شيما بهره مند
دکتر سعيد ارباب شيراني را بيشتر با تاريخ نقد جديد نوشته رنه ولک اثر مهم او در حوزه نقد ادبي و مکتب هاي مختلف مي شناسيم.ترجمه اين کتاب از رويدادهاي مهم در حوزه ترجمه نظريات ادبي و فلسفي در ايران است؛ ترجمه يي که به گفته اهل فن با وجود تمام مشکلات و سختي ها صحيح و روان است. ابوالحسن نجفي که او را از دقيق ترين مترجمان مي دانند معتقد است تمام اهل فن يکصدا به اين معترف اند که مشکل ترين ترجمه ها، ترجمه مباحث مربوط به نظريات و تئوري هاي ادبي، هنري، هنرشناسي، فلسفه و نقد ادبي است.تاکنون در حوزه نقد هنري، ادبي و فلسفي آثاري از رولان بارت، دريدا، ريچاردز و... در ايران ترجمه و منتشر شده است. اما تاريخ نقد جديد اين ميان به دليل صحيح، مفهوم و روان بودن ترجمه اش برجسته تر است.از نقش نجفي در شکل گيري تاريخ نقد جديد بسيار شنيده ايم. ارباب شيراني مي گويد نجفي در تمام مراحل ترجمه در تمام جلدها همراه و مشوق من بود و شنونده دست نوشته هاي ترجمه ام.به جرات مي گويم اگر نجفي نبود نمي دانم تاريخ نقد جديد به کجا مي رسيد. فقط مي دانم ديگر اين گونه که امروز هست، نبود.
پيشنهاد ترجمه کتابي درباره تاريخ نقد ادبي اولين بار از رضا سيدحسيني مطرح مي شود. انتشارات سروش قصد داشت نقد بروکسل را منتشر کند اما ارباب شيراني رنه ولک را انتخاب مي کند که هم تاريخ نقد جديد است و هم پربارتر.و حالا امروز سعيد ارباب شيراني که از دوستان نزديک و حاضران هميشگي جلسات هفتگي در منزل آقاي نجفي است پس از سال ها ممارست شش جلد از تاريخ نقد ولک را با ترجمه درخشان منتشر کرده است.
و به قول خودش ابتداي هر جلدي از نجفي تشکر کرده و جلدي را هم به او و برادرش - حميد ارباب شيراني - (از دوستان دوران جواني استاد نجفي) تقديم کرده است.
در اين گفت وگوبا او از نجفي، ترجمه ها، انتخاب کتاب ها، تاليفات و به طور کلي شخصيت چندوجهي نجفي گفته ايم. «در مورد ايشان به اعتقاد من بايد گفت به «اومانيسم» به معناي حقيقي کلمه باور دارند و به حرمت انسان و رفاه او.»ارباب شيراني نجفي را مترجمي مي داند که «برخلاف بسياري از اهل قلم پس از سال ها ترجمه اعتقادي ندارد که ترجمه ديگر در شأن او نيست.» نجفي اديبي است که با کوله باري از تجربه هنوز مي آموزد و با علايق مختلف تحقيق مي کند و مي نويسد و به قول دکتر ارباب شيراني «جاي ديگر نشيند.»
---
- از آشنايي تان با آقاي ابوالحسن نجفي بگوييد.
آشنايي من با استادم ابوالحسن نجفي از زماني شروع شد که ده- دوازده ساله بودم. خوب به ياد دارم که برخي از روزها جواني حدود بيست ساله به خانه ما مي آمد و سرش را به زير مي انداخت و به سرعت به سوي اتاق برادرم- حميد- مي رفت. آشکارا ترجيح مي داد که با اهل خانه، به خصوص پدر و مادرم، رو به رو نشود و اگر مي شد، اندکي دست پاچگي در وجناتش حتي براي اين کودک ده- دوازده ساله هم مشهود بود. بعد از آن آقاي نجفي براي تحصيل در رشته زبان و ادبيات فرانسه به دانشگاه تهران رفت، در دهه 1330 به ترجمه پرداخت و کم کم، به اتفاق آقاي عبدالحسين آل رسول و شخص ديگري، انتشارات نيل را به راه انداختند، مدتي با مجله سخن همکاري کرد و سپس به فرانسه رفت. من هم پس از پايان تحصيلات در تهران براي ادامه تحصيل به خارج از کشور رفتم و حدود ده سالي در آنجا و بعد از آن هم ده- دوازده سال خارج از تهران بودم. تجديد آشنايي و از بخت خوش من، انس و الفت با ايشان از سال 1362 که به تهران آمدم شروع شد.
همين جا بگويم که در همان ايام مرکز نشر دانشگاهي مي خواست ترجمه کتاب تخيل فرهيخته نوشته نورتروپ فراي را منتشر کند و دست نوشته را به آقاي نجفي داده و هنگام چاپ، به خطا، ويرايش کتاب را به ايشان نسبت داده بودند. اين عمل باعث شرمندگي من شد و در چاپ دوم آنها را از تکرار اين خطا باز داشتم. حاصل مطالعه ترجمه از جانب استاد نجفي هم نمونه يي از گرته برداري از زبان انگليسي بود که به غلط ننويسيم راه يافت،
معاشرت با ايشان و بهره مندي من از دانش گسترده و خصال نيکوي ايشان از همين ايام آغاز مي شود. اگر بخواهم به دو نکته برجسته از اين بهره مندي اشاره کنم يکي نقش آموزنده و تشويق کننده ايشان است در طول بيش از شانزده سال که به ترجمه تاريخ نقد جديد تاليف رنه ولک مشغول بوده ام و ديگري به زماني مربوط مي شود که در بنياد دائره المعارف اسلام- ناشر دانشنامه جهان اسلام- ويراستار بودم و آقاي نجفي، به اصرار بنده و ديگران، سه سالي در آنجا سرويراستار بود و از بخت خوش من سه روز در هفته پشت ميزهاي مجاور هم مي نشستيم و من در موارد بسيار از دانش و تجربه ايشان بهره مي بردم و مقالاتي را که ويرايش مي کرد مي ديدم و از آنها نکته ها مي آموختم.
-آقاي ابوالحسن نجفي در حوزه زبان شناسي و فرهنگ نويسي و جز آن تاليفاتي دارند که از آن جمله غلط ننويسيم ايشان بحث هايي به راه انداخت. به نظر شما اين تاليفات در فعاليت هاي ايشان چه جايگاهي دارد و اعتقاداتي که آقاي نجفي در اين تاليفات نشان مي دهند، چيست؟
تاليفات آقاي نجفي از جنبه هاي مهم فعاليت هاي ايشان است. بحث درباره بخشي که به زبان شناسي و تحقيقات بسيار مهم ايشان در زمينه وزن شعر فارسي مربوط است در صلاحيت من نيست. از اينها گذشته، دو کتاب بسيار آموزنده تاليف کرده اند. يکي غلط ننويسيم است که به کرات تجديد چاپ و با استقبال بسيار مواجه شده است. از بحث هايي که ذکر کرديد من جز از يکي دو مورد آگاه نيستم. اگر بخواهيم اين بحث ها را خلاصه کنيم، حاصل سخن اختلاف نظر درباره دو نوع نگرش به زبان است؛ يکي حفظ ويژگي هاي زبان فارسي است که ميراث هزار ساله گذشتگان ماست و آن موضع آقاي نجفي است؛ ديگري موضع برخي زبان شناسان که معتقدند کاربرد زبان بايد آزاد باشد و گويندگان به آن زبان آزاد باشند تا زبان متحول شود. آقاي نجفي با تحول زبان مخالف نيست و آن را باعث غناي زبان مي داند. در غلط ننويسم هم تمام مواردي را که در زبان عامه مردم متداول شده، تاييد کرده است. نظر ايشان بيشتر يکي فصاحت در زبان است و ديگري گرته برداري ناشيانه از زبان ديگر که بسا در نحو زبان فارسي اختلال به وجود آورد و در نتيجه به ضعف زبان منجر شود. مشکل شخص من با نظر ايشان عمدتاً به دو نکته مربوط مي شود؛ يکي مورد برخي گرته برداري ها است که براي نحو زبان ضرري ندارد، مانند «حمام گرفتن» به جاي «استحمام کردن» يا «شست وشو کردن» يا «به حمام رفتن». به نظر من امروزه اگر بگوييم «استحمام مي کردم» با تعجب به ما نگاه خواهند کرد، و اگر بگوييم «شست وشو مي کردم» مي توانند بگويند «چه چيزي را شست وشو مي کردي»؛ «به حمام رفتن» هم به نظرم در زماني مورد استعمال داشت که به حمام عمومي مي رفتيم، نه امروز که اکثر خانه ها حمام دارند. نکته ديگر اين است که استاد با استعمال آن دسته از لغات عربي که از لحاظ ابواب صرف زبان عربي درستند ولي عرب زبانان آن ها را به کار نبرده اند موافق نيستند. به نظر من اگر آن ها از امکانات زبان خويش غافل بوده اند دليل نمي شود که ما هم به آن ها تأسي کنيم. البته بايد بگويم که در اين مورد هم نظر آقاي نجفي ناظر به فصاحت زبان است، ولي من هنوز هم معتقدم که بايد از همه امکانات زبان استفاده کرد.
-فرهنگ فارسي عاميانه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ به اعتقاد شما چه تفاوتي با ديگر فرهنگ هاي معروف و شناخته شده فارسي دارد؟
و اما فرهنگ فارسي عاميانه. اولاً به نظر من اين عنوان حق مطلب را ادا نمي کند و کاش آقاي نجفي عنوان ديگري براي آن انتخاب کرده بودند. ثانياً من اين کتاب را از کتاب هاي بسيار معدودي مي دانم که در زمان ما تاليف شده و خدمتي ماندگار به زبان و فرهنگ ايران به شمار مي آيند. در وصف اين تاليف درخشان همين بس که بگوييم از حدود 115 کتاب برگزيده که به لهجه تهراني نوشته شده هزاران نکته استخراج کرده و در 1517 صفحه معاني مختلف آن ها را با وضوحي مثال زدني و با ذکر مثال هايي از اين کتاب ها در اختيار خوانندگان گذاشته اند. مثلاً مدخل «سر» و ترکيب هاي آن از صفحه 856 تا 897 را دربر مي گيرد و بسياري از ترکيبات آن هم به پاره ديگر ترکيب ارجاع داده شده است. درباره اين کتاب و ظرايف و دقايق آن سخن بسيار و در اين فرصت تنگ نمي توان به آن ها پرداخت.
و اما درباره تفاوت آن با فرهنگ هاي ديگر همين قدر مي گويم که کافي است برخي از مدخل هاي کتاب را با فرهنگ هايي که پيش از آن منتشر شده مقايسه کنيم تا ببينيم که تفاوت از کجا تا به کجاست.
-آقاي نجفي را از مترجمان برجسته نسل دوم مترجمان ايران مي دانند. شايد ايشان بيش از ديگر عناويني که در حوزه فرهنگ دارند مترجمي نامدارند. نجفي مترجم را چگونه مي بينيد و ويژگي هاي خاص ترجمه ايشان را چه مي دانيد؟
در مورد ترجمه هايشان بايد بگويم که، من حيث المجموع، آقاي نجفي شايسته ترين و موفق ترين مترجم ماست. من خوشبختانه از اين نعمت برخوردار بودم که تمامي شش جلد ترجمه تاريخ نقد جديد را برايشان بخوانم و از پيشنهادها و راهنمايي هايشان استفاده کنم. در ايران مترجم دقيق داشته و داريم، مترجم عالم به نثر و نظم قديم نيز داريم که لغات و ترکيبات زيباي فارسي را به کار مي برد، مترجمي که ده ها هزار بيت شاعران گذشته را به حافظه خود سپرده هم داريم- من هرگز زماني را فراموش نخواهم کرد که ديدم زنده ياد محمد قاضي نخستين عبارت رمان دون کيشوت را که در ترجمه انگليسي آن idle reader ترجمه شده به «اي خواننده فارغ البال» برگردانده است. دقت و امانت و صحت ترجمه از اين بيشتر ممکن نيست؛ شاهکار است. ولي تمامي اين صفات در ترجمه آقاي نجفي گرد آمده است. من شاهد بوده ام که گاهي براي يافتن کلمه مناسب به فرهنگ ها و متون متعدد مراجعه کرده اند. جمله کوتاهي از شازده کوچولو را به يازده عبارت ترجمه کرده بودند تا بهترين آنها را انتخاب کنند. تا جايي که من مي دانم اجازه تجديد چاپ کتابي - اعم از تاليف يا ترجمه- را نمي دهند مگر آن که در آن تجديد نظر کنند.
-از ميان ترجمه هاي آقاي نجفي شايد خانواده تيبو به لحاظ ترجمه درخشان و انتخاب هوشمندانه برجسته است و ايشان از اولين کساني بوده اند که سارتر و تفکر اگزيستانسياليستي را در ايران معرفي کرده اند. به نظر شما کدام يک نقطه درخشان ترجمه هاي ايشان است؟
بله. خانواده تيبو ترجمه اي درخشان است. نثر فصيح و بليغ و در عين حال سهل الوصول ايشان شگفت انگيز است؛ همين طور کثرت واژه ها و ترکيباتي که از نثر و نظم ادبيات فارسي برگزيده اند و چنين خوش نشسته اند. اما ترجمه آثاري از سارتر، گذشته از ارزش ادبي - انتقادي آن ها، از لحاظ ديگري هم اهميت دارد. کودتاي 28 مرداد و برخي از رويدادهاي پس از آن نسل جوان آن روز را به شدت مايوس و از فعاليت هاي سياسي و اجتماعي دلزده کرد. آن زمان بود که برخي افکار سارتر و مکتب اگزيستانسياليسم را به صورتي که خود مترجمان درک درستي از آن ها نداشتند به خواننده ايراني معرفي کردند.
در نتيجه، دريافت عامه خوانندگان هم اين بود که سارتر مروج نوعي فلسفه بي قيدي و دم را غنيمت دانستن است. به نظر من خدمت آقاي نجفي و زنده ياد دکتر مصطفي رحيمي در اين بود که سارتر و اگزيستانسياليسم را به ايرانيان شناساندند.
بنابراين، خانواده تيبو از يک طرف، و ادبيات چيست و وظيفه ادبيات از طرف ديگر، از دو مقوله اند. خانواده تيبو رمان چهار جلدي عظيمي است ولي ادبيات چيست، گذشته از معرفي يک مشرب فکري، معرف نگرش سارتر به ادبيات است و وظيفه ادبيات حاوي تقابل همين نگرش با نگرش مارکسيستي است.
-خلطي که در مطرح شدن مساله تعهد در ادبيات چيست شده کدام است؟
اگر به آخرين نکته در پاسخم به پرسش قبلي توجه کنيد، وظيفه ادبيات را تقابل ميان نگرش سارتر با نگرش مارکسيستي تعريف کردم. در اين که سارتر به تعهد در ادبيات معتقد بوده حرفي نيست. ولي تعهد را به آثار ادبي منثور محدود کرده و شعر را، همراه با نقاشي و موسيقي و امثال آن ها، از تعهد معاف کرده است. شرح اين ماجرا مستلزم ورود به جزيياتي است که از حوصله اين گفت وگو بيرون است. همين قدر بگويم که ادبيات متعهد حاصل بينش فلسفي سارتر است. او معتقد است که همه آحاد بشر به حد فهم خود مسئولند. ما هم مسئول کارهايي که مي کنيم و حرف هايي که مي زنيم، هستيم و هم کارهايي که نمي کنيم و حرف هايي که نمي زنيم. مثال بسيار ساده آن اين است؛ اگر کنار خيابان ايستاده ايد و نابينايي مي خواهد از ميان انبوه اتومبيل ها به آن طرف خيابان برود، اعم از اين که به کمک او برويد يا به او اعتنا نکنيد مرتکب عملي شده ايد که حاکي از موضع شما در برابر مسئوليت انساني شماست. مطلب را خيلي ساده کردم و اميدوارم ببخشيد. روشنفکران سياسي کار ما هم ظاهر کلام سارتر را گرفتند و آن را به افراط کشيدند و به خصوص در دهه چهل به خدمت اهدافي گرفتند که في نفسه خوب بودند ولي لزوماً به ادبيات چندان ربطي نداشتند.
-سواي ترجمه ها و تاليفات استاد نجفي، تاثير ايشان را در جريان هاي ادبي و انتخاب مناسب کتاب براي ترجمه و حتي انتشار (با راه اندازي انتشارات نيل) چه مي دانيد؟
دو دهه چهل و پنجاه دوره بسيار مهمي در ادبيات معاصر ايران بوده است، دوره اي که در آن محفل ها و جريان ها و نشرياتي شکل گرفت که آقاي نجفي هم در بيشتر آن ها فعاليت موثر داشت. به نقش ايشان در تاسيس انتشارات نيل قبلاً هم اشاره کردم. در سال هايي که در اين موسسه فعال بود کار انتخاب کتاب و مترجم و نيز ويرايش ترجمه ها جملگي بر عهده ايشان بوده است. از خدمات ارزشمند اين دوره ترجمه ده رمان بزرگ است که با انتخاب و زير نظر ايشان صورت گرفته است. به همکاري با مجله سخن هم اشاره کردم. آقاي نجفي به کرات با سپاسگزاري از نکاتي که از دکتر خانلري آموخته اند ياد کرده است. پس از بازگشت از فرانسه هم به اصفهان مي رود و، ضمن اشتغال به ترجمه، با اصحاب جنگ همکاري مي کند. همکاريشان با جنگ اصفهان را اصحاب جنگ به دفعات در منابع گوناگون وصف کرده اند.
-از حضور آقاي نجفي در جنگ اصفهان که محفلي مهم و تاثير گذار بوده و تاثير ايشان بر نويسندگان جوان آن روزها چون هوشنگ گلشيري و بهرام صادقي و“ بگوييد.
اولاً لازم است از اين فرصت استفاده کنم و سوء تفاهمي را برطرف کنم که به اعتبار اصفهاني بودن من و دوستي و آشنايي بعدي که با بسياري از همکاران جنگ اصفهان داشته و دارم براي برخي پيش آمده است. من در تمام دهه چهل خارج از ايران بودم و بنابراين نمي توانستم از فيض همکاري با اين گروه برخوردار باشم.
اما مي توان گفت که جنگ اصفهان، اگر نه مهم ترين، دست کم از جمله مهم ترين نشريات ادبي است که به انتشار آثار جوانان با ذوق و استعداد اختصاص يافته بود. بازگشت آقاي نجفي به اصفهان و آشنايي ايشان با زنده يادان گلشيري و صادقي - گرچه صادقي از اعضاي جنگ نبوده- و ديگراني نظير آقايان محمد حقوقي و دکتر ضياء موحد، و همکاري ايشان با جنگ از شماره سوم به بعد باعث شد که اعضاء گروه، که در آن زمان کمتر به زبان هاي خارجي تسلط داشتند، با تازه ترين نگرش ها به ادبيات آشنا شوند. در آن زمان برخي از همکاران جنگ هنوز به دبيرستان مي رفتند، و اين يکي از نشانه هاي فروتني و سعه صدر آقاي نجفي است که به اين گروه پيوسته است و شنيده ام که انتخاب مقاله و داستان و شعر به راي گذاشته مي شده و نظر اکثريت را محترم مي دانسته اند.
-آقاي نجفي داستان هاي مختلف از نويسندگان گوناگون و در حوزه هاي متفاوت -رمان، نظريه ادبي، تئاتر و“ - ترجمه کرده اند. بعضي از داستان ها از نويسندگان نامدار نبوده است“
بسياري از اهل قلم در اين مملکت پس از چند سال ترجمه فکر مي کنند که ادامه اين کار در خور شأن ايشان نيست و بيشترشان به «تاليف» کتاب هايي دست مي زنند که بخش اعظم هر کتاب متشکل از تاليفات بيگانگان
- آن هم بدون ذکر مأخذ - است. اما استاد نجفي «جاي ديگر نشيند.» علايق ايشان بسيار متنوع است. شايد کمتر کسي از ميزان علاقه مندي ايشان به علوم
- خصوصاً علوم زيستي و کيهان شناسي - آگاه باشد. بارها با شوق وافر از کتاب صبوري در سپهر لاجوردي؛ آخرين آگاهيها درباره تکوين و تحول کيهان صحبت مي کرد و بالاخره سال پيش نسخه اي از اين کتاب را به من داد و در ابتداي آن نوشته بود؛ «براي... به شرطي که آن را بخواند.» و اما درباره گزينش کتاب براي ترجمه، اگر کتابي را بخواند و از آن خوشش بيايد و فرصت کند آن را ترجمه مي کند، خواه نويسنده معروف باشد يا نباشد.
- اگر چه انتخاب هاي آقاي نجفي را انتخاب هاي بجا و مناسب از گونه هاي مختلف ادبيات فرانسه مي دانند اما برخي ترجمه آثار سارتر و کمي هم آندره مالرو را بيشتر مد آن زمانه مي دانند.
درباره ترجمه از آثار سارتر پيش از اين در حد حوصله اين گفت وگو صحبت شد. و اما مالرو يکي از رمان نويسان نامدار قرن بيستم و نيز از بزرگ ترين ناظران تيزبين تمدن بشري بوده است. کساني که ترجمه کردن ضدخاطرات را دنباله روي از مطالب باب روز مي دانند يا کتاب را نخوانده اند يا، ببخشيد، پرت مي گويند. زندگاني مالرو، به صورتي که در اين کتاب انعکاس يافته، از ابتدا تا انتها، آگنده از فعاليت و کنجکاوي بوده است؛ از دوران جواني او که به جستجوي مملکت ملکه سبا مي رود تا شرکتش در جنگ داخلي اسپانيا، شرکت در جنگ با آلمان، پيوستن به نهضت مقاومت و... جملگي حاکي از حس کنجکاوي و مسووليت است. از هنرشناسان برجسته دنياست. به تمام نقاط جهان، از جمله ايران، سفر کرده و از ديده ها و شنيده هايش نکته ها آموخته است.
از ميان تمامي ترجمه هاي استاد نجفي که جملگي ارزشمند و خواندني هستند، من به خصوص خواندن اين کتاب را به خوانندگان شما قوياً توصيه مي کنم، زيرا گذشته از نثر به غايت شيواي ترجمه آن، با ذهن نويسنده اي آشنا مي شوند که به گستردگي جهان و تاريخ آن است. وانگهي، هر کس که با آقاي نجفي کوچک ترين آشنايي داشته باشد، شهادت خواهد داد که جوياي شهرت که نيست هيچ، از آن گريزان هم هست.
- به اعتقاد شما با توجه به ترجمه ادبيات چيست؟ آيا مي توان ادعا کرد که آقاي نجفي گرايشي يا حداقل نيم نگاهي به ادبيات متعهد دارند؟
ايشان کتابي درباره ادبيات متعهد ترجمه کرده است، اما ترجمه کتاب به معني قبول عقايد منعکس در آن نيست. اگر منً نوعي کمدي الهي دانته را که از شاهکارهاي مسلم ادبيات جهان است ترجمه کنم، اين کار نه به معني قبول معتقدات مسيحي اوست و نه، به درجات بيشتر، نظري که درباره پيغمبر اسلام ابراز کرده است. من هرگز اين موضوع به خصوص را با ايشان مطرح نکرده ام، ولي از حاصل صحبت هايم با ايشان به چنين نتيجه اي نرسيده ام. من معتقدم که مفهوم ادبيات متعهد ناشي از معتقدات فلسفي سارتر است. چنان که پيش از اين هم گفتم، سارتر به مسئوليت آحاد بشر معتقد است و ناگزير آن را به ادبيات هم تسري داده است. اگر چنين نمي کرد تشکيک در مباني فلسفي اش نيز موجه مي بود. افلاطون نخستين نمونه اين موضوع است. مباني فلسفي و جهان بيني او حکم مي کرد که شاعران را به مدينه فاضله اش راه ندهد. افلاطون معتقد بود که نسخه اصيل هر آن چه در اين جهان يافت مي شود در عالم مïثïل است. اين طبيعتي که مي بينيد و اجزاء آن را مي توانيد لمس کنيد تقليدي از اصلي است که «در عالم بالاستي». شاعر، به زعم او، اعيان اين جهان را تقليد مي کند و در نتيجه حاصل کارش تقليدي از تقليد نسخه اصل است، و از اين رو جوانان را به گمراهي مي کشد.
- با وجود اين آيا در ترجمه هاي آقاي نجفي، فارغ از احساس ضرورت ترجمه آن، نويسنده اي هست که از لحاظ فکري به ايشان نزديک باشد.
آقاي نجفي از آن گونه افرادي نيست که با رسيدن به سن کمال به اصطلاح «فسيل» مي شوند و در جا مي زنند. ايشان کماکان در حال تحقيق و آموختن و آموزش و، خوشبختانه، پيشرفت است. هم با ادبيات قديم فارسي انس و الفت دارد، و هم رمان و شعر امروز - البته بيشتر رمان- را مي خواند.
بنابراين، به نظر من، از همه بيشتر به مالرو شباهت دارد؛ مالرو نيز هم به گذشته علاقه مند بوده و هم به زمان حال. علايقش به ادبيات محدود نمي شده است. مانند آقاي نجفي، به هر چيز ارزشمند، فارغ از زمان و مکان آن، علاقه داشته است.
- بسياري از افرادي که آقاي ابوالحسن نجفي در آن حال و هواي ملتهب سياسي با آنان معاشرت داشته اند سياسي بوده اند. سواي اين، آقاي نجفي ترجمه هايي از سارتر
- به عنوان نماينده اي از مکتب اگزيستانسياليسم - دارند. با اين همه شايد با توجه به ترجمه هايي در نقد اين تفکر و ترجمه هاي متفاوت و حوزه وسيع اين ترجمه ها نتوان ردپايي از تفکر خاص در آقاي نجفي پيدا کرد.
چنان که پيش از اين گفتم، ترجمه يک متن لزوماً به معني قبول دربست عقايد و آراء منعکس در آن متن نيست. بله، تا جايي که مي دانم، بسياري از دوستان و آشنايان قديم آقاي نجفي در امورسياسي فعال بوده اند. بسا که ايشان هم در آن زمان ها - به ويژه تا دهه سي - نسبت به نگرش سياسي خاصي نظر مساعد داشته اند. ولي از ترجمه هاي ايشان در آن زمان هم چنين بر نمي آيد که گزينش متون از جانب ايشان متاثر از گرايش سياسي خاصي بوده باشد. در مورد ايشان به اعتقاد من بايد گفت که به آزادي همه انسان ها و به حرمت انسان و رفاه او باور دارند به اين که از تمام امکانات لازم براي شکوفا کردن استعداد هاي خويش برخوردار باشد.