علي اکبر قاضي زاده
.jpg)
نمي دانم از کي، اما تازگي ها متوجه شده ام که ديگر در دسته هاي موزيک ايراني صداي قره ني به گوش نمي رسد. نه، اشتباه نکنيد. نمي خواهم حالا در مورد چيزي بنويسم که نيست؛ صدايي که چون نيست بايد دلتنگش باشيم. نه، چنين خيالي ندارم. مي خواهم به ياد خودم بياورم که چه چيزهايي را بي صدا و بي- حتي- اعتراض، دور ريخته ايم.
قره ني يا کلارينت ساز ايراني نيست. قبول؛ مثل ويولن يا پيانو. مسن ترها که اهل شنيدن موسيقي بوده اند، لابد به ياد دارند که پيانوي محجوبي را مي شنيدند، اما بعضي براي آنکه آن آبشار نرم آواهاي ايراني را دربست نپذيرند و بدون عيب گذاشتن عبور نکنند، مي گفتند؛ قشنگه، اما تک انگشتيه، تازه نوازنده نت هم نمي دونه. يک روز گفتند صاحب آن انگشتان پرهنر به همراه خود آن انگشتان رفت. جواد معروفي در نواختن پيانو سبک ديگري داشت؛ با هر دو دست مي نواخت و نت هم بلد بود. باز بزرگواراني بودند که ريزه خواني کنند؛ صداي ساز او، روح ايراني ندارد. التفات داريد؟ معروفي را هم از دست داديم. صداي پيانوي محجوبي و معروفي که خاموش شد، ديگر دريغ از يک نوازنده که نواختن او عطري، بويي، جلوه يي يا مايه يي از آن دو سفر کرده را داشته باشد. در قطعه هاي ارکستري دهه هاي پيش، قره ني نقش زيباي وصل آواها و لحن ها را بر عهده داشت. گل هاي رنگارنگ شماره 217 را (معروف به کاروان) اگر شنيده باشيد، بنان چند دوبيتي را گوشه ديلمان دشتي مي خواند؛ چنان در بند مهرت پايبندم... در مقدمه اين آواز و به همراه آن، صداي دل انگيز قره ني روانشاد محمد شيرخدايي را مي شنويم؛ چنان پرکرشمه و گسترده و غني که شنونده را به جهان رنگ ها و جلوه هاي فراموش ناشدني خاطره ها مي برد. يک توصيه بکنم؟ اگر دل فارغي داشتي، اگر جاده چالوس را به سمت شمال مي راني، اگر باران مي بارد و اگر... اين گل هاي 217 را بگذار و با حواس جمع گوش کن. قول مي دهم از تمام غم هاي زمان و زمانه خود را سبک حس کني. چه توصيه هايي مي کنم من، اين شيرخدايي يک اثر به يادماندني ديگر هم دارد؛ نشانه گل هاي جاويدان. مي گويند صداي اين قطعه را از پس در بسته ضبط کرده اند يعني چون صداي ساز چنان گسترده بود که ميکروفن درست و کامل نمي گرفت بنابراين نوازنده، در اتاق بسته، نواخته و ميکروفن را در راهرو، باز گذاشته اند. اين قطعه عميق و اثرگذار در مايه مخالف سه گاه است. چند سال پيش همين قطعه را پيش از اجراي يک تعزيه از قول يک جوان ترومپت نواز شنيدم.
از پيشينيان رضا گلشن(راد)، سليم فرزان، حسينعلي وزيري تبار و ولي الله البرز هم کلارينت ايراني نواخته اند. ساسان سپنتا که تعداد زيادي استوانه قديمي فنوگراف را يافته بود، توانست فنوگرافي را بازسازي کند و صداي آن استوانه هاي مومي را درآورد و ضبط کند؛ کاري بسيار گران قدر و گرامي که در تاريخ موسيقي ايراني، خود يک فصل درخشان است. يکي از قطعه هاي آن مجموعه، يک قطعه موسيقي دستگاهي ايراني است که قلي خان ياور (سروان) با قره ني زده است؛ به گمانم بايد دست کم صد سالي از ضبط آن کار گذشته باشد.
تحقيق در موسيقي ايراني نشان مي دهد نواختن سازهاي بادي مثل ترومپت يا کلارينت اول بار در بخش موزيک دارالفنون و دسته هاي موزيک نظام رايج شد. نوازندگان اين سازها که نظامي بودند (مثل همان ياورخان يا روانشاد گلشن) گاهي براي نشان دادن توان نوازندگي خود در مايه هاي ايراني هم ذوق خود را مي آزمودند.
در عروسي ها در آن سال هاي دور نوازندگان قره ني، انواع صداهاي موسيقايي و غيرموسيقايي از اين ساز درمي آوردند. گاهي هم مي شد که هنرپيشه يي يک قطعه شاد را تکي اجرا مي کرد و قره ني نواز براي کامل کردن هنر مجري، از آن ساز صداهاي کمکي درمي آورد؛ مثل صداي خنده، صداي پارس سگ يا دعواي گربه ها يا ماغ کشيدن گاو. وقتي هم مي نواختند، تکي کار يک ارکستر کامل را مي کردند.
از حدود دهه 40 صداي قره ني در دسته هاي موسيقي ما خاموش شد؛ گو اينکه صداي اين ساز خوش آوا را هنوز مي شود در دسته هاي موسيقي آذري- فقط- شنيد. قبول دارم. نواختن قره ني مشکل است؛ بسيار مشکل تر از سنتور و تار و حالا گيتار و ارگ. اما اگر خواستيم روزي آن کارهاي در يادماندني را بازسازي کنيم، چه کسي مي تواند با قره ني فاصله هاي ميان جمله هاي يک قطعه را پر کند؟ جواب؟ جواب ندارد. قرار نيست هر جاي خالي را کسي يا چيزي پر کند. محجوبي و معروفي کسي را به جاي خود ننشاندند. عبادي هم که رفت، بي جانشين ماند که ماند. براي آنکه هنري بال و پر باز کند، براي آنکه هنرمندي در آسمان احساس پر و بالي بزند و من و تو را در آن حاصل گرامي هنر شريک کند، بايد جامعه به آن هنر و اين هنرمند، فضاي بال و پر کشيدن داده باشد. ما آنقدر براي دل هامان مشغولي داريم که براي قره ني و ميراث موسيقايي جايي نمي ماند. چهار صباح که بگذرد، هر نفيري را خواندن فرض مي کنيم و هر دلنگ و دلونگي را موسيقي.