
ندا طيبي
علي رفيعي 17 سال انتظار کشيد تا نمايش «شکار روباه» را به صحنه بياورد. او در اين مدت چندين نمايش ديگر اجرا کرد و نخستين فيلم سينمايي اش «ماهي ها عاشق مي شوند» را ساخت.
او که تاکنون آثاري همچون «شازده احتجاب» و «خاطرات جامه دار از زندگي و مرگ...» را در کارنامه کاري خود به ثبت رسانده، با اجراي «شکار روباه» تريلوژي خود را در مورد آثاري که به مقوله قدرت و تاريخ با پس زمينه عصر قاجار مي پردازند، کامل مي کند. رفيعي اما نمايش خود را اثري تاريخي نمي داند. او از همان روزهاي نخستين تمرين اين نمايش گفت؛ «به هيچ وجه دغدغه نوشتن کار تاريخي را ندارم و در اين متن هم هرگز نسبت به آغامحمدخان قاجار رويکرد تاريخي نداشته ام. سال ها پيش هم که نمايش «خاطرات جامه دار...» را اجرا کردم، مصرانه مي گفتم که اين نمايش يک تراژدي تاريخي نيست بلکه تراژدي تاريخ است. با تاريخ چالش مي کنم نه اينکه يک ماجراي تاريخي را روايت کنم. در اينجا گذشته به عنوان چراغ راه آينده مورد توجه قرار مي گيرد.»
اما چرا اجراي اين نمايش با انتظاري 17ساله همراه بود؛ «گرچه به عنوان يک هنرمند به لحاظ حرفه يي و اخلاقي با مميزي مخالفم اما در جامعه ما رعايت برخي مسائل ضروري است؛ البته مشکل بزرگ ما مميزي نيست بلکه مميزها هستند که بسياري از آنان با درک و سليقه خود آثار را مطالعه مي کنند و به سرعت و بي محابا دست به مميزي آن مي زنند. يکي از شيوه هاي مميزي، يافتن مابه ازاهاي اجتماعي شخصيت هاي موجود در آثار هنري است. همان زمان که اين متن نوشته شد، مدير مرکز هنرهاي نمايشي وقت صريحاً اعلام کرد امکان اجراي اين نمايش وجود ندارد چرا که به اعتقاد او ممکن بود با اجراي اين نمايش شخصيت سياسي خاصي در ذهن مردم تداعي شود. هميشه با اين موضوع روبه رو بوده ام که در برخورد با هر اثري امکان تداعي مابه ازاها وجود دارد اما اين مساله تا به آنجا پيش رفت که خسته شدم و با اينکه همان مدير مرا به کار دعوت کرده بود، اين متن را کنار گذاشتم. امروزه در سينما هم با مميزي روبه رو هستم. در تئاتر به جز نمايش «شازده احتجاب» که پس از 70 اجرا دچار مشکل شد و مرا هم دادگاهي کرد، اين تنها نمايشم بود که دچار مميزي شد.» رفيعي اما خوشحال است که اين متن حتي پس از اين همه سال همچنان تازه و باطراوت مانده است و از اين بابت هم خوشحال است که دچار مميزي نشده است؛«نمايشنامه اصلاً بيات نشده گويي همين امروز نوشته شده است. به لحاظ مميزي هم مشکلي نداشتم. حتي پيشنهاد کردم در صورت وجود هرگونه محدوديتي «خانه برنارد آلبا»ي لورکا را اجرا مي کنم اما مديريت تئاتر «شکار روباه» را ترجيح داد تا اثري کاملاً مولف اجرا شود.»
صحنه در تصرف سهيلا رضوي است که نقش زن پابرهنه را بازي مي کند. در آغاز قرار بود او همراه با سيامک صفري نقش آغامحمدخان را بازي کند اما بعداً ترجيح داد چنين نکند و رفيعي که اصرار داشت اين بازيگر توانمند را در کار خود داشته باشد، نقش زن پابرهنه را اضافه کرد؛«اضافه شدن اين نقش رويداد مبارکي بود. در آن دنياي پر از خشونت آغامحمدخان، اين زن به همراه خود شعري را وارد مي کند که مورد نياز اين نمايش است.»
اينجا خانه من است
علي رفيعي پنج سال از تئاتر دور بود. او در اين مدت فيلم اول خود را ساخت و همچنان براي ساخت دومين اثر سينمايي اش بي تاب بود اما ناکامي هاي پياپي در ساخت دومين فيلم او را دوباره به همان خانه اولش بازگرداند؛ «بازگشتم به تئاتر از سر ناچاري نبود اما علاقه مند بودم دومين فيلمم را هم بسازم و بعد به تئاتر برگردم که به خاطر عدم همکاري تهيه کنندگان سينما که انتظارات عجيبي از من داشتند و تصور مي کردند بايد مانند فيلم اولم سرمايه گذاري کنم و در مورد آخرين فيلمنامه ام به خاطر عدم صدور پروانه ساخت، نتوانستم چنين کنم. در هر حال تئاتر خانه و خانواده من است.»
او در سفري که مدت ها قبل به کاشان داشت با بازاري متروکه برخورد کرد؛ بازاري خالي از کسبه. گويي بازار شهر مرده بود. پيش از اينکه به فکر اجراي «شکار روباه» باشد علاقه مند بود نمايشي را درباره اين بازار و به صورت ترکيبي از تئاتر و فيلم به صحنه بياورد اما پس از اينکه حضور دوباره اش در تئاتر جدي شد «شکار روباه» را جايگزين آن کرد؛ «آن طرح مستلزم کار گروهي گسترده و پژوهش و جمع آوري اسناد و مدارک بود. تصميم داشتم از بازار فيلم بگيرم و تصوير آن را بر پرده نشان دهم اما کسبه آن بازيگراني باشند که به صورت زنده روي صحنه ظاهر شوند. اين طرح بعدتر به پيشنهاد مهندس کاظمي معاون هنري پيشين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تغيير کرد و قرار شد لاله زار جايگزين آن شود اما اجراي اين نمايش نيز نيازمند همکاري شهرداري يا سازمان ميراث فرهنگي است. اما حالا که پس از چندين سال دوري قصد اجرا داشتم، دوست داشتم نمايشي ايراني با ساختاري جذاب اجرا کنم. مي دانستم «شکار روباه» کاري است که مابه ازاهاي تصويري خوبي مي تواند داشته باشد و آن را دست گرفتم.» «آغامحمدخان تاج به اين بزرگي مي خواهي چه کني؟ مي خواهي عمه پيرت را در آن ترشي بيندازي؟» (چنين مي گويد ستاره اسکندري در نقش عمه آغامحمدخان) اما آغامحمدخان فرزند ارشد محمدحسن خان بهترين جواهراتش را به اين تاج آويخته... ستاره اسکندري که او هم مانند کارگردانش مدت ها از صحنه تئاتر دور بوده نقش عمه پير را بازي مي کند. اجراي اين نمايش هم براي رفيعي چندان بي دردسر نبود. بهار امسال بود که قصد داشت تمريناتش را آغاز کند اما به خاطر درگيري بازيگران در پروژه هاي تصويري ناچار شد تمرينات را متوقف کند و براي مدتي اجراي اين نمايش مبهم ماند چرا که علي رفيعي نمي خواست نمايش جديدش را به هر قيمتي اجرا کند. او مي خواست حتماً اين نمايش را با بازيگران مورد نظر خودش به صحنه بياورد و در تمام اين مدت به اين موضوع باور داشت که مشکلات معيشتي بازيگران را نبايد ناديده گرفت؛ «امروزه براي پيدا کردن 15 بازيگر سخت دچار مشکل هستيم. زندگي بازيگران مهم است نه کارگرداني که با او کار مي کند. فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني تمام وقت بازيگران را به خود اختصاص مي دهد و از سويي هم هيچ گونه حمايتي از تئاتر صورت نمي گيرد. به همين دليل با بازيگراني که در اين نمايش حضور دارند با احترامي دوچندان همکاري مي کنم.»
در ميان خطوط سفيد
علي رفيعي در کارنامه کاري اش که از سال هاي پيش از انقلاب آغاز مي شود، نشان داده که همواره به دنبال آثار متفاوت بوده است. اجراي نمايش هايي همچون «خاطرات جامه دار...» به قلم خودش در کنار آثاري همچون «رومئو و ژوليت» (شکسپير)، «کلفت ها» (ژان ژنه)، «عروسي خون» (لورکا)، «يک روز خاطره انگيز از زندگي دانشمند بزرگ وو» (نويسنده گمنام چيني)، «يادگار سال هاي شن» (از نوشته هاي خودش)، «در مصر برف نمي بارد» (محمد چرم شير)، «شازده احتجاب» (اقتباس از رمان زنده ياد هوشنگ گلشيري) نشانگر اين مدعا است. اما در کارنامه اين هنرمند جاي آثار درام نويسان بزرگ ايراني خالي است؛ «با احترام به تمام نمايشنامه نويسان بزرگ و بدون اينکه نام خاصي مد نظرم باشد، در نمايشنامه هاي ايراني که تا به حال خوانده ام، بيشتر ادبيات و ديالوگ مسلط بوده در حالي که آنچه در يک نمايشنامه ارزشمند است، خطوط نوشته شده آن نيست بلکه فضاي سفيد ميان اين خطوط است و کارگردان بايد از دل آن، ميزانسن ها، بازي ها، طراحي و...را بيرون بکشد اما از نمايشنامه هاي ايراني اين دريافت را نمي کنم بنابراين بدون اينکه ادعاي نمايشنامه نويسي داشته باشم چون مي دانم کلام و ديالوگ بايد مابه ازاهاي تصويري داشته باشند، آنچه را مي بينم، مي نويسم چرا که تنها با تفکر و انديشه نمي توان نمايشنامه نوشت بلکه با ذهنيت تصويري و شناخت از هنرهاي تجسمي و تاريخ هنر است که بايد به سراغ نمايشنامه نويسي رفت.
نه براي من که براي هيچ کس
علي رفيعي حالا که پس از چندين سال دوري به تئاتر بازگشته است حتي شرايط را رقت بارتر از پيش مي داند؛ «شرايط نه براي من که براي هيچ کس مساعد نيست. خون دل هايي که در اين سه ماه تمرين خورديم، خود نوعي فاجعه است. پيش از اين کارگاه هاي دکور و لباس در مقابل تالار وحدت قرار داشتند و اين کارگاه ها زير نظر متخصصان اداره مي شدند اما امروز با تعطيلي اين کارگاه ها هر قطعه دکور نمايش مان را در يک گوشه شهر بايد بسازيم و هر تکه لباس مان هم دست يک خانم خانه دار است در حالي که آماده کردن دکور و لباس يک نمايش امري کاملاً حرفه يي و تخصصي است. مملکتي که خواهان تئاتر است بايد بدنه ساخت و ساز آن را که همان کارگاه دکور و لباس است، داشته باشد. در غير اين صورت با برگزاري ده ها سمينار و کنفرانس راه به جايي نخواهيم برد. گويا مسوولان هنري ما هنوز تئاتر را به عنوان يکي از ضروريات اجتماعي باور ندارند که اگر چنين بود امروز شاهد اين وضعيت نبوديم که تنها بودجه يي به تئاتر اختصاص دهند و درصد مهمي از همين بودجه هم مصروف امور غيرضروري شود. اگر پيش از اين به هر دليلي اکراه داشتم به تئاتر بيايم اين بار با ديدن اين وضعيت صرف نظر از اينکه فيلم بسازم يا نه تصور نمي کنم ديگر بخواهم به تئاتر برگردم.»
حتي نه به اندازه يک جوان 30ساله
هرچند علي رفيعي با شوقي دوباره به تئاتر بازگشت اما هنوز تلخکامي هاي سينمايي خود را همراه دارد تا آنجا که در هفتمين دهه زندگي اش از اين ناکامي ها مي گويد؛ «گرچه به اندازه سه نسل عمر کرده ام اما به اندازه جواني 30ساله هم کار نکرده ام. تعداد اندک آثار هنري من خنده دار است. بعد از ساخت فيلم نخستم و به رغم موفقيت هايي که به دست آورد، مسوولان سينمايي هرگز براي ساخت دومين فيلمم همکاري نکردند تا جايي که بعد از رفتن آقاي رضاداد هنوز نمي دانم رئيس فارابي کيست. ادعاي طلبکاري مي کنم نه به لحاظ مادي بلکه حقوق خود را به عنوان يک هنرمند خواستارم. هنرمندان مانند من کم نيستند. در اين سن هنوز توانايي مهاجرت به خارج از مرزها را دارم اما چرا بايد چنين کنم وقتي که تا مغز استخوان ايراني هستم و به کشورم عشق مي ورزم و دوست دارم از زيبايي ها و زشتي هايش بگويم. اگر به سمت تاريخ مي روم و خشونت را نمايش مي دهم، مي خواهم نشان دهم بر سر اين سرزمين زيبا چه بلاهايي آمده است و چه آرزوها بر باد رفتند به خاطر اين همه جباريت. شکار روباه درباره همين مسائل است و چيزي نمي گويم جز آنچه هر هنرمند عاشق و شيفته کشورش مي گويد.» ماجرا بر سر قدرت است. دو برادر با هم در ستيزند. هر دو سوداي قدرت دارند اما شايد رضا قلي هرگز تصور نمي کرد برادر رنجور او آغازگر سلسله قاجاريه باشد. برادر ديگر اما روياي خود را زنده مي يابد؛ رويايي که به کمک عمه پير او جان مي گيرد. سيامک صفري يکي از قديمي ترين بازيگراني است که همواره با رفيعي کار کرده است. او در اين نمايش ايفاگر نقش مردي است که همواره به ظلم و نفرت و کينه شهره بوده است. صفري با آن صداي محزون و قامت خميده اش اما وجوه ديگري از خواجه تاجدار قاجاريه را تصوير مي کند؛ مردي که با همه ستمگري اش موجودي ترحم برانگيز جلوه مي کند، مردي که با همه رنجوري اش با تکيه بر همان نفرت ها است که بر اريکه شاهي مي نشيند. اين نقش براي او که مدت ها از چنين آثار سنگيني دور بوده است، کاري کاملاً نفس گير است؛«مدام در حال چالشم تا اين نقش ويژگي هاي متفاوتي با آنچه در ذهن تماشاگران است، پيدا کند اما بعد از اجراست که مي توان در اين باره قضاوت کرد.» او که در اين سال ها بيشتر در آثار کمدي بازي کرده، ادامه مي دهد؛ «آن کارها هم اندازه و قواره خود را داشتند و به دليل عدم حضور کارگردان هايي مانند دکتر رفيعي است که بيشتر در آن کارها بازي کرده ام اما حضور در اين نمايش را همچون اتفاقي مبارک مي دانم که منجر به دوباره سازي و آموزش دوباره ام شده که بسيار دشوار و در عين حال جذاب است.»
او که جزء پرکارترين بازيگران تئاتر است در اين دوره از جشنواره تنها در اين نمايش حضور دارد؛ حضوري که به باور خودش به اندازه 10 کار از او انرژي مي گيرد.
هومن برق نورد هم که نخستين همکاري اش را با رفيعي تجربه مي کند، وسواس و دقت اين کارگردان را مي ستايد؛«معمولاً کارگردان ها به اجراي درست متن و طراحي و ميزانسن هاي مناسب فکر مي کنند اما دکتر رفيعي به طور منفرد با بازيگران کار مي کند. او تمام تلاش ها و عرق ريزان بازيگرانش را مي بيند.»
برق نورد هم در اين دوره از جشنواره علاوه بر اين نمايش در «مانيفست چو» هم حضور دارد. دو نمايش سنگين و نفس گير که موجب شد او بازي در هيچ اثر ديگري را نپذيرد؛«معمولاً ترجيح مي دهم در يک کار بازي کنم چون ديگر انرژي گذشته را ندارم و تعداد کارهاي خوب هم در قياس با گذشته کمتر شده است. تداخل اين دو نمايش هم اتفاقي بود.»
نمايش«شکار روباه» امروز و فردا در ساعت 19 در تالار وحدت روي صحنه مي رود.