
محمد علي مشفق*
پيشتازي کروبي دبير کل حزب اعتماد ملي در کليد زدن کانديداتوري انتخابات رياست جمهوري دهم و روشن کردن موتور انتخابات در حزب اعتماد ملي، نه تنها امري ستودني است بلکه نشانگر عزم جدي اين رجل مذهبي و سياسي در مواجهه با پديده انتخابات است چرا که از منظر و نگاه کروبي برخوردار از سال ها تجربه زيسته مبارزاتي و انقلابي در قبل و پس از انقلاب و درک و لمس آن دوران سياه ستم شاهي، ضرورت ايجاب مي کند که با همه ناملايمات، نا مهرباني ها و مشکلات ايجادشده در مسير جمهوريت و اسلاميت نظام تنها با شرکت قاطع در انتخابات و تشويق و ترغيب يکايک ملت مي توان از ميراث مردم سالارانه امام پاسداري کرد چرا که به زعم آقاي کروبي هيچ گونه بديل و آلترناتيوي مناسب تر از انتخابات نمي تواند مردم را بر سرنوشت خويش و کشور حاکم کند و ميزان، راي ملت است را بر تارک نظام جمهوري اسلامي ايران بنشاند. کروبي هر آينه کجي ها و کاستي ها را به خوبي مي داند و موانع و سنگلاخ ها را هم به خوبي مي شناسد اما اين را هم آگاه است که انتخابات تنها سازوکار دموکراتيکي است که قانون اساسي ( ميثاق ملي) پيش روي ملت قرار داده است تا با اتکا به اين ميزان و ترازو اداره امور کشور متکي به آراي ملت تدبير و تمشيت شود و مردمسالاري و حاکميت جمهور مردم بر سرنوشت خويش از اين طريق تحقق يابد.
لذا ترديد نمي توان کرد که يگانه راه عبور از بحران هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و شکستن بن بست ها و چالش هاي پيش روي ملت و کشور هر آينه از مسير انتخابات و ارتقاي جايگاه مردم در ارکان نظام مي گذرد و هرگونه قهر، غفلت و بي اعتنايي به صندوق هاي راي (معجزه دموکراسي) در واقع سوق دادن مردم به حاشيه قدرت و دور کردن آنان از حاکميت بر سرنوشت خويش است و به بيان ديگر انتقال و جابه جايي قدرت و چرخش نخبگان از مردم به صاحبان قدرت و تعدادي خاص از نخبگان متنفذ است. آنگاه است که ملت ميزان نبوده و مردمسالاري شکلي و قالبي جاي مردمسالاري واقعي را خواهد گرفت و مردم چونان سربازاني که بايد فرامين فرماندهان شان را اطاعت کنند، مجري فرامين حاکم يا صاحبان قدرت خواهند شد. بنابراين از منظر جناب کروبي هرگونه قصور، کوتاهي و قهر از شرکت در انتخابات و به ميدان نيامدن و نياوردن قشرهاي مختلف جامعه سبب خواهد شد مردم از صحنه تعيين سرنوشت کنار زده شده و چرخش قدرت به سرپنجه صاحبان قدرت انجام گيرد که با فلسفه انقلاب، گفتمان حضرت امام (ره) در تعارض بوده و هست. در صورتي که پس از انقلاب اوراق جديدي بر کتاب ساخت قدرت اضافه شد که در آن مردم محور و تعيين کننده و بازيگران اصلي صحنه سرنوشت شدند و هر آينه آنان بودند که با اداره و راي خويش حکومت گردان را موظف و مکلف به ايفاي نقش هايي مي کنند که آنها براي آنان ترسيم کرده اند.
روح و محتوا و فلسفه وجودي انتخابات تحت تاثير عملکرد مجريان قانون به ويژه نهاد ناظر بر انتخابات به گونه يي رقم خورده است که تنها کساني مي توانند و اجازه دارند خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند که از صافي ها و فيلترهاي تعبيه شده توسط شوراي نگهبان به سلامت عبور کنند و پايبندي آنان به اسلام، جمهوري اسلامي، قانون اساسي و ولايت فقيه در ترازوي اين نهاد کيل و وزن شود و در واقع مقبول اين شورا قرار گيرند تا به ارگان اجرا و قانونگذاري راه يابند. در صورتي که فونکسيون اصلي اين نهاد مطابق اصل 99، نظارت صرف اعم از استطلاعي يا استصوابي (زاده تفسير شوراي نگهبان) بر کل فرآيند انتخابات و انطباق عمليات مجريان با قوانين موضوعه انتخابات است تا حقي از انتخاب شوندگان و انتخاب کنند گان با عبور از قانون تضييع نشود و اين مهم ترين مسووليت و تکليفي بوده است که نهاد نظارت کننده در دو دهه اخير کمتر بدان پايبند بوده و همين امر سبب شده است بيش از نصف واجدان شرايط راي از شرکت در انتخابات و نتايج غيرشفاف آن خود را در زمره صاحبان آراي خاموش قرار دهند و تفکيک و تفاوتي بين منافع مشارکت و عدم مشارکت در انتخابات قائل نشوند. در حقيقت اين بزرگ ترين آسيبي است که بر پيکر نظام جمهوري اسلامي و ساحت دموکراتيک و مردمسالارانه آن وارد شده است و قلب جمهوريت و اسلاميت را نشانه رفته است.
حال اين سوال مطرح مي شود که چگونه با سکوت و به حاشيه رفتن بخش حداکثري جامعه و وا نهادن حق تعيين سرنوشت خود و کشور که حقي خدادادي است مي توان بر مشکلاتي که تا امروز کشور را احاطه کرده است، فائق آمده و کارايي و پاسخگويي نظام جمهوري اسلامي ايران را به اثبات رساند. مگر مي شود در غياب ملت و عدم مشارکت آنان در عرصه سرنوشت به صورت عام و نه صرفاً محدود به انتخابات، کشور را به سوي توسعه و پيشرفت به جلو راند؟ پاسخ منفي است. بنابراين اصلاح طلبان هم اگر بخواهند بر ساخت قدرت اثر گذار باشند و ارکان قدرت را در اختيار گيرند، راهي جز واحد شدن و به ميدان آوردن تمامي ظرفيت هاي سياسي، اجتماعي، علمي و اقتصادي خود در صحنه انتخابات ندارند و در آغوش گرفتن هماي پيروزي نيازمند اتفاق و اجماع بر کانديداهايي است که بالاترين پايگاه مردمي و طبيعي را دارند و بتوانند با عبور از ميدان هاي مين کاري شده، کاروان اصلاحات را با کمترين هزينه عبور دهند و تنها به تکليف عمل نکنند که بايد به نتيجه و سودي که عايد کشور، ملت و اصلاح طلبان هم مي شود، گستره تکليف را بسط و عمق بخشند. وانگهي چگونه مي توان روي کانديدا يا کانديداهايي اجماع کرد که از مقبوليت و محبوبيت و پايگاه راي گسترده يي برخوردار نباشند و حضور آنان در واقع هموار کننده و آسان کننده پيروزي رقيب نباشد.
فرصت ها چونان ابر مي آيند و مي روند و باز نمي گردند. بايد هر آينه از هر فرصتي در زمان خاص خودش نهايت استفاده را کرد و تصميمات بزرگ را نبايد به آينده هاي دور که در اختيار ما نيست، موکول کرد. اصلاح طلبان و رهبران اصلاح طلب حق ندارند منافع ملي و منافع مجموعه اصلاح طلبان را فداي برداشت ها و استنباط هاي صرفاً شخصي خود کنند. بدون شک هيچ يک از احزاب و گروه هاي اصلاح طلب نبايد به تنهايي وارد ميداني شوند که مين کاري شده است بلکه بايد با همه اختلاف نظرها و سوءتفاهم ها با هم حرکت کنند تا دست خدا پشتوانه جمع قرار گيرد.
هر چند ممکن است تنها به ميدان آمدن نوعي به تکليف عمل کردن و انجام يک کار تشکيلاتي و حزبي باشد که در جاي خودش بسيار نيکو است. اما بالاتر از چنين کنش و رفتاري، به پيروزي دست يافتن جريان اصلاح طلبي است که بايد هدف نهايي تمامي احزاب و گروه هاي اصلاح طلب قرار گيرد بنابراين هيچ يک از احزاب اصلاح طلب نبايد به تنهايي وارد چنين کارزاري شوند که پيروزي بر رقيب غيرممکن و مشکل شود و شکست ديگري براي اصلاح طلبان را رقم بزند. از سوي ديگر بدانند که شرايط امروز با دوم خرداد 76 تفاوت اساسي يافته است و رقيبان اصلاح طلبان تمامي ابزارهاي قدرت مادي، معنوي، نظارتي، امنيتي، سياسي و مذهبي و رسانه يي را در اختيار دارند و تنها مي توان با سازماندهي همه اصلاح طلبان و کانديداي واحد داراي پايگاه حداکثري به رقابت با آنها مبادرت ورزيد و اميد به پيروزي داشت چرا که مسير ناهموار، سنگلاخي، مين کاري شده و خطرناک است. رقابت در انتخابات چونان سفري نيست که مي توان به تنهايي رفت بلکه مبارزه يي است به شدت نفسگير و سخت که نيازمند حرکت با جمع با همه لوازم آن است.
*مديرکل انتخابات وزارت کشور دولت اصلاحات