شنبه، 21 دي 1387 - شماره 1862
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
رئيس سابق دفتر مطالعات و توسعه رسانه هاي وزارت ارشاد؛
معني ندارد دولت متولي آموزش و پژوهش باشد

سليمان محمدي

«معني ندارد دولت مثلاً در حوزه رسانه ها متولي آموزش و پژوهش باشد.» شنيدن اين جمله از زبان کسي که به تازگي از مديريت چندساله يک مرکز آموزشي و پژوهشي دولتي خداحافظي کرده است، متفاوت است. مديري که بر خلاف آنچه درباره او فکر مي کردم، به راحتي از خودش و مجموعه اش انتقاد کرد؛ انتقاد به شيوه يي که چند سال مجري آن بود، اما به عقيده او بايد اصلاح شود. شعبانعلي بهرام پور از مديران بي سر و صدا بود که در سال هاي اداره دفتر مطالعات و توسعه رسانه هاي وزارت ارشاد اسلامي، چهره خبري از خود نشان نداد و آذرماه سال جاري هم بعد از خداحافظي از اين دفتر، با همان سکوت در کسوت مشاور مطبوعاتي معاونت مطبوعاتي وزير ارشاد نشست. بحث، پژوهش و آموزش در حوزه رسانه ها و تولي و حضور اضافه دولت در اين بخش بود. بهرام پور با بررسي وضعيت کلي پژوهش در رسانه هاي ايران و ارتباط آن با رشد رسانه ها در دوره هاي خاص مانند خرداد 76، تصدي گري دولت در اين بخش را هم مثل ساير بخش هاي اداري ديگر زياد مي داند و از لزوم واگذاري کامل اين حوزه به بخش خصوصي سخن مي گويد، اما معتقد است هنوز زمينه کامل اين امر حداقل در ذهنيت مسوولان به وجود نيامده است و اين مساله هم به نگاه غيرتخصصي و غيرحرفه يي بسياري از مسوولان برمي گردد و به دولت خاصي هم ارتباط چنداني ندارد. دانش آموخته دکتراي ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، نبود پويايي لازم در دانشکده هاي ارتباطات از يک طرف و خوب نبودن تولي گري دولت در بخش پژوهش و آموزش از طرف ديگر را سيکل معيوبي مي داند که وجود دارد، اما جايي بايد شکسته شود. بهرام پور از کمبود بودجه هاي دولتي در بخش پژوهش و لزوم هدايت سيستماتيک همين بخش کم به سمت دانشگاه ها هم سخن مي گويد. او تنها صرف اينکه اين حوزه از کارهاي دولتي به سمت بخش خصوصي برود را مساله مثبت نمي داند بلکه به اعتقاد او بايد آن ساز و کار مثبت تعريف شود و چرخه يي شکل بگيرد که باعث بازدهي مثبت بشود که هنوز شکل نگرفته است. مدير سابق دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها که جاي خود را به يکي از دانشجويان دانشگاه علامه داده است، درباره اين مرکز هم صحبت مي کند و معتقد است وجودش الزامي است، اما از حيث هدايت و نظارت بر پژوهش ها در اين حوزه، نه تولي گري.



-وضعيت پژوهش در حوزه رسانه ها در ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

وضعيت پژوهش را از دو منظر خرد و کلان مي توان ديد. از منظر کلان تا همين چند سال پيش وضعيت پژوهش هاي رسانه يي در ايران خيلي سر و سامان و گستردگي لازم را نداشت و رسانه ها آنگونه که بايد گسترده نبودند، در نتيجه پژوهش هاي زيادي انجام نمي شد. بخشي از اين پژوهش ها در خود صدا و سيما انجام مي گرفت و مي گيرد. غير از آن هم مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها بود که از سال 1369 تاسيس شده بود تا زماني که ادغام نشده و پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات به وجود نيامده بود، بخش اصلي پژوهش هاي دولتي در حوزه ارتباطات در آنجا انجام مي شد. بخش کمي از پژوهش ها و کارهاي تحقيقاتي هم در دانشگاه ها و دانشکده صدا و سيما انجام مي شد. با اين حال هم تقريباً پژوهش هاي کلان ارتباطي تا همين يک دهه قبل اگر نگوييم صفر بوده، در حد يکي دوتا بيشتر نبوده است. پس از منظر کلان که نگاه کنيم، پژوهش هاي رسانه يي تا همين چند سال پيش گستره زيادي نداشت و يکي دو موردي هم که انجام مي شد، پژوهش هايي بود که بيشتر سفارش دولتي داشت، در خود حوزه دولت انجام مي شد و بخش خصوصي در آن وارد نبود. اما از منظر خرد بحث به پايان نامه ها و تحقيقات شخصي که افراد انجام مي دادند يا پژوهش هاي کاربردي که بيشتر به صورت گزارش هاي پژوهشي نوشته مي شد، برمي گردد. اينها گستردگي بيشتري داشت، منتها در ارتباط با همان شق اول در مجموع خيلي قابل اتکا و تکيه براي برنامه ريزي و سياستگذاري رسانه يي نبود.

-گفتيد تا يک دهه قبل، يعني الان اين گستردگي به وجود آمده است؟

تقريباً مي شود گفت از دوم خرداد به بعد هم مطبوعات رشد پيدا کردند و هم خبرگزاري هاي مختلف تاسيس شدند و اين مسائل باعث شد عرصه رسانه يي حدي از توسعه يافتگي را تجربه کند. تعداد نشريات خبرگزاري ها، وبلاگ ها و... زياد شد و همين مي طلبيد بررسي هايي انجام شود. همزمان با اينها بخش هايي از دانشگاه به سمت پژوهش هاي توسعه يي و کلان گرايش پيدا کردند و اين هم کمک کرد اين زمينه گسترده تر شود. زياد شدن فارغ التحصيلان کارشناسي ارشد و دکترا در اين زمينه هم مزيد بر علت است، چون اين دانش آموختگان بالقوه انسان هاي پژوهشگري هستند. به نظر من اين دو عامل سبب شد به نسبت دهه هاي 60 و 70، گستردگي به نسبت زيادي در حوزه پژوهش هاي رسانه يي اتفاق بيفتد. از طرف ديگر کتاب هاي روش تحقيقي که در اين زمينه هم ترجمه و تاليف شده به اين کار کمک کرد.

-فکر نمي کنيد در تمام اين پروسه رد پاي دولت بسيار ديده مي شود و در مجموع دخالت دولت در حوزه آموزش و پژوهش در ايران بسيار زياد است؟

در مجموع مي شود گفت تصدي گري دولت در بخش پژوهش هم مثل ساير بخش هاي اداري ديگر زياد است. معني ندارد دولت خودش مثلاً در حوزه رسانه ها متولي پژوهش باشد، حال اين تولي گري در مرکز مطالعات رسانه ها يا دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها باشد يا پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات باشد، يا مرکز سنجش و برنامه ريزي صدا و سيما؛ همه اينها دولت هستند. ما الان تقريباً بخش خصوصي قوي که بتواند پژوهش هاي رسانه يي را انجام بدهد، نداريم. موسساتي شکل گرفته و گروه هاي پژوهشي راه افتاد ولي خيلي نحيف هستند. اينها کمک دولت را مي طلبند. کاهش تصدي گري دولت يا بحث اصل 44 که الان مطرح است، اگر بخواهد اجرا شود، در اين زمينه ها بسيار راحت تر است، يعني اينکه دولت در واقع مي تواند همه اين کارها را در همه اين حوزه ها به بخش خصوصي سفارش دهد و در اين زمينه رقابت اتفاق بيفتد. جهاد دانشگاهي هم با اينکه نيمه خصوصي است مشکلاتي حتي براي تامين بودجه دارد. دولت در اين عرصه ها بايد کلاً مسائل را واگذار کند که به نظر من هنوز زمينه کامل اين امر حداقل در ذهنيت مسوولان به وجود نيامده است.

-دليل علاقه دولت به باقي ماندن در اين حوزه چيست، در حوزه پژوهش که دولت چندان نمي تواند به صورت مستقيم ذي نفع باشد؟

در حقيقت خيلي هم اين گونه نيست که ذي نفع نباشد. يعني اين ذهنيت هنوز در مسوولان شکل نگرفته پژوهشي که در بخش خصوصي يا دانشگاهي يا بخشي که منتقدان آن را انجام مي دهند، به نفع آنها است. اين ذهنيت خيلي مهم است با ذهنيت علمي مبتني بر عقلانيت معطوف به هدف که اگر اين ذهنيت شکل بگيرد، مدير فکر کند براي برنامه ريزي و سياستگذاري به پژوهش نياز دارد و بخش خصوصي اين پژوهش را بدون قصد و غرض انجام مي دهد. منتها وقتي دولت متولي باشد، اين امکان را دارد که سفارشي پژوهش ها را انجام دهد و حدي از لحاظ کردن نظر کارفرما در پژوهش اتفاق بيفتد. پژوهشگراني هم هستند که براي رسيدن به درآمدهاي بيشتر نگاه کارفرما را هم لحاظ بکنند تا بتوانند دوباره در اين زمينه بهره مند شوند.

-مي توانيم بگوييم اين مساله ناشي از نگاه غيرتخصصي مسوولان است؟

بله. هم نگاه غيرتخصصي و هم نگاه غيرحرفه يي بسياري از مسوولان که به دولت خاصي هم برنمي گردد، ذهنيتي شکل گرفته است که نگاه شان علمي و تخصصي و حرفه يي نيست که دانش و پژوهش و تحقيق مي تواند بازخورد مستقيمي براي مديريت داشته باشد و در سياستگذاري ها کمک کند.

-دولت با اين همه اصرار به ماندن در اين حوزه، تاکنون توانسته است موفق عمل کند؟

حقيقت امر اين است که نه. يعني وقتي شما در بخش کلان نگاه کنيد، مي بينيد عملکرد چندان موفقي نداشته است. منتها ممکن است در مواردي پژوهش هاي خوبي انجام شده باشد. اين مساله هم به خود پژوهشگر يا مدير مربوطه بستگي دارد و سيستماتيک نيست. تمام صحبت من اين است که اين روال سيستماتيک انجام نمي شود وگرنه ممکن است پژوهشکده يي هم مديريت اش عقلاني و علمي عمل کند و هم پژوهشگري که با آنجا کار مي کند اين نگاه را داشته باشد و حداکثر بهره وري از آن پژوهشي که شايد دولتي هم باشد، انجام شود. منتها بحث بر سر نگاه کلان است. اين نگاه کلان و سيستماتيک به سمت بخش خصوصي نرفته است. در نتيجه از اين منظر مي توانيم بگوييم تجربه نشان داده دولت نه براي پژوهش و نه براي ساير بخش هاي فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي هم نمي تواند متولي خوبي باشد.

-اين حضور دولت به عنوان متولي پژوهش و آموزش چه آسيبي به دانشگاه ها مي زند؟

در هر دو حوزه قاعده اين است که اگر دولت کمبودي يا کاستي دارد، بايد به دانشگاه سفارش دهد و اين بودجه پژوهشي و آموزشي را به دانشگاه منتقل کند، کار را از دانشگاه بخواهد، نظارت دقيق داشته باشد و با برنامه ريزي که مي کند، دانشکده هاي مختلف را به رقابت وادار کند تا بتواند کيفيت کار پژوهشي را بالا ببرد. اين پروسه که در کشورهاي خارجي هم انجام مي شود و اين روال پيش مي رود، تاثير مثبت داشته و ثابت کرده کارگشاست اما ما نتوانسته ايم اين چرخه را مديريت کنيم. مي دانيم که دانشکده هاي ما آن پويايي لازم را ندارند و از طرف ديگر هم مي دانيم دولت متولي خوبي در بخش پژوهش و آموزش نيست. مي دانيم که دانشکده هاي ما آن پويايي لازم را ندارند و از طرف ديگر هم مي دانيم دولت متولي خوبي در بخش پژوهش و آموزش نيست که منجر به سياستگذاري هاي عمده بشود که دولت در اين سه فاز مي تواند با نظارت هاي خودش دانشگاه ها را وادار کند که پويايي بيشتري داشته باشند و رقابتي شکل بگيرد که در اين رقابت بتواند کار پخته يي باشد.

-اين نبود پويايي در دانشگاه ها به دليل وجود مراکز موازي دولتي که خيلي کارها براي آنها راحت تر پيش مي رود، نيست؟

الان سيکل معيوبي وجود دارد که اين سيکل معيوب جايي بايد شکسته شود. دانشگاه ها هنوز روحيه علمي کامل را در اين موارد ندارند و روزآمد نشده اند. استادان و دانشکده ها فقط درگير آموزش شده اند و از آموزش فراتر نرفته اند و چون آموزش هايشان خريدار بيروني ندارد و کارفرماي رسانه يي پشتش نيست، در نتيجه با هر کيفيتي آموزش بدهند، انتقادي بر آنها نمي شود و دانشجو وقتي فارغ التحصيل مي شود و از دانشگاه بيرون مي آيد ممکن است در رسانه يي مشغول شود يا خير. بنابراين رسانه يي با دانشگاه قرارداد نبسته که آن را ملزم کرده باشد که مثلاً 20 دانشجوي فارغ التحصيل شده در حوزه رسانه به او بازگرداند و اگر اين دانشجويان آموزش شان کامل نبود، آنها را بازخواست کنند. چون اين اتفاق نمي افتد، در نتيجه دانشگاه هم آن پويايي لازم را نمي تواند پيدا کند. الان هيچ رسانه يي از لحاظ بحث تخصصي آموزش هاي رسانه يي و بحث هاي مربوط به راديو و تلويزيون و مطبوعات با دانشگاه ها قراردادي ندارد که دانشکده ها براي آنها خبرنگار تربيت کنند. اين سيکل درست وجود ندارد بنابراين دانشگاه براي خودش کار مي کند. در مجموع اين سيکل معيوب باعث شده از يک طرف ما دانشگاه روزآمد نداشته باشيم و از طرف ديگر در عرصه رسانه هم روزنامه نگاراني يا رسانه هايي که اين جنبه هاي آموزش و پژوهش در آنها لحاظ شده باشد و مبتني بر اين يافته هاي تحقيقاتي شکل گرفته باشد، به وجود نمي آيد.

-ضعف بودجه هاي اختصاص داده شده از طرف دولت چقدر در اين ناکار آمدي ها سهيم است؟

خيلي. بخشي از اين مديريت دولتي هم به بودجه برمي گردد. دانشگاه نياز به بودجه هاي تحقيقاتي دارد که در يکي دو سال اخير کمي افزايش پيدا کرده، اما در مجموع بودجه پژوهشي در دانشگاه کم است. دستگاه هاي دولتي در بودجه يي که دارند دست شان بازتر است، براي همين اينها خودشان پژوهش هايي را انجام مي دهند. بنابراين نفس اين بودجه تاثيرگذار است، منتها ساز و کار هدايت آن به سمت دانشگاه و بخش خصوصي مشخص نيست. همين حدي که الان مي گوييم کم است، اگر برنامه ريزي شود و به دانشگاه و بخش خصوصي داده شود و در مقابل آن پژوهش هاي هدفمندي از آنها خواسته شود که اگر به کار اين بخش هاي دولتي نيامد دوباره به دانشگاه برگردد و اصلاح شود، وضع بسيار متفاوت مي شود.

-من فکر مي کنم بودجه سالانه دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها براي پژوهش نزديک به 30 ميليون تومان است، اين مقدار بسيار کم نيست؟

حالا ممکن است کمي هم بيشتر باشد اما اگر 60 ميليون هم باشد، اتفاق خاصي نمي افتد. البته در چند سال اخير قرار شده دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها، بخش اصلي پژوهش در حوزه رسانه ها را انجام ندهد، بلکه پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات متولي اين بخش باشد و مرکز، بخش کوچکي از گزارش هاي تحقيقاتي را انجام بدهد که مستقيماً به آموزش برمي گردد. منتها بحث من کلان تر است، يعني خود دستگاه هاي ذي ربط که مي توانند بودجه هاي پژوهشي رسانه يي داشته باشند، آن را به صورت سيستماتيک به دانشگاه هدايت کنند که اين هدايت در حال حاضر اصلاً وجود ندارد.

-در برنامه هاي توسعه آمده است دولت بايد پژوهش و آموزش را به بخش خصوصي واگذار کند، اما شکل گيري اين مراکز که نام برديد، نشان مي دهد حرکت دولت به اين سمت نيست.

من فکر مي کنم دولت به اين سمت مي رود که کارهاي تصدي گري در حوزه آموزش و پژوهش را به سمت بخش خصوصي ببرد. به نظر مي آيد اين روال شکل گرفته اما کند است. اما صرف اينکه اين حوزه از کارهاي دولتي به سمت بخش خصوصي برود، صرف اين مساله مثبت نيست، بلکه بايد آن ساز و کار مثبت تعريف شود و چرخه يي شکل بگيرد که باعث بازدهي مثبت بشود. اين مساله شکل نگرفته است. شايد دستورالعملي هم بيايد که فلان بخش ها خصوصي شوند و دستگاه ها هم دو مرکز تحقيقاتي را پيدا کنند و بگويند به بخش خصوصي واگذار کرديم. هدف اين است که اولاً به سمت دانشگاه برود و دوم هم ميل به سمت تشکل ها و گروه هاي پژوهشي شناسنامه دار برود و از اينها به طور سيستماتيک برنامه بخواهند و در کل يک سيکل سازماني شکل بگيرد وگرنه صرف اينکه دولت کارش را به بخش خصوصي واگذار کند که تجربه نشان داده اين فرآيند درست شکل نمي گيرد و به کارکرد خودش نمي انجامد.

-در دوره مديريت تان در دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها، سعي کرديد اين شيوه را در چرخه کوچک تر هم عملي کنيد؟

تا حدودي، ولي چون شخصي بوده ممکن است با تغيير مديريت ها به حالت اول بازگردد. ما روال را بر اين گذاشتيم که اولاً شوراي پژوهشي از دانشگاه هاي مختلف باشند تا پژوهش ها به يک سمت نرود. خب طبيعي بود که يک گروه يا شخص خاصي نمي توانست آنجا پژوهش بگيرد. منتها چون خود مرکز بودجه پژوهشي زيادي نداشت، نمي توانست زياد مانور بدهد و اصلاً بودجه کلان پژوهشي در دسترس اش نبود.

-معيار انتخاب پژوهش ها چه بود؟

ببينيد ما يک اولويت هاي تحقيقاتي داشتيم که هر ساله اعلام مي کرديم و هر کس مي توانست موضوعي را انتخاب کند و طرح تحقيق اش را به شورا ارائه کند که به لحاظ علمي سنجيده مي شد و در صورت پذيرش تحقيق انجام مي گرفت.

-اولويت ها را معاونت پژوهشي وزارت ارشاد اعلام مي کرد؟

بله، با تکيه بر برنامه هاي اداره هاي کل معاونت مطبوعاتي آن اولويت هاي تحقيقاتي شکل مي گرفت.

-پس مي توانيم بگوييم يک نگاه دولتي بر اين پژوهش ها حاکم بوده؟

بله، چون موضوع ها مربوط به ادارات کل معاونت مطبوعاتي بوده و در اين مساله شکي نيست. چون مرکز کوچکي بود که اصلاً قرار نبود تحقيقات توسعه يي انجام بدهد، قرار بود مسائل و مشکلات معاونت مطبوعاتي را مورد کنکاش قرار بدهد. در نتيجه نگاه معاونت روي اين موضوعات بوده است. منتها تا اينجا به نظر من ايرادي ندارد؛ ايراد از آنجاست که ما اين پژوهش ها را دربست به دانشگاه سفارش نمي داديم که از دانشگاه کارنامه بگيريم بعد ببينيم اين تحقيق ضعيف بوده يا قوي. پس از اين جنبه مي توان گفت دولتي بوده است.

-در مجموع در دوره مديريت تان از عملکرد مرکز راضي بوديد؟

بايد ببينيم بيرون از آن مجموعه چه نمره يي داده مي شود. آنجا تنها مرکز پژوهش نبود و مرکز انتشارات و آموزش هم بود و مجله تخصصي هم داشت، پس بايد مجموعه آن را در نظر گرفت. منتها در حوزه پژوهش خير، من شخصاً راضي نبودم. چون بودجه کافي هم نداشتيم که بتوانيم مانور بدهيم و بتوانيم گروه هاي مختلفي را در رابطه با بخش خصوصي تقويت کنيم چون بودجه کم بود، دست ما خيلي بسته بود.

-با اين تفاسير به نظر شما با توجه به اينکه مي گوييم بايد دانشگاه ها تقويت شوند و تولي دولت در اين حوزه از بين برود. به نظر شما وجود اين مرکز ديگر الزامي است؟

بله، وجودش الزامي است، اما از حيث هدايت و نظارت بر پژوهش ها در اين حوزه، نه تولي گري. همه حرف من اين است که شما به هر حال اگر بخواهيد همه پژوهش هاي حوزه رسانه يي را کلاً به بخش خصوصي و دانشگاه واگذار کنيد، چه کسي نظارت بکند، چه کسي بايد از اين پژوهش ها راهکار استخراج کند و آن را اجرايي کند، شکي نيست که اين مرکز بايد اين کار را بکند، اما حرف اين است که خود اين مرکز نبايد کار پژوهشي انجام دهد.

-بخش آموزش چطور؟

آموزش کلاً مي تواند و بايد هم منتقل شود. در برنامه ما هم بود، يعني در برنامه توسعه ذکر شده بود که دولت بخش آموزش را کلاً بايد به بخش خصوصي واگذار کند، براي فراهم کردن اين موقعيت زمينه هايي را فراهم کرديم و آن هم اعطاي مجوز به يکسري موسسات آموزشي و پژوهشي بود که آنها بتوانند در کنار دانشگاه متولي آموزش در حوزه رسانه باشند و روزآمد بشوند. قرار بود تا آخر برنامه پنج ساله هم حداقل 10 مرکز آموزشي به اين صورت شکل بگيرد که فعلاً دو موسسه آموزشي پژوهشي رسانه يي مجوز فعاليت دارند.

-اگر بخواهيد چند پژوهش مثمرثمر را در مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها نام ببريد، کدام پژوهش ها را انتخاب مي کنيد؟

به نظر من يکي بحث سرشماري از فعالان و شاغلان مطبوعات و خبرگزاري هاست که چون پژوهش ملي بود و براي اولين بار اعلام شد که حتي چقدر کيوسک و دفتر نمايندگي مطبوعاتي وجود دارد و براي برنامه ريزي ها کار مهمي بود. پژوهش آسيب شناسي مطبوعات اعم از روزنامه ها و مجلات و نشريات استاني انجام شد که از لحاظ کارکردي و کاربردي براي ما مهم بود و ما توانستيم به وسيله آن برنامه هاي آموزشي را در استان ها به گونه يي جهت دهيم که آن ضعف ها و آسيب هايي را که ما شناسايي کرده بوديم، پوشش بدهد و به حرفه يي تر شدن و علمي شدن فرآيند انتشار نشريات محلي و حتي نشريات سراسري کمک کند. پژوهش وضعيت انتقاد در مطبوعات همچون تحقيق طولي است و فرآيند 15 ساله وضعيت انتقاد در ايران را نشان مي دهد، از تحقيقات مثمرثمري است که انجام شده است.
يادداشت
پاره يي از مشکلات پژوهش
عليرضا دهقان*

پژوهش در ايران با در نظر گرفتن معيارهايي مثل اختصاص بودجه مناسب به آن از جهت درصدي از توليد ناخالص ملي، استقلال مراکز تحقيقاتي و محققان از جهت بهره گيري از بودجه تحقيقاتي، تراکم نتايج تحقيقاتي و اجتناب از تکرار تحقيقات، کيفيت نتايج و کاربرد آنها در برنامه ريزي يا اصلاح سياست ها و اقدامات اجتماعي و اقتصادي واجد ويژگي ها و مشکلاتي است که از سه دهه پيش تاکنون به قدر انتظار تغييري نکرده است. به نظر مي رسد اگر دهه اول انقلاب اسلامي را کنار بگذاريم که کشور درگير جنگ و مشکلات ناشي از آن بوده است و تلاش دولت بيشتر مصروف حفظ استقلال کشور شده است و طبيعي است انتظار حل مشکلات پژوهش در آن دهه انتظار معقولي نمي توانسته باشد بايد توجه خود را به دو دهه اخير معطوف کنيم. با وجود اين نکته مشاهده مي شود در 20 سال اخير و با وجود اينکه سه دولت که ديدگاه هاي نسبتاً متفاوتي با يکديگر داشته اند بر سر کار آمده اند همچنان مشکلاتي براي پژوهش در کل و به ويژه پژوهش در حوزه علوم اجتماعي مشاهده مي شود که با مشکلات سه دهه پيش مشابهت دارد. براي اينکه بدانيم در ابتداي انقلاب چه مشکلاتي وجود داشته بهتر است نگاهي داشته باشيم به گوشه هايي از نظر دو محقق و استاد علوم اجتماعي يعني مرحوم مهدي اماني و شاپور راسخ که در شماره دوم سال دوم مجله علمي نامه پژوهشکده، تابستان 1357 درج شده است. جملاتي را عيناً از مجله مذکور مي آورم تا مبنايي براي مقايسه با وضعيت فعلي فراهم شود. 1- «حقيقت اين است که در چند سال اخير، به مرحله يي از رشد و توسعه اقتصادي رسيده ايم که مسائل انساني- اجتماعي و فرهنگي، از لحاظ ادامه حيات ملي ما اهميتي بيش از هر مساله اقتصادي و فني حاصل کرده است... مسائل اجتماعي ناشي از رشد شتابزده هم اکنون دست به گريبان جامعه ماست. از مسائل مربوط به شکاف نسل ها و تزلزل خانواده گرفته تا موضوع توزيع درآمد بين گروه ها و قشرهاي مختلف. صنعت و فن، از جمله همين وسايل ارتباط جمعي، همچون ديگر محصولات تکنولوژي نوين، ما را مقابل مسائل پيچيده و بغرنج و ناشناخته قرار داده است، چون مساله هويت ملي و فرهنگ ملي و آسيب پذيري آنها از تهاجم و دست اندازي الگوهاي غرب که هنوز پاسخي براي آن نداريم و ناچار بايد دست در دامان تحقيقات انساني و اجتماعي بزنيم.» (ص 5) 2- «از جهت مديريت تحقيق، شاخص مهم ديگر تحقيقات در ايران، نقش محدود دانشگاه ها است که حدود 10 تا 12 درصد کل اعتبارات تحقيقي را بيشتر در اختيار ندارند، و البته قسمتي از تحقيقات آنها به امور اساسي و نظري معطوف است که دولت چندان طالب آن نيست.» (ص 6) 3- «روي هم در جامعه ما، آمادگي افراد براي همکاري در پاسخ سوالات مستقيم تحقيقي، خصوصاً در مسائل حساس، کم است و از پرسش هاي غيرمستقيم بيشتر نتيجه حاصل مي شود. محقق ايراني که با آدميان سر و کار دارد، به اين نتيجه رسيده است که «خوش تر آن باشد که سر دلبران/ گفته آيد در حديث ديگران» مردم دوست ندارند عقايدشان صريحاً درباره مطالب حساس پرسيده شود، ولي اگر از آنان بپرسيم که ديگران چه فکر مي کنند، در بسياري موارد نظر خود را در قالب فکر ديگران عرضه مي دارند.» (ص 7) 4- «... محققان و حتي سازمان هاي تحقيقي در نوعي بي خبري واقعي و صميمانه نسبت به کارهاي مشابه پژوهش سايرين و همکاران خود چه در داخل و چه در خارج به سر مي برند.» (ص 11) 5- «تقريباً هيچ دستگاه اجرايي را نمي يابيد که در کشور ما براي خود يک ضميمه تحقيقاتي و در عين حال خارج از مدار اجرايي نداشته باشد. برخي تحقيقاتي که در اين واحدهاي پژوهشي انجام مي گيرد، بحق حائز ارزش علمي است، اما دريغ که دستگاه اجرايي از اين فعاليت هاي تحقيقي بهره يي نگرفته و نمي گيرد.» (ص 13) 6- «در مناطقي که با آزمون هاي مناسب، يکنواختي و تجانس واحدها و افراد جامعه مورد پژوهش مسجل شده است، مي توانيم به جاي پژوهش هاي مبتني بر پرسشنامه هاي مفصل و روش پهنانگر، به مصاحبه ها و مطالعات موردي پرداخته، سطح را فداي عمق اطلاعات و نتايج کنيم.» (ص 14) 7- «دستگاه هاي تحقيقي را که در راه توجيه از پيش پرداخته يي از اجراييات راه مي پيمايند پرزرق و برق تر و بيشتر مشمول توجه مادي و لطف مي يابيم.» (ص 13) همان طور که در ابتدا گفته شد آنچه در هفت شماره بالا ذکر شد مربوط مي شود به سه دهه پيش. به ويژه اين وضعيت بيشتر متناسب و مرتبط بوده است با پژوهش هاي علوم انساني و اجتماعي. اگر وضعيت مذکور را با وضعيتي که اکنون علوم انساني و اجتماعي در آن به سر مي برد مقايسه کنيم، چه نتيجه يي حاصل مي شود. اما در يک نگاه کلي مي توان گفت در فاصله 30 ساله تعداد دانشگاه هاي دولتي و غيردولتي، تعداد مراکز تحقيقاتي و تعداد محققاني که از اين دانشگاه ها فارغ التحصيل شده و اکنون در همين دانشگاه ها، مراکز تحقيقاتي و دستگاه هاي اجرايي به فعاليت مشغول هستند افزايش بسيار زيادي پيدا کرده است. طبيعي است رقم کلي بودجه تحقيقاتي و رقم کلي طرح هاي تحقيقاتي انجام گرفته نيز افزايش فوق العاده يي پيدا کرده است. همين طور است افزايش انتشارات علمي و گزارش نتايج و يافته هاي تحقيقاتي اعم از کتب و مقالات و رساله هاي کارشناسي ارشد و دکترا و گزارش تحقيق در نسخه هاي محدود در دستگاه هاي دولتي که اين تحقيقات را پشتيباني و به اجرا گذاشته اند. با وجود اين نکات اگر توجه بيشتري به موضوع کنيم مشاهده مي شود بيشتر ويژگي ها و مشکلات گفته شده در هفت بند هنوز بيش و کم باقي است يعني اولويت و اهميت مسائل اجتماعي که بايد مورد پژوهش قرار گيرند ولي در عمل و سياست تحقيقاتي بودجه و اهميت کافي به آنها داده نمي شود همان وضعيت را تقريباً دارد که داشت. بودجه تحقيقاتي دانشگاه ها در مقايسه با بودجه ساير دستگاه هاي دولتي سهم شايسته يي ندارد. کمي گرايي و تحقيقات آماري، پرسشنامه يي و مبتني به روش هاي کمي در صحنه تحقيقات کشور حاکم است و به ويژه دستگاه هاي پشتيبان مالي تحقيقات هنوز راهي براي اختصاص بخش قابل توجهي از بودجه خود به تحقيقات کيفي پيدا نکرده اند. تکرار تحقيقات به ويژه در مورد رساله هاي کارشناسي ارشد و دکترا عدم ربط شايسته ميان تحقيقاتي که دستگاه هاي دولتي و وزارتخانه ها انجام مي دهند با برنامه ريزي و اهداف عملي و اجرايي، جزيره يي عمل کردن و عدم تراکم سازماني تحقيقات به منظور تقويت و تحکيم علمي و اجتناب از دوباره کاري و نگاه سياسي به موضوع اختصاص بودجه و پشتيباني مالي و سازماني از پژوهشگران و دستگاه هاي پژوهشي نيز از مشکلاتي است که نمي توان ناديده گرفت.

*مدير گروه ارتباطات دانشگاه تهران
طبق گزارش وزارت ارشاد
موضع گيري خنثي، بيشترين جهت گيري مطبوعات نسبت به دولت
گروه رسانه؛ «تخريب رسانه يي دولت»، در سال هاي اخير، همواره يکي از گله گذاري هاي دولتمردان بوده است. با اين حال طبق اعلام وزارت ارشاد در گزارش تحليل محتواي روزنامه هاي سراسري در شش ماهه اول سال جاري، بيشترين موضع گيري مطبوعات نسبت به دولت خنثي بوده است. اين پژوهش که از سوي دفتر مطالعات و برنامه ريزي رسانه ها منتشر شده است، نشان مي دهد مسائل سياسي خارجي، مقولات اقتصادي عام و نيز رفاه و تامين اجتماعي موضوع مهم ترين تيترهاي صفحه اول روزنامه هاي سراسري در اين دوره بوده است. در مقدمه اين گزارش با اشاره به اينکه کارکرد خبري مطبوعات در جامعه کنوني ، اهميت غير قابل انکاري يافته؛ شرايط خاص ملي ، منطقه يي و جهاني و همچنين پيچيدگي اوضاع سياسي از عوامل افزايش اهميت کارکرد خبري مطبوعات عنوان شده است. بر اساس اين گزارش روزنامه ها به دليل وابستگي هاي ايدئولوژيک و حزبي خود از زواياي فکري مختلفي به تحولات جامعه مي نگرند و در انعکاس و برجسته سازي اين تحولات و رويدادها به شيوه هاي مختلف عمل مي کنند. برخي ديدگاه هاي انتقادي ، فعاليت خبري رسانه ها را بخشي از فعاليت هاي ايدئولوژيک احزاب تلقي کرده و خبر را محصول مصنوع ايدئولوژي مي دانند و برخي ديگر نيز انعکاس رويدادها در رسانه هاي خبري را، فرآيند بازسازي رويدادها تلقي کرده و توليد و انتشار اخبار را تحت عنوان «بازنمايي » يا بازنمود و به معناي ارائه رويدادها از نگاه خاص و در واقع بازسازي رويدادها قلمداد مي کنند. همچنين در اين گزارش آمده است محتواي خبري روزنامه ها را از حيث ثبت و ضبط رويدادها مي توان نوعي «تاريخ نگاري » نيز تلقي کرد. روزنامه ها از آنجايي که رسانه يي مکتوب محسوب مي شوند با درج اخبار در واقع به ثبت رويدادها در تاريخ کمک مي کنند. امروزه مطبوعات يکي از منابع مطالعات تاريخي نيز محسوب مي شوند و از اين حيث يک سند تاريخي به شمار مي آيند. بدين ترتيب به نظر مي رسد مطالعه مطبوعات و روزنامه ها و تحليل محتواي آنها در رسيدن به دو هدف شناخت وقايع و رخدادهاي يک دوره زماني خاص و درک ديدگاه هاي ايدئولوژيکي موجود نسبت به رويدادهاي هر دوره به طور همزمان کمک مي کند. ضمن اينکه مطالب درج شده در يک روزنامه داراي وزن يکساني نيستند و روزنامه ها نيز در همه مطالب خود به جهت گيري ايدئولوژيک نمي پردازند.

تورم، مسکن و تامين اجتماعي؛ مهم ترين تماس ها

در هر روزنامه برخي قالب هاي ارائه خبر و مطلب مهم تر از بقيه بوده و روزنامه ها و خوانندگان آنها نيز به اين قالب ها اهميت بيشتري مي دهند که مهم ترين قالب هاي ارائه خبر و مطلب در هر روزنامه تيترهاي اصلي صفحه اول ، سرمقاله ها و يادداشت ها، ستون هاي ويژه و تيترهاي اصلي صفحات اختصاصي هستند. در اين تحقيق، موضوع مهم ترين تيترهاي صفحه اول روزنامه ها در دوره مورد بررسي مسائل سياسي خارجي و پس از آن به ترتيب به مقولات اقتصادي عام و نيز رفاه و تامين اجتماعي اختصاص داشته و مسائل سياسي خارجي، مقولات ديني - ارزشي و عملکرد و برنامه هاي دولت بيش از موضوع هاي ديگر در سرمقاله ها و يادداشت هاي اصلي روزنامه ها مطرح شده اند. طبق گزارش دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها، موضوع پيام هاي تلفني خوانندگان که در روزنامه هاي سراسري بهار و تابستان سال جاري منتشر شده بيش از هر چيز به تورم، مسکن، تامين اجتماعي، مسائل شهري و عملکرد و برنامه هاي دولت اشاره داشته است، ضمن اينکه مسائل سياست خارجي و پس از آن به ترتيب پرونده هسته يي ايران، انتخابات و عملکرد و برنامه هاي دولت بيش از موضوع هاي ديگر در ستون اخبار ويژه روزنامه ها مطرح شده اند.

جنگ و خشونت، مهم ترين موضوع خارجي

بر اساس اين پژوهش مهم ترين موضوعات در حوزه اخبار و يادداشت هاي اقتصادي در مجموع به ترتيب به امور مالي و بانکي، نفت، بنزين، انرژي و مسکن بيش از ساير موضوع ها پرداخته است. طبق اين گزارش همچنين در حوزه مهم ترين اخبار خارجي نيز جنگ و خشونت هاي سياسي و پس از آن امور سياسي داخلي کشورها و سياست خارجي آنها بيش از موضوعات ديگر برجسته شده و سينما، دين، ارزش هاي انقلاب و برنامه هاي صدا و سيما هم مهم ترين موضوعات مطروحه در بخش اخبار فرهنگي بوده اند. اخبار و مطالب برجسته شده در روزنامه ها بيشتر با جهت گيري مثبت و پس از آن به ترتيب با جهت گيري منفي و خنثي انعکاس يافته اند که در بخش مطالب داراي جهت گيري مثبت در مجموع مقولات ديني - ارزشي، مسائل اقتصادي عام و سياست خارجي کشور و در بخش جهت گيري منفي مسائل سياسي خارجي و پس از آن به ترتيب عملکرد و برنامه هاي دولت، پرونده هسته يي ايران، تورم، مسکن و تامين اجتماعي بيش از ساير موضوع ها در روزنامه ها برجسته شده اند. بنا بر اعلام جهت گيري کلي اخبار و مطالب برجسته شده نسبت به دولت بيشتر خنثي و پس از آن به ترتيب منفي و مثبت بوده است که در بخش مطالب داراي جهت گيري مثبت نسبت به دولت در مجموع عملکرد و برنامه هاي دولت، رفاه و تامين اجتماعي و همچنين مقولات اقتصادي عام و در بخش جهت گيري منفي عملکرد و برنامه هاي دولت و پس از آن به ترتيب تورم، مسکن، تامين اجتماعي و مقولات اقتصادي عام بيش از موضوع هاي ديگر در روزنامه ها برجسته شده اند.

فلسطين، سوريه و لبنان؛ اولويت هاي خبري

در اين گزارش همچنين محل رويداد نزديک به سه چهارم اخبار و مطالب برجسته شده در روزنامه ها داخل کشور و پس از آن به ترتيب فلسطين، سوريه، لبنان و اروپا ذکر شده و از مسوولان حکومتي (اعم از مسوولان نظامي، انتظامي، اجرايي، قضايي و نمايندگان مجلس)، رئيس جمهوري و مقام رهبري به عنوان شخصيت هاي اصلي مهم ترين اخبار و مطالب روزنامه ها ياد شده است. براساس آنچه در اين گزارش آمده است سرويس خبر روزنامه ها، سايت هاي داخلي، ايسنا و فارس بيش از ساير منابع خبري به عنوان منبع مهم ترين اخبار و مطالب ذکر شده اند، ضمن اينکه عکس هاي سياسي داخلي، عکس هاي اجتماعي و تصوير رئيس جمهوري موضوع عکس اصلي صفحه اول روزنامه هاي سراسري را در مدت زمان مورد بررسي تشکيل داده اند و در دوره مورد بررسي ميانگين کل حجم آگهي در هر شماره از روزنامه ها 86/4 صفحه بوده است.
عناوين اين صفحه
معني ندارد دولت متولي آموزش و پژوهش باشد
پاره يي از مشکلات پژوهش
موضع گيري خنثي، بيشترين جهت گيري مطبوعات نسبت به دولت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام