هومان دورانديش: دکتر صادق زيباکلام ستاندن قدرت از دست جريان راست راديکال را مهم ترين اولويت جامعه ايران در شرايط کنوني مي داند. وي از آنجا که ميرحسين موسوي را قوي ترين رقيب احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري مي داند، با اغماض بسيار از کنار اختلافات فکري اش با نخست وزير دوران جنگ مي گذرد و قوياً از رياست جمهوري مهندس موسوي حمايت مي کند.
---
-با توجه به حضور احتمالي مهندس موسوي در انتخابات رياست جمهوري، به نظر شما آيا مهندس موسوي را مي توان يک اصلاح طلب دموکراسي خواه محسوب کرد؟
به نظر من در حال حاضر مساله اصلي ما اين نيست که مهندس موسوي اصلاح طلب هستند يا نه؛ چرا که ما مي توانيم اين سوال را درباره خيلي از افرادي هم که ما آنها را به عنوان اصلاح طلب مي شناسيم، مطرح کنيم. مثلاً علي اکبر محتشمي پور، موسوي خوئيني ها، مصطفي تاج زاده و سعيد حجاريان از اين حيث چقدر با ميرحسين موسوي تفاوت دارند؟ تمام کساني که ما امروز آنها را به عنوان اصلاح طلبان طرفدار حقوق بشر و جامعه مدني مي شناسيم در دهه 60 عين مهندس موسوي بودند؛ يعني افرادي راديکال و انقلابي بودند. اين طبيعت جامعه و انقلاب ما بود که باعث مي شد چنان رفتارهايي وجود داشته باشد.
حتي چه بسا در آن دهه افرادي نظير محتشمي پور و موسوي خوئيني ها تندروتر از مهندس موسوي بودند. من هيچ تفاوت فلسفي و ذاتي بين ميرحسين موسوي و اصلاح طلبان نمي بينم. اما سوال اساسي اين است که مهندس موسوي تا چه حد مفاهيم دموکراتيک را قبول دارد. من براي اين سوال دو تا پاسخ دارم. يکي اينکه الان بحث ما اين نيست که مهندس موسوي چقدر اين مفاهيم را قبول دارد چرا که وضع ما الان مثل کسي است که خانه اش ريزش کرده است و مساله او اين نيست که چه اختلافاتي با شهرداري يا آتش نشاني محل دارد. او بايد ريزش خانه را مهار کند. شرايط کنوني ما هم بدين صورت است يعني سياست هاي جناح راست در چهار سال گذشته، چه در حوزه داخلي و چه در حوزه خارجي واقعاً سياست هاي درست و مطلوبي نبوده است. مثلاً الان در حوزه اقتصاد به رغم اينکه قيمت ها در سطح جهاني پايين آمده، تورم در ايران در سطح 25 درصد است. پس سوال اصلي ما اين نيست که فلان کانديدا چقدر به مباني دموکراسي اعتقاد دارد، بلکه نکته مهم جلوگيري از اجراي اين سياست ها از جانب جناح راست است؛ يعني نبايد اجازه داد وضع مملکت دشوارتر از شرايط کنوني شود.پاسخ دوم من به سوال مربوط به نسبت مهندس موسوي با دموکراسي اين است که همان گونه که خيلي از کساني که از ديوار سفارت امريکا بالا رفتند و در دهه 60 راديکال بودند اما به تدريج اصلاح طلب شدند، مهندس موسوي نيز مي تواند چنين روندي را طي کرده باشد. هيچ دليلي وجود ندارد که اين اتفاق براي مهندس موسوي رخ نداده باشد. من واقعاً ترديد دارم که مهندس موسوي به خيلي از باورهاي سياسي دهه 60 همچنان اعتقاد داشته باشد.
-اما کساني که نام برديد در نيمه دوم دهه 70 به جد وارد سياست شدند و از روي گفتار و کردارشان کمابيش ميزاني از پايبندي به مناسبات دموکراتيک در چارچوب نظام جمهوري اسلامي مشاهده شد اما مهندس موسوي را از اين حيث چطور مي توان ارزيابي کرد؟
اتفاقاً از اين حيث مهندس موسوي کانديداي مطلوبي است. اولاً ايشان در دهه 60 به اندازه آقاي موسوي خوئيني ها، تاج زاده و حجاريان چپ گرا و ضدامريکايي نبود. ميرحسين موسوي از اين بابت تا حد زيادي به هاشمي رفسنجاني نزديک مي شد. يعني ما مي توانيم مهندس موسوي را عمدتاً سياستمداري واقع گرا و واقع بين محسوب کنيم. ثانياً برخي اين نکته را مطرح مي کنند که سياست هاي اقتصادي دولت موسوي سياست هايي شبه سوسياليستي بود يعني ايشان معتقد بود اقتصاد بايد دولتي شود اما من مي خواهم بگويم مهندس موسوي را به اين اعتبار هم نمي توان طرفدار اقتصاد دولتي يا سوسياليست بدانيم چرا که ما بايد اين سوال را از خودمان بپرسيم که اساساً در دهه 60 چه کسي سوسياليست نبود. در آن دهه همه طرفدار اقتصاد دولتي بودند. در آن زمان وقتي شما از اقتصاد اسلامي و اقتصاد توحيدي صحبت مي کرديد، تصويري که از اين مقولات براي شما ترسيم مي شد نوعي اقتصاد سوسياليستي و دولتي بود. هر چند گفته مي شد اين اقتصاد با اقتصاد سوسياليستي و دولتي متفاوت است اما خيلي از ايده ها و انگاره هاي اقتصاد دولتي سوسياليستي اشتراکي از سوي مارکسيست ها در جامعه ما مطرح شده بود و خيلي از مبارزين مسلمان هم اين آموزه ها را پذيرفته بودند.
-اما در دهه 60 در همان چارچوب اقتصادي نظام جمهوري اسلامي، جناح راست طرفدار اقتصاد بازار بود اما مهندس موسوي و نزديکان شان مخالف اقتصاد بازار بودند و انگاره هاي اقتصادي مقبول آنها دولتي تر از ايده هاي اقتصادي جناح راست بود. مثلاً در اواسط دهه 60 در ماجراي بازگرداندن زمين هاي سرمايه داران، جناح راست خواهان به رسميت شناخته شدن حق مالکيت سرمايه داران بود اما مهندس موسوي و ساير چپ گرايان مخالف عودت املاک سرمايه داران بازگشته از خارج بودند.
شما نمي توانيد افکار و عقايد مهندس موسوي دهه 60 را ملاک بگيريد و بر اين اساس درباره مهندس موسوي کنوني داوري کنيد.
-منظور من اين بود که در همان دهه 60 کساني بودند که به اقتصاد بازار اعتقاد داشتند و مهندس موسوي نسبت به اين افراد فاصله بيشتري با اقتصاد سرمايه داري داشت.
بله، من اين حرف را قبول دارم. در دهه 60 کساني بودند که بيشتر از مهندس موسوي به اقتصاد سرمايه داري اعتقاد داشتند. آقايان عسگراولادي، بادامچيان و هاشمي رفسنجاني اين گونه بودند. اين حرف شما را هم قبول دارم که در آن دهه جناح ديگري در برابر جناح راست وجود داشت که به نوعي به اقتصاد دولتي تمايل داشت اما حرف من اين است که اولاً بخشي از شرايط اقتصاد ايران به علت جنگ شرايطي تحميلي بود. ثانياً خيلي از شرکت ها، صنايع و کارخانه ها به اعتبار اينکه صاحبان شان طاغوتي هستند، مصادره شده بودند. بنابراين شما حتي اگر طرفدار اقتصاد آزاد هم مي بوديد، شرايط سياسي به گونه يي بود که مالکيت دولتي را تا حدي به شما تحميل مي کرد. اما نکته اساسي اين است که خيلي از کساني که در دهه 60 طرفدار نوعي اقتصاد سوسياليستي بودند، از جمله ميرحسين موسوي، در حقيقت معلول و مولود افکار چپگرايانه يي بودند که از سوي مارکسيست هاي ايراني ترويج شده و به تدريج در ميان لايه هاي جريان اسلامگرا نفوذ کرده بود. اساساً تزهاي اقتصادي که در اوايل انقلاب مطرح بود، تحت تاثير آموزه هاي چپ ذاتاً سوسياليستي بود. اما کساني مثل هاشمي رفسنجاني و عسگراولادي به ميزان کمتري از ادبيات مارکسيستي در حوزه اقتصاد تاثير پذيرفته بودند در حالي که کساني مثل مهندس موسوي خيلي بيشتر تحت تاثير اين آموزه ها قرار گرفته بودند. اما حرف بنده اين است که افکار و عقايد اسلامگرايان دهه 60 تا حد زيادي متحول شده است.
-من اين حرف را مي پذيرم اما شما از کجا مطمئن هستيد اين تحول در مهندس موسوي هم ايجاد شده است. اگر بر مبناي اين حرف شما، برخي از نيروهاي دموکراسي خواه جامعه ايران به مهندس موسوي راي بدهند و بعد معلوم شود ايشان همان شبه سوسياليست دهه 60 است، احساس نمي کنيد شما هم به سهم خودتان در به خطا افتادن افکار عمومي موثر و مقصر بوده ايد؟
من کاملاً مي فهمم شما چه مي گوييد اما پاسخم يک نه قرص و محکم است. مثل مرحوم دکتر شريعتي که مي گفت «نه بزرگ». البته حاجت به گفتن نيست که من تا به حال يک کلمه هم با مهندس موسوي صحبت نکرده ام و ايشان هم آثار مکتوبي ندارد که با توجه به آثارش درباره او اظهارنظر کنم. بنابراين شما مي توانيد بپرسيد پس چرا معتقدي که مهندس موسوي آن افکار و عقايد سوسياليستي دهه 60 را کنار گذاشته است. در جواب اين سوال من مي گويم به همان دليلي که ديگران چنان عقايدي را کنار گذاشتند. اما دليل دوم من - که به نظر خودم خيلي محکم تر است - اين است که اگر ميرحسين موسوي همچنان به پارادايم اقتصاد دولتي و سوسياليستي اعتقاد داشت، امروز اينقدر به سمت و سوي اصلاح طلبان گرايش پيدا نمي کرد. شما نمي توانيد طرفدار ليبرال دموکراسي، دموکراسي، جامعه مدني و آزادي بيان باشيد اما در عين حال معتقد باشيد اقتصاد بايد در دست دولت باشد. اينها با همديگر تناقض دارند، چون وقتي شما اقتصاد را به دولت واگذار کرديد، دولت قدرتمند مي شود و اين به سود جامعه مدني نيست. بنابراين بالاترين دليل من در اثبات عدم اعتقاد مهندس موسوي به اقتصاد دولتي، نزديکي کنوني ايشان به اصلاح طلبان است.
-شما فرموديد بحث اصلي ما در حال حاضر نبايد دموکراسي خواهي مهندس موسوي باشد بلکه از باب کنار زدن جريان راست راديکال بايد از ايشان حمايت کرد. شايد خود ايشان هم معتقد باشند الان کنار گذاشتن جريان راست راديکال خيلي مهم تر از ديدگاه هاي اقتصادي رئيس جمهور آينده است. بنابراين به رغم اينکه ديدگاه هاي اقتصادي اش عوض نشده حاضر است کانديداي اصلاح طلبان شود تا احمدي نژاد کنار برود. يعني استدلال شما را به حوزه ديگري تسري مي دهند.
نه، شما داريد در دهان من حرف مي گذاريد. تمام حرف من اين است که شما نمي توانيد طرفدار دموکراسي و آزادي بيان باشيد ولي در عين حال طرفدار اقتصاد سوسياليستي هم باشيد. ما اين اشتباه را در دهه 60 مرتکب شديم. شما نمي توانيد مالکيت دولتي و دولت مقتدري داشته باشيد که تمام ابزار و امکانات توليدي را در اختيار داشته باشد و در عين حال از چنين دولتي انتظار رفتار دموکراتيک داشته باشيد. چرا دولت در انگلستان، فرانسه، ژاپن و امريکا رفتار دموکراتيک دارد؟ براي اينکه از خودش ثروت ندارد و امکانات اقتصادي در دستش نيست. لذا مهندس موسوي نمي تواند بگويد من هم طرفدار آزادي بيان و هم طرفدار اقتصاد سوسياليستي هستم. از دل اقتصاد دولتي دموکراسي درنمي آيد.
-البته شما ليبرال هستيد و در چارچوب مفروضات ليبراليستي خودتان چنين استدلالي مي کنيد. اما هيچ سوسياليستي نمي گويد من مخالف آزادي بيان و دموکراسي هستم.
من حرف شما را کاملاً مي فهمم. بزرگ ترين سمبل اقتصاد دولتي و سوسياليستي پس از جنگ جهاني دوم کشور سوئد بوده است. ما کشوري را نداريم که از حيث رفاه و تامين اجتماعي و در عين حال از حيث آزادي هاي فردي به پاي سوئد برسد. من نمي گويم کسي که طرفدار سوسياليسم است لزوماً طرفدار استبداد و ديکتاتوري است. حاشا و کلا. خيلي از سوسياليست هاي قرن نوزدهم از جمله سوسياليست هاي فابين، که مارکس از آنها به عنوان سوسياليست هاي تخيلي ياد مي کند، به شدت ليبرال هم بودند. من مي گويم شما نمي توانيد معتقد به اقتصاد دولتي باشيد و در عين حال به دموکراسي هم پايبند باشيد. در سوئد دولت رفاه حاکم است. در آنجا اقتصاد خصوصي وجود دارد و سرمايه داري خيلي سرزنده است. همه حرف بنده اين است که اگر مهندس موسوي هنوز آن نگرش اقتصادي دهه 60 خودش را داشته باشد، اين نگرش با اعتقادات سياسي ايشان که به دموکراسي و آزادي و جامعه مدني متمايل است به شدت در تناقض قرار مي گيرد.
-جان کلام من اين است که اصلاح طلبان خالي از تناقض نيستند.
ما مي توانيم تناقضات فلسفي هم در اينجا پيدا کنيم اما به نظر من هيچ يک از اين مسائل بحث اصلي ما نيست. شما يک سوال جدي مطرح مي کنيد و آن اينکه چه تضميني وجود دارد که مهندس موسوي که در دهه 60 مدافع اقتصاد دولتي بود، در صورت به قدرت رسيدن مجدد دوباره به همان سياست اقتصادي بازنگردد. به نظر من باورهاي سياسي کنوني ميرحسين موسوي و همراهان و اطرافيان وي اجازه نمي دهد مهندس موسوي دوباره همان سياست اقتصادي را پياده کند.
-در واقع شما تيم مهندس موسوي را در اينجا لحاظ مي کنيد؟
بله، ايشان در خلأ که کار نمي کنند. به نظر من همراهان ايشان کساني هستند که در دهه 60 با ايشان کار مي کردند يعني کساني که خيلي از آنها در دولت هاي هاشمي و خاتمي بودند و در زمان احمدي نژاد همه آنها کنار گذاشته شدند. اينها دوباره به مديريت اجرايي مملکت بازمي گردند. اين افراد در اين دو دهه خيلي پخته تر شده اند بنابراين همکاران مهندس موسوي هم کساني خواهند بود که نسبت به دهه 60 خيلي تحول پيدا کرده اند.
-مهندس موسوي احتمالاً در بحث مسلماني و آزادي با شما اختلاف نظر ندارند اما اگر پس از به قدرت رسيدن ايشان بين ديدگاه هاي سياسي و اقتصادي شان تناقضي که ما الان از آن بحث مي کنيم، پديد آمد، شما سخن تازه يي براي نيروهاي دموکراسي خواه جامعه ايران داريد؟
در اين صورت نيروهاي دموکراسي خواه بايد فشار بياورند و اجازه ندهند که ايشان اقتصاد را دولتي کند. ضمن اينکه به نظر من اقتصاد ما در زمان آقاي احمدي نژاد به نقطه اوج دولتي بودن خودش رسيده است و بيشتر از اين نمي توان آن را دولتي کرد.
-اخيراً موسي غني نژاد اعلام کرد ميرحسين موسوي سوسياليست نيست و سياست هاي اقتصادي ايشان در دهه 60 مصداق سياست هاي سوسياليستي نبود. نظر شما در اين باره چيست؟
در اينجا دو بحث وجود دارد؛ گاهي شما از اقتصاد دولتي دم مي زنيد و گاهي هم مي گوييد دولت بايد نقش زيادي در توزيع ثروت داشته باشد مثلاً من مي توانم قائل به اقتصاد آزاد و مخالف مالکيت دولتي باشم اما از نقش دولت در توزيع عادلانه ثروت دفاع کنم. اما ممکن است کس ديگري بگويد دولت زماني مي تواند عادلانه توزيع ثروت کند که خودش ثروت را در اختيار داشته باشد. من معتقدم ميرحسين موسوي قائل به نقش توزيعي دولت است و با بخش خصوصي مشکلي ندارد اما در دهه 60 ايشان خيلي نسبت به توزيع عادلانه تر ثروت تمايل داشت. مداخله دولت در جهت توزيع عادلانه ثروت چيزي است که الان عملاً در انگلستان، ژاپن و امريکا اجرا مي شود. شما در امريکا مي توانيد چاه نفت يا ده ها کارخانه داشته باشيد اما دولت به صورت تصاعدي از شما ماليات مي گيرد.
-شما هميشه منتقد تئوري توطئه بوده ايد اما مهندس موسوي در دوران اصلاحات در يک سخنراني مفصل به انتقاد از منتقدان تئوري توطئه پرداختند و تقريباً اين تئوري را يکي از عوامل حفظ جمهوري اسلامي دانستند. به نظر شما ايشان با اين ديدگاه مي تواند تحولي در حوزه سياست خارجي پديد آورد؟
من بايد يک پاسخ کلي به شما بدهم. شما مي دانيد من در انتخابات گذشته به شدت از آقاي هاشمي دفاع مي کردم. من در آن زمان نمي گفتم هاشمي رفسنجاني گل بي عيب است يا ژان ژوک روسو، منتسکيو، مهاتما گاندي يا نلسون ماندلا است. اصلاً و ابداً. من آقاي هاشمي رفسنجاني را با ساير روحانيون جامعه ايران مقايسه مي کردم و به همين دليل از ايشان حمايت مي کردم. اگر در جامعه ايران افرادي بودند که به لحاظ انديشه مثل نلسون ماندلا بودند يا به لحاظ پرهيز از خشونت و عفو ديگران مثل مهاتما گاندي بودند، طبيعتاً من در سال 84 مي گفتم بايد از از آن افراد حمايت کنيم نه از آقاي هاشمي. الان هم همين طور است. من با مهندس موسوي در خيلي از حوزه ها اختلاف نظر دارم اما آيا به اين دليل بايد در انتخابات شرکت نکنم؟ يعني بگويم من با احمدي نژاد صد درصد مخالفم و با مهندس موسوي هم در اين حوزه ها اختلاف نظر دارم و بنابراين در انتخابات شرکت نمي کنم. نه، من که در يوتوپيا زندگي نمي کنم. واقعيت هاي موجود جامعه من همين است يعني کانديداهاي رياست جمهوري در اين جامعه آقايان کروبي، مهندس موسوي و احمدي نژاد هستند. من در اينجا دو کار مي توانم بکنم؛ يکي اينکه به هيچ يک از اينها راي ندهم و ديگر اينکه ببينم کدام يک از اين افراد بيشتر مي توانند مشکلات و مسائل ايران را حل کنند.به نظر من قطعاً مهندس موسوي خيلي بيشتر از سايرين مي تواند مشکلات جامعه ايران را حل کند.
-پس شما قائل به تز انتخاب بين بد و بدتر هستيد؟
من اسم اين رويکرد را انتخاب بين بد و بدتر نمي گذارم بلکه آن را واقع گرايي مي نامم. اگر من در امريکا هم بودم، به اوباما راي مي دادم.
-آخر برخي هم به جد معتقدند تجربه 12 سال اخير نشان داده است انتخاب بين بد و بدتر رويکردي بي نتيجه است.
من اصلاً اين حرف را قبول ندارم چرا که ما مي توانيم بگوييم در امريکا هم انتخاب بين مک کين و اوباما انتخاب بين بد و بدتر است يا در فرانسه هم انتخاب بين خانم رويال و سارکوزي مشمول چنين حکمي مي شود. من اصلاً اين طور به قضيه نگاه نمي کنم. به نظر من فهم مهندس موسوي در عرصه بين الملل خيلي بهتر از اصولگرايان است. به نظر من اگر ميرحسين موسوي رئيس جمهور شود، ما به جاي اينکه برويم ته دنيا و با گينه بيسائو، حبشه، ونزوئلا و السالوادور يک بلوک قدرت به وجود آوريم، با مصر و عربستان و کويت و امارات و ساير کشورهاي همسايه روابط نزديک تري برقرار مي کنيم. بنابراين ميرحسين موسوي براي من مطلوب است. به نظر من خيلي بعيد است که وزارت ارشاد دولت مهندس موسوي روزنامه يي را به دليل اينکه بيانيه چند خطي دفتر تحکيم وحدت را در ستون احزاب و تشکل هاي سياسي اش چاپ کرده است که تعطيل کند. به نظر من خيلي بعيد است ميرحسين موسوي بازديدهاي استاني انجام دهد و در هر استان صدها ميليون تومان خرج کند تا مردم طرفدار شما شوند. اصلاً انتخاب بين بد و بدتر نيست. من وقتي که مي بينم ميرحسين موسوي چنين رويه يي را در پيش نمي گيرد و سياست هايش بيشتر به درد مملکت مي خورد، طبيعتاً به او راي مي دهم.
-به نظر شما مهندس موسوي با توجه به سابقه انقلابي و خاطره نسبتاً مثبتش در افکار عمومي، توانايي قابل توجهي براي جذب آراي احمدي نژاد دارد؟
به نظر من شانس ميرحسين موسوي براي پيروزي بر احمدي نژاد خيلي بيشتر از خاتمي است چرا که شما نمي توانيد به اين سوال افکار عمومي پاسخ دهيد که چه دليلي وجود دارد خاتمي دوباره مثل سابق عمل نکند. به نظر من اين دغدغه، دغدغه بحقي است که چه تضميني وجود دارد که دوره جديد رياست جمهوري خاتمي مثل هشت سال پيشين نشود. اما در مورد ميرحسين موسوي اين ترديد يا توهم وجود ندارد. هر چند در دوران نخست وزيري ميرحسين موسوي، امام و مجلس و آقاي هاشمي از ايشان پشتيباني مي کردند اما مهندس موسوي خودش هم با آقاي خاتمي فرق مي کند. آقاي خاتمي خيلي اهل عقب نشيني است. خاتمي هيچ جا قرص و محکم نايستاد. هر جا که جناح راست هجوم آورد، آقاي خاتمي عقب نشيني کرد. به نظر من ميرحسين موسوي در اين مورد تفاوت هاي مهمي با آقاي خاتمي دارد. مهندس موسوي اين گونه نيست که از آنچه به خير و صلاح مملکت مي داند، به صرف مخالفت ديگران عدول کند. من مي توانم تصور کنم ايشان پس از يک اختلاف اساسي با جناح راست، با برخي از نزديکانش مشورت کرده و بعد با خودش خلوت کرده و نامه استعفايش را نوشته است. اما آقاي خاتمي اهل اين جور ايستادگي ها نبود. بنابراين احتمال اينکه ميرحسين موسوي به لحاظ اجرايي موفق شود، خيلي بيشتر از خاتمي است. تفاوت ديگر خاتمي و ميرحسين به حلقه همکاران نزديک آنها برمي گردد. من هيچ وقت به حلقه همکاران نزديک خاتمي اعتقاد جدي نداشتم. آنها بيشتر سياسي بودند تا اينکه واقعاً توان اجرايي خوبي داشته باشند. اما به نظر من دستياران و مشاوران نزديک مهندس موسوي واجد کارايي و توان اجرايي بيشتري خواهند بود.
-به نظر شما مشاوران و دستياران مهندس موسوي چه کساني خواهند بود؟
من معتقدم کساني که با ايشان در دهه 60 کار مي کردند و ارتباط شان با ايشان در 20 سال گذشته حفظ شده است جزء حلقه نزديک مشاوران مهندس موسوي خواهند بود يعني کساني که بيشتر آنها با آقاي هاشمي هم کار کردند و البته برخي از آنها با آقاي خاتمي هم بودند. به نظر من مهندس موسوي با افرادي نظير محمدعلي ابطحي، مصطفي تاج زاده و محمدرضا خاتمي همکاري نزديکي نخواهد داشت و همکاران و نزديکان فکري ايشان کسان ديگري خواهند بود.
-به نظر شما مهندس موسوي توانايي جذب قائلان به تحريم انتخابات را دارد؟
بله، مهندس موسوي مزيت بيشتري دارد. همان طور که گفتم، به سوالات افکار عمومي درباره آقاي خاتمي نمي توان پاسخ قانع کننده يي داد اما در مورد مهندس موسوي اوضاع از اين قرار نيست. بنابراين توانايي مهندس موسوي براي اينکه بتواند بخشي از راي دهندگان خاموش را به پاي صندوق هاي راي بکشاند، قطعاً خيلي بيشتر از توانايي آقاي خاتمي است.
-البته تحريم کنندگان انتخابات رياست جمهوري قبلي، حتي جذب شعارهاي راديکال دکتر معين هم نشدند. بنابراين ظاهراً نمي توان در اين زمينه اميد چنداني به مهندس موسوي داشت.
نه، من اتفاقاً اميدوار هستم. در تير 84 ، 17 ميليون به آقاي احمدي نژاد و 10 ميليون به آقاي هاشمي راي دادند و حدوداً 20 ميليون نفر هم راي ندادند. بخشي از آن 20 ميليون کساني بودند که در دوم خرداد و در سال 80 راي داده بودند اما پس از آن ديگر در هيچ انتخاباتي شرکت نکردند. اينها کساني هستند که ممکن است بگويند در مورد مهندس موسوي نمي توان قصاص قبل از جنايت انجام داد بلکه بايد به او شانس داده شود و آنگاه عملکردش مورد قضاوت قرار گيرد. به همين دليل شايد بخشي از اين افراد به مهندس موسوي راي بدهند. مهندس موسوي چون امتحان نداده است، نمره اش هم معلوم نيست. اما خاتمي چون امتحان داده و نمره خوبي هم نگرفته است، نمي توانيم بگوييم اگر دوباره امتحان بدهد، اين بار صد درصد قبول مي شود. البته من معتقدم اگر مهندس موسوي بيايد - که البته احتمالش خيلي زياد است و شخصاً اميدوارم ايشان به جاي آقاي خاتمي بيايد- نخبگان، دانشگاهيان، فعالان جنبش دانشجويي، دفتر تحکيم وحدت و ساير گروه هاي اصلاح طلب خيلي بايد تلاش کنند تا آن 20 ميليون نفر را به پاي صندوق هاي راي بکشانند. ما کم و بيش آن 10 ميليون آقاي هاشمي را داريم. بخشي از آن 17 ميليون هم به دليل عملکرد احمدي نژاد ديگر به او راي نخواهند داد. اما اين کافي نيست چرا که احتمال دارد آقاي احمدي نژاد در روستاها و مناطق سنتي راي قابل توجهي بياورد. بنابراين کليد انتخابات آينده ايران، همان 20 ميليون نفري هستند که چهار سال پيش راي ندادند. اگر ما نصف يا ثلث آنها را مجاب کنيم که به ميرحسين موسوي راي بدهند، قطعاً مهندس موسوي در انتخابات پيروز خواهد شد.
-به نظر شما اپوزيسيون دموکراسي خواه داخل کشور، يعني نهضت آزادي و ساير گروه هاي ملي - مذهبي، از رياست جمهوري مهندس موسوي حمايت خواهند کرد؟
اميدوارم حمايت کنند و به نظر من اگر از ايشان حمايت نکنند، خيلي اشتباه کرده اند يعني همان اشتباهي را مرتکب شده اند که آن 20 ميليون نفر تحريم کننده انتخابات در تيرماه سال 84 مرتکب شدند. آن 20 ميليون نفر با عدم حضور در پاي صندوق هاي راي در سال 84 باعث شدند جناح راست در انتخابات پيروز شود. از تکرار اين اشتباه بايد احتراز کرد.
-ظاهراً آقاي کروبي قصد بيرون رفتن از صحنه انتخابات را ندارند. به نظر شما در صورت شکل گيري رقابت کروبي، موسوي و احمدي نژاد، شانسي براي رياست جمهوري مهندس موسوي باقي مي ماند؟
بله.
-به نظر مي رسد آقاي کروبي آراي هر دو طرف را مي شکند.
بله، همين طور است.
-به نظر شما طبقه متوسط جديد به مهندس موسوي اقبال خواهد کرد؟
نه، چرا که طبقه متوسط جديد اساساً دلمرده شده و از مجموعه نخبگان حاکم اعم از چپ و راست سرخورده و مايوس شده است. اينها جزء همان 20 ميليون نفري هستند که بايد آنها را نسبت به حضور در انتخابات مجاب کرد.
-شما فکر مي کنيد بالاخره خاتمي کانديداي اصلاح طلبان مي شود يا مهندس موسوي؟
آقاي مهندس ميرحسين موسوي کانديدا خواهد شد.