سليمان محمدي
rasaneh.eetemad@gmail.com
«روزنامه ها براي اينکه عموميت پيدا کنند بايد سياست را طلاق مي دادند.» تجربه 40 ساله فعاليت مطبوعاتي بهروز بهزادي که همين روزها تولد 63 سالگي اش را در کسوت سردبيري يکي از سياسي ترين روزنامه هاي کشور جشن مي گيرد، سياست زدگي را يکي از جدي ترين آسيب هاي مطبوعات ايران مي داند.بهزادي که اواخر دهه 40 فعاليت مطبوعاتي اش را با اطلاعات آغاز کرد و تا الان هم به طور مستمر ادامه داد، چيرگي سياست در همه اين چهار دهه را از موانع پيشرفت حرفه يي روزنامه نگاري در ايران مي خواند.اين دانش آموخته دکتراي دانشگاه ميشيگان امريکا که دبيري و سردبيري در لايه هاي مختلف روزنامه هاي اطلاعات، ايران، ايران ديلي، اعتماد و نشريات ديگري را تجربه کرده است، اعتقاد دارد امروز تکنولوژي هاي جديد، فضاي متفاوتي را در رسانه ها ايجاد کرده و روزبه روز هم اين فضا متفاوت تر خواهد شد.سردبير روزنامه «اعتماد» با بررسي مطبوعات در دوره اصلاحات، بيشتر تحولات آن دوره را سياسي مي داند و بر اين باور است که اگر از آن فضاي ايجاد شده براي توسعه حرفه يي مطبوعات استفاده مي شد، الان وضع ديگري بود. بهزادي اما تاکيد دارد دولت هم از وضع موجود براي مطبوعات راضي نيست اما کاري نمي تواند بکند. او کار سياسي مطبوعات را براي دولت آزاردهنده مي داند و اعتقاد دارد دولت با توسعه حوزه هاي ديگر رسانه ها مشکلي ندارد.بهروز بهزادي در آستانه سالروز تولدش در دهم بهمن ماه، از وضع جاري مطبوعات، ورود رسانه هاي خارجي مانند بي بي سي فارسي و نقش و تاثير آن و همچنين عضو پايدارش به روزنامه نگاري سخن مي گويد.
-روزنامه نگاري را از کجا شروع کرديد؟
کار رسمي را از روزنامه اطلاعات شروع کردم ولي کار غيررسمي را از روزنامه هاي مختلف به ويژه در مشهد آغاز کردم. کلاس سوم دبيرستان بودم که براي روزنامه ها يادداشت مي نوشتم. اين را هم مديون پدرم هستم. از وقتي چشمم را باز کردم، مي ديدم پدرم بيشتر مطبوعات کشور را مي خريد و اجازه مي داد ما هم آنها را بخوانيم. اين گونه شد که به مطبوعات علاقه مند شدم. مطلب جالب ديگري به خاطر آوردم؛ چهارم دبستان بودم، انشاي توصيفي خوبي نوشته بودم، معلم به جاي اينکه نمره خوبي بدهد صفر داد، پرسيدم چرا؟ گفت براي اينکه خودت ننوشته يي؛ هر چه هم اصرار و گريه کردم و توضيح دادم معلمم باور نکرد. البته به همين اندازه يي که به بخش هاي ادبيات و حتي انگليسي هم علاقه داشتم، در درس هايي مثل رياضي ضعيف بودم. اين خوب نوشتن ها و علاقه ها بود که من را به سمت مطبوعات کشاند.
-مطبوعات آن زمان چه ويژگي داشت که شما را جذب کرد و به جاي اينکه شما مثلاً داستان نويس شويد، به روزنامه نگاري رو آورديد.
خب از اول مطبوعات را بيشتر مي خواندم. البته کتاب هم زياد مي خواندم. ولي عشق خاصي به مطبوعات داشتم. ديپلمم را که گرفتم، چند رشته قبول شدم. حقوق و ادبيات دانشگاه تهران، دانشگاه مشهد هم چند رشته قبول شدم، منتها خبر داشتم که دانشکده ادبيات دانشگاه تهران رشته روزنامه نگاري تاسيس کرده است؛ همه اين رشته ها را کنار گذاشتم و وارد رشته روزنامه نگاري دانشگاه تهران شدم. سال اول که گذشت. سال دوم روزنامه هاي اطلاعات و کيهان از دانشکده کارآموز مي خواستند. شش نفر به اين روزنامه ها رفتيم. بعد از تمام شدن دوره، سردبير به من گفت اطلاعات بمانم. از همان زمان من در تحريريه روزنامه ماندم. آن زمان رسم بر اين بود که کسي که وارد تحريريه اطلاعات مي شد، از سازمان شهرستان ها شروع مي کرد و بعد از حدود 10 سال خبرنگار تحريريه مي شد، اما من مستقيماً وارد تحريريه شدم و بعد از دو سال هم دبيرسرويس حوادث شدم که باعث تعجب همه شد. بعد از مدتي هم صدا و سيما رفتم که البته اين رفتن خيلي از سر علاقه نبود و براي سربازي از طرح استفاده کردم و بعد از گذراندن دوره آموزشي وارد صدا و سيما شدم که البته مجدداً به مطبوعات برگشتم.
-چرا الان امکان حضور خبرنگاران مطبوعاتي در صدا و سيما تقريباً از بين رفته و فاصله زيادي بين خبرنگاري تلويزيوني و مطبوعات ايجاد شده است اما اين شکاف در آن دوره بسيار کمرنگ تر بود؟
به عقيده من فرق مي کند. آن دوره هم تلويزيون و راديو هم مطبوعات به صورت رسانه بسيار اندک بودند. در کل مملکت ايران، تا همين اواخر تنها سه روزنامه بزرگ ديده مي شد (کيهان، اطلاعات و آيندگان). راديو تلويزيون هم همين اواخر دو شبکه شده بود. خب کساني هم که بايد آنجا مي رفتند، کم بودند و شرايط هم شرايطي بود که با امروز بسيار فرق مي کرد. آن زمان کار رسانه در چارچوب مرزها انجام مي گرفت اما امروز کار رسانه يک کار جهاني شده است يعني اگر من به عنوان يک نويسنده که نشريه ام در يکي از شهرستان هاي ايران منتشر مي شود، مطلبي بنويسم بلافاصله اين مطلب در سراسر دنيا خوانده مي شود. چون بيشتر نشريات سايت دارند. آن زمان اين طور نبود و روزنامه محلي جاي خود را داشت، روزنامه هاي ملي و بين المللي هم وجود داشتند. اما به عقيده من الان همه اينها يک کاسه شده و شرايط هم تغيير کرده است. منتها اتفاقي که افتاده، اين است که روزنامه ها در جهت کار حرفه يي کمتر پيشرفت کرده اند و بيشتر کار سياسي پيش گرفته اند که اين هم نتيجه انقلاب است. الان شما به روزنامه نگاران امروز نگاه کنيد. بيشتر از اينکه فکر حرفه يي داشته باشند، سياسي فکر مي کنند. برداشت هايشان سياسي است که همين مساله مقداري مشکل براي مطبوعات ما ايجاد کرده است. مطبوعات ما زماني مي تواند خودش را مطرح کند که کار سياسي را کنار بگذارد و به صورت شرکت هاي تجاري دربيايد که در يک فرآيند رقابتي محصول فرهنگي و خبر توليد کنند.آنچه مطبوعات را حفظ مي کند، کار حرفه يي و رقابت است که در حال حاضر در جامعه ما کمتر ديده مي شود. الان يکي از روزنامه ها مطلبي نوشته است و به روزنامه «اعتماد» حمله کرده و يک سري راست و دروغ هم (البته به خاطر نخواندن مطلب) درباره يکي از مطالب «اعتماد» نوشته بود. اين حرکات نشان مي دهد که اين روزنامه براي کار حرفه يي متولد نشده است، آمده يک کار سياسي بکند و تازه آن را هم بلد نيست چرا که گرفتن پاچه ديگران کار سياسي بسيار سبک و جلفي است.
-دوره يي را پشت سر گذاشته ايم که دوره تحول مطبوعات خوانده مي شود. اگر آن دوره واقعاً توسعه يي در مطبوعات صورت مي گرفت، الان ما دوباره به وضعيت فعلي دچار مي شديم؟
آن دوره خيلي ها تلاش کردند مطبوعات از آن شکل و قالب گذشته خودش خارج شود و اتفاق خيلي مهمي هم افتاد. شما دوره انتخاب شدن آقاي خاتمي را مي گوييد که ما از آن به عنوان بهار مطبوعات نام مي بريم. مطبوعات جديدي آمدند، تيراژها بالا رفت، مردم از مطبوعات استقبال کردند و... ولي آن زمان هم باز جاذبه ها بيشتر در جهت سياسي بودن بود تا کار حرفه يي بود.يعني آن زمان هم اگر ما جاذبه ها را بيشتر در کار حرفه يي مي برديم و حداقل روزنامه هاي عمومي سياست را طلاق مي دادند، خب شايد موفقيت بسيار بيشتر بود و شايد تعطيل شدن مطبوعات هم اتفاق نمي افتاد. من آن زمان هم گفتم روزنامه ها نقش حزب را بازي کردند، خيلي از روزنامه ها تريبوني براي نيروهاي سياسي شدند. البته نقش خوبي بازي کردند، بالاخره مملکتي که فضايش بسته بود يکدفعه باز شد و چاره يي هم نبود جز اينکه اين اتفاق در آن بيفتد.
-پس اين دوره را دوره تحول حرفه يي در مطبوعات نمي دانيد.
چرا، بخشي از تحولات حرفه يي بود، ولي بيشتر از حرفه يي گري، سياسي بود. يعني فضايي باز شده بود و خب ملت هم دوست داشت در اين فضاي باز کار سياسي اش را بکند. هم کار حرفه يي انجام شد، هم کار سياسي اما کار سياسي خيلي نمود داشت و با جذابيت همه را به طرف خودش مي کشيد، کار حرفه يي هم به تبع خصايص خودش آرام پيش مي رفت. روزنامه ها شيک و زيبا شدند، به مخاطب شان توجه کردند، مطالب شان تغيير پيدا کرد و... خب اينها کار حرفه يي است. نمي شود گفت اينها هم کار سياسي است. خيلي از مطالبي هم که چاپ شد، سياسي بود. توجه مطبوعات بيشتر به سمت نيروهاي روشنفکر رفت و عامه مردم فراموش شدند. گرچه تحليل اين بود که عامه ملت مطبوعات را نمي خوانند ولي به عقيده من در آن شرايط مي شد جاذبه هايي ايجاد کرد که عامه ملت را هم به دنبال مطبوعات کشيد، چون تجربه اش را داشتيم.
-با توجه به باز شدن نسبي و مقطعي فضا در دوره اصلاحات، چقدر از اين مجال ايجاد شده براي شکل دهي و نضج هويت صنفي روزنامه نگاران استفاده شد؟
به عقيده من خيلي کم، تنها يک انجمن صنفي مطبوعات ايران شکل گرفت. نيروهايي هم که انجمن را شکل دادند، خود نيروهاي مطبوعات بودند، اما اين نيروها آنچنان شيفته فضاي دوم خرداد و فضاي جديدي که به خاطر اصلاحات ايجاد شده بود، بودند که کمتر به حرفه يي گري فکر مي کردند که مثلاً بخواهند منافع روزنامه نگاران را در يک حرکت صنفي حفظ کنند. اصلاً کسي به فکر اين مسائل نبود. حتي اگر به عقيده من کساني مي آمدند و در راس انجمن صنفي قرار مي گرفتند و مي خواستند اين کار را با قوت انجام دهند، بدنه اين اجازه را به آنها نمي داد که بيايند کار صنفي بکنند. به همين دليل به نظر من کمتر از اين فضا استفاده شد. فضاي عاشقانه دنبال يک فضاي سياسي بود که ساخته شود و دنبالش بروند. اين فضا هم ساخته شد و خوشبختانه يا متاسفانه تا مقطعي ادامه پيدا کرد و از آنجا ديگر شکسته شد.
-چند دهه پيش سنديکاي روزنامه نگاران تجربه شده است که به مراتب از تشکل هاي صنفي روزنامه نگاري امروز پيشروتر بود. با توجه به درک هر دو تجربه چه ارزيابي از اين تفاوت ها داريد؟
ممکن است من الان پاسخي بدهم و برخي از دوستان قديمي در برابر آن موضع بگيرند. آن زمان هم متاسفانه بيش از اينکه مطبوعاتي ها دنبال سنديکا باشند، دولت علاقه مند بود از طريق يک سنديکا نيروهاي مطبوعات را جمع و جور کند. دولت دوست داشت از طريق اين سنديکا به مطبوعاتي ها خانه و تسهيلاتي از اين دست بدهد و آنها را نمک گير کند. اصلاً شرايط آن زمان شرايطي نبود که اگر دولت نخواهد، روزنامه نگاران بتوانند کاري بکنند. البته الان افتخار مي کنيم که سنديکا داشتيم. بالاخره خوشبينانه ترين حالت اين است که فکر کنيم دولت مي خواست اين تمرين را بياورد که ما ياد بگيريم يک کار سنديکايي بکنيم که زيان زيادي براي دولت نداشته باشد.
-الان وجود يک نهاد صنفي مستقل را چقدر ضروري مي دانيد؟
الان اين نياز بسيار حس مي شود. اتفاقاً الان شرايطي است که نهاد صنفي خوب شکل مي گيرد. به همين دليل هم کساني که حالا آمده اند و مي خواهند به نوعي ريشه نهاد صنفي را بزنند، از طريق ايجاد نهادهاي صنفي ديگر مي خواهند اين نهاد ها را حذف کنند، يعني در نهادهاي صنفي تکثر ايجاد مي کنند که بتوانند يک نهاد خاص را که الان ريشه گرفته، تعطيل کنند. به همين دليل الان چه بخواهند، چه نخواهند، اين نهاد صنفي شکل مي گيرد. حتي در اختلافي هم که بود و مي خواستند انجمن صنفي مطبوعات را تعطيل کنند، اين مساله را ديديم. در مجموع به نظر من بچه ها شرايط را مي دانند و مسائلي را متوجه شده اند و مي خواهند از حرفه شان دفاع کنند، بنابراين الان شرايط بهتر است، اما زماني که من روزنامه نگار شدم، حتي نمي دانستم داشتن بيمه چيز مثبتي است و مي توانم بعد ها با آن بازنشسته شوم.
-انجمن فعلي روزنامه نگاران با چه اصلاحاتي مي تواند آن نهاد صنفي را نمايندگي بکند؟
اصلاح زيادي نمي خواهد، بايد بچه هايي که کار صنفي مي کنند وارد انجمن شوند. خيلي راحت بگويم به عقيده من کسي که از طريق حقوق مطبوعات زندگي اش را مي گذراند، آدم مطبوعاتي است. حتي کساني که به مطبوعات هم مطلب مي دهند، به عقيده من روزنامه نگار نيستند. اينها کارهاي ديگري دارند و در کنارش هم کار يادداشت نويسي و... مي کنند ولي روزنامه نگار کسي است که زندگي اش را از طريق درآمد مطبوعات مي چرخاند. خب وقتي ما بياييم و چنين اشخاصي را وارد انجمن مان بکنيم، دغدغه شان اين خواهد بود که به مسائل زندگي و صنفي روزنامه نگاران بپردازند، آنها حتماً بايد جايي پيدا کنند که از آنجا بازنشسته شوند. آنها بايد شرايطي ايجاد کنند که در مقابل بعضي از مديران مطبوعات که در حق روزنامه نگاران اجحاف مي کنند، از مطبوعاتي ها دفاع کنند ولي کسي که اين شرايط را نداشته باشد و به انجمن صنفي بيايد، معلوم است که نگاهش نگاه ديگري خواهد شد.
-چه شد که سياست اينقدر در کار روزنامه نگاري وارد شد، الان بيشتر سياستمداران و فعالان سياسي و مدني هستند که روزنامه نگار شده اند.
دقيقاً. به عقيده من چون حزب نداشتيم، روزنامه ها مقدار زيادي نقش حزب را بازي کردند و جايگزين حزب شدند. به همين دليل اين افراد با اين نيت وارد مطبوعات شدند که بيانيه هاي سياسي شان را از طريق مطبوعات بدهند. اين کار را هم مي کردند. در نتيجه مطبوعات عامل احزاب شدند و اين مساله ادامه پيدا کرد. الان هم به عقيده من مطبوعاتي که به نوعي وابسته به احزاب هستند، بايد اعلام کنند مطبوعات حزبي هستند تا مردم بدانند چگونه با آنها کنار بيايند. روزنامه حزبي نيات و اهداف يک حزب را منتشر مي کند، حزب هم ريشه دارد و حرف هايش مشخص است. در نتيجه حرفش نمي تواند حرف عموم باشد.
-اين سياسي شدن به حوزه هاي ديگر روزنامه نگاري صدمه نزده است؟ در همين روزنامه اعتماد ما کمتر مي بينيم گزارش يا خبر غيرسياسي تيتر يک بشود.
ابتدا بايد بگويم پرداختن به مسائل سياسي با کار سياسي تفاوت دارد. روزنامه نبايد موضع خاص سياسي داشته باشد، ولي پرداختن به اخبار و تحليل هاي سياسي از وظايف روزنامه است.اما در پاسخ شما بايد بگويم بله، ما سعي هم مي کنيم اما فضا، فضاي سياسي است. شما ببينيد روزنامه يي که يک تيتر اجتماعي يا فرهنگي مي زند، مثل يک وصله نچسب مي شود. همان تيتر هاي اجتماعي و فرهنگي و حتي اقتصادي هم وقتي صبغه سياسي پيدا مي کنند، جذاب مي شوند. واقعيت اين است و تا اين فضاي سياسي هم شکل واقعي خودش را پيدا کند طول مي کشد. الان هم دوراني است که مطبوعات با وجود نوع جديدي از روزنامه نگاري که خودش را در وبلاگ ها و سايت ها نشان مي دهد، دوره تازه يي را تجربه مي کنند. الان علاوه بر تحولات تلويزيون، راديوهايي مثل قارچ در حال رشد کردن هستند. تا چند وقت ديگر مي بينيد که راديوهاي اينترنتي محاصره مان خواهند کرد؛ راديوهايي با مخاطبان اندک اما بسيار تخصصي. فضا در حال عوض شدن و به سمت تخصصي رفتن است. اين اختصاصي شدن در کشور ما الان بيشتر نمود پيدا کرده است و بيشتر روزنامه هاي ما الان کار تخصصي مي کنند و مشخص است مخاطب شان چه کساني هستند. در گذشته اين گونه نبود. زماني روزنامه ها، هم خبر مي دادند و هم مردم را سرگرم مي کردند. با آمدن راديو و تلويزيون روزنامه ها بخش سرگرمي شان را به اين بخش دادند و تنها جدول کلمات متقاطع باقي ماند. بعد کم کم روزنامه خبرهايش را هم به راديو تلويزيون داد چون آنجا راحت تر پخش مي شد. خب در شرايطي که خبر و تفريح و سرگرمي از روزنامه ها گرفته شد، روزنامه ها به حواشي خبر پرداختند و اين دوره جديد آغاز شد و الان هم اين تغييرات ادامه دارد. در دنيا، روزنامه ها شرايط جديد براي خودشان مي سازند. البته ما کمتر دنبال اين مسائل مي رويم. در هر حال پيش بيني مي کنم تکنولوژي هاي جديد روزنامه ها را هم تغيير خواهد داد اما چون روزنامه هاي کاغذي حالت نوستالژيکي براي مردم دارد، در حال حاضر اين نوع ماندگار شده است.
-مي بينيم که همه اين موارد در خدمت همان سياسي شدن قرار گرفته است، دولت هم به ادامه اين روند مايل نيست، چرا که اين گونه هم راهش براي برخورد با مطبوعات هموارتر است و هم از شکل گيري يک روزنامه فرهنگي و اجتماعي قوي جلوگيري مي شود.
نه، من اين را قبول ندارم. اتفاقاً دولت دوست دارد روزنامه ها سياسي نباشند. روزنامه وقتي حرفه يي بشود و کار حرفه يي بکند، کار راحت تر است. مشکل کار سياسي است که دولت را آزار مي دهد. اتفاقاً اشتباه نکنيد، دولت هم از اين شرايط ناراضي است. منتها شرايطي است که ساخته شده و دولت هم نمي تواند پايش را از آن کنار بکشد، چون اگر بخواهد اين کار را بکند، بايد 10 روزنامه را تعطيل کند. خيلي از روزنامه ها هستند که الان پول شان را از دولت مي گيرند؛ منتها به صورت کاغذ و آگهي و... خب در صورت کنار کشيدن دولت اينها نبايد منتشر شوند. در مجموع هم شرايط فعلي کلاً به هم مي خورد. اگر دولت از اين حوزه کنار برود بسياري از روزنامه ها تعطيل مي شوند. تنها دو سه روزنامه يي مي ماند که خريداران دنبالش مي آيند. در اين شرايط به قول بچه ها داستان کلاغ پر و روزنامه پر مي شود. در اين شرايط روزنامه هايي که الان با بيش از يک کيلو وزن با قيمت ارزان منتشر مي شوند، ديگر نمي توانند روي دکه ها بيايند. پس شرايط بايد به نوعي عوض شود اما نمي تواند، نمي شود. مثل خيلي از مسائل مملکت که دولت دوست دارد عوض شود اما نمي تواند کاري کند.
-آمدن رسانه هاي جديد مانند تلويزيون بي بي سي فارسي که محتواي آنها خارج از کنترل حاکميت توليد مي شود، روي تسريع اين روند تغيير و به صورت کلي در عوض شدن ادبيات رسانه هاي ما و برخورد دولت با آنها تاثير خواهد داشت؟
الان شرايط در رسانه هاي دنيا يک شرايط جهاني است، به اين معني که رسانه ها ديگر مرزي نمي شناسند و همه رسانه ها بين المللي شده اند. البته رسانه بي بي سي فارسي که جديداً آمده، برادر بزرگ تري هم به اسم صداي امريکا داشته است. اين رسانه ها رسانه هايي هستند که کاربردشان معلوم است. اينها در جهت هاي خاصي هزينه مي کنند. خب پولي خرج مي کنند و انتظار دارند تاثير خودشان را روي مردم بگذارند. کمااينکه اگر ما هم مثلاً تلويزيون ماهواره يي راه مي اندازيم، همين هدف را داريم. مثلاً در همين ماجراي غزه در تلويزيون هاي بين المللي مان از آنچه معتقد بوديم، دفاع کرديم.
-پس فکر مي کنيد بي بي سي رسانه بي طرفي نيست؟
نمي تواند باشد. ببينيد هر چقدر بگويند بي بي سي رسانه بي طرفي است، اين سوال وجود دارد که پس براي چه آمده است؟ دليلي که وارد فضاي ما شده است، چيست؟ دليلي که بي بي سي عربي راه افتاده است، چيست؟ مسلم است که مي خواهد روي ملت عرب و عجم تاثير بگذارد.
-با همه اينها فکر مي کنيد ورود بي بي سي فارسي در رفتار دولت با رسانه هاي ما تاثيرگذار خواهد بود؟
قطعاً، ما يا روي اين رسانه پارازيت مي اندازيم و کارهاي سلبي مي کنيم يا اينکه بايد ببينيم چه کار کنيم که مخاطب با قدرت انتخاب اين رسانه را تماشا نکند. اين مساله هم در شرايط رقابتي است که حاصل مي شود و به عقيده من تاثيري که مي گذارد تاثير رقابتي بودن خواهد بود. در ايران هم شرايط به گونه يي است که هر دستگاه تلويزيوني يا ديجيتالي بخواهد راه بيفتد، اگر کارش را خوب بلد باشد، قطعاً از بي بي سي و صداي امريکا جلوتر مي افتد. در نتيجه تاثيري که در نهايت اين شبکه مي گذارد، ايجاد رقابت است. آن رقابت هم اگر خوب باشد، به نفع مملکت است. اگر امکان انتخاب براي مخاطب ايراني وجود داشته باشد، موج را به طرف رسانه يي مي چرخاند که با آن زندگي مي کند. مخاطب ايراني با خيلي چيزهاي بي بي سي زندگي نمي کند. خواهي نخواهي او هزاران کيلومتر از اينجا دورتر است و کمتر با فرهنگ ما در ارتباط است.
-عمر مطبوعاتي تان را مرور کرديم، در اين سال هايي که از آن صحبت کرديد، برخي از هم قطاران شما خانه نشين شدند، اما شما در همه اين دوره هاي سخت مانديد و حتي گاهي کارهايي را که دوست نداشتيد، کرديد و انتقادهايش را هم پذيرفتيد. چه انگيزه يي شما را تا اينجا کشاند.
عشق. من هميشه گفته ام روزنامه نگار بايد عاشق باشد و تا عاشق نباشد روزنامه نگار نمي شود. اينها به نظر من عشق به نوشتن و عشق به مخاطب است. من عاشق کارم بودم و اصلاً نمي توانستم و نمي توانم آن را ول کنم. يادم هست براي مدتي از يک روزنامه يي استعفا دادم و تا اينکه در جاي ديگري مشغول شوم نزديک به 20 روز طول کشيد. من در اين 20 روز مدام با ماشين اطراف اين روزنامه مي چرخيدم تا اين چند روز تمام شود و من سر کار بروم. اين عشق است، چيز ديگري نيست. باور مي کنيد در طول 40 سال هيچ وقت غير از چند مرخصي اجباري، مرخصي نرفتم. به نظر من بهترين بخش روزنامه نگاري هم همين عشق و علاقه است.