چهارشنبه، 2 بهمن 1387 - شماره 1872
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
اجتماع
پيام هاي دو پيامک

سجاد سالک

درست است که دوشنبه شب کاملاً تحت تاثير عادل فردوسي پور و برنامه نود قرار داشت، اما به موازات توجهات عمومي به اين برنامه پرمخاطب ورزشي، از عصر همان روز توجه بخش قابل توجهي از مردم معطوف خبر قطعي شدن حضور خاتمي در انتخابات بود. دوشنبه شب اس ام اس باز ها به صورت جداگانه دو پيام کوتاه را در فاصله کمتر از چند دقيقه براي رفقايشان ارسال مي کردند؛

1- امشب با ارسال پيامک به برنامه نود حمايت خود را از عادل فردوسي پور اعلام کنيد. 2- خاتمي به صورت رسمي کانديداتوري را پذيرفت. پيام اول يک درخواست بود و پيام دوم يک خبر. هر دو هم بلافاصله در سطح جامعه به طور وسيعي منتشر شد و واکنش شهروندان را برانگيخت. جالب اينجا بود که هر دو پيامک هم در عمل به جايي ختم نشد چرا که خبر اعلام حضور رسمي خاتمي رسماً تکذيب شد و درخواست براي اعلام حمايت از فردوسي پور هم با از کار انداختن سيستم دريافت پيام کوتاه عملاً بي نتيجه ماند. اما چه شد که در کمتر از چند ساعت خبر غيرموثق اعلام حضور خاتمي در همه جا فراگير و حمايت از فردوسي پور هم با اقبال شهروندان رو به رو شد. ترديدي نيست که اتفاقات دوشنبه شب نشان از محبوبيت بالاي فردوسي پور و خاتمي در سطح کشور و روحيه قهرمان پرور مردم کشورمان دارد. مردم از فردوسي پور حمايت کردند چون ديدند ستاره زير فشار است و نياز به کمک دارد و از حضور خاتمي در انتخابات استقبال کردند چون بر فشارهاي جانبي به او هم آگاه بوده و او را از صميم قلب دوست دارند.

خبر دوشنبه در مورد خاتمي تکذيب شد و پيامک ها هم به فردوسي پور نرسيد. جالب اينجا است که خاتمي وعده داده تا هفته آينده تکليف را روشن کند و حاميان فردوسي پور هم مصمم هستند تا دوشنبه آينده بار ديگر از مدافع حقانيت دفاع کنند. پس بايد هفته بعد هم منتظر بود و جنبش پيام کوتاه ديگري را شاهد بود؛ يکي براي خاتمي و ديگري براي فردوسي پور.

فردوسي پور استراحت مي خواهد
مهدي اميرپور

دنياي عجيبي است. کاملاً اتفاقي تمام مديران و فوتباليست ها درخواست 90 براي گفت وگو را رد مي کنند. کاملاً اتفاقي نظرسنجي 90 که هر هفته بدون کمترين مشکل فني پذيراي بالاي يک ميليون پيام کوتاه بود، مختل مي شود. البته پيش از اين هم فرزاد حسني کاملاً اتفاقي از اجراي «کوله پشتي» کنار رفته بود. پايان اجراي رضا رشيدپور در «مثلث شيشه يي» هم اتفاقي بود. اصلاً همه چيز اتفاقي است. اگر تصور مي کنيد که سازمان تربيت بدني در روزهاي گذشته به خاطر جدل کلامي عادل فردوسي پور با محمد آخوندي، از نفوذش روي تيم هاي دولتي سوءاستفاده کرده، در اشتباهيد. اصلاً علي آبادي که در يک ماه گذشته گلويش پاره شده بس که از معايب فوتبال دولتي حرف زده، حالا چرا بايد از نفوذش در تيم هاي دولتي استفاده کند تا با 90 مقابله کند؟ تمام اين حرف ها بي اساس است. پيش از اين هم حرف بي اساس زياد زدند. آنقدر که آقاي علي آبادي براي تکذيب حرف هايش سخنگوي توانايي چون محمد آخوندي اختيار کند. اتفاقاً يکي از اين شايعاتي که پشت سر علي آبادي و آخوندي در سازمان تربيت بدني راه انداختند، برمي گردد به اينکه چندان با نظرسنجي مردمي 90 موافق نيستند و اصلاً مي خواهند آن را بردارند. البته اين يکي ديگر اصلاً به تکذيب آقاي آخوندي نيازي نبود. به هر حال مردم به دکتر احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري راي داده اند چرا آقاي علي آبادي که يکي از معاونان ايشان در هيات دولت است، بايد با نظرسنجي مردمي 90 مشکل داشته باشند؟ اصلاً آقاي علي آبادي با 90 هم مشکل ندارد. آن شبي هم که آقاي ضرغامي مي خواستند از ايشان دعوت شود تا در مناظره با صفايي فراهاني در استوديوي 90 حضور داشته باشند، دوست داشتند بيايند اما وقت نکردند. هرچند که آن شب هم آقاي آخوندي به سنت هميشگي جاي خالي ايشان را پر کرد. کلاً دنياي عجيبي است. در حالي که عادل فردوسي پور دوشنبه شب 90 را اجرا کرد و در يک اتفاق کوچک سيستم پيام کوتاه مختل شد، همه شايعه مي کنند که عادل روزهاي آخرش را مي گذراند. اين شايعات پشت سر فرزاد حسني و رضا رشيدپور هم بود. اما آنها نه با حکم دولتي که تنها براي استراحت رفتند. حالا اين بار هم هر وقت فردوسي پور به استراحت احتياج داشته باشد، به مرخصي مي رود. همان طور که داريوش مصطفوي از مديريت پرسپوليس خسته شده بود و استعفا داد. دنياي عجيبي است.
معرفي کتاب
سفر در اتاق تحرير
داوود سينايي

از ميان نويسندگان امروز امريکا، پل استر شايد شناخته شده ترين شان در ايران باشد. بيشتر رمان هاي استر به فارسي ترجمه شده و هر وقت اثر جديد از اين نويسنده (فيلمنامه نويس و کارگردان) در امريکا منتشر مي شود، رقابت ناشران و مترجمان ايراني براي ارائه نسخه ترجمه آغاز مي شود. يکي از ويژگي هاي اصلي رمان هاي استر که باعث شده او نه تنها در ميان نخبگان که در ميان خوانندگان عادي هم پرطرفدار باشد، غناي داستاني آنهاست. بيشتر رمان هاي او مملو از ماجراست. سرگذشت هاي شگفت انگيز شخصيت هاي مختلفي در لحظاتي غيرقابل پيش بيني به هم مي پيوندد و خواننده اوج و فرودهايي را تجربه مي کند که در فضاي ادبيات داستاني جدي و تامل برانگيز و کمياب است. رمان « سفر در اتاق تحرير» پل استر شايد پرماجراترين و نفسگيرترين رمانش نباشد اما به هر حال براي خوانندگاني که داستان هاي اين نويسنده خوش قيافه امريکايي را دنبال کرده اند، فرصت ديگري براي شناور شدن در جهان ذهني استر است. لوکيشن اصلي داستان «سفر در اتاق تحرير» اتاقي است که هيچ منفذي به بيرون ندارد. پيرمرد بيمار و فراموشکاري به اسم آقاي بلنک ساکن اين اتاق است يا درست تر در اين اتاق محبوس شده. آدم هاي متفاوتي به ديدار او مي آيند که بلنک به نحوي در زندگي شان نقش داشته. براساس گفت وگوي همين آدم ها با آقاي بلنک حواس پرت درمي يابيم که گذشته پيرمرد خيلي پاک و معصومانه نيست. او صدها نفر را به ماموريت هايي فرستاده که ظاهراً خيلي خوشايند نبوده. استرخوان هاي حرفه يي، شخصيت هاي آشناي رمان هاي ديگر اين نويسنده را در « سفر در اتاق تحرير» باز مي يابند و يکي از مسيرهاي اصلي سفر در اين اتاق کوچک نسخه رماني است که روي ميز آقاي بلنک قرار دارد. مهسا ملک مرزبان مترجم اين کتاب است که پيش از اين « داستان هاي واقعي از زندگي امريکايي» استر را به فارسي ترجمه کرده بود. اين کتاب را نشر افق به بازار عرضه کرده و حق انتشار اين اثر را هم از پل استر خريداري کرده است.
فرهنگ و زمين
خسرو طالب زاده

پرسش آغازين اين است که آيا ميان فرهنگ و زمين نسبت و ارتباطي وجود دارد؟ آيا انسان آن گونه مي فرهنگد که در زميني خاص قرار و اسکان دارد و مي زيد؟ آيا ميان تفکر و فرهنگ و اينکه در کجاي اين کره خاکي حضور داشته باشيم، ارتباطي هست؟ پرسش فرعي اين است که آيا تفکر و انديشه خاص در دو سرزمين معين و متمايز، نتيجه و ثمره يي يگانه دارد؟ چرا زرتشت گري در ايران ظهور کرد و اسلام در ايران به تشيع گراييد؟ چرا در هند بودايي گري متولد شد و آنگاه که عزم توسعه و بسط گرفت، به جانب شرق و چين تمايل يافت و به غرب هيچ التفاتي نداشت يا در غرب هيچ گوشي شنواي به آواي بودا نبود؟ چرا تمدن روم و يونان پس از سقوط قسطنطنيه، جانب غرب پيش گرفت و به شرق راهي نداشت و اومانيسم زادگاهش غرب شد و رنسانس يک مکتب غربي ناميده شده است؟ چرا فلسفه در غرب جهان اسلام و عالم تسنن پس از غزالي و فخرالدين رازي غروب کرد و از پاي افتاد ولي در شرق جهان اسلام احيا شد و رمقي تازه کسب کرد و دوره يي جديد را آغازيد؟ چرا سنت اخباريگري در غرب جهان اسلام به نسبت ايران قوي تر و نيرومندتر است و (به قول آقاي قاسم کاکايي پژوهشگر) حکام صفوي براي تحديد و تهديد مکتب عقلگراي شيراز از عراق و لبنان علمايي را به ايران وارد کردند؟ چرا مارکسيسم در انگلستان بنا به پيش بيني مارکس منشاء انقلاب نشد و اساساً چرا در اين کشور مامن روشنفکران مخالف و منتقد، پارلمان و دولت است و روشنفکران فرانسوي و ايتاليايي، خيابان؟ چرا شورش سنت دانشجويان فرانسوي است؟ چرا مارکسيسم در ايران به مانند امريکاي جنوبي با اسلحه و مبارزه خياباني و انقلابي گره خورد و در اروپا در سنت سوسيال دموکراسي قوي تر ظاهر شد؟ چرا در امريکا وقتي اوباما شعار «تغيير» را مطرح کرد، نهادهاي امريکايي به ياد انقلاب مارکسي افتادند و تغيير را با انقلاب يکي گرفتند؟ از سوي ديگر مطالعات فرهنگي نشان مي دهد فرهنگ هاي بومي و محلي جنس و فصل خاص خود را دارند و در عصر جهاني شدن فرهنگ، نه تنها فرهنگ هاي محلي تهديد و تضعيف نمي شوند بلکه رقابت هاي جهاني، مزيت هاي نسبي تازه يي را براي آنها پديد مي آورد. شعار «محلي بينديش و جهاني عمل کن» به عنوان شعار پرطنين تر و آواتر جهاني شدن، بر اين نکته تاکيد دارد که انديشه بايد نسبتي با محل داشته باشد يا شايد تفکر فقط مي تواند محلي باشد و چيزي به نام تفکر و فرهنگ جهاني وجود ندارد. گويي درخت فرهنگ در خاک خود ريشه دارد و مي تواند داشته باشد و اگر به جايي ديگر انتقال يابد، خشک و پژمرده و بي بار و بر مي شود. انسان نيز چونان درخت فرهنگي در خاک و زمين خود مي تواند به ثمر نشيند و بار دهد و وقتي کوچ مي کند و از خاک خود کنده مي شود، فرهنگ وطني در او مي خشکد. «محلي بينديش» ضرورت و وجوب و فضيلت نيست، بلکه امکان است. محلي انديشيدن در محل بودن و در زمين خود مستقر بودن ممکن است. فرهنگ بومي در زمين خاص خود امکان باروري و شکوفايي دارد و در جايي ديگر فقط مي توان محقق بود و پژوهشگر. کمااينکه شرق شناسان درباره فرهنگ هاي محلي پژوهش و تحقق مي کنند اما فرهنگ محلي را مددي نمي رسانند و بلکه امکان دارد در ماهيت و حقيقت آن قلب و تصرف کنند يا به ابژه خود در بياورند و صورت فرهنگ خود را در آن بازتابانند. اگر شکوفايي و توليد فرهنگي در زمين خاص خود امکان دارد، پس انسان در زمين ديگري نسبت اش با فرهنگ خودي فقط مي تواند نوستالژيک و تبديل شدن فرهنگ خودي به فرهنگ ديگري باشد. کنده شدن از زمين خودي سبب مي شود فرهنگ از اول شخص و فاعل به فرهنگ سوم شخص و مفعول مبدل شود. در مورد فرهنگ سوم شخص، انسان فقط مي تواند ناظر باشد نه عامل. درک و فهم درخت در قالب تصور درخت و صورت مفهومي آن با درختي که زير سايه آن مي آساييم، يکي نيست. شناخت فرهنگ به تقليل آن به تصور مفهومي ممکن است و اين شناخت با تنفس کشيدن در ساحت و عالم فرهنگ يکي نيست. زيستن در عالم فرهنگ در زمين فرهنگ ميسر است اما اين عالم با جهان مطالعات فرهنگي تفاوت دارد. با زيستن در عالم فرهنگي مي توان فرهنگ را بسط و بارور کرد اما اين بسط با علم نشدني است. اگر فرهنگ در زمين خودي معنا و شکوفا مي شود، پس جست وجو و درک و فهم فرهنگ خودي با ابزارها و معيارهاي ديگري ناممکن مي شود. دانش فرهنگ جهاني و تجربه فرهنگي ديگري در فرهنگ به درک و فهم فرهنگ خودي و شکوفايي و بسط آن نيز قابل تامل و بلکه ناممکن مي شود. در فرهنگ خودي فرهنگ، ابژه و موضوع نيست، بلکه طريقيت دارد و روش است. در فرهنگ خودي بازيگري و سوژه بودن مي تواند فرهنگ را توسعه بخشد و منزل به منزل پيش رود و به جايي برسد. گسست از سنت فرهنگي در ايران فرهنگ مدرن را پديد نياورد بلکه فرهنگ نوستالژيک و غم غربت فرهنگي را به جاي فرهنگ دامن زند.
عناوين اين صفحه
پيام هاي دو پيامک
فردوسي پور استراحت مي خواهد
سفر در اتاق تحرير
فرهنگ و زمين
صفحه آخر

صفحه آخر
injasafheakharast@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام