
محمدعلي عسگري
به رغم صدور قطعنامه 1860 شوراي امنيت مبني بر ايجاد آتش بس در غزه، جنگ در اين منطقه ادامه يافت. بلافاصله پس از تصميم شوراي امنيت اسرائيل مدعي شد براي دفاع از شهروندان خود در برابر حملات موشکي فلسطيني ها اجازه نمي دهد طرف هاي خارجي در اين باره دخالت کنند و تزيپي ليوني وزير خارجه اسرائيل نيز به صراحت گفت «آتش بس» براي او معنا و مفهومي ندارد. از اين رو اسرائيل نه تنها حملات خود را به غزه کاهش نداد بلکه با تشديد آن سعي کرد مناطقي از غزه را به اشغال خود درآورد اما با مقاومت سرسختانه فلسطيني ها مواجه شد و در اين کار ناکام ماند. از سوي ديگر رهبران جنبش حماس که طرف اصلي جنگ در غزه محسوب مي شوند به صراحت اعلام کردند آتش بس دائم را نمي پذيرند و تنها زمان حملات موشکي خود را متوقف خواهند کرد تا نيروهاي اسرائيلي از غزه عقب نشيني کرده و اين رژيم تمامي گذرگاه هاي رو به غزه را بازگشايي کند. به اين ترتيب جنگ در غزه پس از دو هفته که صدها شهيد و هزاران مجروح بر جاي گذاشته بود استمرار يافت و رايزني هاي بين المللي نيز نتوانست آتش آن را خاموش کند. قطعنامه سازمان ملل با وجودي که توسط عربستان سعودي و انگلستان تنظيم شده بود برخلاف دفعات گذشته با وتوي امريکا مواجه نشد اما اين کشور رسماً به قطعنامه مذکور راي ممتنع داد. راي ممتنع امريکا کارآمدي قطعنامه را به حداقل مي رساند و آشکارا نشان مي داد اين کشور آن را قبول نداشته و همچنان بر حمايت از اسرائيل و توجيه اعمال تجاوزگرانه اش در غزه پافشاري مي کند. همچنين ناکامي قطعنامه نشان مي داد هيچ يک از طرف هاي درگير يعني اسرائيل و گروه هاي مقاومت به رهبري حماس اجراي آن را در مسير اهداف و خواسته هاي مرحله يي خود نمي دانند. اسرائيل از ابتداي اين جنگ هدف خود را نابودي حماس اعلام کرده بود؛ امري که نه تنها تاکنون تحقق نيافته حتي امکان تحقق آن در کوتاه مدت بسيار بعيد به نظر مي رسد. از سوي ديگر حماس هدف خود را از عدم پذيرش آتش بس دوجانبه با اسرائيل و ازسرگيري حملات موشکي شکستن محاصره غزه اعلام کرده بود. اسرائيل دست کم انتظار دارد شرايط به گونه يي درآيد که ديگر موشکي از طرف غزه به شهرک هاي جنوبي اين رژيم شليک نشود. طرف هاي بين المللي براي دادن تضمين به اسرائيل پيشنهاد کردند يک نيروي بين المللي در مرزهاي جنوبي غزه مستقر شود اما حضور چنين نيرويي نيز تاکنون امکا ن پذير نشده است زيرا از يک طرف حماس غزه را محدوده حاکميت خود مي داند و حضور چنين نيرويي به معناي اشغال غزه توسط نيروهاي خارجي خواهد بود. اسرائيل نيز مي گويد به چنين نيروهايي اطمينان ندارد و نمي خواهد تجربه جنوب لبنان در جنوب غزه تکرار شود. طرف ديگر اين قضيه مصر است که حضور نيروهاي بين المللي را در مرزهاي کشورش نمي پذيرد و معتقد است بايد اين نيروها در داخل غزه مستقر شوند.
تنها طرفي که موافق حضور چنين نيروهايي نه تنها در غزه که در کل فلسطين است، دولت خودگردان به رهبري محمود عباس است. در چنين فضايي اسرائيل با اصرار از دولت حسني مبارک مي خواهد با استقرار سربازان مصري در مرزهاي جنوبي غزه به اين رژيم تضمين دهد هيچ کالا يا سلاح قاچاقي به غزه ارسال نخواهد شد؛ موضوعي که مصر نمي تواند آن را تضمين کند و در واقع انجام چنين عملي و اعطاي چنين تضميني را در حوزه مسووليت هاي خود نمي داند. طي بحران ياد شده مصر به رغم همه خواسته هاي کشورهاي اسلامي از جمله ايران و سوريه و فشار گسترده افکار عمومي مسلمانان حاضر به بازگشايي مرزهاي رفح نشد و گفت تنها زماني اين مرزها را باز خواهد کرد که اسرائيلي ها بر آن نظارت داشته باشند. از ابتداي اين بحران اسرائيل قصد داشت با فشار از شمال غزه نيروهاي فلسطيني را به سمت مصر براند و بي ترديد اگر مصر مرزهاي رفح را مي گشود هزاران فلسطيني به اين کشور سرازير مي شدند. مصر با درک تبعات چنين واقعه يي از بازگشايي مرزهاي رفح امتناع کرد زيرا نمي خواست کشور خود را درگير با انبوهي از آواره هاي فلسطيني کند. نکته مهمي که در موضوع بحران اخير غزه پررنگ شده بود مساله حمايت ايران از حماس بود.
رسانه هاي عربي و غربي پيوسته مي کوشيدند آن را برجسته سازند تا ضمن نشان دادن وابستگي حماس به ايران هم کشورهاي منطقه را عليه ايران تهييج کنند و هم با کنار کشيدن آنها، هرگونه احساس مسووليتي را در قبال کشتار فجيع مردم غزه توسط اسرائيل از آنان سلب کنند. حال آنکه جنبش حماس يک جنبش عربي - اسلامي با ايدئولوژي اهل سنت بود و از آن گذشته قضيه فلسطين يک قضيه تاريخي متعلق به اعراب و مسلمانان تلقي مي شد و در چنين شرايطي بايد همه مسلمانان و اعراب از جمله رهبران اين کشورها در قبال آن احساس مسووليت مي کردند. هدف ديگر از وابسته نشان دادن حماس به ايران اين بود که اگر اين جنبش شکست خورد غموضوعي که بيشتر رهبران ميانه رو عرب از جمله مصر، اردن، عربستان سعودي و دولت خودگردان آن را قطعي مي دانستندف به نوعي شکست ايران تلقي شده و در مرحله بعد اسرائيل با انهدام حماس راه را براي ضربه زدن به حزب الله لبنان و پس از آن خود ايران هموار کند. اين نکته از يک سال پيش تاکنون به طور آزاردهنده يي برجسته مي شود که دشمني با ايران، اعراب را به دوستي با امريکا و به خصوص در برهه اخير به اسرائيل نزديک کرده است. اين اتفاقي خطرناک و زيان آور بود که بارها هشدار داده شد. بحران اخير غزه نشان داد اسرائيل تا چه حد توانسته است از شکاف بين اعراب و ايران استفاده کرده و با فراغ بال از زمين و هوا مردم بي دفاع غزه را آماج حملات خود قرار دهد. تيره شدن روابط ايران و اعراب نه تنها به سود امريکا و اسرائيل بوده که به طور مستقيم به زيان گروه هاي مقاومت فلسطيني تمام مي شود. تيره بودن روابط ايران و مصر مانع بزرگي بر سر دسترسي ايران به غزه بود و به همين لحاظ نمي توانست هيچ گونه کمکي را از اين طريق در اختيار فلسطيني هاي ساکن غزه قرار دهد. همچنان که تيره بودن روابط ايران و عربستان سعودي راه را بر هرگونه همکاري و مشارکت دوجانبه اين کشورها براي پايان دادن به بحران مذکور بست. با توجه به اين تجربه بايد گفت آيا زمان آن نرسيده که در اين روابط تجديدنظر شود؟