يكشنبه، 29 دي 1387 - شماره 1869
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
سياست
فرضيات روز
محمد عطريانفر (عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران)؛ چنانچه آقاي خاتمي از حضور در عرصه انتخابات انصراف دهند، در صحنه رقابت هاي انتخاباتي به طور قطع آقاي مهندس موسوي را به عنوان کانديداي نهايي خود خواهيم داشت و طبعاً مي توانيم از ظرفيت هاي جريان اصلاحات در طول هشت سال مديريت آقاي خاتمي و نيز هشت سال دولت سازندگي آقاي هاشمي در جهت تقويت و ضرورت حضور آقاي مهندس موسوي استفاده کنيم و چنانچه آقاي خاتمي در انتخابات حضور پيدا کنند حتماً از ظرفيت آقاي مهندس موسوي در جهت تقويت و همبستگي بيشتر و اثرگذاري بهتر حول محور ايشان استفاده خواهد شد و بالعکس.

فرضيه اول؛ حمايت عطريانفر از کانديداتوري موسوي نشان دهنده آن است که حزب کارگزاران سازندگي ايران در ديدگاه هاي خود پيرامون مسائل اقتصادي تجديدنظر کرده است، چرا که ديدگاه هاي مهندس موسوي و ديدگاه هاي کارگزاران در حوزه اقتصاد، تفاوتي اساسي با هم دارد و تنها زماني حمايت کارگزاران از موسوي معنا پيدا مي کند که اين حزب در ديدگاه هاي اقتصادي خود بازانديشي کرده و به گفتمان اقتصاد چپ و دولت محور متمايل شده باشد.

فرضيه دوم؛ ديدگاه حزب کارگزاران سازندگي نسبت به اقتصاد تغييري نکرده است اما تنوع ديدگاه ها در درون اين حزب باعث شده است اعضاي ارشد آن تصميم هاي انتخاباتي متفاوتي بگيرند و هر کدام تخم مرغ هاي کارگزاران را در سبد يکي از کانديداها بگذارند. به همين جهت هم غلامحسين کرباسچي در مقام دفاع از کانديداتوري کروبي برآمده و عطريانفر نيز به کمپ حاميان خاتمي يا ميرحسين پيوسته است. کارگزاراني ها نمي خواهند با شرط بندي روي تنها يکي از کانديداها بخت خود را در انتخابات پايين بياورند.



محمود احمدي نژاد (رئيس جمهوري ايران)؛ شما مي دانيد صهيونيست ها از همه امکانات براي اعمال فشار سياسي عليه مردم فلسطين و فريب افکار عمومي استفاده مي کنند. من هشدار مي دهم که اين مساله را بايد مورد توجه قرار داد و بايد توجه داشت که برنامه مشترک امريکا و رژيم صهيونيستي ناکام مانده است و امکان جنايات فجيع تر نيز پيش بيني شده بود که جنايات غرب نيز جزء اين برنامه ها بود. سکوت دولت امريکا در برابر اين جنايات اين احتمال را به شدت تشديد مي کند. هنوز حقيقت حادثه برج هاي دوقلوي امريکا که عامل لشگرکشي آنها به منطقه شد آشکار نشده است که البته با روي کار آمدن دولت جديد امريکا و مواضع آن در قبال مساله فلسطين، درستي اين تحليل را مي توان دريافت.

فرضيه اول؛ احمدي نژاد بر اين باور است که اروپا هم قصد ورود به جنگ غزه و پشتيباني عملي از اسرائيل را داشته اما به دلايلي اين تصميم اجرا نشده است. او با بيان اينکه جنايات فجيع تر نيز پيش بيني شده بود و جنايات غرب جزء اين برنامه ها بود درصدد القا کردن اين فرض به مخاطب است که ارتش هاي اتحاديه اروپا يا ناتو قصد درگير شدن با حماس را داشته اند.

فرضيه دوم؛ احمدي نژاد عميقاً عقيده دارد عمليات تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 ساخته و پرداخته دستگاه هاي اطلاعاتي اسرائيل و امريکا بوده تا بتوانند با حربه مبارزه با تروريسم در کشورهاي اسلامي خاورميانه نفوذ بيشتري پيدا کنند. او نيات غرب در مبارزه با تروريسم را يکسره زير سوال مي برد زيرا بنيادگرايي اسلامي را محصول فکر و هدايت غرب مي داند.
پيش بيني
پيش بيني مي شود مهدي کروبي اعضاي اصلي ستاد انتخاباتي خود را به زودي معرفي کند. کروبي تنها چهره اصلاح طلبان است که براي کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري اعلام آمادگي کرده است. کروبي بر عزم خود براي باقي ماندن در ميدان انتخابات تاکيد دارد و به نظر مي رسد وي براي اثبات جديت خود، به زودي اعضاي اصلي ستاد انتخاباتي اش را معرفي کند و سفرهاي انتخاباتي به شهرستان ها را نيز در دستور کار خود قرار دهد. نزديکان کروبي مي گويند وي با فرارسيدن ايام سالگرد انقلاب، سفرهاي انتخاباتي خود را آغاز خواهد کرد تا آمادگي کامل خويش براي کانديداتوري را به رخ ساير کانديداهاي بالقوه بکشد.

پيش بيني مي شود آتش بس ميان حماس و اسرائيل طي 48 ساعت آينده عملي شود و جمهوري اسلامي پيروزي حماس را در مقاومت تبريک بگويد. ايران جدي ترين حامي بين المللي حماس است و با پايان گرفتن درگيري ها مقام هاي تهران از رهبران حماس به دليل مقاومت برابر اسرائيل تمجيد کنند و از آمادگي کامل تهران براي کمک به بازسازي مناطق تخريب شده غزه سخن بگويند.
بحران هويت در راست سنتي
کريم ارغنده پور

به نظر مي رسد جناح راست -يا محافظه کار يا اصولگرا يا هر عنوان ديگري که بتوان با آن هويتي شناخته شده را بازشناخت- در حال پوست اندازي است. سه سال و نيم حضور يکپارچه در قدرت و زمامداري ارکان اصلي آن سبب شده که آرايش ها و طبقه بندي هاي گذشته تا حدودي تغيير کنند. اين يادداشت بر آن است که اولاً اين تغيير را در حد خود بازنماياند و ثانياً به بررسي علل آن بپردازد.پيش از هر چيز لازم به گفتن است گرايشي که هم اکنون دولت را در اختيار دارد نمايي از تماميت آن جناح نيست بلکه بخشي از آن است که اتفاقاً با پيشينيان آن فاصله قابل توجهي دارد. اين دولت حداقل در سياست هاي اقتصادي و بين المللي و مديريتي و نوع نگاه به نهادهاي مدني مثل احزاب با راست سنتي که نقش پدري بر اين جريان دارد، سليقه متفاوتي دارد. اگر راست سنتي در اقتصاد، به شبکه يي از شيوه بازار سنتي و عدم تمرکز امور در دولت توجه دارد نتيجه کار دولت نهم فربه شدن دولت و افزايش تصدي گري آن و در نتيجه کاهش نقش بازار بوده است. همچنين نحوه توزيع مديريت ها و عزل و نصب ها در سه سال گذشته به گونه يي بوده که برآيند آن در جهت تضعيف راست سنتي به نفع گرايشي جديد و متفاوت بوده است. حتي راست سنتي متلاطم کردن فضاي بين المللي را نيز چندان در جهت منافع خويش نمي بيند حال آنکه دولت در سال هاي گذشته با آنچه سياست هاي تهاجمي خوانده، در پاره يي موارد واکنش هاي جمعي بيشتري را در برابر کشور رقم زده است. راست سنتي به خوبي مي داند که با ادامه اين روند نقش آن روز به روز کمرنگ تر خواهد شد. رشد پاره يي رويکردهاي خاص مثلاً در مداحي و امثال آن نيز رويکردهايي است که نه تنها مورد اقبال راست سنتي نيست بلکه حتي انتقاد آن را نيز برانگيخته است. مقابله با تحزب هم موضوع اختلافي بعدي است. در حالي که راست سنتي با همه کاستي هايش در تعاريف بر نقش احزاب در اداره کشور تاکيد مي کند گرايش حامي دولت به دنبال تضعيف نقش احزاب و چه بسا حذف اين گونه نقش آفريني است.

داستان عبرت انگيز و بسيار جالبي است. حضور اصولگرايان در قدرت به جاي آنکه عرصه را براي تحقق آمال اصولگرايي عرفي و صاحب پايگاه فراهم کند، به تضعيف اصل و تقويت فرعي از آن انجاميده است. به عبارت ديگر حاشيه بر متن غلبه کرده و تفوق يافته است. حال مشکل بعدي و به نظر من مشکل محوري راست سنتي اين است که حضور در قدرت نه تنها چندان به کام او نبوده بلکه ادامه اين روند آن را با مشکل هويتي نيز مواجه مي سازد. ساز و کارها در آن جناح اولاً با قدرت به نحوي درهم آميخته که احتمال ترميم اين مشکل در حداقل ممکن است و ثانياً راست سنتي نيز موقعيت خود را به گونه يي تعريف کرده که گزيري جز تاييد همين روند موجود ندارد و نخواهد داشت. با اين ترتيب راست سنتي اگرچه با فاصله از قدرت ايستاده است ولي نه چندان امکان نزديک شدن به آن را مي يابد و نه حتي امکان اينکه فاصله خود را از آن با طرح انتقاد و اعتراض نمايان سازد. موقعيت بغرنجي است. پارادوکس ها رخ نموده اند و اين جناح ناگزير به تسليم در برابر تفوق دادن بخشي بر بخشي ديگر است. اگر هويت خود را بر قدرت تحميل کند، اين جناح ناگزير از بازتعريف موقعيت جديد و نقد امروز خواهد بود در عوض امکان حفظ جايگاهش را در ميان افکار عمومي خواهد داشت و اگر قدرت موجود را بر هويتش ارجحيت دهد، چه بخواهد و چه نخواهد هويت تازه يي از او در کوتاه مدت بازتعريف خواهد شد و چاره يي نيز جز پذيرش بار مسووليت مديريت کنوني و پيامدهاي آن در آينده نخواهد داشت. طبيعي است که از نظر من به عنوان يک ناظر تن دادن به بخش اخير چندان دورانديشانه نمي نمايد ولي در واقعيت چنين عدم تمايلي هم بعيد است.

نتيجه چيست؟ به نظر مي رسد در ميان گرايش هاي مختلف در جناح حاکم، راست سنتي از بغرنج ترين موقعيت برخوردار است و چنانچه اوضاع به همين صورت پيش رود، به دليل پارادوکس عدم باور نسبت به پاره يي سياست ها و از سوي ديگر ناگزيري از پذيرش مسووليت مشترک آنها آسيب پذيرترين گرايش در آن جناح محسوب مي شود. اگر رياست جمهوري در دور آينده نيز به همين صورت فعلي ادامه يابد، اين بحران در آينده بيشتر رخ خواهد نمود ولي تغيير در اين روند مي تواند گشايشي براي اين جناح محسوب شود.
در انتظار حرف هاي جديد
برگزاري همايش «دهه چهارم؛ ضرورت تعامل و تحول» اين اميد را ايجاد کرده بود که بعد از مدت ها ميرحسين موسوي نخست وزير محبوب دوران جنگ رودرروي خبرنگاران قرار بگيرد و به پرسش هاي سرپايي آنان پاسخ دهد. مبهم بودن انديشه هاي جديد ميرحسين و ناشناخته بودن زواياي فکري وي در يک دهه گذشته اين عطش را ايجاد کرده بود تا در همايشي که دوستان وي برپا کرده بودند، نظرات وي هم شنيده شده و امکان قضاوت براي هواداران اصلاحات فراهم بيايد. با اين وجود ميرحسين موسوي در اين مراسم هم حاضر به رويارويي با خبرنگاران نشد و بسيار سريع محل را ترک کرد.

در روزهايي که با توجه به جدي شدن احتمال حضور ميرحسين موسوي در انتخابات، همه مشتاق شنيدن حرف هاي جديد از سوي وي هستند چرا ميرحسين باز هم حاضر به پاسخگويي به سوالات خبرنگاران نشد؟ با توجه به اينکه هيچ رئيس جمهوري نمي تواند از پاسخگويي به سوالات خبرنگاران شانه خالي کند، ميرحسين در صورت موفقيت در انتخابات قصد دارد چه رويه يي را در مورد مواجهه با خبرنگاران پيش بگيرد؟ به راستي در اين روزها که همه مشتاق شنيدن حرف هاي ميرحسين هستند چرا وي انتظار مشتاقانش را پاسخ نمي دهد و براي اين همه گوش هاي منتظر و چشم هاي اميدوار پاسخي ارائه نمي کند؟
سکوت ياران قديم
پاسخي که روز جمعه کمال خرازي به پرسش خبرنگاران داد روشن کننده خيلي سوالات در مورد فعالان سياسي است. وقتي از وي در مورد کانديداتوري احتمالي خاتمي در انتخابات سوال شد وي پاسخ داد؛ فعلاً مشغول کارهاي علمي خودم هستم و به اين چيزها فکر نمي کنم. مساله اصلي اين است که در تمام مدتي که سيدمحمد خاتمي از يک سو و مهدي کروبي از سوي ديگر درگير مباحث انتخاباتي هستند جاي خالي نزديکان آنها به شدت حس مي شود. انگار نه انگار خاتمي در هيات دولت وزرا و نزديکاني داشت که در اين روزهاي حساس به صحنه بيايند و از کانديداتوري وي دفاع کنند. انگار نه انگار مهدي کروبي در مجلس ششم همفکراني داشت که حالا به پشتيباني وي برخيزند.

جالب است که جمع قابل توجهي از فعالان سياسي اصلاح طلب اين روزها کنج خانه رفته اند و به جاي ياري رساندن به چهره هاي سياسي، منتظر مشخص شدن وضع کانديداها و سپس اعلام موضع هستند. جالب اينجا است که چهره هاي تکنوکراتي دست به سکوت زده اند که سابقه مسووليت داشته اند و در صورت پيروزي کانديداي اصلاح طلبان باز هم مسووليت خواهند گرفت. با اين وجود در روزهايي که خاتمي و کروبي نياز به ياران گذشته دارند بسياري از چهره هاي سياسي يا مشغول کارهاي علمي شده اند يا در سکوتي عجيب به مرور اتفاقات سياسي مشغولند.
هوشياري برابر دام رقيب
راي اعتماد امروز به سيدحسين مرعشي تعلق مي گيرد که در چند سال گذشته هوشياري خاصي در مواجهه با خبرنگاران نشان داده و هنگام شنيدن تند ترين سوالات از کوره در نمي رود و در مقابل سوالات تفرقه افکنانه خبرنگاران رسانه هاي اصولگرا با مهارت، شوخي را چاشني جواب هايش کرده و رسانه هاي اصولگرا را در تفرقه افکني ناکام مي گذارد. در تازه ترين مورد روز جمعه در حاشيه همايش «دهه چهارم؛ ضرورت تعامل و تحول» وقتي يکي از خبرنگاران اصولگرا با اصرار در پي اين بود تا نام کانديداهاي ديگري از جبهه اصلاح طلبان براي القاي تشتت و تفرقه مطرح شود، مرعشي به شوخي گفت؛ اگر اصرار کنيد خودم هم مي آيم،

مشي زيرکانه مرعشي و هوشياري وي در فرار از تله رسانه هاي اصولگرا در حالي صورت مي گيرد که برخي چهره هاي سياسي اصلاح طلب به محض مواجهه با خبرنگاران، از کنترل زبان خود عاجز بوده و ناخودآگاه در مقابل سوالات خبرنگاران دستپاچه مي شوند و حرف هايي بر زبان مي آورند که در آينده ده ها بار تکذيب هم نمي تواند اشتباهشان را جبران کند. جا دارد فعالان سياسي در مواجهه با پرسش هاي خبرنگاران هوشياري بيشتري به خرج دهند و لااقل همچون مرعشي در مواقع خاص بدون عصبانيت با شوخي و مطايبه پاسخ هايي دهند که هم به کسي برنخورد و هم در تله نيفتند. کار سختي نيست.
فراموشي اصل 44 قانون اساسي در پشت پرده طرح تحول اقتصادي
غلامرضا تاجگردون

در يکي دو سال گذشته فضاي عمومي اقتصاد کشور و بحث اصلي محافل اقتصاددانان و فعالان اقتصادي بحث اجرايي شدن سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي و تصويب قانون مربوط به آن در مجلس شوراي اسلامي بود؛ قانوني که مشابه بسياري از قوانين جاري کشور جدا از تصويب آن پتانسيل به فراموشي سپرده شدن يا اينکه خارج شدن از اولويت اجرا را دارد.

اجرايي شدن سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي مي توانست و مي تواند تبديل به پديده يي در اصلاحات اقتصادي کشور شود که شايد سال ها کار و تلاش و برنامه ريزي دقيق نتواند تمامي منويات اين منشور مهم و اساسي را عملياتي کند. به هر حال با تمامي فراز و نشيب ها و رفت و برگشت هاي متعدد مي توان گفت با همت بيشتر مجلس، اين قانون تصويب و به دولت و نظام اجرايي و نظارتي کشور ابلاغ شد. بنا به عرف جاري کشور سمينارها و نشست هاي علمي و تخصصي برگزار شد و اميد مي رفت شاهد عملياتي شدن چارچوب هاي اجرايي اين قانون در کشور باشيم.رويکرد واگذاري شرکت ها و سهام دولتي در بازار سرمايه کشور به دليل مشکلات جاري ناشي از بحران اقتصادي در پرده يي از ابهام رفته تا آتش تنها نکته دلچسب براي دولت (فروش سهام و تامين درآمد) فروکش کند.انتظار مي رفت آنچه در رئوس بودجه پيشنهادي سال آتي و همچنين لوايح پيشنهادي دولت در تمامي زمينه هاي اقتصادي کشور مشاهده شود، تقويت کننده اين راهبرد و اصلاح جديد باشد تا بتوان اميدوار بود آنچه منويات سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي است در تمامي شئون اقتصادي کشور رخنه کند و اثرگذار شود.به نظر مي رسد به دليل بحران مالي و به دنبال آن کاهش درآمدهاي نفتي، آنچه در بودجه سال آتي در اولويت قرار گيرد، بحث نحوه نگاه به درآمد نفت و چالش بزرگ کسري بودجه باشد. از طرف ديگر نواختن آهنگ طرح تحول اقتصادي و تقديم لايحه هدفمند کردن يارانه ها، اجرايي شدن قانون سياست هاي ابلاغي اصل 44 قانون اساسي را از اولويت انداخته و تمامي نگاه ها به سوي طرح هدفمند کردن يارانه ها و نحوه هزينه کرد منابع اين قانون دوخته شده است.بررسي دقيق لايحه ارائه شده از طرف دولت که فوريت آن به تصويب مجلس شوراي اسلامي نيز رسيده است، نشان مي دهد متاسفانه روح کلي حاکم بر سياست هاي اجرايي اصل 44 قانون اساسي بر اين لايحه حاکم نبوده و در اين لايحه نيز برتري نقش دولت بر بخش خصوصي چيره شده است و اگر خوشبينانه به عملياتي شدن اين لايحه نگاه کنيم، نبايد انتظار داشته باشيم در پرتو اين حجم از منابع داخلي کشور که قابل تبديل به سرمايه گذاري توسط بخش خصوصي است، سهم بخش غيردولتي از اقتصاد کشور ارتقا يابد.علاوه بر سهم 60 درصدي مصارف تامين اجتماعي و پرداخت مستقيم به مردم که سهم قابل توجهي از آن قابل انتقال به بودجه دولت است، در لايحه پيشنهادي درخواست مجوز هزينه کرد 25 درصد از منابع حاصله از اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها در بودجه دولت ارائه شده است و بخش غيردولتي صرفاً اجازه مي يابد سهمي از 15 درصد باقي مانده را در صورت تمايل دولت (آن هم به شکل يارانه سود تسهيلات يا وجوه اداره شده) دريافت کند. به عبارتي در خوشبينانه ترين حالت، سهم بودجه دولت از منابع حاصله از اجراي قانون حدود دو برابر سهم بخش غيردولتي است (در زمينه سرمايه گذاري)، و در صورت کم توجهي دولت، اين سهم به مراتب افزايش مي يابد. اين در شرايطي است که در لايحه پيشنهادي بدون محدوديت خاص اجازه سرمايه گذاري به دولت داده شده است و قانون اجرايي شدن اصل 44 قانون اساسي نمي تواند مانع از اين عمل شود.به هر حال برخلاف انتظار، پيش بيني مي شود با توجه به دلچسب بودن آثار اجرايي لايحه هدفمند کردن يارانه ها براي دولت، و از طرفي کاهش شديد فروش سهام دولتي در بازار سرمايه، قانون اجرايي شدن اصل 44 قانون اساسي در پشت پرده طرح تحول اقتصادي به فراموشي سپرده شود و حرف هاي قانونمندشده اصل 44 قانون اساسي به شکلي ظاهري و تصنعي در قوانين آتي تکرار شود. ضمن اينکه نبايد فراموش کرد اين نوع قوانين مربوط به يک دولت خاص نيست و به عنوان قوانين دائمي بايد منشور عمليات اجرايي کليه دولت ها باشد.
زيان دولت در تاخير بودجه
مصطفي کواکبيان*

سال گذشته بود که دولت در نوع نگاه و نحوه بودجه نويسي تجديد نظر کرد و آن را با شيوه متفاوتي تدوين کرد. نگاه دولت اين بود که تنظيم لايحه به صورتي متفاوت از گذشته اجراي آن را نيز سهل تر خواهد کرد. بنابراين لايحه بودجه 87 به لحاظ شکلي و محتوايي در قالب تازه يي تنظيم و تدوين شد، و شفافيت، عملياتي و کم حجم بودن جزء ويژگي هاي آن از سوي دولت عنوان شد.

اين لايحه در زمينه تفکيک حوزه ها با لوايح سنوات گذشته تفاوت داشت و آن قرار گرفتن نهادهاي مختلف اجرايي ذيل دستگاه هاي اصلي و مادر بود. يعني دولت 37 دستگاه را به صورت گلوگاه در بودجه آورد که نهادها و دستگاه هاي ديگر از اين گلوگاه هاي اصلي بودجه شان را تامين کنند. در حالي که در لايحه بودجه نمايندگان بايد درباره بودجه تمامي جزييات دستگاه ها از خرد و فرعي گرفته تا کلان و اصلي تحقيق، بررسي و کارشناسي انجام دهند. تفاوت بر چگونگي تخصيص بودجه به دستگاه هاي مختلف وظيفه خطيري است که بر دوش موکلان ملت قرار دارد. در اين ميان تصويب لايحه بودجه مهم ترين مسووليت نمايندگان به شمار مي آيد و اگر اين وظيفه مهم و اساسي از مجلس گرفته شود در حقيقت از مجلس سلب اختيار شده است.بدون ترديد هر برنامه و طرحي اگر مي خواهد اجرايي، راهگشا و بي نقص باشد بايد داراي ويژگي هاي يک برنامه کامل باشد. در خصوص لايحه بودجه نيز مي توان گفت به دليل اينکه اجرايش بر همه بخش ها و اجزاي جامعه تاثيرگذار خواهد بود، نيازمند حساسيت و دقت دوچنداني است.بودجه سال 88 که به عنوان آخرين بودجه در برنامه چهارم توسعه محسوب مي شود بايد دورانديشانه تر و با خطاي کمتري تهيه شود.

معتقدم اولين مولفه يک لايحه مناسب «شفافيت» آن است. لايحه يي که اين مولفه در آن لحاظ شده باشد با در نظر گرفتن شرح وظايف دستگاه هاي مختلف و اولويت هاي کشور اقدام به اختصاص بودجه به هر بخش مي کند. اولويت هاي کشور نيز براساس تشخيص مطالبات مردمي و کارشناسي متخصصان و نخبگان کشور بايد تعيين شود چرا که اگر اينچنين نباشد هر مجموعه يا برخي افراد اولويت هاي مد نظرشان را به عنوان اولويت هاي کشور قلمداد خواهند کرد.

در فرآيند تهيه و تدوين لايحه بودجه زماني که شرح وظايف بخش هاي مختلف سيستم اعم از دستگاه ها، نهادها و ادارات در کنار اولويت هاي کشور و نيازهاي ملت ديده شود ارقام واقعي تري به دست خواهد آ مد. چه آنکه در اين صورت هيچ دستگاهي بيشتر از آنچه براي اجراي وظايفش نيازمند است تخصيص بودجه ندارد و از سويي دولت در بخش هايي بودجه را هزينه مي کند که از مطالبات مردم برآمده است.

مشخصه ديگري که به ويژه در کشور ما بايد به وجود آيد و اکنون جزء مشکلات اساسي بودجه ما است عدم وابستگي به درآمدهاي نفتي است. به طور کلي اين ضرورت هميشه احساس مي شد که بودجه ما بايد از وابستگي به نفت رهايي يابد و به سمتي پيش برود که درآمدهاي ناشي از صادرات، ماليات و... بودجه را پشتيباني کند.

در اين باره مقام معظم رهبري در سياست هاي کلي برنامه پنجم توسعه تاکيد کرده اند که تا پايان اين برنامه نبايد وابستگي به نفت وجود داشته باشد.

از اين گذشته نحوه اختصاص بودجه به بخش هاي مختلف هزينه هاي جاري و عمراني تاثير بسزايي در تحول و توسعه کشور دارد. در اينجا بايد تا جايي که مي توانيم بودجه جاري را کاهش بدهيم و در مقابل بودجه زيرساخت ها، سرمايه گذاري هاي کلان و بودجه عمراني را بيشتر کنيم.مولفه هاي گفته شده در بالا به گونه يي است که بايد در فرآيند تهيه و تنظيم لايحه مدنظر قرار گيرند. اما زماني که بودجه تدوين و سپس در مجلس تصويب شد فعاليت هاي ديگري براي اجراي بهترش بايد صورت گيرد. از مهم ترين اين اقدامات تطبيق عملکرد دولت با بودجه مصوب توسط دستگاه هاي نظارتي است. در اين مسير مجلس شوراي اسلامي در حيطه اختياراتش از طريق تحقيق و تفحص در هر جايي که شبهه ببيند نظارتش را اعمال مي کند. به عنوان نمونه تحقيق و تفحص از صندوق ذخيره ارزي، کميته المپيک، صندوق کشاورزي و... از جمله فعاليت هاي مجلس بوده که مي شود قوي تر از اين هم عمل کرد.

تمام ويژگي هاي گفته شده براي تدوين يک لايحه کامل و مناسب در صورتي محقق مي شود که کارشناسان و نمايندگان فرصت کافي براي بررسي بودجه را داشته باشند. کاري که عجولانه انجام شود نتيجه اش چندان قابل اعتماد و اطمينان نخواهد بود. امسال نيز همچون چند سال اخير شاهديم که دولت در ارائه بودجه کشور به مجلس تاخير دارد.

تصورم اين است که اگر بخواهد کار جدي کارشناسي روي بودجه صورت پذيرد حتماً دولت بايد حداقل دو ماه فرصت براي کار کارشناسي نمايندگان قائل باشد. البته شايد دولت تصورش اين است که قبل از ارائه لايحه بودجه بايد تکليف لايحه طرح تحول اقتصادي مشخص شود که به نظر من اين دو منافاتي با يکديگر ندارند. مي تواند هر دو اين مسائل با هم مطرح شود.

علاوه بر اين اگر ابتدا لايحه بودجه بررسي شود، بهتر است چرا که بايد ديد يارانه سوخت انرژي در بودجه حذف شده يا نشده و نحوه اختصاصش چگونه است. پس از آن نمايندگان مي توانند طرح تحول را با نگاه گسترده تري مورد کارشناسي قرار دهند. با اين تاخير دولت از آنجا که نمي تواند از کار کارشناسي و نظرات نمايندگان استفاده کافي کند زيان ديده است. اين زياني است که دولت نبايد بدان رضايت دهد.

* نماينده سمنان در مجلس شوراي اسلامي
بودجه در دقيقه 90
محمدرضا خباز*

از زماني که دولت هاي مدرن شکل گرفتند، به تدريج سازمان بوروکراسي کشورها نيز گسترش يافت. در اين پروسه، ديگر اعمال مربوط به اداره کشور و تصميمات مربوط به مسائل مبتلابه حکومت يک ملت با تصويب قانون و پيش بيني آيين نامه اجرا مي شد. به خصوص در عصري که بسياري از جوامع دموکراسي را مناسب ترين مدل اداره کشور دانستند، دولت بايد براي اجراي برنامه هايش از منتخبان مردم که نمايندگان مجلس و کنگره خوانده مي شوند، اجازه قانوني بگيرد. ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست و مجلس شوراي اسلامي به طور مداوم مشغول قانونگذاري و نظارت به منظور اداره بهتر کشور توسط قوه مجريه است.

در اين ميان در چند ماه پاياني هر سال، اين لايحه بودجه سال آينده است که ذهن نمايندگان و دولت را به خود مشغول ساخته و بررسي آن بيشترين فعاليت نمايندگان را به خود اختصاص مي دهد. از آنجا که لايحه بودجه مهم ترين و سرنوشت سازترين لايحه يي است که در سال تصويب مي شود، نمايندگان مجلس نيازمند فرصت کافي و مناسب براي بررسي آن هستند. اين لايحه از آن جهت اهميت بسياري دارد که به همه شئون اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مردم مرتبط است. از اين منظر شايد بتوان گفت بررسي و تصويب اين لايحه جزء حساس ترين وظايف نمايندگان مجلس شوراي اسلامي است.

در اين حال متاسفانه امسال نيز همچون چند سال گذشته ارائه لايحه بودجه از سوي دولت با تاخير مواجه شده است؛ تا جايي که اگر همين امروز لايحه تقديم مجلس شود نمايندگان براي تامل و تعميق روي بودجه فرصت کافي در اختيار ندارند.

هنگامي که لايحه پيشنهادي دولت تقديم مجلس مي شود نمايندگان 10 روز فرصت دارند نظرات شان را به کميسيون هاي مربوطه انتقال دهند. سپس اين کميسيون هاي تخصصي اند که در بازه زماني 10 روزه به ارزيابي نظرات نمايندگان و لايحه تقديمي دولت مي پردازند. در اينجا 15 روز نيز کميسيون تلفيق بودجه، لايحه را جمع مي کند و پس از گذراندن تمامي اين مراحل لايحه به صحن مجلس مي آيد.

اين فرآيند به طور ميانگين بيش از دو ماه به طول مي انجامد که با تاخير دولت در تقديم بودجه، نمايندگان مجبورند به صورت بسيار فشرده لايحه را کارشناسي کنند. فشردگي کار بررسي و کارشناسي موجب مي شود دقت نظر پايين بيايد.

با اين اوصاف طبعاً ديدگاه هاي نمايندگاني که سه شيفت کاري را به بودجه اختصاص داده اند، برآورده نخواهد شد چرا که اساساً مجلس بايد تلاش کند لايحه تا قبل از پايان سال به تصويب نهايي برسد. اين امر با اين فرصت کم باعث مي شود نمايندگان نتوانند زواياي مختلف لايحه را به طور کامل و دقيق بررسي کنند.

بودجه 88 آخرين لايحه بودجه در برنامه پنج ساله چهارم است و در آيين نامه جديد مقرر شده که لااقل دولت اين لايحه را در آذرماه به مجلس ارائه کند. اکنون اين امر صورت نگرفته و دولت اول بهمن ماه را براي تقديم لايحه بودجه به مجلس اعلام کرده است.

با اين وجود فرصت نمايندگان بسيار محدود است و اين موجب مي شود آخر سال دولت با کسري بودجه مواجه شود.

در اين رابطه برخي ديدگاه ها اين است که دولت براي آنکه نمايندگان فرصت کافي نداشته باشند، لايحه را با تاخير و در دقيقه 90 به مجلس مي آورد. البته در حال حاضر از دقيقه 90 هم گذشته و همان طور که در ابتدا تاکيد کردم بهمن ماه زمان نامناسبي براي ارائه بودجه سال آينده است. اين مساله توان کارشناسي را کاهش مي دهد و موجب مي شود نمايندگان مردم نتوانند به نحو احسن به يکي از مهم ترين وظايف نمايندگي شان عمل کنند.

در اين زمينه اگر قانون به طور کامل مورد توجه قرار گيرد و رعايت شود با چنين مشکلاتي در آينده مواجه نخواهيم شد و رشد و توسعه کشور با اميد و تلاش بيش از پيشي ادامه خواهد يافت. چه آنکه عدالت بر پايه قانون شکل مي گيرد و عدم التزام به قانون به هر دليلي عدالت را دور از دسترس قرار خواهد داد. مقام معظم رهبري نيز در ديداري که با نمايندگان داشتند به اين امر اشاره کرد ه اند و بر تعامل ميان دولت و مجلس تاکيد داشتند. بنابراين مجلس مکلف است وظايف قانونگذاري و نظارتي اش را به طور کامل انجام دهد و در اين مسير دولت نيز بايد با نمايندگان مردم همراه باشد.

*مخبر کميسيون اقتصادي مجلس
سياستمداران خانه نشين
دوري از قدرت يا وداع با سياست
هومان دورانديش

سيدضياء الدين طباطبايي به رغم اينکه يکي از نامدارترين سياستمداران تاريخ معاصر ايران است، در طول عمر 80ساله خود تنها 17 سال کسب و کار و فکر و ذکر اصلي اش سياست بود. وي در سال 1285 در عنفوان جواني با انتشار نشريات «اسلام» و «نداي اسلام» به حمايت از انقلاب مشروطه پرداخت. پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان، سيدضياء به انتشار نشريه «شرق» مبادرت ورزيد. بعد از توقيف شرق، سيد روزنامه «برق» را منتشر کرد و پس از آن در سال 1292 به انتشار روزنامه «رعد» همت گماشت. سيدضياء به رغم پيوندخوردن نامش با نام انگلستان، در دوران روزنامه نگاري خود، علاوه بر انگلستان جانب روسيه را نيز عزيز مي داشت و مواضعي تماماً انگليسي اتخاذ نمي کرد. علي دشتي در اين باره مي گويد؛ «در اينکه سيدضياء يک وقتي حامي سياست روس و پس از آن مدافع سياست انگليس بوده، به دليل اوراق رعد که مظهر اين سياست ها بود، هيچ جاي شبهه نيست.» با اين حال ظاهراً کفه انگليسي مواضع سياسي سيدضياء بر کفه روسي آن غلبه مي کرد که سيد در سال 1299 به عنوان مهره اصلي لندن براي کودتاي سياه انتخاب شد. وي پيش از آنکه به قدرت برسد بر دامنه فعاليت هاي سياسي خود افزود و در سال1296 جهت مشاهده آثار انقلاب روسيه، عازم اين کشور شد و ظاهراً در آنجا موفق شد با تزار نيکلاي و لنين نيز ملاقات کند. هرچند سيدضياء در دهه 1290 به تدريج از دالان ژورناليسم به تالار حکومت گام نهاد، اما اقامت وي در مقام قدرت چندان نپاييد و سيد به دلايل گوناگون، پس از چهار ماه ناگزير شد قباي نخست وزيري را از تن به در آورد و وطن را به قصد غربت ترک گويد.

سيدضياء از 1300 تا 1322 نخستين دوران انزواي سياسي خود را تجربه کرد. اگرچه سيد در اين دوران يکسره فعاليت سياسي را رها نکرد و در دوران اقامت خود در فلسطين به رياست دبيرخانه کميته اسلامي قدس برگزيده شد، ولي عمده اشتغال وي در اين دوران، تجارت فرش و معاملات ملکي با يهوديان حاضر در فلسطين بود. وي در اين دوره عمدتاً در سوئيس اقامت داشت. محمدعلي جمالزاده درباره اشتغال تجاري سيدضياء در دوران عزلت و عسرت اقامت در سوئيس مي نويسد؛ «به چشم خود روزي او را در يکي از خيابان هاي شهر ژنو ديدم که چند قاليچه بر دوش خود حمل مي کرد و به مغازه هاي فرش فروشي مي رفت تا بلکه جنس خود را بفروشد.» اندکي پس از برکناري رضاشاه، سيدضياء به ايران بازگشت و فعاليت سياسي خود را از نو آغاز کرد. وي در اين دوره به مجلس چهاردهم راه يافت و در آنجا رهبري فراکسيون اکثريت را برعهده گرفت. سيدضياء در اين دوره همچنين اتحاد جرايد ملي و حزب اراده ملي را تاسيس کرد. اما اين دوره از فعاليت سياسي وي نيز ديري نپاييد و سيد در اسفندماه 1324، پس از بازگشت قوام از مسکو، در راستاي تلاش قوام براي جلب اعتماد روس ها، بازداشت شد. چه سيدضياء يکي از بزرگ ترين مخالفان حزب توده بود و قوام نيز درصدد بود با جلب رضايت روس ها زمينه خروج آنها را از ايران فراهم سازد. به هر حال سيدضياء در سال 1325 از زندان آزاد شد و پس از چند سال فعاليت کمرنگ در عالم سياست، دو بار در اسفند 1329 و ارديبهشت 1330 تلاش کرد مسند نخست وزيري را از آن خود سازد که هر دو بار نيز ناکام ماند. سيد در سال 1340 نيز اگرچه ديگر داعيه کسب قدرت سياسي را نداشت، تلاش گسترده يي را براي ساقط کردن علي اميني از اريکه قدرت آغاز کرد اما اين بار نيز توفيقي به دست نياورد.

پس از اين ناکامي نهايي، سيدضياء يکسره از عالم سياست کناره گرفت و برخلاف دوره نخست انزواي سياسي خود که به تجارت روي آورده بود، اين بار به کشاورزي و دامپروري پرداخت. نخست وزير برآمده از کودتاي سياه، در دهه پاياني عمر خود در مزرعه يي در بوئين زهرا قزوين به يونجه کاري و دامداري مشغول شد و در شمال غرب تهران نيز به کشاورزي و مرغداري پرداخت. سيدضياء در سال هاي 1348-1325 گاه با شاه و عموماً با ساير رجل سياسي ملاقات مي کرد و منزل وي محل تجمع بسياري از مقامات سياسي بود و گهگاه مستشاران خارجي نيز به ديدار او مي رفتند اما با اين همه وي در اين سال ها هيچ گاه نتوانست تاثيري جدي و اساسي بر مناسبات و معادلات سياسي کشور بر جاي بگذارد. سيدضياء در مجموع قريب به 40 سال از عمر خود را از 1300 تا 1320 و پس از آن از 1330 تا 1348، در انزواي سياسي به سر برد. نخستين خروج وي از انزواي سياسي در دهه 1320، توفيق چنداني براي او به بار نياورد و پس از آن نيز تقريباً ديگر هيچ گاه نتوانست خانه نشيني سياسي را رها کند و تنها به خانه نشيني سياسي بدل شد که پذيرايي از ميهمانان سياسي برايش مطلوب و مغتنم بود؛ خانه نشيني که در عرصه سياست ايران تنها مي توانست در نقش ناظر يا مشاور ظاهر شود.

---

محمدعلي فروغي در ميان سياستمداران خانه نشين تاريخ معاصر ايران، سياستمداري ديگرگونه است. او شايد تنها رجل سياسي يکصد سال اخير ايران باشد که پس از برون جستن از چنبر انزوا، نقشي تاريخ ساز در عالم سياست ايفا کرد و روند تحولات سياسي جامعه ايران را ممهور به مهر نقش و کنش سياسي خويش ساخت. فروغي در سال 1254 هجري شمسي در خانواده يي فرهيخته متولد شد. پدر وي ذکاءالملک از اديبان و مترجمان برجسته دوره قاجار بود. فروغي پس از مرگ ناصرالدين شاه تا پيروزي انقلاب مشروطه در نشريه «تربيت» قلم زد و همانند ساير هم نسلانش مدافع آزادي و حکومت مشروطه بود. بنابراين محمدعلي فروغي نيز همچون سيدضيا روزنامه نگاري را پيش درآمد سياستمداري خويش قرار داد. اما ژورناليسم تنها مجراي ورود فروغي به عالم سياست نبود چه وي در مدرسه علوم سياسي درس سياست مي داد و معلم خصوصي احمد شاه نيز بود. انقراض سلسله قاجاريه به اعتلاي نقش سياسي فروغي منجر شد چرا که وي در سال 1304 کفيل نخست وزيري شد و پس از قانوني شدن سلطنت رضاشاه، به عنوان نخستين نخست وزير دوران پهلوي برگزيده شد.

هر چند فروغي در سال 1305 قباي نخست وزيري را از تن به در آورد اما تا سال 1314 در رژيم رضاشاه در ساختار قدرت قرار داشت. وي در زمره روشنفکراني بود که رضاشاه را به سمت وضع قوانين مترقي در حوزه هاي مختلف اجتماعي سوق دادند.

فروغي در سال 1312 مجدداً به نخست وزيري رسيد و به دليل روابط حسنه اش با آتاتورک، در آشنايي رضاشاه با اصلاحات آتاتورک نيز نقش آفرين بود. دوران خانه نشيني فروغي در رژيم رضاشاه، اندکي پس از واقعه مسجد گوهرشاد آغاز شد. پس از قيام مسجد گوهرشاد و تيراندازي سربازان رژيم به سوي مردم، اسدي پدرزن فروغي و نايب التوليه آستان قدس رضوي به عنوان يکي از مسببان و مقصران آن ماجرا، محکوم و مجازات شد. نارضايتي فروغي از اين وضع، موجب مداخله و وساطت او جهت رهايي پدرزنش از چنگ قوه قهريه رژيم رضاشاه شد اما اين امر، خود موجب شد که فروغي مغضوب رضاشاه و ناگزير از ترک مسند و منصب و کناره گيري از عرصه قدرت شود. وي در فاصله سال هاي 1314 تا 1320 کاملاً خانه نشين شد و انزواي سياسي بي سابقه يي را تجربه کرد، به گونه يي که حتي در سال هاي آخر حيات سياسي رضاشاه، خانه وي و رفت و آمد فروغي و اعضاي خانواده اش همواره تحت نظر ماموران امنيتي رژيم قرار داشت.

پس از ورود متفقين به خاک ايران، رضاشاه ناگزير شد مجدداً به فروغي روي آورد و نخست وزير مغضوب سابق را از باب مشاوره در خصوص نحوه موضع گيري در قبال تجاوز متفقين به کشور، به دربار فراخواند. رضاشاه به پيشنهاد فروغي از قدرت کناره گرفت و مقام خود را به پسر خويش واگذار کرد. فروغي نيز مجدداً قدرت اجرايي را در دست گرفت و بدين ترتيب، به عنوان نخستين نخست وزير عصر پهلوي دوم نيز برگزيده شد. فروغي برخلاف سيدضيا از موضعي کاملاً مقتدرانه به عرصه سياست بازگشت. وي به دست خويش متن استعفاي رضاشاه را نوشت و او را به بيرون از ساختار قدرت هدايت کرد و به رغم اينکه مي توانست نخستين رئيس جمهور ايران شود، پيشنهاد متفقين در خصوص انقراض سلطنت و تاسيس جمهوري را رد کرد و از موضعي پدرانه و ملاطفت آميز تداوم حيات سياسي خاندان پهلوي را تضمين کرد. بازگشت فروغي به قدرت، فارغ از نتايج آن، بازگشتي کاملاً تاثيرگذار و تاريخ ساز بود. وي به دلايل مختلف به ابقاي نظام سلطنتي کمک کرد و مانع از آن شد که تاريخ سياسي ايران در مسيري کاملاً متفاوت قرار گيرد. مهم ترين دليل فروغي در مخالفت با برچيده شدن بساط سلطنت، حفظ تماميت ارضي ايران بود. چه وي شکل گيري جمهوري را زمينه ساز هرج و مرج سياسي فروپاشي جامعه ايران مي دانست. فارغ از صحت و سقم ملاحظات سياسي فروغي، مخالفت وي با جمهوريت، نشانه غلبه ميهن دوستي وي بر قدرت طلبي اش بود. چه وي برخلاف بوريس يلتسين حاضر نشد مقام رياست جمهوري را به قيمت فروپاشي جامعه و تجزيه کشور خويش به دست آورد. در تاريخ معاصر ايران، در ميان خانه نشيناني که به عرصه سياست بازگشتند، بدون ترديد محمدعلي فروغي را بايد سياستمداري نادر و سربلند قلمداد کرد.

---

محمدصادق خلخالي در سال 1305 در اطراف شهرستان خلخال متولد شد. وي در عمر 78 ساله خود دوره هاي گوناگوني از فعاليت سياسي را تجربه کرد. خلخالي در آغاز حيات سياسي اش در گروه فداييان اسلام و در زمره مديران نواب صفوي درآمد. خلخالي هرچند در دوران پيش از انقلاب، مدتي را نيز در زندان رژيم پهلوي به سر برد، ولي در ميان مبارزان ضدرژيم، نام و آوازه يي به دست نياورد.

شهرت وي در تاريخ سياسي معاصر ايران، محصول عملکردش در سال هاي پس از انقلاب است. خلخالي در 24 بهمن 1357 با حکم رهبر انقلاب بر مسند حاکم شرع دادگاه هاي انقلاب تکيه کرد و به حذف عناصر باقيمانده از رژيم پهلوي مبادرت ورزيد.

وي پس از اعدام اميرعباس هويدا، نعمت الله نصيري و بسياري از سران رژيم پهلوي، محمدرضاشاه و اکثر اعضاي خانواده سلطنتي را مفسدفي الارض ناميد و آنها را غياباً محکوم به اعدام کرد.

خلخالي با کمک گروه فداييان اسلام درصدد ترور شاه و خانواده سلطنتي بود. در اين زمينه مي توان به شهريار شفيق پسر اشرف پهلوي اشاره کرد که توسط خلخالي به مرگ محکوم شده بود و بعدها در خارج کشور ترور شد .پس از ورود شاه به مکزيک، خلخالي اعلام کرد گروهي از اعضاي فداييان اسلام را براي ترور شاه به مکزيک اعزام کرده است.

وي همچنين کارلوس تروريست معروف امريکاي جنوبي را جهت ترور شاه استخدام کرد که البته حمله کارلوس و گروهش به ويلاي شاه در ششم تير 1358 به کشته شدن محمدرضا پهلوي منجر نشد. خلخالي پس از اعدام عمال رژيم شاه، از تابستان 1360 به محاکمه اعضاي گروه هاي سياسي داخل کشور پرداخت. وي همچنين در همان ايام مامور رسيدگي به پرونده هاي قاچاق مواد مخدر شد.

مواجهه با اعضاي گروه هاي برانداز داخلي و قاچاقچيان مواد مخدر فهرست افراد اعدام شده توسط خلخالي را مفصل تر کرد. با اين حال خلخالي در خاطرات خود از اينکه نتوانسته بسياري از کساني را که قصد اعدام آنها را داشته به جوخه اعدام بسپارد، اظهار نارضايتي کرده است.

خلخالي در دهه 1360 نماينده مردم تهران در مجلس خبرگان و نماينده مردم قم در مجالس اول و دوم شوراي اسلامي بود.

مشي سياسي راديکال خلخالي، وي را به اسلامگرايي چپگرا بدل کرده بود و به همين دليل در سال 1367، پس از وقوع انشعاب در جامعه روحانيت مبارز تهران، خلخالي به عضويت مجمع روحانيون مبارز درآمد. اما دوران سيادت جناح چپ رو به پايان بود و پس از رحلت امام خميني(ره)، صادق خلخالي نيز با بي مهري جناح راست مواجه شد و به ناچار از کانون قدرت به کنج عزلت نقل مکان کرد.

خلخالي در دوران فترت سياسي جناح چپ، عمدتاً به تدريس در حوزه علميه اشتغال داشت و در واقع به ناچار و از سر اجبار از وادي تعزير و سياست به حوزه تدريس ديانت گام نهاد. با اين حال به رغم اينکه جناح چپ در اواسط دهه 1370 مجدداً به عرصه قدرت بازگشت، خلخالي از اين بازگشت طرفي نبست و همچنان در انزواي سياسي خويش باقي ماند.

شيخ صادق خلخالي سرانجام در سال 1382 پس از سال ها چشيدن طعم تلخ انزوا و فراموش شدگي سياسي، در اثر بيماري قلبي از دنيا رفت.

---

اگر غروب آفتاب اقبال سياسي شيخ صادق خلخالي، طلوع دوباره يي را در پي نداشت، سرنوشت عطاءالله مهاجراني از اين حيث همچنان نامعلوم است. مهاجراني از زمان تشکيل مجلس اول (1359) تا تابستان 1383، قريب به 26 سال در صحنه سياسي جامعه ايران نقش آفرين بود. نشانه هاي کمرنگ شدن بخت و اقبال سياسي مهاجراني در چهار سال پاياني اين بيست و چهار سال به تدريج آشکار شد. چه او در اواخر دوره رياست جمهوري خاتمي تحت فشار راست گرايان ناگزير شد از مقام وزارت استعفا دهد و پس از آن نيز به تدريج رابطه اش با خاتمي مخدوش شد. با اين حال انزواي سياسي مهاجراني رسماً از زماني آغاز شد که جناح راست از مسائل شخصي زندگي وي ناگهان پرده برانداخت و آنچه را که مهاجراني باز مي پوشاند، بر آفتاب افکند.مهاجراني در سال 1333 در روستاي مهاجران از توابع شازند در استان مرکزي متولد شد. وي در رشته تاريخ تحصيل کرد و مدارک کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتراي خود را به ترتيب در دانشگاه هاي اصفهان، شيراز و تهران اخذ کرد. وي از سال 1359 به عنوان نماينده مردم شيراز راهي مجلس شوراي اسلامي شد و به تدريج با قرار گرفتن زير چتر حمايت هاشمي رفسنجاني، مراحل ترقي و پيشرفت در نظام جمهوري اسلامي را طي کرد. مهاجراني در دولت هاشمي معاون رئيس جمهور و در دولت خاتمي، به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد، از تاثيرگذارترين وزيران دولت اصلاحات بود. وي در طول دوران سياست پيشگي خود دو بار با حمله سخت راستگرايان مواجه شد؛ بار اول زماني بود که در سال 1369 تز مذاکره مستقيم با امريکا را مطرح کرد و بار دوم نيز هنگامي که درصدد عملياتي کردن ايده تساهل و تسامح برآمد. در دولت سازندگي، عقب نشيني مهاجراني از موضع خود موجب حفظ مقام و منزلت وي در نظام جمهوري اسلامي شد. اما در دولت اصلاحات پافشاري مهاجراني بر موضع خويش و ناخشنودي مقامات عالي رتبه نظام از عملکرد وي سبب شد حلاوت اقامت در مقام وزارت در کام مهاجراني تلخ شود و وي به رغم عبور از دام استيضاح مجلس دست راستي، سرانجام ناگزير از ترک مقام و مسند شد. بايد افزود که مطرح شدن تز مذاکره با امريکا، پيامد ناخوشايندي براي جناح راست در برنداشت اما ايده تساهل و تسامح و حرکت مهاجراني در مسير تحقق آن، جناح راست را با وضعيتي دشوار و هراس انگيز مواجه ساخت و هم از اين رو بود که از نظر اين جناح، اين خبط مهاجراني خطايي غيرقابل بخشش بود و وي نه تنها از مقام خويش عزل شد بلکه سرانجام بهايي گزاف را نيز بابت عملکرد خويش در دوران وزارت فرهنگ و ارشاد پرداخت. بدين معنا که جناح راست نيز با هدف تلافي کردن سياست تساهل و تسامح مهاجراني، با تساهل و تسامح بسيار اجازه داد که مسائل خصوصي زندگي مهاجراني به تيتر نخست مطبوعات اصلي کشور بدل شود. مهاجراني در پي اين واقعه، عطاي سياست را به لقاي آن بخشيد و همانند بسياري از گوشه نشينان سياسي، راه غربت در پيش گرفت و با ترک سراي ميهن، در سرايي ديگر رحل اقامت افکند. هر چند که مهاجراني اهل قلم است و در کارنامه خود همکاري با روزنامه اطلاعات (از 1360)، سردبيري فصلنامه راهبرد (از 1370 تا 1375)، مديريت هفته نامه بهمن (از 1373 تا 1375) و مديريت نگارش ماهنامه گزارش گفت وگو (از 1381) و نيز کتاب هايي نظير حماسه فردوسي، افسانه نيما، انقلاب عاشورا، نقد توطئه آيات شيطاني و... را ثبت کرده بود، اما در دوران خانه نشيني سياسي خود در چهار سال اخير، نويسندگي به معناي خاص آن را آغاز کرد. وي در اين سال ها با انتشار رمان هاي سهراب کشان، بهشت خاکستري، برف و ميناگران، از عالم سياست به عالم ادبيات گام نهاد و اجازه نداد نازايي سياسي اش به انفعال فکري و نازايي روحي منجر شود. وي پس از انتشار نخستين رمان خود اعلام کرد که دوره سياست ورزي را در زندگي خود پايان يافته مي داند و از اين پس در وادي ديگري گام خواهد زد. مهاجراني که زماني اميد اصلي اصلاح طلبان براي جانشيني خاتمي و تداوم اصلاحات در نظام جمهوري اسلامي محسوب مي شد، اينک در رمان هاي خود فضا و مناسبات موجود در نظام جمهوري اسلامي را به نقد مي کشد و گاه در روزنامه الشرق الاوسط نيز آشکارا به انتقاد از حاکمان ايران مي پردازد. اگر خانه نشيني بسياري از سياستمداران منزوي با بازگشت مجدد آنها به ساختار قدرت در نظام سياسي موجود همراه بوده است، عطاءالله مهاجراني احتمالاً بايد روياي بازگشت به قدرت را در شرايطي کاملاً ديگرگونه تجربه کند. هر چند وزير فاضل و فرهيخته دولت اصلاحات، مدعي است تمايلي به بازگشت به عرصه قدرت سياسي ندارد، ولي نبايد فراموش کرد که سياست، نگاري فريبنده است که ترک آغوشش چندان سهل و آسان نيست.
کارنامه ميرحسين موسوي در گفت و گو با عماد افروغ
برنامه تدوين شده ميرحسين قابل قبول است
مصطفي صادقي

«کناره گيري از قدرت و گوشه نشيني در عزلت» اين شايد وجه مشترکي باشد ميان ميرحسين موسوي و عماد افروغ. هر يک در دوره يي هر يک به گونه يي.او که در مجلس هفتم عدالت خواهي و مبارزه با رياکاري را بارها در نطق هايش فرياد زد اکنون هم هشدار مي دهد اباحه گري دولتي و ماکياوليسم خطرهاي بزرگي هستند که جامعه با آن مواجه است.افروغ که در روزگار زمامداري ميرحسين موسوي او را نيز از نقد بي بهره نگذاشته بود و برخي از سياست هايش را نيازمند اصلاح مي دانست امروز بازگشت او را به عرصه سياست مفيد مي داند. او اما معتقد است سوال هايي وجود دارد که ميرحسين موسوي بايد به آنها پاسخ دهد. او مي گويد ميرحسين برنامه جامعه را تدوين کرده است. با او در مورد نخست وزير دوران دفاع مقدس به گفت وگو نشستيم.

---

-چرا هر وقت به انتخابات رياست جمهوري نزديک مي شويم بي درنگ نام ميرحسين موسوي به عنوان اولين کانديداي احتمالي مطرح مي شود؟

من هم اين احساس را داشته ام که چرا بايد در هنگام هر انتخاباتي نام ميرحسين موسوي مطرح شود و پس از انتخابات، او مجدداً فراموش شود. اين موضوع دو وجه دارد. وجه مثبتش اين است که ميرحسين يک فرد جدي است و معلوم مي شود براي عده يي ميرحسين يک چهره تعيين کننده و سرنوشت ساز در حافظه تاريخي شان است. اما يک وجه منفي هم دارد. عده يي مي خواهند به اين وسيله بهره برداري هايي بکنند يعني به عنوان دفاع از ميرحسين وارد مي شوند اما بعد انتخاب ديگري را خواهند داشت و برگ ديگري را رو خواهند کرد که اين خوب نيست.به ميرحسين موسوي توصيه مي کنم مراقب باشد. يا وارد عرصه شود يا نشود و در اين بين کسي به نام ايشان بهره برداري نکند.سکوت ميرحسين و امثال ايشان را شجاعانه نمي دانم. اما اين بار فکر مي کنم شاهد تغييراتي هستيم. به نظر مي رسد ايشان احساس کرده بايد حضور داشته باشد و جدي تر است. من حدس مي زنم به احتمال قريب به يقين ايشان حضور خواهد داشت و اين را به لحاظ ساختاري و جرياني به فال نيک مي گيرم. حضور ايشان رقابت را جدي تر مي کند و انتخابات را از حالت فرمايشي درمي آورد.

-واقعيت اين است که دو نسل از انقلاب ميرحسين موسوي را تجربه نکرده است يا بهتر بگويم او را نمي شناسد. ميرحسين موسوي کيست؟

ميرحسين يادآور هشت سال دفاع مقدس و مديريت کشور در زمان جنگ است. به هر حال کشور در آن زمان با مشکلات فراواني روبه رو بود و البته امام(ره) به کرات از ايشان دفاع کردند و مخصوصاً همان دفاع معروف...

-همان داستان 99 نفر در مجلس...

بله، و مساله ديگر صبغه عدالت خواهي و عدالت طلبي ايشان است؛ البته من اين مساله را در مورد خيلي از اطرافيان آقاي ميرحسين نمي توانم بگويم چون خيلي از آنها تغيير موضع داده اند. بعد از تحولي که در بلوک شرق اتفاق افتاد و شوروي واژگون شد و موجي به نام جامعه مدني و اقتصاد نئوليبرال دنيا را فرا گرفت، بسياري از طرفداران ميرحسين رفتند به آن سمت، اما ايشان نه، او همچنان بر عدالت طلبي اصرار مي ورزد.بعد از اينکه کتاب «فضا و نابرابري اجتماعي» من چاپ شد، ايشان با من تماس گرفتند و درخواست گفت وگو کردند. من گفته بودم جهان به سمت عدالت طلبي در حرکت است و ايشان هم گفتند همين احساس و تفکر را دارند.

-يعني مي خواهيد بگويد اين ميرحسين همان ميرحسين است؟


او موج سواري نکرده است. تغيير موضع نداده است.

-ولي خيلي از گروه هاي سياسي ما تغيير ماهيت داده اند. با اين وجود ميرحسين اکنون در کجاي مختصات جغرافياي سياسي ايران قرار دارد؟

حالا چپ و راست در کشور معنا ندارد. راست ما اکنون شعار عدالت مي دهد، چپ ما شعار آزادي و اقتصاد نئوليبرال مي دهد. بايد بگويم او هنوز همان دغدغه هاي خودش را دارد. اما او عدالت را منهاي آزادي نمي بيند. او يک چهره روشنفکر است. اطلاعاتي من دادم که او در مقابل برخي مواضع افراطي دوم خردادي ها واکنش هايي نشان داده است.

-جمع بندي شما از ميرحسين کنوني چيست؟

ميرحسين در ظرف مکاني و زماني خودش که قرار مي گيرد يک جور توجيه مي شود، در خارج از آن ظرف توجيه ديگري. ميرحسين در دوران هشت سال جنگ کشور را خوب اداره کرد و مورد حمايت امام(ره) بود. اما به هر حال آن ظرف اکنون ديگر وجود ندارد. ظرفي به نام جنگ نداريم. تغيير ذائقه ها صورت گرفته است.

-شما اگر اکنون مقابل ميرحسين قرار گيريد چه سوالاتي از او مي پرسيد؟


واقعيت اين است که امروز با مسائلي روبه رو هستيم که قبلاً نبود. مثل سند چشم انداز، مثل برنامه هاي پنج ساله و اصل 44. حالا بايد از ميرحسين موسوي سوال کرد که برنامه شما چيست؟ به هرحال تغييراتي رخ داده است. همان طور که او را در ظرف زماني و مکاني قرار داده ايم و او را ارزيابي مثبت کرده ايم اکنون هم مي پرسيم برنامه شما چيست؟ البته در ظرف زماني و مکاني جديد. او بايد پاسخ دهد نگاهش به آزادي چيست، نگاهش به عدالت چيست و نسبت اين دو را با هم چگونه ارزيابي مي کند، چه تعريفي از حقوق شهروندي دارد؟ من خودم نسبت به برخي سياست هاي ميرحسين موسوي در آن زمان نقدهايي داشتم.

-نگاه او به فضاي سياسي چگونه بود؟ نوع تعاملش با گروه ها و احزاب به چه صورتي بود؟

او شخصي بود که به رغم اينکه سعي مي کرد راهبرد استراتژيکي را دنبال کند از تمام پتانسيل ها و استعدادهاي موجود استفاده مي کرد. نگاهي به کابينه ايشان بکنيد. آرايشي از نيروهاي مختلف است. به رغم اينکه در زمان جنگ به سر مي برديم و خيلي ها معتقدند در اين شرايط يک تصلب ساختاري و يک وحدت گرايي تصنعي ايجاد مي شود، در زمان ايشان اين گونه نشد.

-طبيعي است که جنگ اقتصاد دولتي ايجاد خواهد شد اما گويا خود ميرحسين هم از اين نوع اقتصاد رضايت دارد. شما فکر مي کنيد گرايش او به اين نوع اقتصاد به دليل شرايط جنگ بود يا هنوز هم اين گونه فکر مي کند؟ که اگر هنوز هم اين گونه باشد به نظر مي رسد با مقتضيات زمان ما در تناقض است.

اکنون پرسش تازه يي پيش روي ايشان است. او بايد پاسخ دهد که به دليل ضرورت زمان اين گونه بوده است يا نه. عقيده شخصي اش بر همين مساله استوار است. ما سند چشم انداز و اصل 44 را داريم. او بايد اعلام موضع کند. بايد موضوعي را به شما بگويم. ميرحسين نسبت به اينکه حتماً بايد برنامه يي را مدون کند، بي تفاوت نبوده است. ظاهراً برنامه يي هم مدون شده است. من آن برنامه را غ چون هنوز علني نکرده اند نامش را نمي توانم بگويمف ديده ام. رئوسش را ديده ام و وارد جزييات هم شده ام. بايد بگويم از نظر من قابل قبول است. اين يک برنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي است. اين برنامه برمي گردد به زيست مطلوب انسان مسلمان در شرايط کنوني. بايد بگويم او يک چهره ارزشي و به شدت پايبند اخلاقيات است. اگر يادتان باشد او بعد از مدت ها در مورد اقتصاد و اخلاق موضع گيري کرد که انتقاداتي را به همراه داشت. حتي برخي دوم خردادي ها هم واکنش منفي نشان دادند.

-همان سخنراني سال گذشته در سالگرد شهادت شهيد بهشتي را مي گوييد؟

بله، يکي از مسائلي که ما به آن نيازمنديم بحث اخلاق است. بايد ببينيم نگاه ايشان به عقلانيت چيست؟ آيا ايشان هم مي خواهد شخصاً کشور را اداره کند؟ آيا توجه به تفکيک قوا دارد؟ آيا مي خواهد به مصوباتي که مجلس به عنوان راس امور اعلام مي کند، تن بدهد يا اينکه اسير توهم ها و خودکامگي ها خواهد شد و يک تنه مي خواهد کشور را اداره کند؟ توجه کنيد هر دولتي که مي آيد بايد به وحدت ملي توجه کند که اين با دولت وحدت ملي متفاوت است. حتي ما گفته بوديم هر کانديدايي که وارد مي شود علاوه بر برنامه، کابينه خودش را معرفي کند. اين گونه مطمئن مي شويم چه کساني قرار است در اين کابينه ايفاي نقش کنند.

-آنچه مسلم است جامعه کنوني ما با جامعه زمان و دوره ميرحسين موسوي بسيار تفاوت کرده است. ميرحسين موسوي براي روبه رو شدن با اين جامعه جديد بايد چه چيزهايي را در نظر بگيرد؟

در لايه زيرين فرهنگي و هويتي که برمي گردد به يک جهان بيني خاص و تفسيري خاص از خدا و جامعه من تفاوتي نمي بينم. من بحراني نمي بينم که اتفاق افتاده باشد. من شکافي بين لايه هاي هويت مي بينم. به نظر مي رسد بين لايه زيرين و بالا يک شکافي افتاده است. من اصلاً ناراحتي اين را ندارم که اگر شرايط بحراني شود آيا اين جوان ها همان کاري را مي کنند که جوان هاي انقلاب کردند؟ چون مطمئن هستم اين کار را مي کنند. البته يکسري ذائقه هاي کوتاه مدت عوض شده و يکسري از ذائقه ها را عوض کرده اند و همواره گفته ام ميزان مانوري که مسوولان نظام ما مي توانند در تغيير باورها بدهند به مراتب بيشتر از نظام هاي ديگر است چرا که اين نظام ديني است و مردم هم يک اعتماد تاريخي به اين نظام ديني دارند. اگر مسوولان تغيير جهت دهند تا مدتي مردم را دنبال خودشان مي کشانند. يعني اباحه گرايي دولتي خواه ناخواه اباحه گري غيردولتي را رقم مي زند. تا اينکه روشنفکراني آگاهي بخشي کنند تا اين اعتماد را به بستر اصلي اش برگردانند.اما باز هم اين سوال يک سوال جدي است که ميرحسين چه تعريفي از انسان امروز دارد. او جوان امروز را در چه سطحي از عقلانيت و آگاهي مي بيند و چه برنامه يي براي رشد آگاهي و عقلانيت و پاسخ به نيازهاي جوانان دارد البته نه در شعار. من احساس مي کنم قبل از الگوي اصولگرايي يک جوري جوانان مورد سوءاستفاده ابزاري قرار مي گرفتند و اکنون به صورت ديگري. ما حق نداريم در حکومت ديني دست به فريب بزنيم ولي فرصت ها آماده و مستعد اين اغوااست. توقع دارم اگر ميرحسين انتخاب شد، اخلاقي برخورد کند. ما امروز بحران اخلاق داريم و شخصاً معتقدم بخش عمده يي از بحران اخلاق به دليل نوع نگاه ها و رفتارهايي است که در حال رقم خوردن است و حسب آن اعتمادي که وجود دارد بي اخلاقي ها تشديد مي شود. ما تا چه اندازه مي توانيم گرايش به ماکياوليسم نشان بدهيم؟تا چه اندازه مي توانيم بگوييم هدف وسيله را توجيه مي کند و حتي بدتر از ماکياولي عمل کنيم؟ او لااقل اين را مي گفت و صداقت داشت که اعلام مي کرد اما خوف از اين دارم و رگه هايي را هم مي بينيم که اين را نمي گويند اما ماکياوليستي عمل مي کنند. در شعار مي گويند بايد شعار علوي داد و علوي عمل کرد اما مي بينيم شعار علوي داده مي شود اما علوي عمل نمي شود.

-وجه مشترکي بين شما و ميرحسين موسوي مي بينم. کناره گيري از قدرت و گوشه نشيني در عزلت. چرا؟ آيا شما و ميرحسين هر کدام در دوره يي به اين نتيجه رسيديد که به اندازه کافي براي مردم هزينه کرده ايد يا آنها ديگر حاضر به پرداخت هزينه هاي شما نبودند؟ اگر دقت کنيد نوع اتهام وارده به هر دو نفر شما از يک جنس است.

سوال بسيار مهمي است که از آقاي ميرحسين هم بايد پرسيده شود. در مورد من، بايد بگويم ما دچار بحران اخلاق شديم. در بهترين حالت براي رسيدن به اهداف اقتصادي و سياسي خودمان خيلي چيزها را ذبح مي کنيم. در بدترين حالتش عده يي رخنه کرده اند و مصالح خود را گره زده اند به منافع نظام و بدين وسيله باعث تخريب بسياري از چهره ها مي شوند. اصلاً به اين دليل کناره گيري نکردم که هزينه ندهم، به حد کافي هزينه دادم. من به يک تحليل رسيدم. برداشتم اين شد که بيش از حد تخم مرغ هايمان را در سبد قدرت رسمي ريختيم و از سبد قدرت غيررسمي و فضيلت نقد غافل شده ايم. چرا به راحتي با يک نفر اين گونه رفتار مي کنند و مي توانند اين گونه رفتار کنند؟ يک شب جلسه مي گذارند که هماهنگ کنند ايشان رئيس کميسيون نشود. خب من که خبر داشتم.چرا اين حرکات جواب مي دهد. اين براي من خيلي مهم تر است. من آمدم تا به اين چراها جواب دهم. پاسخ مي گيرند و جواب مي گيرند از حرکاتشان چون قدرت مدني ما تضعيف شده است. گويا جور ديگري جمهوري اسلامي را تعريف کرده اند که از نتايج منطقي اش همين برخوردهاست يعني مي گويند چون جمهوري اسلامي مستقر شده به هر طريقي که شده بايد حفظ شود که اين فراموش کردن ابزار و هدف است.چهره هايي در حال کنار زده شدن هستند. برخي در حال منزوي شدن هستند. برداشت من اين است که جايي يک مساله و مشکلي وجود دارد. شخصاً معتقدم نوع نگاه برخي از ما به انقلاب و جمهوري اسلامي غلط است. گويا در مقابل درک و تفسير غلط از اسلام و ولايت فقيه واکنشي صورت نمي گيرد. اگر من کانديدا مي شدم افروغ امروز نبودم. آنچنان تخريبم مي کردند که اگر راي هم مي آوردم ديگر چيزي از من نمي ماند. روز قيامت من سرمنشأهاي اين شايعات و اتهامات را نخواهم بخشيد.آنها پروژه داشتند که ريشه مرا بزنند اما امروز کي ريشه کسي را مي زند؟ امروز کسي در مقام افشا ايستاده است؟ من کناره گيري کردم تا از من استفاده ابزاري نکنند. برخي از آنها همان هايي هستند که امام(ره) فرمودند اين افراد يک نانوايي هم نمي توانند اداره کنند.

-انتقادي که اکنون به ميرحسين وارد مي شود اين است که او سال ها از عرصه سياست و قدرت رسمي کناره گيري کرده و اکنون قدرت تصميم گيري ضعيفي به دليل شناخت کمش دارد. آيا اين مساله مرا تاييد مي کنيد؟

آيا هر کس که ظاهر است حاضر هم هست؟ آيا کسي که در حال رصد کردن، مطالعه و بررسي است کمتر از حضور داشتن عمل مي کند؟ بسياري از اين حضورهايي که من اطلاع دارم، آرزو مي کنم که اي کاش من نداشته باشم. حضوري که با لابي و کلک و برخوردهاي ماکياوليستي هست چه حضوري است؟ برخي حضورها، حضور معناداري نيست. يک حضور صوري و متغير و رنگارنگ است. بستگي دارد که چه کسي حاکم باشد و چه منافعي داشته باشد.

-برخي معتقدند با توجه به سابقه ميرحسين موسوي، او يک مدير بحران خوبي است و معتقدند کشور اکنون در وضعيت بحران است. آيا کشور اکنون در وضعيت بحراني است و آيا فقط در وضعيت بحراني بايد سراغ امثال ميرحسين برويم؟

من متاسفم که کشور در سال هاي اخير به گونه يي اداره شد که بعضي ها بتوانند روي بحراني بودن کشور مانور بدهند. عده يي هستند که هميشه کشور را بحران زده فرض کرده اند و خودشان را هم مرد بحران مي دانند. اما شخصاً نديدم ميرحسين چنين ادعايي داشته باشد. فرض کنيم علائمي از بحران، بي تدبيري و توهم مشاهده شود، راهش اين نيست که ما کشور را مانند يک کشور بحران زده اداره کنيم.اگر بخواهيم کشور را بحراني فرض کنيم بايد مثل لبنان اداره اش کنيم و دولت وحدت ملي راه بيندازيم. اعتقاد ندارم که کشور در وضعيت بحراني است. اما ميرحسين دغدغه اين را دارد که بايد از همه پتانسيل ها استفاده کرد. اينکه در بدنه حاکميت ما از همه پتانسيل ها استفاده کنيم، امري ضروري است اما اينکه در هيات دولت اين کار صورت بگيرد، محل سوال است. اگر قرار باشد ائتلاف گروه هاي مختلف انعکاسي در برنامه داشته باشد و برنامه هم ائتلافي باشد، اين مغايرت با عقلانيت دارد.بايد ميرحسين جواب دهد او که دغدغه استفاده از همه پتانسيل ها را دارد، در اين راستا با چه گفتماني مي خواهد وارد شود و در چه سطحي مي خواهد استفاده کند؟

-ميرحسين موسوي در صورت بازگشت به قدرت با چه مشکلاتي مواجه خواهد شد؟

اطمينان دارم که ايشان با رهبري مشکلي نخواهند داشت. ايشان متوجه اين معنااست که دوگانگي به اداره کشور آسيب وارد مي کند. مشکلاتي که بعضاً وجود داشت در دوران نخست وزيري ايشان که به داوري هاي امام(ره) هم کشيده شد، ديگر وجود نخواهد داشت.اما ايشان به راحتي نمي تواند کارش را پيش ببرد. ايشان بايد بداند براي اداره اخلاقي جامعه کار سختي را پيش رو دارد. در ذيل جمهوري اسلامي برخي رفتارهايي شکل گرفته و برخي افرادي رشد کرده اند که فقط شعارشان شعار علوي است و پايش برسد از هر معاويه يي، معاويه تر هستند.

-ميرحسين موسوي در ميان اصولگراها، چه طيف هايي را مي تواند به خود جلب کند؟

ميرحسين موسوي بايد گفتمان اصلاح طلبي خودش را تعريف کند. او بايد حساب خودش را با گفتمان ليبراليسم و سکولاريسم صاف کند. معتقدم بخشي از حساسيتي که اصولگرايان دارند در خصوص تفوقي است که در بخشي از حاکميت از آن ليبرال ها و سکولارها شد.يقين دارم ايشان اگر به توصيه ما گوش کند، بسياري از اصولگرايان با فراغ بال او را جزء اردوگاه خودشان قرار مي دهند.

-شما قبلاً گفته بوديد وقتي در دوقطبي احمدي نژاد- هاشمي قرار گرفتيد با سابقه يي که از هاشمي داشتيد و شعارهاي مطرح شده احمدي نژاد، احمدي نژاد را انتخاب کرديد. صرف نظر از اينکه اعلام کرديد از اين راي خود پشيمان شديد، اگر در دوقطبي احمدي نژاد- ميرحسين قرار بگيريد اين بار کدام يک را انتخاب مي کنيد؟

اگر قرار باشد راي سفيد ندهم، بايد از برنامه ها و سياست هاي آقاي ميرحسين موسوي مطلع باشم.
عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
بحران هويت در راست سنتي
در انتظار حرف هاي جديد
سکوت ياران قديم
هوشياري برابر دام رقيب
فراموشي اصل 44 قانون اساسي در پشت پرده طرح تحول اقتصادي
زيان دولت در تاخير بودجه
بودجه در دقيقه 90
دوري از قدرت يا وداع با سياست
برنامه تدوين شده ميرحسين قابل قبول است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام