين در حالي است که طرفين به ويژه طرف ايراني، تغيير در سياست هاي خود را مشروط به تغيير در سياست هاي طرف مقابل مي دانند. شواهد حاکي از آن است که تغيير رفتار جمهوري اسلامي در قبال امريکا امکانپذير نيست. محوريت امريکا و اسرائيل به عنوان پديده هاي کانوني، اصول ثابت سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در سه دهه اخير بوده است. عملگرايي در ذيل اين اصول ثابت قابل تعريف بوده اند، گاهي در حاشيه آنها و گاهي در خدمت آنها. اما هيچ گاه اين اصول موضوع محاسبات عملگرايانه نبوده اند. اين اصول، اصول رفتاري و در جهت نيل به اهداف نيستند، بلکه اصولي عقيدتي و خود اهداف هستند. آنها نتيجه پارامترهاي هستي شناسي انقلاب اسلامي هستند.

همان گونه که گفته شد جمهوري اسلامي وضع موجود را نه صرفاً در شيوه توزيع توانمندي ها، بلکه در اصول و هنجارهاي ساختاري اش نمي پذيرد. اينکه تصميم گيرندگان در جمهوري اسلامي به چه ميزان به اين هستي شناسي پايبند هستند چندان اهميتي ندارد، چرا که در هر صورت آنان براساس اقتضائات ساختاري آن عمل مي کنند. اين هستي شناسي در قالب فرهنگ ساختاري سياست جمهوري اسلامي ايران، دروني شده و نهادينه شده است و از اقتضائات آن گريزي نيست. بنابراين صرف نظر از اينکه چه گروه هايي و با چه ميزان از پايبندي به اين هستي شناسي قدرت را در جمهوري اسلامي در دست داشته باشند، اين اصول تداوم خواهند داشت. عالي ترين سطوح تصميم گيري در جمهوري اسلامي به واسطه اقتضائات نقش، همواره در پايبندي به اين اصول تاکيد ورزيده اند. طيف نخبگان جديد نيز به ميزان بسياري به اين منظومه شناختي تعلق و تعهد دارند و با توجه به جايگاهي که در ساخت قدرت سياسي در درون نظام دارا هستند، مي توان پيش بيني کرد احتمالاً تسلط آن بر قوه مجريه در دوره بعدي نيز تداوم خواهد يافت.

از طرف ديگر سياست ارائه مشوق ها در کنار تنبيهات، سياستي در قالب نظريه بازي ها و مبتني بر فرض گزينش عقلاني است. يعني بازيگران براساس عقلانيت ابزاري (هدف - وسيله) و در قالب محاسبات سود - هزينه همواره گزينه يي را انتخاب مي کنند که بيشترين سود و کمترين هزينه را در راستاي اهدافشان به دنبال دارد. اين نظريه فرض را بر مدرن بودن هستي شناسي همه بازيگران و تکيه صرف آنان بر عقلانيت ابزاري مي گذارد. اين در حالي است که نظام هاي مبتني بر هستي شناسي الهي در ذات خود عقلانيت ابزاري را نفي و نهي مي کنند. سياست خارجي جمهوري اسلامي در سه دهه گذشته مبتني بر گونه يي خاص از عقلانيت غيرابزاري و بر پايه اصولي عقيدتي استوار بوده است و دليلي نيز براي تغيير بنيادين شيوه محاسبات در آينده وجود ندارد. بنابراين مي توان پيش بيني کرد احتمالاً سياست خارجي دولت اوباما در قبال ايران، به اهداف مدنظر خود - تغيير رفتار جمهوري اسلامي - دست نخواهد يافت.

در مجموع مي توان چنين نتيجه گرفت که سياست خارجي ايالات متحده در دولت اوباما در قبال ايران هم در سطح اهداف و جهت گيري ها و هم در سطح روش ها تداوم سياست هاي گذشته خواهد بود که در دستيابي به اهدافش موفقيت چنداني قابل تصور نيست. اين وضعيت نتايجي ثانوي براي طرفين در بر خواهد داشت. از يک طرف مي تواند ناکار آمدي روش هاي کنوني و ضرورت تغيير آنها را به اثبات برساند و از طرف ديگر با توجه به توقع بالايي که شعار «تغيير» در افکار عمومي ايجاد کرده است، تداوم سياست ها و عدم موفقيت آنها در دستيابي به اهداف، مي تواند به کاهش محبوبيت اوباما و دموکرات ها بينجامد.
نگاهي به زواياي حضور اوباما در کاخ سفيد
عبور از دوران يکجانبه گرايي


محمد صدر*

با روي کار آمدن رئيس جمهور جديد ايالات متحده همگان منتظرند ببينند سياست هاي وي اعم از داخلي و خارجي چه تفاوتي با سياست هاي دولت پيشين خواهد داشت. در واقع رويکردي که اوباما را از بوش متمايز مي سازد، در کدام يک از سياست ها و تصميمات وي نمود پيدا مي کند. در رابطه با رويکرد به جمهوري اسلامي ايران نيز مي شود تغيير تاکتيک هايي را انتظار داشت اما قبل از پرداختن به اين مساله لازم است به نکاتي در باب سياست خارجي امريکا اشاره کرد.

در عرصه سياست خارجي مي توان نحوه تعامل و همکاري امريکا با ديگر کشورهاي جهان را مورد بررسي قرار داد تا از اين طريق يکي از ويژگي هاي دولت اوباما که بوش از آن بي بهره بود، مشخص شود. در حقيقت آغاز به کار دولت جديد امريکا را با توجه به سوابق سياست خارجي اين کشور در چندساله اخير بايد پايان يکجانبه گرايي در سياست خارجي ايالات متحده ناميد. از اين پس انتظار مي رود رويکرد چندجانبه گرايي در نگاه سياستمداران امريکا نسبت به ديگر دولت ها لحاظ شود که اين در تعامل اين کشور با سايرين بسيار تاثيرگذار خواهد بود.

دولت جرج بوش به دليل ويژگي هاي خاص نومحافظه کاران به صورت کامل به يکجانبه گرايي اعتقاد داشت چرا که نومحافظه کاران معتقدند منافع امريکا بايد در همه نقاط دنيا مدنظر قرار گيرد و در اين راستا بسياري از مناطق را جزء فضاي حياتي شان به شمار مي آورند. آنها معتقدند در جهت تامين منافع شان اگر کشورهاي ديگر يا سازمان هاي بين المللي نيز همکاري نکنند بايد به صورت يکجانبه دست به کار شوند. در عين حال اساساً بر اين باورند که امريکاي قدرتمند به نفع جهان است چون امريکا ارزش هاي ويژه يي را دارا است که به کار تمامي مردم دنيا مي آيد. به همين دليل هم بودجه نظامي شان را افزايش دادند و در حالي که تعامل بين المللي شان در سطح انتظار نبود اقدام به پيشبرد اهداف خود از طريق نظامي کردند.

از نمونه هاي عدم همکاري نومحافظه کاران با ساير دولت ها مي توان به اقدام بوش در اوايل رياست جمهوري اش اشاره داشت که حاضر نشد به پيمان کيوتو (پيمان مقابله با گرمايش زمين) بپيوندد چون فکر مي کرد امضاي اين پيمان براي صنعت امريکا محدوديت ايجاد مي کند. جلوگيري از امضاي پروتکل کنوانسيون سلاح هاي بيولوژيکي نيز از ديگر موارد اينچنيني است. اينها همه نشان مي دهد دولت بوش براي پيشبرد اهدافش سياست ضدهمکاري با سازمان هاي بين المللي را در پيش گرفته بود.

اکنون که دوران بوش به پايان رسيده و آن سياست ها با شکست مواجه شده طبيعي است که تغييراتي در سياست هاي گذشته صورت پذيرد. بنابراين مي توان انتظار داشت اوباما براساس شعارهايي که داده است با رويکرد تغيير و چندجانبه گرايي وارد صحنه بين المللي شود.

چنين رويکردي مخاطبان بيشتري دارد. گروه اول مخاطبانش اروپايي ها هستند که همواره جزء متحدان امريکا محسوب مي شدند اما در دوره بوش و يکجانبه گرايي دولت وي اختلافاتي ميان شان به وجود آمده بود. اين اختلافات با روي کار آمدن اوباما کمرنگ خواهد شد و متحدان قديمي همکاري بيشتري با امريکا خواهند کرد. بنابراين سياست فراآتلانتيک اوباما قبل از هر چيز متوجه اروپا مي شود و در نتيجه اروپا و امريکا که بلوک غرب را تشکيل مي دهند متحدتر عمل خواهند کرد.

البته ناگفته نماند اين مساله با چالش هايي نيز روبه رو خواهد شد چرا که اروپا اکنون به اتحاديه اروپا تبديل شده و هدفش اين است که به لحاظ سياسي و اقتصادي تا حدي که مي تواند با امريکا مقابله کند يا لااقل به موازات اين کشور تاثيرگذار باشد.

اروپا مي خواهد در زمينه هاي سياسي، امنيتي و اقتصادي نقش بيشتري در دنيا داشته باشد که اين چالش برانگيز است. اروپا براي اين نقش ها و تاثيرگذاري بيش از گذشته اش بايد هزينه هاي آن را هم بپردازد. اينها شامل هزينه هاي اقتصادي و نظامي خواهد بود و در کنار آن بايد براي حل بحران هاي موجود در جهان فعاليت کند و حتي نيروي نظامي اعزام کند. تامين چنين هزينه هايي با توجه به اينکه در سال هاي اخير اغلب کشورهاي اروپايي با رکود اقتصادي مواجه اند دشوار به نظر مي رسد. به علاوه و جداي از مسائل مالي، اعزام نيرو لاجرم تلفاتي را به همراه خواهد داشت که اين نزد افکار عمومي اروپا حساسيت ايجاد مي کند.

با توجه به اين نکات اولين نقطه يي که توجه اوباما را در عرصه بين المللي به خود جلب مي کند اروپا خواهد بود و پس از اروپا چين، روسيه و هند نيز رفتار متفاوتي نسبت به گذشته نشان خواهند داد.

پس از اروپا و کشورهايي که به آن اشاره شد به بررسي سياست چندجانبه گرايي اوباما در منطقه خاورميانه مي پردازيم. يکي از مسائل مهم در اين منطقه که همواره جزء اصلي ترين دغدغه هاي ايالات متحده محسوب مي شود بحث اسرائيل است. به تعبيري اسرائيل در خاورميانه ايالت پنجاه و يکم امريکاست و امريکا خود را متعهد به حفاظت از وجود اسرائيل و امنيت آن مي داند. پس طبيعتاً سياست چندجانبه گرايي در خاورميانه با رويکردهاي متفاوتي پيگيري خواهد شد. در ايالات متحده حمايت از اسرائيل يک سياست فوق حزبي به شمار مي رود که ارتباط به حزب جمهوريخواه يا دموکرات ندارد بلکه سياست نظام سياسي امريکا در اين راستا قرار دارد. بنابراين دموکرات ها و جمهوريخواهان خود را مقيد به دنباله روي از اين سياست مي دانند.

در رابطه با ايران اين موضوع نمود خاصي پيدا مي کند. امريکا ايران را حامي حماس و حزب الله مي داند و اينها را کساني مي داند که اسرائيل با آنها جنگيده و حداقل نتوانسته پيروز شود. از آن سو حماس و حزب الله توانسته اند ضربات حيثيتي به اسرائيل وارد آورند. در کنار اين مساله، بحث هسته يي هم مطرح است. اگر مواضع اوباما در قبال ايران را مورد بررسي قرار دهيم، شاهد هستيم که چندان تفاوتي با مواضع بوش ندارد. اوباما اعلام کرد ايران بايد دست از حمايت از گروه هاي تروريستي بردارد. البته تعريف آنها از تروريست با تعريف ما تفاوت دارد. اوباما در مساله هسته يي هم همين طور اعلام موضع کرد و خواستار توقف برنامه هاي هسته يي ايران شد. بنابراين چارچوب کلي همچون گذشته است و تنها در تاکتيک ها با گذشته فرق کرده است.

از اين منظر روش دستيابي اوباما به اهداف امريکا با بوش متفاوت است. بوش براي انجام مذاکره با ايران پيش شرط تعيين مي کرد اما اوباما مي گويد بدون پيش شرط مذاکره مستقيم انجام مي دهيم. اوباما مشوق هاي قوي تري هم نسبت به گذشته پيشنهاد مي دهد و در مقابل آن تحريم هاي بيشتري را هم مدنظر قرار مي دهد. رويکرد ايران نيز بايد در راستاي کاهش تهديدات عليه کشور باشد. به صورتي که با حداقل هزينه ها به اهداف مان دست پيدا کنيم و در عين حال به شکلي عمل کنيم که قطعنامه يي عليه مان صادر نشود.

با اشاره به اين نکات معتقدم چه دولت فعلي و چه دولت آينده ايران بايد از بروز تهديدات بيشتر جلوگيري کنند چرا که اوباما با سياست چندجانبه گرايي توان اجماع عليه ايران را دارد چون عملکرد اوباما به صورتي است که نفرت مردم جهان نسبت به دولت امريکا کمتر مي شود و دولت ها نيز در عرصه بين المللي تمايل به همکاري بيشتر با دولت جديد ايالات متحده دارند. البته روابط ايران و امريکا داراي مشکلات اساسي و ريشه يي است که ناشي از عملکرد 30 ساله گذشته امريکا است. دولتمردان امريکا هيچ گاه به طور جدي انقلاب را به رسميت نشناختند و در طول اين سال ها عليه ايران توطئه هاي بسياري انجام داده اند. اوباما مي تواند با تغيير در روش ها و سياست هاي گذشته امريکا و به رسميت شناختن موقعيت منطقه يي ايران به بهبود مناسبات کمک کند.

*معاون عربي آفريقايي وزارت خارجه دولت اصلاحات
عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
چرا گزينش و سانسور
تهديد به جاي پاسخگويي
صراحت مثال زدني شيخ
باهنر در قامت رقيب احمدي نژاد
بدون شرح
يک دوربرگردان عجيب
اگر عاقل باشند...
اوباما امريکايي تر از هر امريکايي
رويارويي با ايران در عصر اوباما
عبور از دوران يکجانبه گرايي
چراغ سبز ايران و امريکا

چراغ سبز ايران و امريکا
حميدرضا جلايي پور

روي کار آمدن باراک حسين اوباما در ايالات متحده امريکا يک اتفاق است. همان طور که از ظاهر امر پيداست اوباما در ادبيات گفتاري اش به جاي استفاده از تهديد و به کار بردن زبان جنگ از يک ادبيات صلح طلب استفاده مي کند. رئيس جمهور جديد امريکا در صحبت ها و برنامه هايش عدم ستيز با کشورهاي مسلمان را بارها بيان کرده است. پرزيدنت اوباما برخلاف رئيس جمهور قبلي ايالات متحده که گفتاري يکجانبه و جنگ طلبانه داشت، گفتماني چندجانبه را برگزيده. در اين ميان ايران با دو واقعيت روبه رو است؛ يک وضعيت کوتاه مدت که تا 4 ،5 ماه آينده فرصتي را براي ايران فراهم کرده است و يک وضعيت ميان دوره. اوباما در مقام حرف از احترام متقابل و منافع متقابل سخن مي راند ايران نيز بايد از اين فرصت ايجاد شده، استفاده کند. ايران و امريکا در منطقه مسائل مشترکي دارند و بايد از اين مساله و ادبيات صلح طلبانه اوباما در اين فرصت کوتاه مدت استفاده کرد. به نظر مي رسد از دست دادن اين فرصت به سخت تر شدن شرايط ميان دوره يي روابط منجر مي شود و فرصت هاي بعدي را نيز از بين مي برد يا شرايط را در آينده پيچيده تر مي کند. امريکا در اين دوره از جنگ دوري مي طلبد و از ادبيات جنگ طلبانه استفاده يي نمي کند.

همان طور که مي دانيم فضاي سياست خارجي ايران به انتخابات و دولت هاي مختلفي که در ايران روي کار مي آيند، ارتباط مستقيم ندارد. ادبيات دولت ها با يکديگر تفاوت مي کنند اما مساله يي مانند رابطه با امريکا سياست کلي نظام است و دولت ها نمي توانند در آن تغيير کلي ايجاد کنند. اگر دولت اصلاح طلبي نيز به عرصه قدرت برسد تا زماني که در سياست کلي نظام در اين زمينه تغييري ايجاد نشود نمي توان به تغيير اين وضعيت اميد چنداني داشت.

اين روزها شايعاتي درباره گفت وگوي نمايندگاني از طرف دو کشور ايران و امريکا مطرح است. هر نوع گفت وگو يک نشانه مثبت در رابطه دو کشور محسوب مي شود. نفس گفت وگوي دو کشور و پاي ميز مذاکره نشستن خوب است. امريکا بدون پيش شرط حاضر به گفت وگو شده است، يکي از شرايط همواره ايران نبود پيش شرط در مذاکره بوده است. از دست دادن فرصت هاي پيش آمده روابط ايران و امريکا را وارد تنش هاي جديدي مي کند. تاکيد بر گفت وگو خود چراغ سبزي در روابط بين دو کشور است. حال اگر فضا به سمتي برود که مذاکرات از حالت مخفي و پنهاني به فضايي روشن تر هدايت شود مي توان به تداوم روابط ايران و امريکا اميد فراواني داشت.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام