چهارشنبه، 25 دي 1387 - شماره 1866
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فرضيات روز
عليرضا زاکاني (نماينده مجلس)؛ هيچ کس نمي تواند ادعا کند که افراد صد درصدي هستند. جمع مولفه هاي خوب و توانمندي ها با نقاط ضعف و کاستي ها، مجموعه يي را مي سازد که بايد براساس آن تصميم گرفت. از اين رو پرداختن به «عبور» از افراد، نادرست است چرا که با توجه به نقاط مثبت دولت نهم و رجوع به افکار عمومي، به اين نکته پي مي بريم که شخص احمدي نژاد داراي جايگاهي است که به عنوان يک گزينه مي تواند مورد بررسي قرار بگيرد. لذا پيش از بررسي مصاديق بايد نسبت به ساز و کارهاي اجماع بحث و بررسي شود تا شرايط به نفع وضع موجود تغيير کند.

فرضيه اول؛ بحث عبور از احمدي نژاد در ميان محافظه کاران تا آن حد جدي شده است که برخي از حاميان رئيس جمهور نيز ناچار به پذيرش نقاط ضعف وي شده اند. دفاع زاکاني از کانديداتوري دوباره احمدي نژاد نيز از همين جنس است. او مي داند با علم به گسترش شکاف محافظه کاران براي تداوم حمايت از رئيس جمهور دفاع صددرصدي از احمدي نژاد را بي فايده مي داند.

فرضيه دوم؛ زاکاني بر اين باور است که ميانگين توانمندي و کارآمدي در جريان محافظه کار بيش از احمدي نژاد نيست. در نظر او حتي اگر کس ديگري نيز جايگزين احمدي نژاد شود، دولت او توانمندي بيشتري از دولت فعلي نخواهد داشت.

سعيد ابوطالب (عضو جريان اصولگرايان)؛ پس از پايان دوره اول رياست جمهوري احمدي نژاد، راست سنتي بنا بر چند دليل ممکن است از احمدي نژاد عبور کند. اگر اين دوره نيز احمدي نژاد سکان رياست جمهوري را به دست گيرد، سهم اصولگرايان سنتي کم مي شود و براي اينکه شرايط را براي احمدي نژاد سخت کنند، پيروزي او در انتخابات گذشته و ايستادگي در برابر نظارت مجلس هفتم را گوشزد مي کنند و از سوي ديگر آقاي باهنر احساس مي کند وضعيت افکار عمومي به نفع احمدي نژاد نيست.

جريان راست سنتي مدتي فشار بر احمدي نژاد را زياد مي کند اما نتيجه عکس مي گيرد زيرا رئيس دولت نهم حاضر نمي شود سهم بيشتري از قدرت و کابينه را به راست سنتي اختصاص دهد. از طرف ديگر برخي احساس مي کنند احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري آينده راي نمي آورد. به همين دليل فاصله خود را با او زياد کرده اند. بايد توجه داشت که راست سنتي هيچ اشتراکي با جريان اصلاحات ندارد بنابراين بايد کانديدايي در نظر داشته باشند زيرا فاصله خود را با دولت نهم زياد کرده اند.

فرضيه اول؛ ابوطالب در پي آن است تا نشان دهد بخش مهمي از جريان محافظه کار نسبت به تداوم حمايت از احمدي نژاد دلسرد شده اند و آماده اند تا ساز ديگري را در انتخابات رياست جمهوري سال آينده کوک کنند. عقيده ابوطالب مبني بر اينکه محافظه کاران سنتي فاصله زيادي با احمدي نژاد ايجاد کرده اند، تلاشي است براي نشان دادن انزواي تفکر احمدي نژاد در جريان محافظه کاري ايران.

فرضيه دوم؛ ابوطالب با آنکه خود را يک اصولگراي مستقل تعريف مي کند اما نگران آن است که عملکرد دولت احمدي نژاد کل جريان محافظه کاري ايران را دچار بحران کارآمدي کند. سخنان او را بايد هشداري تلقي کرد که هدف از آن بازداشتن دولت از تک روي بيش از اين است.
پيش بيني
پيش بيني مي شود نماينده ايران در سازمان ملل طي نامه يي به دبيرکل خواهان تغيير ساختار و مکان شوراي امنيت شود. محمود احمدي نژاد ابتداي هفته ايده تغيير ساختار شوراي امنيت را طرح کرد و بي عملي اين شورا در قبال حوادث غزه را نشانه يي از ناکارآمدي آن دانست. در همين حال خبرگزاري فارس از رسانه هاي نزديک به دولت نيز در تحليلي نوشت که اصلاح ساختار سازمان ملل تصميمي جدي از سوي ايران است و به مانند گذشته جنبه تشريفاتي ندارد. به نظر مي رسد ايران براي نشان دادن تلاش براي تغيير ساختار سازمان ملل، اين مساله را با دبيرکل اين سازمان در ميان بگذارد. از آنجا که نگارش نامه سرگشاده بازتاب رسانه يي گسترده يي دارد، نگارش يک متن انتقادي به بان کي مون مي تواند در دستور کار دستگاه سياست خارجي قرار گيرد.

پيش بيني مي شود جمعي از اصلاح طلبان و اصولگرايان منتقد دولت، رئيس جمهور را براي سرعت بخشيدن به روند تدوين برنامه پنجم توسعه تحت فشار بگذارند. رهبر انقلاب ابتداي هفته از رئيس قوه مجريه خواست به روند تدوين برنامه توسعه شدت بخشد و به نظر مي رسد منتقدان دولت فضاي فعلي را براي گلايه از کندکاري دولت مهيا ببينند. از عمر دولت احمدي نژاد بيش از دويست روز باقي نمانده است و همفکران وي در دولت بايد برنامه پنجم توسعه را در زماني کوتاه آماده سازند. پيش بيني مي شود منتقدان خود را آماده کرده اند تا پس از تهيه برنامه پنجم توسعه، به مخالفت با ديدگاه هاي دولت به ويژه در حوزه اقتصاد شدت بخشند.
گزارش کجاست
يکي از اصلي ترين انتقادات به دولت نهم در دو سال گذشته اين بوده که چرا گزارش اجراي برنامه چهارم توسعه را به مجلس ارائه نمي کند. چهره هاي مختلف در مورد موضوعات مختلف ممکن است اختلاف نظر زيادي داشته باشند اما لااقل افراد سياسي از تمام احزاب و گروه ها در مورد اين موضوع اتفاق نظر دارند که دولت براي رفع همه شبهات بايد اين گزارش را به مجلس تقديم کند تا مشخص شود دولت چه کارنامه يي داشته است.

انتقاد از شيوه اجراي برنامه چهارم را هم آيت الله هاشمي رفسنجاني مطرح کرده و هم حسن روحاني، هم اصلاح طلبان مجلس بر آن نظر دارند و هم اصولگرايان، با اين حال دولت هيچ جوابي براي پرسش هاي موجود ندارد. اکنون حدود دو سال است که مجلس نشينان بر لزوم ارائه اين گزارش توسط دولت تاکيد مي کنند اما گوش شنوايي در دولت يافت نمي شود. همه تذکرات و اعتراضات مجلس نشينان در اين باره ناديده و ناشنيده گرفته شده است.

به راستي چرا دولت از ارائه اين گزارش خودداري مي کند؟ در شرايطي که کارشناسان اقتصادي و صاحبنظران گرايش هاي مختلف سياسي دولت را به خارج شدن از ريل برنامه چهارم متهم مي کنند چرا دولت دفاعي از خود نمي کند؟ آيا ارائه گزارش برنامه چهارم نمي تواند به شبهات پاسخ دهد؟ آيا اصلاً دولت پاسخ قانع کننده يي دارد؟
تاخير نکنيد
با وجود همه هشدارها و تذکرات کارشناسان و صاحبنظران معلوم نيست چه ماجرايي است که دولت نهم در هر چهار سالي که موظف بوده لايحه بودجه را به مجلس بياورد در وظيفه قانوني اش تعلل کرده و لايحه بودجه را نه در دقيقه نود بلکه در وقت هاي اضافه به پارلمان تحويل داده است. امسال هم مثل سه سال گذشته با گذشتن دي ماه از نيمه، هشدار مجلس نشينان و کارشناسان بلند شده و همه از دولت مي خواهند امسال بدون از دست دادن زمان در اسرع وقت نسبت به ارسال بودجه اقدام کند، با اين حال به نظر مي رسد اين بار هم دولتي ها قصد دارند همچون سال هاي قبل با تاخير اقدام به اين کار کنند.

اقدام دولت در سه سال گذشته البته بي مشکل هم نبوده است. کمترين اثر تعلل دولت اين بوده که باعث شده مجلس نشينان هر سال با عجله و در کمترين زمان ممکن اقدام به بررسي لايحه بودجه کنند. همين مساله باعث مي شود هيات رئيسه به خاطر کمبود وقت اجازه طرح همه پيشنهادات را به نمايندگان ندهد و کار با شتاب انجام شود. با اين وجود مشخص نيست چرا هر سال دولت تعلل مي کند و در زمان مشخص اقدام به ارائه لايحه بودجه نمي کند.

بررسي دقيق بودجه حق نمايندگان است و دولت با تاخير خودش مانع انجام دقيق وظيفه قانوني وکلا مي شود.جا دارد مجلس و دولت در اين خصوص اقدام لازم را انجام دهند.
زنان و همنشيني سياسي
يکي از اتفاقات مثبت سياسي در روزهاي گذشته همنشيني و ابراز مواضع مشترک جناح هاي مختلف سياسي در مورد مسائل روز است. پس از آنکه مديران تعدادي از سايت هاي خبري سياسي از هر دو جناح کشور، اقدام به برگزاري نشستي مشترک کرده و بيانيه يي مشترک صادر کردند و در ادامه جوانان احزاب مختلف سياسي هم اقدام به انتشار بيانيه يي مشترک کردند، جمعي از زنان احزاب اصولگرا و اصلاح طلب فعال و مدافع حقوق زنان از طيف هاي مختلف با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ديدار کردند. حقيقت اين است که پيگيري مسائل زنان راست و چپ نمي شناسد و فعالان حقوق زنان با هر انديشه سياسي مي توانند با همديگر مشکلات را پيگيري کنند. از اين زاويه اقدام فعالان حقوق زنان در برگزاري جلسه مشترک و پيگيري خواست ها جاي راي اعتماد دارد. جالب است که اين گروه از زنان مدت زيادي است که با هم جلسه مشترک داشته و بر سر مسائلي به تفاهم رسيده اند و همه بي توجه به گرايش هاي سياسي در حال فعاليت هستند. در روزگاري که چهره هاي مختلف سياسي از جناح هاي مختلف با هم اختلاف نظر زيادي داشته و حاضر نيستند با هم بر سر بديهي ترين مسائل دور يک ميز بنشينند، تلاش فعالان حقوق زنان، سعه صدر و برنامه مشترک آنها براي دستيابي به برنامه هايشان جاي تحسين دارد.
لايحه آزادي اطلاعات براي دومين بار رد شد
اطلاعات، اکسيژن دموکراسي است
ثمينا رستگاري

9 روز بعد از آنکه نام احمدي نژاد از صندوق هاي راي بيرون آمد دولت اصلاحات که مي دانست حداقل براي چهار سال بايد جاي خود را به کساني بدهد که به جاي اطلاع رساني و آگاهي بخشي، شعار عدالت مي دهند لايحه يي به نام آزادي اطلاعات را تصويب کرد. اين لايحه مدت ها در مجلس هفتم مورد بي اعتنايي قرار گرفت و باز هم در آخرين روزهاي عمر اين مجلس به رغم مخالفت برخي از نمايندگان و اعضاي دولت وقت اين لايحه در مجلس مورد بررسي قرار گرفت. ابتدا نام آن از آزادي اطلاعات به «انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات» تغيير پيدا کرد و مواد آن در کميسيون حقوقي و قضايي از 83 ماده به 36 ماده و در صحن به 24 ماده کاهش يافت.

بررسي موادي که به تصويب مجلس رسيد، نشان مي دهد 14 ماده بدون تغيير نسبت به لايحه به تصويب رسيده، 10 ماده دچار تغييرات کلي و جزيي شده و 12 ماده نيز به کلي حذف و يک ماده و يک تبصره به لايحه افزوده شده است.

اين لايحه جرح و تعديل شده به تصويب رسيد. در مجلس هشتم به شوراي نگهبان فرستاده شد تا با قانون اساسي و شرع مقدس تضادي نداشته باشد. شوراي نگهبان با هفت ايراد آن را براي اصلاح به مجلس برگرداند. نمايندگان شش مورد از ايرادات شوراي نگهبان را برطرف کردند اما بر ماده 6 لايحه آزادي اطلاعات اصرار کردند و نهايتاً براي يک بار ديگر شوراي نگهبان آن را به مجلس باز گرداند.

بر اساس اين لايحه هر شخص ايراني حق دسترسي به اطلاعات عمومي را دارد و اطلا عات عمومي هم عبارت است از؛ اطلاعات غير شخصي نظير ضوابط و آيين نامه ها، آمار و ارقام ملي و رسمي، اسناد و طبقات اداري.

موسسات عمومي موظف هستند از طريق واحد اطلاع رساني يا واحد مربوط، سالانه گزارشي درباره فعاليت هاي آن موسسه در اجراي اين قانون به کميسيون انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات ارائه دهند. بر اساس ماده 7 قانون مصوب، موسسه عمومي نمي تواند از متقاضي دسترسي به اطلاعات هيچ گونه دليل يا توجيهي جهت تقاضايش مطالبه کند.

ماده 24 قانون مصوب نيز مي گويد آيين نامه اجرايي اين قانون حداکثر ظرف سه ماه از تاريخ تصويب، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و با همکاري دستگاه هاي ذي ربط تهيه و به تصويب هيات وزيران خواهد رسيد.

از مواردي که حذف شدند مي توان به ماده 4 اشاره کرد که مي گويد؛ «هر شخص ايراني حق دارد آشکارا با رعايت قوانين از فعاليت هاي ارکان و اجزاي مختلف حکومت و فعاليت ماموران آنها انتقاد کند» و ماده 5 که مي گويد؛ «اجبار تهيه کنندگان و اشاعه دهندگان اطلاعات به افشاي منابع خود ممنوع است و اين امر نافي مسووليت تهيه کنندگان و اشاعه دهندگان اطلاعات نيست.»با تصويب مجلس در بخش حق دسترسي به اطلاعات، موسسات عمومي مکلفند اطلاعات موضوع اين قانون را در حداقل زمان ممکن و بدون تبعيض در دسترس مردم قرار دهند. در اين راستا اطلاعاتي که متضمن حق و تکليف براي مردم است بايد علاوه بر مواد قانوني موجود از طريق انتشار و اعلان عمومي و رسانه هاي همگاني به آگاهي مردم برسد. همچنين موسسات خصوصي موظفند با رعايت مقررات اين قانون، اطلاعات مورد نياز افراد را که براي اجراي حقوق يا حمايت از حقوق آنها ضروري است، در دسترس آنان قرار دهند.

با راي مجلس درخواست دسترسي به اطلاعات شخص تنها از اشخاص حقيقي که اطلاعات به آنها مربوط مي شود يا نماينده قانوني آنان پذيرفته مي شود، همچنين موسسه عمومي نمي تواند از متقاضي دسترسي به اطلاعات هيچ گونه دليل يا توجيهي جهت تقاضايش مطالبه کند.

در اين راستا موسسه عمومي يا خصوصي بايد به درخواست دسترسي به اطلاعات در سريع ترين زمان ممکن پاسخ دهد و در هر صورت مدت زمان پاسخ نمي تواند حداکثر بيش از 10 روز از زمان دريافت درخواست باشد. 60 سال پيش از آنکه دولت اصلاحات آن را به صورت لايحه تصويب کند در ژنو کنفرانس بين المللي «آزادي اطلاعات» برگزار شد و در ماده 19 حقوق بشر اين حق براي تمام مردم به رسميت شناخته شد که به اطلاعاتي که در اختيار حکومت قرار دارد، دسترسي پيدا کنند.

مهم ترين کار ويژه اين قانون اعتماد سازي ميان مردم و حکومت، شفافيت فعاليت اقتصادي و سياسي، محدود سازي خطوط قرمز سليقه يي و جلوگيري از فساد اداري است.

در صورت پذيرفتن اين حق براي مردم سياستمداران از هيات عاليجناباني در اتاق هاي دربسته تبديل به منتخباني در اتاق هاي شيشه يي خواهند شد.

و اما آنچه مهم تر از نتيجه هاي اين قانون است پيش فرض هايي است که به تصويب آن منجر مي شود براي هر کسي که از بهره هوشي متوسطي برخوردار است،بديهي است در جامعه يي مردم حق دسترسي به اطلاعات را دارند که حق حاکميت داشته باشند و قرار باشد دست به انتخاب حاکمان بزنند تنها در يک نظام دموکراتيک است که مردم براي انتخاب بايد اطلاعات داشته باشند.

مردمي که حق انتخاب نداشته باشند نبايد هم اطلاعاتي داشته باشند. در چنين سيستمي به جاي اطلاعات حکومتي بايد از «اسرار حکومتي» سخن بگوييم که به مردم هم ربطي ندارد و دقيقاً به اين دليل است که اطلاعات اکسيژن دموکراسي است و در فقدان آن صحبت کردن از دموکراسي و تئوريزه کردن آن به يک شوخي تلخ شبيه است. اساساً در اوضاعي که شاه بيت سخنان سياستمداران (از هر جناحي) «مافيا»، «دست هاي پشت پرده» و «نمي گذارند»است، چگونه مي شود براي تصويب اين قانون تلاش نکرد.
آزادي اطلاعات در دنيا
سال 1948 در ژنو، کنفرانس بين المللي آزادي اطلاعات برگزار شد. در اين کنفرانس نمايندگان 51 کشور دنيا که در آن زمان عضو سازمان ملل متحد بودند، ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر را تدوين کردند. در اين ماده که در دسامبر همان سال در مجمع عمومي سازمان ملل تصويب شد، ضرورت تحقق آزادي اطلاعات و ارتباطات پيش بيني شده است و با توجه به اين امر در سراسر دنيا، هر فردي حق دريافت، جست و جو، انتقال و انتشار اطلاعات را داراست. بر همين مبنا در دهه 50 ميلادي، سازمان ملل متحد به کمک يونسکو به تحقيق در مورد وضع آزادي مطبوعات و اطلاعات در جهان پرداخت. تحقيقات بر اين اساس بود که تا وقتي وسايل ارتباط جمعي و رسانه هاي همگاني در دنيا به حداقل توسعه يافتگي نرسند، نمي توان انتظار داشت که جريان آزاد اطلاعات به وجود آيد.

طي دهه 1990 و با رشد و توسعه فناوري اطلاعات، موضوع دسترسي به جريان آزاد اطلاعات، شکل جديدي به خود گرفت و سرانجام در اولين اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتي که آذرماه سال 1382 در ژنو برگزار شد، سران کشورهاي جهان با امضاي بيانيه اصول، متعهد به ايجاد جامعه اطلاعاتي در هزاره جديد شدند.

با يک بررسي تاريخي در خصوص سابقه جريان آزاد اطلاعات متوجه مي شويم که نخستين تجربه مشخص قانونگذاري در زمينه آزادي اطلاعات به کشور سوئد و سال 1776 ميلادي برمي گردد.

هدف از تصويب اين قانون که در ابتدا قانون آزادي مطبوعات نام داشت، ايجاد يک جامعه باز بود که در آن حتي اسنادي چون نامه هاي روساي کشورهاي ديگر به نخست وزير نيز بايد تحت نظارت عموم قرار بگيرد؛ قاعده يي که تا امروز نيز پابرجاست.

کلمبيا پس از سوئد دومين کشوري است که قانون آزادي اطلاعات در آن به تصويب رسيده است. قانون آزادي اطلاعات اين کشور (مصوب 1888 ميلادي)، دسترسي به اطلاعات و اسناد و مدارک دولتي را حق مردم مي دانست. بر اساس اين قانون هر فرد مي توانست با دادن تقاضا به اسناد دولتي دسترسي داشته باشد، مگر در مواقعي که قانون اين دسترسي را محدود کرده باشد. قانون اساسي کنوني کلمبيا نيز همچنان حق دسترسي به اطلاعات در اختيار دولت را تضمين کرده است.

فنلاند سومين کشوري است که قانون آزادي اطلاعات آن در سال 1919 به تصويب رسيد. ايالات متحده در سال 1996 قانون آزادي اطلاعات خود را تصويب کرد و حق شهروندان در مورد دستيابي به اسناد و مدارک دولتي را گسترش بخشيد. پس از آن دانمارک و نروژ در سال 1970 فرانسه و هلند در سال 1978 و کانادا، استراليا و نيوزيلند در سال 1982 به طرح و تصويب اين قانون دست زدند.

به طور کلي مي توان گفت رويکرد جهاني کنوني، تصويب قانون آزادي اطلاعات و برخورداري شهروندان از حق دسترسي به اطلاعاتي است که به طور سنتي در اختيار دولت ها قرار داشته است.
دلايل مخالفت شوراي نگهبان
عباسعلي کدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان روز هفتم دي اظهار داشت با توجه به ايرادهاي موارد ششم و يازدهم لايحه انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات، اين لايحه به مجلس بازگشت داده شد.ماده 6 اين لايحه مي گويد موسسات خصوصي موظفند با رعايت مقررات اين قانون، اطلاعات مورد نياز افراد را که براي اجراي حقوق يا حمايت از حقوق آنها ضروري است، در دسترس آنان قرار دهد. کدخدايي اعلام کرد شوراي نگهبان اين ماده را به علت اينکه موسسه هاي خصوصي را موظف به در اختيار قرار دادن اطلاعات کرده، «مغاير با شرع مقدس» دانست. همچنين ماده 11 اين لايحه مي گويد هر يک از موسسات عمومي بايد جز در مواردي که اطلاعات داراي طبقه بندي است، در راستاي نفع عمومي و حقوق شهروندي دست کم به طور سالانه اطلاعات عمومي شامل عملکرد و بيلان خود را با استفاده از امکانات رايانه يي و حتي الامکان در يک کتاب راهنما منتشر کنند و در صورت خواست شهروندان با اخذ هزينه به آنها تحويل دهند. شوراي نگهبان از اين ماده نيز ايراد گرفته و را خلاف موازين شرع تشخيص داده است.
آنچه بر سر لايحه آزادي اطلاعات آمد در گفت وگو با کامبيز نوروزي
لايحه فعلي به عنوانش وفادار نيست

رضا شجاعيان

چندي پيش لايحه انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات با مخالفت شوراي نگهبان براي اصلاح مجدد به مجلس بازگشت. درباره اين لايحه که در روزهاي پاياني دولت سيدمحمد خاتمي به مجلس هفتم ارائه و در دولت نهم با اعمال تغييراتي به مجلس تقديم شد با کامبيز نوروزي حقوقدان و مدرس حقوق مطبوعات به گفت وگو نشستيم. نوروزي معتقد است حتي اگر اين لايحه مورد ايراد شوراي نگهبان قرار نمي گرفت قانوني بي اثر است، چرا که برخلاف عنوانش هيچ گونه امکان و زمينه يي براي دسترسي به اطلاعات ايجاد نمي کند.

---

- علت تصويب لايحه آزادي اطلاعات در دولت هشتم چه بود؟

دلايل متعدد است. ابتدا اجازه دهيد من يک بحث اساسي و مبنايي انجام دهم. يکي از مسائل تعريف واژه اطلاعات است. اصلاً مفهوم دسترسي آزاد به اطلاعات چيست؟ براي تحقق حق دسترسي به اطلاعات چه شرايطي بايد وجود داشته باشد و چه آثاري ايجاد مي کند؟

حق دسترسي آزاد به اطلاعات در زمره حقوق اساسي ملت به شمار مي آيد و آن چيزي که در اين مقوله اهميت درجه اول دارد اين است که ملت بايد به اطلاعات دسترسي پيدا کنند. اين حق، يک حق عمومي است و به جهت پيشبرد مفاهيمي از قبيل حق حاکميت ملي، آزادي بيان و امثالهم به کار مي رود. در مفهوم اطلاعات در وهله اول اطلاعاتي که مربوط به دولت است اهميت دارد. اين اطلاعات انواع مختلفي دارد. اطلاعات سياسي و اطلاعات اقتصادي جزء مهم ترين اطلاعاتي است که در مفهوم حق دسترسي آزاد به اطلاعات مطرح مي شود. بحث اين است که جامعه بايد به اينها دسترسي داشته باشد و اين اطلاعات براي اطلاع عموم منتشر شود. کارکرد يا فايده اصلي حق دسترسي آزاد به اطلاعات اين است که اولاً اطلاعات در تثبيت و تحکيم قدرت بسيار موثر است. بخش بزرگي از مفهوم اقتدار بر پايه اطلاعات شکل مي گيرد و امتيازات و رانت هاي بسياري توليد مي کند. مساله اصلي اين است که در زماني که اطلاعات در انحصار گروه يا گروه هاي خاصي قرار دارد امکان سوء استفاده از قدرت افزايش پيدا مي کند. از طرفي وقتي مردم هم امکان دسترسي به اطلاعات نداشته باشند امکان تفاوت عمومي ايجاد نمي شود. اينجا من تاکيد مي کنم بر حق حاکميت ملي که به خصوص در اصل 56 قانون اساسي ايران به صراحت تمام روي آن تاکيد شده است. خب اگر ملت مي خواهد حق حاکميت خود را اعمال کند بايد بداند در کشور چه مي گذرد.

مثال مي زنم، فرض بفرماييد انواع قراردادهاي دولتي را شما آگاهي داريد بخش قابل توجهي از بودجه کشور را بودجه عمراني تشکيل مي دهد. اين بودجه مطابق رويه ها و مقررات از طريق عقد قرارداد با پيمانکاران و مشاوران هزينه مي شود، يعني دولت هر ساله صدها و بلکه هزاران قرارداد براي هزينه کردن بودجه هاي عمراني منعقد مي کند. علاوه بر اين بسياري از شرکت هاي دولتي هم هستند که بودجه شان شايد در رديف بودجه نيايد اما آنها هم کار اقتصادي انجام مي دهند.

اگر بخواهم مثال ديگري هم بزنم قراردادهاي نفتي است که شايد گرانقيمت ترين قراردادها باشد. اين قرارداد ها چگونه منعقد مي شود، مبلغ شان چقدر است و با چه شرايطي امضا مي شوند؟ بالاخره اينها بودجه ملت و متعلق به مردم است. اينها چگونه و از چه طريقي هزينه مي شوند؟ همه اينها اطلاعاتي است که جامعه بايد داشته باشد تا از اين طريق بتواند نظارتش را انجام دهد.

اتفاقاً در اين سال ها که بحث فساد اداري به شدت مطرح است، بايد بگوييم بخش بزرگي از فساد ناشي از اين است که نظارت عمومي بر عملکرد اقتصادي دولت وجود ندارد. جامعه هيچ اطلاعي از عملکردهاي اقتصادي ندارد. اغلب اين قراردادها مهر محرمانه مي خورد. فرض بفرماييد اطلاعاتي که در حوزه شهرداري توليد مي شود؛ در مورد کاربري هاي املاک، طرح هاي تفصيلي که همه اش امتيازاتي توليد مي کند و مي تواند منشاء سوءاستفاده قرار گيرد.

حق دسترسي آزاد به اطلاعات، ديوار آهنين پيرامون اطلاعات را مي شکند و به جامعه اجازه مي دهد از آنچه در ساخت قدرت مي گذرد مطلع شود تا از اين طريق هم نظارتش را براي حفظ سلامت امور انجام دهد و هم اينکه جلوگيري کند از ايجاد رانت ها که شيوه يي تبعيض آميز است. زماني که همه مي دانند چه اتفاقي قرار است بيفتد ديگر رانتي براي کسي توليد نمي شود.

اين به طور بسيار خلاصه و به مفهوم ساده، مفهوم حق آزادي دسترسي به اطلاعات است.

- با توجه به توضيحاتي که فرموديد در لايحه فعلي چه نقايصي وجود دارد که شما اجراي آن را بلااثر مي دانيد؟ بالاخره وجود يک قانون هر چند ناقص مي تواند راهگشاي استفاده مردم از حقوق شان باشد.

خب از تعريف مفاهيم برمي گرديم به اين لايحه تا ببينيم موارد موجود در آن تا چه حد توانسته به مفهومي که به آن اشاره کردم پاسخ بدهد.

اولاً تعريفي که از اطلاعات در بند الف ماده يک اين لايحه شده مي گويد هر نوع «داده» که در اسناد مندرج باشد يا به صورت نرم افزاري ذخيره شده يا به وسيله هر وسيله يا شيء ديگري ضبط شده باشد. ببينيد اين تعريف به شکلي است که تقريباً بود و نبودش يکي است. اول اينکه از لحاظ منطقي غلط است. اين تعريف دچار دور شده چون داده همان اطلاعات است. اطلاعات يعني چه؟ يعني داده، داده يعني چه؟ يعني اطلاعات. داده، فارسي واژه اطلاعات است. بنابراين اين بند اشکال دارد يعني اصلاً تعريف نيست. در اين تعريف بايد بر عناصري نظير اسناد و مدارکي که نزد دستگاه هاي دولتي وجود دارد تاکيد مي کرد و مصاديق را به صورت کامل ذکر مي کرد. به جهت اينکه ما يک مشکل جدي در ايران داريم.

دولت در ايران، منظورم دولت در مفهوم کلي است نه يک دولت معين، به دليل خصلت تماميت خواهي و رانت جويي اساساً هيچ گاه تمايل ندارد اطلاعات منتشر شود. شما اگر ملاحظه کنيد سال هاي طولاني است که قراردادهاي نفتي در ايران محرمانه تلقي مي شود. اغلب قراردادهاي مهم و گرانقيمتي که دولت منعقد مي کند چه قراردادهاي داخلي و چه بين المللي رسماً محرمانه مي شود.

آنهايي هم که رسماً محرمانه نيست عملاً محرمانه مي شود يعني اگر خود شما به عنوان يک روزنامه نگار مراجعه بفرماييد به مثلاً وزارت نيرو که سوال کنيد شما قراردادهايي که براي احداث فلان نيروگاه منعقد کرديد به ما بدهيد، کسي به شما اين اطلاعات را نمي دهد.

- پس شما آغاز متن اين لايحه را هم دچار اشکال مي بينيد؟

بله. ذکر مصاديق در اينجا مهم است. به جهت اينکه اگر قرار است واقعاً حق دسترسي به اطلاعات آزاد باشد اين لايحه بايد در راستاي مهار قدرت دولت براي بستن راه هاي دستيابي به اطلاعات عمل کند که اين کار را نکرده.

- به جز نقص در تعريف آيا در مواردي که به اجراي لايحه مربوط است شما نکته يي مي بينيد که اجراي اين قانون را بي اثر کند؟

در ماده 2 همين لايحه نوشته شده هر شخص ايراني حق دسترسي به اطلاعات عمومي را دارد مگر آنکه قانون منع کرده باشد. خب اين «مگر» يعني چه؟ اينجا يک استثنا قائل شده که اساساً همين يک جمله تمام اين لايحه را از بين برده است. مشکل همين جا است. شما مي بينيد ساده ترين اطلاعات در ادارات مهر محرمانه مي خورد. اين لايحه اگر 500 ماده هم داشته باشد اين يک جمله مجموعه اش را بدون اثر مي کند. در حال حاضر طبقه بندي اطلاعات و اسناد دولتي مطابق با قانون مجازات افشاي اسناد طبقه بندي و محرمانه انجام مي شود که يک قانون قديمي است. اين قانون که پيش از انقلاب به تصويب رسيده تمام مقامات دولتي را به طور مبسوط اليد آزاد گذاشته تا اطلاعات و اسناد را طبقه بندي کنند. ماده 2 نشان دهنده اين است که اين لايحه اصلاً در پي دسترسي آزاد به اطلاعات نيست و فقط مي خواهد يک تيتر شيک درست کند که بگويند حق دسترسي آزاد به اطلاعات هم وجود دارد. اين ماده به طور بسيار ساده اين حق را از بين برده است. اين استثنايي که اينجا وارد کرده اگر بخواهم با ترمونولوژي حقوقي بگويم از مصاديق تخصيص اکثر به شمار مي آيد، يعني يک استثنايي ايجاد کرده که تمام موضوعات مشمول حکم را از خود حکم استثنا کرده. ما اين را مي گوييم تخصيصي اکثر که گفته مي شود قبيح است يعني ممنوع قلمداد مي شود. من البته در اين فرصت محدود نکات مهم را مي گويم. باز هم در ادامه ماده 2 مي گويد استفاده از اطلاعات عمومي يا انتشار آنها تابع قوانين و مقررات مربوط خواهد بود. اطلاعات عمومي چيست؟ طبعاً اگر خود واژه را مبناي تعريف قرار دهيم آن اطلاعاتي است که به همه جامعه مربوط مي شود مثل آمارهاي اقتصادي. خب اين قسمت هم محل ايراد است. مساله کسب اطلاعات مقدمه مقوله مهم تري است که آن هم انتشار آنها است. شما ممکن است به اندازه يک اتاق اطلاعات داشته باشد اما نتوانيد آن را منتشر کنيد. اين اطلاعات به هيچ دردي نمي خورد. لذا مفهوم حق آزادي دسترسي به اطلاعات در کنار حق انتشار آزاد اطلاعات معنا پيدا مي کند. در همين ماده باز هم جمله يي آمده که کل اين قانون را منتفي مي کند. در ادامه ماده 2 تقريباً انتشار اطلاعات را محدود مي کند.

- يکي از ايرادات شوراي نگهبان به اين لايحه بحث اطلاعات موسسات خصوصي است. آيا اساساً لازم است موسسات خصوصي اطلاعات خود را در اختيار عموم بگذارند؟

در اين قانون بحث اطلاعات موسسات خصوصي مطرح شده است. موسسات خصوصي موظفند با رعايت مقررات اين قانون اطلاعات مورد نياز افراد که براي اجراي حقوق يا حمايت از حقوق آنان ضروري است در دسترس آنان قرار دهند. اين به نظر من يک گم کردن اصل صورت مساله است. اطلاعات اصلي ما در دستگاه هاي دولتي است. قبول دارم موسساتي هستند که اطلاعات شان وابسته به دستگاه دولتي است، مثلاً پيمانکاراني را فرض کنيد که قراردادهاي دولتي را به اجرا مي گذارند اما تاکيد کردن روي اين نکته به گونه يي گمراه شدن از مسير است.

مساله اين است که اگر شما به شهرداري مراجعه کنيد و بخواهيد بدانيد در پنج سال آينده در اين منطقه چه اتفاقاتي مي افتد کسي پاسخ شما را نمي دهد. همچنين شرکت نفت و ديگر ادارات. همچنان که تمام قدرت اقتصادي در دست دولت است اطلاعات هم در آنجا توليد مي شود. من در اينجا عرض کنم که قبول دارم پاره يي از اطلاعات مستقيماً با امنيت ملي سروکار دارد آن هم اطلاعات نظامي و امنيتي است. اينها حقيقتاً اطلاعاتي است که نمي شود منتشر کرد. در اين گونه موارد حق دسترسي آزاد به اطلاعات جاري نيست.

- نکته ديگري که مي شود در اينجا مطرح کرد اين است که برخي اطلاعات سياسي قابليت انتشار فوري را ندارد. در اين باره ماده يي در اين لايحه قرار گرفته نشده است؟

ببينيد در زندگي سياسي هر جامعه اتفاقات بسياري مي افتد که نمي شود به شکل فوري منتشر کرد. ولي بايد مشمول مرور زمان شود. مثلاً در مراودات مربوط به سياست خارجي. يک لايحه خوب دسترسي آزاد به اطلاعات بايد اين نکته را مدنظر داشته باشد که براي پاره يي اطلاعات محرمانه مرور زمان در نظر بگيرد، کاري که در خيلي از کشورهاي پيشرفته و دموکراتيک دنيا وجود دارد. مثلاً براي يکسري اسناد مرور زمان 10 ساله وجود دارد، يعني شما بعد از اين مدت مي توانيد به اين اطلاعات دسترسي پيدا کنيد منتها اينها بايد به دقت تعريف شود و از واگذاري موضوع به سليقه حاکمان خودداري شود. مسوولان حکومت در هر زمان معمولاً دلشان نمي خواهد اطلاعات منتشر شود. بنابراين نبايد طبقه بندي را بر مبناي سليقه افراد گذاشت؛ چيزي که امروز هست. بايد شفاف توضيح داد که چگونه اطلاعات طبقه بندي مي شوند و با چه ملاک ها و معيارهايي اين کار صورت گيرد و مرور زمان آنها چقدر است. از اين گذشته تصميم گيري در اين موارد بايد توسط هيات ها انجام شود نه افراد تا از مداخله دولت کاسته شود.

-آيا قائل به اين هستيد که اقشار و گروه هاي خاص اجتماعي بايد با تشريفات شفاف تري به اطلاعات دسترسي داشته باشند؟

بله. در اين لايحه دو سه گروه هستند که بايد به طور اختصاصي بدان ها پرداخته شود. يک دسته خبرنگاران هستند که بايد برايشان حقوق ويژه و خاصي درنظر گرفته شود چون خبرنگاران براي خودشان اطلاعات را نمي خواهند، مي خواهند آن را منتشر کنند. دسته ديگر پژوهشگرانند. الان اطلاعات مربوط به آسيب هاي اجتماعي و جرائم در ايران در وزارت کشور جمع مي شود و سال هاي طولاني است که تقريباً کسي اجازه دسترسي به اين اطلاعات را ندارد، خب چرا؟

هيچ دليلي وجود ندارد. هيچ دليلي که به امنيت ملي و نظم عمومي مربوط باشد وجود ندارد.

-آقاي نوروزي گذشته از انتقادات شما به اين لايحه فکر نمي کنيد که وجود همين قانون ناقص هم مي تواند به توسعه دموکراسي در ايران کمک کند؟ بالاخره اطلاعات نقش مهمي در مشارکت و نظارت مردم در نظام هاي سياسي دارند؟

بنده به طور کلي در نظريه حقوقي خودم براي قانون به خصوص در زيرساخت هاي جامعه و دموکراسي نقش مهمي قائل نيستم. قانون نيست که دموکراسي مي سازد. ساختارها و مناسبات سياسي- اجتماعي هستند که دموکراسي يا آمريت توليد مي کنند. اينکه در سال هاي طولاني در ايران حق دسترسي آزاد به اطلاعات به رسميت شناخته نشده دليلش اين نيست که قانون نداريم، دليلش اين است که اصولاً ساخت قدرت چه ساخت سياسي و چه اداري در ايران به دليل گرايشاتش تلاش مي کند از تمام اهرم هايي که به اين اقتدار کمک مي کند، استفاده کند.

يکي از اهرم هاي بسيار مهم اطلاعات است. من مخالف اين نيستم که قانون دسترسي آزاد به اطلاعات تصويب شود، معتقدم چنين قانوني بايد بررسي، طراحي و تصويب شود. مساله اينجا است. حتي لايحه يي که در دولت آقاي خاتمي تهيه شده بود اگرچه خيلي بهتر از اين لايحه بود، ايرادات بنيادين وجود داشت که نمي گذاشت موفق باشد و حق دسترسي آزاد به اطلاعات محقق شود.

شما نمي توانيد در چنين قانوني حق دسترسي آزاد به اطلاعات را ببينيد اما مي توانيد مقررات مربوط به طبقه بندي اسناد و مدارک را پيش بيني کنيد. بايد اين نکات به طور شفاف بيايد که هر کسي هر طور دلش خواست روي اطلاعات مهر محرمانه نزند. مصاديق اطلاعات و نحوه دستيابي به آنها بايد مشخص شود. مهم اين است که بايد نهادهاي واسط به اين اطلاعات دسترسي پيدا کنند. اين نهادهاي واسط عبارتند از؛ مطبوعات و نهادهاي مدني. اينها اطلاعات را به دست بياورند و سپس در جامعه منتشر کنند. اين نهادهاي واسط چگونه به اطلاعات دسترسي داشته باشند. در بعضي موارد تشريفات خيلي مهم است که نبايد به آيين نامه واگذارش کرد بلکه بايد در قانون بيايد. بنابراين مکانيسم ها بايد تعريف شود. ما حتي در دوران آقاي خاتمي که جزء روشن ترين ادوار تاريخ معاصر ايران است در زمينه اطلاعات محدوديت مشاهده مي کنيم. چرا که ساخت سياسي و اداري ما اين گونه است. اين ساخت مستقل از افراد عمل مي کند ولو اينکه در آن دوران افراد به آزادي اطلاعات معتقد بودند. ما اينجا با يک تناقض مواجهيم. در چنين ساختاري اين قانون به درستي پياده نمي شود. ولي مي توان به يک حداقل هاي تضمين شده يي در اين شرايط اکتفا کرد که اين لايحه همان حداقل ها را تامين نمي کند.

-چرا دولت آقاي خاتمي اينقدر دير اقدام به تهيه لايحه دسترسي آزاد به اطلاعات کرد؟

در آن زمان خب مقاومت بسيار بود اما آن لايحه لااقل به عنوان خودش وفادار بود. لايحه فعلي تنها براي ارائه به افکار عمومي تهيه شده بود و نبودش به اعتقاد من هيچ اثري ندارد.

-اگر بنا بر اعتقاد شما لايحه مناسبي طراحي شود، آيا طبق گفته برخي نمايندگان مجلس در مسير اجراي اين قانون در جامعه نيازمند فرهنگسازي نيز هستيم؟

شما با اين سوال تان روي رابطه حقوق و فرهنگ تاکيد مي کنيد. در اينجا موضوع اصلي قانون دولت است. در قوانيني که موضوع اصلي اش برمي گردد به فرهنگ عمومي دقيقاً ما بايد به ظرفيت هاي فرهنگ عمومي و گرايشات و مناسبات حاکم در سطح فرهنگ عمومي توجه کنيم. چون قوانيني که با ساختار فرهنگي همخواني ندارند محکوم به شکستند.

اما در اين قانون موضوع اصلي دولت است نه مردم. اطلاعات دست مردم نيست. به همين جهت مشکل فرهنگ عمومي را در اينجا نخواهيم داشت.

دموکراسي در جهان
شکاف هاي چهارگانه نظام هاي دموکراتيک
انقلاب هاي ملي و «انقلاب صنعتي» تنش هاي طبقاتي، قومي و تنش هاي ديگري آفريدند که به خط مشي هاي حزبي و رفتار راي گيري پيوند مي خوردند.

انقلاب هاي ملي ذاتاً سياسي بودند و تنش هايي سياسي به وجود آوردند. اين تنش ها به پيدايش شکاف هايي در ميان دولت مرکزي و فرهنگ اکثريت از يک سو و فرهنگ هاي اقليت- از قبيل گروه هاي قومي، زباني يا مذهبي ساکن در مناطق دورافتاده- از سوي ديگر منجر شدند. انقلاب هاي ملي گاهي به تنش هايي ميان کليسا و دولت نيز مي انجاميدند. دولت درصدد سلطه جويي بود و کليسا مي کوشيد تمامي حقوق تاريخي خود را حفظ کند. انقلاب صنعتي که ماهيتي اقتصادي داشت، شکاف هايي ميان نخبگان زميندار و طبقه بورژواي رو به رشد پديد آورد. در پي آنها شکاف هايي ميان سرمايه داران و کارگران پيدا شدند؛ اينها همان مبارزاتي بودند که کارل مارکس بر آنها تاکيد مي کرد.

تشکيلاتي که بر اثر وجود اين شکاف هاي چهارگانه براي راي گيري به وجود آمدند- دو شکاف سياسي ميان مرکز و پيرامون و دولت و کليسا و دو شکاف اقتصادي ميان کشاورزي و صنعت و سرمايه دار و کارگر- امروزه اکثراً پابرجا هستند. اينها چارچوب نظام هاي حزبي واحدهاي سياسي دموکراتيک پايدارند، به خصوص در اروپا. طبقه به صورت سرچشمه اصلي تعارض و عامل تعيين کننده رفتار راي گيري درآمد، به خصوص پس از آنکه حق راي شامل حال همه افراد ذکور بالغ شد. هم توکويل در آغاز قرن نوزدهم و هم جيمز برايس در پايان آن قرن خاطر نشان کردند در عمق تعارض هاي حزبي امريکا مبارزه ميان منافع و احساسات اشرافي و دموکراتيک نهفته است.

جلوه هاي حزبي اين چهار سر چشمه تقسيم بندي تا حد زيادي در سطح جهاني متفاوت بوده اند. اين تقسيم بندي ها در نظام هاي چندحزبي کاملاً بروز کرده اند و در نظام هايي دوحزبي مانند نظام هاي استراليا و ايالات متحد در ائتلاف هاي وسيع به صورت متراکم درآمدند. به رغم دگرگوني هايي که در نيمه اول قرن بيستم در جامعه غربي به ظهور رسيدند، تقسيم بندي هاي ظاهري حزب ها چندان تغييري نکرده اند. در اصل، تشکيلات راي گيري نهادينه شدند. نظام هاي حزبي دنياي غرب در دهه 1990 به نظام هايي شبيهند که پيش از جنگ جهاني دوم وجود داشتند.

با اين حال، چند تغيير مهم روي داد. مهم ترين تغييرات عبارت بودند از ناپديد شدن جنبش هاي فاشيستي و ادغام حزب هاي مختلف کارگري در پي سقوط کمونيسم. حزب هاي چپگرا پس از جنگ جهاني دوم قوي شده بودند، اما در چند دهه اخير سوسيال دموکرات ها و بسياري از کمونيست ها و کمونيست هاي اصلاح شده مخالف ايدئولوژيک خود را متوجه اقتصاد هايي کردند که اصولاً دستخوش فراز و نشيب بازار بودند.

تا پيش از نيمه دهه 1960 چنان مي نمود که گويي دنياي غرب وارد مرحله سياسي تازه يي شده است. از ويژگي هاي اين سير تحول، پيدا شدن موضوع هاي بحث «پساماترياليستي» بوده است. علاقه به محيط زيست، استفاده از نيروي هسته يي، پايگاه مساوي براي زنان و اقليت ها، آموزش و پرورش پرمحتوا، روابط نيرومند بين المللي، توسعه دموکراسي، و اخلاق آسان گير (به خصوص آن طور که بر خانواده و مسائل جنسي اثر گذارد). برخي از تحليلگران اين موضوع هاي بحث را شالوده يي براي انقلاب سوم

- انقلاب پساصنعتي- مي انگارند. اين انقلاب، مانند انقلاب هاي ملي و صنعتي پيشين، شکاف هاي اجتماعي و سياسي جديدي را آشکار مي سازد. مثلاً، چندين پژوهشگر به تجديد سازمان سياسي تازه يي در مسائل مربوط به صنعت در مقابل بوم شناسي (محيط زيست) اشاره کرده اند. در اين تعارض، کساني که بر توليد صنعتي تاکيد مي کنند (و مايلند که مواضع محافظه کارانه يا روحيه طرفداري از اتحاديه هاي کارگري در زمينه مباحث اجتماعي را نيز حفظ کنند) با کساني مواجه مي شوند که بر موضوع هاي مربوط به کيفيت زندگي و عقايد آزاديخواهانه اجتماعي در مورد حفظ محيط زيست، فمينيسم و نيروي هسته يي تاکيد مي نهند. دلمشغولي هاي مرتبط با کيفيت زندگي را به دشواري مي توان به صورت مسائل حزبي تدوين کرد، اما گروه هاي طبقه متوسط و تحصيلکرده يي چون حزب هاي سبز غطرفداران محيط زيستف و چپ جديد در پي ترويج آنها برآمده اند.

بي ثباتي يا بي ثباتي بالقوه ناشي از پديد آمدن اين انقلاب سوم لزوماً به تضعيف نهادهاي دموکراتيک نخواهد انجاميد. درست همان طور که دموکراسي هاي اعصار پيشين از عهده شکاف هاي حاصل از انقلاب هاي ملي و صنعتي برآمدند، دموکراسي هاي معاصر نيز خود را با تنش هاي جديد اجتماعي وفق خواهند داد.

انقلاب سوم يگانه- يا حتي بزرگ ترين- چالشي نيست که دموکراسي هاي نوپاي امروزين با آن مواجهند. دموکراسي هاي نوبنياد اروپاي شرقي، آسياي شرقي و جنوب شرقي و جاهاي ديگر از گذشته هاي اقتدارگرايانه يي سر بر مي آورند که در آنها غالباً هيچ حزب سياسي کارآمد و حقيقتاً مستقلي وجود نداشته است. آن تنش هاي اجتماعي که در جاهاي ديگر به پيدايش حزب هاي سياسي و به رقابت هاي سياسي انجاميده بودند به صورت صف بندي هاي ثابت حزبي يا جبهه هاي راي گيري بروز نکردند. از اين رو دموکراسي هاي نوپا ناگزير بوده اند حزب هاي سياسي را از هيچ بيافرينند، زيرا دموکراسي وجود سياست هاي حزبي را ايجاب مي کند.

اما تاريخ خود مايه تسکين خاطر است. در گذشته تعدادي از دولت هاي تمامت خواه و اقتدارگرايي که مرحله گذار به دموکراسي را پيمودند توانستند حزب هاي سياسي را براساس طرح خطوط چهارگانه سنتي شکاف اجتماعي نهادينه کنند. حزب هاي پايدار و تشکيلات راي گيري در نظام هاي پيش از فاشيستي آلمان و ايتاليا و نيز در دموکراسي هاي پس از دوره اقتدارگرايي جديدتر مانند اسپانيا و شيلي بار ديگر به صحنه آمدند اما چنان که پيشتر ذکر شد، در اکثر «دموکراسي ها»ي انتخاباتي دوره پس از کمونيسم هنوز ثابت ظاهر نشده است. اعضاي پيشين حزب هاي کمونيست از نو در حزب هاي «سوسياليستي» گرد هم آمده اند در حالي که غيرکمونيست ها ملغمه يي از حزب هاي ناپايدار ليبرال يا آزاديخواه (بازار آزاد)، مردم گرا- ملي گرا (پوپوليستي- ناسيوناليستي)، منطقه يي و وابسته به مذهب تشکيل داده اند. يکي از پايه هاي سنتي تمايزات حزبي که در روسيه به وضوح آشکار مي شود تعارض «مرکز- پيرامون» است و اين شکاف در جوامع غربي نيز ظهور کرده است. شکاف کليسا- دولت (يا دستگاه ديني- غيرديني) به درجات گوناگون در حال شکل گرفتن است و تقابل زمين- صنعت (يا روستايي- شهري) نيز آشکار شده است. طرفه آنکه مبارزه سرمايه دار- کارگر به ضعيف ترين صورت درآمده است. شايد به اين دليل که يک طبقه سرمايه دار و يک طبقه کارگر مستقلاً سازمان يافته هنوز وجود ندارد.

به سخن کوتاه دموکراسي- بنابر تعريف- نيازمند حزب هاي پايدار با پايگاه هاي حمايتي ثابت در ميان راي دهندگان است و ايجاب مي کند شهروندان به قدر و ارزش شايستگي ها و مشروعيت سياست هاي حزبي پي ببرند. بدون وجود حزب و رقابت حزبي، دموکراسي وجود نخواهد داشت.

*برگرفته و تلخيص شده از دايره المعارف دموکراسي
عناوين اين صفحه
فرضيات روز
پيش بيني
گزارش کجاست
تاخير نکنيد
زنان و همنشيني سياسي
اطلاعات، اکسيژن دموکراسي است
آزادي اطلاعات در دنيا
دلايل مخالفت شوراي نگهبان
لايحه فعلي به عنوانش وفادار نيست
شکاف هاي چهارگانه نظام هاي دموکراتيک
نهادينه سازي فعاليت هاي زنان

نهادينه سازي فعاليت هاي زنان
محمدرضا راه چمني

از آنجايي که خواسته هاي عمومي جامعه زنان به دليل رشد گسترده تحصيلات آنها در سال هاي بعد از انقلاب گسترش يافته است، اولويت اول و مشترک زنان با تمامي جامعه ايراني اعم از زن و مرد يکي شده است. فقر و تبعيض در چهار سال گذشته شيوع گسترده يي داشته است و پيامد آن مشکلات اجتماعي است که اينک درگير با آن هستيم. اين نکته شايد انگيزه مهمي است که به دليل رويارويي با مسائل مهم تري که با خواست هاي عمومي جامعه درگير است، جامعه زنان را به دنبال مسائلي چون تقويت عقلانيت در کشورداري و پيروي از خرد جامعه و... کشانده است. در اين برهه از زمان پس از گذشت 30 سال از تحولات پيش آمده در انقلاب اسلامي، انتظار عمومي از مديران کشور بالا رفته است تا جايي که عموم جامعه در پي آن است که با منابع انساني و غيرانساني موجود در پي تغييرات جدي در سياست هاي پيش رو باشد.

به دنبال پيگيري اين تحولات که در سطح عموم جامعه دنبال مي شود، جامعه زنان در ارتباط با مديريت جامعه نيز به دنبال نگاهي ديگر است و آن اين است که زنان بحق خواهان مشارکت در تصميم گيري و مديريت هاي کلان و جزيي جامعه هستند. جامعه زنان از نظر سطح علمي، مسووليت پذيري و سلامت کاري و تجربه و آمادگي براي ايفاي نقش جديد، خود را آماده مي بيند. در تاييد اين مسائل، توجه به آمارهاي موجود از پذيرش زنان در جامعه علمي و دانشگاهي نکته مهمي است. جامعه زنان نگران وضعيت تبعيض آميز موجود در حقوق زنان است که در چهار سال اخير نيز با عناوين به ظاهر حمايتي مثل قانون حمايت از خانواده، تلاش جهت کاهش ساعات کار زنان يا جداسازي و سهميه بندي جنسيتي در دانشگاه ها و... ادامه داشته است. استفاده از زنان در سطوح مختلف همچون سطوح کارشناسي، مديريت خانواده و ادامه تحصيل ايشان همچنان ادامه داشته است و نسبت به مردان نيز داراي برتري چشمگيري بوده است. اينک بايد اين موفقيت هاي قبلي زنان، سرلوحه رسيدن به مديريت آتي در سطوح مختلف قرار گيرد. اين مطلب به خاطر مقايسه ايران با جوامع ديگر است که در جامعه ما زنان در مقايسه با جوامع ديگر از نظر تاريخي در بسياري از مقاطع شرايط بهتري داشته اند و بايد موفقيت هاي بهتري نيز نسبت به آنان داشته باشند. اگر زنان در جامعه غربي چند دهه است که به حقوق اساسي خود دست يافته اند، ما در ايران مدعي هستيم زنان از نظر حمايت قانوني و علمي در طول تاريخ به نسبت غرب جايگاه ويژه يي داشته اند.

من فکر مي کنم شايد يکي از اشکالاتي که ما در دوره اصلاحات فعاليت مربوط به زنان را نتوانستيم عمومي و در تمامي بخش ها نهادينه اش کنيم در چارچوب قرار دادن کليه فعاليت زنان و محدود کردن آن در نهاد مرکز مشارکت زنان رياست جمهوري بود. ما بايد در فرصت بعدي که اصلاح طلبان با اتکا به آراي مردم موفق به حضور مجدد در قدرت شوند، روش مان را تغيير دهيم. شايد به همين دليل با تغيير نام و ماموريت اين مرکز از سوي دولت نهم، به راحتي اين مرکز به عنوان نقطه ارتباط بسياري از زنان، آسيب جدي خورد. دولت بعدي بايد با پرهيز از سياست هاي دولت نهم در برابر خواست جامعه زنان تمکين کند؛ براي اينکه در تمامي سطوح به صورت بنيادي از مديران قابل زن استفاده شود. زنان به دليل دور بودن از قدرت اجرايي در سده هاي اخير علاقه مندند در اين عرصه نيز توانايي هاي برتر موقعيت علمي خود را به نفع اصلاح و پيشرفت جامعه در چارچوب قوانين نشان دهند. کانديدا يا کانديداهاي مطرح در سطح اصلاح طلبان بايد نسبت به ديگران برنامه يي روشن و شفاف در مورد مردم و به ويژه زنان داشته و آن را اعلام کنند. مهم ترين درخواست هاي جامعه زنان از رئيس جمهور آينده، کنار گذاشتن نگاه تبعيض آميز و محقرانه و جنسيتي به زنان و به کارگيري و استفاده از شايستگي ها، توانايي و سلامت کاري جامعه زنان است که در مديريت اجرايي در سطح خرد و کلان بايد گسترش يابد. حزب اعتماد ملي نيز به عنوان يک حزب فراگير اصلاح طلب، به دنبال پاسخگويي به نيازهاي روز زنان است که در بالا به بخشي از آن پرداخته شد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام