شنبه، 5 بهمن 1387 - شماره 1874
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
گزارشي از پرفروش هاي هفته
جشنواره تئاتر فجر عناوين پرفروش ها را تغيير داد


محمداسماعيل حق پرست


آغاز جشنواره تئاتر فجر بازار کتاب را اين هفته با تغييراتي همراه کرد به طوري که چند نمايشنامه نيز پس از مدت ها وارد فهرست پرفروش هاي کتاب شدند. با آغاز جشنواره تئاتر فجر نمايشنامه هايي همچون «پل» نوشته محمدرحمانيان و «زن همچون ميدان نبرد» اثر ماتئي ويسني يک در فهرست پرفروش هاي هفته کتاب قرار گرفتند. «حسد» نوشته مسعود کيميايي، «تنهايي پرهياهو»، «فرهنگ بروبچ تهرون»، «من مي گويم شما بگيريد»، «مکانيسم دفاع رواني»، «تخيل مکالمه يي»، «کارت پستال»، «پسرحاجي باباجان»، «تسخيرناپذير» و مجموعه داستانک هاي فلسفي برتولت برشت با عنوان «فيل» و «بودا» از ديگر آثاري بودند که در فهرست پرفروش هاي کتابفروشي هاي تهران در هفته گذشته قرار داشتند.

سه نمايشنامه در ميان پرفروش هاي هفته

کتابفروشي نيک در فهرست پرفروش هاي خود از سه نمايشنامه و چند مجموعه داستان و رمان نام برد. «تنهايي پرهياهو»، «مهمان ناخوانده»، «پل»، «حسد»، «کافه پيانو»، «زن همچون ميدان نبرد»، «فرزند پنجم»، «هم خونه»، «خرده جنايت هاي زناشوهري» و «سمفوني مردگان» پرفروش هاي هفته گذشته اين کتابفروشي بودند. «من مي گويم، شما بگوييد»، «دا»، «من و کتاب»، «خاطرات عزت شاهي»، «دومين سوگواري پوسترهاي عاشورايي»، «زنده باد کميل»، «شطرنج با ماشين قيامت»، «نوشتم تا بماند» و «افسانه هاي لکي» نيز عناوين پرفروش در انتشارات سوره مهر بودند.

فروش خوب کتاب هاي روان شناسي

کتابفروشي جيحون 10 اثر ترجمه را به عنوان پرفروش هاي اين هفته خود معرفي کرد و از جمله اين آثار مي توان از دو کتاب «تخيل مکالمه يي» و «مکانيسم دفاعي رواني» نوشته فرويد در حوزه روان شناسي ياد کرد. «قدرت صبر»، «تنها راز موفقيت دوام آوردن»، «قانون جذب»، «سفر روح»، «جهان هولوگرافيک»، «جادوي کار پاره وقت»، «سرنوشت روح» و «قدرت هوش» از ديگر آثار پرفروش اين کتابفروشي به شمار مي آيند. کتابفروشي بيدگل نيز کتاب هاي «تخيل مکالمه يي»، «آذري غريب»، «مهمان ناخوانده»، «نه من و آمد و رفت»، «رويکردهايي به نظريه اجرا»، «پسرحاجي باباجان»، «کسي مي آيد» و «فن بيان» را به عنوان پرفروش هاي هفته گذشته خود معرفي کرد. «بودا»، «سمينار يونگ»، «سرگذشت دين هاي بزرگ جهان» و «چريک هاي فدايي خلق» نيز در کتابفروشي بهجت در هفته گذشته در فهرست پرفروش ها بودند.

شهرستاني ها و عناوين قديمي

کتابفروشي بدر رشت آثاري همانند «راز»، «جهان هولوگرافيک»، «بادبادک باز»، «هستي»، «کافه پيانو»، «خاله بازي»، «بيوتن»، «بازي عروس و داماد»، «ها کردن» و « مردي که گورش گم شد» را از عناوين پرفروش خود ياد کرد و اين در حالي است که دو کتابفروشي «دهخدا» و «دريا» تبريز از کتاب هاي «تنوع دين در روزگار ما»، «بيابان»، «جنت البهشت»، «دا» و کتاب هاي مرتبط با اشعار مذهبي به عنوان پرفروش هاي بازار کتاب اين شهر ياد کردند. کتابفروشي «امام» مشهد نيز کتاب هاي «حکومت ديني و حقوق انسان»، «خاطرات صادق طباطبايي»، «جهان هولوگرافيک» و رمان «خاله بازي» را به عنوان پرفروش هاي هفته يي که گذشت معرفي کرد. کتابفروشي «وحدت» و «کمند» اصفهان با تاکيد بر فروش پايين کتاب هاي عمومي و ادبي در اين شهر بدون در نظر گرفتن کتاب هاي آموزشي، «بادبادک باز»، «هزار خورشيد تابان»، «معرکه»، «خاله بازي» و «هم ايراني» را به عنوان پرفروش هاي اين هفته اعلام کردند.
نگاه
از احضار تا حضور
يونس تراکمه

تاثير سينما و ادبيات بر هم امکانات فراواني در شيوه هاي روايت و ساختارهاي روايي براي اين هر دو نوع هنري ايجاد کرده است. شکل ها و شگردهاي روايت در داستان هاي مدرن جهان گويا ريشه در تجربيات سينمايي در دهه هاي اخير دارد. داستان نويسي مدرن را وامدار موج نو سينماي فرانسه و فيلم هاي کارگردان هاي بزرگ امريکايي، انگليسي و... دانسته اند. از سوي ديگر پيدايش انواع شيوه هاي ذهني در داستان نويسي موجب تجربه هاي تازه تري در روايت هاي سينمايي شده است. اين رفت و برگشت که همچنان ادامه دارد و ادامه خواهد داشت، به تعالي روايت در اين دو نوع هنري منجر شده است. (البته اين تاثيرات متقابل بخشي از تاثيرپذيري و تاثيرگذاري همه هنرهاي مدرن از هم و بر هم است.)

شيوه و شگردهاي روايت محمد رضا اصلاني در فيلم «آتش سبز» اگر چه متکي است بر دستاوردهاي سينما و ادبيات جهان در اين زمينه، اما شيوه قصه گويي «هزار و يک شب» را هم به عنوان پشتوانه دارد. در سينما و ادبيات مدرن جهان، همچنان که در زندگي، زمان تعريفي نسبي دارد. در جايي يک دقيقه که هيچ، صدها دقيقه هم با يک چشم برهم زدني مي گذرد و در جايي و در موقعيتي ديگر يک دقيقه حامل ماجراهايي است که انگار در صدها دقيقه گذشته است. زمان در روايت ها، با اين مفهوم، در قصه گويي هاي شهرزاد در «هزار و يک شب» بارها و به نحو بارزي به کار رفته است. شاهزاده يي را دشمنان به دسيسه در شب عروسي و از بستر زفافش مي ربايند. او روزها و ماه ها دربه در از اين ديار به آن ديار است و درگير ماجراها و حوادث فراوان. تا اينکه باز چرخ برمي گردد و اين بار دوستان او را مي ربايند و شبانه، و در همان ساعت، بر همان بستر مي گذارندش. انگار شاهزاده دير وقت شب به بستر عروسش مي رود و صبح زود در همان بستر، بعد از چند ساعت خواب آشفته، برمي خيزد؛ چند ساعتي که به اندازه ماه ها و شايد چند سالي ماجرا بر او گذشته است. در شروع فيلم «آتش سبز» تصاوير تنديس هاي کاخ دادگستري «سنگً صبور» وار شنونده دعواي زن و شوهري هستند که براي متارکه به دادگاه آمده اند. دعواي اين زن و شوهر بر سرً آينه هايي است که زن مدام خود را در آن مي نگريسته و شوهر آنها را شکسته است. تنديس ها سروصداي دعواي زن و شوهر و سوال هاي قاضي پرونده را مي شنوند. با اعلام ختم رسيدگي به اين پرونده، مکان دادگاه ظاهر مي شود، که منشي پرونده دعواي بعدي را جلو قاضي مي گذارد. قاضي پرونده را باز مي کند تا طرفين دعوا را فرا بخواند. منشي دادگاه بيرون مي آيد و احضار مي کند «هفتواد» را، و «هفتواد» و ساير کسان درگير در اين شکايت حضور پيدا مي کنند و دادگاه رسيدگي به شکايت «هفتواد» از «بهرام» شروع مي شود. کل ماجراي فيلم در فاصله اندک، از لحظه احضار تا لحظه حضور «هفتواد» و ديگران، اتفاق مي افتد. هر چه هست در همين فاصله بين احضار است تا حضور؛ و چه ماجراهاي فراواني در همين فاصله اندک نقل مي شود. «هفتواد» احضار مي شود، او بله يي مي گويد و مي آيد تا سرً جاي خود مقابل قاضي بنشيند و دادگاه کار خود را آغاز کند. او «بله» را در بياباني و سرگردان در جوار قلعه يي مي گويد. اگر اين دو زمان، زمان حال (دادگاه) و زمان گذشته (بيابان)، در هم ادغام مي شود به دليل درونمايه يي است که در پس اين روايت قرار است شکل بگيرد. در روايت خطي راوي از نقطه «الف» روايت را شروع مي کند تا پس از گذر از نقاط «ب» و «پ» و «ت» و... سرانجام به نقطه «ي» و پايان روايت خود برسد. اما اين فيلم حکايت آدم هايي است که مدام و طي قرن ها بين نقاط اوليه روايت سرگردانند. وقتي تسلسلي براي وقوع ماجراها در کار نيست و طي قرن ها و قرن ها گويي فقط يک حادثه يا فاجعه است که تکرار مي شود، به ثبت و نقل اين حوادث نمي توان تاريخ اطلاق کرد؛ تاريخ به معناي متعارف آن که ثبت و نقل حوادث و ماجراهاست در يک سلسله پشت سر هم زماني. اين فيلم روايت ساختن ها و ويران کردن هاست؛ ويراني از پسً ساختن، و حتي گاهي ويران کردن در ضمن ساختن. قصه فيلم در يک خط خلاصه مي شود؛ تشکيل دادگاه و اعلام جرم «هفتواد» عليه «بهرام»، و تنها دفاع «بهرام» هم اين است که همه مرده اند. انتخاب شيوه غيرخطي روايت در اينجا براي ايجاد اعجاب يا پس زدن عادت هاي مالوف روايت نيست، بلکه به دليل لايه هاي متعدد معنايي و ظرفيت هاي پنهاني است که فيلم قصد شکل دادن آنها را دارد. وقتي دادگاه اين فيلم متفاوت است با دادگاه هاي متعارف و واقع گرايانه، پس بايد ماجراها هم با شگردهايي روايت شود که بتواند اين حجم از معناها و لايه هاي مختلف را شکل بدهد. اين دادگاه محل احضار و محاکمه ارواح است (آيا صندلي هاي خالي دادگاه پر از ارواح مردگان نيست؟)، تا شايد با تفهيم اتهام و محاکمه متهم حرکت بر مسير درست و تاريخي خود بيفتد. اما با افسوس قاضي و عکس العمل او پي مي بريم که اميدي نيست و اين سرگرداني در نقاط اوليه روايت همچنان ادامه خواهد داشت.

تو با مرده وصلت مي کني


«آتش سبز» احضار مردگان است. ناردانه با مرده عروسي خواهد کرد. او مي رود تا براي اين وصلت بميرد (من از تو مي ميرم). درً قبرستاني به بزرگي يک قلعه فقط به روي او باز مي شود. ناردانه وارد اين قبر عظيم مي شود تا به معشوق برسد. براي وصل به آن معشوق مرده او هم بايد بميرد. روند مردن ناردانه هفت شبانه روز طول مي کشد. گفته اند آخرين شعله شمع سرکش ترين است. هفت شبانه روز وزن و سنگيني صدها و صدها سال را دارد. ناردانه با طي روند مردن به وصال معشوق مي رسد. حتي در وصل هم اندک نشاطي نيست. اين فيلم سر شکل دادن به اندوه اين مردمان طي سده ها و هزاره ها را دارد (حتي آن چهار مضراب و رقص نمادين ناردانه و کنيزک هم خالي از شور و نشاط است). مشتاق مرگ وصال معشوق مي شود. وصل به معشوق که موجد نهايت شادي و شکوه است به مرگ و مرگ ها مي ارزد. اما وقتي آن سر به سر شدن مشتاق و معشوق اين همه اندوهگين است پس چه بيهوده اين مرد تن به مردن مي دهد. چه اندوهگين است اين قاضي و چه بي نشاط اند همه. در اوج زنده ماندن ها هم دلواپسي و اندوه مرگ پررنگ تر از نشاط زندگي است. مطربان دوره گرد خون بهاي کنيزک را مي گيرند و او را به مقتل مي فرستند. ناردانه تا سنگيني اندوه مردن را در اين حرکت به سوي مرگ کمتر حس کند با پرداخت خون بهاي دخترک مي خواهد او را هم با خود همراه مرگ و مردن داشته باشد. اما دخترک وقتي مي بيند در سراشيبي مرگ افتاده است نمي خواهد بازي را، آنچنان که برايش رقم زده اند، اجرا کند. کنيزک جدا مي کند خود را از اين روند محتوم و جزايش را هم مي بيند. او انگار از انجام وظيفه مقدر خود سر باز مي زند. کنيزک، هرچند کوتاه، اما تنها کسي است که نشاط را تجربه مي کند. آيا انتخابي که کنيزک کرد مي توانست اين روند محتوم اندوه و ويراني را تغيير دهد؟

«آتش سبز» شکل دادن و ساختارمند کردن اندوه است؛ اندوهي فارغ از زمان اما نه فارغ از مکان. نه اندوه انسان کلي، بلکه اندوه انسان هايي مشخص در محدوده جغرافيايي مشخص. «آتش سبز» اندوه را شکل مي دهد با شکل دادن فرد فرد آدم هاي مشخص، و نه تيپ ها و نمونه هاي نوعي.
کانديداهاي اسکار هشتاد و يکم و سياست هاي تازه سينماي امريکا
تغييرات پيش رو
امير پوريا

نامزدهاي اسکار 2009 ديروز توسط سيد گنيس رئيس آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي امريکا و فارست ويتاکر برنده اسکار بازيگري دو سال پيش اعلام شد. عمده ترين تفاوت فهرست کلي کانديداها با سينماگران و فيلم هايي که نامزد گلدن گلاب شده بودند، تعداد قابل توجه کانديداتوري فيلم «ميلک» ساخته گاس ون سنت (هشت اسکار) و حذف عجيب فيلم «مسيرتحول/ روïلوشًنًري رود» ساخته سام مندز از رشته هاي مهم (فيلمنامه، کارگرداني، فيلم و بازيگران) بود که هر دو مي تواند همچون سليقه هر سال آکادمي، نشانگر جهت و زاويه نگاه کنوني و قابل تبليغ سياستگذاري هاي حاکم بر سينماي روز امريکا باشد. جهت و نگرشي که امسال با آغاز دوران رياست جمهوري باراک اوباما درست دو روز پيش از اعلام اسامي نامزدهاي اسکار، بي شک زمينه يي سياسي نيز دارد.

«مسير تحول» با نگاه معکوسي که به پديده تاريخي شده روياي امريکايي دارد، براي دوران پيش روي امريکا با وعده هاي «تغييرات» مطرح شده از سوي رئيس جمهور جديد و محبوب اين کشور، تلخي تحمل ناپذيري دارد. زوج اصلي اين فيلم، خانم و آقاي ويلرز (کيت وينسلت و لئوناردو دي کاپريو) به جاي آنکه مهاجرت از محيط حومه شهري کوچک شان به گوشه يي ديگر از خود جامعه امريکا را به عنوان راه حل زندگي دچار رخوت شان انتخاب کنند، خود را آماده تحولي عظيم مي کنند که در آغاز به گمان شان با سفر به پاريس و سکونت در آنجا به دست مي آيد. اينکه مسيرهاي منجر به قوام «کانون خانواده» در تلقي ملي و عرفي اين سرزمين نسبت به اهميت نهاد خانواده، در اين فيلم به کجاها مي کشد، عامل مهمي براي حذف آن از فهرست کانديداهاي اصلي است. اين ناديده گرفتن بيش از هرچيز به رد «تفکر» جاري در اين فيلم برمي گردد و با حذف مطلق فيلم «دبليو» ساخته اليور استون از مجموعه نامزدها، مي توان به روشني ديد که آکادمي قصد دارد فيلم هاي به جامانده از تلخي هاي دوران بوش را چندان در ويترين سينماي روز قرار ندهد و رويشان مانور تبليغاتي ندهد. در اين مورد، همچون جوايز گلدن گلاب که «شاهزاده تاريکي» را در هيچ بخشي به غير از جوايز فني نديده بودند، اسکار نيز دنياي سياه و تلخ اين فيلم و نگاه کريستوفر نولان که سرچشمه همه تباهي ها را از وجود خود بشر مي بيند، در اين دوران حاکميت تبليغات مثبت و اميدوارانه، نامعتبر دانست.

اما حضور پرجلوه «ميلک» در نامزدهاي نهايي يادآور بهايي است که بناست تبليغات دوران جديد سياست هاي فرهنگي و اجتماعي امريکا به آزادي هاي جمعي و فردي بدهد. فيلم که شرح مسير کوشش ها و چالش هاي هاروي ميلک نخستين مرد سياسي همجنس گراي ايالت کاليفرنياست، طبعاً با نوع همراهي و همدلي اش با او به جريان کلي شعارهاي تبليغاتي مرتبط با آزادي حقوق فردي و اجتماعي کمک بسيار مي کند. اينکه ويژگي هاي زيبايي شناختي معمولاً قابل اعتناي فيلم هاي ون سنت کمتر از اين دليل و دلالت هاي فرامتن، ريشه موفقيت فيلم او در اسکار امسال (لااقل تا اين مرحله) بوده است، واقعيتي انکارنشدني به چشم مي آيد. مي ماند حضور دوباره «ميليونر زاغه نشين» ساخته دني بويل در ميان نامزدهاي رشته هاي مهم که جوايز کليدي فيلم، کارگرداني و فيلمنامه را نيز در گلدن گلاب برده بود. ميزان عاقبت به خيري شخصيت هاي اصلي فيلم از همه جهت -پول و عشق و نجات در آخرين لحظه و برداشتن همه موانع صعب العبور و...- مي تواند جلوه يي بس آشکار اما سطحي از تمايلات اميدپرور دوران جديد سياستگذاري سينماي امريکا باشد. اينکه با استقبال غريب به عمل آمده از اين فيلم، مي توان مطمئن بود امريکايي ها به قدر کافي فيلم هندي نديده اند و هنوز از رقص و گريه و شادي پراغراق اين سينما غافلگير و ذوق زده مي شوند، نکته يي فرعي است. نکته اصلي همين است که اميدپراکني در آستانه دوران تغييرات، مي تواند تا چه حد معيارهاي ديگر را در سايه خود قرار دهد.

amirpouria@gmail.com
عناوين اين صفحه
جشنواره تئاتر فجر عناوين پرفروش ها را تغيير داد
از احضار تا حضور
تغييرات پيش رو
صفحه آخر

صفحه آخر
injasafheakharast@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام