شنبه، 21 دي 1387 - شماره 1862
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
هژموني امريکا در معرض تهديد

رابرت ام. گيتس* / ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

قاعده کلي استراتژي دفاعي ملي نوين پنتاگون بر پايه نوعي توازن استوار است. امريکا نمي تواند انتظار داشته باشد که از طريق يک بودجه هنگفت دفاعي و بر اساس شعار همه کار شدني است و همه چيز خريدني است، امنيت ملي خود را از گزند خطرها حفظ کند. وزارت دفاع بايد اولويت ها را تعيين کرده و سازش ها و تجديد نظرهاي اجتناب ناپذير را مورد مطالعه و بررسي قرار دهد.

اين استراتژي در سه بخش سعي در ايجاد يک توازن دارد؛ بخش اول توازن ميان ايستادگي در مورد مناقشات موجود و آمادگي براي رويدادهاي قابل پيش بيني است. بخش دوم توازن ميان امنيت پايدار توانايي هايي چون مبارزه با شورش ها يا کمک هاي نظامي به خارج و حفظ مزيت هاي تکنولوژيکي در برابر ديگر دولت ها است و بخش سوم توازن ميان ويژگي هايي است که موجب موفقيت ارتش امريکا شده است و چشم پوشي از هر آن چيزي که نظاميان امريکايي را از عمل به ضرورت ها باز مي دارد. توانايي امريکا براي غلبه بر تهديدهاي آينده بستگي به چگونگي غلبه اين کشور بر مناقشات فعلي دارد. در صورت شکست در عراق يا افغانستان اين اعتبار ايالات متحده است که ضربه يي سخت خواهد خورد. شمار يگان هاي عملياتي امريکا در عراق به مرور زمان کاهش خواهد يافت و اين مساله هيچ ارتباطي به نتيجه انتخابات ماه نوامبر ندارد. با اين وجود در سال هاي آينده نيز همچنان نظرهاي مشورتي امريکا به صورتي گسترده و همين طور مبارزه با تروريسم وجود خواهد داشت.

همان طور که پرزيدنت بوش در ماه سپتامبر اعلام کرد نيروهاي امريکايي در افغانستان تقويت شده و اين مساله در سال 2009 نيز در ابعادي وسيع تر ادامه مي يابد. افغانستان در مقايسه با عراق در درازمدت با توجه به موقعيت ارضي، فقر، همسايگان و تاريخ غم انگيزش نوعي وظيفه و تکليف دشوار و پيچيده به شمار مي آيد؛ چالشي که با وجود تلاش هاي بزرگ بين المللي نياز به اقدامات مهم نظامي و سياسي امريکا دارد.

عدم توجه و انديشه براي آينده نوعي بي مسووليتي است و به همين خاطر اکثريت بالاي همکاران ما در پنتاگون، نيروهاي مسلح و صنايع نظامي به مساله آينده افغانستان مي پردازند. اما اين آمادگي براي مناقشات استراتژيک و عادي در آينده نبايد موجب اهمال ما در به کارگيري امکانات لازم براي غلبه بر مناقشه فعلي شود.

پشتيباني براي برنامه مدرن سازي در بودجه وزارت دفاع و در همه سطوح مديريتي و صنايع نظامي و در کنگره امري تثبيت شده است. اما نگراني من اصولاً در اين مورد است که آن پشتيباني کافي براي امکاناتي که ما براي پيروزي در جنگ هاي امروز و آينده به آن نياز داريم حتي در پنتاگون هم وجود نداشته باشد.

آنچه از آن به عنوان جنگ عليه ترور ياد مي شود در واقع همان لشگرکشي مداوم و جهاني به شمار مي آيد يعني همان جنگ ميان نيروهاي تندرو خشونت طلب و نيروهاي ميانه رو. در اين حالت نيروهاي نظامي در آينده نيز همچنان در جنگ عليه تروريست ها و ديگر نيروهاي تندرو نقشي بزرگ ايفا مي کنند. اما با نگاهي عميق تر معلوم مي شود امريکا نمي تواند جاده پيروزي را با خشونت فتح کند. نبايد امکانات تنها براي انجام عمليات هاي نظامي عرضه شود بلکه بايد اقداماتي نيز در جهت فعاليت بهتر دولت و برنامه هاي اقتصادي براي کمک هاي توسعه يي در نظر گرفته شده و رنج هاي بخش هاي ناراضي مردم تسکين و تخفيف داده شود، همان بخش هايي که تروريست ها از ميان آنان اقدام به جمع آوري نيرو مي کنند. ما بايد با شکيبايي و سکوت موفقيت هاي پي درپي کسب کنيم تا بدين وسيله بتوانيم بر تحرکات بنيادگرايانه غلبه کرده و ايدئولوژي هاي آنان را بي اعتبار کنيم.

ايالات متحده در آينده نزديک ديگر آن اقداماتي را که در عراق و افغانستان انجام داد (مانند تغيير رژيم و ساخت يک ملت زير آتش) بر عهده نخواهد گرفت. اما اين به معني آن نيست که هيچ چالش مشابهي در بسياري از صحنه هاي جهان در انتظار امريکا نخواهد بود.استراتژي امريکا در صورت امکان بر پايه اقدام غيرمستقيم خواهد بود يعني در وهله اول از طريق بازسازي ظرفيت هاي دولت هاي دوست اقدام خواهد شد تا بدين صورت مشکلات بزرگ تبديل به بحران نشود و نيازي به مداخلات نظامي و پرهزينه نباشد. گذشته نزديک به صورتي زنده پيش روي ما است و ديديم که عدم واکنش مناسب نسبت به خطرات شورش ها و دولت هاي در حال شکست چه پيامدهايي دربر دارد. شبکه هاي تروريستي در مرزهاي کشورهاي ضعيف شکل مي گيرند و بر اثر هرج و مرج ناشي از فروپاشي اجتماعي آن کشورها قدرت مي گيرند. حتي کشوري که از سلاح هاي اتمي برخوردار است نيز مي تواند دچار فروپاشي شود و در هرج و مرج و بزهکاري به پايان کار خود برسد.

محتمل ترين سناريوي فاجعه آميز براي امريکا همان مسموم شدن يک شهر يا ويران شدن آن در اثر حمله هاي تروريستي است و اين گونه اقدامات مي تواند ريشه در يک دولت يا کشور در حال شکست داشته باشد.

ما بايد اين مساله را حلاجي کنيم که در مقابل چنين سناريوهايي چه کار مي توانيم انجام دهيم و به چه امکاناتي نياز داريم. امريکا نبايد تنها به اين خاطر که اين سناريوها در باورهاي موجود نمي گنجد هيچ اقدامي نکند. علاوه بر آن حتي بزرگ ترين جنگ ها هم طيفي از امکانات و توانايي هايي را که براي «جنگ هاي کوچک» لازم است، نياز دارند. از زمان لشگرکشي ژنرال «وينفيلد اسکات» به مکزيک در قرن نوزدهم، همه لشگرکشي هاي بزرگ امريکا تبديل به نوعي حضور درازمدت براي ايجاد ثبات در آن سرزمين شده است. در اين حالت ارتش امريکا همواره وظيفه تامين امنيت و تسهيل زندگي آن مردم را برعهده گرفته، بازسازي را آغاز کرده، دولت هاي محلي را پشتيباني و خدمات عمومي و اداري را به جريان انداخته است و اين وضعيت همچنان ادامه دارد.

بخش ها و حوزه هاي نظامي و غيرنظامي دستگاه امنيت ملي بيش از پيش در حالت عدم توازن قرار گرفته اند. اين مساله به دليل فقدان انگيزه هاي خوب نيست بلکه به دليل مشکل ظرفيت ها و توانمندي ها است. توانايي عمل ايالات متحده در عرصه امنيت ملي در دهه 90 دچار آسيب هاي زيادي شد. رئيس جمهور و کنگره امريکا در آن زمان مهم ترين ابزار قدرت امريکا در ماوراء بحار را محدود يا بي اثر کردند و وزارت خارجه به نوعي بي عملي و ايستايي رضايت داد. آژانس توسعه بين المللي که در خلال جنگ ويتنام 15 هزار همکار ثابت داشت امروز از کمتر از سه هزار همکار ثابت برخوردار است. آژانس امنيت امريکا نيز که افراد برجسته يي چون «ادوارد آر مورو» از جمله مديران آن بودند چند تکه شد و در گوشه يي از وزارت خارجه جاي گرفت. اما وزارت امور خارجه از يازدهم سپتامبر 2001 نوعي بازگشت را تجربه کرد. از هنگام روي کار آمدن پرزيدنت بوش بار ديگر کارمنداني استخدام شدند و بودجه تعريف شده دو برابر شد.

با اين حال فرماندهان نظامي آينده نخواهند توانست از وظايفي چون تضمين امنيت و ثبات شانه خالي کنند. امريکا براي رسيدن به يک پيروزي واقعي به ارتشي نيازمند است که توانايي زدودن اين انبوه ويراني ها و بازسازي اين خانه را داشته باشد. اما حتي اگر ارتش از توانايي هاي نوين و غيرمعمول هم برخوردار شود، ايالات متحده با چالش ها در امنيت خود بايد مبارزه کند؛ چالش هايي که منشاء آنها نيروهاي مسلح ديگر کشورها است. تصاوير تانک هاي روسي که در ماه آگوست خاک گرجستان را درنورديدند يادآور اهميت هميشگي دولت هاي ملي و ارتش آنها است. هم روسيه و هم چين بودجه دفاعي و برنامه هاي مدرن سازي خود را افزايش داده اند. اين بودجه شامل دفاع هوايي و هواپيماهاي شکاري مي شود و در بعضي موارد توانايي هاي آنها به توانايي هاي امريکا در حال نزديک شدن است. ترکيب مسمومي از دولت هاي محور شرارت، گروه هاي تروريستي و سلاح هاي اتمي ، شيميايي يا بيولوژيکي هم مي تواند در آينده به عنوان تهديدي عليه ايالات متحده مطرح باشد. کره شمالي هم تعداد زيادي بمب اتمي ساخته است. همه اين دشمنان احتمالي (از سلول هاي تروريستي گرفته تا دولت هاي محور شرارت و قدرت هاي در حال پيشرفت) در يک نکته اشتراک نظر دارند؛ آنها مي دانند که حمله مستقيم به امريکا آن هم با ابزار نظامي متعارف امري غيرعاقلانه است. امريکا هم نمي تواند روي اين مساله حساب کند که هژموني امروزي اش براي هميشه وجود خواهد داشت. ايالات متحده براي تضمين هژموني خود بايد روي برنامه ها و افراد سرمايه گذاري کند.

طبيعتاً حفظ چشم اندازها و دورنماها نيز از اهميت برخوردار است. توانايي نيروي دريايي امريکا از زمان پايان جنگ سرد از نظر گنجايش کلي به شدت تقليل يافته است. با اين حال ناوگان دريايي ايالات متحده هنوز هم از مجموع 13 ناوگان جنگي بزرگ جهان بزرگ تر به شمار مي آيد. اگرچه تانک ها و توپخانه هاي روسيه توانايي له کردن ارتش بسيار کوچک گرجستان را داشتند اما روس ها به خوبي مي دانند جبران تحقيرهاي گذشته و تفوق و تسلط بر همسايگان امري غيرممکن است و علاوه بر آن آنها ديگر هيچ انگيزه ايدئولوژيکي هم براي لشگرکشي و تسلط بر جهان ندارند.

بر پايه استراتژي دفاعي ملي نوين در مجموع اين نتيجه حاصل مي شود که بر اساس تحولات امروزي، وظايف نيروهاي مسلح متعارف امريکا در ميان مدت افزايش يافته است. البته اين مساله يي مسلم و بي چون و چرا نيست. بي ترديد ايالات متحده امريکا هنوز هم در کوتاه مدت در صورت انجام يک جنگ زميني متعارف بزرگ تر با مشکلات بزرگي مواجه مي شود. نيروهاي دريايي و هوايي ما از قدرت کافي برخوردارند و در صورت لزوم مي توانند در مقابل تهاجم به دفاع برخاسته يا به حملات تلاقي جويانه بپردازند و اينکه اين حمله در شبه جزيره کره يا خليج فارس يا آن سوي تنگه هرمز باشد، تفاوتي ندارد. اگرچه در استراتژي فعلي کاملاً آگاهانه بر خطرات بيشتر در اين منطقه تاکيد شده است اما مي توان به اين ريسک دست زد.

چين نيز براي مقابله با ماهواره ها، هواپيماها و کشتي ها، زيردريايي ها و موشک هاي بالستيک سرمايه گذاري کلاني روي تکنولوژي اطلاعاتي انجام داده است. اين مساله مي تواند ابزار اصلي امريکا يعني پايگاه ها و نيروهاي عملياتي در هوا و دريا را مورد تهديد قرار دهد. به همين خاطر است که توانايي ايالات متحده براي عمليات نظامي در آن سوي افق و استقرار سامانه دفاع موشکي اهميت بيشتري پيدا مي کند. علاوه بر آن همان طور که در بمب افکن هاي نسل آينده مشاهده مي شود، لزوم تبديل سيستم هاي برد کوتاه به برد بلند نيز کاملاً محسوس است. افزون بر آن امريکا تا زماني که ديگر کشورها بمب اتمي در اختيار دارند، به مانند گذشته با نوعي تهديد استراتژيک فزاينده نيز روبه رو است. اين تهديد ها غالباً به صورت «تهديدهاي بزرگ» و «تهديدهاي کوچک» طبقه بندي مي شوند تا بتوان حساب يگان هاي متعارف و غيرمتعارف را از يکديگر جدا کرد. اماغدر آيندهف اين طبقه بندي از جنگ مخدوش شده و ديگر وجود نخواهد داشت. ما مي توانيم باز هم از ابزار و روش هايي اعم از پيشرفته و ابتدايي براي شکل هاي هر لحظه پيچيده تر شده جنگ استفاده کنيم. به همين خاطر امريکا بايد نسبت به آنچه تا به امروز انجام گرفته، توازن بيشتر و بهتري در توانايي هاي خود ايجاد کند. اين مساله در مورد انواع يگان ها در منطقه عملياتي و سلاح ها و آموزش آنها نيز صدق مي کند.

بيش از 50 سال است که تهيه و ساخت ادوات با گرايش استفاده کمتر از قطعات انجام مي شود زيرا پيشرفت هاي تکنيکي موجب توانمند تر شدن سيستم ها شده است. اما در سال هاي گذشته هزينه و زمان تهيه ادوات افزايش يافت و جالب آنکه اين ادوات استفاده چنداني هم نداشت. بي ترديد منابع مورد استفاده به صورت نامحدود در اختيار ما نيست. گرايش تقليل قطعات و توجه بيشتر به گزينه هاي پيشرفته تر حال به نقطه يي رسيده است که مساله کاهش استفاده را پيش روي ما قرار مي دهد. يک کشتي يا هواپيماي مشخص با توجه به توانايي ها و تجهيزات فقط بايد در زمان و موردي معين مورد استفاده قرار گيرد.

از چند دهه پيش اين عقيده همچنان پابرجاست که سلاح ها و يگان هايي که براي جنگ متعارف در نظر گرفته شده اند در حوزه هاي جنگ غيرمتعارف هم قابل استفاده هستند. اين نظر تا اندازه يي هم ثابت شد، به عنوان مثال از بمب افکن هاي استراتژيکي که براي بمباران شهرها ساخته شده بودند براي پشتيباني از سربازان بريتانيايي استفاده شد و تانک هاي «ام يک» که در آغاز کار با هدف متوقف کردن حمله احتمالي شوروي به آلمان غربي ساخته شده بود براي تعقيب و شکار شورشيان در فلوجه و نجف به کار گرفته شدند. کشتي هاي ميليارد دلاري هم امروز در حال تعقيب دزدهاي دريايي و عمليات انسان دوستانه و کمک رساني هستند. با نگاهي به موقعيت هايي که ايالات متحده در آينده به آنها دچار خواهد شد بايد به اين مساله بينديشيم که آيا به تجهيزات حرفه يي و اغلب از نظر تکنيکي ساده که براي ماموريت هاي ايجاد تثبيت موقعيت و اقدام عليه شورشيان مناسب است، نياز داريم يا نه. وقت آن است که در اين مورد فکر کنيم که اين سيستم ها چگونه به طور مرتب توليد شده و به سرعت وارد عمليات مي شوند. وزارت دفاع با برنامه مدرن سازي در پي راه حلي 99 درصدي براي نيروهاي مسلح متعارف طي چندين سال آينده است. اما اقدامات تثبيت و عمليات عليه شورشيان نياز به راه حلي 75 درصدي آن هم طي چند ماه دارد. مشکل اصلي جمع ميان اين دو نظرگاه متفاوت در طرز فکر نيروهاي مسلح و بوروکراسي امريکا است. بايد اين مساله تضمين شود که اين استراتژي ها و برآورد خطرات هستند که نوع تامين ادوات را مشخص مي کنند و نه بالعکس.

من به عنوان وزير دفاع تلاش کردم آموزش توانايي هاي خاصي که براي مبارزه با شورشيان لازم است، از نظر سازماني جايگاهي تثبيت شده داشته باشد. همين مساله بايد در مورد اقدامات حفظ امنيت پس از عمليات جنگي و در جهت منافع مردم اعمال شود. من به اين دليل به اين مورد آخر عمل نکردم زيرا وقوف کافي به اهميت و اولويت فعلي جنگ متعارف نداشتم. در بودجه سال 2009 مبلغ 180 ميليارد دلار براي تهيه ادوات، تحقيقات و توسعه در نظر گرفته شده است و بدين صورت سيستم هاي متعارف از مزيتي فوق العاده برخوردار مي شوند.

از چند دهه پيش به استثناي برخي از افسران برجسته و ارشد و يگان هاي ويژه چه در داخل و چه در خارج پنتاگون شاهد هيچ گروه قدرتمندي که در پي توليد توانمندي هاي ضروري براي جنگ نامنظم و غيرمتعارف باشد، نبوده ايم. من ترديدي ندارم که برنامه هاي مدرن سازي براي جنگ هاي متعارف هم از سوي نهادها و همين طور کنگره با استقبال و حمايت زيادي روبه رو خواهد شد. من تنها خواهان اين تضمين هستم که توانمندي هاي خاصي که براي مناقشات پيچيده (که امروز نيز ايالات متحده درگير آن است) ضرورت دارد و احتمالاً در آينده نيز درگير آن خواهد بود، از نظر سازماني به صورت دائم و درازمدت همچنان مورد پشتيباني قرار خواهد داشت. من اميدوارم شاهد دستگاه دفاعي باشيم که به سرعت تصميم گرفته و عمل کند تا بدين ترتيب سربازان ما در جبهه ها تنها نمانند.

من در طول خدمت 42ساله ام در حوزه امنيت ملي درس هاي زيادي آموخته ام. دو مساله يي که همواره مهم ترين بوده اند يکي شناخت حد و مرزها و ديگري فروتني است. اگرچه ايالات متحده قدرتمندترين و بزرگ ترين کشور زمين به شمار مي آيد اما توانايي هاي اين کشور حد و مرزهايي هم دارد. قدرت و گستره جهاني ارتش امريکا سهمي تعيين کننده در صلح جهاني دارد و به همين صورت بايد باقي بماند. امريکا نبايد در مقابل هر بي حرمتي، رفتار تهاجمي يا بحران پاسخ نظامي از خود نشان دهد.ما بايد در اين مورد که خشونت نظامي و تکنولوژي چه پيامدهايي دارد، فروتن باشيم. جنگ امري تراژيک، ناکارآمد، نامطمئن و اجتناب ناپذير است. ما موظفيم نسبت به تحليل سيستم، مدل هاي کامپيوتري و قواعد و دکترين هايي که چهره ما را مخدوش نشان مي دهد، بدبين باشيم. ما بايد با بدگماني کامل نسبت به تصوير ايده آليستي و ناسيوناليستي نژادپرستانه از مناقشات آينده واکنش نشان دهيم. کساني که به اين تصورات دامن مي زنند در پي تلقين اين باور به ما هستند که مي توان به جاي تعقيب خانه به خانه، تنها با ارعاب دشمن را تسليم کرد. «دونالد کاگان» مورخ نظامي مي نويسد؛ «ظاهراً آنچه در سياست جهاني بهترين کارايي را دارد، قدرتمندي دولت هايي است که خواهان حفظ صلح بوده و مسووليت و بار آن را بر دوش مي کشند.» به عقيده من استراتژي دفاعي ملي امريکا در جهت متعادل شدن اين مسووليت بوده و آزادي و رفاه و امنيت را در سال هاي آينده تضمين مي کند.

منبع؛ مرکور

* وزير دفاع ايالات متحده امريکا

ايهود باراک؛طراح اصلي فاجعه غزه
پي ير هويمان / ترجمه؛ م.ف

«ايهود باراک» يعني همان تروريست مدعي ضدتروريسم و همان ژنرال سابق و نخست وزير شکست خورده پيشين اسرائيل که زماني به يکباره ادعاي صلح طلبي کرد، اين بار نيز مثل هميشه کار را يکسره کرده و اعلام حضور مي کند. باراک از ماه ها پيش در حال طراحي جزء به جزء حمله به غزه بود و به همين خاطر به مانند قبل با حيله گري دست به مانورهاي فريب دهنده مي زد. وزير دفاع اسرائيل در همان حال که در هفته هاي پيش از سوي مخالفانش به بي توجهي نسبت به حملات موشکي غزه متهم مي شد، در سکوت کامل در حال تهيه فهرستي از افراد حماس بود که در نظر داشت آنها را از بين ببرد. جالب آنکه آن هنگام که سران اسرائيل براي حمله به غزه همصدا شده بودند باراک به صراحت از خطرات اين کار مي گفت و آن کساني را که در فکر اين حمله بودند سرزنش مي کرد. باراک طي همين هفته هاي اخير آخرين نيرنگ خود را هم عرضه کرد؛ او در جلسه 18 دسامبر دولت اسرائيل با وجود آنکه مي دانست حمله به غزه از يک روز قبل آغاز شده است گزارشي از گام هايي که براي آينده در نظر گرفته شده، ارائه داد.

باراک در دوران 36 ساله نظاميگري اش در بسياري از عمليات هاي جنايتکارانه اسرائيل شرکت داشت و به مانند همين روزهاي گذشته که در سکوت در حال طرح حمله به غزه بود، در آن دوران هم از استعداد عجيبي در نيرنگ بازي و حيله گري برخوردار بود. هم او بود که طرح آزادي گروگان هاي اسرائيلي هواپيماي ربوده شده سابنا در سال 1972 را ارائه کرد و به مرحله اجرا گذاشت. باراک در آن عمليات لباس سفيدي پوشيد و در کسوت يک مکانيک به هواپيماربايان نزديک شد و کار را تمام کرد. يک سال بعد در لباس زنانه به بيروت رفت تا کساني را از پاي در آورد که ادعا مي شد عامل قتل ورزشکاران اسرائيلي در جريان بازي هاي المپيک مونيخ بوده اند. به گفته يکي از دوستان سياسي اش باراک چيزي به عنوان ترس و البته رحم و شفقت را نمي شناسد. باراک در سال 1976 عمليات نجات مسافران هواپيماي ربوده شده ايرفرانس را نيز طراحي کرد؛ همان هواپيمايي که توسط ربايندگان به فرودگاه انتبه در کشور اوگاندا برده شده بود.

به عقيده بسياري از کارشناسان حال بار ديگر ايهود باراک با نوعي اعتماد به نفس سربر مي آورد و در صحنه حاضر مي شود. به گفته همين کارشناسان او با سرعت برق قضاوت مي کند و تصميم مي گيرد زيرا هميشه فکر مي کند منطق خودش از منطق ديگران بهتر و قوي تر است. به همين خاطر است که باراک خود را سياستمداري عادي و معمولي نمي داند. به عنوان مثال «دنيس راس» که در دوران بيل کلينتون به عنوان يکي از مهم ترين ميانجي هاي امريکايي در بسياري از مذاکرات صلح خاورميانه از نزديک شاهد رفتار باراک بوده است، عقيده دارد؛«او خود را قهرمان تصور مي کند و همين تصور وي را پيش مي برد.» يکي از دوستان باراک نيز مي گويد وي دچار اين توهم است که براي ماموريتي خاص در نظر گرفته شده است، او مي خواهد به مانند چرچيل و بن گوريون همزمان نقش يک واعظ و رهبر را داشته باشد. باراک زماني ادعا مي کرد؛ «من آنچه را اسلافم موفق به انجام آن نشدند به انجام خواهم رساند يعني صلح با سوريه، لبنان و فلسطين.» و البته هرگز در اين موارد موفقيتي نداشت.

ايهود باراک که بسياري از دوستان و همکاران نظامي اش از وي با لقب «ناپلئون» ياد مي کنند، در سال 1991 به سمت فرمانده ستاد کل ارتش اسرائيل منصوب شد و از نظر تعداد مدال و نشان حتي امروز هم از همه نظاميان اسرائيلي برتري دارد. به عنوان مثال او تنها در يک نوبت به دليل جنايت هاي بي شمارش پنج مدال گرفت. اما پس از خروج از ارتش در سال 1995 تا مدت ها ميان تجارت و سياست معلق بود. باراک با وجود آنکه جدايي از لباس نظامي برايش دشوار مي آمد اما در همان سال ها اقدام به تاسيس يک شرکت سرمايه گذاري در واشنگتن کرد. اما يک سال و نيم بعد به دستور نخست وزير وقت يعني «اسحاق رابين» به اسرائيل بازگشت زيرا رابين مي خواست از اين ژنرال سابق يک وزير بسازد. باراک به حزب کارگر پيوست و با جهشي عجيب قدم در عرصه سياست گذاشت و مراحل ترقي را به سرعت طي کرد. در سال 1997 شيمون پرز را از رهبري اين حزب کنار گذاشت و در سال 1999 و پس از پيروزي بر رقيبش يعني «بنيامين نتانياهو» به مقام نخست وزيري رسيد و لاف زنانه وعده «فردايي نوين» را داد. باراک اگر چه در پايان دهه 90 وانمود مي کرد انرژي زيادي را براي حل مساله سوريه و فلسطين صرف مي کند اما در اولين دورخيزش به عنوان سياستمدار شکست سنگيني خورد. اين ژنرال سابق هنوز تفاوت ميان عرصه سياست و نظام را درک نمي کرد و به همين دليل بدون مذاکره با طرف مقابل اقدام به خروج نيروها از جنوب لبنان کرد و طولي نکشيد که تبديل به يک ژنرال شکست خورده شد.

نخست وزير آن روزهاي اسرائيل با عجله و جاه طلبي هاي ذاتي اش به کمپ ديويد رفت تا به ادعاي خودش مناقشه با فلسطين را يک بار براي هميشه حل و فصل کند. باراک به نسبت اسلافش وانمود مي کرد آمادگي بيشتري براي دادن امتياز هاي بيشتر به فلسطيني ها دارد. به عنوان مثال ادعا مي کرد حاضر است حق حاکميت بر بخش قديمي اورشليم را به فلسطيني ها بدهد. اما رهبر باتجربه و کارکشته فلسطين يعني ياسر عرفات به راحتي متوجه عدم صداقت و بي تجربگي رقيب شد و بدين ترتيب موجبات شکست ايهود باراک فراهم آمد. اما دليل ديگر اين شکست نيز همان بي تجربگي سياسي باراک بود زيرا وي در حالي براي مذاکره با رهبر فلسطين به کمپ ديويد رفت که اکثريت پارلمان اسرائيل را در پشت سر خود نداشت. باراک که به شدت از اين وضعيت دچار يأس شده بود به عنوان تنها راه برون رفت از اين وضعيت در فکر تغيير روش افتاد. با اين حال حتي زماني که از سوي ياسر عرفات نيز چراغ سبزي دريافت کرد نتوانست از نظر سياسي با کنست به مصالحه يي دست پيدا کند. بدين ترتيب بود که در وهله اول انگيزه اش را براي گفت وگو از دست داد و در وهله بعد اذعان کرد در سيستم بسته اسرائيل نمي تواند کاري از پيش ببرد و در آن عرصه بازيگر ناتواني بيش نيست و ديگران از وي قدرت بيشتري دارند.

اين وضعيت براي ژنرال سابقي که به شکست عادت نداشت بسيار ناگوار بود. بدين ترتيب حزب متبوع باراک در انتخابات تنها يک سوم آرا را از آن خود کرد و دولتش سقوط کرد. فلسطيني ها هم در اين بين بر شدت حملات خود به اسرائيل افزودند.

منبع؛ اشپيگل آنلاين
عناوين اين صفحه
هژموني امريکا در معرض تهديد
ايهود باراک؛طراح اصلي فاجعه غزه
نگاهي به گذشته در امروز

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

ادامه انحطاط انسان و زوال اصول - چند مثال از اخبار روز

ديروز - نهم ژانويه - سالگرد درگذشت «نوربرتو بوبيو» فيلسوف و تاريخدان معاصر ايتاليا بود که در سال 2004 در 94 سالگي فوت شد. 39 تاليف او زمينه تاريخ عقايد و فلسفه قانون دارد. در همه تاليفات بوبيو که يک فيلسوف ليبرال سوسياليست بود، نگراني از «ادامه انحطاط انسان و زوال اصول که به موازات پيشرفت هاي تکنولوژيک شتاب بيشتري به خود گرفته است» به چشم مي خورد. بوبيو که در رديف فلاسفه بزرگ قرن بيستم قرار دارد، نظر داده است که براي کاهش شتاب انحطاط و تباهي بشر، بايد از اصلاحات دولتي آغاز کرد به گونه يي که در هر جامعه ملي و نيز جامعه بين الملل «قانون» حکومت کند؛ قانوني که حقوق طبيعي (اساسي) انسان را نقض نکرده باشد. وضع قانون حساس ترين و دقيق ترين کار يک حکومت است. بيشتر قوانين موضوعه قرن بيستم را منافع افراد، گروه ها و سياست ها و خواست آنها و تامين هدف هايشان خلق کرده است و به دور از حقوق طبيعي و روند تکامل انسان هستند و راه انحطاط را گشاده تر و منفذهاي بيشتري به وجود آورده اند. تا تفکيک قواي حکومتي کامل و خلل ناپذير نباشد، نفوذ سياست و اصحاب قدرت در آنها ادامه خواهد داشت و اگر محدوديت اختيارات و ادوار وکالت ملت که از هزاران سال پيش هدف انديشمندان و مصلحان بوده، تحقق نيابد، نمي توان از دموکراسي سخن گفت و هرحکومتي را دموکراتيک خواند. ژورناليسم و ابزار آن (رسانه هاي همگاني) که ستون دموکراسي و پاسدار حقوق مردم و روشنگر راه نيکبختي و آموزش خوبي ها توصيف و قوه چهارم ناميده شده اند، دارند از مسير خود دور مي شوند که عکس انتظار بشر از آنها است زيرا از کنترل «ژورناليسم» خارج شده و به دست عاملان اصحاب منافع، سياست و قدرت طلبان افتاده اند. هجيوگرافيست ها (مقدس نگارها - نويسندگان شرح احوال قديسين) قبلاً ژورناليسم را حرفه يي شريف توصيف کرده بودند که به نظر مي رسد از کنترل خارج شده است. بوبيو در تاليفات خود بر استخراج قانون از فرهنگ جامعه تاکيد کرده و نوشته است انديشه «ساخت يک قانون يا بازنگري يک قانون موجود» بايد به متخصصان و استادان مربوط گفته شود تا متن آن را بنويسند و سپس «اين متن منطبق با حقوق اساسي انسان و فرهنگ و سنت هر جامعه» به شوراي مقنن جهت بررسي و احياناً تصويب داده شود. به اين ترتيب، بوبيو با وضع فوري قانون و انشاي متن آن توسط هر مقام که احياناً ايجاد ابهام و مساله خواهد کرد، موافق نيست. تاليفات مهم بوبيو عبارتند از؛ «درباره جمهور»، «فرضيه عمومي سياست»، «عصر حقوق»، «آينده دموکراسي»، «فلسفه قضاوت و شرايط قاضي»، «دولت امانتدار» و «از هابز تا مارکس». بوبيو در تاليف خود (آينده دموکراسي) نوشته است که اگر مطبوعات به مداخله در کار انتخابات ادامه دهند، وکالت مردم توارثي خواهد شد (به صورت دايناستي درآمدن) و هر کس پول بيشتري هزينه کند، انتخاب مي شود. اگر مشارکت مردم جدي نباشد، عمر دموکراسي کوتاه و آينده يي مبهم خواهد داشت و در چنين شرايطي مردم از کودتا و استبداد استقبال خواهند کرد. بوبيو در کتاب «از هابز تا مارکس» نوشته است؛ انتظار آن بود که رهبران جامعه از طريق آموزش و پرورش بکوشند تعريف «توماس هابز» از انسان رنگ ببازد و انسان به تدريج خصلت بهتري به دست آورد که بالعکس، انحطاط انسان شتاب گرفته است. بوبيو دو سال پيش از فوت، از بابت قرار گرفتن برخي مطالب و تصاوير و اعلان هاي اغفال و فريب در اينترنت (که بدون ضابطه است) ابراز نگراني کرده بود.

به مناسبت سالگرد فوت بوبيو، به چند گزارش روز که حکايت از انحطاط دارد اشاره مي کنيم.

- «لورا زونيگا هويزار» دختر شايسته امريکاي لاتين (هيسپانيک امريکا) 23 ساله و قبلاً آموزگار دبستان که (ظاهراً) از مروجان اخلاقيات بود، در «اس يو وي» هفت قاچاقچي مکزيکي مواد مخدر دستگير و بازداشت شد. مطبوعات تصاوير او با دستبند و نيز تاج دختر شايسته را در کنار هم چاپ و از رواج نارکوکالچر (فرهنگ مواد مخدر) ابراز نگراني کردند.

- پنجم ژانويه 2008 سناتورهاي امريکايي از ورود «رونالد بوريس» که با حکم بلاگويويچ فرماندار ايالت ايلينويز امريکا موقتاً متصدي کرسي «اوباما» رئيس جمهور منتخب شده است به جلسه سنا جلوگيري کردند زيرا بلاگويويچ متهم شده است که اين کرسي را قبلاً به مزايده (فروش) گذاشته بود. ولي دو روز بعد (هفتم ژانويه) همين سناتورها پس از اينکه «اوباما» از بوريس که يک سياهپوست است، حمايت کرد به استقبالش شتافتند. ايالات متحده که صدها ميليارد دلار هزينه اشغال نظامي عراق مي کند به بهانه صرفه جويي در هزينه، کرسي هاي سنا را که در ميان دوره خالي مي شوند با «انتصاب» پر مي کند که به نظر مي رسد با دموکراسي اصيل همخواني نداشته باشد.

- آدولف مرکل ميلياردر 74 ساله آلماني و صاحب کارخانه هاي متعدد از جمله کارخانه داروسازي «ريشيوفارم» و سيمان هايدلبرگ وقتي شنيد که سهام کارخانه هايش که داراي يکصد هزار حقوق بگير هستند شش و نيم درصد پايين رفته و 400 ميليون دلار در خريد سهام کارخانه فولکس واگن زيان برده است پنجم ژانويه جاري يادداشت انتحار نوشت و سپس خود را زير يک قطار راه آهن در حال حرکت انداخت و خودکشي کرد. چرا بايد ضابطه نباشد که براي بالارفتن بهاي سهام از جمع دارايي يک کمپاني ايجاد سقف کند که سقوط بهاي اضافي مصيبت آفرين نشود. آدولف مرکل ميلياردر شماره 5 آلمان بود. بحران جاري کاپيتاليسم قبلاً يک ميلياردر فرانسوي را هم وادار به خودکشي کرده بود.

- شوراي امنيت سازمان ملل هشتم ژانويه (پريشب) در پايان سيزدهمين روز حملات اسرائيل به غزه و پس از اينکه تلفات از مرز 760 کشته و از جمله قتل 257 کودک گذشت با 14 راي موافق و در غيبت نماينده امريکا دستور آتش بس داد که البته رعايت آن هم اجباري نيست. همين شورا در آغاز حمله اسرائيل به غزه که تلفات کمتر از رقم پنجاه بود به توافق نرسيده بود. احتمالاً توافق پريشب براي جلوگيري از انتقاد روزنامه هاي جهان غيرغرب بوده است زيرا امروز مصادف است با تشکيل نخستين اجلاس مجمع عمومي بي خاصيت سازمان ملل در لندن در سال 1946. اين سازمان (اسماً) براي جلوگيري از جنگ و خونريزي به وجود آمده است.

- همزمان با سفر المالکي به تهران براي توجيه توافقنامه امنيتي امريکا و عراق، يک انفجار انتحاري در کاظميه 40 تن از زائران حرم امامان هفتم و نهم شيعيان که در صف انتظار ورود به مرقد بودند را بي جان ساخت و ده ها تن ديگر را مجروح کرد. عامل اين انفجار که يک زن بود از صف بازرسي پليس عراق گذشته بود.

www.iranianshistoryonthisday.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام