سه شنبه، 1 بهمن 1387 - شماره 1871
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فرضيات روز
علي اصغر زارعي (عضو فراکسيون اصولگرايان مجلس)؛ بنده نسبت به اينکه بعضاً گفته مي شود اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم با تکثر کانديدا مواجه هستند ترديد دارم و معتقدم طرح اين مسائل بيشتر براي ايجاد فضايي جهت به اشتباه انداختن جريان اصولگرا است.

اصولگرايان بايد خط مشي درستي را براي خود اتخاذ کرده و از سرعت عمل در تصميم گيري برخوردار باشند تا مبادا علائم منفي را از جريان رقيب دريافت کنند. اصولگرايان اگر نتوانند براي تداوم جريان اصولگرايي به جمع بندي درستي برسند، دچار اشتباه شده اند.

فرضيه اول؛ زارعي با نگاهي سرشار از سوءظن به تحولات انتخاباتي اصلاح طلبان مي نگرد. در نظر او اصلاح طلبان داراي برنامه ريزي گسترده و چند مرحله يي براي انتخابات هستند و زماني که بتوانند اردوگاه محافظه کاران را دچار سردرگمي کنند، تاکتيک ائتلاف را به کار مي بندند و بر کانديداي واحدي به اجماع مي رسند.

فرضيه دوم؛ زارعي محافظه کاران را در برهه فعلي مستعد انجام اشتباهي بزرگ و استراتژيک مي بيند. وي از همين رو به همفکران خود توصيه مي کند دست به عصاتر حرکت کرده و با اشتباه محاسبه انتخابات را به رقيب واگذار نکنند. زارعي از شکاف هاي متعددي که در ميان محافظه کاران به وجود آمده، آگاه است و از همين رو نيز نگران تفرق اين جريان در برهه انتخابات است.

اعظم السادات فراحي (همسر احمدي نژاد)؛ سرکار خانم سوزان مبارک همسر رئيس جمهوري مصر، در شرايطي که معمولاً همسران روساي جمهوري مسوول خيريه ها مي شوند و با مردم مستمند و بيمار همدردي مي کنند، چطور است که در اين حادثه عظيم که همه ملت ها به خروش آمده اند، شاهد سکوت يا بي تفاوتي بعضي از آنها هستيم؟ شما مي دانيد فرصت خدمت به مردم و به خصوص ستمديدگان، يک هديه و توفيق الهي است و اگر فرصت سوزي شود، غضب الهي را به دنبال خواهد داشت.

شما مي توانيد با راهنمايي و درخواست خود از همسرتان (حسني مبارک) و دولت ايشان بخواهيد با باز کردن راه کمک به مردم فلسطين از تشديد فاجعه انساني جلوگيري کنند. شما با اين اقدام خود مي توانيد موجب کاهش آمار تلفات انساني به ويژه در ميان زنان و کودکان شويد.

فرضيه اول؛ هدف اعظم السادات فراحي از ارسال نامه به همسر حسني مبارک صرفاً انجام اقدامي تبليغي بوده و وي انتظار تغيير رفتار دولت مصر در قبال حوادث غزه را نداشته است. او مي داند در روابط ميان دولت ها، رد و بدل شدن نامه هايي از اين دست ارزش حقوقي ندارد و اقدامي سمبليک محسوب مي شود.

فرضيه دوم؛ اعظم السادات فراحي به تاثير نامه اش در سياست هاي قاهره خوشبين است و انتظار دارد سوزان مبارک با خواندن اين نامه متحول شود و همسرش حسني مبارک را براي حمايت بيشتر از فلسطين تحت فشار بگذارد.
پيش بيني
پيش بيني مي شود شرکت کنندگان شيعه و سني مذهب حاضر در نشست امروز «غزه در انتظار وحدت»، آتش بس يکجانبه اسرائيل را نشانه پيروزي حماس تلقي کنند و از رهبران دو حزب اصلي فلسطين «فتح» و «حماس» بخواهند براي جلوگيري از حملات اسرائيل در آينده با يکديگر متحد شوند. به نظر مي رسد شرکت کنندگان در اين مراسم سياست هاي اعراب در قبال بحران غزه را نيز با لحني شکايت آميز زير سوال ببرند و سران دولت هاي عرب بخواهند رويکردي تهاجمي تر در قبال اسرائيل از خود به نمايش بگذارند.

پيش بيني مي شود تصميم انتخاباتي محمد خاتمي و ميرحسين موسوي در هفته جاري نيز مشخص نشود و گروه هاي اصلاح طلب همچنان مترصد تعيين تکليف باقي بمانند. خاتمي هفته پيش با صراحت اعلام کرد بين وي و ميرحسين موسوي يک نفر به طور قطع کانديداي انتخابات رياست جمهوري سال آينده خواهد شد. از آن روز به بعد گروه هاي حامي خاتمي بخشي از توجه خود را معطوف به موسوي کرده اند و آماده اند در صورت عدم کانديداتوري خاتمي به سرعت برنامه ريزي ها براي حمايت از آخرين نخست وزير ايران را آغاز کنند. با اين حال به نظر نمي رسد در اين هفته تکليف اصلاح طلبان با ميرحسين موسوي و خاتمي معلوم شود. از قرار معلوم خاتمي زمان مناسب براي اعلام نظر نهايي را حدفاصل 12 بهمن تا 22 بهمن مي داند و هنوز تا رسيدن به اين زمان نزديک دو هفته باقي است.
پاسخي داريد؟
يک سايت خبري با استفاده از نرم افزارهاي پيشرفته، نظرسنجي دقيقي انجام داده که بر اساس آن 95درصد کاربران اينترنتي اعلام کرده اند به عملکرد وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات در حوزه اينترنت، نمره صفر تا 10مي دهند. اهميت اين نظرسنجي در اينجاست که مخاطبان آن نه مردم کوچه و بازار، بلکه کاربران اينترنتي هستند. به هر صورت ترديدي نيست که کاربران اينترنتي از کيفيت خدماتي که به آنها ارائه مي شود، راضي نيستند و با توجه به سايه انداختن دولت بر همه حوزه ها دست شان هم به جايي نمي رسد. اما در شرايطي که پيشتر هم بارها و بارها کارشناسان و متخصصان حوزه اينترنت نسبت به ضعف هاي موجود در حوزه اينترنت ابراز نگراني کرده بودند، آيا تا به حال مسوولان اين وزارتخانه فکري براي انتقادات کرده اند؟ چرا فکري به حال سرعت پايين اينترنت در کشور نمي شود؟ چرا قيمت ارائه اينترنت در کشور همچنان بالاست و با وجود وعده هاي داده شده قيمت ها پايين نيامده است؟ چرا يک ضابطه مشخص در فيلتر کردن سايت ها اعمال نمي شود و چرا بايد شاهد باشيم که سايت هايي اينترنتي خبري و وبلاگ هاي روزنامه نگاران به صرف انتقاد ساده مسدود مي شود؟ اين سوالات تا به حال بارها از مسوولان پرسيده شده اما آيا وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات براي آن پاسخي دارد؟ 95درصد نمره مردودي يعني فاجعه.
تهديد منتقدان
عملکرد اخير مسوولان سازمان تربيت بدني در مواجهه با منتقدان جاي استيضاح دارد.

مدتي است مسوولان روابط عمومي سازمان تربيت بدني با ادبيات چالشي، سياست حمله به منتقدان را برگزيده اند. جوابيه هايي که سازمان تربيت بدني براي مطبوعات صادر مي کند و مصاحبه هايي که مدير روابط عمومي آن انجام مي دهد از اين گونه است.

لحن جوابيه هاي سازمان تربيت بدني شايد از احزاب و گروه هاي سياسي پذيرفته باشد اما حداقل انتظار از نهادهاي دولتي اين است که با سعه صدر انتقادات را پذيرا بوده و در واکنش، ادبيات صحيحي برگزينند، نه اينکه وارد گود شوند.

جالب اينجاست که مواجهه سازمان تربيت بدني از سطح روزنامه ها و رسانه هاي مکتوب فراتر رفته و حالا کار به دعوا با سازمان صدا و سيما و برنامه نود کشيده است.

ادبيات تند و تيز افرادي که از طرف سازمان تربيت بدني در صدا و سيما مصاحبه کرده و جوابيه براي مطبوعات مي فرستند دور از شأن يک سازمان بزرگ دولتي است.
نظارت دقيق بر تخلفات
اقدام قاطعانه ديوان محاسبات در پيگيري پرونده تخلفات مالي دولت نهم جاي راي اعتماد دارد. بنا به گزارش ها، رحماني فضلي رئيس ديوان محاسبات تمام زيرمجموعه اش را بسيج کرده تا به سرعت گزارش عملکرد مالي کابينه نهم را در سه سال گذشته تهيه کنند. گفته مي شود تا به حال 52 هزار برگ از اين پرونده راهي دادسراي ديوان محاسبات شده است.

پرونده هاي تهيه شده ممکن است در نهايت با اعلام برائت دولت مواجه شود اما در مجموع عزم ديوان محاسبات در پيگيري پرونده هاي مالي جاي تقدير دارد. اين پيگيري ها در حالي اتفاق مي افتد که رحيمي رئيس سابق ديوان محاسبات زماني که مسووليت اين نهاد را بر عهده داشت، گفته بود؛ «حساب دولت نهم آنقدر شفاف است که نياز به نظارت ندارد.»

با اين حال رحماني فضلي بدون خوش بيني نسبت به کارنامه مسوولان اجرايي نظارت دقيق را در دستور کار خودش قرار داده و دستور رسيدگي به پرونده ها را صادر کرده است. انتظار مي رود در ادامه اين روند پرونده هايي که قابليت طرح در افکار عمومي را دارد، رسانه يي شده و مسوولان بدون پنهانکاري واقعيت ها را با مردم در ميان بگذارند. همچنين جا دارد مشخص شود چه تعداد از اين پرونده ها در زمان مسووليت رئيس سابق ديوان محاسبات به بايگاني فرستاده شده بود؟
فرجام روابط ايران و امريکا

جلال خوش چهره

علت اضطراب ما اين است که نمي دانيم آينده چه در چنته دارد.

توماس هابز

سوال اين است؛ چرا ايران و امريکا نمي توانند با هم کنار بيايند و به قريب 30 سال اختلاف و دشمني ميان خود پايان دهند؟ در اين حال چرا به رغم وضع بالا مي توان پيش بيني کرد دشمني آنها- به رغم نفس طبيعي اش- اما نمي تواند دائمي باشد؟ به عبارت بهتر اگرچه ايران و امريکا به هزار و يک دليل ضرورتاً دشمن يکديگرند، اما لازم است باور کنيم اين دشمني ابدي نيست و دير يا زود دو طرف مجبورند به دلايل مختلف با يکديگر تعامل کنند و در واقعي ترين احتمال به نوعي همکاري بازاري يعني تقسيم مسووليت براساس نفع خود تن دهند.

سوال اساسي اين مقاله به ويژه اکنون برجسته است که از يک سو دوطرف تجربه يي طولاني از روابط خصمانه را طي سه دهه گذشته با خود دارند، اما هيچ کدام نتوانسته اند آن ديگري را از پا بيندازند. چرا راه دور برويم؛ به اذعان بسياري از ناظران امريکايي، دولت نئومحافظه کار جرج بوش در هشت سال گذشته به رغم فشارهاي اقتصادي، تهديدهاي نظامي و حتي اعلام برخي مشوق ها هرگز نتوانست مانع ايران در تعقيب اهدافش شود. در اين حال ايران نيز همچنان امريکا را اصلي ترين متغير تاثيرگذار در منطقه و جامعه بين الملل مي شناسد.

از سوي ديگر دولت باراک اوباما در ابتداي کارش از بيست ويکم ژانويه جاري هنوز در مرحله «اعلام سياست هايش» قرار دارد و به قول تحليلگران وارد دوران «سياست بازي» نشده است. علاوه بر اين تهران نيز رسماً اعلام کرده است تا معلوم شدن سياست رسمي دولت اوباما در قبال تهران انتظار خواهد کشيد و آن گاه ظرفيت خود را براي هرگونه تعامل با وضع تازه بروز خواهد داد.

مهم تر از همه اينکه اوباما و وزير امور خارجه اش هيلاري کلينتون ضمن اصلي ترين خواندن مساله ايران در سياست خارجي دولت جديد امريکا، رويکرد تازه در قبال تهران را وعده داده اند.

«توماس پيکرينگ» سفير سابق امريکا در عراق و رئيس کنوني «شوراي امريکا- ايران» مي گويد؛ «اکنون باز کردن راه يک فعاليت ديپلماتيک تازه با ايران فوريت بيشتري پيدا کرده است.» «گري سيمور» عضو موسسه شوراي روابط خارجي امريکا نيز با اين چشم انداز به پيش بيني روابط آتي ايران و امريکا مي پردازد؛ «هدف فوري دولت اوباما اين است که به ايران بگويد؛ بياييم هر دو سلاح ها را زمين بگذاريم؛ شما غني سازي را معلق کنيد، ما تحريم ها را معلق مي کنيم و هر دو طرف مي توانند بدون آنکه تهديدي بالاي سرشان باشد، مذاکره کنند.» سيمور سپس مي افزايد؛ «فکر مي کنم خيلي سريع و در همان شش ماه اول درخواهيم يافت که آيا اين پيشنهادي است که ايراني ها حاضر به پذيرش آن هستند يا نه؟» البته عضو موسسه شوراي روابط خارجي امريکا واقع گرايانه تر مي افزايد با اين حال ممکن است زمان بيشتري لازم باشد تا تاثير واقعي تلاش براي تماس با ايران پديدار شود. موسسه سياست هاي خاورميانه يي «سيبان» نيز در ارائه تحقيق 18ماهه اش- آن هم در آستانه شروع به کار دولت جديد امريکا- پيشنهادهايش درباره ايران را به اوباما اعلام کرده است.

موسسه «سيبان» که گزارش خود را با عنوان «جاده همزيستي؛ يک سياست جديد امريکا در قبال ايران» منتشر کرده، از دولت امريکا خواسته است از ميان گزينه هاي تغيير حکومت، حمله نظامي، منزوي سازي و ايجاد رابطه گزينه چهارم را مد نظر قرار دهد و در راه اجراي آن به هفت موضوع اصلي توجه کند. 1- مذاکره درباره مسائل حساس مثل از سرگيري روابط ديپلماتيک، مساله هسته يي، امنيت در خليج فارس و عراق و مسائل گسترده تر بين المللي بي آنکه هر يک از اين مذاکرات را به ديگري وابسته کند 2- تعيين نماينده مشخص در وزارت امور خارجه براي هماهنگي هاي ديپلماتيک 3- رفع ممنوعيت ارتباط مستقيم ميان مقام هايي امريکايي و ايراني به منظور درک بهتر از مختصات ايران کنوني 4- برخورد با ايران به عنوان يک «عامل واحد» به جاي تلاش براي رو در رو قرار دادن گروه هاي مختلف در ايران 5- يافتن ميانجيگران «موثر» براي ايجاد پل ارتباط با تهران 6- تمرکز روي برنامه هايي که به تماس هاي مردم دو کشور مي انجامد و 7- درک اين مساله که فرآيند برقراري رابطه با ايران طولاني و متاثر از تحولات داخلي ايران و زمينه هاي منطقه يي خواهد بود. هيلاري کلينتون وزير امور خارجه دولت اوباما در جلسه کميته روابط خارجي مجلس سنا سياست دولت آتي امريکا را در قبال ايران يک رويکرد تازه خوانده است که البته در برخي زمينه ها و به خصوص مذاکرات مربوط به برنامه هسته يي ايران پيش از اعزام ديپلمات براي گفت وگو با تهران با متحدان امريکا رايزني خواهد شد. کلينتون در جلسه يادشده تصريح کرد سياست دولت جرج بوش در مورد ايران بي اثر بوده و به همين دليل لازم است رويکردي تازه در پيش گرفت. او اگرچه متکبرانه گفت که «هيچ گزينه يي به هيچ وجه مردود نيست» اما بلافاصله اين ترجيع بند را به کلامش افزود؛ «ما يک رويکرد تازه و شايد متفاوت را دنبال خواهيم کرد.

آنچه قبلاً امتحان شده جواب نداده است و اينکه ايران اکنون از هر زمان ديگري به اهداف اتمي اش نزديک تر شده است.» او سپس براي اطمينان بخشي به متحدان واشنگتن در غرب و منطقه خاورميانه گفت؛ «ما نمي خواهيم هر چيزي که من امروز مي گويم يا هر چيزي که رئيس جمهور منتخب مي گويد دوستان و متحدان ما را غافلگير کند. بنابراين نمي توانيم به طور مشخص بگوييم که دقيقاً چه گام هايي برخواهيم داشت.» ناظران اظهارات کلينتون را چنين تعبير کردند که دولت اوباما قصد دارد پيش از گام برداشتن در زمينه ايجاد ديالوگ با تهران شرايط را محک بزند. در واقع همان مفهومي که باراک اوباما در نخستين کنفرانس مطبوعاتي پس از پيام تبريک رئيس جمهوري احمدي نژاد به او مورد تاکيد قرار داد. او گفت؛ «رويکرد امريکا مقابل کشوري مانند ايران نبايد شتابزده باشد و بايد درست به آن فکر کرد.» البته اوباما به اين احتياط کاري خود چندان پايبند نماند چرا که در آستانه ورود به کاخ سفيد ايران را خطري واقعي براي امنيت کشورش خواند. البته او نيز همانند کلينتون و در جريان مصاحبه با شبکه تلويزيوني اي بي سي امريکا گفت از سياست جرج بوش در قبال ايران فاصله مي گيرد و درصدد به کارگيري رويه يي به مراتب فراگيرتر با دولت ايران برخواهد آمد. او تصريح کرد تعامل، بهترين گزينه براي شروع سياست جديد واشنگتن است.

حال به سوال نخست اين مقاله بازگرديم و به اين پرسش بپردازيم که آيا رويکرد تازه دولت اوباما خواهد توانست بستري تازه از تعاملات متفاوت از گذشته را ميان تهران و واشنگتن فراهم کند؟ در اينجا چند نکته حائز توجه است؛ نخست دولت اوباما زمان اندکي براي برداشتن گام هاي موثر در اين باره دارد، آن هم به دو دليل روشن يعني فرصت محدود براي اعلام سياست ها و شروع فوري زمان سياست بازي و سياستکاري. دوم دوران گذار انتخاباتي در ايران و متغيرهاي موثر بر آن که مي تواند بر نحوه تعاملات احتمالي شکل دهد.

سوم تمايل تهران براي پاسخ به رويکرد تازه يي که واشنگتن معتقد است مي تواند شکل تازه يي از تعاملات با طرف ايراني را رقم زند. چهارم ملاحظات واشنگتن در قبال گروه 1«5 و متحدان عربش در منطقه. پنجم عجله اوباما در تلاش براي فرجام بخشي به جنگ عراق، پايان دادن به چالش هاي امنيتي در افغانستان، موفقيت در مبارزه با تروريسم و سرانجام بحران اسرائيل و فلسطين. بديهي است هر نوع پاسخ تهران به رويکرد تازه امريکا نياز به درکي دارد که او از محتوا و شکل آن (رويکرد) خواهد داشت، به ويژه که اکنون تهران ابزارهاي لازم را براي نمايش قدرتش در سطوح مختلف در اختيار داشته و واشنگتن قادر به انکار آن نيست. به عبارت ديگر موقعيت ايران و امريکا مقابل هم به گونه يي است که هر دو خود را در موضع قدرت برابر و گاه برتر نسبت به يکديگر مي دانند.

اين وضع با لحاظ سابقه تاريخي روابط متقابل، آنها را به طور طبيعي در موضع رقابت و دشمني با يکديگر - به ويژه در سطح منطقه - قرار مي دهد. بر مورد بالا بايد اضافه کرد بدگماني متقابل و پرهيز از شراکت با هم که مبتني بر يک توافق و ايجاد اعتماد باشد؛ موقعيت استراتژيک منطقه که هر دو طرف را نسبت به هرگونه تغيير و تحول دچار ترديد مي کند، شکاکيت هاي معمول نسبت به هم، آن هم در شرايط کم اطلاعي ناشي از فقدان ارتباط مستقيم با يکديگر که سبب مي شود همواره از خود بپرسند طرف مقابل در پي چه هدفي است؟ مثلي است معروف که مي گويد؛ وقتي بدگماني پا گرفت ديگر متوقف کردن آن سخت خواهد بود. اما اگر ايران و امريکا را ضرورتاً دشمن يکديگر به شمار آوريم، ولي مي توانيم بر اين باور باشيم که اين دشمني نمي تواند دائمي باشد به شرط آنکه بدانيم طرف ها در هر گونه تعاملات آينده تا چه اندازه حاضر به مصالحه درباره تعقيب اهداف خود هستند. «توماس هابز» مي گويد؛ توجه نکردن به يک راه حل يک چيز است و داشتن انگيزه و نيروي لازم براي به کار بستن راه حل يک چيز ديگر. به نظر مي رسد بدگماني علت اصلي اختلاف ها است و براي حل آنها آنچه مورد نياز است اعتماد است، اما چگونه؟ باز به اين گفته هابز بايد اشاره کرد که «اعتماد چيزي است که بايد آن را خلق کرد که البته اين يک امر طبيعي نيست.»

شايد واقعي ترين راه حل براي حل اختلاف هاي تهران و واشنگتن يک همکاري به سبک بازار است يعني تقسيم مسووليت ها براساس منافع هر يک از طرف ها.

جدي شدن کانديداتوري ميرحسين موسوي
ترفند تخريب

از فرزندان نظريه پردازان انقلاب، دکتر عليرضا بهشتي بعد از علي مطهري به طور جدي تر وارد عرصه سياسي کشور شده است. وي که استاد فلسفه سياسي دانشگاه تربيت مدرس است، از وقتي کانديداتوري ميرحسين موسوي مطرح شد، به عنوان يکي از حاميان او شناخته مي شود. البته بهشتي تاکيد دارد حامي برنامه ها و اهداف متعالي است نه يک شخص و به همين دليل مي گويد بايد شخص محوري را به برنامه محوري تبديل کرد. ما نيز با او درخصوص چرايي و چگونگي آمدن ميرحسين موسوي گفت وگو کرديم و او نيز با شناختي که از ميرحسين دارد، پاسخ گفت. شناختي که حين گفت وگو متوجه شديم به واسطه سال ها همکاري در گروه علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس، تعميق يافته است.

---

- شما در يکي از مقاله هاي اخيرتان (آمدن يا نيامدن؟ مساله اين است، منتشر شده در ماهنامه آيين) چه کسي مي آيد را به چرا مي آيد تحويل داده ايد. با همين منطق به نظر جنابعالي هر نامزد اصلاح طلبي از جمله ميرحسين موسوي چرا مي آيد؟

در پاسخ به چرايي بايد به دو نکته توجه داشت؛ نخست وضعيت کنوني و ديگر وضعيت مطلوب . با توجه به اين دو نکته مشخص مي شود که هر نامزدي چرا قرار است در انتخابات شرکت کند. البته يادآوري مي کنم در هيچ کشوري شرايط مطلوب به طور کامل محقق نشده است و مردم در همه جا خواهان تغيير وضع موجود هستند اما شهروندان و مردم ما در شرايط فعلي در وضعيتي به سر مي برند که فاصله زيادي را بين وضع موجود با وضع مطلوب حس و درک مي کنند. هر چند ديدگاه ها و نظرات در بين احزاب، گروه ها و برخي از اقشار و طبقات در اين زمينه متفاوت است، اما بعيد مي دانم کسي در اصل نامطلوب بودن وضع موجود ترديدي داشته باشد، حال ممکن است در ميزان، شدت و غلظت آن اختلاف وجود داشته باشد يا هر گروه و طبقه يي در تعريف وضع نامطلوب، تعريفي متفاوت ارائه دهد، اما در مجموع متاسفانه کشور در شرايطي به سر مي برد که از حيث سياسي، اقتصادي و اجتماعي شاهد وضعيتي ناخوشايند هستيم، مثلاً در بعد سياسي نيز چه در عرصه داخلي و چه در عرصه خارجي بيشتر رو به عقب رفته ايم تا رو به جلو. گرچه برخي معتقدند مثلاً در سياست خارجي دولت وضعيت بهتري نسبت به گذشته دارد و ديپلماسي فعال را پي گرفته است، در حالي که واقعيت چيز ديگري است و نوع تاثيرگذاري ما در تعاملات بين المللي بسيار تغيير کرده و آزادي عمل دولتمردان در اين سطح از مناسبات به طرز محسوسي محدود شده است و در جايگاهي قرار گرفته ايم که اساساً با شأن و منزلت ملت ايران همخواني ندارد. سياست هاي اقتصادي نيز به همين ترتيب. عدم پايبندي به برنامه هاي اقتصادي و اصول علمي اين حوزه کشور را از حيث اقتصادي در وضعيت بسيار نامطلوبي قرار داده است. البته وضعيت رکود اقتصادي و بحران جهاني در اين شرايط بي تاثير نيست. هرچند من معتقدم تاثيرات اين رکود جهاني هنوز به طور جدي و کامل وارد اقتصاد ايران نشده است. به همه اين شرايط نامطلوب، اضافه کنيد تغيير سياست هاي فرهنگي و محدوديت هاي اعمال شده در جامعه مدني و آزادي هاي مشروع و قانوني. تاکيد مي کنم در مصاديق اين معضلات اختلاف نظرهايي وجود دارد اما دغدغه مشترک عموم دلسوزان انقلاب از جمله آقاي مهندس موسوي شرايط نامطلوب فعلي و تبديل آن - در حد توان - به شرايط مطلوب است.

- همه اين شرايط نامطلوبي که توصيف کرديد يک شبه و همه در يک دولت به وجود نيامده است. سياستمداران و فعالاني بودند که در تمام دوراني که اين وضعيت شکل مي گرفت، حضور جدي داشتند و با هشدارها و تذکرات خود دولت ها را متوجه انحرافات مي کردند اما اين سوال براي کساني که در اين مدت ساکت بوده اند وجود دارد که زماني که شاهد اين انحرافات بودند چه مي کردند؟

اين سوال جدي است اما بايد توجه داشت آنهايي که در اين مدت سکوت کرده اند آيا هيچ فعاليت ديگري در راستاي اصلاح امور نداشتند. همواره عده يي هستند که زمينه هاي شرايط مطلوب را فراهم مي کنند تا مديريت کشور بتواند از اين فرصت استفاده کند و در جهت تحقق آن پيش رود، اما خب مديريت کشور گاهي از اين فرصت استفاده مي کند و گاهي نيز توانايي استفاده از زمينه هاي مستعد را ندارد، ولي از سويي ديگر بايد سکوت فعالان سياسي را متناسب با تغييرات زمان بررسي کرد. تا پيش از اين دوران به هر شکل امکان اصلاح انحرافات و کاستي ها وجود داشت يا شرايط رقابت سياسي به گونه يي بود که با تغيير مديريت ها اميدي به اصلاح بود اما امروز خيلي از قواعد و مباني، ساز و کارها و فرآيند هاي معقول و منطقي به کلي تعطيل شده است و به محاق رفته است. در گذشته چارچوب هايي کلي با قوانين و سازوکارهاي مشخص وجود داشت که مردم اطميناني نسبي داشتند دولت چه در دست چپ باشد چه در دست راست چه اصلاح طلب و چه اصولگرا خارج از آن چارچوب ها نمي رود، انتخاب مردم و گردش قدرت نيز اين اطمينان را تقويت مي کرد اما در شرايط فعلي اين چارچوب ها شکسته شده و دولت فراتر از همه اصول و مباني ترسيم شده عمل مي کند و نهادهايي را تخريب کرده که امکان و تضمين تصميم گيري هاي عاقلانه را به حداقل رسانده است. به عنوان مثال انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور که در اين دولت صورت گرفت و مصداق بارز تخريب چارچوب ها و عبور از اصول و مباني منطقي تصميم گيري است که پيش از اين مطرح شد. اين نهاد پيش از انقلاب شکل گرفت و همواره وظيفه سازماندهي، تصميم گيري و تصميم سازي مديريتي کشور را بر عهده داشت، اگر به تاريخچه سازمان مديريت هم دقت کنيم چنين وظيفه يي هر چند با فراز و فرودهايي به دست مي آيد؛ نهادي که گرچه در ابتدا با گرته برداري از نوع مديريتي و تصميماتي کشورهاي توسعه يافته به خصوص امريکا شروع کرد، ولي به مرور نيروهايي در اين سازمان تربيت شدند که از زبده ترين و کار آمدترين مديران کشور محسوب مي شدند اما حساب کنيد اين نهاد با اين سطح از ظرفيت ها به يکباره تعطيل شود. بديهي است چه خطرات و مشکلاتي از اين ناحيه گريبانگير کشور خواهد شد لذا در پاسخ به سوال شما بايد تصريح کنم تا پيش از اين دوران تغييرات و کج روي ها بنيادين و ريشه يي نبود. اما آقاي مهندس موسوي و ديگر دلسوزان نظام و انقلاب با ديدن اين شرايط جدي تر وارد عرصه شده اند تا چه در انتخابات بيايند يا نيايند بتوانند گامي موثر در راستاي بهبود شرايط بردارند تا لااقل رويکردهاي کلان مديريتي اصلاح شود.

- شما در بخش ديگري از مقاله مذکور فارغ از چرايي آمدن، چگونگي آمدن نامزدها در انتخابات رياست جمهوري را مطرح کرديد. باز سوال در مورد ميرحسين موسوي و چگونگي آمدن وي مطرح است اما فکر مي کنم اين سوال را به دو بخش تقسيم کنيم، بهتر باشد. نخست چگونگي آمدن ميرحسين و سوالات مردمي که قرار است در انتخابات مشارکت داشته باشند.

در ابتدا خاطرنشان مي کنم چرايي و چگونگي آمدن که در مقاله مذکور آمده است مربوط به يک فرد يا نامزد خاص نيست. منظور اينجانب عموم احزاب، گروه ها و فعالان سياسي است که به نحوي قصد ورود به عرصه انتخابات را دارند. اگر اين گروه ها، برنامه هاي خود را تبيين کنند و تعريفي از وضعيت موجود و وضعيت مطلوب ارائه دهند هم چرايي آمدن روشن مي شود و هم چگونگي آمدن. مردم بايد بدانند تغييرات در چه حوزه هايي و به چه دلايلي است، دست کم بايد چارچوب هاي کلي اعلام و برنامه يي معين متناسب با آن ارائه شود اما متاسفانه در عرصه انتخابات رياست جمهوري گروه هاي مختلفي فعال مي شوند بدون آنکه کوچک ترين طرح و ايده يي داشته باشند و حتي انگيزه ها نيز بعضاً غيررقابتي است. مثلاً برخي احزاب و افراد با انگيزه طرح نظرات و ديدگاه هاي خود در فرصت ايام انتخابات وارد عرصه مي شوند. اين مساله گرچه در همه کشورها وجود دارد اما در کشور ما پررنگ تر است، به همين دليل است که وقتي زمان ثبت نام انتخابات اعلام مي شود خيلي از چهره هاي ناشناس هم اقدام مي کنند که توجيه آن غير از مطلبي که عنوان شد چندان راحت نيست. اما غير از اين حالات، افراد و گروه هايي هستند که به طور جدي وارد عرصه انتخابات مي شوند و هدف شان کسب قدرت رسمي است. اين هدف في نفسه چيز بدي نيست و حتي در مقابل حالت اول که توضيح داده شد، بسيار بهتر نيز هست اما وقتي هيچ چشم انداز و برنامه يي ارائه نمي کنند، کار را مشکل و مردم را دچار سرگرداني مي کنند، از اين رو انتظار شهروندان از احزاب، گروه ها و نامزدهاي مستقلي که قصد ورود به انتخابات را دارند ارائه يک راهبرد مشخص براي نيل به اهدافي معين است؛ راهبردها و اهدافي که متناسب با شرايط داخلي و مقتضيات منطقه يي و بين المللي است. در اين صورت به تدريج از چهره محوري به برنامه محوري مي رسيم و افراد و گروه هايي که قصد کسب قدرت دارند هم بهتر معرفي مي شوند. در وهله بعد است که افراد يا احزاب مستقلاً مورد بررسي قرار مي گيرند و سوابق افراد يا ملاحظات مردم درخصوص حزب و گروهي خاص مطرح مي شود. مردم بعد از عبور از اين دو مرحله مي توانند انتخابي منطقي و هدفمند داشته باشند تا بعدها نسبت به انتخاب خود ابراز پشيماني نکنند.

- به هر حال مراجعه به سوابق افراد را مرحله يي از مراحل شناخت نامزدها مي دانيد. در اين صورت با توجه به شناختي که از سوابق ميرحسين موسوي يا به طور کلي از چپ اسلامي داريد تا چقدر نسبت به توانايي هاي آنان در ادامه امور در مقاطع فعلي اطمينان داريد؟

براي شناخت توانايي هاي افراد مي توان به گذشته شان رجوع کرد اما از اين منظر که بايد ديد در گذشته فارغ از روش ها تا چه ميزان فرد يا گروه مورد نظر توانسته بودند در ايجاد تحولات موفق عمل کنند البته اين شرط لازم است و وقتي شرايط کنوني که در سوال شما نيز وجود داشت نيز اضافه شود شرط لازم به شرط کافي متصل مي شود. افراد بايد درک خود را از تحولات ارائه کنند و مشخص سازند چه تفاوت هايي در ابعاد مختلف از دهه اول انقلاب تاکنون به وجود آمده است. نه تنها در عرصه سياسي که در ساير حوزه ها نيز توانايي مديريتي افراد با اين معيارها قابل سنجش است. اگر مديري در سابقه کاري خود کارنامه درخشاني داشته باشد و در عين حال درکي صحيح از شرايط روز داشته باشد مي توان به آينده مديريتي او نيز اميدوار بود.

-معيارهايي را در مورد سنجش توان مديريتي افراد ذکر کرديد که به قول خودتان قابل تعميم براي همه مديران است. لذا سوال خود را با مثالي تعيين مي کنم. اگر معلمي در گذشته در پايه دبستان موفق بوده است آيا لزوماً در حال حاضر يا در ساير مقاطع هم مي تواند موفق عمل کند؟

شرط کافي که ذکر آن رفت پاسخ به همين سوال بود. اگر مديران گذشته فهم خود را از تغيير شرايط ارائه دهند اين ابهام نيز برطرف و مشخص مي شود که سطح آگاهي ها و دانش جديد آنها در چه حدي است. به نظر من در اين زمينه رسانه ها نقش موثري مي توانند داشته باشند. با توجه به اينکه مردم در شرايط فعلي آنقدر درگير مسائل معيشتي و زندگي روزمره شده اند که کمتر وقت فراغت مي يابند تا به اين سوال ها بپردازند. از اين رو رسالت مهم رسانه ها طرح مباحث کارشناسي با محورهاي مختلف است تا نامزدها مواضع خود را از طريق مصاحبه، مناظره و... شفاف اعلام کنند. اگر رسانه ها منصفانه عمل کنند فضاي انتخاباتي بسيار زنده تر و پوياتر خواهد شد البته شرط انصاف مهم است. نمي گويم بي طرفانه ولي منصفانه عمل کردن رسانه ها اقبال طبيعي شهروندان را نيز به همراه خواهد داشت فارغ از آنکه پشتوانه مالي يا آزادي عمل رسانه ها در چه حدي از حدود استاندارد باشد.

-بخش دوم سوال چگونه آمدن که مربوط مي شود به مخالفان ميرحسين موسوي. مخالفان وي هم در چرايي و هم در چگونگي آمدن ميرحسين موسوي نکاتي را مطرح مي کنند که نمي توان به راحتي از آن عبور کرد.

اجازه دهيد من نيز در اين بخش پاسخ را به دو بخش تقسيم کنم. مخالفاني که صرف نظر از گرايش هاي سياسي، ابهامات و سوالاتي از آقاي مهندس موسوي دارند که بحق خواهان پاسخگويي آنها هستند هر شهروند يا حتي هر گروه سياسي حق دارد سوالات مورد نظر خود را مطرح کند تا آقاي مهندس موسوي يا نزديکان فکري ايشان جواب هاي خود را ارائه کنند حال يا قانع مي شوند يا اين گفت وگو ادامه مي يابد. اين نيز طبيعي است چرا که آقاي مهندس موسوي طي دو دهه بعد از دوران مديريتي شان کمتر اظهارنظر داشتند و البته در همان موارد معدود هم با بازتاب هاي متعددي روبه رو بوده است. مثلاً اظهارات ايشان درخصوص مطبوعات و فضاي رسانه يي کشور مخالفان و موافقان فراواني را برانگيخت. در هر صورت شکي نيست سوالات زيادي از تفکرات ايشان مثلاً منطق اقتصادي وي مطرح است که بايد تبيين شود؛ آيا آقاي مهندس موسوي همچنان به اقتصاد متمرکز دولتي وفادار است يا آن الگو مخصوص اقتصاد دوران جنگ است. سوال ديگري که پيش روي ايشان است اينکه آيا آقاي موسوي در اين سال ها کنج عافيت اختيار کرده بودند و صرفاً به علايق هنري و علمي خود پرداخته اند يا به هر ترتيب مسائل کشور را دنبال مي کردند و سعي در تاثيرگذاري داشتند. همه اين سوالات پاسخ مي طلبد اما تا حدي که من از ايشان شناخت دارم مي دانم ايشان اهل گريز از سوالات مردم نيستند حتي اگر سوالات در جهت نفي ايشان باشد. از سابقه همکاري با ايشان در گروه علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس دريافته ام که وي بسيار به تغيير و تحولات کشور حساس است و بعد از دوران نخست وزيري ضمن ارتباط با نيروهاي مختلف کوشيده است در حد توان خود کارآمد و مددرسان باشد. تمرکز ايشان نيز بر مسائل ايران است. در دانشکده نيز ما دو گرايش مطالعات ايران و انديشه سياسي تدريس مي کنيم که ايشان علاقه زيادي به مطالعات ايران دارند و سعي مي کنند اکثر رساله هايي که قبول مي کنند در اين شاخه باشد.

-آقاي موسوي چطور در گروه علوم سياسي تدريس مي کنند مگر تخصص ايشان معماري نيست؟

آقاي مهندس موسوي قبل از انقلاب استاديار گروه معماري دانشگاه شهيد بهشتي بودند و بعد از انقلاب به واسطه درگيري هاي کاري نتوانستند تدريس را ادامه دهند. ولي در همان دوران رياست وقت دانشگاه تربيت مدرس آقاي احمد احمدي اصرار داشتند آقاي مهندس موسوي به دانشگاه تربيت مدرس منتقل شوند تا گروه تقويت شود و ايشان نيز بعد از فارغ شدن از مسووليت و اتمام دوران نخست وزيري شان به طور جدي مشغول شدند و از حدود 10 سال پيش، اين همکاري شروع شد و تا به امروز هم ادامه دارد. (آقاي خاتمي هم مدتي قبل از سال 76 در دانشگاه تربيت مدرس تدريس داشتند.) جالب آنکه آقاي مهندس موسوي تنها حقوقي را که دريافت مي کنند حقوق دانشگاه است و وقت ويژه يي هم به جوانان و دانشجويان اختصاص مي دهند.

-پس رابطه ميرحسين موسوي و دانشگاه همچنان برقرار است.

بله ايشان جداي از پيگيري هايي که در حوزه هاي هنر و معماري دارند و آن را در فرهنگستان هنر هم دنبال مي کنند در حوزه علوم سياسي در دانشگاه حضوري جدي دارند و ارتباط شان با دانشجويان نيز ارتباط بسيار نزديکي است و همين حضور خود فرصتي شده است براي آقاي مهندس موسوي جهت شناخت نيازهاي نسل جديد و جوان و از سويي فرصتي براي ما جهت شناخت بيشتر ايشان. يک نکته قابل توجه در مورد آقاي موسوي تحمل نظرات مخالف است مثلاً بارها پيش آمده که ايشان با موضوع يک پايان نامه موافق نبوده اند اما از هيچ کمکي براي تکميل آن طرح مضايقه نکردند و دانشجو در تعامل با ايشان طرح خود را کامل کرده و روش ها را آموخته است بدون آنکه آقاي موسوي موافق ايده کلي طرح باشند. اخلاق ايشان در ساير حوزه ها، چه در عرصه هاي سياسي و چه حوزه هاي اجتماعي نيز اينچنين است. نکته ديگري که درخصوص آقاي موسوي قابل ذکر است توجه شان به اخبار کشور و پيگيري امور کشور است. خب به لحاظ سوابق مطبوعاتي هم ايشان مدتي سردبيري روزنامه جمهوري اسلامي را بر عهده داشتند و از آن زمان خصلت پيگيري دقيق اخبار را دارند و هم اکنون نيز به رغم حضور در نهادها و مجامع مختلف از جمله شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مجمع تشخيص مصلحت نظام و... به واسطه آگاهي و اشراف شان و يکسري موضوعات، مورد مشورت بسياري از فعالان کشور قرار مي گيرند.

-بخش دوم مخالفان ميرحسين موسوي ماند.

بله بخش ديگر مخالفان ايشان شامل کساني مي شود که خيلي از اقبال عمومي نسبت به مهندس موسوي خشنود نبوده و نيستند و مخالفت شان با آقاي مهندس موسوي نه از سر يکسري ابهامات و سوالات که به دليل برخي منافع حزبي و گروهي صورت مي گيرد. متاسفانه در هر دو جناح گروه ها و افرادي وجود دارند که با بر هم زدن قاعده بازي سياسي سعي در تخريب چهره ايشان دارند. ما نيز از ابتدا که بحث ايشان مطرح شد منتظر چنين حملاتي بوديم و در ادامه نيز مي دانيم آقاي مهندس موسوي، چه قصد کانديداتوري داشته باشند، چه نداشته باشند اين حجم از تخريب ها افزايش مي يابد.

-اشاره داشتيد تخريب ميرحسين موسوي از جانب گروه هايي در هر دو جناح صورت مي گيرد. اصولگرايان که دليل روشني دارند چرا که ميرحسين مهم ترين رقيب آنان در انتخابات محسوب مي شود ولي چرا اصلاح طلبان چنين معامله يي با ميرحسين دارند؟

بالاخره در هر دو جناح طيف افراطي وجود دارد که نمي توانند خود را با فکر آقاي مهندس موسوي همراه کنند البته آقاي مهندس موسوي همواره تاکيد دارند که تمامي اين جريانات نيز جزء فرزندان انقلاب هستند و نبايد برخورد حذفي با آنان پيش گرفت. ايشان کاملاً پايبند به برخورد منصفانه با مجموعه هاي منتقد هستند و معتقدند در وضعيت کنوني بايد از تمام پتانسيل ها بهره جست؛ اعم از موافق و منتقد تمام جناح ها و افکاري که در چارچوب قانون و نظام قرار مي گيرند در مسير پيشرفت موثر خواهند بود.

-يک سوال ديگر در همين رابطه و نسبت ميرحسين موسوي با اصلاح طلبان. گرچه اصلاح طلبي تعريف روشني ندارد و اصلاح طلبان نيز متشکل از طيف هاي گوناگوني هستند اما وضعيت ميرحسين موسوي و اصلاح طلبان به چه ترتيبي است؟

به قول شما چون خيلي از تعاريف و ديدگاه ها روشن نيست، نمي توان اين رابطه را درست و دقيق ترسيم کرد. گرچه اصلاح طلبان يکسري اشتراکات کلي دارند اما در برخي از مسائل اختلافاتي نيز وجود دارد. همچنين در تعريف اصلاح طلبي يکسري کليات روشن است اما جزئيات آن چندان وضوحي ندارد مثلاً درخصوص ظرفيت هاي قانون اساسي وحدت نظر بين اصلاح طلبان وجود ندارد. در يک سر طيف اصلاح طلبان عده يي به کار کردن در چارچوب نظام معتقدند و قانون را با همه معايب و نقايصش براي تغيير و تحولات مثبت و مفيد مي دانند و سوي ديگر اين طيف کساني قرار مي گيرند که به مباني انقلاب اسلامي اعتقادي ندارند و اساساً انقلاب را يک حرکت پوپوليستي مي دانند و اسلام را هم مکتب راهنماي عمل در عرصه اجتماعي امروز نمي دانند فارغ از آنکه قابل نقد است يا خير.

طبيعي است اين عده خيلي نمي توانند با آقاي مهندس موسوي موافق باشند و در مقابل، آقاي مهندس موسوي هم در کنار اين گروه قرار نمي گيرند. ايشان اسلام را محدود در عبادات نمي دانند و فرزند انقلاب هستند و به آن پايبندند. در ميان اصولگرايان (البته من تفکيک اصولگرايي و اصلاح طلبي را قبول ندارم اما در اينجا به آن تن مي دهم) هم اين مسائل وجود دارد البته به نحوي ديگر. مثلاً در باب تساهل و مدارا يا شيوه اعمال مديريت اختلاف نظراتي جدي بين خود اصولگرايان وجود دارد که در اين اردوگاه يک طيف افراطي وجود دارد که حکم به اعمال مديريت آمرانه و پادگاني مي دهند يا تساهل و مدارا را بيهوده مي دانند و بسياري از اصول مترقي قانون اساسي را منحصر به وضعيت و احوالات اول انقلاب مي دانند و اساساً جمهوريت نظام را خيلي قابل دفاع نمي دانند و به برخي از ارزش هاي اسلامي همچون مدارا، تحمل و مشورت اعتقادي ندارند گرچه عده يي از آنها در باورهاي خود صادقند و مسير اصلاح جامعه را در همين اصول مي دانند. ناگفته نماند که در هر دو جناح افراد ناخالص هم کم نيستند و شيوه هاي مختلفي را درنظر مي گيرند تا به اهداف و اغراض شخصي خود دست يابند. با اين توصيف نسبت برخي از اصلاح طلبان و برخي از اصولگرايان با آقاي مهندس موسوي نسبت نزديکي است. در هر دو جناح گروه ها و افرادي وجود دارند که با ايشان فاصله محسوسي دارند. در مجموع آقاي مهندس موسوي معتقدند با به روز شدن آرمان ها و اصول و وصول به مطالبات مردم يک بار ديگر شاهد پيوند ملت و دولت باشيم و اين ميسر نمي شود مگر با فهم صحيح از آرمان هاي انقلاب. طبيعي است در هر دو جناح مخالفاني باشند که مانع حرکت در اين مسير شوند و با واکنش هاي نامعقول سعي در ايجاد انحراف داشته باشند. البته در پاسخ به سوال مطرح شده يادآوري مي کنم بيشترين اظهارنظرها و موضع گيري هاي آقاي مهندس موسوي بعد از دوران نخست وزيري شان مربوط به دوره هشت ساله دولت آقاي خاتمي است.

-اين به چه معنا است؟

به اين معنا است که آقاي مهندس موسوي نسبت به دوره اصلاحات و دولت آقاي خاتمي همدلي بيشتري داشتند تا آنچه پيش از آن و پس از آن اتفاق افتاد. البته اين سخن بدان معنا نيست که ايشان هيچ نوع نقدي به اصلاح طلبان نداشتند زيرا آقاي مهندس موسوي همواره رابطه انتقادي سالم نسبت به دوستان اصلاح طلب داشتند.

-مهم ترين نقد ميرحسين موسوي به هشت ساله دوره اصلاحات چه بود؟

اصلاح طلبان برخي از ساز و کارها را مغفول گذاشتند و از تمامي ظرفيت هاي ساختاري استفاده نکردند و همچنين توجه آنان به اقشار مختلف جامعه و سياست هاي اقتصادي مربوط به اين بخش از جمله نقدهاي آقاي مهندس موسوي بود. هر چند خود آقاي خاتمي توجه شان به اقشار گوناگون جامعه پررنگ تر بود اما برخي از مديران و مسوولان دولت شان از اين حساسيت ها برخوردار نبودند يا حضور دين در جامعه در دوره اصلاحات با فراز و فرودهايي همراه بود که اصلاح طلبان مي توانستند از دين نه به عنوان تقيد مذهبي بلکه به عنوان عنصر لاينفک هويت ايراني جهت سامان جامعه نيز استفاده کنند. در مجموع من فکر مي کنم نه آقاي موسوي که خود آقاي خاتمي هم انتقاداتي را به برخي از طيف هاي اصلاح طلب داشته و دارند که چه در زمان رياست جمهوري شان و چه در حال حاضر به آن موارد اشاره دارند که بخشي از اين مشکلات بازمي گردد به همان ابهام در تعريف اصلاح طلبي که در بخش هاي پيشين به آن اشاره شد. از اين رو لازم است هر فرد و گروهي پيش از ورود جدي به اين دوره از انتخابات رياست جمهوري مواضع و تعاريف خود را به طور شفاف تبيين کند تا برخي از سرگرداني ها برطرف شود و کارها و تصميمات در آرامش بيشتر و فضاي جدي تر و واقعي تر پيش رود.

-با توجه به رابطه ميرحسين موسوي با اصلاح طلبان ايشان اگر قصد کانديداتوري داشته باشند به عنوان نامزد اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات مي شوند يا يک نامزد مستقل؟

چه آقاي مهندس موسوي و چه هر فرد ديگري از هر حزب و گروهي اگر بخواهد موفق باشد بايد تعاملش با احزاب منطقي باشد. بالاخره هر کس که قرار است در مصدر قدرت بنشيند اعم از اصلاح طلبان، ميانه روها يا اصولگرايان بزرگ ترين خدمت احزاب اين است که به دنبال سهم خواهي نباشند.

-اينکه امکان پذير نيست، پس چرا احزاب بايد از يک نامزد خاص حمايت کنند؟

امکانش دور از ذهن هم نيست. اگر احزاب دست افراد را باز بگذارند تا مديران صرف نظر از تعلقات حزبي شان انتخاب شوند قطعاً دولت برآمده از اين تفکر مي تواند بسيار قدرتمند و کارآمد باشد چرا که در اين صورت امکان انتخاب مديري وجود دارد که ممکن است هيچ شهرتي نداشته باشد و در هيچ حزبي عضو نباشد اما تخصص و کارآمدي خود را اثبات کرده است، ضمن آنکه هر چقدر دست دولت در اين خصوص باز باشد و سهم خواهي احزاب کمتر، امکان خدمت بيشتر فراهم مي شود.

-تا اينجا سوالات من بيشتر از دکتر عليرضا بهشتي به عنوان يک کارشناس و استاد علوم سياسي بود. در بخش آخر مايلم بدانم دکتر عليرضا بهشتي به عنوان فرزند ارشد مرحوم آيت الله بهشتي چه نظري در مورد ميرحسين موسوي دارند، آيا خاطره يي از پدر در مورد ايشان در ذهن داريد؟

قبل از آنکه به قول شما به عنوان فرزند مرحوم بهشتي صحبت کنم بد نيست براي تکميل مباحث قبلي و رفع ابهام از اين سوال دو نکته ديگر را مطرح کنم؛ نخست آنکه ما نمي گوييم مهندس موسوي و ديگر هيچ بلکه اعتقاد داريم هر نامزدي که بتواند به اهداف ترسيم شده نزديک شود و موفق در ايجاد تحولات و تغييرات لازم باشد، مي تواند در اين مقطع راهگشا باشد. طبعاً آقاي مهندس موسوي هم به عنوان يکي از اين گزينه ها مطرح هستند. ايشان نيز قصد دارند توانايي هاي خود را در خدمت اهدافي که ذکر آن رفت قرار دهند و مديريت تغيير و تحول را اداره کنند لذا اگر حمايتي صورت گيرد از شخص نيست، از برنامه ها و اهداف است.

نکته دوم بحث ورود به ساير حوزه هاي قدرت است. متاسفانه ما همواره هر نوع تغيير و تحولي را از طريق ورود به قدرت رسمي قابل تصور مي دانيم و به همين دليل از تحولات در عرصه هاي اجتماعي در سطوح مختلف غافل بوديم و يکي از دلايل ناکامي برخي از برنامه ها و به نتيجه نرسيدن آنها بي توجهي به ظرفيت هاي اجتماعي است. اگر مهندس موسوي تصميم بگيرند قطعاً وارد عرصه انتخابات شوند مسلماً بايد صاحب نظران و فعالان حوزه هاي ديگر اعم از حوزه هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و... همراه شوند تا غفلت هاي گذشته و به تبع آن ناکامي هاي ديروز تکرار نشود و تحول بزرگي که انتظار آن مي رود، محقق شود.

اما در مورد رابطه مهندس موسوي و مرحوم شهيد بهشتي خاطرات فراواني است که مي توان ذکر کرد ولي اساساً آقاي موسوي يکي از استعدادهايي است که مرحوم شهيد بهشتي ايشان را در سنت استعداديابي و پرورش نيروهاي مستعد به انقلاب معرفي کردند. البته آقاي مهندس موسوي خود شخصيت برجسته و توانمندي، چه در حوزه هاي مبارزاتي و چه در حوزه هاي مطالعاتي بودند و دعوت مرحوم بهشتي از ايشان جهت همکاري در روزنامه جمهوري اسلامي يا حضور در شوراي انقلاب بر اثر همين توانايي هاي ايشان بود. مرحوم بهشتي نقش اساسي داشتند در انتخاب و تکميل اعضاي شوراي انقلاب و انتخاب آقاي مهندس موسوي نيز با نظر مرحوم بهشتي صورت گرفت. اين رابطه ادامه داشت تا حضور آقاي مهندس موسوي در روزنامه جمهوري که ارتباط تنگاتنگي همراه با نقد و ارزيابي مستمر برقرار شد. البته مرحوم بهشتي در ساير زمينه هاي حزب اين حساسيت را داشتند. اما در مورد روزنامه ها دقت بيشتري داشتند مرحوم بهشتي به آقاي موسوي توجه ويژه يي داشتند و ايشان را يکي از سرمايه هاي انقلاب تلقي مي کردند. هر چند تا زماني که ايشان در قيد حيات بودند به واسطه حضور ساير نيروها در دولت فرصتي نشد تا آقاي موسوي وارد کارهاي اجرايي و پست هاي مديريتي شوند. وقتي هم که به عنوان وزير خارجه معرفي شدند بني صدر مخالفت کرد. از سوي ديگر آقاي موسوي علاقه وافري به مرحوم بهشتي داشتند و دارند و زماني که سردبير روزنامه جمهوري بودند، سعي داشتند مطالب روزنامه با ديدگاه ها و مواضع مرحوم بهشتي همراه و هماهنگ باشد و همواره از مشاوره هاي ايشان استفاده مي کردند. بعد از شهادت مرحوم بهشتي نيز آقاي مهندس موسوي تاکيد فراواني بر تنظيم و نشر آثار مرحوم بهشتي داشتند تا به قول خودشان نسل جواني که مرحوم بهشتي را نديده است از نظرات و ديدگاه هايش بي بهره نماند.

-از نقدهاي مرحوم بهشتي در خصوص ميرحسين موسوي مورد خاصي به خاطر داريد؟

خير، مورد خاصي در ذهن ندارم ولي به طور کلي خاطرم هست مرحوم بهشتي به دقت مطالب روزنامه را رصد مي کردند و کوچک ترين خطايي را هم که مشاهده مي کردند به آقاي موسوي انتقال مي دادند که مثلاً بهتر بود به فلان مطلب طور ديگري پرداخته مي شد. آنهايي که شرايط دهه اول انقلاب را به خاطر دارند، مي دانند در آن ايام روزنامه جمهوري اسلامي به دليل آنکه ارگان حزب بود به شدت مورد توجه بود و زير ذره بين مخالف و موافق قرار داشت.

-خصوصاً در رقابت با روزنامه انقلاب اسلامي.

بله البته ساير روزنامه ها هم بسيار فعال بودند و دامنه مطبوعات در آن مقطع بسيار گسترده بود به طوري که بعيد مي دانم هيچ گاه آن فضا در عالم رسانه ها و مطبوعات تکرار شود. تمامي اين شرايط کار آقاي مهندس موسوي را سخت تر مي کرد و حساسيت مرحوم بهشتي را نيز بيشتر اما ايشان همواره مدافع آقاي موسوي بودند چون در حزب جمهوري افراد مختلفي با تفکرات گوناگوني حضور داشتند که بعضاً يک طيف افراطي آن انتقادات را بي محابا از آقاي مهندس موسوي مطرح مي کردند ولي مرحوم شهيد بهشتي مقاومت مي کردند و گرچه انتقادات وارده را مي پذيرفتند اما حاضر نبودند چتر حمايتي خود را از آقاي موسوي بردارند.

مخالفان و موافقان نخست وزير

بيست و چهار سال پيش عسگراولادي کانديداي انتخابات رياست جمهوري دوره چهارم در نطق انتخاباتي خود که در صداوسيما و جرايد انعکاس يافت به صراحت از دولت و عملکرد آن انتقاد کرد و بحث اختلاف دو جناح حزب جمهوري را که در آن سال ها به تضاد ميان برخي وزرا و نخست وزير منجر شده بود، مطرح ساخت. او مسائل و مشکلات را چنين بيان کرد؛ برخي مشکلات مردم بر اثر عدم مشورت و عدم انسجام ها و ضعف در برخي از مديريت ها است. (کيهان، 22/5/64)

ايشان در جاي ديگر بحث مهمي که ريشه اختلافات دو جناح حزب است را به ميان کشيد و از دولتي شدن روزافزون کارهاي مردم انتقاد کرد.

«اينکه وابستگي ها به بيگانگان توسط دولتي کردن تجارت از بين مي رود بايد ديد در کشورهايي که تجارت خارجي آنها دولتي است آيا وابستگي شان جدي تر نيست. دولتي بودن تجارت خارجي را تنها در بلوک شرق مي توان يافت. کدام يک از اينها مستقل هستند... جايي که ضرورت دارد دولت بايد نظارت داشته باشد ولي جايي که ضرورت ندارد خانواده دولت را گسترده کردن براي کاري که مردم مي توانند انجام دهند باعث ضرر خواهد بود... از سران سه قوه استدعا کردم که در يک نشست ملموس براي مردم به سرمايه گذاري مردم در بخش هاي توليدي ضروري و کشاورزي و دامداري تامين بدهيد و عرض کردم اگر اين تامين از جانب روساي سه قوه نباشد مردم جرات سرمايه گذاري پيدا نمي کنند.» (همان، 23/5/64)

ايشان با اشاره به مشکلات اقشار مردم، دولت و قوه قضائيه که در دست جريان چپ بود را به حرکت خودسرانه و مافوق قانون متهم ساخت؛ «مشکلات اقتصادي، (عدم) اشتغال و مشکل احتکار و تورم پشت حقوق بگيران را شکسته است... قانون اساسي در مورد هماهنگي سه قوه ناقص اجرا مي شود... قانون اساسي درباره کشاورزي و صنعت و اقتصاد درست اجرا نشده است. تعدادي از دستگاه هاي اجرايي بي اعتنا به قانون و خودسرانه عمل مي کنند که باعث نگراني و ناراحتي مردم خواهد بود. برخي از دستگاه ها در قوه قضائيه خود را مافوق قانون مي دانند. (همان،23/5/64)

سيد محمود کاشاني ديگر کانديداي رياست جمهوري نيز از مواردي چون بيکاري، عدم رشد سرمايه گذاري و مشکلات دستگاه قضايي و بلاتکليفي بخش خصوصي و توقف توليد انتقاد مي کند.

انتقاد شديد هر دو کانديدا از ضعف دولت و قوه قضائيه خشم جريان چپ را برانگيخت. اين بار جناح چپ در مقابل اين انتقادات شدت عمل نشان داد و درصدد پاسخ به اين انتقادات برآمد.

ميرحسين موسوي در پاسخ به سخنان عسگراولادي در نطق انتخاباتي اش چنين موضع گيري کرد؛ «اينکه گفته مي شود ما به نفع مستضعفين شعار مي دهيم، اين افتخار دولت است که تنها شعار نمي دهيم بلکه عمل هم مي کنيم. هر دولتي بايد در جهت مستضعفين حرکت بکند اين را از امام امت و قرآن ياد گرفتيم.»

(همان، 64/5/28)

سرحدي زاده وزير کار کابينه موسوي، سخنان عسگراولادي و سيدمحمود کاشاني را با تندي تمام پاسخ گفت و از جمله آنها را متهم به همصدايي با «ليبرال ها، منافقين، صداي امريکا و صداي بختيار» براي تضعيف دولت کرد؛ «يکي از کانديداها (سيدمحمود کاشاني) با الهام هايي که از دکتر مظفر بقايي (رهبر حزب زحمتکشان) گرفته دولت جمهوري اسلامي را همانند ليبرال ها، منافقين، صداي امريکا و صداي بختيار به باد انتقاد مي گيرد. ما نمي توانيم اموال ثابت پاسال ها، القانيان ها و صدها طاغوتي ديگر را که امروز دولت اسلامي به موجب تکليف موظف به اداره آنها شده به دست بخش خصوصي بسپاريم.

امام امت در بيانات خودشان مي فرمايند؛ «اگر شما به جاي دولت اسلامي بوديد چه مي کرديد» اين يک واقعيت است که اگر اينها بودند هيچ غلطي نمي توانستند بکنند. فقط بلدند لاف بزنند، مي دانند که چگونه ايراد بگيرند و کارشکني کنند.» (همان، 30/5/64)

سرحدي زاده در ادامه اين افراد (کانديداها) را منفعت طلب و سودجو توصيف مي کند؛ «مدام آقايان تريبون ها را دست شان مي گيرند و مي گويند؛ «شما بخش خصوصي هستيد و کار مردم را به مردم واگذار کنيد» نکته مهم اين است که مگر دولت اسلامي جز مردم است؟ مگر دولت اسلامي از ما بهتران است که اينها مدام او را متهم مي کنند که «شما کار مردم را از مردم گرفته ايد». مگر خدمت دولت اسلامي جز خدمت براي خداست که اينقدر از زير بارش شانه خالي مي کنيد؟ اينها سود خودشان را مي خواهند که هي دم از مردم مي زنند. اينها سنگ خودشان را به در بسته مي کوبند. اگر شما به فکر مردم هستيد بياييد و به دولت بپيونديد.»

روزنامه کيهان به سردبيري سيدمحمد خاتمي که آن روزها حامي دولت بود در مقاله خود چنين مي گويد؛ «مخالفت با دولت از سويي از جانب کساني است که با بزرگنمايي ضعف ها و سوءاستفاده از تمايلات منفي در جامعه و مخالف خواني ها، عوام فريبانه شعار تغيير و تعويض دولت را سرمي دهند. در واقع نه با شخص که با سياست ها و جهت گيري هاي به نفع مستضعفين مخالفند. مخالفان قبل از آنکه در مقابل شخص به خصوصي موضع داشته باشند، در واقع با جهت گيري ها و اصول مخالف هستند، اما مخالفت شان را در قالب ايراد و بهانه جويي هاي غيرواقعي و غيرمنصفانه از اشخاص مطرح مي کنند.» (همان، 6/4/64)

دفتر تحکيم وحدت از حاميان هميشگي دولت با انتشار اعلاميه يي حمايت خود از دولت را اعلام و از مخالفان او انتقاد کرد؛ «آنهايي که در چنين لحظاتي امام را دعوت به سکوت مي کنند، بدانند در اشتباهند زيرا سعادت و سلامت انقلاب در گرو پيروي از امام امت است. ما نيز به پيروي از امام معتقديم همين دولت با ترکيب جوان، انقلابي و مکتبي و در خط امام و منسجم و با وزراي برخاسته از نيروهاي مومن و دلسوز مي تواند در جهت ارزش هاي انقلاب حرکت کند. هر حرکت مثبت و سازنده يي که آغاز مي شود برخي افراد که يا پايگاه سرمايه داري داشته يا منافع و مناصب شان به خطر مي افتد به پخش اکاذيبي چون ضديت با اسلام فقاهتي، مخالفت با روحانيت و ... مي پردازند... برخي قطع يد سرمايه داران و مبارزه با سردمداران فساد اقتصادي را حربه يي عليه دولت و دال بر کمونيستي بودن آن مي دانند يا سياست قطع رابطه با امريکا و امپرياليسم جهاني را دليل شرق زدگي مي دانند.» (همان، 1/7/64)

هاشمي رفسنجاني چهره ميانه رو و فراجناحي آن هنگام در دفاع از دولت موسوي چنين مي گويد؛

«اين ظالمانه و غيرمنصفانه است که با وجود جنگ و مسائل و مشکلات فراواني که وجود دارد، دولت را به ضعف و ندانم کاري متهم کرد. به نظر من بايد عملکرد کل نظام و دولت در دوره گذشته را جزء کارهاي موفق تاريخ کشورداري در دنيا به حساب آورد.»

(همان، 3/6/64)

هاشمي رفسنجاني پس از انتخاب موسوي به نخست وزيري بار ديگر حمايت تلويحي خود از ايشان را ابراز داشت؛ «يا در اين کشور بايد حرفي از فقه کسي نگويد يا بايد طرحي بدهد و بگويد اين چاره من است، اين طرح من است يا بگذارد ديگران طرح بدهند. مادامي که تکليف تئوري و ايدئولوژي را مشخص نکنيد نه مجلس و نه دولت و نه قوه قضائيه هيچ کدام موفق نخواهند بود. در آستانه تشکيل دولت جديد مي گويم اگر اين اشکال که بيشتر به خارج دولت و مجلس و قوه قضائيه مربوط مي شود، حل نگردد دولت آينده موفق نخواهد بود. آن وقت باز هم خواهند گفت دولت عرضه نداشته است، از هر طرف دولت را مي کشند و دست و پايش را پاره مي کنند و بعد مي گويند دولت کاري نکرده است.» (همان، 25/7/64)

عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
پاسخي داريد؟
تهديد منتقدان
نظارت دقيق بر تخلفات
فرجام روابط ايران و امريکا
ترفند تخريب
مخالفان و موافقان نخست وزير
خاطره خوب مردم از ميرحسين

خاطره خوب مردم از ميرحسين
سيد حسين هاشمي

در خصوص آقاي مهندس موسوي و مديريت ايشان در زمان جنگ نظرات متفاوت و متناقضي مطرح است اما به نظر من آنچه مسلم است شرايط ويژه دوران جنگ و مديريت بحران آن مقطع است يعني اگر قرار است در خصوص توانايي هاي مديريتي آقاي موسوي داوري منصفانه يي داشته باشيم، بايد شرايط خاص دوران مديريتي ايشان را نيز در نظر داشته باشيم. شرايط جنگ و اقتصاد اين دوران مديريتي مخصوص به خود را دارد که تحت عنوان مديريت بحران قابل ارزيابي است چرا که خيلي از قواعد و سياست هاي اقتصادي در اين شرايط صادق نيست و بايد قواعد جديدي را استخراج کرد. حال با در نظر گرفتن اين ملاحظات مي توان داوري منطقي تري داشت نسبت به مديريت دهه اول انقلاب و آقاي ميرحسين موسوي. به نظر من به رغم تمام مشکلات و وجود موانع عادي و غيرعادي حاصل از جنگ، وضعيت اقتصادي در آن مقطع چندان غيرعادي و لجام گسيخته نبود و مديران آن زمان توانسته بودند با ابزارهاي متفاوتي جنگ را کنترل و اقتصاد آن دوران را از بسياري از بليات حفظ کنند و علاوه بر آن سازندگي در حد خود نيز پيش رفت البته در حدي که امکانات آن زمان اجازه مي داد. شرايط جنگ، تحميل ها، تحريم ها و محدوديت ها شرايط ويژه يي را به وجود آورده بود که مديريت آن البته حاصل تدابير يک نفر يا يک تيم نبود. هر چند مديريت نخست وزير وقت آقاي ميرحسين موسوي مديريتي کارآمد و موثر بود اما نبايد فراموش کرد در همان زمان مقام معظم رهبري به عنوان رئيس دولت يا آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان رئيس مجلس نيز نقش بسزايي در مديريت و کنترل وضعيت بحراني جنگ داشتند. لذا مجموعه اين همکاري ها و تدابير موجب شد اقتصاد دهه اول انقلاب از آسيب هاي جدي در امان باشد و عوارض ناشي از جنگ به حداقل برسد و فشار و سختي وارد بر مردم کاهش يابد.

در هر صورت به دلايلي که مختصراً مطرح شد، اقتصاد دوران جنگ در دهه اول انقلاب و در دوران نخست وزيري آقاي ميرحسين موسوي اقتصاد بساماني بود و مديريت آن نيز از نظر اينجانب مطلوب و قابل قبول اما نمي توان از تغيير شرايط غافل بود. تا آنجايي که من شنيدم و منتقل شده است، خود آقاي موسوي نيز به اين تغيير شرايط اشاره داشته اند و پذيرفته اند که وضعيت کشور در شرايط فعلي وضعيت متفاوتي است و از اين رو لازم است نگاه جديدي در بخش هاي مختلف مديريتي حاکم شود مثلاً در بخش اقتصادي با توجه به تغييرات ساختاري يا مشکلات ناشي از بحران جهاني نيازمند مديريتي خلاق و توانمند هستيم تا بتوانيم از مشکلات و موانع جدي پيش رو به سلامت عبور کنيم.

سابقه مديريتي آقاي ميرحسين موسوي نشان داده است او مدير لحظه هاي بحران است. در حال حاضر با توجه به اتفاقات جديد همچون کاهش محسوس قيمت نفت يا تاثير تبعات رکود اقتصاد جهاني در اقتصاد داخلي شرايط به نوعي بحراني محسوب مي شود و مديريت بحران آقاي موسوي مي تواند نسخه بديل دولت نهم باشد. البته شايسته است در مباحث انتخاباتي دقت بيشتري داشته باشيم و صرف نظر از مسائلي که مطرح شد، به نوعي به تغيير و تحولات انتخاباتي هم بپردازيم. از اين رو معتقدم بهتر است برخي از اظهارنظرها به بعد از اعلام کانديداتوري ايشان برگردد تا مشخص شده باشد که ايشان تصميم جدي براي حضور در انتخابات رياست جمهوري دارند يا خير.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام