چهارشنبه، 2 بهمن 1387 - شماره 1872
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فرضيات روز
محمد سلامتي (دبيرکل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران)؛ احتمال مي رود که انتخابات آينده دوقطبي شود. به نظر من شرايط و زمينه هايي وجود دارد که «دوم خرداد» ديگري به وقوع بپيوندد و انتخاباتي دوقطبي شکل بگيرد. جبهه اصلاحات با وحدت نظر و وحدت عمل به پيروزي مي رسد چراکه عملکرد بخشي از اصولگرايان مورد تاييد مردم نيست بنابراين زمينه اجتماعي براي موفقيت اصلاح طلبان در صورت انسجام وجود دارد.

فرضيه اول؛ در نظر سلامتي نارضايتي مردم از محافظه کاران به معناي رضايت آنها از اصلاح طلبان است. او عقيده دارد اصلاح طلبان اکنون در افکار عمومي سياستمداراني محبوب هستند و توان ايجاد شور و هيجاني اجتماعي مانند خرداد 76 را دارند.

فرضيه دوم؛ سلامتي مي داند که نارضايتي مردم از محافظه کاران به معني محبوبيت اصلاح طلبان نيست. در نظر وي همان طور که در خرداد 76 مردم براي نشان دادن پاسخ منفي به کانديداي محافظه کاران، محمد خاتمي را به کاخ رياست جمهوري رساندند اين بار نيز صرفاً به دليل دلخوري از محافظه کاران ممکن است جانب کانديداي اصلاح طلبان را بگيرند.

آيت الله شيخ محمد يزدي (رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم)؛ دولت همواره با مراجع، حوزه هاي علميه و مراکز حوزوي رابطه گرم و خوبي داشته است و به نوعي مي توان گفت دولت نهم بهترين ارتباط را با حوزه هاي علميه داشته است. اين به معناي آن نيست که ديگر دولت ها با مراجع و حوزه هاي علميه ارتباط و تعامل نداشته اند، اما دولت نهم در اين زمينه موفق تر عمل کرده است بنابراين در شرايط کنوني باز هم مي گويم ما حق عبور از احمدي نژاد را نداريم. البته اين نظر شخص من بوده و نظر جامعه مدرسين نيست و جامعه مدرسين در رابطه با انتخابات به تدريج بحث ها و بررسي هاي خود را آغاز خواهد کرد.

فرضيه اول؛ آيت الله يزدي خطر عبور از احمدي نژاد در ميان محافظه کاران را بسيار جدي ارزيابي مي کند و براي جلوگيري از گسترش بحث ها در اين رابطه، به حمايت تمام و کمال از رئيس جمهور مي پردازد. او مي داند تقويت زمزمه ها مبني بر عبور از احمدي نژاد، جايگاه کلي محافظه کاران را به خطر مي اندازد و احتمال روي کارآمدن يک رئيس جمهور اصلاح طلب را بالا مي برد.

فرضيه دوم؛ آيت الله يزدي از احمدي نژاد دفاع کرده است تا بر شايعات پيرامون اختلاف نظر دولت و روحانيت خط بطلان بکشد. در سه سال گذشته مواردي همچون طرح دولت براي ورود زنان به استاديوم ها و موضع گيري اسفنديار رحيم مشايي درباره دوستي با مردم اسرائيل، اسباب انتقاد شديد مراجع از قوه مجريه را فراهم آورده بود اما آيت الله يزدي با دفاع از دولت قصد دارد نشان دهد کدورت هاي پيش آمده مانع تداوم حمايت روحانيت از دولت نخواهد شد.
پيش بيني
پيش بيني مي شود هواداران مهندس مهدي بازرگان نخست وزير دولت موقت، فردا در سالن همايش حسينيه ارشاد، وي را به عنوان شخصيتي پاکدامن و سياستمداري صادق مورد تجميد قرار دهند. همايش هواداران بازرگان به مناسبت سالگرد درگذشت وي انجام مي شود و به نظر مي رسد روح کلي حاکم بر اين جلسه پاسداشت ديدگاه هاي نخست وزير دولت موقت درباره سياست و دين باشد.

بازرگان که از سوي منتقدانش در ابتداي انقلاب متهم به غربگرايي بود، داراي نظراتي پيرامون تفسير قرآن است و شخصيت چندبعدي وي براي بسياري از سياستمداران جالب توجه بوده است. بنابراين همان طور که به طور سنتي در مراسم سالگرد وي طي سال هاي گذشته شاهد بوده ايم، امسال نيز سخنرانان سعي خواهند کرد ابعاد متنوع شخصيت اين سياستمدار معاصر را برجسته ساخته و از وي تصوير انساني را ارائه دهند که فرزند زمان خود بوده است.

پيش بيني مي شود اعضاي گروه رهپويان انقلاب اسلامي که از تشکل هاي همسو با دولت محسوب مي شود در پايان نشستي که فردا برگزار مي کنند بر ضرورت وحدت ميان محافظه کاران انگشت تاکيد بگذارند. با گسترش زمزمه ها پيرامون عبور از احمدي نژاد ميان برخي چهره ها و گروه هاي محافظه کار، حاميان رئيس جمهور درصدد برآمده اند به هر نحو شده اين زمزمه ها را خنثي کنند. به نظر مي رسد هدف جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي نيز در نشست فردا نمايش اتحاد ميان محافظه کاران باشد.

اعضاي اين جمعيت گرچه اعلام نکرده اند در انتخابات از چه گزينه يي حمايت مي کنند ولي به هر حال نگران هستند که انشقاق ميان محافظه کاران بخت تمام کانديداهاي اين جناح براي پيروزي را به شکل قابل ملاحظه يي کاهش دهد. آنها مي خواهند در شرايطي که آهنگ اختلاف کوک شده است منادي اتحاد باشند.
چرا خبرسازي جعلي
جالب است که رسانه هاي اصولگرا مدتي است به جاي آنکه فکري به حال کانديداي جناح خود در انتخابات کنند، تمام فکر و ذکرشان اين شده که از جناح اصلاح طلب چه کسي در انتخابات کانديدا مي شود و کانديداي نهايي اصلاح طلبان چه کسي است. در اين ميان هرچند وقت يک بار به خبرسازي و دروغ گويي متوسل شده و اخباري را انتشار مي دهند تا به خيال خود برنامه هاي اصلاح طلبان را تحت الشعاع قرار دهند. به عنوان نمونه از کناره گيري کروبي به سود ميرحسين خبر داده يا به دروغ خبر از کناره گيري خاتمي يا نهايي شدن حضور وي مي دهند. دوشنبه شب اين اتفاق بار ديگر افتاد و درست در روزي که خاتمي خبر از اين داده بود که تا 10 روز بعد نظر نهايي اش را اعلام مي کند خبرگزاري فارس از قطعي شدن حضور خاتمي در انتخابات خبر داد؛ خبري که بلافاصله تکذيب شد و اعتماد مخاطبان را به اخباري از اين دست کاهش داد.

معلوم نيست چرا اصولگرايان اين همه در تعيين تصميم اصلاح طلبان عجله دارند و چرا از قول کروبي خبرسازي کرده و به جاي ميرحسين موسوي و خاتمي اظهار نظر مي کنند؟ آيا اين رفتار اخلاقي است؟ آيا با معيارهاي ارزشگرايي مورد ادعا سازگاري دارد؟ آيا نتيجه اين همه دم زدن از اصول و ارزش ها انتشار چنين خبرهايي است؟ آيا هدف وسيله را توجيه مي کند؟
خدشه دار شدن اعتبار رسانه يي
نگراني رسانه هاي اصولگرا از حضور احتمالي خاتمي در انتخابات باعث شده شاهد رفتارهاي غيراخلاقي و ناپسندي از سوي آنها باشيم. اصلاح طلبان البته به رفتار ناپسند وبلاگ ها و سايت هاي بي نام و نشان اصولگرا عادت کرده اند اما وقتي که پاي خبرگزاري هاي رسمي اين جناح هم به دروغ پردازي باز مي شود، تاسف بسياري برمي انگيزد. در روزهاي گذشته ابتدا يک خبرگزاري رسمي و با سابقه ادعا کرد خاتمي مدرک ليسانس نداشته و ليسانس خود را در زمان رياست جمهوري اش دريافت کرده است. در ادامه سندي هم ارائه شد تا به اصطلاح اثبات شود خاتمي مدرک دانشگاهي ندارد. اين اتهام آنقدر مضحک بود که نزديکان خاتمي در ابتدا در قبال آن سکوت کردند اما وقتي کار به توهين و تخريب شخصيت رسيد، مدرک اصلي ارائه شد تا همه چيز روشن شود و تخريب کنندگان ساکت شوند.

در ادامه با ارائه مدرک اصلي مشخص شد سند ارائه شده جعلي بوده و خبرگزاري رسمي کشور عليه رئيس جمهور سابق ايران دست به دروغ پردازي زده است. اين در حالي است که طي هفته گذشته با استناد به يک سند جعلي و دروغ، رسانه هاي نزديک به جناح اصولگرا، سيدمحمد خاتمي را آماج حملات خود قرار دادند. رويه در پيش گرفته شده قطعاً اعتبار خبرگزاري رسمي کشور را خدشه دار کرده و جا دارد مسوولان اين خبرگزاري هوشياري بيشتري به خرج دهند.
برنامه هاي مشارکت جويانه
انتشار برنامه هاي مرحله يي ملي- مذهبي ها براي انتخابات رياست جمهوري جاي خوشحالي دارد. بنا به گزارش ها نيروهاي ملي- مذهبي با رويکرد مشارکت جويانه در انتخابات و خودداري از تحريم انتخابات جزوه يي 40 صفحه يي آماده کرده اند که در آن شعار ها و برنامه هاي خود در خصوص انتخابات سال آينده را به طور مشروح بيان کرده اند.

چنين رويکرد فعالي در خصوص انتخابات از سوي جمعي از نيروهاي سياسي که در عرصه سياسي کشور از احترام فراواني برخوردارند، جاي راي اعتماد دارد. اين اتفاق در حالي مي افتد که برخي نيروهاي سياسي دگرانديش در مقطع انتخابات قبل از هر چيزي سياست قهر و تحريم را پيشه کرده و بدون تلاش از فعاليت انتخاباتي فاصله مي گيرند. با اين حال در انتخابات سال آينده پس از آنکه ادوار تحکيم رويکرد مشارکت جويانه يي برگزيد و کانديداي اختصاصي خود را مشخص کرد، حالا شاهد اين هستيم که نيروهاي ملي- مذهبي هم تمام قد وارد عرصه شده و برنامه مفصلي جهت شرکت در انتخابات آماده کرده اند. به نظر مي رسد در ماه هاي باقيمانده تا روز انتخابات نيروهاي تحول خواه مي توانند برنامه هاي خود را مورد ارزيابي دقيق و کارشناسانه قرار داده و راهکارهاي لازم را براي بهبود اوضاع کشور اتخاذ کنند. در نهايت اين اميدواري وجود دارد که تمام نيروهاي تحول خواه بتوانند حول نامزدي يک کانديدا به تفاهم رسيده و برنامه هاي روشني را ارائه کنند.
گرفتاري هاي کارگران و تغييرات غيرقابل قبول

سليمان جعفرزاده*

با وجود بحث هاي متنوعي که درخصوص تغيير و تحولات در سازمان تامين اجتماعي مطرح است به عنوان رئيس کميسيون اجتماعي مجلس بايد بگويم هر نوع تغيير در نحوه اداره سازمان تامين اجتماعي اشتباه محض بوده و به هيچ عنوان پذيرفته شده نيست. اينکه دولت درصدد است تا به نحوي سازمان تامين اجتماعي را تحت مديريت خود درآورد با نص صريح قانون اساسي و همچنين قانون ساختار وزارت رفاه مغايرت کامل دارد و تحت هيچ شرايطي نمي توان اين کار را انجام داد.

اين اتفاقات در حالي مي افتد که متاسفانه شاهديم رئيس جمهوري در نشست هاي شوراي عالي تامين اجتماعي، حضور پيدا مي کند. اين در حالي است که در اين جلسات وزير بايد حضور داشته باشد و شرکت رئيس جمهوري و حتي معاونان وي در آن اصلاً قابل قبول نيست.

در هر حال هم اکنون جلوي هر نوع تغيير در اداره سازمان تامين اجتماعي گرفته شده است اما من تا وقتي که رئيس کميسيون امور اجتماعي مجلس هستم، نخواهم گذاشت اين سازمان واگذار شده و به سمت دولتي شدن حرکت کند چرا که کليه گردش هاي مالي آن از طريق پول مردم و سپرده گذاران آن تامين مي شود.

نبايد فراموش کنيم 45 درصد از جمعيت کشور توسط سازمان تامين اجتماعي تحت پوشش قرار دارند. از ميان اين رقم بالغ بر شش ميليون نفر در حال حاضر بازنشسته اين سازمان به شمار مي روند که سالانه رقم قابل توجهي از سپرده هاي مردمي به حقوق آنان تعلق مي گيرد.

در اين شرايط کميسيون اجتماعي مجلس در هر شرايطي حامي و پشتيبان جامعه کارگري کشور است و از اين زحمتکشان عرصه توليد و خدمات درخواست مي کنيم تا از طريق کانون ها و تشکل هاي صنفي خود هرگونه توصيه و ارائه پيشنهاد جهت بهبود وضع معيشتي و همچنين اصلاح قوانين را به مراجع مربوطه از جمله اين کميسيون ارجاع دهند.

به هر صورت با وجود همه نواقص، بايد در نظر داشته باشيم که مجلس هشتم با تمام توان و با حساسيت خاصي تمام مسائل کارگري را دنبال مي کند و در اين دوره گرايش خوبي نسبت به کارگران به وجود آمده است. به عنوان نمونه کميسيون اجتماعي مجلس براي يکسان سازي حقوق بازنشستگان کل کشور اعم از کشوري و لشگري و همچنين تامين اجتماعي، اقدامات خوبي انجام داده است. در اين باره جلسات متعدد و مختلفي بين دولت و مجلس برگزار شده است که البته در اين باره نظر رياست محترم جمهوري نيز مثبت بوده و از افزايش حقوق بازنشستگان تامين اجتماعي بسيار استقبال کرده اند. همچنين در اين خصوص مقرر شده است کميته يي متشکل از کارشناسان دولت و نمايندگان مجلس براي ارائه راهکاري مناسب تشکيل و نظر نهايي را اعلام کنند. در هر حال ما در کميسيون اجتماعي مجلس مي دانيم که مشکلات جامعه کارگري ايران بسيار زياد و پيچيده است و گرفتاري هاي اين قشر زحمتکش از ديد ما پوشيده نيست. با اين حال متاسفانه تاکنون همه در اين زمينه اعم از علماي ديني و حتي سياسيون فقط به شعار دادن اکتفا کرده و هيچ کار مناسب و شايسته يي صورت نگرفته است. جالب است که امروز حتي در بخش کشاورزي يک قانون جامع نداريم تا نيازهاي اوليه اين قشر عظيم را برآورده سازد. به همين جهت هم در داخل کشور و هم نسبت به کشورهاي خارجي فاصله زيادي ايجاد شده است. اميدوارم در مجلس هشتم بتوانيم مشکلات کارگزاران زحمتکش را حل کنيم.

*رئيس کميسيون اجتماعي مجلس

بخش فرهنگي در آستانه تصويب بودجه
بهروز جعفري*

با فرا رسيدن فصل بررسي بودجه در مجلس شوراي اسلامي متاسفانه بايد بگويم چشم انداز چندان مطلوبي در افزايش بودجه بخش فرهنگ در سال 88 نمي بينيم. اين در حالي است که در سال هاي گذشته مقام معظم رهبري در ارزيابي از بودجه بخش فرهنگي پيش از اين چندين بار در سخناني بر بحث رفع مظلوميت از بخش فرهنگ تاکيد کرده اند. اين مساله البته تنها به بحث بودجه فرهنگ مربوط نيست که بگوييم با افزايش بودجه اين مساله حل مي شود. سال گذشته هم وقتي خواستند رفع مظلوميت از فرهنگ را عملياتي کرده و تا حدودي در بحث فرهنگ جهشي ايجاد کنند بايد بودجه را به دو برابر وضعيت فعلي مي رساندند، اما با تمامي تلاش هايي که صورت گرفت، افزايش بودجه آنچناني را نداشتيم. با اين حال امسال هم پيش بيني مي شود همين روند ادامه پيدا کند.

علت اين قضيه هم اين است که با توجه به منابع محدودي که وجود دارد، هر اندازه هم دولت بخواهد بودجه فرهنگ را افزايش دهد، کفاف نيازها را نمي دهد. بخشي از رفع مظلوميت از فرهنگ در کلام مقام معظم رهبري مربوط به اين است که بتوانيم بستر را براي حضور بخش خصوصي فراهم کنيم و بخش عمده يي از فعاليت فرهنگي را واگذار کنيم؛ هم در ارتباط با اصل 44 و هم ساير راهکارهاي موجودي که پيش بيني شده است. اما اگر بخواهد در شرايط فعلي نيز جهشي ايجاد شود حداقل بايد بودجه فرهنگ به دو برابر ميزان فعلي برسد.

به هر صورت معتقدم حداقل کاري که مي توان انجام داد اين است که بودجه بخش فرهنگ حداقل افزايش 10درصدي داشته باشد. در اين راستا تلاش ما در کميسيون فرهنگي مجلس اين است که اين حداقل افزايش را بتوانيم داشته باشيم. در غير اين صورت اگر بخواهيم جهش عمده يي ايجاد شود بايد بودجه را به دو برابر برسانيم.

نکته مهمي که نبايد مورد غفلت واقع شود تاثير کاهش قيمت نفت در بودجه است. ما در قانون برنامه چهارم هم پيش بيني کرده ايم وابستگي درآمدهاي کشور به نفت کم شود تا جايي که حتي درآمد وابستگي مان به نفت قطع شود و براي جايگزيني اين مساله توجه به صنعت گردشگري بايد مورد توجه قرار گيرد.

به نظر مي رسد با توجه به کاهش درآمدهاي نفتي، اگر زيرساخت هاي گردشگري در کشور فراهم شود، اين صنعت مي تواند بسيار براي ما درآمدزايي داشته باشد و بخشي از درآمدهاي نفتي ما را جبران کند تا از اين طريق بودجه هم لطمه يي نبيند. البته در چند سال اخير حرکت هاي خوبي صورت گرفته و در حال حاضر از نظر وضعيت گردشگري در جهان رتبه خوبي داريم، منتها اين امر کفايت نمي کند و بايد بستر حضور بخش خصوصي را فراهم کنيم. به هر صورت ما جاذبه هاي زيادي در کشور داريم و مي توانيم از طريق جذب توريست درآمد زيادي کسب کنيم. درآمد کسب شده مي تواند براي رفع مظلوميت بخش فرهنگي مورد استفاده قرار گيرد.

*عضو کميسيون فرهنگي مجلس
پنجره هايي متفاوت براي فهم تحولات سياسي جهاني
دکتر حسين سليمي

مارتين هايدگر در کتاب وجود و زمان مي گفت پديده فهم بيش از آنکه بخواهد ما را در شناخت موضوع ياري رساند، به ما کمک مي کند که به درکي از خود و موقعيت خود در تاريخ دست يابيم. به عبارت بهتر فهم و تفسير ما از پديده ها، آينه خودآگاهي ما و دريافت ما از خود است که دريابيم چرا اين گونه مي انديشيم؟ چرا اين طور مي فهميم؟ و چرا ذهنيت و درک ما از يک موضوع تا اين حد با فهم ديگران متفاوت است؟ اين مقدمه را بايد با طرح پرسشي ديگر تکميل کرد که آيا به راستي حقايق دنياي سياست آن قدر متعين و روشن و واقعي اند که تنها يک چشم روشن بين مي خواهد که آنها را به درستي ببيند؟ يا نه، نوع نگرش و شيوه نگاه ما است که مي تواند تفاسير متفاوتي از يک پديده واحد به ما بدهد. اين امر نزد تصميم سازان سياسي حساس تر است چون نوع نگاه و برداشت آنها مي تواند يک پديده را با امنيت ملي يک کشور پيوند زده يا آن را به مساله يي عادي در سياست خارجي بدل سازد. براي روشن شدن اين نکته به چند نگرش عام و چند رويداد حساس اشاره مي کنيم که مي توانند برآيندهاي متفاوتي در عرصه سياست ورزي داشته باشند.

در ميان نگرش هاي بسيار متنوعي که براي فهم جهان سياست وجود دارد، يک نگرش برخاسته از نظريه انقلاب گرايانه چپ جديد است که بخشي از آن برگرفته از مارکسيسم کلاسيک است. بر اساس اين نگرش جهان به دو بخش سياه و سفيد تقسيم مي شود؛ بخش سلطه گر و چپاولگري که در پي استثمار بي شرمانه و بي رحمانه بقيه جهان است و به جز ابزار سرمايه، رسانه ها و سلاح هاي پيشرفته، سازمان هاي بين المللي را در اختيار دارد و براي سلطه گري سوداگرانه خويش از هر فرصتي بهره مي برد و بخش تحت سلطه يي که تقصير اصلي تمام رنج ها و دشواري هاي آنها بر عهده سلطه گران است. در اين بخش تحت سلطه گروهي از آزاديخواهان قرار دارند که در پي برافکندن بنياد سلطه هستند و تمامي خير عالم محصول تلاش خيرخواهانه آنها است. بر اساس اين ديدگاه هر فاجعه يي که در جهان اتفاق مي افتد، نتيجه توطئه هاي شوم قدرت هاي سلطه گري است که همه چيز را دستاويز سوداگري خود قرار داده اند. اصولاً در حرکات و سکنات اين قدرت ها فقط بايد به دنبال فجايع گشت. اگر در منطقه بالکان اتفاقي مي افتد، نتيجه سياست هاي غلط سلطه گران جهان خوار است، بحران قفقاز نتيجه همين سلطه گري شوم است و بحران اقتصادي جهاني از سوداگري کور و غيرعقلايي آنها برمي خيزد حسن اين مدل نظري سادگي تحليلي آن است زيرا نياز چنداني به تتبع و تحقيق و انديشه ندارد. کافي است هر اتفاقي که در جهان مي افتد، ردپايي از قدرت هاي سلطه گر در آن بيابيد و بعد منفي حادثه را به آن گره بزنيد. آنگاه تحليل شما کامل خواهد بود زيرا مصداقي ديگر براي اثبات نگرش خويش يافته ايد. حتي اگر در اين جهان سلطه، چهره هايي مقبول به قدرت رسيدند که در صورت ظاهر با بنياد سلطه گري ناسازگار بودند، در نهايت تسليم ساختار سلطه خواهند شد و خواسته يا ناخواسته پا جاي پاي سلطه گران خواهند گذاشت. کليشه هاي برگرفته از اين مدل تحليلي کار را براي صاحبان آن بسيار ساده خواهد کرد و يک بار براي هميشه بدان ها خواهد آموخت که همه پديده ها با کمک آن توضيح دهند، حتي اگر کوچک ترين اطلاعي در مورد حقيقت آن موضوع نداشته باشند چون از نظر آنها حقيقت نمي تواند چيزي خارج از کليشه از پيش تعيين شده آنها باشد. جالب است که در برخي موارد اين کليشه ها به قالب هاي ايدئولوژيک فرومي روند و تحليل ها و ادراک هاي غيرخود را نيز به جهان سلطه و امپرياليسم وابسته مي خوانند.

اما نگرش ديگري که هنوز هم در مجامع آکادميک نگاه غالب است، واقعيت روابط بين الملل چيزي به جز رقابت دولت ها بر سر منافع بيشتر نيست. بر اين اساس نه خير مطلق و نه شر مطلق در جهان سياست وجود ندارد. آنچه در عالم واقع وجود دارد، منافع است. البته منافع هم مطلق و متعين نيست اما به هر حال بر اساس تلقي بازيگران مختلف بين المللي از منافع شان، تلاشي پايان ناپذير براي تحقق منافع ميان آنها در جريان است. هر چه در عرصه بين المللي اتفاق مي افتد، محصول اين رقابت همه جانبه دولت ها بر سر منافع بيشتر است. بر اين اساس اصل در سياست جهاني دولت ها هستند و نه مردم بدون دولت ها تشخص و تاثيري دارند و نه سازمان هاي بين المللي. جنبش هاي آزاديبخش نيز تا زماني که طرف دولت ها بوده، ابزار دست يک دولت شده يا بخواهند دولتي تشکيل دهند، مي توانند در قواره يک بازيگر عمل کنند. بر اساس اين مدل فکري تمامي اتفاقات جاري در عرصه روابط بين الملل به تلاش آشکار و پنهان دولت ها براي امنيت بيشتر و منفعت افزون تر بازمي گردد. در اين چارچوب بحران بالکان محصول رقابت امريکا و روسيه و قدرت هاي منطقه يي اروپايي است، بحران قفقاز از تلاش روسيه براي احياي جايگاه بين المللي خود و کوشش امريکا براي محدود کردن آن برمي خيزد، بحران اقتصاد جهاني نتيجه تلاش دولت ها براي به دست گرفتن سکان اقتصادهاي بزرگ سرمايه داري است و بحران غزه نيز از رقابت پنهان چند دولت براي بسط نفوذ خود در اين منطقه، تلاش اسرائيل براي تثبيت بقاي خود و در سوي مقابل تلاش گروه هاي فلسطيني براي داشتن نقش محوري در دولت آينده اين کشور در حال تاسيس بازمي گردد.

هرچند در اين مدل تحليلي باز هم کليشه هايي آشکار وجود دارند اما کار تحليلگران آن به سادگي مدل نظري قبلي نيست زيرا هر واقعه يي نيازمند مطالعه و محاسبه يي است که با يک تحليل از پيش آماده نمي توان تکليف آن را يکسره کرد.

هر چند مدل هاي تحليلي متنوع ديگري نيز مي توان يافت که ما را در فهم متفاوت پديده هاي بين المللي به راه هاي متفاوتي خواهند برد اما آگاهي به همين دو مدل مشهور تحليلي نيز به ما کمک مي کند که يک بار به درون ذهن خود بازگرديم و به اين خود آگاهي دست يابيم که چرا اين گونه فکر مي کنيم؟ آيا پايه هاي نظري مدل تحليلي که برگزيده ايم با بنياد فکر اجتماعي ما سازگار است؟
گفت وگو با امير محبيان
ضربه پذيري ميرحسين کمتر از خاتمي

مصطفي صادقي

اينکه چه کسي در مقابل احمدي نژاد قرار گيرد تا شايد بتواند در رقابت سال آينده کرسي پاستور را بار ديگر به اصلاح طلبان بسپارد اکنون تبديل به مساله مهمي شده است. «ضربه پذيري ميرحسين موسوي بسيار کمتر از خاتمي است». اين اعتقاد دکتر امير محبيان در شرايط کنوني است که اردوگاه اصلاح طلبان با سه گزينه اصلي خاتمي، کروبي و ميرحسين موسوي مواجه شده است. از ميان اين سه گزينه اما ميرحسين موسوي گزينه هميشگي جناح چپ براي قبول نامزدي انتخابات است که چنانچه از شواهد و گفتار افراد نزديک به او برمي آيد احتمال آمدن او در اين دوره افزايش يافته است. در مورد عملکرد ميرحسين موسوي و نيز مشکلات و شرايطي که در صورت بازگشت او به عرصه اجرايي با آن مواجه خواهد بود با دکتر امير محبيان استاد دانشگاه و رئيس مطالعات استراتژيک آريا به گفت وگو نشسته ايم.

---

- با مرور تاريخ هر جا که به جنگ رسيده ايم با قحطي و شرايط بسيار سخت روبه رو مي شويم. اما در زمان هشت سال دفاع مقدس مردم با تورم زيادي روبه رو نبوده اند و خيلي ها معتقدند از لحاظ اقتصادي کشور با توجه به جنگ و محدوديت هاي به وجودآمده کشور وضعيت خوبي داشته است. شما مديريت ميرحسين موسوي را در دوران هشت سال دفاع مقدس در بخش اقتصادي چگونه ارزيابي مي کنيد؟

مديريت اقتصادي دوران جنگ تابع چند عامل مهم بود؛ نخست آنکه فضاي سنگين و محدودگر جنگ سطح توقع را تا حد زيادي پايين آورده بود و در فضاي جنگ تامين امنيت بر هرگونه تقاضا براي زندگي لوکس غلبه يافته بود. دوم آنکه سال هاي نخست انقلاب همواره دوران حاکميت نوعي پاک انديشي و ساده زيستي در ميان مسوولان و به دنبال آن در ميان مردم است. سوم غلبه دستگاه ارزشي خاصي بود که امام (ره) ايجاد کرده بود و زيست مرفهانه و لوکس از سوي مردم زيست طاغوتي تلقي شده و گفتمان حاکم به سمت قباحت تجمل و ممدوح بودن مردمي بودن بود. در کنار همه اينها که کنترل کننده سطح تقاضا و توقع بود، شاهد مديريتي بوديم که در همين چارچوب عمل کرد. اين مدل اقتصادي انقباضي و دولت محور در آن شرايط ثمرات مثبتي نيز داشت که البته از مسائل و مفاسد اقتصاد دولت محور هم نمي توان غافل بود.

- گرايش ميرحسين موسوي به اقتصاد دولتي و مخالفتش با خصوصي سازي به خاطر شرايط جنگ بود يا عقايد شخصي اش؟

هواداران ميرحسين موسوي معتقدند مهندس موسوي در مقاطعي کشور را اداره کرد که درآمد ارزي ما از هفت ميليارد دلار تجاوز نمي کرد و از اين مبلغ بايد سه ميليارد دلار صرف جنگ مي شد. البته در آن زمان به ويژه نمي توان منکر شد که تفکر اقتصادي ميرحسين موسوي مانند ساير چهره هاي خط چپ، توجه و تاکيد بر اقتصاد دولتي و حمايت از دخالت هاي دولتي در عرصه توليد و توزيع بود.

شنيده ام به زودي قرار است مهندس موسوي از عملکرد خود در آن دوران دفاع کرده و نظرات جديد خود را اعلام کند؛ طيف نزديک به مهندس موسوي اکنون برآنند که تصور اداره امور کشور با قريب حدود پنج ميليارد دلار در شرايطي که امروز به رکورد 70 ميليارد دلاري در صادرات نفت دست يافته ايم، از نظر آنان معجزه يي است که به تعبير مهندس ميرحسين موسوي نشان از مديريت نه يک نخست وزير يا کابينه بلکه «مديريت يک ملت بر خود» دارد. شنيده ام دکتر فرشاد مومني از اقتصاددانان طيف مهندس موسوي گفته است تمايلات دولت سالارانه ميرحسين کذب محض است. دولت مهندس موسوي فقط يک گناه نابخشودني دارد و آن هم بها دادن به مولدها و سخت گيري بر سوداگران و غيرمولدها است. و حتي بر آن است که جنگ رواني عليه مديريت اقتصادي آن دوران علاوه بر آنکه يک دروغ بزرگ به تاريخ قلمداد مي شود، ظلم نابخشودني و عظيمي به ملت ايران نيز محسوب مي شود.

به گمانم بايد منتظر شويم مهندس موسوي روشن سازد که آيا ديدگاه هاي اقتصادي او تابعي از شرايط محيطي آن زمان بوده است يا آنکه ساختار مدل اقتصادي او اساساً دولت محور است. اهميت اين تحول ديدگاه در ميرحسين موسوي بسيار زياد است زيرا در دوران حاکميت دولت آقاي هاشمي تقريباً شاهد غلبه نقيض ديدگاه هاي موسوي يعني ديدگاه هاي نئوليبرالي بوديم و در دوران خاتمي نيز اين روند ادامه داشت؛ حال آيا موسوي قصد دارد جهشي از انتهاي طيف راست اقتصادي به انتهاي طيف چپ اقتصادي داشته باشد يا سعي خواهد کرد اقتصادي باز با تکيه بر ديدگاه هاي عدالت محورانه حول تقويت تامين اجتماعي و نزديک به اقتصاد سوسياليستي سوئدي را ارائه کند؟ بايد منتظر طرح نظرات از سوي او شد؛ نظراتي که مي تواند از سوي گرايش هاي اقتصادي ديگر به نقد گذاشته شود.

- به لحاظ فضاي سياسي دوران ميرحسين موسوي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ فضاي سياسي آن دوران و نگاهي که او به مسائل سياسي داشت، چگونه بود؟

نگاه ميرحسين موسوي در آن زمان تابعي از نظرات امام(ره) بود لذا حمايت ايشان را هم داشت. در آن زمان فشار هاي اقتصادي و سياسي خاص برآمده از ظهور يک نظام جديد انقلابي با ماهيت اسلامي شدت يافته بود. بعد از بروز انقلاب تا مدتي که شايد يکي دو سال را در برمي گرفت غربي ها دچار شوک بودند ولي سريعاً سعي در براندازي يا استحاله انقلاب داشتند تا اين موج را از درون و بيرون تحت کنترل بگيرند؛ روندي که تاکنون ادامه دارد. اگر ضعف ساختارهاي کشور را در سال هاي اوليه انقلاب در نظر بگيريم که بي تجربگي مديران نيز آن را تشديد مي کرد، درمي يابيم که در واقع حمايت بالاي مردمي و درايت امام و نفوذ کلام فوق العاده ايشان بود که دولت ها را از گردنه هاي سخت عبور مي داد. البته خلوص و زحمات مديران آن زمان را نيز نبايد ناديده انگاشت.

- ميرحسين موسوي در دوران نخست وزيري با مشکلات مختلفي مواجه بود. شما فکر مي کنيد در صورت بازگشت او به عرصه سياسي او با چه مشکلاتي مواجه شود؟

گره اصلي در کار مهندس موسوي در بخش سياست قرار ندارد هرچند در آن بخش هم پرسش هايي مطرح است.

در بخش اقتصادي است که موسوي بايد رويکردهاي جديد خود را تبيين و فاصله يا عدم فاصله آن را با سياست هاي اقتصادي جاري و آتي بيان کند. مي دانيم که رهبري سياست هاي اقتصادي جديد را تاييد مي کنند ولي هميشه بر جهت گيري عدالت محورانه آن تاکيد داشته اند. حال رويکرد موسوي اين جهت گيري را تقويت مي کند يا اينکه قصد دارد با آن وارد چالش شود هنوز معلوم نيست.

در حوزه سياست ميرحسين موسوي در انتخابات دو رقيب داخلي دارد، يک رقيب بيروني. خاتمي رقيب داخلي نرمي براي اوست که به گمانم کم کم ترجيح مي دهد به دليل شرايط موجود از سطح کانديداي رياست جمهوري با تمام ريسک هايش ارتقا يابد و به سطح يک رئيس جمهور آفرين ترقي کند ولي باز هنوز شرايط شفاف نيست. رقيب داخلي سخت تر او آقاي کروبي است. کروبي شايد به درستي معتقد است حضور معين به عنوان کانديدا در دور گذشته فرصت پيروزي را از چنگ او و اصلاح طلبان ربود. بنابراين قصد دارد در اين نوبت جبران مافات کند. ولي نمي دانم در صورت کنار رفتن خاتمي به سود ميرحسين و رسيدن به نوعي اجماع نسبي درون اصلاح طلبان آيا او در برابر فشار افکار عمومي اصلاح طلبان دال بر کانديداتوري ميرحسين به چالش ادامه خواهد داد يا خير؟ در هر حال به گمانم با گذشت 20 سال از آخرين حرکات سياسي- اقتصادي ميرحسين فعلاً در برابر او و سياست هايش در شرايط جديد يک علامت سوال بزرگ قرار دارد.

- با توجه به بحثي که در مورد وحدت ملي مطرح شد آيا ايشان مي تواند گزينه يي براي وحدت ملي باشد؟

به گمانم ميرحسين موسوي توانايي جذب بخشي از راي اصولگرايان در برابر احمدي نژاد را داراست البته حجم آن را دقيقاً نمي دانيم ولي اين ظرفيت جذب موقعيت بهتري به نسبت خاتمي به او مي دهد. اما آيا اين به معناي دولت وحدت ملي است؟ گمان نمي کنم. ميرحسين منتقد کلاسيک جريان رقيب البته با قرائت 20 سال پيش آن است.

- ميرحسين موسوي در شرايط فعلي در کجاي جغرافياي سياسي ايران قرار دارد ؟ اکنون با ديدگاه هايي که از او به ياد داريم و تغيير رويکردي که جناح چپ و راست درخصوص ماهيت خود داده اند جزء کدام دسته محسوب مي شود؟

ميرحسين اگر تحولي جدي در نگاهش پس از انتخابات رخ ندهد فعلاً از لحاظ فرهنگي، اصولگراي معتدل از لحاظ اقتصادي، چپ متحول از لحاظ سياست خارجي، اصولگرا و از لحاظ طبقه بندي جناحي، اصلاح طلب ارزشي است.

- زماني که در دوره دوم رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه يي هنگام انتخاب نخست وزير فرا رسيد نظرات مخالفي در مورد انتخاب مجدد ميرحسين موسوي وجود داشت، آيا اکنون هم چنين فضايي وجود دارد؟

موقعيت رهبري اکنون با زمان رياست جمهوري ايشان قابل قياس نيست. رئيس جمهور آن زمان اکنون ولي فقيهي است که 20 سال است کشور را با اقتدار اداره کرده و توانايي مديريتي ايشان آشکار است. مقايسه اين شرايط با آن دوران معقول نيست؛ ميرحسين موسوي طبعاً بيش از هر کسي بايد اين تفاوت را درک کرده باشد.

- دليل محبوبيت ميرحسين نزد نسل اول انقلاب چيست؟

در مورد ميرحسين موسوي دو نظر نزد السابقون وجود داشت؛ گروهي وي را بر حسب تاييدات امام (ره) تاييد کرده و کليه سياست هاي او را مورد تاييد قرار مي دادند، اين طيف چپ هاي اسلامي آن زمان (سلاميون) بودند؛ طيف راست آن زمان سياست هاي ميرحسين را به ويژه در حوزه اقتصاد مورد نقد قرار مي دادند و خواهان حضور قوي تر بخش خصوصي در فعاليت هاي اقتصادي کشور بودند. اين ديدگاه اخير پس از پايان جنگ غلبه يافت و عملاً واقعيت هاي کشور از يک سو و از سوي ديگر شکست سياست هاي اقتصادي انقباضي در جهان ديدگاه آنها را پيش برد، البته قرائت «رسالتيون» در دوران هاشمي تحقق کامل نيافت زيرا آنها نگاهي خاص به خصوصي سازي داشتند که با نگاه نئوليبرالي کارگزاران همخواني نداشت و بعداً هم به منتقدان بخش هاي عدالت ستيز آن تبديل شدند.

- در دوقطبي احمدي نژاد - ميرحسين نحوه آرايش طيف هاي اصلاح طلب و اصولگرا به چه صورت خواهد بود؟

پيچيدگي شرايط در اين دوقطبي بيش از دوقطبي خاتمي - احمدي نژاد است. نکاتي که پيش از هر قضاوتي ابتدا بايد روشن شود اين است؛ اولاً اصلاح طلبان حول محور ميرحسين به وحدت کامل مي رسند يا کروبي به استقلال طلبي خود ادامه خواهد داد؟ دوم اصولگرايان به سمت احمدي نژاد به مثابه تنها کانديدا خواهند رفت يا خير؟ در دوقطبي خاتمي - احمدي نژاد اين امکان بيشتر بود. اگر کروبي همزمان با ميرحسين در صحنه بماند احتمال عدم اجماع بر يک نفر در ميان اصولگرايان بيشتر خواهد بود زيرا با شکاف در آراي اصلاح طلبان ريسک آنها کاهش يافته و رقباي ديگر احمدي نژاد به ميدان خواهند آمد. اما اگر اصلاح طلبان به وحدت کامل برسند احتمالي براي رسيدن به وحدت کانديدا در ميان اصولگرايان وجود دارد ولي باز هم قطعي نيست. اما در آن زمان وضعيت احمدي نژاد خيلي روشن و پيروزي وي قاطع نيست. دلايل خطرناک بودن ميرحسين براي احمدي نژاد آن است که اولاً ضربه پذيري ميرحسين بسيار کمتر از خاتمي است. دوم آنکه احمدي نژاد که معمولاً رقبايش را به نوعي به هاشمي منسوب مي کند، نمي تواند ميرحسين را ذيل کارگزاران بگنجاند، سوم ميرحسين از لحاظ شعار با شعار عدالت احمدي نژاد همپوشاني دارد و مي تواند سابقه تاريخي قدرتمندي هم براي عدالت طلبي خود در تاريخ انقلاب مطرح کند، از لحاظ ساده زيستي نيز نقطه ضعفي براي او ذکر نشده. ضمن آنکه در حوزه سياست خارجي و... مواضع اصولگرايانه يي را ارائه مي کند. از طرف ديگر قادر است نسل جديد را به کمک خاتمي به سوي خود جذب کند و حتي راي «نه به احمدي نژاد» را که طبعاً براي هر رئيس جمهور حاکمي پديد مي آيد، به گونه يي جذب کند که حتي درون آن آراي بعضي از اصولگرايان هم باشد. از اين لحاظ معتقدم وضعيت احمدي نژاد در رقابت با ميرحسين از دشواري هاي ويژه خود برخوردار است و ضعف تصميم گيري اصولگرايان، در کنار رقيب احتمالي درون اصولگرايان و نيز عدم کوشش احمدي نژاد براي رسيدن به توافقي با تشکل هاي جدي اصولگرا همگي موقعيت او را دشوار تر خواهد کرد.

- برخي تحليلگران و مفسران بر آن باورند که حضور مجدد ميرحسين منجر به حاکميت دوگانه خواهد شد، آيا شما با اين مساله موافق هستيد؟

فعلاً تا مدت زمان مديدي امکان بروز حاکميت دوگانه از ميان رفته است.

چپ دموکراسي ساز

عليرضا رجايي

اقتصاد و سياست بدون شک رابطه يي مستقيم و نزديک با يکديگر دارند. نمي توان منکر اين ارتباط نزديک شد. هر کدام از نظريات اقتصادي از جمله ليبراليسم مدعي بسط دموکراسي در جهان هستند. در اين ميان رويکرد چپ به دموکراسي يکي از نقاط پرابهام در نظريات سياسي است. من در مورد اقتصاد چپ متخصص نيستم اما به نظر مي رسد اقتصاد چپ به معناي کلاسيک آن نقد اقتصاد سرمايه داري است. اين نظريه در برداشت کلاسيکي که از آن مي شود بيشتر به دنبال تشکيل يک نظام جايگزين براي سرمايه داري است تا آنکه خودش به دنبال تحقق يک نظريه اقتصادي مشخص باشد. نظريه اقتصادي مارکس بيش از آنکه يک نظريه اقتصادي باشد يک نظريه ضد اقتصادي است، چراکه اقتصاد به مفهومي که ما امروز از آن برداشت مي کنيم به معناي همان نظام سرمايه داري و اقتصاد آزادي است که در غرب معنا مي شود.

نظرياتي که به عنوان چپ اقتصادي در مورد اقتصاد بيان مي شود بيشتر به دنبال محدود کردن و مقابله با نظريه سرمايه داري است. اما ما در اين ميان يک نمونه هم مانند شوروي داريم که تا حدودي مي توان گفت به نظريات چپ نزديک شد و مالکيت خصوصي را در کشور از بين برد. در اين ميان برخي اعتقاد دارند با جايگزين شدن دولت به جاي سرمايه دار گرچه سرمايه داري در ظاهر از بين رفته است اما روح و عوارض اقتصاد سرمايه داري به عنوان وجود کارفرما و کارگر به طور کامل از بين نمي رود. اين نکته را نبايد فراموش کرد. به نظر برخي نظريه پردازان در نظريات چپ و مارکسيستي چيزي به عنوان اقتصاد وجود ندارد.

نمونه ديگر، اجرايي شدن اقتصاد و نظام سوسيال- دموکراسي است که در اروپاي غربي اجرا مي شود؛ اين نظام اقتصادي نيز به معناي مطلق چپ نيست بلکه نمونه ضعيف شده مفهوم سرمايه داري در اقتصاد است.

در نظام هاي اقتصادي اروپاي غربي ما شاهد اجرايي شدن يک نظام تعديل شده سرمايه داري با رويکرد چپ هستيم اين نظام اقتصادي به بسط و گسترش دموکراسي در اروپاي غربي کمک شاياني کرده است.

تحقق دموکراسي اجتماعي و دموکراسي سياسي را در اروپاي غربي با اين رويکرد اقتصادي چپ گرايانه مي توان مشاهده کرد.

دموکراسي خواهي يکي از دغدغه هاي طبقه متوسط جامعه است و به معناي حقيقي مي توان دموکراسي را يکي از مطالبات اختصاصي طبقه متوسط جامعه دانست. يکي از اشکالاتي که دموکراسي خواهان مي توانند به اقتصاد چپ و نظريات چپ گرايانه بگيرند ايده آل از بين بردن طبقات و از جمله طبقه متوسط- که خواستار اصلي دموکراسي هستند- است. اما ما نمي توانيم در هيچ نمونه جدي از کشورهايي که ادعاي اقتصاد چپ گرايانه را دارند نابودي طبقه متوسط را ببينيم.

در عمل طبقه متوسط در هيچ کدام از اين کشورها از بين نرفته است، شايد نمونه هاي حاشيه يي مانند پل پوت در کامبوج را بتوان مثال زد. اما اين نمونه ها در منطق جدي انديشه در نظر گرفته نمي شود. اين نمونه بيشتر از آنکه يک انديشه جدي سياسي باشد يک نظام ويرانگر توتاليتري است که در جامعه هاي دهقاني قابليت اجرا دارد و نمي توان آن را به عنوان يک نمونه جدي در فضاي انديشه بيان کرد حتي در شوروي که مدعي اجرايي شدن اقتصاد صد درصد چپ بود و مالکيت از بين رفت نظام کمونيستي هرگز نتوانست و شايد نخواست طبقه متوسط را از بين ببرد.

گرچه آرمان شوروي از بين بردن طبقات به شکل کلي بود اما حتي نظريه پردازهاي شوروي نيز ادعاي نابودي طبقه متوسط را نداشتند. اصولاً از ديد من هيچ نظريه چپ گرايانه يي خواستار نابودي طبقه متوسط جامعه نيست و اين فرض را ندارد. بيشتر اقتصاد چپ به دنبال نظام سرمايه داري تعليق شده است تا آنکه به دنبال نابودي طبقه متوسط جامعه باشد.

در مورد ارتباط چپ و دموکراسي مي توان گفت اصولاً بسط دموکراسي در هر جاي دنيا مديون چپ است. اين واقعيت در نوشته هاي بي طرفانه دانشگاهي نيز بيان شده است. گسترش دموکراسي در جهان و نزديکي آزادي سياسي و عدالت به يکديگر بر اساس رويکرد چپ انجام گرفته است. آنچه ترديد ها را در راست جديد ايجاد کرده بحران هاي دولت هاي چپ گرايانه در عرصه جهاني و داخلي است. اما انديشمندان چپ اعتقاد دارند دولت هاي رفاهي به جهت اتلاف منابع باعث محدود کردن آزادي فردي و سلب کننده اين آزادي هستند تا دولت هاي چپ.

به دليل همين اتلاف منابع از آرمان هاي خود دور مي شوند و بحران هايي که به طور عملي در غرب ايجاد شد نشان دهنده همين واقعيت است. به معناي ديگر اين بحران باعث روي کار آمدن دموکرات ها در امريکا و حزب کارگر در انگليس شد. در اين ميان راست ها بحران را بحران چپ مي دانند و نه بحران نظام سرمايه داري. در صورتي که آنچه به عنوان بحران مطرح مي شود بحران اقتصاد سرمايه داري است نه بحران چپ؛ بحران انباشت، بحران مصرف نامکفي و ديگر بحران هاي سرمايه داري در جهان و از جمله بحران مشروعيت که هابرماس آن را عنوان کرد. بدون وجود چپ يقيناً دموکراسي سياسي در وضعيت کنوني نبود و بدون اعمال نظريات چپ در کشورهاي سرمايه داري ما امروز احتمالاً شاهد نظريات کلاسيکي از جمله نظريات مارکس و ديگران که از جنبش ها و انقلاب هاي اقتصادي اجتماعي در غرب دم مي زدند، نبوديم. آنچه اقتصاد سرمايه داري و نظام غرب و دموکراسي سياسي را تا به امروز بسط داده است وجود چپ و اعمال نظريات چپ گرايانه در اقتصادهاي سرمايه داري غربي است.

مير حسين اصلاح طلب است
عيسي سحر خيز

آقاي خاتمي رسماً اعلام فرمودند که در انتخابات رياست جمهوري سال آينده قطعاً يا من مي آيم يا آقاي موسوي. دليل اتخاذ چنين موضعي نزديکي اين دو فرد است.

آقاي خاتمي و مهندس موسوي هر دو از مديران خوش سابقه جمهوري اسلامي هستند که اين موضع آقاي خاتمي نشان دهنده اعتماد و اعتقاد خاتمي و موسوي به يکديگر است؛ اعتماد و اعتقادي که ريشه در گذشته سياسي و مديريتي هر دو اين افراد دارد.

آقاي خاتمي و آقاي موسوي هر دو مي توانند نمايندگي اصلاح طلبان را بر عهده بگيرند و اين توان را به لحاظ شخصيت و داشتن برش دارا هستند که اصلاح طلبان به شکل حداکثري حول آنها اجماع کنند. مير حسين موسوي و خاتمي هر دو رقباي جدي و راي آور در برابر نامزدهاي اقتدار گرا و به خصوص احمدي نژاد هستند. البته نبايد از ياد برد که اين رابطه نزديک اين روزها شکل نگرفته است. شايد بروز ظاهري آن در اين مقطع بيشتر به چشم بيايد اما اين موضوع که بگوييم خاتمي و مير حسين فقط به دليل انتخابات به هم نزديک شده اند، حرف غلطي است، چرا که خاتمي به عنوان رئيس جمهور سابق ايران و موسوي به عنوان نخست وزير سابق ايران چه قبل از تصدي قدرت و چه بعد از آن رابطه نزديکي با هم داشته اند.

زماني که خاتمي رئيس جمهور ايران بود موسوي به عنوان مشاور ارشد وي در موانع و چالش ها به همفکري با خاتمي مشغول بود و قبل از آن نيز خاتمي رابطه حسنه يي با مير حسين داشته است.

برخي رسانه هاي حکومتي سعي در ايجاد شک در اصلاح طلب بودن مهندس مير حسين موسوي دارند اما به گمان من اگر در اصلاح طلبي ايشان شک و ترديد کنيم بايد در تصوير و تعريف اصلاح طلبي شک کرد. ايشان بدون ترديد يکي از اعضاي جريان تحول خواهي و اصلاح طلبي در ايران است.

سوال ديگري که در اين ميان مي توان مطرح کرد و عده يي اين سوال را به عنوان نگراني آقاي خاتمي براي انتخابات مطرح مي کنند اين مساله است که ياران و طرفداران امروز خاتمي تا چه زماني از او حمايت مي کنند و نظريات او را قبول دارند؟

عده يي اين سوال را به عنوان نگراني خاتمي براي تنها ماندن بعد از انتخابات و پيروزي در انتخابات رياست جمهوري مطرح مي کنند. من فکر نمي کنم نگراني خاتمي براي انتخابات سال آينده و شرکت يا عدم شرکت در انتخابات اين مساله باشد، زيرا خاتمي تبييني که از اصلاح طلبي داشته و آن را به صورت مکتوب و شفاهي بيان کرده، اتمام حجت با تمام افرادي است که مي خواهند از ايشان دفاع کنند.

قطعاً کساني که امروز از خاتمي دفاع مي کنند نظريات او را درباره اصلاح طلبي قبول دارند و مشکل دو دوره رياست جمهوري ايشان که عده يي بگويند ما از خاتمي اين انتظار را داشتيم و انجام نداد يا خاتمي نبايد اين کار را انجام مي داد، پيش نخواهد آمد.

خاتمي مرز بندي هاي اصلاح طلبي را از ديد خودش تبيين کرده است. اين مرزبندي ها مانع هرگونه افراط يا تفريط از جانب ديگراني که ادعاي طرفداري از خاتمي را دارند، خواهد شد. قطعاً اصلاح طلباني که امروز از خاتمي دفاع مي کنند بايد آن مرزبندي ها را قبول داشته باشند و اگر به اين باور رسيده باشند، نبايد در آينده نيز از کمک رساني به خاتمي دريغ کنند.

بيشترين دغدغه هاي خاتمي چوب هايي است که لاي چرخ دولت مي گذارند و محدوديت هايي که براي انجام هدف هاي وي ايجاد مي کنند که دغدغه بجايي است و احتمال آنکه اين محدوديت ها و کارشکني ها در دولت آينده افزايش پيدا کند، وجود دارد.

مساله ديگر شبهه يي است که اقتدار گرايان ايجاد کرده اند و آن وابستگي مير حسين موسوي به اقتصاد چپ است. اطلاعاتي که من از يکي از افرادي که با مهندس موسوي در همين مدت به بهانه انجام مصاحبه يي يا نوشتن نقدي بر عملکرد نخست وزير سابق ايران داشته است، دارم حاکي از اين موضوع است که مهندس موسوي گفته اند؛ «اين طور نيست که من در اين سال ها تغييري در نظريات و رويکردهاي اقتصادي ام نداده باشم. در طول اين سال ها جامعه ايران و جهان تغييرات بسياري کرده است، نظريات اقتصادي رويکرد جديدي پيدا کرده اند. من نيز با اين تغييرات، تغيير کرده ام. من هنوز هم اين اعتقاد را دارم که در زمان نخست وزيري خودم در طول جنگ بهترين روش اقتصادي را انتخاب کرده ام و به همين دليل هم آن نتيجه خوب را در شرايط بحراني جنگ ايجاد کرد.»

تمام اين گفته ها نشان دهنده تغيير در رويکرد اقتصادي مير حسين موسوي است.

مساله ديگر هم مشاوران اقتصادي مهندس موسوي است که با مشاوران آقاي خاتمي يا مشترک هستند يا اينکه مشاوران نخست وزير سابق کشور در زمان دولت آقاي خاتمي مسووليت اقتصادي داشته اند.

نبايد تصور کرد که رويکرد اقتصادي خاتمي و موسوي با هم تفاوت عمده يي دارد.

هر دو اين افراد در يک رويکرد کلي اقتصادي توافق نظر دارند. شايد در جزييات اختلاف نظري داشته باشند که اين هم طبيعي است و مشکلي ايجاد نخواهد کرد.

نبايد از ياد ببريم که رويکردهاي اقتصادي در سطح دنيا نيز با گذشته عوض شده است. در بحران اقتصادي امريکا ما شاهد حضور دولت در اقتصاد و کمک رساني بخش دولتي به بخش عمده اقتصاد امريکا که خصوصي است، بوديم. فضاي اقتصاد متمرکز نيز از سرمايه داري تعريف هاي جديدي ارائه داده است. نمي توان دسته بندي هاي اقتصادي را مانند جنگ سرد تصور کرد. در طول اين سال ها رويکردهاي اقتصادي جهاني با تغييرات زيادي روبه رو شده است که مطمئناً اين مسائل نيز بر اقتصاد و نظريات اقتصادي کساني چون خاتمي و موسوي تاثير گذار بوده است. مي توان به اين نتيجه رسيد که نگاه اقتصاد جهاني به سمت يک سوسيال دموکراسي خفيف شده مي رود. خاتمي و مير حسين موسوي هر دو به يک نوع اقتصاد مبتني بر آزادي و سرمايه و عدالت و برابري اعتقاد دارند. اين همان حرکت به سمت سوسيال دموکراسي خفيف شده جهاني است.
عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
چرا خبرسازي جعلي
خدشه دار شدن اعتبار رسانه يي
برنامه هاي مشارکت جويانه
گرفتاري هاي کارگران و تغييرات غيرقابل قبول
بخش فرهنگي در آستانه تصويب بودجه
پنجره هايي متفاوت براي فهم تحولات سياسي جهاني
ضربه پذيري ميرحسين کمتر از خاتمي
چپ دموکراسي ساز
مير حسين اصلاح طلب است
اصولگرايان منتقد هم حذف مي شوند

اصولگرايان منتقد هم حذف مي شوند
علي تاجرنيا

مانع تراشي ها و مقاومت هاي غيرمعمول براي اصلاح طلبان چيز جديدي نيست. متاسفانه تفکري در داخل کشور وجود دارد که قصد دارد اساس و تمام قدرت را تحت سيطره و سلطه خود داشته باشد و به همين دليل درصدد حذف هر نوع جريان مخالفي است. تفکر سلطه جويانه آنها هر انديشه غيرمقلد چه اصلاح طلب باشد و چه حتي اصولگرا را برنمي تابد و اساساً منتقد را نمي پسندد. اين جريان تماميت خواه تاکيد دارد همه امور کشور بايد تابع اصول آنها باشد و هر جرياني که آزادگي و خط فکري آزاد را دنبال کند به رغم اينکه ممکن است حتي اصولگرا باشد را نيز دشمن مي پندارد و سعي بر حذف آن دارد.

اما به نظر مي رسد بهترين راه جهت مقابله با اين جريان و اين افراد آن است که بايد در دايره قانون اساسي با آنها طرف شد و با مشي اصلاح طلبانه و تعامل منطقي با آنها پيش رفت. هرچند بايد بر سر اصول کلي نظام و مولفه هاي مهم بدون در نظر گرفتن مصلحت و محافظه کاري با آنها برخورد کرد. به عبارتي در اصول کلان از جمله جمهوريت نظام، يک تعامل کلي با همه گروه ها و تفکرات بايد وجود داشته باشد اما نه با محافظه کاري و مصلحت انديشي که پسند گروه هاي تماميت خواه است. يک راه ديگر کنترل جريان هاي حذفي، فشار افکار عمومي و مقاومت هاي مدني است که مي تواند جريان هاي تندرو را کنترل کند و از قدرت آنها بکاهد. اصلاح طلبان نيز به عنوان گروهي که به دنبال تحول و نه انقلاب در جامعه هستند بايد بدون تنش و با در نظر گرفتن مصالح عمومي، به سمت و سويي بروند که نتيجه آن کم شدن توان و محدوديت دامنه تاثيرگذاري جريان تماميت خواه در کشور باشد. صرف نظر از اصلاح طلبي و اصولگرايي، در شرايط فعلي دو طيف وجود دارند؛ يکي طيف انتصابي و تندرو و در مقابل طيف هايي که افکار عمومي را به همراه خود دارند و در برابر آن جريان تندرو قرار مي گيرد. در هر صورت اگر جامعه و افکار عمومي به سمتي رود که منجر به بسط دموکراسي در جامعه شود جريان هاي تندرو هم بالاجبار تعديل خواهند شد و از فشار آنان بر تحول خواهان و منتقدان نيز کاسته مي شود. مثلاً در جريان تندرو اصولگرا ما شاهد حضور افرادي هستيم که مي گويند اصلاح طلبان اگر از موانع و مشکلات سخن مي گويند، سعي دارند نقص ها و ناتواني هاي خود را مخفي کنند، در حالي که ما شاهد حذف و سختگيري بر جريانات آزادانديش و منتقد اصولگرا در طول چند سال اخير هم بوده ايم. نمونه آن برخوردهايي است که اين جريان با عماد افروغ و طيف اصولگرايان مستقل در مجلس هفتم و انتخابات مجلس هشتم داشتند. برخوردهاي حذفي آنان با اصولگرايان منتقد، دليلي است بر نقض ادعايشان که مي گويند اصلاح طلبان براي مخفي کردن ضعف هاي خود، از جريان حذف کننده حرف مي زنند. تمام اين برخوردها و نگذاشتن ها حکايت از اين امر دارد که اصلاح طلبان وقتي مي گويند «نمي گذارند»حرف گزافي نگفته اند. امتيازي که جريان اصلاح طلبي دارد اين نکته است که يک تجربه هشت ساله را در اختيار دارد که با اين موانع آشناست و مي داند براي مقابله با اين جريان بايد چه عکس العملي از خود نشان دهد. اصلاح طلبان در صورت پيروزي در انتخابات سال آينده رياست جمهوري مي توانند با اين جريان، برخورد مناسبي داشته باشند چون هشت سال و هر 9 روز يک بار با نگذاشتن ها و مقاومت در برابر اين جريان برخورد داشتند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام