يكشنبه، 6 بهمن 1387 - شماره 1875
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
سياست
فرضيات روز
زهرا نژادبهرام (عضو مجمع زنان اصلاح طلب)؛ من هم با چرخش نخبگان در کشور موافق هستم اما نبايد دموکراسي از نوع ايراني را فراموش کنيم چراکه اين نوع از دموکراسي مقتضيات خاص خودش را دارد. ما فکر مي کنيم در شرايط دشوار و نگران کننده امروزي کشور چه از لحاظ اقتصادي يا اجتماعي، خاتمي مي تواند اين وضعيت را بهبود بخشد.

فرضيه اول؛ نژادبهرام مي داند که در دموکراسي هاي ريشه دار معمولاً يک رئيس جمهور براي بار سوم خود را کانديداي انتخابات نمي کند. او براي اينکه به نوبه خود کانديداتوري احتمالي خاتمي را توجيه کند، مساله «دموکراسي ايراني» را پيش مي کشد تا از اين طريق نامزدي احتمالي خاتمي را سازگار با معيارهاي دموکراتيک معرفي کند.

فرضيه دوم؛ در نظر نژادبهرام واقعاً نوعي متفاوت از دموکراسي در ايران وجود دارد که آن را از ديگر نقاط دنيا متمايز مي کند. وي گرچه مولفه هاي دموکراسي ايراني را تبيين نکرده است اما از فحواي سخنش پيداست که در نظر وي اين نوع دموکراسي همخواني چنداني با معيارهاي مرسوم دموکراتيک ندارد.

محمدباقر قاليباف (شهردار تهران)؛ متاسفانه امروز بسياري افراد منافع جامعه را فداي منافع گروهي و باندي خود کرده اند ولي آنان بايد بدانند مدير و حاکم عاقل کسي است که انتقاد سازنده رقيب را بشنود و به آن عمل کند نه اينکه هميشه به دنبال از صحنه خارج کردن رقيب باشد. بزرگ ترين مشکل حال حاضر کشور، مشکل سوءمديريت و عدم توجه به دين در مديريت است. اين چه مديريتي است که نه تنها وضعيت معيشتي مردم در زماني که نفت را با قيمت 140دلار مي فروختيم نسبت به زماني که 16 دلار مي فروختيم بهتر نشده، بلکه به مراتب بدتر شده است.

فرضيه اول؛ قاليباف عزم خود را براي حضور در ميدان انتخابات رياست جمهوري جزم کرده است و به همين جهت سعي مي کند شايستگي دولتمردان فعلي کشور را براي اداره امور زير سوال ببرد. او قصد دارد تصوير فردي مقتدر و کارآمد از خود نزد افکار عمومي به نمايش بگذارد و انتقاد صريح از عملکرد دولت يکي از شيوه هاي وي براي دستيابي به چنين هدفي است.

فرضيه دوم؛ قاليباف هنوز درباره حضور يا عدم حضور در انتخابات رياست جمهوري ترديد دارد ولي در عين حال زمينه سازي براي کانديداتوري را خالي از فايده نمي داند. او مايل است ارزيابي افکار عمومي و احزاب اصولگرا را درباره انتقادهايش از دولت به دست آورد و اگر به اين نتيجه رسيد که اظهاراتش با استقبال مواجه مي شود، آن وقت تصميم مهم انتخاباتي اش را اعلام خواهد کرد.
پيش بيني


پيش بيني مي شود نمايندگان مجلس شوراي اسلامي اين هفته در گرماگرم مباحث مربوط به لايحه بودجه 88 ساعاتي را نيز به بررسي يک طرح کاملاً متفاوت بگذرانند. براساس اين طرح، مجلس دولت را ملزم به پيگيري ديپلماتيک براي تغيير مقر سازمان ملل خواهد کرد. با آنکه به نظر مي رسد اين طرح در نهايت به تصويب مجلس شوراي اسلامي برسد، اما مقام هاي دولتي به طور جدي اجراي آن را پيگيري نخواهند کرد. مقام هاي ايراني مايلند در برهه فعلي از بروز تنش بيشتر با ايالات متحده امريکا پرهيز کنند و راه را براي مذاکرات احتمالي با ساکنان تازه کاخ سفيد هموار نگه دارند. به همين جهت بعيد است که طرح مجلس براي تغيير مقر سازمان ملل با استقبال عملي دولتيان مواجه شود. پيش بيني مي شود اين طرح در نهايت در حد يک طرح سمبليک باقي بماند.

پيش بيني مي شود وزارت امور خارجه ايران اين هفته کاردار سفارت چک در تهران را احضار کند تا مراتب اعتراض جمهوري اسلامي را به وي ابلاغ کند. احضار کاردار چک، واکنشي خواهد بود به عمل مشابه چک در احضار کاردار ايران. چکي ها با احضار کاردار تهران در پراگ نگراني خود را از وضعيت حقوق بشر در ايران ابراز کرده بودند و به نظر مي رسد ايران نيز با احضار کاردار چک، مراتب اعتراض خود را نسبت به دخالت آن کشور در امور داخلي ايران اعلام کند. چک در حال حاضر رياست دوره يي اتحاديه اروپا را برعهده دارد و پيش بيني مي شود در زمان تصدي اين کشور بر اتحاديه اروپا شاهد اقدام هاي بيشتري از اين دست باشيم. ايران و چک روابط گرمي با يکديگر ندارند و جمهوري اسلامي، چک را يکي از بازوهاي اساسي ايالات متحده در شرق اروپا مي داند.
تاثير نيروهاي اپوزيسيون در انتخابات
حبيب الله پيمان

احزاب و گروه هاي اپوزيسيون و نيروهاي مرتبط با اين گروه ها در انتخابات هاي مختلف به خصوص انتخابات رياست جمهوري نقش ها و کارکردهاي مختلفي داشته اند اما از تجربه همه آنها بايد براي انتخابات آتي استفاده کرد تا گروه هاي اپوزيسيون بتوانند موثرتر و مفيدتر از گذشته وارد عرصه انتخابات شوند. مهم ترين نکته يي که بايد مورد توجه قرار گيرد، پرهيز از اختلاف و انشعاب است. گروه هاي اپوزيسيون بايد بتوانند با تحليل هاي مشترک گام هاي هماهنگي را بردارند تا در خارج از قدرت ولي موثر در جامعه ايفاي نقش کنند. عمده فعاليت هاي نيروهاي اپوزيسيون بايد معطوف به جامعه و نيروهاي اجتماعي باشد و از اين طريق در سياست ورود داشته باشند.

نکته ديگر در خصوص فعاليت گروه هاي اپوزيسيون در مقطع انتخابات، پرهيز از آرمانگرايي و برنامه هاي حداکثري است. تجربه گذشته نشان داده است بايد با اتکا به برنامه هاي حداقلي پيش رفت. در شرايط کنوني حتي نيروهاي اپوزيسيون نيز نبايد فقط برنامه هاي آرماني خود را بدون توجه به شرايط و توانايي هاي فعلي جامعه ترسيم کنند. در اين شرايط توازن نيروها و محدوديت هاي جامعه اجازه نمي دهد به تمام ايده آل ها بينديشيم و برنامه هاي معطوف به عمل را فراموش کنيم. هرچند اين به معناي غفلت از ترسيم چشم انداز آينده نيست.

نيروهاي اپوزيسيون در سه حوزه بايد فعاليت ها و برنامه هاي خود را توامان پيش ببرند. در حوزه سياسي افزايش امنيت سياسي مهم ترين هدف نيروهاي اپوزيسيون خواهد بود. در اين حوزه آزادي هاي سياسي، حذف خشونت و گستردگي دامنه فکر و قلم بايد جزء اساسي ترين خواسته ها و مطلوبات ما باشد. امنيت اقتصادي همراه با امنيت سياسي بايد پيگيري شود. امنيت اقتصادي در راستاي توسعه و رفاه بيشتر جامعه و محدود کردن مداخلات دولت و مستقل شدن از درآمدهاي نفتي. تمامي اين ملاحظات بايد تغييري در جامعه در جهت بهبود اجتماعي داشته باشد.

اجراي اين اصول در حوزه اجتماع بايد به کاهش تبعيض ها و افزايش عدالت اجتماعي منجر شود. نيروهاي اپوزيسيون در جهت تحقق اين اهداف مي توانند از نهادهاي مدني نيز بهره گيرند تا بحران هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي کاهش يابد و در درازمدت اصلاحات ساختاري محقق شود اما متاسفانه در بسياري از موارد برنامه هاي اجرايي جاي خود را به برنامه هاي آرماني مي دهند و ايده آل ها جايگزين واقعيات مي شوند. اين مهم ترين آسيب نيروها، گروه ها و احزاب اپوزيسيون است. در انتخابات پيش رو نيز بايد طرح هاي قابل تحقق که جنبه راهبردي دارد، بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد تا نيروهاي اپوزيسيون نيز کمک و هميار نيروهاي اصلاح طلب درون حاکميت باشند ولي در غير اين صورت شاهد اتفاقاتي خواهيم بود که در گذشته نمونه آن بارها تکرار شده است يعني نيروهاي اپوزيسيون بي توجه به واقعيات و توانايي هاي موجود مسائل و مباحثي را مطرح کردند که نتيجه آن اختلاف و انشقاق در جبهه دموکراسي طلب بود. در نهايت نيز چون آن اهداف آرماني برآورده نمي شد، سرخوردگي و يأس در کل جبهه دموکراسي طلب به وجود مي آمد و اين باعث مي شد تمام هزينه ها بي فايده بماند و نتيجه يي حاصل نشود. اما اگر آرمان هاي نيروهاي اپوزيسيون به واقعيات موجود نزديک شود، اميدواري به آينده نيز بيشتر خواهد شد.
جانم به قربانت ولي حالا چرا
از زماني که طرح امنيت اجتماعي توسط نيروي انتظامي به اجرا درآمد، کارشناسان و صاحب نظران انتقادات زيادي نسبت به آن به عمل آوردند، اما اجراکنندگان اين طرح انتقادات را نپذيرفته و بر ادامه اجراي اين طرح تاکيد کردند. گرچه اجراي اين طرح در حوزه مبارزه با اراذل و اوباش تحسين شهروندان را به دنبال داشت اما اجراي طرح امنيت اجتماعي در خصوص شکل لباس جوانان انتقادات زيادي در پي داشت. اکنون در حالي که بسياري از جوانان به خاطر نوع ظاهر خود مورد مواخذه ماموران پليس قرار گرفته اند، وزير کشور خبر از بازنگري در طرح امنيت اجتماعي مي دهد.

به گفته وزير کشور در اين طرح بايد به گونه يي عمل شود که توهين و تحقيري به مردم نشود. سوال اين است با توجه به اينکه نيروي انتظامي قبلاً اعلام کرده بود اين طرح با امضاي محمود احمدي نژاد به اجرا در آمده است آيا اين طرح قبلاً کارشناسي شده بود؟ آيا مجريان طرح براي کاهش تبعات آن فکري کرده بودند؟ کدام آسيب و کدام مشکل باعث شده اکنون به فکر تجديد نظر در اين طرح بيفتند؟ آيا وزير کشور اکنون به درستي به هشدار هاي کارشناسان پي برده است؟ نکند آقايان باز در آستانه انتخابات، مثل چهار سال پيش يادشان افتاده که «مگر مشکل ما چند تار موي جوانان است؟»
نگاه جناحي براي تبرئه دولت
در ماه هاي گذشته اکثر کارشناسان اقتصادي، بخش عمده تورم به وجودآمده در کشور را ناشي از سياست هاي اقتصادي دولت دانسته اند. به اعتقاد بخش گسترده يي از اقتصاددانان، افزايش نقدينگي در کشور به افزايش تورم منجر شده است. با اين حال اين روزها که به برگزاري انتخابات رياست جمهوري نزديک مي شويم هواداران دولت مي کوشند دولت را در اين زمينه تطهير کرده و تورم کشور را ناشي از بحران جهاني يا وضعيت قيمت نفت بدانند. به عنوان نمونه در نشست اخير اصولگرايان تحول خواه، الياس نادران در سخنان مبسوطي بر جنبه هايي از افزايش نرخ تورم تاکيد کرد که به گفته وي ربطي به سياست هاي دولت ندارد. اين اظهار نظرها در حالي مطرح مي شود که اساساً کارشناسان اقتصادي قبل از اجراي سياست هاي دولت نسبت به اجراي آن ابراز نگراني کرده بودند و مشخص بود چنين سياست هايي اين تبعات را هم به دنبال دارد. با اين حال تکيه حاميان دولت بر بحران جهاني و ناديده گرفتن سياست هايي که منجر به ايجاد تورم شده است، از نوعي نگاه جناحي و سياسي حکايت داشته و نشان مي دهد اصولگرايان نمي خواهند با حقيقت روبه رو شوند. ناديده گرفتن نقش دولت در ايجاد تورم جاي استيضاح داشته و نشان مي دهد اصولگرايان به خاطر مسائل جناحي حاضرند چشم روي حقيقت بسته و مشکلات را به گردن بيگانگان بيندازند.
نامه شجاعانه
راي اعتماد امروز ما به «بسيج دانشجويي» تعلق مي گيرد که با انتشار نامه يي نشان دادند عدالت خواه بوده و از هرگونه امتياز گريزانند. در خبرها اعلام شد با تصويب مجلس شوراي اسلامي مقررشده 40 درصد سهميه مازاد ايثارگران در اختيار اعضاي فعال بسيج قرار بگيرد. انتشار اين خبر اعتراض بسيج دانشجويي را به دنبال داشت تا جايي که با انتشار نامه مستدل و عميقي نشان دادند از لطمات اين کار مطلع بوده و مي دانند اين اقدام چه مشکلاتي در پي خواهد داشت. در نامه بسيج دانشجويي آمده است؛ آيا بسيج که نهادي مردمي و انقلابي است نيازي به چنين تسهيلاتي دارد تا پويا بماند؟ بسيجيان پرسيده اند؛ به فرض که با چنين سهميه هايي افرادي به حضور در بسيج متمايل شوند، آيا حضور چنين افراد منفعت طلب و سودجويي در نهاد مردمي بسيج که محل مجاهدان و عاشقان است، تنها موجب ناخالصي نهاد خالص شجره طيبه نمي شود؟

اختصاص چنين سهميه هايي پيشتر با انتقاد برخي صاحب نظران مواجه شده بود اما همين که بسيج دانشجويي هم وارد عمل شده و در بيانيه يي دقيق به صورت مصداقي تبعات اقدام مجلس را بيان مي کند، جاي تحسين دارد. مسوولاني که چنين قانوني را تصويب کرده اند البته نيت خيري داشته اند اما متن نامه کامل بسيج نشان مي دهد خود بسيجيان بر عواقب اين تصميم آگاهند. شجاعت انتشار اين نامه جاي راي اعتماد دارد.
کدام يک کانديداي نهايي اصلاح طلبان خواهد شد
سيد شيخ و مکلا
سجاد سالک



کار روزگار است، محافظه کاراني که دم از ارزش ها مي زنند و خود را اصولگرا مي خوانند براي انتخابات رياست جمهوري سال آينده، کانديداهايي معرفي کرده اند که همگي مکلا هستند. در مقابل در جمع اصلاح طلبان اگر نبود ميرحسين موسوي که همين اواخر احتمال کانديداتوري اش جدي شد، باقي کانديداها همه معمم و روحاني هستند. به اين اسامي دقت کنيد؛ محمود احمدي نژاد، علي لاريجاني، محمدباقر قاليباف، غلامعلي حدادعادل، علي اکبر ولايتي، احمد توکلي و طهماسب مظاهري.

اينها اصولگرايان شاخصي هستند که احتمال کانديداتوري شان جدي است و همگي مکلا هستند. جز اينها تنها مصطفي پورمحمدي است که لباس روحانيت در تن دارد، اصولگرا است و احتمال کانديداتوري اش جدي است.

به کانديداهاي احتمالي جناح اصلاح طلب دقت کنيد؛ سيدمحمد خاتمي، مهدي کروبي، عبدالله نوري، حسن روحاني و ميرحسين موسوي. در جناح اصلاح طلب نه تنها چهار کانديداي اصلي معمم هستند که حتي يکي از کانديداها نام «روحاني» دارد و تنها احتمال حضور ميرحسين موسوي است که باعث مي شود در اين جناح نامي مکلا هم به چشم بخورد. جالب است که اصلاح طلبان جنس شان هم جور است و از هر بخش جامعه نماينده يي دارند. هم سيد دارند، هم شيخ، هم دکتر دارند و هم مهندس. تجربيات مديريتي کانديداهاي احتمالي شان هم در مجموع به ربع قرن مي رسد. يکي از کانديداهاي اصلي اصلاح طلبان هشت سال سابقه رياست جمهوري دارد و کانديدايي ديگر هشت سال سابقه نخست وزيري. کانديداي ديگر حدود هفت سال سابقه رياست مجلس دارد و کانديداي ديگر سال ها تجربه نايب رئيسي.

اما در نهايت چه اتفاقي مي افتد و کدام يک وارد عرصه رقابت مي شوند؟

مثلثي به اميد اجماع

گرچه به صورت قطعي اعلام شده از ميان سيدمحمد خاتمي و ميرحسين موسوي فقط يک کانديدا وارد عرصه رقابت مي شود اما با فرض حضور هريک از آنها به نظر مي رسد حضور مهدي کروبي در انتخابات قطعي باشد. به اين ترتيب سرنوشت کانديداي اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده از مثلثي مي گذرد که هر ضلع آن حامياني دارد. با اين وجود بزرگ ترين نگراني همه اضلاع، ريزش آراي اصلاح طلبان در اثر تعدد کانديدا ها است. اصلاح طلبان که يک بار چهار سال پيش به خاطر عدم مديريت صحيح نامزدهايشان با شکسته شدن آرا مواجه شدند از اين نگرانند که اين بار هم باز همان اتفاق بيفتد.

در حال حاضر به رغم آنکه همه گروه هاي اصلاح طلب در مقام نظر بر لزوم معرفي کانديداي واحد تاکيد دارند اما در عمل چشم انداز روشني براي رسيدن به اين مقصد ديده نمي شود، راهکارهاي نظرسنجي و حکميت همگي به حاشيه رانده شده و تلاش جديدي براي دستيابي به اجماع انجام نمي شود. با اين وجود پيش بيني مي شود دور جديد تلاش فعالان سياسي براي اجماع اصلاح طلبان پس از مشخص شدن حضور خاتمي يا موسوي در انتخابات صورت پذيرد. کنشگران اصلاح طلب همه منتظر نشسته اند ببينند از بين خاتمي و ميرحسين کدام يک وارد عرصه مي شود تا پس از آن براي معرفي کانديداي واحد تلاش کنند. با اين وجود راه سختي در پيش است.

با پايان رسيدن مهلت کروبي براي معرفي کانديداهاي اصلاح طلب، وي اعلام کرده تا آخر در صحنه حضور خواهد داشت. اگر پس از سال ها سکوت ميرحسين حاضر به کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري شود مگر مي شود دوباره وي را به سکوت و خانه نشيني دعوت کرد؟ اگر پس از اين همه تلاش و کمپين، خاتمي راضي به آمدن شود چگونه مي توان حضور وي را ناديده گرفت؟ به نظر مي رسد اصلاح طلبان بايد رفته رفته خود را براي انتخاباتي با دو کانديداي اصلاح طلب آماده کرده و تلاش کنند هر کانديدا راي بخش هاي مختلف جامعه را به دست آورد.

و ناگهان ميرحسين

ميرحسين موسوي شايد اگر پيش از اين هر زمان ديگري براي کانديداتوري اعلام آمادگي مي کرد با حمايت طيف بيشتري از اصلاح طلبان مواجه مي شد. به عنوان مثال در خرداد 1376، در خرداد1384 و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي در تمام سال هاي گذشته، وي اين بخت را داشته که حمايت تمام اصلاح طلبان را جلب کند.

با اين حال اعلام آمادگي ميرحسين موسوي نه در آن هنگام، بلکه درست زماني صورت پذيرفت که سيدمحمد خاتمي خود را براي کانديداتوري آماده مي کرد و کروبي هم ستاد هاي خود را راه اندازي کرده بود. گفته مي شود اگر چراغ سبزهاي ميرحسين و اطرافيانش نبود خاتمي تا به حال تکليف همه را روشن کرده بود. حاميان موسوي معتقدند در شرايطي که محافظه کاران با کنار گذاشتن چهره هاي روحاني، چه در انتخابات مجلس و چه در رياست جمهوري، کانديداهاي مکلا به صحنه آورده اند وقت آن رسيده اصلاح طلبان هم يک کت و شلواري اتوکشيده همچون ميرحسين را وارد عرصه کنند. به اعتقاد اين دسته از افراد سکوت طولاني ميرحسين، باعث مي شود دست مخالفان براي تخريب وي خالي باشد و او بتواند امکان مانور زيادي داشته باشد. نکته يي که هنوز ميرحسين براي آن پاسخي ارائه نکرده اين است که وي در چهار سال پيش اعلام کرد در صورتي اعلام کانديداتوري مي کند که مطمئن باشد در زمان رياست جمهوري يک کانال تلويزيوني در اختيار داشته باشد. در شرايطي که اين شرط ميرحسين برآورده نشده معلوم نيست حاميان وي چه پاسخي براي اعلام حضور بدون تلويزيون آماده کرده اند.

کروبي و چهره هاي غيرحزبي

حاميان احمدي نژاد مي دانند وضع خوب مهدي کروبي در شهرستان ها بزرگ ترين مشکلي است که احمدي نژاد در جلب آرا با آن مواجه است. در انتخابات دوره گذشته کسي تصور نمي کرد مهدي کروبي در 11 استان کشور راي اول را داشته باشد. سفرهاي استاني البته گام مهمي است تا احمدي نژاد بتواند در شهرستان ها وضع خود را بهتر کند و از کروبي پيش بيفتد، با اين وجود کروبي هم بيکار ننشسته و او هم سفرهاي انتخاباتي خود را به شهرهاي مختلف آغاز کرده است.

اقدام ديگري که باعث شده کروبي در کانون توجهات قرار بگيرد، سپردن برخي مسووليت هاي ستاد خود به چهره هاي غيرحزبي است. حضور جميله کديور، محسن رهامي و عباس عبدي در ستاد انتخاباتي کروبي مي تواند تاثير زيادي در جلب نظر پايتخت نشينان داشته باشد؛ کمااينکه کروبي اگر بتواند غلامحسين کرباسچي را به رياست ستاد انتخاباتي اش مجاب کند آنگاه برگ برنده اش را رو کرده است.

در کانون توجه دوست و دشمن

سيدمحمد خاتمي همچنان پرسر و صداترين کانديداي اصلاح طلب است. وي با آنکه هنوز حضورش را در انتخابات قطعي نکرده اما مورد توجه دوست و دشمن است. او تقريباً هفته يي دو ديدار مردمي با طرفدارانش دارد و روزانه جلسات مختلفي با مشاوران و نزديکانش برگزار مي کند. رسانه هاي اصولگرا تا به حال بيشترين حمله را نثار وي کرده اند و به وضوح مشخص است که از کانديداتوري وي هراس دارند. رسانه هاي لس آنجلسي هم در جبهه يي ديگر به تخريب خاتمي مشغول شده و او را به باد ناسزا مي گيرند. در مقابل هواداران وي هم انواع و اقسام سايت ها، وبلاگ ها و ستادهاي انتخاباتي را براي وي فراهم کرده اند تا خيال سيد راحت باشد که تنها نيست و پشتوانه محکمي دارد.

در اين ميان تشکيل چندين گروه حمايت کننده و درخواست صدها تن از نخبگان و امضاي ده ها هزار نفر باعث شده خاتمي جايگاه ويژه يي در بين کانديداهاي اصلاح طلب داشته باشد.

آن گونه که از شواهد و قرائن بر مي آيد خاتمي خود مايل به کانديداتوري ميرحسين موسوي است اما شدت درخواست ها به گونه يي درآمده که وي را در وضعيت بغرنجي قرار داده است. خاتمي در صورت کانديداتوري با انبوه سوالات مخالفان درخصوص عملکرد هشت ساله اش مواجه مي شود و با توجه به هراسي که اصولگرايان از وي دارند احتمالاً روزگار سختي را در برابر تخريب هاي حريف شاهد خواهد بود.

گزينش نهايي

هر سه کانديداي اصلاح طلب در کارنامه گذشته خود نقاط قوت و ضعف زيادي دارند. با اين حال مشکلي که چهره هاي سياسي هم اکنون با آن مواجهند اين است که به روزهايي رسيده ايم که ديگر نمي توان کارنامه و عملکرد هيچ کدام از کانديداهاي اصلاح طلب را مورد نقد و بررسي قرار داد.

حاميان خاتمي قطعاً با نقد دوران رياست جمهوري وي مخالفند، چرا که به اعتقاد آنها هرگونه انتقادي مي تواند موضع خاتمي را تضعيف کرده و حتي وي را از ورود به صحنه بازدارد. نقد دوران نخست وزيري ميرحسين موسوي و سکوت 20 ساله وي هم ممکن نيست چرا که يخ موسوي تازه در حال آب شدن است و انتقاد از وي ممکن است به ايجاد يک دوران 20ساله جديد از سکوت سياسي منجر شود. به همين نسبت چندان هم نمي توان به کروبي پرداخت چرا که وي کانديداتوري خود را رسماً اعلام کرده و هر نقدي مي تواند تخريب وجهه يکي از کانديداهاي اصلاح طلب تلقي شود. با اين وجود در شرايطي که اصولگرايان در سکوت خبري به سر برده و جز محمود احمدي نژاد کانديداي ديگري معرفي نکرده اند، به نظر مي رسد شهروندان اصلاح طلب بايد خود را براي گزينش ميان يکي از سه کانديداي اصلاح طلب آماده کنند. فعالان سياسي تحول خواه البته اميدوارند که احزاب سياسي و نزديکان کانديداها در جلسات داخلي خود به اجماع رسيده و تنها يک کانديدا را معرفي کنند، در غير اين صورت برگه هاي اخذ راي فقط جاي نوشتن يک نام را دارد و آن گاه شهروندان مجبور مي شوند خود دست به گزينش زده و از ميان شيخ و سيد و مکلا يکي را برگزينند. آيا اصلاح طلبان به کانديداي واحد مي رسند يا شيخ در کنار يک سيد به صحنه خواهد آمد؟
گفت وگو با دکتر صادق زيبا کلام
مهندس موسوي گزينه مطلوب من است
هومان دورانديش: دکتر صادق زيباکلام ستاندن قدرت از دست جريان راست راديکال را مهم ترين اولويت جامعه ايران در شرايط کنوني مي داند. وي از آنجا که ميرحسين موسوي را قوي ترين رقيب احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري مي داند، با اغماض بسيار از کنار اختلافات فکري اش با نخست وزير دوران جنگ مي گذرد و قوياً از رياست جمهوري مهندس موسوي حمايت مي کند.

---

-با توجه به حضور احتمالي مهندس موسوي در انتخابات رياست جمهوري، به نظر شما آيا مهندس موسوي را مي توان يک اصلاح طلب دموکراسي خواه محسوب کرد؟

به نظر من در حال حاضر مساله اصلي ما اين نيست که مهندس موسوي اصلاح طلب هستند يا نه؛ چرا که ما مي توانيم اين سوال را درباره خيلي از افرادي هم که ما آنها را به عنوان اصلاح طلب مي شناسيم، مطرح کنيم. مثلاً علي اکبر محتشمي پور، موسوي خوئيني ها، مصطفي تاج زاده و سعيد حجاريان از اين حيث چقدر با ميرحسين موسوي تفاوت دارند؟ تمام کساني که ما امروز آنها را به عنوان اصلاح طلبان طرفدار حقوق بشر و جامعه مدني مي شناسيم در دهه 60 عين مهندس موسوي بودند؛ يعني افرادي راديکال و انقلابي بودند. اين طبيعت جامعه و انقلاب ما بود که باعث مي شد چنان رفتارهايي وجود داشته باشد.

حتي چه بسا در آن دهه افرادي نظير محتشمي پور و موسوي خوئيني ها تندروتر از مهندس موسوي بودند. من هيچ تفاوت فلسفي و ذاتي بين ميرحسين موسوي و اصلاح طلبان نمي بينم. اما سوال اساسي اين است که مهندس موسوي تا چه حد مفاهيم دموکراتيک را قبول دارد. من براي اين سوال دو تا پاسخ دارم. يکي اينکه الان بحث ما اين نيست که مهندس موسوي چقدر اين مفاهيم را قبول دارد چرا که وضع ما الان مثل کسي است که خانه اش ريزش کرده است و مساله او اين نيست که چه اختلافاتي با شهرداري يا آتش نشاني محل دارد. او بايد ريزش خانه را مهار کند. شرايط کنوني ما هم بدين صورت است يعني سياست هاي جناح راست در چهار سال گذشته، چه در حوزه داخلي و چه در حوزه خارجي واقعاً سياست هاي درست و مطلوبي نبوده است. مثلاً الان در حوزه اقتصاد به رغم اينکه قيمت ها در سطح جهاني پايين آمده، تورم در ايران در سطح 25 درصد است. پس سوال اصلي ما اين نيست که فلان کانديدا چقدر به مباني دموکراسي اعتقاد دارد، بلکه نکته مهم جلوگيري از اجراي اين سياست ها از جانب جناح راست است؛ يعني نبايد اجازه داد وضع مملکت دشوارتر از شرايط کنوني شود.پاسخ دوم من به سوال مربوط به نسبت مهندس موسوي با دموکراسي اين است که همان گونه که خيلي از کساني که از ديوار سفارت امريکا بالا رفتند و در دهه 60 راديکال بودند اما به تدريج اصلاح طلب شدند، مهندس موسوي نيز مي تواند چنين روندي را طي کرده باشد. هيچ دليلي وجود ندارد که اين اتفاق براي مهندس موسوي رخ نداده باشد. من واقعاً ترديد دارم که مهندس موسوي به خيلي از باورهاي سياسي دهه 60 همچنان اعتقاد داشته باشد.

-اما کساني که نام برديد در نيمه دوم دهه 70 به جد وارد سياست شدند و از روي گفتار و کردارشان کمابيش ميزاني از پايبندي به مناسبات دموکراتيک در چارچوب نظام جمهوري اسلامي مشاهده شد اما مهندس موسوي را از اين حيث چطور مي توان ارزيابي کرد؟

اتفاقاً از اين حيث مهندس موسوي کانديداي مطلوبي است. اولاً ايشان در دهه 60 به اندازه آقاي موسوي خوئيني ها، تاج زاده و حجاريان چپ گرا و ضدامريکايي نبود. ميرحسين موسوي از اين بابت تا حد زيادي به هاشمي رفسنجاني نزديک مي شد. يعني ما مي توانيم مهندس موسوي را عمدتاً سياستمداري واقع گرا و واقع بين محسوب کنيم. ثانياً برخي اين نکته را مطرح مي کنند که سياست هاي اقتصادي دولت موسوي سياست هايي شبه سوسياليستي بود يعني ايشان معتقد بود اقتصاد بايد دولتي شود اما من مي خواهم بگويم مهندس موسوي را به اين اعتبار هم نمي توان طرفدار اقتصاد دولتي يا سوسياليست بدانيم چرا که ما بايد اين سوال را از خودمان بپرسيم که اساساً در دهه 60 چه کسي سوسياليست نبود. در آن دهه همه طرفدار اقتصاد دولتي بودند. در آن زمان وقتي شما از اقتصاد اسلامي و اقتصاد توحيدي صحبت مي کرديد، تصويري که از اين مقولات براي شما ترسيم مي شد نوعي اقتصاد سوسياليستي و دولتي بود. هر چند گفته مي شد اين اقتصاد با اقتصاد سوسياليستي و دولتي متفاوت است اما خيلي از ايده ها و انگاره هاي اقتصاد دولتي سوسياليستي اشتراکي از سوي مارکسيست ها در جامعه ما مطرح شده بود و خيلي از مبارزين مسلمان هم اين آموزه ها را پذيرفته بودند.

-اما در دهه 60 در همان چارچوب اقتصادي نظام جمهوري اسلامي، جناح راست طرفدار اقتصاد بازار بود اما مهندس موسوي و نزديکان شان مخالف اقتصاد بازار بودند و انگاره هاي اقتصادي مقبول آنها دولتي تر از ايده هاي اقتصادي جناح راست بود. مثلاً در اواسط دهه 60 در ماجراي بازگرداندن زمين هاي سرمايه داران، جناح راست خواهان به رسميت شناخته شدن حق مالکيت سرمايه داران بود اما مهندس موسوي و ساير چپ گرايان مخالف عودت املاک سرمايه داران بازگشته از خارج بودند.

شما نمي توانيد افکار و عقايد مهندس موسوي دهه 60 را ملاک بگيريد و بر اين اساس درباره مهندس موسوي کنوني داوري کنيد.

-منظور من اين بود که در همان دهه 60 کساني بودند که به اقتصاد بازار اعتقاد داشتند و مهندس موسوي نسبت به اين افراد فاصله بيشتري با اقتصاد سرمايه داري داشت.

بله، من اين حرف را قبول دارم. در دهه 60 کساني بودند که بيشتر از مهندس موسوي به اقتصاد سرمايه داري اعتقاد داشتند. آقايان عسگراولادي، بادامچيان و هاشمي رفسنجاني اين گونه بودند. اين حرف شما را هم قبول دارم که در آن دهه جناح ديگري در برابر جناح راست وجود داشت که به نوعي به اقتصاد دولتي تمايل داشت اما حرف من اين است که اولاً بخشي از شرايط اقتصاد ايران به علت جنگ شرايطي تحميلي بود. ثانياً خيلي از شرکت ها، صنايع و کارخانه ها به اعتبار اينکه صاحبان شان طاغوتي هستند، مصادره شده بودند. بنابراين شما حتي اگر طرفدار اقتصاد آزاد هم مي بوديد، شرايط سياسي به گونه يي بود که مالکيت دولتي را تا حدي به شما تحميل مي کرد. اما نکته اساسي اين است که خيلي از کساني که در دهه 60 طرفدار نوعي اقتصاد سوسياليستي بودند، از جمله ميرحسين موسوي، در حقيقت معلول و مولود افکار چپگرايانه يي بودند که از سوي مارکسيست هاي ايراني ترويج شده و به تدريج در ميان لايه هاي جريان اسلامگرا نفوذ کرده بود. اساساً تزهاي اقتصادي که در اوايل انقلاب مطرح بود، تحت تاثير آموزه هاي چپ ذاتاً سوسياليستي بود. اما کساني مثل هاشمي رفسنجاني و عسگراولادي به ميزان کمتري از ادبيات مارکسيستي در حوزه اقتصاد تاثير پذيرفته بودند در حالي که کساني مثل مهندس موسوي خيلي بيشتر تحت تاثير اين آموزه ها قرار گرفته بودند. اما حرف بنده اين است که افکار و عقايد اسلامگرايان دهه 60 تا حد زيادي متحول شده است.

-من اين حرف را مي پذيرم اما شما از کجا مطمئن هستيد اين تحول در مهندس موسوي هم ايجاد شده است. اگر بر مبناي اين حرف شما، برخي از نيروهاي دموکراسي خواه جامعه ايران به مهندس موسوي راي بدهند و بعد معلوم شود ايشان همان شبه سوسياليست دهه 60 است، احساس نمي کنيد شما هم به سهم خودتان در به خطا افتادن افکار عمومي موثر و مقصر بوده ايد؟

من کاملاً مي فهمم شما چه مي گوييد اما پاسخم يک نه قرص و محکم است. مثل مرحوم دکتر شريعتي که مي گفت «نه بزرگ». البته حاجت به گفتن نيست که من تا به حال يک کلمه هم با مهندس موسوي صحبت نکرده ام و ايشان هم آثار مکتوبي ندارد که با توجه به آثارش درباره او اظهارنظر کنم. بنابراين شما مي توانيد بپرسيد پس چرا معتقدي که مهندس موسوي آن افکار و عقايد سوسياليستي دهه 60 را کنار گذاشته است. در جواب اين سوال من مي گويم به همان دليلي که ديگران چنان عقايدي را کنار گذاشتند. اما دليل دوم من - که به نظر خودم خيلي محکم تر است - اين است که اگر ميرحسين موسوي همچنان به پارادايم اقتصاد دولتي و سوسياليستي اعتقاد داشت، امروز اينقدر به سمت و سوي اصلاح طلبان گرايش پيدا نمي کرد. شما نمي توانيد طرفدار ليبرال دموکراسي، دموکراسي، جامعه مدني و آزادي بيان باشيد اما در عين حال معتقد باشيد اقتصاد بايد در دست دولت باشد. اينها با همديگر تناقض دارند، چون وقتي شما اقتصاد را به دولت واگذار کرديد، دولت قدرتمند مي شود و اين به سود جامعه مدني نيست. بنابراين بالاترين دليل من در اثبات عدم اعتقاد مهندس موسوي به اقتصاد دولتي، نزديکي کنوني ايشان به اصلاح طلبان است.

-شما فرموديد بحث اصلي ما در حال حاضر نبايد دموکراسي خواهي مهندس موسوي باشد بلکه از باب کنار زدن جريان راست راديکال بايد از ايشان حمايت کرد. شايد خود ايشان هم معتقد باشند الان کنار گذاشتن جريان راست راديکال خيلي مهم تر از ديدگاه هاي اقتصادي رئيس جمهور آينده است. بنابراين به رغم اينکه ديدگاه هاي اقتصادي اش عوض نشده حاضر است کانديداي اصلاح طلبان شود تا احمدي نژاد کنار برود. يعني استدلال شما را به حوزه ديگري تسري مي دهند.

نه، شما داريد در دهان من حرف مي گذاريد. تمام حرف من اين است که شما نمي توانيد طرفدار دموکراسي و آزادي بيان باشيد ولي در عين حال طرفدار اقتصاد سوسياليستي هم باشيد. ما اين اشتباه را در دهه 60 مرتکب شديم. شما نمي توانيد مالکيت دولتي و دولت مقتدري داشته باشيد که تمام ابزار و امکانات توليدي را در اختيار داشته باشد و در عين حال از چنين دولتي انتظار رفتار دموکراتيک داشته باشيد. چرا دولت در انگلستان، فرانسه، ژاپن و امريکا رفتار دموکراتيک دارد؟ براي اينکه از خودش ثروت ندارد و امکانات اقتصادي در دستش نيست. لذا مهندس موسوي نمي تواند بگويد من هم طرفدار آزادي بيان و هم طرفدار اقتصاد سوسياليستي هستم. از دل اقتصاد دولتي دموکراسي درنمي آيد.

-البته شما ليبرال هستيد و در چارچوب مفروضات ليبراليستي خودتان چنين استدلالي مي کنيد. اما هيچ سوسياليستي نمي گويد من مخالف آزادي بيان و دموکراسي هستم.

من حرف شما را کاملاً مي فهمم. بزرگ ترين سمبل اقتصاد دولتي و سوسياليستي پس از جنگ جهاني دوم کشور سوئد بوده است. ما کشوري را نداريم که از حيث رفاه و تامين اجتماعي و در عين حال از حيث آزادي هاي فردي به پاي سوئد برسد. من نمي گويم کسي که طرفدار سوسياليسم است لزوماً طرفدار استبداد و ديکتاتوري است. حاشا و کلا. خيلي از سوسياليست هاي قرن نوزدهم از جمله سوسياليست هاي فابين، که مارکس از آنها به عنوان سوسياليست هاي تخيلي ياد مي کند، به شدت ليبرال هم بودند. من مي گويم شما نمي توانيد معتقد به اقتصاد دولتي باشيد و در عين حال به دموکراسي هم پايبند باشيد. در سوئد دولت رفاه حاکم است. در آنجا اقتصاد خصوصي وجود دارد و سرمايه داري خيلي سرزنده است. همه حرف بنده اين است که اگر مهندس موسوي هنوز آن نگرش اقتصادي دهه 60 خودش را داشته باشد، اين نگرش با اعتقادات سياسي ايشان که به دموکراسي و آزادي و جامعه مدني متمايل است به شدت در تناقض قرار مي گيرد.

-جان کلام من اين است که اصلاح طلبان خالي از تناقض نيستند.


ما مي توانيم تناقضات فلسفي هم در اينجا پيدا کنيم اما به نظر من هيچ يک از اين مسائل بحث اصلي ما نيست. شما يک سوال جدي مطرح مي کنيد و آن اينکه چه تضميني وجود دارد که مهندس موسوي که در دهه 60 مدافع اقتصاد دولتي بود، در صورت به قدرت رسيدن مجدد دوباره به همان سياست اقتصادي بازنگردد. به نظر من باورهاي سياسي کنوني ميرحسين موسوي و همراهان و اطرافيان وي اجازه نمي دهد مهندس موسوي دوباره همان سياست اقتصادي را پياده کند.

-در واقع شما تيم مهندس موسوي را در اينجا لحاظ مي کنيد؟

بله، ايشان در خلأ که کار نمي کنند. به نظر من همراهان ايشان کساني هستند که در دهه 60 با ايشان کار مي کردند يعني کساني که خيلي از آنها در دولت هاي هاشمي و خاتمي بودند و در زمان احمدي نژاد همه آنها کنار گذاشته شدند. اينها دوباره به مديريت اجرايي مملکت بازمي گردند. اين افراد در اين دو دهه خيلي پخته تر شده اند بنابراين همکاران مهندس موسوي هم کساني خواهند بود که نسبت به دهه 60 خيلي تحول پيدا کرده اند.

-مهندس موسوي احتمالاً در بحث مسلماني و آزادي با شما اختلاف نظر ندارند اما اگر پس از به قدرت رسيدن ايشان بين ديدگاه هاي سياسي و اقتصادي شان تناقضي که ما الان از آن بحث مي کنيم، پديد آمد، شما سخن تازه يي براي نيروهاي دموکراسي خواه جامعه ايران داريد؟


در اين صورت نيروهاي دموکراسي خواه بايد فشار بياورند و اجازه ندهند که ايشان اقتصاد را دولتي کند. ضمن اينکه به نظر من اقتصاد ما در زمان آقاي احمدي نژاد به نقطه اوج دولتي بودن خودش رسيده است و بيشتر از اين نمي توان آن را دولتي کرد.

-اخيراً موسي غني نژاد اعلام کرد ميرحسين موسوي سوسياليست نيست و سياست هاي اقتصادي ايشان در دهه 60 مصداق سياست هاي سوسياليستي نبود. نظر شما در اين باره چيست؟


در اينجا دو بحث وجود دارد؛ گاهي شما از اقتصاد دولتي دم مي زنيد و گاهي هم مي گوييد دولت بايد نقش زيادي در توزيع ثروت داشته باشد مثلاً من مي توانم قائل به اقتصاد آزاد و مخالف مالکيت دولتي باشم اما از نقش دولت در توزيع عادلانه ثروت دفاع کنم. اما ممکن است کس ديگري بگويد دولت زماني مي تواند عادلانه توزيع ثروت کند که خودش ثروت را در اختيار داشته باشد. من معتقدم ميرحسين موسوي قائل به نقش توزيعي دولت است و با بخش خصوصي مشکلي ندارد اما در دهه 60 ايشان خيلي نسبت به توزيع عادلانه تر ثروت تمايل داشت. مداخله دولت در جهت توزيع عادلانه ثروت چيزي است که الان عملاً در انگلستان، ژاپن و امريکا اجرا مي شود. شما در امريکا مي توانيد چاه نفت يا ده ها کارخانه داشته باشيد اما دولت به صورت تصاعدي از شما ماليات مي گيرد.

-شما هميشه منتقد تئوري توطئه بوده ايد اما مهندس موسوي در دوران اصلاحات در يک سخنراني مفصل به انتقاد از منتقدان تئوري توطئه پرداختند و تقريباً اين تئوري را يکي از عوامل حفظ جمهوري اسلامي دانستند. به نظر شما ايشان با اين ديدگاه مي تواند تحولي در حوزه سياست خارجي پديد آورد؟

من بايد يک پاسخ کلي به شما بدهم. شما مي دانيد من در انتخابات گذشته به شدت از آقاي هاشمي دفاع مي کردم. من در آن زمان نمي گفتم هاشمي رفسنجاني گل بي عيب است يا ژان ژوک روسو، منتسکيو، مهاتما گاندي يا نلسون ماندلا است. اصلاً و ابداً. من آقاي هاشمي رفسنجاني را با ساير روحانيون جامعه ايران مقايسه مي کردم و به همين دليل از ايشان حمايت مي کردم. اگر در جامعه ايران افرادي بودند که به لحاظ انديشه مثل نلسون ماندلا بودند يا به لحاظ پرهيز از خشونت و عفو ديگران مثل مهاتما گاندي بودند، طبيعتاً من در سال 84 مي گفتم بايد از از آن افراد حمايت کنيم نه از آقاي هاشمي. الان هم همين طور است. من با مهندس موسوي در خيلي از حوزه ها اختلاف نظر دارم اما آيا به اين دليل بايد در انتخابات شرکت نکنم؟ يعني بگويم من با احمدي نژاد صد درصد مخالفم و با مهندس موسوي هم در اين حوزه ها اختلاف نظر دارم و بنابراين در انتخابات شرکت نمي کنم. نه، من که در يوتوپيا زندگي نمي کنم. واقعيت هاي موجود جامعه من همين است يعني کانديداهاي رياست جمهوري در اين جامعه آقايان کروبي، مهندس موسوي و احمدي نژاد هستند. من در اينجا دو کار مي توانم بکنم؛ يکي اينکه به هيچ يک از اينها راي ندهم و ديگر اينکه ببينم کدام يک از اين افراد بيشتر مي توانند مشکلات و مسائل ايران را حل کنند.به نظر من قطعاً مهندس موسوي خيلي بيشتر از سايرين مي تواند مشکلات جامعه ايران را حل کند.

-پس شما قائل به تز انتخاب بين بد و بدتر هستيد؟


من اسم اين رويکرد را انتخاب بين بد و بدتر نمي گذارم بلکه آن را واقع گرايي مي نامم. اگر من در امريکا هم بودم، به اوباما راي مي دادم.

-آخر برخي هم به جد معتقدند تجربه 12 سال اخير نشان داده است انتخاب بين بد و بدتر رويکردي بي نتيجه است.


من اصلاً اين حرف را قبول ندارم چرا که ما مي توانيم بگوييم در امريکا هم انتخاب بين مک کين و اوباما انتخاب بين بد و بدتر است يا در فرانسه هم انتخاب بين خانم رويال و سارکوزي مشمول چنين حکمي مي شود. من اصلاً اين طور به قضيه نگاه نمي کنم. به نظر من فهم مهندس موسوي در عرصه بين الملل خيلي بهتر از اصولگرايان است. به نظر من اگر ميرحسين موسوي رئيس جمهور شود، ما به جاي اينکه برويم ته دنيا و با گينه بيسائو، حبشه، ونزوئلا و السالوادور يک بلوک قدرت به وجود آوريم، با مصر و عربستان و کويت و امارات و ساير کشورهاي همسايه روابط نزديک تري برقرار مي کنيم. بنابراين ميرحسين موسوي براي من مطلوب است. به نظر من خيلي بعيد است که وزارت ارشاد دولت مهندس موسوي روزنامه يي را به دليل اينکه بيانيه چند خطي دفتر تحکيم وحدت را در ستون احزاب و تشکل هاي سياسي اش چاپ کرده است که تعطيل کند. به نظر من خيلي بعيد است ميرحسين موسوي بازديدهاي استاني انجام دهد و در هر استان صدها ميليون تومان خرج کند تا مردم طرفدار شما شوند. اصلاً انتخاب بين بد و بدتر نيست. من وقتي که مي بينم ميرحسين موسوي چنين رويه يي را در پيش نمي گيرد و سياست هايش بيشتر به درد مملکت مي خورد، طبيعتاً به او راي مي دهم.

-به نظر شما مهندس موسوي با توجه به سابقه انقلابي و خاطره نسبتاً مثبتش در افکار عمومي، توانايي قابل توجهي براي جذب آراي احمدي نژاد دارد؟

به نظر من شانس ميرحسين موسوي براي پيروزي بر احمدي نژاد خيلي بيشتر از خاتمي است چرا که شما نمي توانيد به اين سوال افکار عمومي پاسخ دهيد که چه دليلي وجود دارد خاتمي دوباره مثل سابق عمل نکند. به نظر من اين دغدغه، دغدغه بحقي است که چه تضميني وجود دارد که دوره جديد رياست جمهوري خاتمي مثل هشت سال پيشين نشود. اما در مورد ميرحسين موسوي اين ترديد يا توهم وجود ندارد. هر چند در دوران نخست وزيري ميرحسين موسوي، امام و مجلس و آقاي هاشمي از ايشان پشتيباني مي کردند اما مهندس موسوي خودش هم با آقاي خاتمي فرق مي کند. آقاي خاتمي خيلي اهل عقب نشيني است. خاتمي هيچ جا قرص و محکم نايستاد. هر جا که جناح راست هجوم آورد، آقاي خاتمي عقب نشيني کرد. به نظر من ميرحسين موسوي در اين مورد تفاوت هاي مهمي با آقاي خاتمي دارد. مهندس موسوي اين گونه نيست که از آنچه به خير و صلاح مملکت مي داند، به صرف مخالفت ديگران عدول کند. من مي توانم تصور کنم ايشان پس از يک اختلاف اساسي با جناح راست، با برخي از نزديکانش مشورت کرده و بعد با خودش خلوت کرده و نامه استعفايش را نوشته است. اما آقاي خاتمي اهل اين جور ايستادگي ها نبود. بنابراين احتمال اينکه ميرحسين موسوي به لحاظ اجرايي موفق شود، خيلي بيشتر از خاتمي است. تفاوت ديگر خاتمي و ميرحسين به حلقه همکاران نزديک آنها برمي گردد. من هيچ وقت به حلقه همکاران نزديک خاتمي اعتقاد جدي نداشتم. آنها بيشتر سياسي بودند تا اينکه واقعاً توان اجرايي خوبي داشته باشند. اما به نظر من دستياران و مشاوران نزديک مهندس موسوي واجد کارايي و توان اجرايي بيشتري خواهند بود.

-به نظر شما مشاوران و دستياران مهندس موسوي چه کساني خواهند بود؟


من معتقدم کساني که با ايشان در دهه 60 کار مي کردند و ارتباط شان با ايشان در 20 سال گذشته حفظ شده است جزء حلقه نزديک مشاوران مهندس موسوي خواهند بود يعني کساني که بيشتر آنها با آقاي هاشمي هم کار کردند و البته برخي از آنها با آقاي خاتمي هم بودند. به نظر من مهندس موسوي با افرادي نظير محمدعلي ابطحي، مصطفي تاج زاده و محمدرضا خاتمي همکاري نزديکي نخواهد داشت و همکاران و نزديکان فکري ايشان کسان ديگري خواهند بود.

-به نظر شما مهندس موسوي توانايي جذب قائلان به تحريم انتخابات را دارد؟

بله، مهندس موسوي مزيت بيشتري دارد. همان طور که گفتم، به سوالات افکار عمومي درباره آقاي خاتمي نمي توان پاسخ قانع کننده يي داد اما در مورد مهندس موسوي اوضاع از اين قرار نيست. بنابراين توانايي مهندس موسوي براي اينکه بتواند بخشي از راي دهندگان خاموش را به پاي صندوق هاي راي بکشاند، قطعاً خيلي بيشتر از توانايي آقاي خاتمي است.

-البته تحريم کنندگان انتخابات رياست جمهوري قبلي، حتي جذب شعارهاي راديکال دکتر معين هم نشدند. بنابراين ظاهراً نمي توان در اين زمينه اميد چنداني به مهندس موسوي داشت.

نه، من اتفاقاً اميدوار هستم. در تير 84 ، 17 ميليون به آقاي احمدي نژاد و 10 ميليون به آقاي هاشمي راي دادند و حدوداً 20 ميليون نفر هم راي ندادند. بخشي از آن 20 ميليون کساني بودند که در دوم خرداد و در سال 80 راي داده بودند اما پس از آن ديگر در هيچ انتخاباتي شرکت نکردند. اينها کساني هستند که ممکن است بگويند در مورد مهندس موسوي نمي توان قصاص قبل از جنايت انجام داد بلکه بايد به او شانس داده شود و آنگاه عملکردش مورد قضاوت قرار گيرد. به همين دليل شايد بخشي از اين افراد به مهندس موسوي راي بدهند. مهندس موسوي چون امتحان نداده است، نمره اش هم معلوم نيست. اما خاتمي چون امتحان داده و نمره خوبي هم نگرفته است، نمي توانيم بگوييم اگر دوباره امتحان بدهد، اين بار صد درصد قبول مي شود. البته من معتقدم اگر مهندس موسوي بيايد - که البته احتمالش خيلي زياد است و شخصاً اميدوارم ايشان به جاي آقاي خاتمي بيايد- نخبگان، دانشگاهيان، فعالان جنبش دانشجويي، دفتر تحکيم وحدت و ساير گروه هاي اصلاح طلب خيلي بايد تلاش کنند تا آن 20 ميليون نفر را به پاي صندوق هاي راي بکشانند. ما کم و بيش آن 10 ميليون آقاي هاشمي را داريم. بخشي از آن 17 ميليون هم به دليل عملکرد احمدي نژاد ديگر به او راي نخواهند داد. اما اين کافي نيست چرا که احتمال دارد آقاي احمدي نژاد در روستاها و مناطق سنتي راي قابل توجهي بياورد. بنابراين کليد انتخابات آينده ايران، همان 20 ميليون نفري هستند که چهار سال پيش راي ندادند. اگر ما نصف يا ثلث آنها را مجاب کنيم که به ميرحسين موسوي راي بدهند، قطعاً مهندس موسوي در انتخابات پيروز خواهد شد.

-به نظر شما اپوزيسيون دموکراسي خواه داخل کشور، يعني نهضت آزادي و ساير گروه هاي ملي - مذهبي، از رياست جمهوري مهندس موسوي حمايت خواهند کرد؟


اميدوارم حمايت کنند و به نظر من اگر از ايشان حمايت نکنند، خيلي اشتباه کرده اند يعني همان اشتباهي را مرتکب شده اند که آن 20 ميليون نفر تحريم کننده انتخابات در تيرماه سال 84 مرتکب شدند. آن 20 ميليون نفر با عدم حضور در پاي صندوق هاي راي در سال 84 باعث شدند جناح راست در انتخابات پيروز شود. از تکرار اين اشتباه بايد احتراز کرد.

-ظاهراً آقاي کروبي قصد بيرون رفتن از صحنه انتخابات را ندارند. به نظر شما در صورت شکل گيري رقابت کروبي، موسوي و احمدي نژاد، شانسي براي رياست جمهوري مهندس موسوي باقي مي ماند؟


بله.

-به نظر مي رسد آقاي کروبي آراي هر دو طرف را مي شکند.


بله، همين طور است.

-به نظر شما طبقه متوسط جديد به مهندس موسوي اقبال خواهد کرد؟

نه، چرا که طبقه متوسط جديد اساساً دلمرده شده و از مجموعه نخبگان حاکم اعم از چپ و راست سرخورده و مايوس شده است. اينها جزء همان 20 ميليون نفري هستند که بايد آنها را نسبت به حضور در انتخابات مجاب کرد.

-شما فکر مي کنيد بالاخره خاتمي کانديداي اصلاح طلبان مي شود يا مهندس موسوي؟


آقاي مهندس ميرحسين موسوي کانديدا خواهد شد.
چالش هاي پيش روي اوباما جمهوري منتخب امريکا
صالح رسولي

بي شک انتخاب باراک حسين اوباما به عنوان رياست جمهوري امريکا، نقطه عطف ديگري در تاريخ اين کشور است. اين انتخاب همزمان با فروريختن موانع نژادي در امريکا صورت گرفت و بازتاب هاي متفاوتي در جهان به همراه داشته است. برنامه هاي متفاوت اوباما به عنوان تحول در جهان همراه با وعده هاي صريح و روشن او در ابعاد داخلي و بين المللي، انتظارات جهانيان را بالا برده و بالطبع اتخاذ تصميمات قاطع او چنانچه عملي شود، اثرات زيادي بر اوضاع سياسي و اقتصادي جهان خواهد گذاشت. اتخاذ سياست هاي متناسب اوباما در برخورد با مسائل داخلي و بين المللي، اکثريت قابل توجهي را در کنگره براي او فراهم آورده است که نمونه بارز آن افزايش دست کم پنج کرسي در سناي امريکا و بيش از 10 کرسي جديد در مجلس نمايندگان آن کشور است. اوباما با اکثريت گسترش يافته حزب دموکرات در کنگره، اکنون وظيفه اداره کشوري را در اين دوران سخت برعهده مي گيرند که احتمال يک رکود اقتصادي عميق و طولاني و تعيين سرنوشت دو جنگ، از وجوه مشخصه آن است. به رغم وجود ديدگاه هاي غالباً خوشبينانه در مورد آينده امريکا و جهان و با فرض همراهي اکثريت جامعه امريکا با برنامه هاي اوباما، با نگاهي عميق تر به وضعيت موجود، به اين نتيجه مي رسيم که اوباما در راه پياده سازي برنامه هاي خود با چالش هاي زيادي در عرصه داخلي و بين المللي روبه رو خواهد بود.

الف- چالش هاي داخلي

1- اقتصادي

در سال هاي اخير اقتصاد امريکا همواره فراز و نشيب هايي داشته است اما آن کشور تاکنون با اين ميزان رکود اقتصادي مواجه نبوده است. رکود اقتصاد امريکا در سال گذشته موج نااميدکننده يي را نسبت به آينده نزد مردم اين کشور به همراه داشته است و تبعات آن را مي توان در کاهش ارزش سهام، پايين آمدن قدرت خريد مردم و از دست دادن مشاغل در اين کشور به عينه مشاهده کرد. در سالي که گذشت بسياري از کارخانجات از جمله کمپاني هاي توليد خودرو مجبور به اخراج نيروهاي خود شده اند و به ناچار توليد خود را تا حد زيادي پايين آورده اند. بنگاه هاي توليدي ديگر توان پرداخت حقوق کارکنان خود را ندارند. پايين آمدن نقدينگي در بانک ها و عدم بازپرداخت اقساط توسط مردم، بازار مسکن امريکا را به يکباره از رونق انداخته و سرمايه گذاري در اين بخش تقريباً متوقف شده است. از طرفي ديگر اين کشور با 12 هزار ميليارد دلار بدهي ملي دست به گريبان است که بحراني بدتر از بزرگ ترين سقوط اقتصادي امريکا در طول تاريخ خواهد بود. دولت بايد بر 700 ميليارد دلار پولي که براي نجات شرکت هاي بيمه و جلوگيري از ورشکستگي بانک ها اختصاص يافته است، نظارت کند و اطمينان خاطر مردم جهت سرمايه گذاري مجدد در بانک ها را به آنان بازگرداند.

2- سياسي

اقدامات تروريستي داخلي که معمولاً و بلافاصله پس از انتقال يک قدرت به قدرت ديگر در امريکا به عنوان سنتي ديرين در آمده است از جمله نگراني هاي اوباما خواهد بود چرا که اقدامات ريچارد نيکسون در اين برهه آن کشور را تا آستانه فروپاشي به پيش برد. از طرفي ديگر وجود احزاب کوچک تر در امريکا و لابي هاي متعددي که اوباما نسبت به آنها بي توجهي نشان داده است، مي تواند براي دولت اوباما خطرساز باشد اما بايد ديد منافع اين تشکل ها و پيوند ديرينه آنها با ساختارهاي سياسي امريکا مانع از بحران آفريني خواهد شد؟

ب- چالش هاي بين المللي

1- عراق

از زمان حمله نظامي امريکا به عراق و اشغال آن کشور تاکنون پيشرفت هاي قابل توجهي در روند مبارزه با تروريسم به دست نيامده است. دستاوردهاي شکننده امريکا در عراق که دولت نوپاي آن کشور است نيز آنچنان اقتداري نيافته است که امريکا بتواند نيروهاي خود را از آن کشور خارج کند. هم دولت امريکا و هم دولت عراق بر اين باورند که در حالت فعلي خروج نيروي امريکا از عراق اين کشور را در آستانه يک جنگ داخلي تمام عيار سوق خواهد داد و عدم خارج کردن 140 هزار نيروي نظامي، علاوه بر در پي داشتن ميلياردها دلار هزينه براي امريکا، تامين امنيت جاني اين نيروها نيز به عنوان يک نگراني اساسي است که دولت اوباما را با يک چالش در تصميم گيري روبه رو خواهد کرد.

2- افغانستان

امريکا در افغانستان تا حدودي توانسته است کنترل امنيت اين کشور را به نيروهاي ناتو واگذار کند اما نگراني هاي اين کشور در تقابل با مساله القاعده در افغانستان به عنوان يک شبکه تروريستي همواره چالشي جدي در تقابل با سياست هاي امريکا بوده است. ضعف دولت کنوني افغانستان در تسلط بر مرزها و نفوذ نيروهاي بازسازي شده طالبان به داخل، از چالش هاي ديگري است که امريکا را با نگراني مواجه خواهد کرد. فشار گسترده طالبان در ولايت هاي افغانستان بر حکومت و نيروهاي ناتو و درخواست اخير دولت افغانستان براي صلح با طالبان و تضمين امنيت جاني رهبران اين شبکه، بر ميزان پيچيدگي بحران سياسي افغانستان افزوده است و اوباما بايد به دنبال پيدا کردن راه حلي اساسي براي برون رفت از بحران در اين کشور باشد.

3- پاکستان

پيروزي احزاب مردمي پاکستان در انتخابات اخير و بيرون راندن پرويز مشرف به عنوان متحد امريکا از عرصه قدرت، نگراني هايي را در ذهن امريکايي ها پديدار کرده است چرا که سياست هاي امريکا در جنگ با تروريسم با سياست هاي رهبران پاکستان همخواني ندارد. قوت گرفتن احزاب اسلامي پاکستان به عنوان يک کشور اسلامي داراي سلاح هسته يي يکي از نگراني هاي اساسي است که امريکا با آن روبه رو خواهد بود.

بمباران ها و حملات موشکي سال هاي گذشته به روستا ها و مدارس ديني پاکستان توسط امريکا به بهانه مبارزه با تروريسم، روابط امريکا با پاکستان را تيره ساخته است و حمله هاي اخير تروريستي در بمبئي هند که به گروه هاي تندرو پاکستاني نسبت داده مي شود، علاوه بر تيرگي روابط هند و پاکستان، بر بحران مابين امريکا و پاکستان نيز افزوده است.

4-ايران

در طول ساليان زمامداري جرج بوش، فعاليت هاي هسته يي همواره دستاويزي براي اعمال فشار به ايران بوده است. صدور قطعنامه هاي پي در پي تاکنون نتوانسته است ايران را در راه رسيدن به فناوري هسته يي بازدارد و همين امر باعث کشمکش هاي اساسي مابين اين دو کشور شده است. امريکا هم تاکنون بر سر مساله انرژي هسته يي ايران در مواضع خود کمترين تغيير را ايجاد نکرده است و بايد منتظر تغييراتي بود که اوباما با ايجاد اين تغييرات بتواند به جاي سوال هاي بي شمار سياستمداران ايران موضعي شفاف اتخاذ کند يا ناچار به پذيرش يک ايران هسته يي باشد. بايد يادآور شد با توجه به نقش تعيين کننده ايران در مسائل خاورميانه به ويژه تاثير آن بر اوضاع داخلي عراق و همچنين موقعيت استراتژيک ايران به ويژه در منطقه خليج فارس، ارتباط با ايران از ديدگاه غربي ها همواره حائز اهميت بوده است. البته ميزان انعطاف سياستمداران ايران در برقراري ارتباط ديپلماتيک با غرب بسيار تعيين کننده خواهد بود.

5- فلسطين

بي گمان مساله تاريخي فلسطين و اسرائيل ريشه در سياست ها و تصميمات سردمداران امريکا طي چند دهه اخير دارد و اختلافات مردم فلسطين با اسرائيل همواره از نگراني هايي بوده است که از سال 1946 تاکنون به عنوان يک مشکل اساسي در خاورميانه باقي مانده است. اشغال سرزمين هاي فلسطينيان و کشورهاي عرب منطقه توسط اسرائيل در جنگ هاي قرن گذشته اعراب و اسرائيل و به تبع آن شهرک سازي در اين سرزمين ها، از اختلافات ديرين کشورهاي عربي با اسرائيل حکايت دارد. باراک اوباما بايد اين مشکل را به صورت ريشه يي حل کند اما بايد ديد افکار درون حزبي اسرائيل مانند حزب حاکم کاديما به رهبري تزيپي ليوني و نتانياهو رهبر اپوزيسيون و حزب ليکود، حزب افراطي راستگراي شاس و ساير احزاب تندرو و مذهب گراي اسرائيل به چه ميزان اوباما را در پيشبرد اين تصميم همراهي خواهند کرد. در اسرائيل بيش از 20 حزب و جريان سياسي وجود دارد که اقدامات آنها مي تواند تصميمات اوباما را به چالش بکشاند. فلسطينيان آواره در اردوگاه هاي لبنان، اردن، سوريه، مصر و ساير کشورها همواره قربانياني بوده اند که سرزمين هايشان به تسخير نيروهاي اسرائيلي درآمده است. اوباما بايد بتواند اسرائيل را متقاعد کند که شهرک سازي ها را متوقف کرده و اين آوارگان را به سرزمين هايشان بازگرداند.

6- کره شمالي

در حالي که پس از کش و قوس هاي فراوان، در سال ميلادي گذشته، کره شمالي حاضر شد در مقابل مشوق هاي غرب و جامعه جهاني، فعاليت هاي هسته يي خود را متوقف سازد اما عدم خارج کردن نام اين کشور از ليست کشورهاي حامي تروريسم توسط امريکا، اين کشور را برآن داشت تا در تصميم خود نسبت به برچيدن نيروگاه هاي هسته يي، تجديد نظر کند. هرچند اخيراً ايالات متحده امريکا به صورت تلويحي و پس از تهديدات کره شمالي و از سرگيري مجدد فعاليت هاي هسته يي آن کشور، نام کره شمالي را از ليست کشورهاي محور شرارت خارج کرد اما جو بي اعتمادي خاصي ميان اين دو کشور نسبت به سياست هاي همديگر وجود دارد و همين امر باعث شده است در برخورد با توافقات في مابين به ديده ترديد بنگرند. نقش اوباما در بازسازي روابط با کره شمالي بسيار تعيين کننده خواهد بود. صرف نظر از خواست هاي غرب، کشورهاي همسايه کره شمالي مانند ژاپن و کره جنوبي به عنوان متحد امريکا در منطقه همواره نگران اين مساله بوده اند و نقش اوباما در برطرف کردن اين نگراني ها بسيار حائز اهميت خواهد بود.

7-روسيه

تيرگي روابط امريکا و روسيه در سال گذشته ابعاد وسيع تري به خود گرفته است که پس از پايان جنگ سرد، بي سابقه بوده است. طرح سپر دفاع ضدموشکي امريکا در لهستان و چک، قضيه اوستياي جنوبي و گرجستان، گسترش ناتو به شرق اروپا از جمله اقدامات امريکاست که روسيه را نگران کرده است. حمله اخير گرجستان به ايالت جدايي طلب اوستياي جنوبي و تسخير آن توسط گرجستان که با تحرکات امريکا در منطقه همراه بود و به تبع آن لشگرکشي روسيه به گرجستان و شکست گرجستان در جنگ با روسيه تا حدودي اقدامات غربي ها را در اين منطقه به چالش کشيد. پروژه گسترش ناتو به شرق اروپا که جهت محدود کردن قدرت روسيه از اولويت هاي غرب بوده با بن بست مواجه شده و اختلافات چشمگير ميان سياستمداران برخي از کشورها از جمله اوکراين تا حد زيادي سياست هاي امريکا را به چالش کشيده است.

8-سوريه

روابط با سوريه به عنوان کشوري مهم و همسايه اسرائيل از ديدگاه سياستمداران غربي همواره از اهميت ويژه يي برخوردار بوده است. بر همين اساس جريانات داخلي، سياست ها و تصميمات بين المللي سوري ها را همواره با حساسيت خاصي دنبال مي کنند. خروج نيروهاي سوري از لبنان که با فشار غرب صورت گرفت، باعث کشمکش هايي شد که به ترور رفيق حريري منجر شد که غرب آن را به سوريه نسبت داد و همين امر باعث افزايش تنش ميان دو کشور شد. دخالت سوري ها در ناامني هاي عراق و کشته شدن سربازان امريکايي در اين کشور از ديگر اقداماتي است که به سوريه نسبت داده مي شود. اخيراً تجاوز امريکا به خاک سوريه به بهانه مبارزه با تروريسم، تا حدودي ارتباط و ديالوگ غرب با سوريه را به حالت تعليق درآورده است. بي شک انکار نقش سوريه در منطقه باعث به خطر افتادن منافع امريکا و صلح اعراب و فلسطينيان نيز خواهد شد. يقيناً اوباما بايد براي رفع موانع، در شيوه به کارگيري ديپلماسي عليه سوريه تجديدنظر کرده و براي رفع بحران موجود، به ديالوگ مستقيم با سوريه بپردازد.

9- ترکيه

کشور ترکيه به عنوان عضو ناتو و هم پيمان امريکا در منطقه، همواره مورد توجه امريکا بوده است. برقراري پايگاه هاي نظامي امريکا مانند پايگاه اينجرليک در ترکيه نشان از روابط خوب اين کشور با امريکا دارد، اما اختلافات گسترده ترکيه با امريکا بر سر حمله به عراق منجر به ايجاد شکاف در روابط دو کشور شد. از طرفي ديگر عدم موضع گيري امريکا در برخورد با مساله حزب کارگران کردستان پ ک ک موجب افزايش سردي روابط دو کشور شده است. سياست هاي دوگانه امريکا در قبال ترکيه و شمار زيادي از موارد مورد مواخذه، موجب شده است که اخيراً احزاب مخالف لاييک بيشتر از حزب عدالت و توسعه موضع ضدامريکايي از خود نشان دهند. با توجه به موضع گيري هاي ملايم امريکا در قبال پ ک ک و عدم همراهي اين کشور در جنگ عليه اين حزب، اين اعتقاد به وجود آمده که امريکا براي تاسيس حکومت کردستان مستقل، دنبال تقسيم ترکيه است. حوادث قتل و کشتار ارامنه توسط حکومت ترکيه در سال 1915 و جانبداري امريکا از ارامنه و پرداختن به اين مساله، از ديگر مواردي است که روابط واشنگتن و آنکارا را تيره کرده است.

10-ساير چالش هاي بين المللي

علاوه بر موارد فوق چالش هاي ديگري هستند که بر سر راه اقدامات اوباما قرار خواهند گرفت که از آن جمله مي توان به مساله مهاجران غيرقانوني به ويژه از مرزهاي مکزيک، برچيدن زندان گوانتانامو، قضيه امنيت انرژي در جهان و بحران دارفور سودان اشاره کرد. در قضيه دارفور که تاکنون بيش از دو هزار کشته و دو ميليون بي خانمان در پنج سال گذشته بر جاي گذاشته است، دولت سودان و بسياري از مردم آن کشور عدم دستيابي به توافق با شورشيان در اين منطقه و دامن زدن به اين ناآرامي ها را به غرب نسبت مي دهند.
بدون شرح

بدون شرح
عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
تاثير نيروهاي اپوزيسيون در انتخابات
جانم به قربانت ولي حالا چرا
نگاه جناحي براي تبرئه دولت
نامه شجاعانه
سيد شيخ و مکلا
مهندس موسوي گزينه مطلوب من است
چالش هاي پيش روي اوباما جمهوري منتخب امريکا
بدون شرح

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام