سه شنبه، 24 دي 1387 - شماره 1865
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
رسانه
الجزيره بي طرف نبود

محمدعلي عسگري

همزمان با آغاز يورش همه جانبه اسرائيل به نوار غزه، شبکه تلويزيوني الجزيره با قطع برنامه هاي عادي خود در بخش هاي مختلف خبري اين حملات را به طور گسترده پوشش داد. الجزيره که به سي ان ان اعراب شهرت يافته است بسيار فراتر از ساير شبکه هاي تلويزيوني به طور مرتب و در طول 24 ساعت اخبار مربوط به حوادث غزه را گزارش مي داد. خبرنگاران اين شبکه که در غزه، کرانه باختري، بيت المقدس و حتي تل آويو مستقر بودند از زواياي مختلف اين بحران را پوشش مي دادند.

از آن گذشته با اوج گيري بحران و بازتاب هاي گسترده آن در سطح منطقه و جهان اين خبرنگاران شبکه الجزيره بودند که از چهارگوشه جهان خبرهايي مربوط به تظاهرات گسترده مردم جهان در حمايت از غزه را در صدر برنامه هاي خبري خود پخش مي کردند. علاوه بر گزارش لحظه به لحظه نبرد، شبکه الجزيره مباشر «الجزيره مستقيم» گزارش هاي بي واسطه مستقيم خود را هرروزه از حوادث غزه به سمع و نظر بينندگان خود مي رساند. در حاشيه پخش اين تصاوير برخي مجريان اين شبکه به صورت حساب شده پيام هاي تلفني بينندگان عرب را از نقاط مختلف پخش مي کردند که در واقع بازتاب دهنده افکار عمومي جهان عرب به صورت زنده و اثرگذار بود. اين شبکه تلويزيوني همچنين در سايت اينترنتي خود به طور مشروح و مفصل به بحران غزه پرداخت و الجزيره انگليسي نيز منبع خبري مهمي براي شهروندان در جهان غرب بود. در مجموع مي توان گفت الجزيره در موضوع غزه سنگ تمام گذاشت و گوي رقابت را از همه شبکه هاي ماهواره يي ربود. در همان هفته اول نبردها اين شبکه مصاحبه يي را با تزيپي ليوني وزير خارجه اسرائيل ترتيب داد که در آن وي گفت از پيش به مردم غزه اطلاع داده شده بود قبل از بمباران خانه هاي خود را ترک کنند. ليوني که مي دانست با چه شبکه يي مصاحبه مي کند به صراحت به پرسش هاي خبرنگار الجزيره پاسخ مي داد و حمله اسرائيل را توجيه مي کرد. با اين حال پس از پايان اين مصاحبه با انتقاد از الجزيره اين شبکه را به پخش اخبار و گزارش هاي تحريک آميز متهم کرد. مدير اطلاع رساني اسرائيل نيز با انتقاد شديد از پوشش خبري الجزيره گفت اين شبکه حملات موشکي حماس به شهرک هاي اسرائيلي در گذشته را ناديده مي گيرد و در برنامه هاي خود غالباً از کساني دعوت مي کند که بر ضد اسرائيل تحليل مي کنند.

علاوه بر پوشش خبرهاي مربوط به غزه اين شبکه کوشش بسيار کرد که بازتاب هاي بحران غزه در جهان عرب از جمله مصر و عربستان سعودي را پوشش دهد. تظاهرات مصري ها و اعتراض سعودي ها که با سرکوب نيروهاي امنيتي مواجه شد از جمله خبرهاي اين شبکه بود. الجزيره به حمايت از دولت متبوعش کوشيد کنفرانس فوق العاده سران عرب در دوحه برگزار شود اما چنين اتفاقي رخ نداد. رئيس اين شبکه در يک گفت وگوي تلفني با عزت الله ضرغامي رئيس راديو و تلويزيون ايران قول داد روي بازگشايي گذرگاه رفح به اصطلاح زوم کرده و افکار عمومي منطقه را به اين سمت سوق دهد. همکاري اين شبکه با راديو و تلويزيون ايران و شبکه المنار لبنان وابسته به حزب الله لبنان در طول بحران غزه تقريباً بي سابقه بود. با همه اين اوصاف بايد گفت اين شبکه هرگز در پوشش خبري غزه به معناي حرفه يي و رسانه يي «بي طرف» نبود. البته اين موضوعي است که خود دست اندرکاران الجزيره نيز به آن معترف هستند و بارها گفته اند اگر در مورد هر حادثه يي در جهان جنبه هاي بي طرفي را رعايت کنند در مورد حوادث فلسطين اين کار را نخواهند کرد زيرا به گفته خودشان نسبت به احياي حقوق فلسطيني ها خود را به تعبيري «متعهد» مي دانند. از اين رو شبکه يادشده از همان ابتداي بحران با اعلام شعار «غزه تحت النار» يعني غزه زير آتش براي آن روزشمار گذاشت و در گزارش هاي خود هر فلسطيني کشته شده را «شهيد» ناميد. دست اندرکاران اين شبکه بارها گفته اند فلسطين خط قرمز آنهاست اما اگر پرسيده شود کدام فلسطين روشن خواهد بود که به خاطر روابط ديرين حماس و دولت قطر اين شبکه به سمت جنبش هاي مقاومت به ويژه حماس گرايش بيشتري دارد. قطر در واقع يکي از حاميان بزرگ و منطقه يي جنبش حماس محسوب مي شود و عجيب اينکه اين کشور تاکنون بارها نمايندگان حماس و اسرائيل را به سمينارها و کنفرانس هاي خود دعوت کرده است که هر بار با مخالفت و اعتراض يکي از آنها مواجه شده است. قطر دولت کوچکي است که در کنار همه سرمايه هاي گازي و نفتي خود يک شبکه خبري بي بديل دارد و جالب اينکه مقامات رسمي اين کشور به خوبي ارزش و اهميت اين شبکه و توان تاثيرگذاري آن را مي شناسند و اين همان چيزي است که ادامه حيات اين شبکه را تضمين مي کند.

کشور هفتاد و دو ملت
اعتصاب بي اعتصاب
پاکسيما مجوزي

همه چيز برمي گردد به زماني که کارکنان شرکت نفت هندوستان براي افزايش حقوق خود دست به اعتصاب چندروزه زدند و بالاخره با تهديد دولت آن را به اتمام رساندند. البته چنين اعتصاباتي در هند معمول است. يادم مي آيد چندين بار پيش آمد که به دانشگاه رفتم و بعد از کلي گشتن در قفسه هاي کتاب چيزي را که مي خواستم پيدا کردم. خوشحال از پله هاي مارپيچي پايين آمدم و کتاب ها را با غرور روي پيشخوان گذاشتم تا آنها را ببرم و با خيالي راحت بخوانم اما کتابدار گفت امروز هيچ کتابي بيرون داده نمي شود چون اعتصاب است و تا سه روز هم ادامه دارد. يک بار ديگر هم تمامي اتوريکشايي هاي دهلي اعتصاب کرده بودند. دوستم مريض بود و بايد او را به بيمارستان مي رسانديم اما هيچ کس ما را نمي برد و يکي از راننده ها که حال زار دوستم را ديده بود، گفت اگر ببينند مسافر دارم برايم بد مي شود، تنها کاري که کرد به تاکسي زنگ زد و ما به بيمارستان رفتيم.

ماجراي بنزين و اعتصاب کارکنان هم چيزي است در همين حدود اما با اهميتي بيشتر. اولين نشانه هاي آن به وجود آمدن صف هاي طولاني در پمپ بنزين ها بود و به گوش رسيدن صداي بوق ماشين ها (که البته در هند چيزي عادي است) همچنين داد و فرياد مردم در انتظار بنزين هم در اين ميان وجود داشت. هرچند تصور چنين صف هاي طولاني براي ما ايرانيان کاري است آسان، چون بعد از جيره بندي کردن بنزين همواره شاهدش بوديم با اين تفاوت که اعتصابي در کار نبود و بعد از برخي اعتراضات در ابتداي کار همه چيز عادي شد، حتي صف ها و انتظارهاي طولاني مدت. بماند که در اين ميان به خاطر قطعي برق، کار پمپ بنزين ها نيز متوقف مي شد و آن همه انتظار نتيجه يي در بر نداشت. حتي فروختن بنزين آزاد، پيدا شدن بازار دلالي بنزين، کارت دزدي و افزايش چند برابري قيمت بنزين هم عادي شد و ديگر چه نيازي به اعتصاب و اعتراض وجود داشت؟ چون در نهايت همه چيز تبديل شد به عادات روزمره زندگي،
آن صداي آشنا
علي اکبر قاضي زاده

نمي دانم از کي، اما تازگي ها متوجه شده ام که ديگر در دسته هاي موزيک ايراني صداي قره ني به گوش نمي رسد. نه، اشتباه نکنيد. نمي خواهم حالا در مورد چيزي بنويسم که نيست؛ صدايي که چون نيست بايد دلتنگش باشيم. نه، چنين خيالي ندارم. مي خواهم به ياد خودم بياورم که چه چيزهايي را بي صدا و بي- حتي- اعتراض، دور ريخته ايم.

قره ني يا کلارينت ساز ايراني نيست. قبول؛ مثل ويولن يا پيانو. مسن ترها که اهل شنيدن موسيقي بوده اند، لابد به ياد دارند که پيانوي محجوبي را مي شنيدند، اما بعضي براي آنکه آن آبشار نرم آواهاي ايراني را دربست نپذيرند و بدون عيب گذاشتن عبور نکنند، مي گفتند؛ قشنگه، اما تک انگشتيه، تازه نوازنده نت هم نمي دونه. يک روز گفتند صاحب آن انگشتان پرهنر به همراه خود آن انگشتان رفت. جواد معروفي در نواختن پيانو سبک ديگري داشت؛ با هر دو دست مي نواخت و نت هم بلد بود. باز بزرگواراني بودند که ريزه خواني کنند؛ صداي ساز او، روح ايراني ندارد. التفات داريد؟ معروفي را هم از دست داديم. صداي پيانوي محجوبي و معروفي که خاموش شد، ديگر دريغ از يک نوازنده که نواختن او عطري، بويي، جلوه يي يا مايه يي از آن دو سفر کرده را داشته باشد. در قطعه هاي ارکستري دهه هاي پيش، قره ني نقش زيباي وصل آواها و لحن ها را بر عهده داشت. گل هاي رنگارنگ شماره 217 را (معروف به کاروان) اگر شنيده باشيد، بنان چند دوبيتي را گوشه ديلمان دشتي مي خواند؛ چنان در بند مهرت پايبندم... در مقدمه اين آواز و به همراه آن، صداي دل انگيز قره ني روانشاد محمد شيرخدايي را مي شنويم؛ چنان پرکرشمه و گسترده و غني که شنونده را به جهان رنگ ها و جلوه هاي فراموش ناشدني خاطره ها مي برد. يک توصيه بکنم؟ اگر دل فارغي داشتي، اگر جاده چالوس را به سمت شمال مي راني، اگر باران مي بارد و اگر... اين گل هاي 217 را بگذار و با حواس جمع گوش کن. قول مي دهم از تمام غم هاي زمان و زمانه خود را سبک حس کني. چه توصيه هايي مي کنم من، اين شيرخدايي يک اثر به يادماندني ديگر هم دارد؛ نشانه گل هاي جاويدان. مي گويند صداي اين قطعه را از پس در بسته ضبط کرده اند يعني چون صداي ساز چنان گسترده بود که ميکروفن درست و کامل نمي گرفت بنابراين نوازنده، در اتاق بسته، نواخته و ميکروفن را در راهرو، باز گذاشته اند. اين قطعه عميق و اثرگذار در مايه مخالف سه گاه است. چند سال پيش همين قطعه را پيش از اجراي يک تعزيه از قول يک جوان ترومپت نواز شنيدم.

از پيشينيان رضا گلشن(راد)، سليم فرزان، حسينعلي وزيري تبار و ولي الله البرز هم کلارينت ايراني نواخته اند. ساسان سپنتا که تعداد زيادي استوانه قديمي فنوگراف را يافته بود، توانست فنوگرافي را بازسازي کند و صداي آن استوانه هاي مومي را درآورد و ضبط کند؛ کاري بسيار گران قدر و گرامي که در تاريخ موسيقي ايراني، خود يک فصل درخشان است. يکي از قطعه هاي آن مجموعه، يک قطعه موسيقي دستگاهي ايراني است که قلي خان ياور (سروان) با قره ني زده است؛ به گمانم بايد دست کم صد سالي از ضبط آن کار گذشته باشد.

تحقيق در موسيقي ايراني نشان مي دهد نواختن سازهاي بادي مثل ترومپت يا کلارينت اول بار در بخش موزيک دارالفنون و دسته هاي موزيک نظام رايج شد. نوازندگان اين سازها که نظامي بودند (مثل همان ياورخان يا روانشاد گلشن) گاهي براي نشان دادن توان نوازندگي خود در مايه هاي ايراني هم ذوق خود را مي آزمودند.

در عروسي ها در آن سال هاي دور نوازندگان قره ني، انواع صداهاي موسيقايي و غيرموسيقايي از اين ساز درمي آوردند. گاهي هم مي شد که هنرپيشه يي يک قطعه شاد را تکي اجرا مي کرد و قره ني نواز براي کامل کردن هنر مجري، از آن ساز صداهاي کمکي درمي آورد؛ مثل صداي خنده، صداي پارس سگ يا دعواي گربه ها يا ماغ کشيدن گاو. وقتي هم مي نواختند، تکي کار يک ارکستر کامل را مي کردند.

از حدود دهه 40 صداي قره ني در دسته هاي موسيقي ما خاموش شد؛ گو اينکه صداي اين ساز خوش آوا را هنوز مي شود در دسته هاي موسيقي آذري- فقط- شنيد. قبول دارم. نواختن قره ني مشکل است؛ بسيار مشکل تر از سنتور و تار و حالا گيتار و ارگ. اما اگر خواستيم روزي آن کارهاي در يادماندني را بازسازي کنيم، چه کسي مي تواند با قره ني فاصله هاي ميان جمله هاي يک قطعه را پر کند؟ جواب؟ جواب ندارد. قرار نيست هر جاي خالي را کسي يا چيزي پر کند. محجوبي و معروفي کسي را به جاي خود ننشاندند. عبادي هم که رفت، بي جانشين ماند که ماند. براي آنکه هنري بال و پر باز کند، براي آنکه هنرمندي در آسمان احساس پر و بالي بزند و من و تو را در آن حاصل گرامي هنر شريک کند، بايد جامعه به آن هنر و اين هنرمند، فضاي بال و پر کشيدن داده باشد. ما آنقدر براي دل هامان مشغولي داريم که براي قره ني و ميراث موسيقايي جايي نمي ماند. چهار صباح که بگذرد، هر نفيري را خواندن فرض مي کنيم و هر دلنگ و دلونگي را موسيقي.
عناوين اين صفحه
الجزيره بي طرف نبود
اعتصاب بي اعتصاب
آن صداي آشنا
صفحه آخر

صفحه آخر
injasafheakharast@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام