سه شنبه، 24 دي 1387 - شماره 1865
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
تجربه حزب در ايران
مسعود سلطاني فر*

احزاب و نهادهاي مدني ثمره و دستاورد دنياي جديد غرب و به عنوان نوعي طرز عمل جوابگوي نيازهاي دنياي جديد است. گوناگوني و تنوع احزاب در کشورهاي مختلف با عقايد و مرام هاي متفاوت و متناقض در دنياي امروز و محترم شمردن فعاليت اين تشکل در کشورهايي با ساخت سياسي مدرن باعث گرايش اقشار مختلف به حضور و فعاليت و تقويت احزاب شده و تعدد و تنوع احزاب در هر کشور نماد وجود آزادي و زمينه هاي مشارکت مردم در اداره آن جامعه است.

احزاب سازمان هايي متشکل و استوار براي رسيدن به يک هدف يا کسب مواضع و مناصب حکومتي و قدرت هستند تا بتوانند به اهداف معنوي و مادي خود تحقق بخشند.

صاحب نظران علوم سياسي ويژگي هاي ذيل را براي احزاب اعلام مي کنند. 1- داشتن تاريخ و موجوديت مستقل از عمر و زندگي سياسي رهبران خود بدين معنا که با خارج شدن رهبران آن از صحنه سياست، حزب همچنان به کار خود ادامه دهد

2- گسترش تشکيلات، شعب و شاخه هاي فعال در نواحي مختلف کشور و وجود ارتباط و هماهنگي بين آنها از يک سو با سازمان مرکزي 3- اراده و تصميم رهبران مرکزي و محلي در به دست گرفتن قدرت و حکومت 4- کوشش و تلاش براي جلب آراي مردم و کسب حمايت اقشار جامعه 5- ارائه برنامه يي جامع و منظم براي توسعه جامعه و کشور و بهبود زندگي مردم. در يک جمع بندي کلي از اين مقدمه مي توان حزب را تجمعي از مردم يک جامعه که داراي عقايد و اهداف مشترکي هستند و تشکيلات و سازماني منظم با ايدئولوژي و استراتژي معين و اساسنامه و مرامنامه مدون که توسط رهبران و نخبگان سياسي جامعه هدايت شده و منظور اصلي آنان کسب قدرت سياسي يا مشارکت در آن از راه هاي قانوني است تعريف کرد. در اين تعريف عناصر ذيل وجود دارد.

مردم، وحدت عقيده و هدف، تشکيلات و سازمان منظم، ايدئولوژي و استراتژي حزبي معين، رهبري حزبي، کسب قدرت سياسي و نهايتاً حرکت در مسير قانونگرايي و قانونمندي.

تا پيروزي انقلاب اسلامي به طور خلاصه و اجمال تاريخ احزاب سياسي ايران را مي توان به پنج دوره مشخص تقسيم کرد؛ دوره اول از زمان مشروطه در سال 1285 تا به قدرت رسيدن رضاخان در سال 1304 که به طور مشخص و عمده عناصر روشنفکر و نخبه در راس آن قرار داشتند.

دوره دوم در زمان سلطنت رضاخان از 9 آبان 1304 تا 25 شهريور 1320 که در اين دوره رضاخان با ديکتاتوري خشن يکي از سياه ترين دوران حاکميت استبداد را در ايران رقم زد (فعاليت احزاب مردمي به شدت محدود و احزاب دست ساخته مانورهايي مي دادند). دوره سوم از سرنگوني رضاخان تا کودتاي امريکايي 28 مرداد 1332 که شاهد شکل گيري دوره دوم فعاليت احزاب آزاد و مردمي با سه گرايش اسلامي، ليبراليستي و ملي گرايانه و کمونيستي بوديم. دوره چهارم از کودتاي امريکاي 28 مرداد تا قيام خونين 15 خرداد را شامل مي شود که در اين دوره احزاب سياسي به دو دسته وابسته و غيروابسته به دربار فعاليت مي کردند اصولاً اين دوره را بايد دوره خاموشي احزاب سياسي ناميد زيرا محمدرضا پهلوي بعد از کودتاي 28 مرداد تحت نظر و سلطه مستشاران امريکايي نوع جديدي از ديکتاتوري را ترويج مي داد ثانياً نيروها و عناصر مردمي نيز بر اثر شکست نهضت ملي شدن نفت دوره انزوا و سختي را سپري مي کردند.

دوره پنجم با قيام امام(ره) در سال 1342 آغاز شد و تا پيروزي انقلاب اسلامي تداوم يافت. از مهم ترين ويژگي هاي اين دوره شکست جريان حزب بازي رژيم شاه، فعال شدن روحانيون و مومنان به راه امام(ره) و تشکيل گروه ها و احزاب سياسي مخفي و مسلحانه عليه رژيم، فعال شدن گروه هاي چپ گرا و ملي گرا و ظهور جريان هاي التقاطي در ميان برخي جوانان مسلمان است.

چندي بعد از انقلاب اسلامي با فضاي آزادي که حاصل جانفشاني ها و مبارزات حق طلبانه ملت ايران بود صدها حزب و گروه سياسي فعاليت خود را آغاز کردند و با مشي و رفتارهاي مختلف به حيات علني و غيرعلني خود ادامه دادند که به دليل عملکرد غيرقانوني و اقدامات مسلحانه توام با ترور گسترده نيروهاي انقلابي و مسوولان عاليرتبه نظام که اوج آن در هفتم تير و هشتم شهريور 1360 به وقوع پيوست ادامه فعاليت بخشي از اين احزاب و گروه ها و دستجات و سازمان هاي زيرزميني غيرقانوني اعلام و متوقف شد. بخش ديگري از نيروهاي سياسي که به اصل نظام، حاکميت ملي و قانون اساسي معتقد بودند فعاليت خود را در احزاب و تشکل هاي سياسي ادامه دادند و عمدتاً از درون حکومت و دولت فعاليت هاي حزبي را سازماندهي مي کردند. حدود چهار سال قبل جمعي از دلسوزان و وفاداران به نظام، قانون اساسي و تقويت حاکميت ملي جمهوري اسلامي با هدف کمک به توسعه کشور در ابعاد مختلف، حل مشکلات مردم به ويژه مشکلات اقتصادي و معيشتي و اداره مطلوب جامعه با استفاده از تمام ظرفيت هاي مادي و معنوي دور هم جمع شده و با معرفي يکي از ياران امام(ره) به عنوان کانديداي رياست جمهوري وارد رقابت انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري شدند که به رغم اقبال قابل توجه مردم در نقاط مختلف کشور با شکست قابل تاملي مواجه شدند و بلافاصله پس از اين انتخابات با اراده يي قابل تحسين بناي تشکيل يک حزب فراگير خارج از قدرت با گرايشات اصلاح طلبي و با هدف تغيير در نحوه اداره کشور را پايه ريزي کردند.

اين گروه بلافاصله تشکيلات خود را بر اساس يک برنامه يي جامع و مدون در سطح ابتدا استان ها و سپس شهرستان ها گسترش دادند و پس از حدود دو سال از آغاز حيات خود تبديل به فراگير ترين حزب کشور از جهت تشکيلاتي شدند. از همان ابتداي فعاليت حزب با تلاش به عمل آمده روزنامه يي به عنوان ارگان حزب راه اندازي و پس از يک سال از آغاز فعاليت تبديل به پرتيراژترين روزنامه اصلاح طلبان کشور شد.

اين حزب در اولين سال فعاليت خود در انتخابات شوراهاي شهر و روستا و خبرگان قانون اساسي و در سال دوم فعاليت به صورت گسترده در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در کنار ساير احزاب هم عقيده رقابت با گروه هاي رقيب را آغاز و به رغم تهديدها و فشارهاي مختلف و ايجاد محدوديت هاي سياسي به موفقيت هاي چشمگيري دست پيدا کرد و توانست بيش از 40 کانديداي مورد حمايت خود را به داخل پارلمان بفرستد. و در آغاز چهارمين سال فعاليت حزب و در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم حزب موفق شد با روندي کاملاً دموکراتيک در کنگره يي کم نظير در تاريخ تحولات سياسي ايران شوراي مرکزي جديد را انتخاب و در فرآيندي کاملاً سياسي، کانديداي خود را براي اين انتخابات تعيين و معرفي کند.

حرکت سياسي اين حزب در طول حيات کوتاه مدت خود کاملاً منطبق بر منطق سياسي نوين و پذيرفته شده در جوامع سياسي توسعه يافته بوده و در هر مناسبت و هر منازعه سياسي و رقابت انتخاباتي بيشترين بناي تعامل و همکاري با گروه ها و احزاب سياسي همسو را داشته و خواهد داشت.

بنيان و اساس تفکر و انديشه رهبران حزب، اعتلاي ايران، توسعه سريع و پايدار در کشور، کمک به بهبود وضعيت زندگي و معيشت مردم و فراهم کردن زمينه هاي واقعي حضور و مشارکت مردم در روند تصميم گيري هاي کشور و حفظ حقوق و آزادي هاي تصريح شده مردم در قانون اساسي است و در اين راستا درهاي حزب به روي هر دلسوز ايراني در داخل و خارج باز است.

در حرکت اين حزب بر اساس تعاريف علمي مقدمه اين نوشتار بر هفت عنصر مردم، وحدت عقيده و هدف، تشکيلات و سازمان منظم، ايدئولوژي و استراتژي حزبي، رهبري حزبي، کسب قدرت سياسي و حرکت در مسير قانونگرايي و قانونمندي تمرکز لازم به عمل آمد.

و اين حزب به عنوان يک الگوي تمام عيار يک جامعه مردمسالار روند رو به رشد خود را ادامه مي دهد. آري عزيزان اين داستان حزب اعتماد ملي است که از آغاز مطرح شدن مباحث انتخابات رياست جمهوري دهم با تحليل دقيق اوضاع سياسي کشور ضرورت همگرايي و همکاري و تعامل نزديک با ساير احزاب و تشکل هاي همسو را بيش از گذشته و در جهت نجات کشور از مشکلات کنوني تشخيص داده و در جلسات مختلف هماهنگي در راستاي اجماع بين اصلاح طلبان با شفافيت تمام فرمول هاي رسيدن به اين وحدت و تعيين کانديداي واحد را پيشنهاد مي کند و در اين روند خويشتنداري لازم را به خرج داد تا اميدواري جمع کثيري از جوانان و دلسوزان (اعم از زن و مرد انقلابي) براي ايجاد تغيير در روند اداره کشور تبديل به يأس نشود. شوراي مرکزي و ستاد انتخابات حزب با رصد دقيق تحرکات افراد و گروه هاي سياسي در ماه هاي اخير در فرآيند انتخابات رياست جمهوري دهم روش هاي جلب آراي مردم، ايجاد سازمان راي و صيانت از آراي مردم، تنظيم مهم ترين برنامه ها و سياست هاي حزب براي اداره کشور و چگونگي گسترش همکاري با احزاب هم عقيده را مورد بررسي قرار داده و بر اين باور است که توسعه سياسي در کشور با رشد احزاب و نهادهاي مدني تحقق يافته و در يک نظام مردمسالاري ديني نهادهاي تاثيرگذار بايد در قد و قواره مناسب رشد يابند. کارنامه حزب جوان اعتماد ملي در صحنه سياسي کشور خط بطلاني است بر اين نظريه که حزب در ايران پا نگرفته و در منازعات سياسي تاثيرگذار نبوده و محکوم به شکست است. دور نيست زماني که ساير تشکل هاي سياسي با مواضع مختلف بتوانند به گسترش تشکيلات، سازماندهي مناسب، آموزش نيروهاي سياسي و حاکم کردن روند تصميم گيري دموکراتيک در مسير حزب اعتماد ملي قدم برداشته و به توسعه سياسي کشور و تحقق مردمسالاري ديني کمک کنند.

*عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي
مدارا براي پيروزي

محمد علي مشفق*

پيشتازي کروبي دبير کل حزب اعتماد ملي در کليد زدن کانديداتوري انتخابات رياست جمهوري دهم و روشن کردن موتور انتخابات در حزب اعتماد ملي، نه تنها امري ستودني است بلکه نشانگر عزم جدي اين رجل مذهبي و سياسي در مواجهه با پديده انتخابات است چرا که از منظر و نگاه کروبي برخوردار از سال ها تجربه زيسته مبارزاتي و انقلابي در قبل و پس از انقلاب و درک و لمس آن دوران سياه ستم شاهي، ضرورت ايجاب مي کند که با همه ناملايمات، نا مهرباني ها و مشکلات ايجادشده در مسير جمهوريت و اسلاميت نظام تنها با شرکت قاطع در انتخابات و تشويق و ترغيب يکايک ملت مي توان از ميراث مردم سالارانه امام پاسداري کرد چرا که به زعم آقاي کروبي هيچ گونه بديل و آلترناتيوي مناسب تر از انتخابات نمي تواند مردم را بر سرنوشت خويش و کشور حاکم کند و ميزان، راي ملت است را بر تارک نظام جمهوري اسلامي ايران بنشاند. کروبي هر آينه کجي ها و کاستي ها را به خوبي مي داند و موانع و سنگلاخ ها را هم به خوبي مي شناسد اما اين را هم آگاه است که انتخابات تنها سازوکار دموکراتيکي است که قانون اساسي ( ميثاق ملي) پيش روي ملت قرار داده است تا با اتکا به اين ميزان و ترازو اداره امور کشور متکي به آراي ملت تدبير و تمشيت شود و مردمسالاري و حاکميت جمهور مردم بر سرنوشت خويش از اين طريق تحقق يابد.

لذا ترديد نمي توان کرد که يگانه راه عبور از بحران هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و شکستن بن بست ها و چالش هاي پيش روي ملت و کشور هر آينه از مسير انتخابات و ارتقاي جايگاه مردم در ارکان نظام مي گذرد و هرگونه قهر، غفلت و بي اعتنايي به صندوق هاي راي (معجزه دموکراسي) در واقع سوق دادن مردم به حاشيه قدرت و دور کردن آنان از حاکميت بر سرنوشت خويش است و به بيان ديگر انتقال و جابه جايي قدرت و چرخش نخبگان از مردم به صاحبان قدرت و تعدادي خاص از نخبگان متنفذ است. آنگاه است که ملت ميزان نبوده و مردمسالاري شکلي و قالبي جاي مردمسالاري واقعي را خواهد گرفت و مردم چونان سربازاني که بايد فرامين فرماندهان شان را اطاعت کنند، مجري فرامين حاکم يا صاحبان قدرت خواهند شد. بنابراين از منظر جناب کروبي هرگونه قصور، کوتاهي و قهر از شرکت در انتخابات و به ميدان نيامدن و نياوردن قشرهاي مختلف جامعه سبب خواهد شد مردم از صحنه تعيين سرنوشت کنار زده شده و چرخش قدرت به سرپنجه صاحبان قدرت انجام گيرد که با فلسفه انقلاب، گفتمان حضرت امام (ره) در تعارض بوده و هست. در صورتي که پس از انقلاب اوراق جديدي بر کتاب ساخت قدرت اضافه شد که در آن مردم محور و تعيين کننده و بازيگران اصلي صحنه سرنوشت شدند و هر آينه آنان بودند که با اداره و راي خويش حکومت گردان را موظف و مکلف به ايفاي نقش هايي مي کنند که آنها براي آنان ترسيم کرده اند.

روح و محتوا و فلسفه وجودي انتخابات تحت تاثير عملکرد مجريان قانون به ويژه نهاد ناظر بر انتخابات به گونه يي رقم خورده است که تنها کساني مي توانند و اجازه دارند خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند که از صافي ها و فيلترهاي تعبيه شده توسط شوراي نگهبان به سلامت عبور کنند و پايبندي آنان به اسلام، جمهوري اسلامي، قانون اساسي و ولايت فقيه در ترازوي اين نهاد کيل و وزن شود و در واقع مقبول اين شورا قرار گيرند تا به ارگان اجرا و قانونگذاري راه يابند. در صورتي که فونکسيون اصلي اين نهاد مطابق اصل 99، نظارت صرف اعم از استطلاعي يا استصوابي (زاده تفسير شوراي نگهبان) بر کل فرآيند انتخابات و انطباق عمليات مجريان با قوانين موضوعه انتخابات است تا حقي از انتخاب شوندگان و انتخاب کنند گان با عبور از قانون تضييع نشود و اين مهم ترين مسووليت و تکليفي بوده است که نهاد نظارت کننده در دو دهه اخير کمتر بدان پايبند بوده و همين امر سبب شده است بيش از نصف واجدان شرايط راي از شرکت در انتخابات و نتايج غيرشفاف آن خود را در زمره صاحبان آراي خاموش قرار دهند و تفکيک و تفاوتي بين منافع مشارکت و عدم مشارکت در انتخابات قائل نشوند. در حقيقت اين بزرگ ترين آسيبي است که بر پيکر نظام جمهوري اسلامي و ساحت دموکراتيک و مردمسالارانه آن وارد شده است و قلب جمهوريت و اسلاميت را نشانه رفته است.

حال اين سوال مطرح مي شود که چگونه با سکوت و به حاشيه رفتن بخش حداکثري جامعه و وا نهادن حق تعيين سرنوشت خود و کشور که حقي خدادادي است مي توان بر مشکلاتي که تا امروز کشور را احاطه کرده است، فائق آمده و کارايي و پاسخگويي نظام جمهوري اسلامي ايران را به اثبات رساند. مگر مي شود در غياب ملت و عدم مشارکت آنان در عرصه سرنوشت به صورت عام و نه صرفاً محدود به انتخابات، کشور را به سوي توسعه و پيشرفت به جلو راند؟ پاسخ منفي است. بنابراين اصلاح طلبان هم اگر بخواهند بر ساخت قدرت اثر گذار باشند و ارکان قدرت را در اختيار گيرند، راهي جز واحد شدن و به ميدان آوردن تمامي ظرفيت هاي سياسي، اجتماعي، علمي و اقتصادي خود در صحنه انتخابات ندارند و در آغوش گرفتن هماي پيروزي نيازمند اتفاق و اجماع بر کانديداهايي است که بالاترين پايگاه مردمي و طبيعي را دارند و بتوانند با عبور از ميدان هاي مين کاري شده، کاروان اصلاحات را با کمترين هزينه عبور دهند و تنها به تکليف عمل نکنند که بايد به نتيجه و سودي که عايد کشور، ملت و اصلاح طلبان هم مي شود، گستره تکليف را بسط و عمق بخشند. وانگهي چگونه مي توان روي کانديدا يا کانديداهايي اجماع کرد که از مقبوليت و محبوبيت و پايگاه راي گسترده يي برخوردار نباشند و حضور آنان در واقع هموار کننده و آسان کننده پيروزي رقيب نباشد.

فرصت ها چونان ابر مي آيند و مي روند و باز نمي گردند. بايد هر آينه از هر فرصتي در زمان خاص خودش نهايت استفاده را کرد و تصميمات بزرگ را نبايد به آينده هاي دور که در اختيار ما نيست، موکول کرد. اصلاح طلبان و رهبران اصلاح طلب حق ندارند منافع ملي و منافع مجموعه اصلاح طلبان را فداي برداشت ها و استنباط هاي صرفاً شخصي خود کنند. بدون شک هيچ يک از احزاب و گروه هاي اصلاح طلب نبايد به تنهايي وارد ميداني شوند که مين کاري شده است بلکه بايد با همه اختلاف نظرها و سوءتفاهم ها با هم حرکت کنند تا دست خدا پشتوانه جمع قرار گيرد.

هر چند ممکن است تنها به ميدان آمدن نوعي به تکليف عمل کردن و انجام يک کار تشکيلاتي و حزبي باشد که در جاي خودش بسيار نيکو است. اما بالاتر از چنين کنش و رفتاري، به پيروزي دست يافتن جريان اصلاح طلبي است که بايد هدف نهايي تمامي احزاب و گروه هاي اصلاح طلب قرار گيرد بنابراين هيچ يک از احزاب اصلاح طلب نبايد به تنهايي وارد چنين کارزاري شوند که پيروزي بر رقيب غيرممکن و مشکل شود و شکست ديگري براي اصلاح طلبان را رقم بزند. از سوي ديگر بدانند که شرايط امروز با دوم خرداد 76 تفاوت اساسي يافته است و رقيبان اصلاح طلبان تمامي ابزارهاي قدرت مادي، معنوي، نظارتي، امنيتي، سياسي و مذهبي و رسانه يي را در اختيار دارند و تنها مي توان با سازماندهي همه اصلاح طلبان و کانديداي واحد داراي پايگاه حداکثري به رقابت با آنها مبادرت ورزيد و اميد به پيروزي داشت چرا که مسير ناهموار، سنگلاخي، مين کاري شده و خطرناک است. رقابت در انتخابات چونان سفري نيست که مي توان به تنهايي رفت بلکه مبارزه يي است به شدت نفسگير و سخت که نيازمند حرکت با جمع با همه لوازم آن است.

*مديرکل انتخابات وزارت کشور دولت اصلاحات

گفت وگو با مهدي کروبي
سنگرهايمان را مفت از دست داديم

حسين سخنور

روز جمعه، نزديک ظهر، وقت استراحت، آن هم براي مردي که در طول روزهاي هفته به طور جدي مشغول فعاليت هاي انتخاباتي است، وقت گفت وگو تنها زماني ميسر مي شود که مديرمسوول روزنامه را که خود نيز از اعضاي مرکزي حزب است، به همراه داشته باشيم. بنا به وعده قبلي و متناسب با موضوع پرونده، غالب سوالات از دبيرکل حزب اعتماد ملي، درخصوص تاسيس و فعاليت هاي حزب تاکنون بود ولي لطفي نداشت از مهدي کروبي وقت گفت وگويي بگيري و درباره انتخابات رياست جمهوري و تصميم وي براي کانديداتوري در آن سوالي به ميان نيايد. از اين رو تا جايي که ميسر بود درباره انتخابات هم از او پرسيديم.

---

-آغاز حزب اعتماد ملي با انشعاب و خداحافظي شما و جمعي از دوستان تان از مجمع روحانيون شکل مي گيرد. لذا اولين سوال و ابهام در تشکيل حزب اعتماد ملي بازمي گردد به دلايل جدايي شما از مجمع که تاکنون کمتر به طور مستقيم به آن اشاره شده است. نه جنابعالي در اين خصوص صريح صحبت کرده ايد و نه دوستان سابق تان که در مجمع باقي ماندند دلايل رفتن شما را شرح داده اند. فقط به اجمال مي دانيم همه چيز بازمي گردد به مواضع مجمع در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري.

براي پاسخ به اين سوال بايد کمي به عقب تر بازگرديم و ماجراي تشکيل مجمع را نيز به طور خلاصه مطرح کنيم. مجمع روحانيون در اواخر مجلس دوم تشکيل شد، جهت برگزاري انتخابات دوره سوم. انشعاب مجمع در ماه هاي پاياني سال 66 صورت مي گيرد و انتخابات هم سال 67 برگزار شد. در غياب من و بدون آنکه به من بگويند خود اعضاي مجمع، بنده را به عنوان دبير معرفي کردند و تا سال 84 دبير مجمع بودم اما در رابطه با کارهاي مجمع بايد گفت مجلس سوم با اکثريت اعضاي مجمع تشکيل شد ولي دقيقاً يک سال بعد امام (ره) رحلت کردند. طبيعي بود که آرايش نيروها به کلي عوض شود، حتي قانون اساسي هم تغيير کرد، نخست وزير حذف شد، شوراي عالي قضايي به قوه قضائيه تبديل شد و... در اين سه سال نيز من رئيس مجلس بودم. پايان مجلس سوم نيز با حوادثي روبه رو شد (نظارت استصوابي) که در دوره هاي بعد ما با شکست کامل روبه رو شديم، بنابراين حذف شديم و راديو و تلويزيون هم هجمه يي را عليه ما آغاز کرد اما همه تلاش ما اين بود تا نيروي خود را حفظ کنيم و نگه داريم و به لطف خدا توانستيم هم همفکراني را که در مجلس بودند کمک کنيم هم در بيرون با اقداماتي همچون تاسيس روزنامه سلام کار را ادامه دهيم. تقريباً بخش عمده يي از کارها به دوش اين روزنامه به مدير مسوولي آقاي موسوي خوئيني ها بود. ما در اين مدت مانديم و تحمل کرديم و دنبال فرصتي بوديم تا دوباره بياييم تا انتخابات رياست جمهوري سال 76 که بالاخره منجر شد به پيروزي بزرگ آقاي خاتمي. ما بايد از فرصت استفاده مي کرديم تا پايه هايمان مستحکم مي شد اما واقعيت اين است که سلسله مسائلي پيش آمد و اختلافاتي شروع شد اما پيروزي هاي پي در پي آنها را مسکوت گذاشت يعني سال بعد از پيروزي آقاي خاتمي در سال 77 در اولين شورا با نظارت مجلس پنجم و تلاش گسترده دوستان ما در آن مجلس پيروز شديم. تا رسيديم به سال 78 و مجلس ششم که پيروزي مجدد نصيب ما شد ولي اختلافات بيشتر شد. به هر نحوي بود ما نيروها را جمع مي کرديم. بدون تعارف بگويم 90 درصد فشارها به تنهايي بر دوش من بود.

-بدون آنکه وارد جزئيات اختلافات شويم، منشاء اختلافات دروني بود يا بيروني؟

غالباً از درون تشکل هاي مختلف و احزاب متعدد اصلاح طلب بود. اما ما بدون توجه به اين اختلافات احساس مي کرديم بايد کارمان را انجام دهيم. من نيز در اين ميان نقش عمده يي داشتم، مثلاً ارتباط مستمر با شوراي نگهبان يا رهبري و تشکيلات ايشان با من بود. تنها من مي رفتم و مي آمدم. اين رفت و آمدها و تلاش ها از چند ماه قبل از تشکيل مجلس ششم هم آغاز شد، دليلش هم اين بود که يک بار با آقاي خاتمي گفت وگو مي کرديم، ايشان مي گفتند اگر انتخابات خوب برگزار شود ما پيروزيم اما فشارهايي است تا نگذارند انتخابات مجلس ششم درست برگزار شود. يک نکته هم آقاي موسوي خوئيني ها به من گفت که خلاصه جمعي از آقايان طرف مقابل رفتند خدمت رهبري و اظهار داشتند که آقا اگر اينها مجدد بازگردند مشکلات شروع مي شود. مرگ يک بار و شيون هم يک بار. اما خود آقاي موسوي خوئيني ها گفتند که رهبري اظهار داشتند اينها چه حرفي است. به هر شکل بايد انتخابات سالم برگزار شود. همه اين اتفاقات گذشت و انتخابات مجلس ششم برگزار شد تا سال 80 که انتخابات رياست جمهوري، بايد برگزار مي شد. باز پيروزي بزرگي نصيب مان شد. نمي خواهم بگويم فقط من نقش داشتم اما بسيار سعي کردم نيروها متفرق نشوند و باقي بمانند چون آن زمان بنده رئيس مجلس بودم و نقش بسزايي در پيروزي مجدد آقاي خاتمي داشتم، البته نکته يي هم بايد بگويم و آن اينکه اگر در اين دوره آقاي خاتمي پيروز مي شد اما با راي 14 و 15 ميليون، در ادامه هيچ مشکلي پيش نمي آمد. اما مردم حساس شدند و برخي که سعي داشتند انتخابات را به مرحله دوم بکشانند ناکام ماندند. حتي جمعيت پاي صندوق کمتر آمد (28 ميليون)، اما آقاي خاتمي نزديک به دو ميليون بيشتر اين دوره راي آوردند. به قول آقاي ناطق 9 نفري که در اين دوره بودند با هم کمتر از ايشان راي آوردند. اما همين پيروزي هاي بزرگ خيلي ها را به اشتباه انداخت و حرکت هايي در مجلس شروع شد که خود ما هم در جريانش نبوديم مثلاً قرار بود لايحه انتخابات بيايد و بررسي شود ولي لايحه ديگري کنارش آمد و شد لوايح دوقلو و همان سرنوشتي را پيدا کرد که مي دانيد. فضا از اين بعد بسيار آلوده بود و آرام نبود، بالاخره منجر شد به شکست ما در دوره بعد مجلس که امثال بنده فقط به خاطر نظام در انتخابات شرکت کرديم در حالي که مطمئن بوديم نمي گذارند ما پيروز شويم. با همه اين اوصاف من باز مايوس نشدم و يک تلاش همه جانبه را بعد از خرداد 83 شروع کردم تا نيروها را جمع کنم. 7- 6 ماه در دفتر ما به پيشنهاد خانم کديور جلسه داشتيم که همه سخن مان اين بود که دقت کنيم چرا اين بلا سر ما آمده است. هرچه نشستيم و گفت وگو کرديم تا به وحدتي برسيم، ديديم قابل تحقق نيست.

-در اين جلسات همه گروه هاي اصلاح طلب حضور داشتند يا با حضور برخي از اصلاح طلبان برگزار مي شد؟

بله، همه گروه هاي 18گانه اصلاحات همچون کارگزاران، مجمع روحانيون، مشارکت، سازمان مجاهدين و... در اين جلسات شرکت مي کردند، امثال آقاي محتشمي پور هم به عنوان عضو آزاد در اين جلسات شرکت مي کردند، اما اين جلسات به نتيجه يي نرسيد و هرچه تلاش مي کرديم به جايي نمي رسيديم.

-چه موانعي پيش رو بود که نمي گذاشت اين جلسات به نتيجه برسد؟ اختلافات سر چه موضوعي بود؟

عوامل مختلف است و من قصد دارم نزديک انتخابات بدون آنکه نيشي به کسي بزنم همه اينها را بگويم و سيري از پيروزي اصلاحات تا شکست اصلاحات را بازگو کنم. البته کاملاً حواسم هست که حواشي آن را بگيرم تا اختلافي جديد بروز نکند. اما به طور خلاصه عرض مي کنم يک بار ديدم در اين جلسات سه چهار نفري آمدند که هيچ گاه نمي آمدند چون نماينده شان در جلسات فرد ديگري بود. من هم تعجب کردم که چرا آنها آن روز آمدند ولي هرچه بود اظهاراتي را مطرح کردند که به اين نتيجه رسيدم ديگر با يک سري ها نمي توان کار کرد. همه اين اتفاقات گذشت که رسيديم به انتخابات رياست جمهوري دوره نهم و اينجا آن اختلافاتي که شما در سوال اول اشاره داشتيد و بنده نيز شرحي از آن را مطرح کردم بيش از پيش مشکل ساز شد. اما من يک سوال اينجا مطرح مي کنم و دوست دارم بدانم شما تا پيش از اين چه شنيده بوديد؟

-من فارغ از آنکه گوينده سخنان چه کسي است، شنيده بودم به واسطه همين اختلاف نظرها شما يک روز به همراه برخي دوستان تان همچون آقاي منتجب نيا وارد مجمع مي شويد و اعلام مي داريد که به هر نحو قصد کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري را داريد و عده يي مخالفت مي کنند و مي گويند اگر قرار است شما هم نامزد مجمع باشيد بايد از دل يک جلسه و راي گيري تمامي اعضا اين اتفاق صورت گيرد. در حالي که چنين نمي شود و منجر به آن دودستگي مي شود که برخي در مجمع از آقاي هاشمي دفاع کردند و عده يي ديگر به طرفداري شما پرداختند و اين نيز آغاز همان جدايي و ابتداي تاسيس حزب ديگر (اعتماد ملي) است.

قضايا بدين شکل نبود. اساساً بنده ابتدا به ساکن چنين تصميمي نداشتم. ابتدا نظر ما روي آقاي موسوي خوئيني ها بود که ايشان موافقت نکردند. (البته پيش از آن سراغ ميرحسين موسوي هم رفته بوديم) بالاخره ما فکر کرديم بايد يک نفر بيايد به رغم عده يي که زمزمه مي کردند که خب نياز نيست ما شرکت کنيم اما من به شدت مخالفت کردم و گفتم من هيچ وقت چنين ضربه هايي به نظام نمي زنم. مي آييم و حرف مان را مي زنيم و هرجا که ظلم شود نيز مي گوييم. همه اينها يک طرف ولي اصل ماجرا در مجمع چيز ديگري است. در مجمع در غياب بنده راي گيري شد و از 20 نفر، 17 نفر به کانديداتوري من راي دادند، پس اصلاً اين طور نبود که يک تصميم خودسر گرفته باشم. به هر حال من کار خود را آغاز کردم. با رهبري هم صحبت کردم و انتخابات نيز برگزار شد، با همه حوادثي که حتماً خوب مي دانيد. در اينجا باز ديگراني که از قبل اقدامات اختلاف برانگيز خود را شروع کردند وارد صحنه شدند و نامزدي را معرفي کردند که فقط در سيستان راي اول آورد. (حتي در استان خود نيز نتوانست راي اول را کسب کند) در سيستان هم به خاطر قولي که به عبدالحميد داده بودند که دو وزير از اين منطقه از اهل تسنن انتخاب مي کنند. بعدها نيز عبدالحميد بارها اعلام کرد چه اشتباهي کرده است.اما وقتي اين قضايا پيش آمد ما متوجه شديم هر زحمتي بکشيم اگر تشکيلات نداشته باشيم حتي موقع پيروزي هم معلوم نيست که دوام داشته باشيم. وقتي تشکيلات نيست و پيروز نشويم مشکلي نيست اما به محض آنکه پيروز شويم هر کس حرفي مي زند و کسي هم که راي مي آورد مي گويد راي، راي خودم بود و به کسي ربطي نداشت. در مقابل هم نمي توان گفت او درست نمي گويد. علاوه بر اين سهم هيچ کس مشخص نمي شود حتي مشخص هم بشود، چه نتيجه يي حاصل مي شود.لذا ما به اين نتيجه رسيديم که بايد تشکيلات جديدي داشته باشيم و من احساس کردم که يا نبايد کار سياسي کنم يا اگر قرار است فعاليت هاي سياسي ام را ادامه دهم، بايد تشکيلاتي و حزبي اين کار را انجام دهم. همان زمان که در مجلس بودم فکر مي کردم چرا کار به اينجا رسيد و به اين نتيجه رسيدم چون ما تشکيلات قوي و حزب منسجم نداريم هر کس حرف خود را مي زند بدون آنکه بتواني به او تذکر دهي، اما اگر تشکيلات در ميان باشد مي تواني با او برخورد کني چون بايد در قالب حزب و تشکيلات حرف زد و عمل کرد. بنابراين از اول بسم الله گفتيم و حزب اعتماد ملي را تاسيس کرديم و از مجمع جدا شديم هر چند رفاقت ها و همفکري هايمان محفوظ است. در اين سه سال ونيم هم خيلي کار کرديم، در اين شرايط سخت و دشوار مانديم و دستاوردهاي خوبي نيز داشتيم.

- شما به دستاوردهاي حزب اعتماد ملي اشاره کرديد و اظهار داشتيد به نسبت از نتايج آن در اين مدت رضايت داريد. شايد حزب يک سري دستاوردهاي داخلي داشته باشد که ما از آن مطلع نباشيم اما آنچه ما از بيرون مي بينيم عملکرد حزب در انتخابات ها است. معمولاً موفقيت يک حزب نسبتي مستقيم با موفقيت آن در انتخابات ها دارد. از مدتي هم که حزب اعتماد ملي تاسيس شده است انتخابات مجلس هشتم، مهم ترين انتخابات آن به حساب مي آيد، اين در حالي است که غالب نامزدهاي اختصاصي حزب در اين انتخابات نتوانستند رتبه قابل توجهي کسب کنند.

انتخابات مجلس هشتم داستان هاي مفصلي دارد اما اينکه ما در همين انتخابات توانستيم حضور داشته باشيم و فعاليت کنيم خود دستاورد مهمي است، ضمن آنکه ما به عنوان حزب فقط به پيروزي در انتخابات نمي انديشيم. همين که ما در غالب شهرها و استان ها دفاتر فعال داريم، در اين مدت روزنامه مان را ثبت کرديم و فعال ساختيم يا شوراي مرکزي مان منظم تشکيل شده است مي تواند جزء دستاوردهاي ارزشمند حزب به حساب آيد. اينکه در هيچ انتخاباتي غايب نبوديم بسيار ارزشمند است. يعني يک سال و اندي بعد از تشکيل حزب انتخابات شوراها بود که از همان ابتدا فعاليت مستقل حزبي مان را در انتخابات شروع کرديم. ولي در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي به رغم آنکه منسجم تر وارد شديم به دليل اسرار مگويي با شکست مواجه شديم. اتفاقاتي رخ داد که وضعيت حزب و نامزدهاي حزب را دگرگون کرد و در ناکامي مان موثر بود، يعني يک شرايط سنگين به سرمان ريخت که منجر به شکست شد. از يک طرف شوراي نگهبان ما را قلع و قمع کرد حتي بخشي از موسسين و اعضاي شوراي مرکزي ما را حذف کردند، از طرفي هم مشکلات به وجود آمده از سوي برخي دوستان. من آن زمان تمام تلاش خودم را کردم، حتي چهار بار خدمت رهبري رفتم، سه بار به ايشان نامه نوشتم اما يک سلسله مطالبي پيش آمد که ما در انتخابات با سرخوردگي هايي مواجه شديم. اين نيز نتيجه حرکات و اقداماتي بود که پيش از آن شروع شده بود. اگر شرايط طبيعي پيش مي رفت وضعيت بهتر بود که من براي انتخابات رياست جمهوري نيز از همين مي ترسم. اما بايد تاکيد کنم حزب اعتماد ملي در انتخابات ها يک خطي را دنبال مي کند که سعي دارد به عنوان يک حزب مستقل قدرتمند اصلاح طلب وارد عرصه هاي انتخاباتي شود تا ايده ها، آرمان ها و شعارهايش را مطرح کند، از طرفي ديگر يک استراتژي ديگر دارد که اگر ساير احزاب و گروه هاي اصلاح طلب مختصري انعطاف از خود نشان دهند، حاضر است به يک اجماع و ائتلاف هم برسد. در انتخابات مجلس هشتم حزب اعتماد ملي تصميم گرفت در ليست خود اصلي ترين نامزدهاي هر ليستي را قرار دهد مثلاً آقاي دکتر صدر که نفر اصلي جبهه مشارکت بود، در ليست اعتماد ملي نفر چهارم بود در صورتي که خيلي از موسسان نفر هفتم و هشتم بودند يا آقاي جهانگيري که نفر اول کارگزاران بود، در ليست ما نفر دوم بود. همچنين افرادي همچون مجيد انصاري، نجفقلي حبيبي و... که در ليست اعتماد ملي نيز حضور داشتند در حالي که آقاي منتجب نيا که نفر دوم حزب ماست در آن طرف اساساً در ليست قرار نگرفت.ولي بايد توجه داشت با همه اين اوصاف ما به نتيجه دلخواه خود در اين دوره از انتخابات نرسيديم ولي نکته مهم ديگري هست و آن انتخابات خبرگان پيش از انتخابات مجلس هشتم است. همان طور که گفتم نفس حضور در انتخابات براي ما بسيار مهم است. ما تنها حزبي بوديم که در انتخابات خبرگان شرکت کرديم و لااقل هفت نفر از ليست ما وارد مجلس خبرگان شدند که در راي به آقاي هاشمي به عنوان رئيس مجلس خبرگان هم بسيار موثر بودند. آن زمان که همه صف کشيده بودند و مي گفتند ما در انتخابات خبرگان شرکت نمي کنيم. حتي خاطرم هست آقاي هاشمي مي گفت به شماها خيلي نمي شود اعتماد کرد. بسياري از دوستان شما گفتند بيا و ما حمايت مي کنيم اما همين که آمديم گفتند ما در انتخابات خبرگان شرکت نمي کنيم. هر چند من حساب ويژه يي باز نکردم اما آن قول ها چه شد؟ اما ما تا آخرين لحظه ايستاديم و هم از آقاي هاشمي و هم از ساير نامزدهاي مورد نظرمان در ساير استان ها در خبرگان حمايت کرديم. آيا اين دستاورد مهمي نيست؟

- اتفاقاً يک سوال جدي در مورد عملکرد حزب اعتماد ملي در انتخابات مجلس خبرگان وجود دارد. آقاي کروبي شما در ليست تهران حزب حتي از آقاي اسماعيلي هم دفاع کرديد ولي حاضر نشديد مرحوم توسلي را در ليست خود جاي دهيد. آيا اين تصميم نتيجه مواضع مرحوم توسلي در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و دلخوري هاي به جا مانده از جدايي شما از مجمع بود؟

اين طور که شما مي فرماييد نيست. در ماجراي آقاي توسلي نکات ديگري هم هست که چون ايشان مرحوم شده اند، دليلي براي گفتن نمي ماند ولي براي آنکه شبهه يي باقي نماند با صراحت مي گويم آقاي توسلي از چهره هاي ارزشمند و دوست داشتني انقلاب بودند که ما از قديم با ايشان رفاقت داشتيم. اما همان طور که گفته شد و از شواهد و قرائن پيداست ما در تمام انتخابات ها بسيار باز عمل کرديم چه در خبرگان و چه در انتخابات مجلس سعي کرديم نيروهاي خوب و ارزشي انقلابي را در ليست خود قرار دهيم فارغ از اينکه متعلق به کدام حزب و گروه هستند. غير از اين ما براي همه کانديداهاي خود به جد کار کرديم و از تمام توانمان براي کانديداهاي حزب مايه گذاشتيم. خيلي راحت مي گويم يک جمعيت قليلي وجود دارند که اين بساط را به وجود مي آورند و حاکميت نيز حساسيت ويژه يي روي آنها دارد. من نيز تنها با اين جمعيت اندک مشکل دارم البته اصلاً نمي گويم آنها نباشند يا فعاليت نکنند اتفاقاً معتقدم آنها هم بايد از آزادي کامل براي فعاليت هاي خود برخوردار باشند اما من با آنها يک مرزبندي دارم و با آنها ديگر شريک نمي شوم زيرا در ظاهر از خرد جمعي مي گويند اما در باطن اندکي به اين اصل اعتقاد ندارند و همين ها بي پرده مي گويم پدر ما را درآورده اند. اين عده هنوز هم منشاء تاثيراتي منفي در فضاي سياسي کشور هستند. اگر اين گروه نبودند بحث شاه سلطان حسين ها هم پيش نمي آمد که کيهان هم صفحه يي اختصاص دهد و به ماجراي شاه سلطان حسين ها بپردازد. کيهان در اين خصوص بحث مفصلي را مطرح کرده است که شاه سليمان دو پسر داشت که يکي از آنها ميرزا حسين بود و وقتي شاه سليمان خواست بميرد گفت اگر مي خواهيد زندگي آرام و بي دردسر داشته باشيد ميرزا حسين را انتخاب کنيد اما پايان آن معلوم نيست و تضميني نيست که بلايي سر مملکت نيايد. همين داستان را ادامه مي دهد و بعد در پايان مي افزايد که امروز چه کساني شاه سلطان حسين هستند؟ آيا آن 122 نفري که به رهبري نامه نوشتند شاه سلطان حسين نيستند؟ آنهايي که در سال 78 دنبال فروپاشي بودند همان شاه سلطان حسين هستند. بعد يک ليست 20 ، 30 نفره ارائه مي کند که اينها همه شاه سلطان حسين هستند. خب فردا همه اينها سر من خراب مي شود که قرار است در عرصه سياسي کشور از جمله انتخابات فعال باشم. همان گروه اندک که عقب کشيده اند، ديگر هراسي ندارند چون اصلاً آنها را که ديگر راه نمي دهند. ما همه حرفمان اين بود که آقا اين کارها را نکنيد تا کار به اينجا برسد. حالا هم که انجام داديد، ما ديگر کاري با شما نداريم. من در همين جا تصريح مي کنم بنده فقط با تعداد معدودي از افراد مشکل دارم که شايد به تعداد انگشتان يک دست هم نمي رسد. هر چند به آزادي کامل آنها هم معتقدم. غير از اينها من با همه هستم و مشکلي هم ندارم، اساساً در اين مجموعه من بازترين هستم و اگر به ديدگاه من توجه مي شد، اوضاع اين طوري نمي شد.

- بنده آخرين سوالم را در مورد ساختار حزب اعتماد ملي مي پرسم. به نظر مي رسد فاصله زيادي بين دبيرکل حزب و ساير اعضاي حزب حتي قائم مقام حزب، آقاي منتجب نيا،وجود دارد به طوري که هيچ يک از اعضا نمي توانند جايگزين جنابعالي شوند. ولي در احزاب ديگر بسيار اتفاق مي افتد که معاون دبيرکل يا رئيس يکي از کميته ها، تا سطح دبيرکلي بالا مي آيد. از اين رو آيا شما به فکر تقويت بدنه حزب هستيد و فکر نمي کنيد برخي از ساختارهاي حزبي در اين شرايط آسيب مي بيند؟

من خودم چنين ديدگاهي ندارم. خود شما مي گوييد اين فاصله زياد بين من و ساير اعضاي حزب وجود دارد زيرا مجموعه دوستان ما همگي سوابق قوي مبارزاتي در انقلاب و اجرايي در زمان هاي مختلف دارند از حضور در مجلس و دولت گرفته تا خدمت در عرصه هاي مختلف در جنگ و دوران سازندگي يا اصلاحات. در ضمن آنکه اگر فاصله يي هم بين من و ساير اعضا باشد در نهايت به نفع کل حزب تمام مي شود و خيلي ها به خاطر بنده با حزب همکاري مي کنند مثلاً در سفر اخير فهميديم شيخ قادر که از بزرگان اهل سنت است در حزب ما ثبت نام کرده است. اما حزب همواره در اتخاذ مواضع و تصميمات خود کاملاً به طور آزاد عمل مي کند و اين فاصله هم مشکلي را به وجود نمي آورد. به همين دليل هيچ گاه اين تصور در حزب به وجود نمي آيد که ما داريم برخي نظرات را وتو مي کنيم. بنده کاملاً مواظب اين مسائل هستم. ما يک آسيبي در کنگره حزب برايمان به وجود آمد که بر اثر همين آزادي عمل بود. من آنقدر دموکراتيک عمل کردم که به رغم آنکه مي دانستم برگزاري کنگره بدين شکل به نفع ما نيست اما چون نظر عموم دوستان نظر ديگري بود، هيچ چيز نگفتم اما براي من از همان نخست معلوم بود که در راي گيري خيلي از افراد برجسته حذف مي شوند و اعضاي ديگري جايگزين آنان در شوراي مرکزي مي شوند اما نخواستم در اين ماجرا دخالت کنم. به يک نفر هم نگفتم به چه کسي راي دهد و به چه کسي راي ندهد و وقتي برخي از دوستان شکايت مي کنند که چرا اين طور شده است مي گويم دموکراسي ابعاد مختلفي دارد که يکي از ابعاد آن همين نتايج خلاف نظرمان است. اين روند در بسياري از احزاب رعايت نمي شود. من در همايش يکي از احزاب رفتم و تمام اقداماتي که انجام شد به اسم گردهمايي بود ولي در واقع کنگره بود. صرفاً از اين جهت نام کنگره را حذف کرده بودند تا راي گيري انجام نشود تا نتايج غيرقابل پيش بيني از آن استخراج نشود.

- جنابعالي سال ها کار سياسي مي کنيد که شايد رياست مجلس ششم نقطه عطف آن محسوب مي شود. از سويي هم بايد به اعتقادات گذشته پايبند مي مانديد و هم در شرايط جديد بايد اتفاقاتي را هدايت مي کرديد. اين وضعيت افرادي را مي طلبد که اصول تعريف شده يي دارند و تحت تاثير فشارهاي بيروني قرار نمي گيرند. رفتار شما در زمان رياست تان در مجلس ششم چنين اصول ثابتي را ترسيم مي کند. حال اگر قرارباشد آقاي کروبي رئيس جمهور شود همان اصول را دارد يا به اصول ديگري پايبند است؟ حد فاصل شما با اصولگرايان و اصلاح طلبان مخالف شما چيست؟

توجه داشته باشيد که من يک سرباز کوچک در نظام هستم از اول هم در انقلاب و بعد از آن چنين نقشي را ايفا مي کردم. هنوز هم آرمان هايم به وسيله آرمان هاي امام تعريف مي شود و لذا خود را عضو کوچکي از درياي انقلاب مي دانم. من معتقدم در چارچوب اهداف امام و قانون اساسي مي توانيم حرکت کنيم و بدون آنکه از اين دو تخطي کنيم به اهداف خود برسيم. منتها در طول اين سال ها بعضي از اصول قانون اساسي اجرا نشده است يا بعضي انحرافات به وجود آمده است که بايد مقابل آن بايستيم. البته در درون نظام که بتوانيم حرف بزنيم و حرف هايمان شنيده شود مثلاً نظارت استصوابي نه در قانون است و نه من آن را قبول دارم ضمن آنکه هم شوراي نگهبان را قبول دارم و هم نظارت آن را. اما نظارت استصوابي اصلاً چيزي نيست که در قانون و نوع نظارت شوراي نگهبان آمده است. برخي از قانونگذاران هنوز زنده اند و مي توان از آنان پرسيد و منظورشان از نظارت شوراي نگهبان را هم مشخص کردند. اساساً علت آنکه شوراي نگهبان را در قانون آوردند به علت جلوگيري از تشکيل مجالس فرمايشي توسط روساي جمهور است چون خاطره تلخ مشروطه و شاه را داشتند، مي خواستند به وسيله شوراي نگهبان مانع از تکرار اين خاطره ها شوند. ما نيز چنين توقعي از شوراي نگهبان داريم. جداي از اين مسائل انقلاب ما به خاطر آرمان هايي بلند شکل گرفت و ما به خاطر همان آرمان ها هنوز در صحنه مانده ايم، ما قصد داريم به سمتي برويم که جامعه يي با رفاه و آسايش شکل بگيرد و در آن اسلام جاري باشد البته نه با زور و چماق. حاکميت اسلام را به همراه جمهوريت مي خواهيم اينها همه از اصول و اهداف ما به حساب مي آيند اما متاسفانه دو خطر همواره ما را تهديد مي کند؛ 1- تحجر و واپس گرايي که در بخش هايي از حاکميت غالب شده است و بسيار با آرمان هاي امام و ياران نزديک ايشان فاصله دارد 2- سکولاريسم تفکري که بسياري از ياران امام را مي زند و حذف مي کند. به عبارتي مابين اين دو قيچي گير کرديم. لذا اصول من همان اسلام راستين است که امام و بزرگان و نظريه پردازان ما همچون مطهري و بهشتي و ... گفته اند.

اما چون شما اشاره داشتيد به مجلس ششم من نيز بايد يادآوري کنم که در اين مجلس هم من دنبال اين اصول بودم و شايد خيلي هاي ديگر اينچنين بودند اما نمي دانستند چطور بايد به اين اهداف برسند. اگر بخواهم خيلي ساده برايتان شرح دهم ماجرا اين طور بود که خيلي ها سوراخ دعا را گم کرده بودند، من بلد بودم و مي دانستم از چه راهي مي توان همان خواسته ها را تحقق بخشيد، مثلاً ما وارد مجلس شديم و دوستان اصرار دارند که قانون مطبوعات تصويب شود و راي به دو فوريت آن مي دهند که يعني آني بيايد و تصويب شود و بدون آنکه چيزي باشد مدام روي آن تبليغ مي کردند. رهبري خيلي آرام و ساکت و بدون آنکه بخواهند دخالت کنند هم به من پيام دادند و هم به آقاي نبوي که حرمت آنها هم محفوظ بماند. ايشان گفته بودند من کاري با تصويب يا موارد آن ندارم اما کاري که شما مي کنيد سياسي است. هنوز نرسيده و هيچ چيز مشخص نشده چرا بايد اين طرح فوريت يابد. جالب است اگر موارد قانون مطبوعات را بخوانيد (متن اوليه اش) نکاتي را آورده بودند که وحشتناک است. بعد از اين اتفاقات جلسه يي به همت آقاي نبوي تشکيل شد، آنچنان فضا را سنگين کردند که من اصلاً صحبت نکردم در صورتي که من معتقد بودم بايد هيات رئيسه خدمت رهبري مي رفتند و مي گفتند ما اين را کنار گذاشتيم تا بعد که مجدداً آن را مورد بررسي قرار دهيم. اما عده يي صريحاً مخالفت مي کردند و مي گفتند ما تا آخرش مقاومت مي کنيم. بيشتر جوان ها ميدان دار شده بودند و کسي به حرف من يا آقاي نبوي که موضعي منطقي داشتند گوش نمي کرد. اما اگر آنها قبول مي کردند و منطقي تر تصميم مي گرفتند همان قانون مطبوعات را مي شد تصويب کرد بدون آنکه اين مشکلات پيش آيد. عده يي هم که بعداً آمدند وسايل ديگري همچون رفراندوم و خروج از حاکميت را مطرح کردند که فضا را آلوده تر کرد، من نه آنها را قبول داشتم و نه عملي مي دانستم.

- در واقع به نظر شما مهم ترين آسيب و لطمه به اصلاحات کم تجربگي اصلاح طلبان بود.

هم کم تجربگي و هم تندروي برخي از اصلاح طلبان. جمع اينها باعث شد عده يي متوجه نشوند که ما چه مفت بعضي سنگرها را از دست مي دهيم. شايد به خاطر آن بود که مفت هم به دست آورده بودند و قدر آن را نمي دانستند مثلاً در انتخابات مجلس هفتم هم که کار خيلي ها گير کرده بود، من مي توانستم مشکل شان را حل کنم اگر ما درست عمل مي کرديم وضع خيلي بهتر بود يا در همين انتخابات مجلس هشتم عده يي گفتند ما مي خواهيم نهضت ثبت نام راه بيندازيم و هر که را ديدند گفتند برو ثبت نام کن حتي برخي که خارج بودند مدارک شان را گرفتند تا ثبت نام کنند در حالي که آقاي يونسي گفته بود آنهايي که حساسند، اصلاً ثبت نام نکنند اما متاسفانه عده يي برخلاف توصيه ها عمل کردند و کار به جايي رسيد که حتي وزراي دولت قبل را هم رد صلاحيت کردند.

- در مورد حضور شما در انتخابات رياست جمهوري و تعامل حاکميت با شما، احتمالات مختلفي مطرح است؛ يک احتمال اين است که اگر تا به حال شما را تحمل کرده اند به خاطر برخي از مصلحت سنجي هاست در صورتي که اگر اطمينان يابند که حضور شما در انتخابات جدي است و احتمال پيروزي تان نيز مطرح است، برخورد ديگري با شما خواهند داشت. آيا آمادگي مواجهه با آن برخورد ديگر را داريد؟

آنچه مسلم است آنها فقط خود را تحمل مي کنند. به طوري که حتي اگر آقاي ناطق نوري هم بحث وحدت ملي را مطرح مي کند از هزار سو سرش مي ريزند. آنها يکي را مي خواهند که کاملاً از خودشان و با خودشان باشد اما مهم تر از همه اينها اينکه بنده هيچ موردي ندارم تا کسي بخواهد آنها را عليه من علم کند و سوءاستفاده کند به همين دليل هم هر چه عليه من باشد در نهايت به نفع من تمام مي شود. ما پيش خدا شايد گناهان زيادي داشته باشيم اما به لحاظ سياسي مشکل خاصي نداريم و براي آنکه حرف و حديثي هم درست کنند مجبور مي شوند برايم يک دختر تعريف کنند که مثلاً عروسي او چنان و چنان بوده است در نهايت ما خودمان را براي هر نوع برخوردي آماده کرده ايم.

-در صورت پيروزي در انتخابات، چند درصد اعضاي کابينه از حزب اعتماد ملي خواهد بود؟

دقيق نمي دانم اما آنچه مسلم است آنکه من از حضور همه نيروهاي متعهد و متخصص استفاده مي کنم ضمن آنکه طبيعي است نيروهاي حزبي خودم در اولويت قرار مي گيرند.

-در شرايط لغزنده فعلي نامزد اصلاح طلبان بايد هم نگراني حاکميت را برطرف کند و هم بتواند راي آور باشد. به نظر شما کدام يک از نامزدهاي اصلاح طلب مطرح واجد چنين ويژگي هايي است؟

اول اينکه پايگاه مردمي داشته باشد تا راي داشته باشد ضمن اينکه نيروهايي بايد به همراه داشته باشد تا بتوانند از او حمايت کنند مهم تر از همه اينها تدبير و تجربه است زيرا مديريت غير از اينها نيست. مديريت بايد با اقتدار همراه باشد و از خود ضعف نشان ندهد و از سوي ديگر حرفي نزند که نتواند عمل کند يا وعده هايي مطرح کند که هيچ گاه عملي نباشد اما باز تاکيد مي کنم مهم تر از يک شخص ، تيم آن فرد است. چون در نهايت همه کارها به عهده تيم همراه است.

گفت وگو با الياس حضرتي
راه بازگشت به قدرت

حامد طبيبي

فعاليت حزبي در ايران همواره با موانع و مشکلات فراواني روبه رو بوده که يکي از اصلي ترين دلايل آن عدم توجه به زمينه هاي نهادينه سازي تحزب عنوان شده است.اصلاح طلبان در دولت سيدمحمد خاتمي اما تلاش فراواني کردند تا اين خلأ تا حدودي برطرف شود اما ناظران بر اين باورند که زمان بيشتري براي تحقق اين ايده مورد نياز است. با نزديک شدن به انتخابات رياست جمهوري دهم اما به نظر مي رسد نقش احزاب بيش از گذشته مورد تاکيد قرار گرفته تا جايي که بخش هايي از اصولگرايان نيز با نگاهي به عملکرد دولت نهم خواستار حضور جريانات «با شناسنامه» انتخابات هستند. الياس حضرتي عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي در گفت وگوي خود با «اعتماد»، از مواضع حزب خود در قبال تحولات مختلف خصوصاً کانديداتوري مهدي کروبي در انتخابات رياست جمهوري دفاع کرده است. آنچه در پي مي آيد متن اين گفت و گو است.

---

-جرقه اوليه تشکيل حزب اعتماد ملي پس از انتخابات رياست جمهوري نهم زده شد و بر همين اساس عده يي راه اندازي يک حزب هنگام بيرون بودن از ساختار قدرت را به توانايي اصلاح طلبان براي کار تشکيلاتي در شرايط سخت نسبت مي دهند. چه تصوري از ايجاد يک حزب در ذهن شما و ساير موسسان وجود داشت؟

خوشبختانه يا متاسفانه چه پس از پيروزي انقلاب و چه پيش از آن، احزاب در ايران به طور عمده در زمان هايي شکل گرفتند که يا جناح آنها در ساختار قدرت حاضر بود يا شخصيت هايي از همفکران آنها در قدرت قرار داشتند. به عنوان مثال قوام هنگامي که نخست وزير شد يک حزب قدرتمند در سراسر ايران تشکيل داد. بقيه افرادي هم که حزب تشکيل دادند يا نخست وزير بودند يا در جايگاه رياست يک وزارتخانه مهم فعاليت مي کردند. بعد از انقلاب هم تقريباً همين روال پيش رفت. البته اوايل مرحوم شهيد بهشتي، يک فعاليت قوي و منسجمي براي تشکيل حزب جمهوري اسلامي صورت داد که در نوع خود بسيار جالب توجه بود. يکي از ويژگي هاي اين حزب بود که از همه نيروها و مبارزان اسلامي و افراد خوشفکر دعوت به کار کرد.

-اما آن طور که اشاره شده در همان ابتدا هم عده يي به دليل ترسيدن از نام حزب، دعوت شهيد دکتر بهشتي را نپذيرفتند.

بله، تعدادي نپذيرفتند اما ايشان دعوت خودش را انجام داد. به بيان ديگر شهيد بهشتي اين توانايي را دارد که سليقه هاي مختلف افراد را در درون يک حزب قدرتمند حل کند. البته پس از آن ديگر چنين اتفاقي رخ نداد اما چون خود ايشان از لحاظ مديريت و تسلط بر فرهنگ، علم اسلامي و سياسي و فنون تشکيلات منسجم فرد توانايي بود بنا داشت يک حزب قوي تشکيل دهد يعني يک تشکيلات اسلامگرايي در برابر مارکسيست ها که در آن روز جريان قوي به شمار مي رفتند. پس از آن هميشه افراد حاضر در حاکميت بودند که اقدام به تاسيس حزب کردند. به عنوان مثال بني صدر در دوران رياست جمهوري دفتر هماهنگي با مردم را که در حقيقت حزب بني صدر بود، تاسيس کرد. يا اينکه حزب کارگزاران در دوران آقاي هاشمي رفسنجاني و به وسيله نزديکان ايشان پايه گذاري شد و ساير احزاب که به دليل تعدد از نام آنها صرف نظر مي کنم هم وضعيت مشابهي داشتند. البته استثناهايي نيز هستند که اکثر آنها احزاب ضعيف و کم تواني شدند. در ميان اصولگرايان هم شرايط به همين گونه است و زماني که قدرت در اختيار آنها بوده احزاب را شکل داده اند که در عين حال حزبي مانند موتلفه که پيش از انقلاب هسته اوليه آن ايجاد شده داستان متفاوتي دارد. حزب اعتماد ملي اما سعي بر آن داشت با چند ويژگي خود را از ساير احزاب اصلاح طلب متمايز کند.

اين صفات در عين حال به هدف حزب هم تبديل شد. اولين نکته يي که بايد به آن توجه شود اين است که همه ارکان حزب اعم از شوراي مرکزي و دبيرکل هنگام تشکيل حزب هيچ مسووليت دولتي نداشتند. آقاي کروبي از سمت مشاورت رهبري و عضويت در مجمع تشخيص مصلحت و همچنين دبيرکلي مجمع روحانيون مبارز استعفا داده بود. وي حزب خود را در زماني تشکيل داد که نه تنها هيچ امکاناتي در اختيار نداشت بلکه فشارهاي سنگين و کمرشکن بيروني نيز بر مجموعه حزب وجود داشت. دومين نکته يي که اعتماد ملي را از ساير احزاب متمايز کرد اين بود که سعي داشت علاوه بر نخبگان - که در همه جا گروه هدف هستند - اضلاع و قاعده حزب را به توده هاي مردم متصل کند يعني شاخه کشاورزي به همان ميزان داراي اهميت باشد که شاخه کارگري اهميت دارد. شاخه کارگري نيز به اندازه شاخه هاي پزشکان، دانشجويان و استادان دانشگاه داراي جايگاه است. حزب بنا داشته و دارد ارکان تشکيلاتي خود را با استفاده از همه اقشار جامعه توسعه دهد و به يک حزب مردمي تبديل شود. ويژگي سوم نيز اين بود که حزب اعتماد ملي، مشروعيت فکري خود را با صداي بلند، بدون رودربايستي و با افتخار به امام منتسب کرد؛ اينکه حزب در تلاش است افکار و انديشه هاي امام را به عنوان دستمايه اصلي کار حزبي خود قرار داده و به عنوان هدف اصلي، در جهت تبيين ايده هاي امام - به عنوان شخصيتي ممتاز و کم نظير - حرکت کند. امام مبارزات 1400ساله شيعه را با مبارزات 100ساله ملت ايران براي دستيابي به نظام دموکراتيک تلفيق و با توجه به روحيات و ويژگي هاي ملي و ديني ايرانيان، آن را در «جمهوري اسلامي» خلاصه کرد. اين موضع حزب اعتماد ملي به اين معنا نيست که دوستان ديگر در جبهه اصلاحات به امام و افکار ايشان عنايت ندارند اما آنها با صداي آرام تري به اين موضوع مي پردازند و شعار اصلي آنها اين مساله نيست. بنده هم با همين ايده و عقيده جزء موسسان حزب بودم و اکنون هم در شوراي مرکزي مشغول به فعاليت هستم.

-اکنون که به اهداف طراحي شده در ابتداي فعاليت حزب نگاه مي کنيد، چند درصد از آنها را محقق شده مي بينيد؟ آيا واقعاً همه شاخه ها به يک اندازه رشد و توسعه داشته اند؟ فعاليت هاي حزبي اعم از عضوگيري و تثبيت، نتيجه داده يا صرفاً محدود به يک روزنامه و جلسات هفتگي شده است؟

توجه به اين سه اصل و تشکيل حزب هنگامي که در قدرت حاضر نيستيم و بمباران هم از زمين و هوا صورت مي گيرد نيازمند به دوره يي بيش از يکي دو سال است و انتظار هم نداريم بلافاصله به همه اهداف برسيم اما مسير و جهت همان هايي است که عرض کردم. توسعه تشکيلات هم خوب بوده و در مقايسه با احزاب ديگر، مدعي هستيم عملکرد قابل قبولي داشته ايم. به رغم فشاري که در اين دوره بر اصلاح طلبان وجود داشت، در حال حاضر تا رده شهرستان، حزب داراي شعبه است يعني براساس کنگره در بيش از 400 شهرستان واحد حزبي داريم که جلسات مداوم هفتگي داشته و گزارش را به استان ها و استان ها هم به مرکز مي فرستد. واحد تشکيلات هم به طور منظم آنها را مورد بررسي قرار مي دهد. در تمام دانشگاه ها و اکثر دبيرستان ها رابط حزبي وجود دارد و شاخه هاي فرهنگي، واحدهاي شهرستاني و کشاورزي در حال توسعه است. همچنين در مرحله رابط گيري در تمام کارخانجات قرار داريم. اينها کاملاً واقعي است زيرا بنا نيست بودجه يي داده شود و همان بودجه احزاب هم قطع شده است. آقاي کروبي به عنوان دبيرکل هم هر هفته حداقل با شوراي مرکزي حزب در چندين استان جلسه دارند. در ميان آنها امام جمعه قبلي استان که عزل شده، فرمانداران و بخشداران سابق که الحمدلله آنها هم عزل شده اند، حضور دارند. در بخش اقوام يعني شاخه هاي اهل سنت، کردستان، سيستان و بلوچستان، عرب ها و ترک ها، حزب به توفيقات خوبي دست يافته و تماماً از جريانات علاقه مند به انقلاب و حزب اعتماد ملي هستند.

-برخي منتقدان حزب اعتماد ملي را «شخص محور» مي دانند به اين معنا که اگر فردي مانند آقاي کروبي در راس هرم حزب نبود، اين حزب امکان پا گرفتن نداشت و اگر روزي دبيرکل به هر دليلي تغيير کند بسياري از بخش هاي حزب از هم گسسته مي شود. چقدر اين انتقاد را وارد مي دانيد. آيا تصميمات حزب بالا به پايين است؟

بخشي از انتقادات واقعي و بخشي از آن مغلطه است.

-کدام بخش مغلطه است؟

ما در آسمان ها زندگي نمي کنيم. در ايران بسياري از تشکل ها، جريانات فکري و حتي جناحي وابستگي تام به يک شخص دارد مثلاً سرنوشت جريان اصلاح طلبي از بسياري جهات به سرنوشت آقاي خاتمي گره خورده است. امروز بودن و نبودن ايشان سبب تداوم يا عدم تداوم فعاليت بسياري از احزاب اصلاح طلب خواهد شد. در جامعه روحانيت مبارز هم بودن يا نبودن آقاي مهدوي کني بسيار تاثيرگذار است. اينکه وجود و سايه شخصيت هاي بزرگ، اثرات سنگيني دارد به هيچ وجه قابل انکار نيست. درباره حزب اعتماد ملي دو نکته وجود دارد. اينکه آقاي کروبي در آنجا محور سنگيني است هيچ شک و شبهه يي نيست. هم بيشتر از ديگران وقت مي گذارد و هم بيش از ديگران انگيزه داشته و داراي حداقل 50 سال سابقه مبارزه، مجاهدت و تلاش شبانه روزي است و علاوه بر آن در امور شخصي هم انسان باهمتي است و حتي بسياري از مخالفان وي، وقتي دچار مشکلي مي شوند سراغ آقاي کروبي مي آيند. اما نکته دوم که من به شدت آن را تکذيب مي کنم، شخص محوري در اتخاذ تصميمات است. تصميم گيري در تمامي مراحل عملکرد حزب و با اصرار زياد خود آقاي کروبي به صورت جمعي است. حتي دورترين شهرستان هاي حزب نظرات خود را مي فرستند و پس از بررسي هاي لازم، هر نتيجه يي که به دست آمد مورد پذيرش دبيرکل نيز هست.

-يعني اگر حزب به اين نتيجه مي رسيد که آقاي کروبي در انتخابات کانديدا نشود، ايشان مي پذيرفت؟

قطعاً اگر حزب مي خواست کانديدا نشود اين اتفاق نمي افتاد. وي فرد جدي در کار خود است يا وارد کاري نمي شود مگر اينکه آن را به اتمام برساند.

-اما اين اعتقاد وجود دارد که يکي از هدف هاي اصلي تاسيس حزب اعتماد ملي، کانديداتوري آقاي کروبي در انتخابات رياست جمهوري دهم بود. نقل قول هايي هم وجود داشت، مثلاً اينکه آقاي کروبي در جايي گفته من يک تير ديگر دارم و آن را براي انتخابات رياست جمهوري دهم پرتاب مي کنم.

افرادي که اين حرف ها را مي زنند يا از جريانات روز اطلاع کافي ندارند يا آقاي کروبي را به خوبي نمي شناسند يا اينکه خداي نکرده مغرضانه سخن مي گويند. ايشان به کار جمعي اعتقاد دارد و همواره در جمعي حضور داشته است. ايشان بعد از انقلاب عضو جامعه روحانيت مبارز بود. سپس محور انشعاب از اين گروه شد و مجمع روحانيون مبارز را تشکيل داد. وقتي در مجمع هم به اين نتيجه رسيد که بودن در آن تشکل سبب برخي اختلافات مي شود، ترجيح داد از آن مجموعه خارج شود و بلافاصله يک جمع ديگري تشکيل داد. آقاي کروبي به اندازه کافي ارتباط شخصي دارد و اگر تنها هدف وي کانديداتوري در انتخابات بود، به تنهايي هم مي توانست به شکل کامل از ارتباط خود استفاده کند. من به عنوان فردي که از قديم آقاي کروبي را مي شناسم و رفتار بسياري ديگر از افراد را هم ديده ام، تاکيد مي کنم تصميمات ايشان در همه مراحل با مشورت است. اما پرسيديد کدام دسته انتقادات و سخنان برخي دوستان مغرضانه است. اين قسمت را باز مي کنم و آن را قسمت پررنگ حرف هاي من تلقي کنيد. از طرف حزب اعتماد ملي از آقاي کروبي دعوت شد و ايشان هم پذيرفتند.

-پس اين يک برنامه از قبل تعيين شده نبود براي اينکه اعلام کانديداتوري آقاي کروبي ظاهر حزبي و جمعي پيدا کند؟

خير، شوراي مرکزي اين درخواست را مطرح کرد و حدود يک ماه طول کشيد آقاي کروبي پس از ملاقات با مقامات عاليرتبه نظام و مشورت هايي که صورت داد ،اين درخواست را پذيرفت. در آن هنگام زمزمه کانديداتوري آقاي خاتمي هم مطرح شده بود. چون فرد صادق و مطلعي هستيد به شما عرض مي کنم آقاي کروبي براي نشان دادن ميزان حسن نيت و انعطاف پذيري خود پيشنهاداتي را مطرح کرد و خود من هم بارها در مصاحبه ها گفته ام ما در جبهه اصلاحات دو جريان موازي را دنبال مي کنيم؛ نخست آنکه هر کدام از احزاب اصلاح طلب آزادند کانديداي مورد علاقه خود را مطرح کنند. تا بهمن يا اسفند زماني را بگذاريم تا همه کانديداهاي بالقوه اصلاح طلب خود و برنامه هاي خود را به جامعه معرفي کنند تا نوعي «کادرسازي» هم صورت گيرد. فاز دوم اين است که فرمول و استراتژي براي اجماع روي يکي از اين کانديداها انتخاب کنيم. آقاي کروبي هم اين نکات را مطرح کرده و يادآور شد نمي توان به يک حزب سياسي خرده گرفت که چرا کانديدا معرفي کرده است. آقاي کروبي تاکيد کرد استراتژي ما اجماع است اما اگر برخي بخواهند «بازي سياسي» به راه بيندازند قابل پذيرش نيست. فرمول پيشنهادي ايشان هم شوراي حکميت بود. وقتي فردي که کانديداست چنين پيشنهادي مي دهد يعني براي خود محدوديتي خودخواسته را پديد آورده چرا که ممکن است نظر شوراي حکميت بر کانديداي ديگري قرار گيرد. بارها از او سوال شد که اگر نام شما از سوي شوراي حکميت به عنوان کانديداي اصلاح طلبان اعلام نشود چه واکنشي نشان مي دهيد و آقاي کروبي پاسخ داد آن را مي پذيرد. او با اين پيشنهاد، در واقع انعطاف پذيري خود در مقابل احتمال حضور آقاي خاتمي را نشان داد.

-آقاي کروبي بارها اعلام کرده بود اگر کانديدا شود به سود هيچ کانديدايي کنار نمي رود و در کنار آن شوراي حکميت را هم مطرح مي کند. سخن شما به اين معناست که اين پيشنهاد زمينه سازي براي حضور آقاي خاتمي بود؟ آيا اين متناقض نيست؟

گاهي شنونده بايد عاقل باشد. ايشان تاکيد داشت اگر شوراي حکميت پس از بررسي متوجه شد وضعيت کدام کانديدا در افکار عمومي و در ميان هواداران اصلاحات بهتر است، او به نفع آن کانديدا کنار خواهد رفت. اين سخن که براي کانديداهاي چهارم به بعد نبود. خطاب اين سخن بيشتر با آقاي خاتمي و معناي آن کنار رفتن محترمانه به سود آقاي خاتمي بود. در شوراي حکميت هم بنا بود افرادي مانند آقايان موسوي خوئيني ها، موسوي بجنوردي، نجفقلي حبيبي، محمدعلي نجفي، ميرحسين موسوي و افراد ديگر دور هم جمع شوند و با بررسي و نظرسنجي اعلام کنند وضعيت آقاي کروبي چگونه است و اگر آقاي خاتمي هم کانديدا شود چنين شرايطي دارد و دوستانه يکي به نفع ديگري کنار برود. متاسفانه دوستان کم تجربه يي در احزاب مختلف حضور دارند که خيلي اين پيشنهاد را جدي نگرفتند و اعلام کردند تنها به عنوان يک پيشنهاد به آن نگاه مي کنند و برخي ديگر هم عنوان کردند پيشنهاد عملي نيست. قرار بود فردي کنار برود که محبوبيت پايين تري نزد افکار عمومي داشته باشد و تقريباً مشخص بود از بين آقايان خاتمي و کروبي کدام يک کنار خواهد رفت.

-شما هيچ گاه موضع خود آقاي خاتمي در اين باره را پرسيديد؟ شايد ايشان نظر ديگري داشت. به نظر مي رسد پيشنهاد شوراي حکميت يکطرفه مطرح شده بود و استنباطي که شما اکنون از آن مطرح مي کنيد، کمتر از سوي خود آقاي کروبي مورد تاکيد قرار گرفت.

آقاي خاتمي موضعي مانند آقاي کروبي داشت. من به همراه برخي اعضاي شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي به ديدار آقاي خاتمي رفتيم. ايشان تاکيد کرد امکان ندارد هر دو نفر ما (آقايان خاتمي و کروبي) با هم وارد عرصه انتخابات شويم. نکته دومي که از حسن نظر ايشان ناشي مي شود، اين بود که اعلام کرد اگر هم من کانديدا نشدم، زمينه را به گونه يي فراهم مي کنيم که خود من به اتفاق مجموعه يي از دوستان پشت سر آقاي کروبي قرار بگيريم يعني ميان اين دو شخصيت محوري اصلاح طلبان، تا اين اندازه حسن نيت و اعتماد و علاقه وجود دارد. به نظر من، ما در مجموعه جبهه اصلاحات يک مشکل اساسي داريم و آن هم افرادي است که اکنون در امور اجرايي قرار دارند. آنها با اين روش ها نه به اصلاح طلبان، نه به کشور، نه به آينده فرزندان خود کمک مي کنند و نه از عملکرد خود نتيجه يي خواهند گرفت و انقلاب هم در مسير انحرافي قرار خواهد گرفت. اصلاح طلبان به عنوان افرادي که خود را دلسوز آينده مردم ايران و آينده اين مرز و بوم مي دانند، بايد در درون خود از اختلاف سليقه ها عبور کنند. من از آقاي خاتمي درخواست کردم به عنوان فردي که هشت سال رئيس جمهور ايران بوده، از محبوبيت بالايي که نزد اصلاح طلبان و مردم ايران دارد، استفاده کرده و اختلافات جزيي ميان اصلاح طلبان را ترميم کند تا در برابر سيل بنيان کني که در مقابل ما وجود دارد، مستحکم بمانيم.

-يکي از انتقاداتي است که از عملکرد اعضاي حزب اعتماد ملي مي شود، اين است که براي گفت وگو به برخي روزنامه ها، خبرگزاري ها و رسانه ها چراغ سبز نشان مي دهند که در مخالفت با اصلاحات و خبرسازي عليه اصلاح طلبان، حتي در بين عموم مردم مشهور هستند. شما به خوبي عملکرد اين رسانه ها را در القاي شبهه اختلاف ميان اصلاح طلبان مي شناسيد و همچنين انتقاد ديگر اين است که اعتماد ملي به رغم اشراف بر خطر واحدي که جناح اصلاح طلب نظام را تهديد مي کند به تک روي بيش از ائتلاف بها داده است.

چرا گفته مي شود اعتماد ملي به ائتلاف بي توجه بوده است؟ اگر يک حزب برنامه هاي خود را به طور شفاف اعلام کرد، بايد مورد تشويق قرار بگيرد. بايد تاکيد شود هر حزبي بتواند ابراز وجود کرده و با مردم پيرامون موضوعات مختلف سخن بگويد و در نهايت در فصل خودش به ائتلاف برسند.

-اين اتفاق رخ داده است. اصلاح طلبان همواره از اينکه اعتماد ملي مواضع حزبي خود را بيان کند، استقبال کرده اند.

اعتماد ملي نيز در انتخابات شوراها و مجلس وارد ائتلاف شد. نبايد نگران بود که حزبي قبل از فصل ائتلاف، کار حزبي خود را انجام دهد. ما مي خواهيم حزب دسته اول باشيم يعني حزبي که حرف و ايده دارد و فصل انتخابات هم بهار «صحبت کردن» با مردم است. در نهايت با يک فرمول دوستانه عادلانه به ائتلاف برسيم. اگر هر سياستي که اعلام مي شود، پذيرفته شود که نام آن ائتلاف نيست. در انتخابات مجلس هشتم حدود 98 درصد کانديداهاي احزاب اصلاح طلب مشترک بودند.

-اما در تهران ائتلاف صورت نگرفت و لطمه آن هم مشخص بود. در شوراها هم قبل از ائتلاف بارها اعضاي شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي تاکيد کردند قصد ائتلاف ندارند و مي خواهند نام حزب را مطرح کنند.

افرادي که از اين دسته سخنان مطرح مي کنند، به اندازه کافي در همه جريانات سياسي وجود دارند. اما اين موضع رسمي آن جريان يا حزب نيست.

-به شوراي حکميت بازگرديم. اصلاح طلبان اعتقاد دارند در خصوص مهلت 20 آذر، بنا بود احزاب کانديداي خود را تا اين تاريخ به کارگروه فعال در مجمع روحانيون مبارز معرفي کنند. در مقابل، کانديداها حق دارند تا بهمن ماه که قرار بود شوراي حکميت جلسه تشکيل دهد اعلام حضور داشته باشند يا نه اما احزاب حامي آنها کانديداهاي خود را اعلام کرده بودند. به همين دليل برخي واکنش آقاي کروبي به اين موضوع را بيشتر يک حرکت سياسي براي اعلام اينکه «ديگر شوراي حکميت موضوعيت ندارد» مي دانند.

ورود به اين مباحث تنها باعث سوءاستفاده مخالفان اصلاحات خواهد شد. من استراتژي انعطاف پذيري دوستان در حزب اعتماد ملي را مورد بحث قرار دادم. منظور آقاي کروبي اين نبود که کانديداها به اين دليل تا 20 آذر اعلام کانديداتوري کنند که شوراي حکميت همان موقع تشکيل شود اما برخي افراد نسبت به آن واکنش هاي سردي نشان دادند.

-اين موضع رسمي آن احزاب بود؟

نه اما به جاي احزاب، اين افراد بودند که درباره آن اظهار نظر کردند. به نظر من برخي افراد که به اين پيشنهاد توجه جدي نکردند، به دنبال مباحث ديگري هستند. آنها به انتخابات به عنوان يک «بازي جدي» نمي پردازند. به هرحال طرح پيشنهادات مختلف سبب شد کارگروهي با محوريت مجمع روحانيون مبارز تشکيل شود. آنچه آقاي گرامي مقدم به عنوان نماينده اعتماد ملي در کارگروه عنوان کرد، اين بود که در آنجا منشوري تصويب شد که در بند شش آن آمده بود احزاب و گروه ها موظفند کانديدا يا کانديداهاي خود را تا 20 آذر اعلام کنند و کساني که تا 20 آذر کانديدا شوند، در دستور کار بررسي شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات قرار مي گيرد.

-شايد بناي آقاي خاتمي يا ساير کانديداها، گرفتن امکان تصميم گيري از طرف مقابل باشد.

البته استراتژي «گرفتن زمان» از جناح مقابل مي تواند قابل بررسي باشد اما بايد بدانيم که طرف مقابل کار خود را خواهد کرد. آنها صدا و سيما، پول، امکانات و تا پايين ترين رده هاي مديريتي را در اختيار دارند و در «مهندسي انتخابات» هم تجربيات زيادي کسب کرده اند. پس بهتر است بي دليل وارد اين استراتژي نشويم. ما دو گفت وگو از دو فعال سياسي اصلاح طلب در «اعتماد» داشتيم که خود شما انجام داده بوديد. آنها گفته بودند اگر آقاي خاتمي وارد عرصه شد، احزاب متبوع آنها هم وارد انتخابات مي شوند وگرنه اصلاً نبايد وارد انتخابات شد. آن دوستان اين استراتژي را دنبال مي کنند که اگر از حالا اعلام کنند وارد انتخابات نمي شوند، تبعات زيادي خواهد داشت بنابراين تا بهمن ماه روي موضوع آقاي خاتمي مانور مي دهند. سپس دو ماهي با طرح نام آقاي مهندس موسوي ماجرا را کش مي دهند و بعد از عيد به اندازه يي فضا شلوغ مي شود که اعلام عدم شرکت هم مشکلي را ايجاد نمي کند.

-اما حداقل احزاب اصلاح طلبي که من مي شناسم واقعاً با نيت پيروزي و انسجام در حال برنامه ريزي براي ورود به انتخابات هستند. شما ديدگاه مورد اشاره خود را به کل اصلاح طلبان تعميم مي دهيد؟ اتفاقاً برخي به اين دليل با ورود کانديداهايي که احتمال پيروزي آنها ضعيف است، مخالف هستند که آن را بازي از قبل باخته مي دانند.

من نمي گويم همه، اما بعضي از دوستان معتقدند حضور در انتخابات نتيجه بخش نيست.

-قشر معروف به تحريمي ها که اعلام موضع کرده اند.

نه اتفاقاً، اينها تحريمي نيستند. البته افراد مورد اشاره من اندک هستند و صرفاً به دنبال کش دادن موضوع هستند چون خودشان هم حدس مي زنند آقاي خاتمي وارد عرصه انتخابات نمي شود اما هيچ دليلي ندارد که آقاي خاتمي اين موضوع را حالا اعلام کند.

-اما شواهد و قرائن نشان از آن دارد که احتمال کانديداتوري آقاي خاتمي بالاي 90 درصد است. بر چه مبنايي از عدم حضور آقاي خاتمي اطمينان داريد؟

شما که نظر و پيش بيني من را هم مي دانيد.

-بله اين نظر را داريد که آقاي خاتمي در حال حاضر آمادگي ورود به عرصه انتخابات را ندارد.

من جزء علاقه مندان به آقاي خاتمي هستم اما به نظر من نه اينکه آقاي خاتمي آماده ورود به عرصه نباشد اما مجموعه شرايط، اوضاع و امکان کار کردن پس از پيروزي را با هم سنجيده و پيش بيني من اين است که نمي آيند.

-موضع گيري اخير ايشان، ستادهايي که به صورت خودجوش از سوي جوانان علاقه مند به آقاي خاتمي در سراسر کشور تشکيل شده و سيل روزافزون درخواست ها از ايشان، روند حضور رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين ايران را - حتي به رغم ميل باطني خود آقاي خاتمي- غيرقابل بازگشت کرده است. اين مساله را قبول نداريد؟

اين يک پيش بيني است و به اکنون هم اختصاص ندارد. به خود شما از يک سال قبل اين موضوع را گفته ام. به هر حال يک کانديدا فقط قصد ثبت نام در انتخابات را ندارد بلکه پارامترهاي مختلفي را در نظر مي گيرد يعني امکان ورود، امکان راي آوردن و امکان کار کردن پس از پيروزي.

-بهتر نبود آقاي کروبي تا بهمن ماه صبر مي کردند تا تکليف کانديداتوري آقاي خاتمي هم روشن شود تا نيازي به پيش بيني هم نباشد؟ سازمان مجاهدين انقلاب، کارگزاران، مشارکت، مجمع روحانيون مبارز، همبستگي و مردم سالاري اعلام کرده اند که کانديداي آنها آقاي خاتمي است. پس تاکنون کار درست پيش رفته است. «ناشکيبايي» براي اعلام اينکه آقاي کروبي ديگر به مکانيسم شوراي حکميت پايبند نيست، براي چه بود؟

اين يک استراتژي کاملاً اشتباه است. سادگي است که فکر کنيم جناح مقابل در انتظار اعلام تصميمات اصلاح طلبان مي ماند. در اينکه طرف مقابل برنامه هاي مشخصي دارد، ترديدي نيست و در عين حال اختلاف سليقه ميان آنها که شما هم به آن اشاره داريد، به شدت وجود دارد اما آنها آزاد نيستند به هر شکل که مي خواهند، رفتار کنند. اصولگرايان در دقيقه 90 به اجماع مي رسند.

-اما در دوره قبل اين اتفاق به رغم همه تلاش ها نيفتاد.

آنها خودشان نخواستند اجماع حاصل شود. روزي که تصميم گرفته شد آقاي احمدي نژاد کانديدا شود، نيازي به اجماع نبود. اين بار اما به رغم اختلافات شديد ميان محافظه کاران، آنها همانند اصلاح طلبان براي اعلام کانديداتوري آزاد نيستند. نکته دوم هم اين است که اصلاح طلبان رقيبي دارند که از همه امکانات موجود استفاده کرده و مشغول فعاليت است. بهمن و اسفند براي اعلام کانديداتوري و شروع تبليغات غيررسمي بسيار دير است.

-ستادهاي آقاي خاتمي فعاليت غيررسمي خود را آغاز کرده اند و اين باور وجود دارد که ايشان نيازي به تبليغات طولاني ندارند چرا که مردم با تفکر و برنامه هاي اصلاح طلبان حامي آقاي خاتمي آشنايي کامل دارند.

اين گونه نيست. حداقل يک سال بايد براي رياست جمهوري در شرايط فعلي کار شود. سوال شما اين معنا را مي رساند که متوجه سختي و پيچيدگي شرايط امروز فضاي سياسي و بازگشت دوباره اصلاح طلبان به قدرت نيستيد. اگر فردي بگويد چرا فلان حزب کانديداي خود را در آذرماه معرفي کرده، به نظر من نوعي مغلطه است. آقاي کروبي 25 مهرماه به طور رسمي کانديداتوري خود را اعلام کرد و اين يعني تنها 9 ماه زمان که واقعاً کم است. احزاب در امريکا حداقل دو سال پيش از انتخابات رياست جمهوري کانديداي خود را اعلام مي کنند و يک سال رقابت هاي درون حزبي آنها به طول مي انجامد. اگر تا بهمن ماه صبر مي شد و آقاي خاتمي نمي آمد و آقاي کروبي هم دچار مشکل مي شد، آن گاه تکليف اصلاح طلبان چيست؟ چرا جلوي افراد گرفته مي شود؟ چرا اگر آقاي نجفي قصد فعاليت دارد، فضايي ايجاد مي شود که پشيمان شود؟ بايد فضايي ايجاد شود که دکتر نجفي نگويد چون ممکن است در تصميم آقاي خاتمي محدوديتي ايجاد شود، من نمي آيم بلکه وارد عرصه انتخابات شود و برنامه ها و ديدگاه هاي خود را بيان کند و در موقع لزوم و در صورت حضور آقاي خاتمي اعلام کند به نفع ايشان کنار خواهد رفت. چه ايرادي دارد کانديداهاي اصلاح طلب يک سال شهر به شهر بروند و با مردم سخن بگويند تا جامعه هم آنها را بهتر بشناسد. طرف مقابل در حال ساخت سياستمدار است. تا پنج سال قبل به جز معدودي هيچ کس آقاي قاليباف را نمي شناخت و امروز ايشان به يکي از چهره هاي شاخص بدل شده است. آقاي لاريجاني را کسي نمي شناخت و امروز به يکي از روساي قوا و تصميم گيرندگان اصلي مبدل شده است.

-برخي اين اتفاقات را حاصل رانت و بي عدالتي سياسي مي دانند. واقعاً اگر انتخابات مجلس به آن شکل برگزار نمي شد، اکنون روي کرسي رياست آن، فرد ديگري جلوس نکرده بود؟

بسيار خب. اصلاح طلبان داراي رانت نيستند اما بهتر نيست از پتانسيل موجود به درستي استفاده شود؟ بگوييم آقاي خاتمي در موقع مقتضي تصميم خود را اعلام مي کنند اما ما فعلاً 10 چهره توانمند خود را که داراي سال ها سابقه وزارت، نمايندگي مجلس و... هستند، به مردم معرفي مي کنيم. اين چه نوع موضع گيري است که فردي همان ابتداي کانديداتوري بگويد من آمده ام تا پس از مدتي به نفع فلاني کنار بروم. کانديدا بايد ژست و روحيه کانديداتوري بگيرد تا مردم به او باور پيدا کنند. هر کدام از چهره هاي اصلاح طلب در يکي از اقشار و گروه هاي اجتماعي نفوذ دارند. همه آنها مي توانند به عنوان کانديداي اصلاح طلبان وارد عرصه شده و پس از ورود آقاي خاتمي، هواداران خود را به سمت ايشان هدايت کنند.

- اين انتقاد مطرح مي شود که اين کانديداها نبايد لزوماً در خصوص ماندن يا کنار رفتن اظهارنظري کنند چون عالم سياست، عالم قطعيت ها نيست. اينکه آقاي کروبي اعلام کرده به هيچ وجه به نفع کسي کنار نمي روم، با اين موضوع در تناقض نيست؟

اصلاً آهنگ يک کانديدا بايد اين باشد و تزلزل در همان ابتداي کانديداتوري بي معني است. او بايد اعلام موضع کند که تا پاي جان در اين مسير ثابت قدم خواهد بود اما در عين حال سياست هزاران پيچيدگي دارد و شايد در زماني مشخص و به دليل مقتضيات زمان به سود ديگري از عرصه کنار برود. بله يک فرد سياستمدار همواره بايد آمادگي مذاکره را داشته باشد. روزگاري براي تشکيل يک دولت ائتلافي از اصلاح طلبان و بار ديگر قبل از انتخابات و براي رسيدن به ائتلاف نيازي نيست اين مباحث گفته شود اما وقتي فردي به عنوان کانديدا وارد صحنه مي شود، بايد از مواضع محکمي برخوردار باشد.

- به اين انتقاد پاسخ نداديد که چرا بعضاً با رسانه هاي شاخص مخالف اصلاحات که اصول حرفه يي را رعايت نمي کنند، گفت وگو مي شود تا آنها با حذف صدر و ذيل خبر، از آن دستاويزي براي ايجاد اختلاف بسازند؟

اين اصل کلي را قبول دارم. نبايد به گونه يي صحبت شود که موجب اختلاف شود، اما اصلاح طلبان نبايد به اخبار روزنامه کيهان يا اخبار 30/20 استناد کنند. با وجود همه دقت هايي که در «اعتماد» مي کنيم، بارها ديده ايد که سروته خبر يا مصاحبه ما را زده و به شکل غيرحرفه يي و غيراخلاقي آن را منتشر مي کنند. آنها کار نکرده را به نام شما خواهند نوشت.

- بسياري از اصلاح طلبان و حتي عموم مردم اعتقاد دارند ممکن است فردي در ميان اصلاح طلبان وجود داشته باشد که به اندازه آقاي خاتمي داراي راي باشد اما قطعاً هيچ کس بيش از آقاي خاتمي امکان راي آوري نخواهد داشت. تدبير سياسي اقتضا مي کند به سراغ راي آورترين گزينه رفته و او را کانديدا کرد. به رغم موضع آقاي کروبي، اگر آقاي خاتمي کانديدا شود، اين تدبير بايد به کار گرفته شود؟

سياست، ميدان واقعيت هاي تلخ است. ضمن احترامي که به همه اصلاح طلبان و عملکرد آنها مي گذارم، به طور کلي عرض مي کنم که بايد در اين عرصه شفاف و روشن عمل کرد و کار پارتيزاني جوابگو نيست. طرف مقابل امکاناتي دارد که حتي مي تواند از اخبار جلسات ما آگاه شود و بهتر است مانند هم احزاب دنيا از مدت ها قبل کانديدا، معاونان و تيم سياسي- اقتصادي او را معرفي کنيم.

- ما در ايران هستيم و شرايط به کلي متفاوت با ساير کشورهايي است که داراي تجربيات زيادي در امر تحزب و دموکراسي هستند.

من هم با مختصات ايران اين نکته را عرض کردم. اتفاقاً تشکيل حزب در ايران همانند صدور يک شناسنامه رسمي است. مردم که سياستمدار مسلط به پيچيدگي ها نيستند. مردم تا يک بازه زماني منتظر مي مانند اما پس از آن ممکن است تصميمات ديگري را اتخاذ کنند. نکته دوم هم اين است که واقعاً بايد در برابر مسائل و اتفاقات تحمل زيادي داشت. نمي توان از بيان موضع افراد به اين بهانه که ممکن است در تصميم ديگري ترديد ايجاد شود، جلوگيري کرد. فردي که از اصلاح طلبان وارد انتخابات شود و به پيروزي احتمالي دست يابد، بايد زره آهني پوشيده و در برابر مشکلات گسترده يي که عملکرد دولت نهم سبب ايجاد آنها شده مقاومت کند و زير چرخ سنگين حملات بين المللي، وضعيت آشفته و نابسامان اقتصادي و فرهنگي، توقعات جامعه و جنگ رواني و فشارهاي سياسي و غيرسياسي طرف مقابل دوام بياورد. اگر در دوره گذشته هر 9 روز يک بحران ايجاد کردند، اکنون هر دقيقه 9 بحران به وجود مي آورند.

-راه حل شما براي اين شرايط چيست؟

تاکيد مي کنم اصلاح طلبان بايد کاملاً جدي و مصمم بوده و توجه داشته باشند که «اتوباني» براي حرکت باقي نمانده است. يک راه باريکه سنگلاخ کوچک وجود دارد که اگر تشخيص داده شود و همه به دنبال آن حرکت کنيم، مي توان به قدرت بازگشت. اما اگر از آن غافل شويم تا مدت ها از قدرت دور خواهيم شد.

-آن راه باريکه چيست؟

از ديد من آن راه باريکه امکاني است که آقاي کروبي به ما مي دهد.

-اگر آقاي خاتمي رسماً اعلام کانديداتوري کند، آن راه باريکه آقاي خاتمي است؟

اگر ايشان بيايد، بايد تمام تلاش اصلاح طلبان حول اين محور باشد که از دوکانديدايي پرهيز شود. شايسته نيست دو شخصيت بزرگ اصلاح طلب که در 99 درصد مسائل با هم اشتراک نظر، دغدغه و نگراني مشترک دارند و هيچ گاه در برابر دشمنان انقلاب منفعل نشده اند، با هم کانديدا شوند و اين اتفاق تقريباً بعيد است. بايد به سمت فعال کردن شوراي حکميت و ائتلاف رفت اما براي چندمين بار يادآور مي شوم که ايشان بعيد است کانديدا شوند.

-اين روزها بحث کانديداتوري مهندس موسوي هم جدي است. چرا در معادلات ايشان را در نظر نمي گيريد؟

به نظر من آقاي مهندس موسوي هم آهنگ آمدن ندارد. شما از تشکيل ستادهاي آقاي خاتمي گفتيد و من بيش از شما از آن اطلاع دارم اما با اين اخبار، باز هم تغييري در تحليل من حاصل نمي شود.

- من معتقدم آقاي خاتمي صددرصد کانديداي انتخابات خواهند بود و آراي ايشان فاصله يي بالا با نفرات بعد خواهد داشت. اگر فرض را بر درستي تحليل شما بگذاريم، آقاي کروبي مي تواند آراي لازم را براي پيروزي کسب کند؟

اگر همه اصلاح طلبان متحد باشند، چه آقاي خاتمي کانديداي واحد باشد و چه آقاي کروبي، پيروزي از آن ماست. در عين حال در تحليل شما در سوال قبل شک و ترديدي وجود ندارد که شانس و محبوبيت آقاي خاتمي از همه چهره هاي اصلاح طلب بيشتر است اما با همه اين اوصاف، اگر همه اصلاح طلبان با هم نباشند و آراي خاموش به صحنه نيايند، امکان پيروزي وجود ندارد و اگر اين دو موضوع محقق شود، در مورد آقاي کروبي هم پيروزي محتمل خواهد بود.

اصولگرايي با پرچم اصلاح طلبي
محمدرضا خباز*

در تاريخ معاصر سياسي ايران همواره از نقاط ضعف و قوت احزاب ايراني سخن به ميان آمده است اما همچنان اين نهاد مدني در کشورمان رشدنيافته مي نمايد.

در چنين فضايي حزب اعتماد ملي با تمام موانعي که بر سر راهش قرار داشت، ايجاد شد و با تلاش فراوان پيگيري آرمان هايش را در دستور کار قرار داد.

طبيعي است که در کشور احزاب ديگري هم با گرايشات مختلف وجود دارند. برخي در طيف اصولگرا جاي مي گيرند و برخي ديگر با تابلوي اصلاح طلبي فعاليت مي کنند. در اين ميان مهدي کروبي دبيرکل حزب اعتماد ملي هم به نوعي پرچمدار اصلاح طلبي است و هم اصولگرايي را به بهترين شکل معنا کرده است. بدين معنا که ايشان از شخصيت هاي بزرگ انقلاب و معتقد به اصول اوليه انقلاب، قانون اساسي و رهبري است.

ايشان اصلاح طلبي هستند که معتقد به اصلاح عملکردهاي دولت و احياي اصول اجرانشده قانون اساسي است. اينچنين افرادي که چنين تفکري دارند در ايجاد حزب اعتماد ملي همت کردند. آنها معتقدند کشور همواره بايد متحول شود که همچون آب، زلال باقي بماند. لازمه اين تحول نيز توجه به حقوق شهروندي، حقوق حاکميتي مردم، اعتماد به نقد و گسترده کردن دايره خودي به اندازه ايرانياني که انقلاب و جمهوري اسلامي را قبول دارند، است. اين ويژگي ها از مشخصه هاي اعتقادي حزب است و طبعاً به لحاظ تشکيلاتي نيز مي توان نکاتي را برشمرد.

اولين نقطه يي که در اين زمينه به ذهن متبادر مي شود حرکت حزب اعتماد ملي بر مبناي اصول دموکراتيک است. به عنوان نمونه يک عضو شوراي مرکزي با دبيرکل راي يکساني دارد و تمامي فعاليت ها براساس نظر جمعي پيش مي رود. حتي در جايي که انتخاب قائم مقام بر عهده دبيرکل است آقاي کروبي باز هم نظر اعضا را مي خواهند.

از اين گذشته در زمينه کار تشکيلاتي شايد تنها حزب، اعتماد ملي است که در همه استان ها با تابلوي حزب دفاترش را تشکيل داده است و همه اين دفاتر جلسات منظم برگزار مي کنند، علاوه بر اين حزب اعتماد ملي در 250 شهرستان شعبه دارد.

ديگر مسائل مرتبط با احزاب مقوله مالي است که اعتماد ملي در آن هم عملکرد مناسبي داشته است. اين حزب به لحاظ مالي آنقدر شفاف است که با گذشت همين چند سال فعاليتش هر سال گزارش مالي خود را به کميسيون ماده 10 احزاب در وزارت کشور ارائه داده است.

به طور کلي هدف موسسان حزب اعتماد ملي نهادينه کردن تفکر حزبي بوده است و در اين مسير پيروزي يا عدم پيروزي در انتخابات تفاوتي نخواهد داشت چرا که در برهه انتخابات يکي از اهداف اصلي اعضا، معرفي کانديداي حزب است. خوشبختانه اين اتفاق هم به شکل مناسبي رخ داده است و وجود آقاي کروبي و تلاش هاي ايشان نيز موجب شده اعتماد ملي با قوت به فعاليتش ادامه دهد.

*عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي
عناوين اين صفحه
تجربه حزب در ايران
مدارا براي پيروزي
سنگرهايمان را مفت از دست داديم
راه بازگشت به قدرت
اصولگرايي با پرچم اصلاح طلبي
سرمايه يک حزب

سرمايه يک حزب
محمدجواد حق شناس*

بيشتر از سه سال از تشکيل حزب اعتماد ملي مي گذرد و اکنون اين حزب با اعلام کانديداتوري دبيرکلش حجت الاسلام مهدي کروبي، در برهه جديدي از حيات خود قرار دارد. در اين چند سال اعتماد ملي در فضاي سياسي بعد از انتخابات رياست جمهوري نهم با وجود موانع و انتقاداتي که وجود داشت، به فعاليتش ادامه داد. در حال حاضر سوالي که فعالان سياسي درباره حزب در ذهن دارند، اين است که آتيه حزب اعتماد ملي پس از انتخابات رياست جمهوري سال آينده به چه صورت رقم خواهد خورد. البته در گذشته بارها به اين سوال پاسخ داده شده اما در اينجا ذکر چند نکته لازم به نظر مي رسد.

غالباً در کشور ما در مقوله احزاب يک تقسيم بندي وجود دارد و احزاب را به دو دسته دولت ساخته و در مقابل آن خودجوش تقسيم مي کنند يعني يک دسته احزاب برآمده از قدرتند و معمولاً در زمان هايي که دولتي شکل گرفته و احساس کرده به حزب نياز دارد، اقدام به ايجاد آن کرده است. همين نکته در کشور ما به عنوان عامل ناپايداري احزاب قلمداد مي شود و شکل گيري احزاب بر اساس قدرت در آسيب شناسي حزب در ايران پاشنه آشيل آنان دانسته مي شود. اتفاقاً در همين جاست که نقطه تمايز حزب اعتماد ملي با ديگر احزاب مشخص مي شود.

بر اين اساس يکي از مهم ترين شاخصه هاي اين حزب اين است که به دليل نياز به وجود آمده در انتخابات رياست جمهوري پيشين شکل گرفت. به اين صورت که در ميان اعضاي تشکيل دهنده ستاد انتخاباتي آقاي کروبي، همفکران و افرادي که داراي سوابق روشن سياسي و موقعيت هاي شناخته شده يي در گذشته بودند، به فکر تاسيس چنين حزبي افتادند. آنان به اين جمع بندي رسيدند که با توجه به موقعيت ويژه آقاي کروبي در انتخابات پتانسيل ايشان نبايد به آساني ناديده گرفته شود. با اين تفاسير به رغم موانعي که نياز به تشريح ندارد، حزب را راه اندازي کردند.

از اين گذشته آقاي کروبي در جريان فعاليت هاي انتخاباتي شان به مردم قول دادند حتي اگر رئيس جمهور نشوند، حزب فراگير، روزنامه و شبکه ماهواره يي تاسيس کنند. بنابراين پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات 14 عضو موسس که از افراد شناخته شده يي هستند، مقدمات آغاز فعاليت را فراهم آوردند. اينان چهره هاي فعال سياسي در دوران انقلاب يا جزء چهره هاي شاخص اصلاحات يا عضو هيات علمي دانشگاه ها بودند که برخي نيز از دو يا هر سه اين مشخصه برخوردار بودند. در ادامه نيز نتيجه آن شد که حزبي فراگير و مبتني بر گفتمان اصلاح طلبي با مشي معتدل و متعادل و با تکيه بر آرمان هاي امام(ره) و انقلاب اسلامي شکل گرفت.

در اين مدت تمام تلاش اعضاي موسس و شوراي مرکزي بر اين موضوع قرار گرفت که حزب را فعال کنند. اين هدف ابتدا در سطح مرکز پس از تصويب اساسنامه و سپس در سطح کميته ها، شاخه ها و گروه ها محقق شد به صورتي که نهايتاً در کمتر از يک سال در اکثر استان ها دفتر حزب تاسيس شد و در ادامه حضور در سطح شهرستان ها نيز گسترش يافت. امسال نيز اتفاق خوبي که افتاد اين بود که کنگره حزب اعتماد ملي براساس پيش بيني هاي انجام شده در مهرماه برگزار شد. در اين کنگره موقعيت مناسب تري در اختيار اعضاي استان ها قرار گرفت و تعداد بسياري از دبيران استان ها با راي گيري عضو شوراي مرکزي شدند. در حال حاضر حزب اعتماد ملي در نقطه يي قرار گرفته که آمادگي مناسبي به منظور يافتن زبان مشترک با آحاد مردم، نخبگان و طبقه متوسط دارد. در عين حال نيز موضع اش در مقابل دولت نهم را به عنوان يک حزب منتقد با حفظ آرمان هاي انقلاب و امام(ره) و به دور از جنجال حفظ خواهد کرد. با تمام اين تفاسير حزب اعتماد ملي به دنبال اين است که نقاط قوت خود را تقويت و در جهت توسعه هر چه بيشتر فعاليت کند چراکه اکنون حجت الاسلام مهدي کروبي همچون بسياري احزاب در کشورهاي ديگر که اشخاص را سرمايه خود مي دانند، به عنوان سرمايه اين حزب به شمار مي رود. طبيعي است که يک حزب شايد سابقه صدساله خود را نقطه قوت خود بداند، حزبي ديگر تشکيلاتش و حزبي هم چهره و شخصيت هاي شاخص اش را نقطه قوت بداند. حزب اعتماد ملي نيز در تلاش است تنها به همين نقطه قوت بسنده نکرده و با برنامه ريزي دقيق تر نقاط اتکاي ديگري را ايجاد کند.

*عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام