يكشنبه، 29 دي 1387 - شماره 1869
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
چالش هاي بيکاري و پارادوکس توسعه گردشگري در کلاردشت و مازندران
توريسم به سبک ايراني

کوروش برارپور*

هدف اين نوشتار بالا بردن سطح آگاهي عمومي نسبت به پيامدهاي ناشي از برخي تصميم هاي گرفته شده در يک فضاي احساسي توسط سياستگذاران کلان، در بعضي از استان ها و مناطق کشورمان، طي 22 سال گذشته تاکنون است. همچنين تشويق دولتمردان کشورمان نسبت به در پيش گيري رويکردهاي مبتني بر خردورزي و پرهيز از رواج انگاره هاي مهر پيوند و مدل هاي تصميم گيري خلق الساعه در سامانه هاي مديريتي کشور، هدف تکميلي اين مقاله است.

امروزه مساله بيکاري به يکي از پرچالش ترين مسائل کشور تبديل شده به گونه يي که سياستگذاران کلان براي مقابله با بحران هاي احتمالي ناشي از اين چالش استراتژيک، اقدام به ايجاد واحدهاي کارآفريني در بيشتر وزارتخانه هاي کشور کرده اند، استانداري ها نيز خواه به صورت علمي و کارشناسي شده و خواه غيرکارشناسي شده در برخورد با چالش يادشده، اقدام به تصويب مصوبه يا گشايش طرح هايي مي کنند که اگرچه ممکن است مساله بيکاري را در کوتاه مدت حل کنند اما ممکن است برخي از آنها در درازمدت، پيامدها و خسارت هاي زيست محيطي جبران ناپذيري در پي داشته باشد. چالش بيکاري در زمان حال از يک سو به ناديده انگاري مديران و سياستگذاران کلان کشور در حوزه کنترل جمعيت در دهه 1360 برمي گردد (که طي اين مدت ميانگين نرخ رشد جمعيت سالانه 3/9 درصد بوده) و از ديگر سو به ناکارآمدي سامانه هاي آموزشي و پژوهشي وزارتخانه هاي آموزش و پرورش و علوم، تحقيقات و فناوري کشور ارتباط دارد. به سخني ديگر، ناتواني اين دو نهاد پايه يي و علمي کشور در تربيت نيروهاي کارآفرين، خلاق و ماهر، جامعه مديريت کشور را غافلگيرکرده است. در اين مقاله ضمن بررسي اوضاع بيکاري در ايران با رويکردي انتقادي به پارادوکس (تناقض) توسعه گردشگري و ارتباط معني دار آن با مقوله اشتغال و بيکاري در کلاردشت، مازندران و ايران پرداخته مي شود.

---

1- آمار بيکاري در ايران

نشريه اقتصادي ميس رشد بالاي جمعيت، پايين بودن رشد اقتصادي، عدم توجه به طرح هاي کارآفرين، عملکرد نامطلوب نظام آموزشي در تربيت نيروهاي ماهر، طرح ناموفق خصوصي سازي، وجود قوانين دست و پاگير براي فعاليت هاي اقتصادي و ضعف ساختاري بازار کار را هفت عامل اساسي نرخ بالاي بيکاري در ايران توصيف کرده است. اين مجله مي افزايد؛ در مورد عملکرد دستگاه هاي اقتصادي ايران در زمينه بيکاري، به تعداد آن دستگاه ها آمار و ارقام درباره نرخ بيکاري ارائه مي شود. به عنوان مثال آمارهاي ارائه شده در سال 1384 توسط معاون رئيس جمهور، وزير اقتصاد و وزير کار ايران در مورد بيکاري، کاملاً با يکديگر متفاوت بوده است؛ ارقامي که از 1/4 تا 11/8 درصد را دربر داشته است در حالي که اين نشريه نرخ بيکاري در ايران را طي سال هاي1380 تا 1386، بين 20 تا 25 درصد تخمين زده است.

2- مقايسه اشتغال در ايران با کشورهاي توسعه يافته

مطالعات در خصوص وضعيت آينده اشتغال در جهان نشان مي دهد؛ بيشترين حجم اشتغال نيروي انساني دنيا در سال 2045 ميلادي، در بخش خدمات (مانند گردشگري) فعال خواهد بود. به طور دقيق تر طي 36ساله آينده، 3 درصد از حجم اشتغال دنيا در بخش کشاورزي، 4 درصد در بخش صنعت و 93 درصد در بخش خدمات فعال خواهد بود. در شرايط کنوني نيز کمترين ميزان اشتغال در کشورهاي توسعه يافته يي چون امريکا، آلمان و سوئيس با ميانگين 4 درصد اشتغال در بخش کشاورزي و بيشترين ميزان اشتغال در آنها با ميانگين 75 درصد اشتغال در بخش خدمات جريان دارد. مابقي جريان اشتغال در بخش صنعت متمرکز است در حالي که اين نسبت براي کشور ما 26درصد در بخش کشاورزي، 5/31 درصد در بخش صنعت و

5/42 درصد در بخش خدمات است.

3- فضاي اشتغال در کشور ما

اقدامات دولت نهم (در جريان برخي از سفرهاي استاني) در زمينه حل بحران بيکاري، ممکن است ضمن گسترش بيکاري پنهان در بدنه کارشناسي دولت، بر اساس نظريه «اثرات جانبي» در دانش علوم سيستم ها منجر به پيدايش پويايي هاي نويني شود که از قبل قابل پيش بيني نيست.

به عنوان مثال و به تازگي حل معضل بيکاري در برخي از مناطق حساس کشور به لحاظ مسائل زيست محيطي مانند استان مازندران تبديل به دستاويزي براي بعضي شده تا به اسم توسعه صنعتي يا با ايده انتقال صنايع بزرگ مانند پالايشگاه و صنايع خودروسازي به آن منطقه، يا با ايجاد صنايع توليد شن و ماسه، آب معدني و ماسک در منطقه گردشگري کلاردشت به خواسته هاي شخصي (و نه ملي) خويش برسند. اين در حالي است که مزيت نسبي استان مازندران در شرق آن منطقه، کشاورزي و در غرب آن، گردشگري طبيعي(اکوتوريسم) است. به نظر مي رسد تصميم هاي ما در شرايط کنوني نبايد به گونه يي اتخاذ شود که آيندگان مان پاسخگوي خطاي احتمالي پيشينيان خود باشند.

4- گردشگري و اشتغال در مازندران

بر اساس نظريه هاي علمي، ورود هر 10 گردشگر به يک منطقه گردشگرپذير، قابليت ايجاد يک شغل را داراست.

بنابراين اگر مسوولان کشور و مازندران براي حل چالش هاي ناشي از اشتغال و معضل هاي بيکاري استان دغدغه دارند(که قطعاً چنين است) پس چرا با وجودي که سالانه حدود 10ميليون گردشگر داخلي(بومي) وارد مازندران(به ويژه غرب استان) مي شوند از آن به عنوان يک فرصت استثنايي براي ايجاد اشتغال استفاده نمي شود؟ قطعاً متوليان توسعه در کشور و مازندران اطلاع دارند که اين حجم قابل توجه از گردشگر، قابليت ايجاد يک ميليون شغل در مازندران را دارد در حالي که کل جمعيت بيکار مازندران در سال 1385، حدود 85 هزار نفر بوده است.

برخلاف اينکه در سند چشم انداز ملي تاکيد شده کشورمان در سال 1404، دست کم 20 ميليون گردشگر جذب خواهد کرد و در سند چشم انداز توسعه مازندران نيز بر گسترش زيرساخت هاي گردشگري طبيعي در آن منطقه تاکيد شده اما واقعيت هاي موجود از اجرا نشدن مفاد سند چشم انداز ملي و استاني در مازندران حکايت مي کند چرا که در حالي که بر دروازه ورودي بسياري از شهرهاي غرب مازندران تابلوي «به شهر توريستي.... خوش آمديد» نصب شده، اما در بيشتر آنها زيرساخت هاي گردشگري مانند هتل، رستوران، پلاژ، تله کابين، قطارشهري، فرودگاه، پارک، جاده، بزرگراه، زيرساخت هاي اقامتي- تفريحي، زيرساخت هاي فناوري و فضاهاي فرهنگي ايجاد نشده است.

يقيناً متوليان توسعه پايدار مازندران در تلاشند مفاد سند چشم انداز توسعه استان، تنها در حد واژه هاي دهن پرکن محدود نماند چراکه نظريه هاي علمي براين باور استوارند که چشم انداز بدون عمل خيالپردازي است و عمل بدون چشم انداز، وقت گذراني.

5- مقايسه گردشگري مازندران با جهان

دولتمردان کشورهاي پيشتاز دنيا در حوزه گردشگري مانند فرانسه، اسپانيا و امريکا که به ترتيب سالانه حدود 75 ، 52 و 40 ميليون نفر گردشگر جذب مي کنند و از اين طريق به ترتيب سالانه حدود 36 ، 41 و 65 ميليارد دلار درآمد کسب مي کنند، براي احداث خانه دوم (ويلا) در کشورشان، آنقدر ماليات هاي سنگين وضع مي کنند تا کسي حتي فکر خانه دوم(ويلا) داشتن به ذهنش خطور نکند. اما در شهرداري ها و اداره هاي ثبت شهرستان هاي استان مازندران ساليانه چندصد و بلکه چندهزار قواره جواز و سند بابت ساخت خانه دوم(ويلا) براي افراد بومي و غيربومي صادر مي شود که غالباً مرتبط با شبکه هاي رانتي است. برخي از مسوولان محلي اين مناطق نيز به جاي اينکه از روش هاي علمي و کارشناسي شده از گردشگران وارد شده به آن مناطق درآمد کسب کنند، با لحني افتخارآميز، صدور مجوز براي ساخت ويلا يا احداث ديوار(به دور زمين هاي فروخته شده توسط مردم يا اراضي ملي واگذار شده توسط دولت ها به افراد يا دستگاه هاي ويژه) را درآمدزايي تلقي مي کنند.

در حالي که مطالعات تطبيقي نگارنده نشان مي دهد درآمدزايي گردشگري در مناطقي چون داووس سوئيس، انسي فرانسه، چالمرز سوئد، آنتالياي ترکيه، دوبي امارات، کوالالامپور مالزي، کاليفرنيا امريکا و تورنتو کانادا متکي به ظرفيت هاي زيرساختي در زمينه گردشگري است اما در شهرها و شهرستان هاي مازندران، غالباً درآمدها ناشي از تغيير کاربري زمين است.

يکي از کارشناسان مسائل کلاردشت با مقايسه گردشگري اين منطقه با مناطقي از آلپ اروپا با لحني کنايه آميز مي گويد؛ «در آن مناطق (آلپ) وقتي برف مي بارد همه ساکنان محلي خوشحالند، چرا خوشحالند؟ چون قرار است از طريق برف، پول پارو کنند. اما متاسفانه در کلاردشت (به دليل فراهم نبودن زيرساخت هاي گردشگري زمستانه) هنگام بارش برف، بيشتر بوميان آن منطقه غمگينند، چرا غمگينند؟ براي اينکه بايد برف پارو کنند،»

6- پارادوکس توسعه گردشگري در کلاردشت

بين سال هاي 1370 تا 1387، تنها در منطقه کلاردشت از استان مازندران، حدود 6500 دستگاه ويلا (خانه دوم) ساخته شده است. طرح جامع کلاردشت که اکنون مشخص نيست سرانجام آن به کجا ختم شده، در نظر دارد در سال 1400 شمسي، تعداد 12500 ويلا (خانه دوم) در آن منطقه ايجاد کند و جمعيت غيربومي آن را به 50 هزار نفر و کل جمعيت آن را به 100 هزار نفر افزايش دهد و مشخص نيست اين برنامه هاي غيرعلمي و اين تصويرهاي بي پايه در راستاي کدام بند از مفاد سند چشم انداز ملي يا سند چشم انداز توسعه استان مازندران يا برنامه هاي توسعه يي کشور طراحي و تدوين شده است. اين در حالي است که زيرساخت هاي توسعه محلي در آن منطقه مانند پهناي باند خيابان ها و جاده ها، آب آشاميدني، مراکز اقامتي و سياحتي و ديگر زيرساخت ها پاسخگوي جمعيت بومي آن منطقه در شرايط فعلي (38 هزار نفر) نيست.

پرسشي که از متوليان توسعه کشور و مازندران قابل طرح است اين است که کلاردشت در سند چشم انداز توسعه استان مازندران، به عنوان يک منطقه توريستي ديده شده يا اعيان نشيني؟ اگر قرار است کلاردشت و مناطقي در غرب مازندران از طريق اعيان نشيني، توريستي شوند پس فرمانيه، تجريش و نياوران برترين مناطق توريستي آسياي جنوب غربي اند. گردشگري در مازندران با کدام يک از استانداردهاي جهاني، همخواني دارد؟ در حالي که کشورهاي با اقتصاد دانايي محور براي احداث خانه دوم (ويلا) در کشورشان، آنقدر ماليات هاي سنگين وضع مي کنند تا کسي حتي فکر خانه دوم (ويلا) داشتن هم به ذهنش خطور نکند اما دولت هاي مختلف طي 22 سال گذشته تاکنون در کشور ما، بخش قابل توجهي از اراضي ملي و جنگل هاي کلاردشت، غرب مازندران و البرز مرکزي را با تشويق و با هدف ايجاد ويلا و شهرک سازي يا انبوه سازي توسط کارمندان شان و ثروتمندان، به آنها واگذار کرده اند.

يکي از مسوولان ارشد استان مازندران در زمستان 1385 (قطعاً با نيت خيرخواهانه و) با هدف فراهم سازي زمينه هاي اشتغال در منطقه توريستي کلاردشت، يک واحد صنعتي «توليد ماسک» را گشايش کرده است که ابداً با ماموريت هاي گردشگري آن منطقه همخواني ندارد، اين در حالي است که هتلً معروف به «هتل تله کابين» مشرف به شهر کلاردشت که پيشينه احداث آن به حدود 40 سال پيش بازمي گردد و قابليت ايجاد حداقل 700 فرصت شغلي را داراست، همچنان نيمه ساخته و مخروبه باقي مانده است.

پرسش قابل طرح در اين باره آن است که چرا متوليان توسعه در کشورمان به جاي ديدگاه هاي علمي جديد و آينده نگرانه، ديدگاه ايستاي نفتي را دنبال مي کنند؟ مگر نه اينکه در سند چشم انداز ملي و استاني بر «دانش بنيان يا دانايي محور» شدن اقتصاد ايران و مازندران طي 20ساله آينده تاکيد شده است؟ اقتصاد ايران چگونه قرار است «دانش بنيان» شود در حالي که...؟

منطقه کلاردشت سالانه پذيراي حدود يک ميليون گردشگر داخلي بوده و از لحاظ پذيرش جهانگرد (گردشگر خارجي) نيز در سطح استان مازندران، رتبه نخست را داراست.

بنابراين بر مبناي نظريه هاي علمي، اين حجم از گردشگر قادر است براي دست کم 100 هزار نفر شغل ايجاد کند. اين در حالي است که بر اساس آمار سال 1385، کل جمعيت بخش کلاردشت حدود 40 هزار نفر گزارش شده است. مگر حجم «جمعيت بيکار» در بخش کلاردشت چقدر است که براي حل اين معضل اقتصادي- اجتماعي الزاماً بايد به رويه هايي غيرعلمي و غيرکارشناسي روي آورد؟ برخي ديگر از شبکه هاي وابسته به رانت نيز به بهانه ايجاد اشتغال و توسعه گردشگري، آمايش سرزمين مناطق استثنايي و بسيار حساس به لحاظ مسائل زيست محيطي چون درياچه ولشت و سياه بيشه را به هم زده اند.

8- جمع بندي؛ سخني با دولتمردان

اگرچه اين مقاله دو موضوع مجزا يعني پارادوکس توسعه گردشگري و چالش هاي بيکاري را در کشورمان مورد واکاوي قرار داده اما نگارنده کوشيده است ارتباط معني دار بين آنها را به مخاطبان منتقل کند.

با توجه به اينکه بحران بيکاري موجود در جامعه امروز کشورمان ارتباط مستقيم با افزايش بي رويه جمعيت در دهه 1360 دارد، اما يکي از دولتمردان کشورمان در سال هاي 85 و 86 و طي چند مرحله اعلام کرده است؛ کشور ما ظرفيت پذيرش جمعيت 200 ميليون نفري را هم دارد. اين در حالي است که مطالعات نگارنده نشان مي دهد ظرفيت مديريتي کشور در شرايط فعلي، توان تحمل تنها 40 ميليون نفر جمعيت را داراست.

نتايج حاصل از اين نوشتار حاکي از آن است که برخلاف اينکه نسل جوان و جوياي کار به همراه جامعه مديريت کشورمان با بحران بيکاري دست و پنجه نرم مي کنند اما دولتمردان، مديران و سياستگذاران کلان کشورمان درصددند اين بحران اقتصادي- اجتماعي را در برخي از استان ها به شيوه هاي سنتي و غالباً غيرعلمي مرتفع سازند. با توجه به اينکه در سند چشم انداز ملي 20 ساله تاکيد شده کشورمان در سال 1404، دست کم 20 ميليون گردشگر جذب خواهد کرد و با توجه به اينکه اين حجم قابل توجه گردشگر قابليت ايجاد دو ميليون شغل را دارد، بنابراين کافي است دولتمردان و سياستگذاران کلان روي اين بخش پردرآمد و باارزش از اقتصاد کشورمان سرمايه گذاري کنند- صدالبته با نظارت دقيق و علمي مجلس شوراي اسلامي.

*دانشجوي دکتراي مديريت سيستم ها از دانشگاه تربيت مدرس، مدرس دانشگاه و تحليلگر مسائل ايران

پرندگان؛ شاخص سلامت محيط زيست شهرها
جمشيد منصوري*

چندي قبل در روزنامه همشهري از دوست ارجمند جناب آقاي دکتر کهرم مصاحبه مختصري چاپ شده بود که در آن گفت وگويي درباره پرندگان شهر تهران شده بود. در اين بحث درباره کاهش تنوع آنها صحبت شده بود ولي در ضمن اشاره شده بود هنوز با وجود اين همه ساخت و ساز و جاده و آپارتمان هاي سر به فلک کشيده باز هم در تهران پرندگان متعددي زندگي مي کنند.

از آنجايي که به نظر رسيد اطلاعاتي که يک ان جي او به ايشان داده است کمي مبالغه آميز يا احتمالاً نادرست بوده است، بهانه يي شد تا اشاره يي به پرندگان شهري و از جمله شهر تهران بشود، تا اذهان عموم نسبت به اهميت و حضور آنها و وضعيت تنوع آنها در اين شهر آلوده و دودزده کمي روشن شود. بر اساس اطلاعات موجود، اولين کتابچه در مورد پرندگان شهري، کتابي بود تحت عنوان «پرندگان شهر لندن و حومه» بعداً فرانسويان، اروپايي ها، امريکايي ها و ژاپني ها و بالاخره بعضي ديگر از کشورها اقدام به تهيه چنين کتاب ها يا بروشورهايي کردند. تهيه اين چنين کتاب هايي، علاوه بر ارزشمندي آنها براي گردشگري، براي افرادي که به تنوع پرندگان در شهرها علاقه مندند، اهميت زيادي دارد.

بدون شک در بين بسياري از گونه هاي حيات وحش، پرندگان بهترين نمونه از حيواناتي هستند که براي مشخص کردن کيفيت محيط زيست، وضعيت زيستي انسان ها، گستردگي آلودگي ها و بالاخره بقاي انسان ها، به شمار مي روند، حتي در بعضي از فرهنگ ها و در بين بعضي ملل حضور يا عدم حضور آنها در يک محل بيانگر رخداد فاجعه يا خير و سلامت براي انسان هاست. در سال هاي اخير نيز شاهد بوده ايم که هرگاه آلودگي در جايي انتشار مي يابد مثلاً آلودگي هاي نفتي اولين شاخص آن، نشان دادن پرنده يي آلوده و بيمار است. متاسفانه، در بسياري از کشورها همه ساله تعداد زيادي از پرندگان به علت آلودگي هاي محيط زيست از بين رفته و تعداد زيادي نيز در شرايط بسيار نامطلوبي به سر مي برند. اين کاهش در شهر بزرگي مانند تهران، به خوبي و به سهولت قابل مشاهده است. در گذشته يي نه چندان دور، که شهر تهران از مجموعه شمس العماره، بازار، پامنار، منيريه، پيچ شميران و دروازه دولت تشکيل مي شد و دور و نزديک آن پر از باغات مختلف و قنا ت هايي با آب جاري و پاک بود، سر و صداي شادمانه پرندگان زيادي از قبيل قناري ها، بلبل ها، سهره ها، توکاها، چکاوک ها و قمري ها شنيده مي شد. اکنون به جاي تمام آن باغ ها، گلستان ها و آب هاي جاري، ساختمان هاي عظيم، جاده هاي پهن و اتوبان هاي همراه با اتومبيل هاي رنگارنگ و روبه تزايد، روبه روز عرصه را بر اين حيوانات مظلوم تنگ تر کرده و آنقدر شهر پر سر و صدا و آلوده شده و آنها را بدون جا و پناه گذاشته ايم که تعداد زيادي از آنها از بين رفته اند يا از اين محيط خفقان آور خود را دور کرده و ديگر بازنگشته اند. اگر چندتايي هنوز باقي مانده اند، در حقيقت در حالت احتضارند و در عوض به جاي آنها جمعيت روزافزوني از کلاغ ها و زاغي ها جاي آنها را پر کرده و مي رود که ديگر جايي براي پرندگان کوچک قبلي باقي نگذارند. اولين کتابچه يي که در مورد پرندگان شهر تهران انتشار يافت، توسط شخصي انگليسي به نام سايمون جرويس در اواسط دهه 30 بوده است. اين پرنده شناس، در بخش زيست شناسي دانشگاه تهران فعاليت مي کرده و در آن زمان تعداد پرندگان شهر تهران و حومه را حدود 150 گونه تخمين زده است. حدود 40 سال بعد که بررسي پرندگان شهر تهران از طرف شهرداري به اينجانب واگذار شد، تعداد گونه هايي که در پارک ها و نواحي اطراف تهران مورد بررسي قرار گرفت، تنها 61 گونه مشاهده شد. اين بررسي 14 پارک مهم شهر واقع در شمال، مرکز، غرب، شرق و جنوب و مناطق درختي و باغات حاشيه شهر را شامل مي شد و در چهار فصل و هر هفته يک بار انجام مي گرفت. اگر تمام مناطق، پارک ها، بستان ها و باغات احتمالاً موجود در حاشيه شهر مورد بررسي کامل قرار گيرند، به نظر مي رسد احتمال دارد 8 تا 10 گونه ديگر به فهرست قبلي اضافه شود. يعني در مجموع 70 گونه. اين تعداد نشان مي دهد بيش از 60 درصد از تعداد گونه ها کاسته شده است. به نظر مي رسد تحقيق در مورد شناسايي و وضعيت پرندگان در سطح شهر تهران کار ساده يي باشد، ولي بالعکس بسيار مشکل و وقت گير است چون جمعيت شهر تهران در سه دهه اخير به نحو بي سابقه يي افزايش يافته و به لحاظ شرايط نامناسب اقتصادي و خدمات در شهرها، اغلب ساکنان شهرها و روستاها، کسب و کارشان را رها کرده، ساکن تهران شده اند. مي رود که ايران بشود تهران. در نتيجه تنها فضاهاي حياتي که داراي آب و هوايي نه چندان پاک و سالم است، پارک ها هستند که از ساعات اوليه صبح تا اواخر شب مورد استفاده گروه هاي مختلف مردم قرار گرفته و شلوغ هستند. در اين صورت پرندگان کجا مي توانند امنيت داشته باشند. متاسفانه ما هم به پرندگان نه از ديد عطوفت بلکه از ديد خصومت و تعيين مزه گوشت با آنها برخورد مي کنيم. بعضي از آنها که ديگر جايي را در پارک ها امن نديده اند، به پشت پنجره ساختمان هاي بلند پناه برده اند. البته اگر شانس بياورند و صاحبخانه براي مدتي که در آنجا هستند، برايشان مزاحمتي به وجود نياورد وگرنه اجباراً از آنجا نيز گريزان شده و دور مي شوند.

از طرف ديگر هيچ کاري براي حفاظت از آنها در سطح شهرها انجام نداده ايم. بررسي و شناسايي گونه ها، حتي بررسي پرندگان شهر تهران محدود به يک سال بوده و هيچ گونه تداومي نداشته است. به هيچ يک از پيشنهادات گزارش عمل نشده و اصولاً زيبايي و شادمانه بودن آنها در پارک ها مورد توجه قرار نگرفته است و مسائل آموزشي مردم براي حفاظت از اين گونه هاي زيبا کم و بيش به فراموشي سپرده شده است. هنگامي که صحبت از پرندگان و پارک ها مي شود، سريعاً کساني که هيچ گونه آشنايي با خلق و خو و ويژگي هاي رفتاري آنها ندارند، دست به کار شده و چند قفس تنگ و کوچک درست کرده و تعدادي پرنده را در آنها رها مي سازند، بعد از چندي نيز همگي از بين رفته و قفس ها به حال خود رها شده اند.

ويژگي بزرگ اين دسته از حيوانات، امکان تحرک آنهاست. خوشبختانه اين توانايي را دارند که لااقل از محل خطر بگريزند ولي آلودگي ها را چه کنند؟ به سادگي مي توان گفت مي ميرند. در اين صورت تنها گونه هايي باقي مي مانند که به آلودگي ها تحمل بيشتري دارند. اينها همان کلاغ ها و زاغي ها هستند، از هزاران سال قبل پرندگان بسياري در جوار انسان ها زندگي مي کرده اند. اکنون پس از هزاران سال که انسان از در طبيعت به، بر طبيعت درآمده، سرعت انقراض 50 برابر انقراض در حالت طبيعي شده است... و چنانچه وضع به همين منوال پيش رود تا 100 سال آينده سرعت انقراض به 500 برابر سرعت انقراض کنوني مي رسد و اين زماني است که ما هنوز نمي دانيم به غير از گوشت و پر آنها گونه هاي مختلف شان چقدر مي توانند به ما انسان ها کمک و خدمت برسانند که هرگاه گونه يي منقرض شود، ديگر هرگز انسان ها نمي توانند از نعمات و سودمندي آنها بهره يي ببرند.

ہپرنده شناس و مولف کتاب راهنماي پرندگان ايران
آخرين نفس هاي کلاردشت
حجم گسترده ويلاسازي مراتع طبيعي، دامداري و کشاورزي بومي کلاردشت را از بين مي برد و اين ويلاها تيشه به ريشه هرگونه توليد در منطقه مي زنند، لذا بايد به صداي طبيعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبيعت و مهلت ما تمام شود. اگر بدانيم روند ويلاسازي در شمال چه سرعت شگفت آوري دارد، اگر بدانيم فقط نزديک به چهار درصد از خاک ايران جنگلي، سبز و حاصلخيز است، اگر هجوم همه جانبه دلالان قانوني و غيرقانوني مسکن ساز به شمال را بدانيم به محيط زيست شمال کشور حق مي داديد که «هر روز و هزار بار» خون گريه کند و به کارگيري اين اصطلاحات را اغراق و بزرگنمايي هاي معمول رسانه ها تلقي نمي کرديد.

هرچند جاده زيباي چالوس به خاطر ازدحام و تراکم ماشين ها فرصت نفس کشيدن ندارد اما همچنان زيبايي و تازگي خود را حفظ کرده است. قرار بود براي تداوم نفس کشيدن اين جاده قديمي طرح هاي ابتکاري انجام شود ولي ظاهراً از طرح دهان پرکن ساماندهي قهوه خانه ها و غذاخوري هاي حاشيه جاده چالوس فقط و فقط تخريب «هتل واريان» محقق شد و ده ها قهوه خانه و غذاخوري همچنان فاضلاب خودشان را ميهمان رودخانه کرج و سد اميرکبير و البته ميليون ها شهروند تهراني مي کنند.

هر چند نمي توان و نبايد مانع بهره مندي شهروندان گريزان از گرما و ترافيک و شلوغي شد، اما برپايي انبوه چادرهاي مسافرتي در حريم رودخانه کرج و آلودگي ناشي از حضور اين ميهمانان ناخوانده مساله يي است که بايد سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فکري به حال آن کنند.

هفت پيچ معروف جاده چالوس که تمام مي شود شيب جاده معکوس مي شود، هواي شرجي دريا با خنکي آب و سبزي جنگل و سفيدي مه در هم مي آميزد و فضايي روح بخش مي آفريند. چند دقيقه بعد و نرسيده به تله کابين نمک آبرود تابلوي ورودي جاده کلاردشت چشم را مي نوازد؛ کلاردشتي که بهشت ويلاسازان شده است و يک نقطه تاريک و بحراني در محيط زيست شمال ايران.

از همان جاده ورودي کلاردشت شاهکارهاي ويلاسازي به چشم مي آيد؛ تپه هاي کچل شده، درختاني که عمدي يا غيرعمدي خشک شده اند، مراتع ويران، گاوهاي سرگردان در نخاله هاي ساختماني، مسابقه ديوارکشي در تپه ها، بولدوزرهاي روشن در حال گودبرداري، کاميون هاي زنجيره يي پر از مصالح و آجر و سيمان و... کارگراني که مشغول کارند.

نتيجه عمليات اين ارتش هماهنگ، رويش روزانه انواع و اقسام ويلاهاي قناس و بدترکيب در طبيعت کلاردشت است ، ويلاهايي که به معناي واقعي کلمه معماري و ساخت آنها «دلبخواهي» است. در کلاردشت؛ سرمايه داري حاکم نيست بلکه تورنمنت شخصي سازي طبيعت است که حکمفرمايي مي کند.

پديده بسيار جالبي که در کلاردشت مي توان مشاهده کرد، «دکه هاي املاکي» است. بدون کوچک ترين اغراق تعداد اين دکه هاي املاکي که کارويژه آنها هم ويلادار کردن خلق الله است، از تعداد سوپرمارکت ها و حتي دکه هاي سيگارفروشي هم بيشتر است و هرچند متر يکي از اين دکه ها با يک ميز و يک تلفن زير يک آلاچيق کوچک يا چهارديواري گچي جاخوش کرده اند.

در کلاردشت ظاهراً پول درآوردن بسيار ساده است. برخي از محلي هاي سودجو با تفکيک و ديوارکشي تپه هاي بي صاحب آن را براي تهراني ها رزرو مي کنند. ويلاها هم سه مدل دارند؛ ارزان، متوسط و اعياني. و از آن جالب تر اين است که سودجويان و دلالان محلي يا غيرمحلي اسامي تهراني پسندي هم بر تپه هاي بي زبان و بي دفاع کلاردشت مي گذارند، مثل «شميران آباد»... تا با يک شبيه سازي مکاني- ذهني، مراتع کلاردشت، «شميران و دروس و نياوران و اقدسيه و...» را به ياد مشتري هاي اين ويلاها بياورد تا آنها سرکيسه را راحت تر شل کنند.

نکته مهمي که در اين خصوص مي توان گفت اين است که چرا با وجود حجم قابل توجه سرمايه و انگيزه براي ساخت و ساز در منطقه کلاردشت، به جاي «ويلا» مجتمع هاي مدرن هتل ساخته نمي شود؟ واقعيت اين است که آب و هواي کوهستاني کلاردشت طوري است که در سال تقريباً شش ماه اين ويلاها قابل استفاده براي استراحت و اقامت (براي غيربومي ها) است در صورتي که اگر در اين منطقه هتل ساخته مي شد در تمام طول سال قابل سکونت و استفاده بود و کارکردهاي متنوع تري نيز پيدا مي کرد، ضمن اينکه اگر به جاي نهضت ويلاسازي، هتل سازي صورت مي گرفت امکان جلب توريست و جهانگرد هم پيدا مي شد.

نکته ديگر اين است که اين حجم گسترده ويلاسازي عملاً مراتع طبيعي، دامداري و کشاورزي بومي در منطقه را از بين مي برد و اين ويلاها تيشه به ريشه هرگونه توليد در منطقه مي زنند. بايد به صداي طبيعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبيعت و مهلت ما تمام شود و بلاهايي که بر سر طبيعت مي آوريم دامنگير خودمان شود. راستي چقدر از صبر کلاردشت و سودطلبي سودجويان ويلاساز باقي مانده است؟ قابل انکار نيست که نفس هاي کلاردشت، اين بهشت زيبا به شماره افتاده است.

شهر کلاردشت در حال حاضر با جمعيت 12 هزار نفري خود 20 تن زباله توليد مي کند که اين ميزان در فصل هاي تعطيلي و گردشگري به 200 تن مي رسد. منبع؛ مهر
عناوين اين صفحه
توريسم به سبک ايراني
پرندگان؛ شاخص سلامت محيط زيست شهرها
آخرين نفس هاي کلاردشت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام