شنبه، 21 دي 1387 - شماره 1862
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: جهان
بنويسيد افغانستان بخوانيد پاکستان
فرزانه روستايي

سفر سال 2006 جرج بوش به هند و امضاي توافقنامه بي سابقه اتمي بين دهلي نو و واشنگتن سرنوشت افغانستان را تغيير داد و به سمت و سويي کشاند که امروز شاهد آن هستيم. براساس اين توافقنامه امريکايي ها متحد شدند تا مدرن ترين تکنولوژي و تجهيزات انرژي اتمي را به هندي ها بدهند و نيز به رغم اينکه هند هنوز قرارداد منع گسترش سلاح هاي هسته يي (NPT) را امضا نکرده است امريکايي ها از ارتقاي سطح همکاري هاي سازمان بين المللي انرژي اتمي با هند حمايت کنند. امضاي اين توافقنامه موازنه اتمي هند و پاکستان را به نفع دهلي نو تغيير داد و نيز به هندي ها امکان داد تا در آينده در بخش صلح آميز انرژي هسته يي هر محدوديت جهاني را مرتفع سازند.

از نظر پاکستان، امضاي توافقنامه امنيتي هند و امريکا حاکي از يک تغيير استراتژيک در سياست خارجي امريکا و چرخش از محور اسلام آباد به سوي دهلي نو بود.

افزايش بي درنگ بمبگذاري ها، حملات انتحاري و ترور مقام هاي محلي افغانستان از سوي جماعتي که طالبان احيا شده ناميده مي شوند از سوي برخي عکس العمل پاکستان به تغيير جهت گيري امريکا- يا دقيق تر شدن جهت گيري امريکا- از اسلام آباد به سوي دهلي نو تعبير شد. اندکي پس از تحولات خبرنگار روزنامه شرق در کنفرانس خبري رنگين دادفر اسپنتا وزير خارجه افغانستان در تهران به وخيم شدن شرايط امنيتي افغانستان پس از امضاي توافقنامه اتمي هند و امريکا اشاره کرد و نظر وي را پيرامون اين تحليل جويا شد. اسپنتا از پاسخ به سوال فوق امتناع کرد و به شوخي گفت اين خانم عجب سوال هاي سخت و دردسرسازي مي پرسد.

در واقع افغانستان از دو سال گذشته به شدت به ورطه جنگ و ترور و خونريزي و حملات انتحاري درغلتيده و شرايط سياسي اجتماعي در اين کشور به نحوي رو به وخامت گذاشته است که بسياري از تحليلگران را به تجديدنظر پيرامون ديدگاه خود در مورد افغانستان واداشت.

مقدمه فوق به صورت ضمني نقش پاکستان را به عنوان بازيگر اصلي تحولات افغانستان مورد تاکيد قرار مي دهد؛ نقشي که با ساماندهي مجاهدين و مقابله با ارتش شوروي در سال 1979 شروع شد، با سقوط افغانستان و کابل از دست روس ها به دست مجاهدين و سپس طالبان و در آخر سرنگوني نيروهاي طالبان و پيروزي نيروهاي متحد غرب دچار نوسان و فراز و فرود شد، اما محوريت نقش پاکستان در کشور افغانستان هرگز در حاشيه قرار نگرفت.

تئوري هاي حضور پاکستان در افغانستان


پس از جدا شدن بخش شرقي پاکستان از اين کشور در سال 1971 و شکل گرفتن کشور بنگلادش اليت هاي ناسيوناليست پاکستاني حول اين محور متمرکز شدند که پاکستان بدون مداخله سرويس هاي امنيتي هندي و حمايت آنان از جنبش جدايي طلبان بنگال هيچ گاه تجزيه نمي شد. براساس چنين ديدگاهي و به رغم نقش اساسي پاکستان در توافقنامه هاي امنيتي غرب در چارچوب سنتو و عضويت در سازمان پيمان جنوب شرق آسيا، اين کشور کمکي براي مقابله با هندي ها از غرب دريافت نکرد. پيرو جدا شدن بخش شرقي پاکستان از اين کشور استراتژيست هاي پاکستاني پيگيري سه محور اساسي را مورد توجه اساسي قرار دادند.

- غيرممکن بودن پيروزي در جنگ عليه هند، به دليل نيرومندتر و ثروتمندتر بودن اين کشور

- منافع استراتژيک اين کشور در درازمدت منوط به همکاري و امضاي توافقنامه هاي امنيتي با قدرت هاي غربي است.

- ارتش پاکستان براي تجديد ساختار و دور شدن از ارزش هاي دوران استعماري و دور شدن از ميراث هند، لازم است براساس ارزش هاي اسلامي سازماندهي شود.

کودتاي ژنرال ضياءالحق در سال 1977 و دو سال بعد حمله شوروي به افغانستان که ظهور اسلامگرايي در افغانستان را با حمايت غرب تضمين مي کرد شرايط را براي تحقق محورهاي سه گانه فوق فراهم کرد. ضياءالحق سازماندهي مقاومت مجاهدين عليه شوروي را به ISI و مقام هاي نزديک و مورد اعتماد خود واگذار کرد که بسيار حرفه يي بودند و در گرايشات اسلامي آنان ترديدي وجود نداشت. انتصاب ژنرال سه ستاره حميد گل و امير سلطان به عنوان پدران معنوي و بنيانگذاران طالبان زمينه ساز ظهور دو استراتژيست پرتلاش براي ساماندهي مقاومت چريکي اسلامي در منطقه شد. به اين ترتيب CIA منابع مالي و تدارکاتي را براي ساماندهي نبرد عليه شوروي به ISI وصل کرد و ISI نيز متناسب با دکترين خود کمک هاي نظامي غرب در ارتباط با نبرد چريکي در افغانستان را حول دو محور متمرکز کرد.

1- مديريت نبرد چريکي در افغانستان موجب رشد و ارتقاي مقاومت اسلامي در جمهوري هاي مسلمان نشين اتحاد شوروي شده و عملاً شورش عليه شوروي را از درون قلمرو اين کشور ساماندهي مي کند.

2- بقاي هزار ساله حکومت مسلمانان بر هند فقط از طريق ارتباط اين کشور با آسياي ميانه امکان پذير شد.

با قطع شدن ارتباط مغول ها با آسياي ميانه و مرگ اورنگ زيب ششمين حاکم مغول، حکومت مسلمانان در هند رو به زوال گذاشت و انگليسي ها جاي آنان را گرفتند.

براساس اين دو محور، استراتژيست هاي ناسيوناليست مسلمان پاکستاني با پول امريکا، با استفاده ابزاري از مقاومت چريکي مجاهدين افغان عليه شوروي به گسترش نفوذ خود در افغانستان پرداختند، به اين اميد که با پيروزي هواداران اسلامي پاکستان در کشور افغانستان، پاکستاني ها نيز همچون مغول ها راهي به سوي آسياي ميانه بيابند و در آينده زنجيره کشورهاي پاکستان، افغانستان و جمهوري هاي آسياي ميانه ديوار عظيم و مقاومي را براي عرض اندام در مقابل هند در جنوب آسيا بنا کند.

بدين ترتيب با ساماندهي مقاومت چريکي در افغانستان، هسته هاي مقاومت مسلحانه در کشمير تحت کنترل هند نيز شکل گرفت. لشگر طيبه به عنوان پيشتاز گروه ها و جنبش هاي آزاديبخش کشمير در سال 1989 با حمايت چندين گروه کوچک و بزرگ مجاهدين افغان که تجربيات قابل توجهي در نبردهاي افغانستان اندوخته بودند، شکل گرفت. لشگر طيبه از آن روي به عنوان يک شاخه نظامي خيلي مهم و فرامرزي ارتش پاکستان مورد حمايت قرار گرفت.

به رغم حمايت ISI و ارتش پاکستان از نيروهاي جهادي افغانستان، لشگر طيبه اصلي ترين شاخه نظامي برون مرزي اين کشور بوده که از خبره ترين چريک هاي فعال در افغانستان سازمان يافت.

اولاً بيشتر اليت ارتش پاکستان اهل منطقه مرکزي پنجاب هستند، اعضاي لشگر طيبه نيز اکثراً اهل پنجاب هستند. دوماً اعضاي لشگر طيبه به شدت از قوانين انضباطي گروه پيروي مي کنند، سوماً آنها بسيار وطن پرست و در صحنه نبرد خشن هستند و چهارم اينکه به لحاظ تعليمات نظامي که ديده اند و تجربياتي که در جنگ افغانستان اندوخته اند توانايي رزمي آنها قابل مقايسه با نيروهاي ويژه هندي است.

همان قدر که افغانستان براي پاکستاني ها اهميت دارد و اسلام آباد عملاً افغانستان را حياط خلوت خود مي داند، هندي ها نيز نفوذ در افغانستان را امري حياتي مي دانند. مهار پاکستان به عنوان دشمن ديرينه هند از اصلي ترين اولويت هاي سياست خارجي کشور هند است. به ميزاني که هندي ها به مشارکت در افغانستان خوانده شوند، به همان ميزان نقش منطقه يي پاکستان مهار شده است. به عبارت ديگر بخش هايي از بحران امنيتي در افغانستان ناشي از رقابت منطقه يي دو کشور رقيب منطقه يي، يعني هند و پاکستان است. هر چند لشگر طيبه در پي فشار دولت امريکا بر دولت پرويز مشرف در سال 2002 غيرقانوني اعلام شد، بسياري معتقدند طيف هاي فعال در لشگر طيبه تحت عناوين ديگري هنوز عليه هند فعال هستند. به طور رسمي «جماعه الدعوه» جايگزين لشگر طيبه شده و بيشتر به امور خيريه و خدمات رساني به اقشار ضعيف جامعه پاکستان مشغول بوده است. با اين حال شاخه هاي نظامي کوچک و بزرگ ولي برون مرزي ارتش پاکستان با انجام يک يا چند عمليات در هند گاه و بيگاه موازنه منطقه يي به هم خورده هند و پاکستان را دوباره تنظيم مي کنند. گفته مي شود حملاتي که دو ماه گذشته در بمبئي انجام شد عکس العمل پاکستاني ها به بيش از حد فعال شدن هندي ها در افغانستان بوده است؛ عملياتي که با ادامه رقابت منطقه يي دو کشور به اشکال مختلف باز هم امکان پذير و تکرارپذير است؛ البته به نفع پاکستاني ها و عليه کشور هند.

مقابله جدي تر پاکستان با نفوذ هند در افغانستان

از زمان سقوط طالبان در سال 2001 پاکستاني ها همواره نگران نفوذ هند در افغانستان بوده اند. آنها همچنين نگران افزايش نفوذ ايران در افغانستان نيز هستند. هندي ها مدعي اند حضور آنان در افغانستان جنبه غيرنظامي دارد و به ساختن جاده، راه و مدرسه محدود مي شود. يکي از راه هايي که با مشارکت هند و ايران در افغانستان ساخته مي شود، امکان دسترسي افغانستان به درياي عمان را با وصل شدن به شبکه راه هاي ايران فراهم مي کند؛ امري که حساسيت پاکستاني ها را برمي انگيزد زيرا پاکستاني ها معتقدند اگر قرار است افغانستان به درياي آزاد راه داشته باشد اين فقط بايد با وصل شدن به شبکه راه هاي پاکستان امکان پذير است.

برخي از تحولات نيز واقعاً حاکي از آن است که دهلي نو پاکستاني ها را در افغانستان دور زده است. به عبارت ديگر هندي ها سياست هاي امريکا در افغانستان را تحت تاثير خود قرار داده اند. موسسه مطالعاتي MERIP معتقد است دو مثال مي تواند به گسترش نفوذ هند در افغانستان به ضرر پاکستان اشاره داشته باشد. اول اينکه CIA ادعاي هندي ها را مورد تاييد قرار داده است که عامل انفجار ماه جولاي و ويراني سفارت هند در کابل سازمان اطلاعات و امنيت پاکستان، يعني ISI بوده است. عامل دوم اينکه CIA اخيراً اطلاعات حساس امنيتي را با دستگاه هاي امنيتي پاکستان معامله نمي کند. امريکايي ها معتقدند در صورتي که اطلاعات مربوط به تحرک شورشيان در مناطق مرزي را به دواير امنيتي پاکستان بدهند، اين اطلاعات از طريق پاکستاني ها در اختيار شورشيان قرار مي گيرد. از همه مهم تر فرمان ماه جولاي جرج بوش است که به نيروهاي مستقر در افغانستان اجازه داده است در تعقيب طالبان و هواداران القاعده وارد خاک پاکستان شوند. مجوز فوق تاکنون 23 حمله هوايي امريکايي ها به اهدافي در پاکستان را در پي داشته و منجر به کشته شدن حدود صد نفر غيرنظامي در پاکستان شده است و اعتراض پاکستاني ها را در پي داشته که معتقدند حملات نظامي امريکايي ها به منزله نقض حاکميت پاکستان است و تلاش دولت براي به انتظام در آوردن مناطق قبيله يي را عقيم مي گذارد. امريکايي ها معتقدند بخش هايي از حملاتي که در جنوب افغانستان انجام مي شود از آن سوي مرزها هدايت مي شوند.

افزايش حضور و نفوذ هندي ها در افغانستان سبب رشد يک دغدغه امنيتي بسيار حساس در ميان پاکستاني ها مي شود. مورد شناسايي قرار ندادن خط مرزي تقسيم دو کشور پاکستان و افغانستان موسوم به خط مرزي دوراند (Durand Line) از سوي کابل همواره يکي از شکاف هاي سياسي بين دو کشور پاکستان و کليه دول حاکم در افغانستان بوده است. تاکنون هيچ يک از دولت هاي به قدرت رسيده در کابل، از حکومت کمونيست ها گرفته تا حکومت طالبان، خط مرزي دو کشور را به رسميت نشناخته اند.

استقرار يک دولت باثبات در افغانستان احتمال مطرح شدن اين اختلاف مرزي- حقوقي را در مجامع بين المللي مطرح مي سازد. با اين حال پاکستاني ها در رقابت با هندي ها نگران آن هستند که افزايش مقبوليت هندي ها در افغانستان منجر به ارتقاي حساسيت افغاني ها نسبت به خط مرزي مورد اختلاف دوراند شود. حمايت از جنبش حاشيه نشين پشتونستان آزاد که مرزهاي شرقي پاکستان با افغانستان را آسيب پذير مي کند دغدغه يي جدي براي پاکستاني ها است. پاکستاني ها نگران تحريک احساسات ميهن پرستانه افغان ها و طرح اختلاف مرزي افغانستان و پاکستان از سوي رقيب منطقه يي خود يعني هند هستند. در صورتي که هندي ها با نفوذ در جريان هاي اجتماعي افغانستان بتوانند چنين تحرکاتي را به راه اندازند، در آن صورت موفق شده اند پس از بنگلادش يک جنبش تجزيه طلبانه و جدايي طلبانه ديگر را در داخل پاکستان تحريک کرده و راه بيندازند. در صورتي که دواير امنيتي پاکستان يا سازمان هاي وابسته و غيروابسته به ارتش همچنان به مداخلات خود در افغانستان ادامه دهند و نيروهاي غربي پس از صرف زمان و هزينه هاي کلان نتوانند مانع خرابکاري هاي پاکستاني ها در داخل افغانستان شوند، در آن صورت نيز بايد انتظار آن را داشت که خود امريکايي ها احساسات ميهن پرستانه افغان ها را تحريک کنند؛ اقدامي که حساسيت ناسيوناليست هاي پاکستاني را موجب خواهد شد و ممکن است آنها را وادارد نيروهاي خود را يک کاسه کنند و مانع سرازير شدن جنبش طالبان پاکستان به افغانستان شوند.

ريشه هاي نفوذ عربستان سعودي در افغانستان

وساطت عربستان سعودي در مذاکرات دولت حامد کرزي و طالبان مي تواند موجب افزايش نقش عربستان و احياي سوابق ديرينه اين کشور در افغانستان شود. باراک اوباما رئيس جمهور منتخب امريکا نيز در يکي از مبارزات انتخاباتي خود بر نقش عربستان سعودي در افغانستان انگشت گذاشته و تاکيد کرده است عربستان با ميانجيگري خود و نيز با فعال کردن اهرم هاي نفوذ خود در پاکستان، مي تواند به گسترش امنيت و آرامش در افغانستان کمک کند. در هر حال مرور نقش عربستان سعودي در افغانستان بي درنگ انفجار 11سپتامبر را تداعي مي کند. کساني که عمليات 11سپتامبر را هدايت کردند، با حمايت هاي عربستان از مجاهدين افغان شکل گرفتند، حمايت شدند، رشد يافتند و در نهايت القاعده را شکل دادند. با اين حال به نظر مي رسد فعال شدن دوباره عربستان سعودي در معادلات افغانستان، اين بار هدف ديگري را مدنظر داشته باشد يعني مهار ايران و جلوگيري از پا گرفتن نفوذ ايران در افغانستان.

در واقع واقعيت امروز افغانستان- از 30 سال گذشته- بدون ملاحظه نقش عربستان سعودي امکان پذير نيست. اين سعودي ها بودند که در کنار امريکايي ها بخش عظيمي از بودجه مجاهدين افغان در مبارزه عليه کفار شوروي را تامين کردند. برخي از آمار حاکي از آن است که عربستان سعودي بين سال هاي 1990-1980 حدود چهار ميليارد دلار به صورت رسمي به مجاهدين افغان کمک کرده است. اين کمک جدا از حمايت هاي مالي از موسسات خيريه اسلامي، مدارس مذهبي وهابي ها و نهادهاي مذهبي و حوزه هاي علميه يي است که طالبان از آن سر برآوردند. برخي از اين کمک ها به صورت مستقيم از سوي شاهزاده هاي سعودي انجام يا در مساجد عربستان سعودي جمع آوري مي شد و از افغانستان سر درمي آورد.

حمايت مالي عربستان سعودي از وهابي ها در پاکستان و سازماندهي آنان از سوي ISI جنبش طالبان را شکل داد. برخي معتقدند مداخلات و حمايت هاي عربستان سعودي از جريان هاي سياسي در افغانستان فقط جنبه ايدئولوژيک نداشته بلکه ملاحظات استراتژيک اين کشور را نيز مدنظر داشته است. با اين حال تحويل ندادن بن لادن به عربستان سعودي از سوي طالبان در سال 1998از سوي سعودي ها اين طور تفسير شده که حکومت طالبان حکومت مسوولي نيست اما عربستان همچنان به صورت يکي از حاميان طالبان در افغانستان باقي ماند. عربستان سعودي يکي از اصلي ترين دولت هاي حامي حامد کرزي نيز بوده است. در سال 2002 کمک عربستان سعودي به افغانستان بالغ بر 230 ميليون دلار در مقايسه با کمک 9/26 ميليون دلاري امريکا به افغانستان بود.

با اين حال دعوت ملک عبدالله از نمايندگان کرزي و ملاعمر براي ديدار در مکه يکي از مهم ترين نقش هايي است که عربستان سعودي در تحولات افغانستان امروز برعهده گرفته است بسياري معتقدند فقدان يک مديريت يکپارچه و متحد از سوي طالبان و نيز ضعف، ناکارايي و فساد دولت کرزي احتمال رسيدن دو طرف به توافق را بسيار بعيد مي نماياند.

با اين حال بعد از پاکستان و هم عرض ايران و هند بازي عربستان سعودي در افغانستان عامل مهمي است که همواره بر تحولات اين کشور تاثيرگذار بوده است.

در جست وجوي راه حل براي کابل


افغانستان يکي از مهم ترين اولويت هاي دولت آينده امريکا خواهد بود. ژنرال ديويد مک کرنان فرمانده ناتو در افغانستان اخيراً تاکيد کرده است نيروهاي ناتو در افغانستان هر چه زودتر و با سرعت بايد افزايش يابند. برخي از شرکاي ناتو با نظر فرمانده ناتو در افغانستان موافق نيستند. چندي پيش سفير انگليس در افغانستان هشدار داده است راه حل بحران افغانستان فقط افزايش نيروهاي نظامي نيست. در جريان اخباري که از طريق يک مجله مشهور و معتبر فرانسوي به نام

Le Canard Enchaine به محافل ديپلماتيک درز کرده، سر شوالد کوپرکول سفير انگليس در افغانستان به همتاي فرانسوي خود در افغانستان گفته است راه حل افغانستان افزايش نيروهاي نظامي نيست زيرا افزايش شمار نظاميان غربي در افغانستان به منزله افزايش و چند برابر کردن اهدافي است که نيروهاي طالبان به راحتي آنان را مورد هدف قرار مي دهند.

به اين ترتيب شايد بتوان گفت افغانستان امروز ثمره فاجعه يي است که نيروهاي غربي در شکل دادن به آن بي نقش نبوده اند. از سال 2001 که حکومت طالبان در افغانستان سرنگون شد تقريباً هيچ تلاش جدي براي بازسازي اين کشور صورت نگرفته است.

امروزه حوزه نفوذ دولت افغانستان به مناطقي از کابل محدود شده است که تردد نيروهاي نظامي خارجي در آن بسيار قابل توجه است. همين عاملي بوده است که برخي ناظران امور افغانستان حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان را شهردار کابل بنامند تا رهبر اداره کننده يک کشور.

مسووليت پذير نبودن نيروهاي غربي در افغانستان در قبال بازسازي اين کشور خود به خود زمينه ساز رشد و احياي دوباره طالبان بوده است. هرچند نقش پاکستان در احياي دوباره طالبان انکارناپذير است در صورتي که اندک تلاشي براي بازسازي افغانستان ويران، فقير، بي سواد و بيمار هزينه شده بود در آن صورت احتمالاً افغانستان امروز نقش و رنگ ديگري داشت. بنا بر آخرين گزارش ها از اوضاع افغانستان بزرگ ترين تهديد در اين کشور نه از سوي طالبان بلکه از سوي گروه هاي جنايتکار و باندهاي آدم ربايي است. امروزه فقر و گرسنگي بزرگ ترين تهديد در جامعه افغانستان است که زمينه رشد و احياي همه جرائم از جمله حمايت از طالبان را فراهم آورده است. برآورد مرگ و مير احتمالي حدود هشت ميليون افغان در زمستان امسال آماري هشداردهنده است که از سوي مجامع بين المللي آشنا با افغانستان ارائه شده است. طالبان نقش قابل توجهي در ويراني بنيان هاي اجتماعي افغانستان داشته است اما امروزه فقر، بيکاري، گرسنگي و فساد اداري خطري بزرگ تر از طالبان است. آمار حاکي از آن است که افغانستان طي دهه آتي يکي از جوان ترين کشورهاي جهان خواهد بود. جواني و حمايت جهاني براي بازسازي اين کشور پتانسيل هايي هستند که مي تواند از احتمال درگير شدن دوباره افغانستان در يک جنگ تمام عيار بکاهد؛ البته اگر دير نشده باشد.
کپي برداري از طرح «فرزندان عراق» در افغانستان
يکي از بزرگ ترين امتيازات که امريکايي ها در افغانستان از آن برخوردارند تجربيات غني اداره امور کشور آشوب زده عراق است. اواخر سال 2003 که نيروهاي امريکايي بغداد را هدف قرار دادند و رژيم صدام را سرنگون کردند چارچوب رسمي و سازمان اداري کشور عراق از هم پاشيد. اما دو سال بعد که انتظام قومي- قبيلگي و موازنه شيعه و سني نيز به هم ريخت فروپاشي واقعي عراق و نيز هيبت هولناک يک عراق بدون صدام هويدا شد. از سال 2005 القاعده عملاً ارتباط تنگاتنگي با بسياري از سران قبايل و جوانان سني برقرار کرده بود و همين امري بود که نيروي لايزالي را براي انجام عمليات انتحاري، ترور و بمب گذاري در اختيار القاعده قرار مي داد و نيز سراسر عراق به خصوص مناطق سني نشين را مامن افراط گرايان قرار داده بود.

ارائه طرح «فرزندان عراق» يا ساماندهي قبايل سني براي قطع ارتباط آنان با القاعده تا حدود زيادي در پايه ريزي عراق نسبتاً آرام امروز نقش داشت. براساس اين طرح سران قبايل در چارچوب طرحي به نام «شوراي بيداري» با يکديگر مرتبط و متحد شدند و جوانان سني نيز در چارچوب همين پروژه تحت پوشش طرحي حمايتي قرار گرفتند که با دريافت حقوق ماهانه اندکي عملاً تحت امر شوراي بيداري قرار مي گرفتند و از دام عضوگيري شدن از سوي سلول هاي القاعده رهايي مي يافتند. ترور تعدادي از شيوخ و سران قبايل عضو شوراي بيداري از سوي القاعده حاکي از آن بود که اجرايي شدن اين طرح ساماندهي و لجستيک القاعده را دچار مشکل ساخته است.

اوضاع افغانستان امروز شباهت زيادي به عراق سال 2005 دارد، البته با اين تفاوت که جمعيت افغانستان بيشتر، منابع افغانستان کمتر و فقر و نداري و قحطي در اين کشور بسيار گسترده تر است.

امريکايي ها در شرايطي که معتقدند امضاي توافقنامه امنيتي با عراق عملاً دغدغه آنان را در عراق کاهش داده است در تدارک انتقال 20 هزار نيروي خود از عراق به افغانستان هستند. افزايش نيروهاي نظامي ناتو در شرايطي که عملاً افغانستان پس از حدود هفت سال هنوز فاقد دولت کارآمد، ارتش ملي و پليس اداره کننده مناطق شهري است، مي تواند زمينه ساز آزمودن تجربه هايي باشد که يک بار در عراق تجربه شده و موفق بوده است.

براساس طرحي که پس از ماه ها مطالعه و مشاوره بين دولت افغانستان و امريکايي ها صورت گرفته و سازمان ملل نيز در جريان آن قرار داشته، در مرحله اول احيا و تمرکز بر شاهراه کمربند جاده يي در دل افغانستان است که براساس نقشه مهم ترين مراکز تجمع جمعيتي کشور افغانستان را با يکديگر مرتبط مي سازد. بخش اعظم اين جاده با بودجه غربي ها ساخته شده اما طي سال هاي اخير- به خصوص در بخش هاي جنوبي کابل- از سوي طالبان، باندهاي قاچاق و گروه هاي جنايتکار قطع شده است. اين جاده چهار مرکز عمده جمعيتي افغانستان در سه گوشه کمربند شاهراهي در جنوب (قندهار- ارغنداب)، در شرق (موگر، باغديس و چرماق) و در غرب (حوالي کابل يعني تکاب، کاپيا، سروبي و پکتيا) را به يکديگر متصل مي کند.

کنترل اين مناطق از سوي دولت يا طالبان تکليف آينده افغانستان را تا حدودي مشخص مي کند. براساس طرح جديد قبايل دعوت مي شوند تا براساس توافقي با دولت و با حمايت نيروهاي بين المللي امنيت و توسعه منطقه قبيله خود را با حمايت نيروهاي بين المللي در دست بگيرند. سران اين قبايل که درگير اداره طبقه خود مي شوند در چارچوبي به نام شورا شکل مي گيرند و حقوق ماهانه دريافت مي کنند. قبايلي که چنين توافقي را امضا مي کنند، موظف مي شوند شورشيان را از منطقه خود بيرون کنند و نيروي نظامي براساس هر منطقه 50 نفر را سازماندهي کنند تا امنيت منطقه خود را برعهده گيرند. احتمالاً طرح مذاکره با طالبان و برقراري تماس با آنان به موازات اجرايي شدن چنين طرحي پيش مي رود. گفته مي شود نيروهاي ناتو تصميم گرفته اند مشارکت طالبان را در اداره برخي از مناطق بحران زا بپذيرند و با اين اقدام گام به گام طيف ميانه رو طالبان را در اداره امور افغانستان شريک سازند.

اينکه طرح فوق امکان پياده شدن در افغانستان را دارد با ترديدهاي قابل ملاحظه يي مواجه است. در درجه اول دولت کرزي که طي هشت سال گذشته افغانستان را اداره کرده و بعضاً گفته مي شود از نفوذ چنداني در خارج از کابل برخوردار نيست، محبوبيت خود را در ميان افغان ها به شدت از دست داده است. ارتش کابل به دليل ارتباط نزديک با ناتو از پيشرفت هايي برخوردار بوده است، اما نيروهاي پليس افغانستان طي سال بيشتر از اينکه به اداره امنيت اجتماعي شهرها پرداخته باشد بيشتر دستيار گروه هاي قاچاق و باندهاي جنايتکار بوده است تا جايي که برخي تحليلگران معتقدند برخي از آدم ربايي ها بدون مشارکت و همکاري پليس امکان پذير نبوده است.

براساس طرح جديد قرار است نيروهاي پليس براي گذراندن يک دوره آموزشي هشت هفته يي سازماندهي شوند و پس از اتمام دوره به همراه تعدادي از سربازان امريکايي به منطقه خود اعزام شوند. اين سربازان پس از چند ماه مناطق را ترک کرده و اداره امور عملاً در دست نيروهاي پليس دوباره تعليم داده شده خواهد افتاد. طرح فوق هزينه سنگيني را بر کابل و نيروهاي غربي تحميل خواهد کرد. پرداخت حقوق ماهانه 150 دلار براي هر عضو شوراي هر قبيله بودجه قابل توجهي را طلب مي کند، به خصوص که در بسياري از مناطق بيش از يک قبيله نقش برعهده دارند. در جنوب افغانستان قبايل از ثبات بيشتري برخوردارند اما توان اقتصادي کمتري دارند.

همين امر موجب سوءاستفاده جنگ سالاران و هسته هاي طالبان از آنان مي شود. بر همين اساس اکونوميست معتقد است طرحي که توانست عراق را از هرج و مرج نجات دهد ممکن است در افغانستان با شکست مواجه شود.
معرفي
گزارش موسسه بين المللي امنتيت و توسعه(ICOS) در مورد افغانستان - دسامبر2008
موسسه بين المللي امنيت و توسعه که به اختصار ICOS خوانده مي شود موسسه يي تحقيقاتي است که در زمينه سياست هاي بين المللي و با هدف اصلاح اين سياست ها در تمام سطوح و در سه حوزه خاص فعاليت مي کند. اين سه حوزه عبارتند از برنامه امنيت جهاني، چالش هاي امنيت عمومي، بهداشت و سلامت عمومي و کنترل مواد مخدر. اين موسسه که دفاتري در لندن، پاريس، بروکسل، ريودوژانيرو، دوبي و کابل دارد، در سال هاي اخير سه منطقه جهان را که شاهد درگيري و مشکلات فراواني در زمينه امنيت و توسعه بوده اند در فهرست مطالعات خود قرار داده و کوشيده است با تحقيقات و گزارش هاي ساليانه يي که درباره هر يک از اين سه کشور منتشر کرده، فاصله ديدگاه هاي سياستگذاران در عرصه بين الملل را با واقعياتي که بخشي از زندگي ساکنان مناطق بحران زده است، کمتر کند. سه کشوري که همچنان زير ذره بين موسسه بين المللي امنيت و توسعه قرار دارند، کشورهاي افغانستان، سومالي و عراق هستند. موسسه بين المللي امنيت و توسعه در گزارش هاي سالانه خود مي کوشد بحران هاي اين سه کشور را ريشه يابي کند و در اين کار با دقت بسياري عمل مي کند. گزارشي که پيش رو داريد ماه دسامبر 2008 درباره اوضاع افغانستان منتشر شده و براي تنظيم بخش هايي از آن که مستلزم کسب نظرات مردم افغانستان بوده محققان اين مرکز از 17هزار افغاني ساکن در اين کشور نظرسنجي کرده اند. اين دقت عمل در لحاظ کردن نظرات ساکنان مناطق بحران زده به علاوه راهکارهاي خلاقي که موسسه بين المللي امنيت و توسعه در گزارش هاي خود براي حل بحران ها ارائه مي کند گزارش هاي اين موسسه را به يکي از منابع اطلاعاتي معتبر تبديل کرده است که حتي دولت افغانستان و ساير کشورهاي درگير در بحران افغانستان براي اتخاذ برخي تصميم ها به آن استناد مي کنند. اين موسسه در سال هاي گذشته رشد کاشت ترياک و قدرت گرفتن مجدد طالبان را پيش بيني کرده بود. موسسه بين المللي امنيت و توسعه همچنين گاهي به ارائه گزارش هاي تطبيقي بين سه کشور افغانستان، عراق و سومالي مي پردازد که از جنبه هاي مختلف جالب توجه است و در بين محصولات موسسات مشابه کاري منحصر به فرد به شمار مي رود. گزارش سال 2008 موسسه بين المللي امنيت و توسعه درباره افغانستان که در ذيل آمده است، ابتدا واکنش مقامات دولت افغانستان را برانگيخت و اين موسسه از سوي کابل به سياه نمايي شرايط افغانستان متهم شد. اما گزارش هاي ICOS شامل حقايقي آنقدر دقيق هستند که غيرقابل انکار به نظر مي رسند. در هر حال سياستمداران چه در کابل و چه در واشنگتن و ديگر نقاط جهان، براي طرح سياستي قابل اطمينان درباره افغانستان به لحاظ کردن عقايد و ديدگاه هاي مردم منطقه نياز دارند؛ چيزي که به خوبي در کنار تحليل هايي کارشناسانه و به دور از غرض ورزي در گزارش هاي موسسه بين المللي امنيت و توسعه منعکس شده است.
تلاش براي فتح کابل
بازگشت طالبان
ترجمه؛ آرمين منتظري، آرش مومنيان، سارا کاظمي منش

با شتاب گرفتن آنچه رنسانس و باززايي طالبان افغانستان خوانده مي شود، چشم انداز فعاليت هاي جامعه جهاني از سال 2005 تاکنون رفته رفته تيره تر شده و اکنون مي توان گفت اين چشم انداز هرگز تا اين اندازه نااميد کننده نبوده است.

اواخر سال 2001 طالبان شکست خورده، بيش از نيمي از نيروهايش را از دست داده و از پايگاه اصلي خود در افغانستان ريشه کن و سرگردان شده بود. در اين شرايط طالبان و ماجراي طالبان تقريباً مساله يي پايان يافته به شمار مي رفت و ايالات متحده و متحدان آن با نوعي ساده انديشي در اين تصور بودند که با ساقط شدن طالبان تمام عواملي که در پيدايش اين گروه و صعود آن به راس قدرت در افغانستان دخيل بوده اند نيز از ميان رفته است. منطق حاکم بر تفکر آنها چنين القا مي کرد که با آگاهي شهروندان افغاني از برتري نظام حکومت دموکراتيک غربي و پي بردن به منافع آن، دموکراسي به تمام زوايا و گوشه هاي افغانستان نفوذ مي کند و در نتيجه حکومت طالبان براي هميشه به صفحات تاريخ اين کشور مي پيوندد.

اما با سپري شدن هفت سال و هدر رفتن فرصت هاي ارزشمند بي شمار، طالبان بار ديگر در حال ريشه دواندن در گستره يي رو به تزايد از خاک افغانستان است. براساس تحقيقي که در سال 2008 توسط موسسه ICOS انجام شده، طالبان اکنون در 72 درصد از خاک افغانستان تقريباً حضوري دائمي دارد در حالي که براساس آمار ديگري که در نوامبر سال 2007 توسط همين موسسه تهيه شده بود حضور دائمي نيروهاي طالبان تنها به 54 درصد از خاک افغانستان محدود مي شد. اين آمار در گزارشي تحت عنوان «افتادن به ورطه هرج و مرج؛ افغانستان در آستانه سقوط» توسط موسسه ICOS منتشر شده است. علاوه بر اين طالبان اخيراً در شماري از مناطق و روستاهاي جنوب افغانستان در عمل به قدرت حاکمه تبديل شده است. افزايش گستره جغرافيايي مناطق تحت نفوذ طالبان نشان مي دهد طي اين مدت استراتژي هاي نظامي، سياسي و اقتصادي طالبان در مقايسه با استراتژي نيروهاي غربي در افغانستان موفق تر و کاراتر بوده است. ديگر نفوذ در مناطق روستايي جنوب افغانستان تنها نقطه اتکا و يگانه مايه دلگرمي طالبان نيست بلکه آنها در حال حاضر تقريباً پشت درهاي پايتخت رسيده اند و هر گاه که اراده کنند وارد کابل شده و فضاي امن ترين شهر افغانستان را مشوش مي کنند.

از چهار دروازه يي که راه هاي خروجي از کابل از آنها آغاز مي شود، در حال حاضر تردد از سه دروازه به لطف مصالحه با طالبان ميسر است. مسير سمت غرب کابل جايي که جاده کمربندي ملي افغانستان استان وردک را به قندهار متصل مي کند از جايي که جاده وردک آغاز مي شود هم براي رهگذران افغان و هم براي مسافران خارجي مسير خطرناکي به شمار مي رود و اين در حالي است که اين نقطه از حاشيه و محدوده شهر کابل بيش از 30 دقيقه فاصله ندارد. جاده يي که از جنوب به سمت لوگر مي رود نيز ديگر نه براي خارجي ها و نه براي اتباع افغانستان امن نيست. تردد در جاده يي که از سمت شرق به طرف جلال آباد مي رود از تقاطع سرابي به بعد براي رهگذران افغان و خارجي خطرناک است در حالي که فاصله تقاطع سرابي با کابل کمتر از يک ساعت است. از دو جاده يي که از کابل به سمت شمال کشيده شده اند، تنها جاده يي که به سمت دره پنجشير، تونل سلانگ، و مزارشريف مي رود، مسير امني محسوب مي شود. جاده دوم شمالي راهي است که به پايگاه هوايي بگرام منتهي مي شود و عموماً مورد استفاده کاروان نظامي نيروهاي خارجي قرار مي گيرد و به همين خاطر يکي از اهداف اصلي حملات و تله هاي انفجاري طالبان به شمار مي رود.

به اين ترتيب با مسدود کردن دروازه هاي پايتخت، طالبان روز به روز حلقه محاصره را تنگ تر مي کند و با برپايي پايگاه هايي در نزديکي کابل حملات بيشتري در داخل اين شهر برنامه ريزي و اجرا مي کند. به کمک وجود اين پايگاه ها طالبان توانسته است در ماه هاي اخير شمار حملات خود را در شهر کابل به طور قابل توجهي افزايش دهد. اين حملات شامل آدم ربايي اتباع افغاني و خارجي، انواع عمليات تروريستي و بمب گذاري مي شود. ديناميسم و پويايي فعاليت هاي طالبان همچنين فضاي مناسبي براي افزايش و گسترش جنايت و بزه فراهم کرده است. روز به روز ارتباط موجود بين طالبان و گروه هاي تبهکار که به اين جريان افراطي وابسته نيستند، بيشتر شده و در همين حال تفکيک گروه هاي تبهکار و طالبان و عمليات مرتبط با هر گروه براي دولت افغانستان و نيروهاي خارجي دشوارتر مي شود. اين موفقيت هاي طالبان دولت افغانستان و کشورهاي غربي را در نهايت وادار کرده است بپذيرند با طالبان بر سر ميز مذاکره بنشينند.

در افغانستان امروز اين طالبان است که چه به لحاظ سياسي و چه به لحاظ نظامي ابتکار عمل را به دست گرفته و سياست هاي خود را به دولت افغانستان و دولت هاي خارجي ديکته مي کند. اين روزها در بين مقامات و مسوولان افغاني در سطح ملي، سخن گفتن از مذاکره نمايندگان دولت منتخب با طالبان و آشتي و تقسيم قدرت با طيف هاي ميانه رو اين گروه به مساله يي متداول تبديل شده است حال آنکه هنوز تعريف درستي از اين «طيف هاي ميانه رو» ارائه نشده است. در سطح محلي، طالبان با مهارت هرچه تمام تر توانايي هاي خود را براي پر کردن جاي خالي حاکميت به نمايش گذاشته است و معمولاً با مردم مناطق تحت کنترل خود رفتاري ملايم تر از رفتاري دارد که مسوولان محلي در دوران حکومت طالبان پيش از حمله ايالات متحده داشتند.

در همين حال تهديد نابرابري که از سوي نيروهاي ورزيده و جنگ ديده طالبان متوجه نيروهاي ناآماده ناتو و ماشين جنگي کند و آهسته پيمان آتلانتيک شمالي است متضمن اين حقيقت است که برقراري ثبات و امنيت واقعي در هيچ نقطه يي از آن 72 درصد از خاک افغانستان که شاهد حضور هميشگي نيروهاي طالبان است، ممکن به نظر نمي رسد. بدون داشتن دسترسي به منابع مناسب ناتو آمادگي مقابله با تهديدهاي طالبان را نخواهد داشت. در واقع هرگونه تغيير جدي در شرايط موجود افغانستان نيازمند اعزام دست کم ده ها هزار نيروي جديد به اين کشور خواهد بود. آنچه موجب شده است طالبان در اين جنگ فرسايشي توان غلبه بر نيروهاي ناتو، ايساف، و ارتش ايالات متحده را داشته باشد، ترکيبي است از جمعيت بومي که مي تواند به عنوان منبع جذب نيروهاي طالبان به شمار رود و آشنايي طالبان با شيوه هاي خاص تبليغاتي که در فرهنگ اين منطقه به خوبي پاسخ مي دهد. پذيرفتن اتحاد موضع و هدف نيروهاي طالبان به عنوان وجه تمايز و برتري آنها هر چند ممکن است تحليلي ساده انگارانه به نظر برسد، اما در عمل همين مساله موجب تفوق آنها بر ساختار بيش از اندازه کند و فربه فرماندهي نيروهاي امنيتي غربي و مديريت برنامه توسعه آنها در افغانستان شده است.

موسسه ICOS طي سه سال گذشته در کتابچه هايي که از نتيجه تحقيقات و تحليل هاي خود درباره شرايط افغانستان منتشر کرده، به زنجيره يي از اشتباهات اشاره کرده که جامعه جهاني در تلاش براي دستيابي به آرامش در افغانستان مرتکب آنها شده است. هرچند نشانه هاي اميدوارکننده يي از احتمال پيشرفت در شرايط حاکم بر افغانستان طي اين مدت مشاهده شده - مانند باز شدن باب بحث و گفت وگو درباره افزايش شمار نيروهاي مستقر در افغانستان - اما از سوي ديگر شيوه هايي نيز که پيشتر ثابت شده محکوم به شکست هستند همچنان با نوعي لجاجت دنبال شده اند؛ شيوه هايي مانند افزايش عمليات نظامي که تنها منجر به بالا رفتن آمار تلفات غيرنظاميان مي شود، فقدان کمک هاي موثر و برنامه توسعه قابل اجرا، و توسل به برخوردهاي قهرآميز براي مبارزه با کشت خشخاش.

ناتواني بازيگران داخلي و بين المللي صحنه سياست افغانستان براي مقابله با طالبان که در حال ريشه دواندن در سرتاسر افغانستان است و شکست معماران سياسي ناتو براي مواجهه با حقايق امنيتي موجود در اين کشور، افغانستان و دولت حامد کرزي را تا لبه پرتگاه پيش برده است. به همين خاطر شايد براي پيروزي، ناتو به رويدادي فراتر از غلبه نظامي بر طالبان نياز داشته باشد؛ اقدامي که اعتماد از دست رفته مردم و مسوولان افغانستان را نسبت به ناتو به ويژه در استان هاي جنوبي افغانستان به آنها بازگرداند.

حرکت هاي آشوب طلبانه افغانستان همچنان از ضعف نيروهاي ناتو به سود خود استفاده مي کنند. در اين بين تا زماني که بازيگران خارجي عرصه تحولات افغانستان نگاه خود را به وراي راه حل ها و ابعاد نظامي معطوف نکرده و به ريشه مشکلات موجود نپرداخته اند اين خطر همواره وجود دارد که حمايت هاي خارجي از اين کشور به سطح اوليه خود ارتقا پيدا نکند و در نتيجه افغانستان مجدداً دست کم براي يک نسل ديگر از دست برود.
نقشه هاي پيشرفت طالبان
احتمال بسيار زيادي وجود دارد که بسياري از حملات انجام شده از سوي نيروهاي شورشي طي هفته يا ماه ها ثبت رسمي نشده باشند.

- خاکستري پررنگ؛ حضور دائمي طالبان (54 درصد در سال 2007)
ثبت رسمي متوسط يک حمله نيروهاي شورشي در هفته يا بيشتر. احتمال زيادي وجود دارد که شمار قابل توجهي از حملات به صورتي رسمي ثبت نشده باشند.

-خاکستري کم رنگ؛ حضور قابل توجه نيروهاي طالبان (38 درصد در سال 2007)
بر اساس شمار حملات و رويت اعضاي اين گروه

- مناطق روشن تر؛ حضور کم نيروهاي طالبان (هشت درصد در سال 2007)
براساس شمار حملات و رويت اعضاي اين گروه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


-خاکستري پررنگ؛ حضور دائمي طالبان (72 درصد در سال 2008)
ثبت رسمي متوسط يک حمله نيروهاي شورشي در هفته يا بيشتر. احتمال زيادي وجود دارد که شمار قابل توجهي از حملات به صورتي رسمي ثبت نشده باشند.

- خاکستري کم رنگ؛ حضور قابل توجه نيروهاي طالبان (21 درصد در سال 2008)
براساس شمار حملات و رويت اعضاي اين گروه

-مناطق روشن تر؛ حضور کم نيروهاي طالبان (هفت درصد در سال 2008)
براساس شمار حملات و رويت اعضاي اين گروه


نقاطي که روي نقشه مشخص شده اند نشان دهنده تلفات افراد غيرنظامي، نظامي، و نيروهاي شبه نظامي
از ژانويه 2008 مي شود.
پررنگ؛ تلفات غيرنظامي- کمرنگ؛ تلفات نظامي- روشن؛ تلفات نيروهاي شبه نظامي
نقشه هاي کابل
نقشه شماره يک کابل



نقشه شماره دو کابل
تلفات غيرنظامي و آدم ربايي از ژانويه 2008؛اين نقشه جزئيات مربوط به تلفات غيرنظاميان و خارجي ها و همچنين موارد آدم ربايي را در کابل که از ژانويه 2008 به اين سو رخ داده اند، مشخص کرده است.



-دستبند؛ نمودار آدم ربايي در کابل
غرب کابل؛خبرنگار کانادايي
شمال شرق ؛ خبرنگار هلندي در منطقه سرابي
شمال غرب ؛خبرنگار فرانسوي

- اسلحه؛ نمودار قتل يا ترور يک خارجي غيرنظامي
جنوب کابل؛قتل يک امدادگر بريتانيايي (گيل ويليام)
نزديک مرکز؛ قتل کارمندان پست دي اچ ال، ديويد گايلز (بريتانيا) و جيسون برسلر (آفريقاي جنوبي)
مرکز کابل؛ حمله به هتل سرنا

-انفجارهاي خاکستري؛نمودار حملاتي که منجر به کشته شدن افغان هاي غيرنظامي در کابل شده است.
هر چه اندازه نماد انفجار روي نقشه بزرگ تر باشد، نشان دهنده اين است که در حمله مرتبط شمار بيشتري از افراد غيرنظامي افغان کشته شده اند.


نقشه شماره سه کابل

تلفات غيرنظامي، آدم ربايي و حضور طالبان
اين نقشه نشان دهنده حضور طالبان و گروه هاي تبهکار در کابل است
با تشديد و گسترش حضور طالبان در سراسر شهر، فعاليت هاي غيرقانوني و تبهکارانه فضاي مناسبي براي رشد و گسترش پيدا کرده اند که به طور خاص در ماه هاي اخير شاهد رشد چشمگيري بوده است. سيال بودن نيروهاي غيردولتي در افغانستان (به معناي تعويض و حرکت نيروها از گروهي به گروه ديگر) تمييز و تشخيص را بين عملياتي که با هدايت طالبان صورت گرفته و عملياتي که تنها به خاطر منافع حاصل از قانون شکني انجام شده، غيرممکن ساخته است.


- خاکستري پررنگ؛ فعاليت گسترده طالبان و گروه هاي تبهکار
-خاکستري کم رنگ؛ فعاليت قابل توجه طالبان و گروه هاي تبهکار
-مناطق روشن تر؛ فعاليت محدود طالبان و گروه هاي تبهکار

نقشه شماره چهار کابل
دسترسي راه هاي ورودي و خروجي از شهر
اين نقشه شامل حملاتي مي شود که تلفاتي دربرنداشته است و همچنين دسترسي راه هاي ورودي و خروجي کابل را نشان مي دهد.
از چهار دروازه کابل چهار راه خروجي در چهار جهت اصلي به سمت نقاط مختلفي در افغانستان آغاز مي شوند که هم اکنون سه دروازه از اين دروازه ها به شدت تحت تاثير فعاليت هاي طالبان قرار دارد. راه هايي که به سمت غرب به سوي جاده کمربندي ملي افغانستان مي روند، از جايي که وارد استان وردک مي شوند نه براي اتباع خارجي و نه براي افغان ها راه امني به شمار نمي رود و اين در حالي است که اين ورودي کمتر از 30 دقيقه با حاشيه شهر کابل فاصله دارد. راه جنوب به سمت لوگر نيز به همين صورت نه براي افغان ها و نه براي خارجي ها امن محسوب نمي شود. جاده شرق به سوي جلال آباد از تقاطع سرابي به بعد راه امني نيست در حالي که اين تقاطع کمتر از يک ساعت از کابل فاصله دارد. از دو مسيري که از کابل به سمت شمال مي روند تنها راهي که به سمت دره پنجشير، مزارشريف، و تونل سلانگ مي رود، راهي بي خطر به شمار مي رود و مسير ديگر که به فرودگاه و پايگاه هوايي بگرام منتهي مي شود مورد استفاده نيروهاي خارجي قرار مي گيرد و به همين خاطر معمولاً هدف حملات طالبان و تله هاي انفجاري اين گروه است.
روش شناسي گزارش ICOS
دوره اي که اطلاعات مورد نظر در آن جمع آوري شده است: ژانويه تا نوامبر 2008

تاکتيک هاي طالبان ؛ رازهاي پيروزي آنها
موفقيت هاي طالبان را مي توان به طور گسترده يي به استفاده آنها از طيف گسترده يي از آرايش هاي نظامي نامنظم و نامتقارن براي خنثي کردن برتري نظامي ناتو مرتبط دانست. با در نظر گرفتن تاکتيک هاي پيچيده ترور و شبکه اطلاعاتي پيچيده، طالبان موفق شده است با به راه انداختن جو خشونت و ترور بي ثباتي و ناامني را در بخش گسترده يي از افغانستان حکمفرما کند. با توجه به اينکه آدم ربايي و بمب گذاري حتي در کابل به امري عادي تبديل شده است، امروز جنگ نه تنها در مرزها و نقاط حاشيه يي و دورافتاده کشور بلکه در قلب افغانستان به راه افتاده است. حملات اخير نظير حمله جسورانه به زندان قندهار در ژوئن سال 2008، موجب بالا تر رفتن اعتبار و وجهه طالبان شده و نشان داده است آنها توانايي اين را دارند نه تنها از نيروهاي افغاني بلکه از شبکه هاي اطلاعاتي کشورهاي غربي نيز بگريزند.

ظاهراً طالبان در جبهه ديگري نيز در حال دست يافتن به پيروزي است و آن چيزي نيست جز جلب توجه و فتح احساسات و قلب هاي مردم افغانستان. طالبان با بهره برداري از خشم و نفرت افراد محلي نسبت به نيروهاي ناتو و ايساف و دولت افغانستان که اقدام به ريشه کن کردن خشخاش ها مي کنند و در ضمن با بمباران هاي اشتباه جان غيرنظاميان را در خطر قرار مي دهند سعي مي کند توجه را به خود جلب کند. نرخ بيکاري بسيار بالا، و عقيم ماندن پروژه هاي بازسازي به رغم صرف ميلياردها دلار، از ديگر عواملي است که به طالبان کمک کرده است بتواند راحـت تر همدردي و هواخواهي مردم عادي افغانستان را به دست آورد. البته اينها همه غير از حمايت هايي است که طالبان از سوي طبقه سنتي افغانستان و سران برخي از قبايل اين کشور دريافت مي کند.

اين مساله پيشتر در سال 2007 نيز مشهود بود. زماني که ICOS تحليلي ارائه داد که در آن آگاهي هاي محلي از مبارزات تبليغاتي طالبان ارزيابي شد. تقريباً نيمي از مردمي که در اين تحقيق مشارکت کرده بودند با خاطرنشان کردن نااميدي گسترده مردم افغانستان نسبت به ناتو و دولت افغانستان، نسبت به توانايي افغانستان براي دستيابي به موفقيت ترديد داشتند و بيشتر از يک چهارم کساني که در مصاحبه شرکت کرده بودند حمايت خود را از طالبان اعلام کرده بودند.

ناکامي هاي بين المللي

توسعه و بسط اينچنيني دامنه حضور طالبان در واقع به معناي ناکامي جامعه بين المللي براي محقق کردن تمام وعده هايي که براساس آنها زندگي بهتري را پس از جنگ براي مردم افغان به ارمغان خواهد آورد. هفت سال از حمله امريکا به افغانستان مي گذرند و بيشتر کشور هنوز از فقدان امکانات اوليه رنج مي برد و اکثر مردم افغانستان تنها به دنبال يک لقمه نان و يک سرپناه هستند. تحقيقات ميداني توسط ICOS نشان دهنده اين است که اکثر افغان ها نگران تامين آذوقه براي خانواده هايشان هستند. شکست جامعه جهاني در توجه کافي به نيازها و آرزوهاي جمعيت افغان و کاناليزه کردن آنها به صورت سياست هاي پاسخگوي مفيد يکي از جنبه هاي کليدي است که موجب افزايش جمعيت تروريست ها در افغانستان مي شود.

خصوصاً اين مساله درباره رويکرد جديد براي پايان دادن به توليد بومي ترياک در افغانستان کاملاً درست است. در سياست فعلي نکته کليدي ريشه کن کردن خشخاش است که با اجراي اين سياست جامعه کشاورز افغانستان از غرب دور شده و رفته رفته به دامان طالبان پناه مي برند. ICSO طرح جايگزيني را پيشنهاد کرده است که ترياک در برابر دارو نام دارد. در اين طرح به برخي از توليدکننده هاي ترياک در افغانستان مجوز داده مي شود که ترياک را به مرفين که مصرف دارويي دارد تبديل کنند. اگر اين طرح جواب بدهد، مي تواند به توليدکنندکان و کشاورزان خشخاش کمک کند تا مشت و زرع خود را به صورت قانوني درآورده و از توليدکننده ترياک به بازاري براي مرفين که مصرف دارويي دارد، تبديل شوند. سياست اخير ريشه کن کردن ترياک از سوي ديگر تنها منابع درآمد آنها را تخريب مي کرد حال اينکه هيچ منبع جايگزيني هم براي آنها آماده نمي کرد. در اين زمينه، طالبان خود را به عنوان حامي خانواده هاي بومي افغانستان معرفي کرد و با اجازه دادن به آنها براي توليد ترياک سعي کرد منطقه را تحت کنترل خود درآورد. نتيجه غم انگيز اين است که به رغم تزريق سرمايه گسترده جامعه بين المللي در افغانستان و به رغم تمايل جهاني براي موفقيت در افغانستان، اين کشور يک بار ديگر با خطر جدي گرفتار شدن در دستان طالبان مواجه است. چنانچه اين مساله رخ دهد تلاش هاي بين المللي براي توسعه و بازسازي افغانستان ديگر سرمايه يي در اختيار نخواهند داشت.

تا زماني که جامعه جهاني توجه خود را که مسائلي فراتر از ابعاد سنتي نظامي اند، دستيابي به اهداف به صورت ريشه يي و برگرداندن حمايت هاي قبلي معطوف نکند، اين خطر وجود دارد که طالبان به راحتي از بيخ گوش ناتو عبور کرده و کنترل افغانستان را در دست بگيرند.

دو برابر کردن نيروها، پشتيباني از تلاش هاي توسعه


امنيت بايد به موازات تلاش ها براي توسعه کشور افزايش يابد. تا زماني که طالبان با قدرتي توسعه نيافته مي جنگد، پيروز است. براي نشان دادن اين مساله به مردم افغانستان که ناتو چيزي جز تعهد و اعتقاد به جنگ عليه طالبان ارائه نمي کند، ايساف بايد به نيروهاي نظامي قوي دسترسي داشته باشد.

تعداد کل نيروهاي بين المللي که با ايساف کار مي کنند بايد به سرعت به دو برابر يعني حداقل 80 هزار نيرو برسد.

اخيراً ناتو فرماندهي نيروهاي بين المللي را بر عهده دارد و بيشتر سربازان ايساف از سوي کشورهاي عضو ناتو تامين مي شوند. با اين حال اعزام نيرو از سوي کشورهاي عضو ناتو، زماني که با جمعيت يا توليد ناخالص داخلي شان مقايسه مي شود، متغير است. براي مثال، فرانسه و اسپانيا به ازاي هر ميليارد دلار توليد ناخالص ملي امريکا تنها يک سرباز به افغانستان اعزام کرده اند. اين در حالي است که انگليس و ترکيه هر کدام به ازاي هر يک ميليارد دلار توليد ناخالص ملي امريکا سه سرباز اعزام کرده اند. افزايش نيرو به تنهايي براي موفقيت کافي نيست و امنيت و توسعه دو مساله جدايي ناپذير از فعاليت هاي بازسازي افغانستان هستند. توسعه بدون امنيت و برقراري قانون به طور حتم افغانستان را به سوي دودستگي و چند تکه شدن پيش مي برد. از سوي ديگر، برقراري امنيت به بهاي از دست دادن توسعه نيز به صرفه نيست. توسعه اقتصادي و اجتماعي براي ثبات بلندمدت در افغانستان مولفه هايي ضروري هستند. فقدان يک دولت واقعي و ثبات زمينه را براي رشد و نمو خشونت و درگيري و بي ثباتي بيشتر فراهم مي کند. استراتژي جامعه بين الملل در افغانستان بايد شامل تعهد جدي به بهبود زندگي افغان ها به صورتي سريع و اصولي باشد. اين مساله در مقابله با تبليغات طالبان عليه غرب و دولت افغانستان نقشي بسيار مهم بازي مي کند. استراتژي به دست آوردن قلب مردم افغانستان براي برطرف کردن فقر در استان هاي جنوبي افغانستان به نيروهاي بين المللي کمک مي کند که ماموريت شان را عملي کنند. براي آنکه تلاش هاي بازسازي افغانستان به يک داستان موفقيت آميز بدون ابهام تبديل شود، ضروري است جامعه بين الملل اهدافي تعريف شده درخصوص توسعه براي خود قرار دهد. اخيراً افغانستان شاهد چالش هايي نظير نرخ بالاتر مرگ و مير مادران، شکست در تقويت برنامه هاي آموزشي، بيکاري بسيار بالا، آوارگي گسترده مردم به خاطر قحطي، عدم توانايي براي برداشت محصول، ريشه کن شدن اجباري گياه خشخاش و ويراني روستاها در خلال درگيري ميان نيروهاي بين المللي و شورشيان طالبان است.

نواحي وجود دارند که غرب بايد توجه بيشتري براي بهبود وضعيت آنها معطوف کند. بايد اولويت هايي در نظر گرفته شود و در نتيجه تاثيري مثبت بر زندگي مردم افغان گذاشته شود. افزايش سطح خشونت ها و حمايت از طالبان نشان دهنده نياز به سازمان هاي جديد دموکراتيک است تا سياست هاي معنادار حامي فقرا را به اجرا بگذارند. فقر نخستين دشمن بازسازي افغانستان است و بايد آن را شکست داد. تا آنجا که به کمک هاي بين المللي مربوط مي شود افغانستان کمترين مقدار کمک هاي بين المللي را در مقايسه با ديگر کشورهايي که شاهد جنگ بوده اند، دريافت مي کند. پاسخ به بحران هاي اضطراري نظير گرسنگي نه تنها يک ضرورت بشردوستانه است بلکه بخشي از تلاش ها براي بازسازي افغانستان نيز هست. سياست هاي جامعه جهاني در افغانستان بايد شرايط را به گونه يي در کنار هم قرار دهد که در نهايت دولت افغانستان بتواند خود توسعه اقتصادي و اجتماعي را در کشور به انجام برساند. و اين مساله بسيار مهم است که جامعه جهاني اجازه ندهد درگيري ها در افغانستان بر آينده جوانان افغان تاثير بگذارد. بهبود وضعيت سوادآموزي و آموزش، مهيا کردن امکانات بهداشت عمومي، ساختن زيرساخت هاي ضروري و لازم و مهيا کردن گزينه هاي اقتصادي و فرصت هاي شغلي براي تبديل شدن افغانستان به کشوري که از لحاظ اقتصادي حياتي دوباره يافته است بسيار ضروري هستند.

ايمن کردن افغانستان و دستيابي به يک آينده شکوفا و پررونق نيازمند اين است که نسل جوان افغانستان مشارکت کنند و افغان هايي که آرمان صلح دارند رهبري جامعه را در دست بگيرند. رهبري افغان ها بايد جوانان افغاني را به مهارت هاي لازم مجهز کند. جامعه بين الملل نقشي بسيار مهم در ساختن ظرفيت هاي بومي و قوت بخشيدن به مالکيت افغان ها دارد. اين اهداف با برقرار کردن ارتباط ميان افغان ها، سرمايه گذاري روي زيرساخت ها، بهداشت عمومي و آموزش قابل دستيابي هستند. بخشيدن مالکيت فعاليت هاي توسعه به افغان ها سياستي است که به عموم افغان ها کمک مي کند بار ديگر اعتماد به نفس خود را بازيابند و به دولت خود و جامعه جهاني اعتماد کنند.
واژگون کردن هرم؛ ساختار جديدي براي مبارزه با شورشيان
نگرش شکست خورده

معماري جاري جامعه جهاني ابزارهاي لازم را براي برخورد با مشکلاتي که افغان ها را احاطه کرده اند در اختيار ندارد. عوامل اصلي که افغانستان را به سوي موفقيت و پيروزي رهنمون مي کند عبارتند از ثبات و شکوفايي لازم براي ساختن افغانستاني که هم از نظر اقتصادي و هم از نظر سياسي عضوي از جامعه جهاني باشد.

معماري جديد جهاني براي افغانستان نياز است


آنچه به طور آشکار جامعه جهاني به آن نياز دارد اين است که مساله درگيري ها به خصوص درگيري هايي که به جنگ با ترور مربوط مي شود را به نوعي حل و فصل کند. به همين دليل کتاب قوانيني که اخيراً درباره رويکردهاي جامعه جهاني در افغانستان نوشته شده است بايد تغيير کند و دوباره نوشته شود. نوعي نظام مديريتي جديد نياز است تا براي شرايط بسيار بد نيز برنامه داشته باشد، آن هم زماني که همه فکر مي کنند همه چيز بر وفق مراد پيش مي رود. بايد احتمالات و احتياط هايي در برنامه ريزي ها براي مديريت چالش هاي پيچيده امنيتي لحاظ شود. متاسفانه زيرساخت هاي فعلي نمي تواند به طور کامل و موثر به آنچه ما در حال حاضر با آن روبه رو هستيم پاسخ گويد چه رسد به اينکه بتواند نيازهاي آينده را پاسخ گويد.

ابزار هاي امنيتي کلاسيک نظير مداخله نظامي و اطلاعاتي بايد به طور کامل حمايت شوند و اين حمايت بايد به صورت همه جانبه ادامه يابد. اما ديگر عوامل نظير ايجاد شغل و توسعه نيز بايد به عنوان ابزارهاي برقراري امنيت مورد توجه و حمايت باشند. و اينها همه بايد با توسعه و گسترش قانون، به کارگيري سياست هاي موثر ضدمواد مخدر، سوادآموزي، برخورداري از رسانه و جامعه مدني آزاد و دستيابي به اهداف توسعه يي هزاره همراه شوند.

معماري جديد جامعه جهاني براي افغانستان بايد ساختاري جهت مداخله نظامي در مقابله با تهديد مهيا کند. به اين وسيله مي توان امنيت را به وسيله کاهش تهديد ها يا ممانعت از تبديل شدن آنها به نوعي شورش کامل که با ارتباط يافتن آنها با نيروهاي شبه نظامي انجام مي شود، برقرار کرد. طرح مرتب و سازماندهي شده يي که اخيراً جامعه جهاني براي افغانستان تهيه کرده است بيش از اين نمي تواند پاسخگوي بحران هايي باشد که در حال حاضر در عراق و افغانستان در جريان است. و نتيجه اين سياست هاي متناقض اين است که شکست ها در اين کشورها وسعت بيشتري خواهد گرفت.

در افغانستان، اهداف کلي ما بايد کشوري بسازند که از لحاظ اقتصادي و سياسي بدلي از جامعه جهاني شود. اين اهداف بايد نوعي رونق و شکوفايي را براي مردم افغان به ارمغان بياورند و امنيت آنها را تضمين کنند. همان گونه که ميزان گسترش نيروهاي طالبان در نقشه هايي که در اين گزارش آمده است نشان داده شده، غرب در معرض خطر جدي از دست دادن افغانستان است. به جاي آنکه عرشه کشتي را که در حال غرق شدن است بار ديگر منظم کرده و به حال اول برگردانيم، نياز است دسته يي از اصول و قواعد جديد و ضروري را براي بازگرداندن چيزهايي که از دست داده ايم وضع کنيم چراکه ضعف غرب از درک درگيري ها در افغانستان، جهت دهي سياست ها را به گمراهي کشانده و به شکست ما در افغانستان خواهد انجاميد. مردم افغانستان بايد در مرکز اين قوانين و اصول جديد باشند. هرم سنتي قدرت بايد واژگون شود و ما بايد ديالوگي جديد را با مردم افغانستان پيش از آنکه وفاداري آنها را براي حداقل يک نسل از دست بدهيم، آغاز کنيم.
پيشنهادات
1- فضايي درست و حقيقي بسازيد

مدل معماري جديد مقابله با شورش در افغانستان بايد براساس نگاهي بومي تنظيم شود که استفاده از ابزارهاي امنيتي سنتي و ابزارهاي امنيتي عاري از خشونت در آن ترکيب شده باشد. جامعه جهاني بايد ابتکارات را در تمامي خطوط عملياتي دريافت کرده و آنها را حفظ کند. ابتکارات نظامي، سياسي و توسعه گرا نيازمند سرعت اجراي زياد و نتايج واضح و آشکار هستند. شهروندان معمولي افغان بايد متقاعد شوند که طالبان را مي توان شکست داد و فضايي که توسط ناتو ايجاد مي شود بسيار حياتي و مهم است. چنين بهبود و پيشرفتي را مي توان از طريق استفاده از نيروهاي مسلماني که در ساختار ايساف هستند، به دست آورد. شرکت مسلمانان در نيروهاي بين المللي اين اطمينان را به وجود مي آورد که نيروهايي هستند که سربازاني متعلق به فرهنگ هاي مختلف دارند. اعزام نيروهاي مسلمان مي توانند به سه دسته تقسيم شوند؛ نخست افسرهاي مسلماني که نيروهاي غربي را در ماموريت هاي سخت پل در روستاها همراهي مي کنند. دوم فرماندهان نظامي ارشد مسلمان که در کنار فرماندهان ناتو در دفاتر ايساف کار مي کنند و سوم تفنگداراني که ماموريت هاي ناتو ايساف را عليه طالبان حمايت مي کنند.



2- تقويت استفاده از ابزارهاي امنيتي غيرخشونت آميز


ابزار هاي امنيتي کلاسيک نظير مداخله نظامي و اطلاعاتي بايد به طور کامل حمايت شوند و اين حمايت بايد به صورت همه جانبه ادامه يابد. اما ديگر عوامل نظير ايجاد شغل و توسعه نيز بايد به عنوان ابزارهاي برقراري امنيت مورد توجه و حمايت باشد و اينها همه بايد با توسعه و گسترش قانون، به کارگيري سياست هاي موثر ضدمواد مخدر، سوادآموزي، برخورداري از رسانه و جامعه مدني آزاد و دستيابي به اهداف توسعه يي هزاره همراه شوند. مداخله بشردوستانه بايد به عنوان راهي براي به دست آوردن نظر مساعد افکار عمومي افغان ها در مرکز طرح هاي نظامي قرار بگيرد. چالش اصلي اين است که چگونه بايد به مردم نشان داد جامعه جهاني سعي مي کند به اصلي ترين نيازهاي آنها پاسخ دهد. بنابراين، شکست در انجام اين مهم نوعي منفعت استراتژيک را تقديم طالبان مي کند. توجه بيشتر به ارسال کمک هاي بشردوستانه تنش ها را در اين خصوص کاهش خواهد داد و نوعي حمايت را براي حضور نيروهاي بين المللي در افغانستان، چه در دولت اين کشور و چه در ميان مردم افغان به ارمغان خواهد آورد. اين کمک ها همچنين جلوي افزايش کنترل طالبان بر جوامع افغان را خواهد گرفت و باعث خواهد شد ماموريت هاي نيروهاي امريکايي با امنيت بيشتري انجام شود. عوامل نظامي مهم در چنين استراتژي عبارت است از کوچک تر کردن حجم عمليات هاي جنبشي و ناگهاني. بمباران هاي هوايي تاثير بسيار مخربي بر آن دسته از مردمي مي گذارد که دچارش مي شوند. اين بمباران ها معمولاً تلفات غيرنظامي زيادي برجاي مي گذارند و اين فرصت را براي شورشيان به وجود مي آورند تا زمينه يي تازه براي جلب نيرو از ميان خانواده هاي آسيب ديده بيابند. شورش هاي طالبان معمولاً به طور موثري با تغيير و تحولاتي که در منطقه رخ مي دهد ارتباط دارند. ما بايد از دشمنان مان بياموزيم و ذهن کلاسيک خود را با واقعيت هاي جديد هماهنگ کنيم. نخستين گام براي دستيابي به اين هدف اين است که به طور مستقيماً مردم افغان وارد گفت وگو شويم. و اين خود يکي از ابزارهاي امنيتي عاري از خشونت است. ابزارهاي امنيتي عاري از خشونت شامل مواردي نظير سرمايه گذاري در جامعه افغانستان، تمرين و آموزش رهبري مردم افغان مي شود.



3- واژگون کردن هرم


دستوراتي که از سوي ايالات متحده امريکا به منظور تحميل حضورش به عنوان رهبر کشورهايي که قرار است دموکراسي را در افغانستان برقرار کنند، صادر مي شود شکست خورده است. اگرچه افغانستان در لايه هاي سطحي از وجود نهادهاي دولتي برخوردار است و به نوعي کشوري دموکراتيک محسوب مي شود اما پارلمان اين کشور و روند مسائل قضايي و حقوقي در آن براي اکثر مردم افغانستان هيچ معني ندارد. حالا زمان آن است که به اين رويکرد ضربه وارد کرده و آن را متحول و سعي کنيم دموکراسي را به صورت ريشه يي در افغانستان برقرار کنيم. بايد تلاش کنيم تا طرح هايي که بنيان شان براساس جامعه طرح ريزي شده است و باعث مي شود دموکراسي بهتر بومي سازي شود، به اجرا درآيند. البته ما بايد از يکي از دموکراتيک ترين اشتباهات مان در طول هفت سال گذشته درس بياموزيم و آن اينکه حرف از آينده بهتر بدون اينکه به قول ها و تعهدات مان عمل کنيم زمينه را براي فعاليت هاي بيشتر طالبان مهيا خواهد کرد. از برداشتن قدم هاي واپسگرا به سوي حمايت از ساختارهاي قبيله يي و شبه نظامي براي توسعه يک دموکراسي قدرتمند و برقراري قانون در افغانستان بايد اجتناب شود.



4- فرماندهي نظامي و غيرنظامي متحد و کنترل ساختارها

رهبران سياسي ناتو تلاش مي کنند به وحدتي در فرماندهي نيروها در افغانستان برسند. اگرچه وحدت رويه در ميان نيروهاي چندمليتي که در حدود کشور هستند و همچنين نيروهاي غيرنظامي که در ساختار تيم هاي بازسازي ايالتي به کار مشغولند، بسيار دشوار است اما وحدت در فرماندهي بايد يکي از اولويت هاي اصلي باشد و به طور يک مساله ضروري به آن توجه شود. در حال حاضر حتي بيم اتحاد معمولي در خصوص اهداف ميان بازيگران اصلي در افغانستان وجود ندارد. تجربيات هفت سال گذشته نشان داد هرچه متحد تر بايستيم، دير تر شکست خواهيم خورد. و اين مساله زماني که مساله ماموريت هاي بين المللي پيچيده در افغانستان به ميان مي آيد بسيار مهم و ضروري است.



5 - افزايش نيرو در افغانستان

تعداد کل نيروهاي بين المللي در سازمان ايساف که با يکديگر ترکيب شده اند بايد به سرعت افزايش يابد و حداقل تعداد آنها به 80 هزار نفر برسد. اخيراً ناتو فرماندهي نيروهاي بين المللي را در افغانستان به دست گرفته است و بيشتر نيروهاي ايساف از سوي کشورهاي عضو ناتو تامين مي شوند. با اين وجود اعزام نيرو از کشورهاي ديگر، حتي اگر عضو ناتو باشند بسيار ناهمگون است. براي مثال فرانسه و اسپانيا به ازاي کمتر از هر ميليارد دلار توليد ناخالص ملي يک سرباز به افغانستان مي فرستند و اين در حالي است که انگليس و ترکيه به ازاي هر يک ميليارد دلار توليد ناخالص ملي سه سرباز به افغانستان مي فرستند.



6- مسووليت پذيري جمعي
جامعه بين الملل بايد از اين مفهوم که يک رهبر يا يک سازمان به تنهايي مسوول حل مشکلات افغانستان است، دور شود. در حالي که امريکا به رهبري پرزيدنت باراک اوباما آشکارا نقشي در افغانستان بر عهده دارد، کشورهاي ديگر ناتو که در افغانستان نمي جنگند و همچنين بازيگران منطقه يي نيز بايد نقشي اساسي و مهم در افغانستان برعهده بگيرند. طول عمر طرح ها براي افغانستان نبايد تنها به انتخابات امريکا بستگي داشته باشد. اينکه هر بازيگري در صحنه افغانستان چشم خود را به عملکرد باراک اوباما در افغانستان دوخته است، کاملاً اشتباه است. در اين صورت مسووليت از ميان مي رود و اين خود اهداف مشترک کشورها را که مهم ترين آنها برقراري امنيت در اين کشور است، دور از دسترس قرار مي دهد

.

7- هماهنگي تلاش هاي نظامي و توسعه
ائتلاف جديد بايد ميان تلاش هاي بشردوستانه و نظامي به وجود بيايد که اين هماهنگي بايد در ساختار استراتژي ثبات در افغانستان به وجود آيد. آژانس هاي مدني بايد فهم عميق تري از نقشي که ارتش مي تواند در بازسازي افغانستان بازي کند به دست آورند و به آنها تنها به عنوان نهادي دست وپاگير در مقايسه با کار ارزشمند خودشان نگاه نکنند. تنها ارتش اين توانايي و ظرفيت را دارد که تحليل و طرح ريزي کند و در شرايط درگيري دست به عمل بزند. ارتش نقش اساس و مرکزي در حمايت از فعاليت هاي توسعه در افغانستان بازي مي کند. در نتيجه يکي از وظايف ارتش بايد اين باشد که کمک هاي بشردوستانه را به نواحي جنوبي و شرقي افغانستان برساند. همچنين کنترل سازمان بين المللي انگليس و آژانس توسعه بين المللي کانادا نيز بايد به ارتش واگذار شود. اين گونه عمليات ها در آفريقا نشان داده است قرار دادن يک زن در پست مديريت پروژه هاي کمک رساني باعث مي شود تعادل دوباره يي در نقش زنان در جامعه به وجود بيايد و اين مساله بايد در افغانستان نيز که امکان اجرا دارد، تجربه شود. امروز زمان آن فرا رسيده است که روي برآورده کردن نيازهاي افغان ها با توجه به ضروريات اصلي زندگي توجهي اساسي صورت گيرد. اين مساله غيرقابل قبول است که هفت سال از ورود به کشوري بگذرد و جامعه بين الملل هنوز نتوانسته باشد مکانيسمي را برقرار کند که به افغان ها اطمينان دهد نيازهاي اصلي آنها نظير آب آشاميدني تامين خواهد شد.
پيش زمينه گزارش هاي ICOS
از سال 2005، ICOS در حالي که به طور مداوم گزارش هاي محلي تهيه شده توسط گروه تحقيق عمومي ICOS را منتشر مي کند، مسووليت ارائه پيش بيني هاي امنيتي و شيوه هاي توسعه را بر عهده داشته است.ICOS حوزه هاي کليدي نيازمند تغيير را همراه با پيشنهاداتي شناسايي کرده است.
نظامي
ايجاد نيروي هاي ترکيبي (ناتو و ساير کشورها)؛ نيروي زميني وسيع تر، شرکت فعال و بي محاباي ارتش در کمک هاي انسان دوستانه و بهبود وضع تدارکات

نيروهاي ايساف اغلب قادر ند گروهک هاي طالبان را مغلوب کنند اما نمي توانند به طور دائم از مناطق تصرف شده دفاع کنند و در نتيجه قادر نيستند مانع از پيشروي دوباره شورشيان شوند. ايساف در افغانستان سربازان کافي در اختيار ندارد تا از دستاوردهاي خود محافظت گروه و اطمينان حاصل کند اين دستاوردها با اعمال کنترل دائم بر قلمرو خارج شهري دنبال مي شوند.

کمبود نيروي زميني همچنين مي تواند به اين معنا باشد که ايساف شديداً به نيروي هوايي وابسته است تا بتواند تدابير تاکتيکي لازم را در رابطه با شورشيان اعمال کند. به کارگيري شديد نيروي هوايي به ايساف امکان پيروزي در نبرد را مي دهد اما در عين حال سبب افزايش خرابي ها و در نتيجه شکست ايساف در جلب توجه و اعتماد مردم و شايد حتي شکست در جنگ مي شود.

نيروي ترکيبي ناتو و ساير کشورها بايد به دنبال اين باشد که حوزه هاي امنيتي توسعه (SDA) را شکل دهد. اين حوزه ها مانند منطقه توسعه افغانستان (ADZ) بر ايجاد امنيت در مناطق شهري پرجمعيت يا حائز اهميت استراتژيک مي پردازند و بدين شکل آژانس هاي غيرنظامي را در اجراي پروژه هاي توسعه تجاري در چنين محيطي ياري مي کنند.

ايجاد امنيت براي SDA نيازمند اين است که يک گروه از نيروها با حفظ روندي پيشرو - با هدف جلوگيري از اخلالگري در فرآيند توسعه توسط شورشيان- به فعاليت هاي امنيتي ثابتي بپردازند. يک نيروي مبسوط 80 هزار نفري تمرکز بيشتر نيروها را در محل، در بازه شهر هاي استراتژيک که شديداً به دنبال بازسازي هستند امکان پذير مي سازد. هنگامي که اين بستر فراهم شود SDA مي تواند براي ساير بخش هاي بحران زده کشور حکم يک الگوي توسعه را داشته باشد و ثبات را به ديگر مناطق نيز منتقل کند.

جامعه بين الملل بايد به بهبود زندگي روزمره کمک کند؛ خصوصاً از طريق فراهم آوري کمک هاي بشردوستانه و بازگرداندن ميليون ها پناهنده افغاني به کشورشان. چنانچه امکان کمک رساني براي NGO ها فراهم نباشد آنگاه ارتش بايد قدرت برآوردن نيازهاي اساسي انساني را داشته باشد.

استفاده هدفمند نيروها بايد در تعادل با تلاش هاي توسعه طلبانه گسترده يي قرار گيرد. يک نتيجه صلح آميز و پايدار تنها از طريق امکانات نظامي فراهم نمي شود؛ بايد تلاش هاي فراگير و بلندمدتي آغاز شود که رسيدگي به نياز هاي ساکنان محلي را هم در دستور کار داشته باشد.

خلاصه پيشنهادهاي نظامي مهم

- افزايش تعداد نيروها و نيز اقدامات احتياطي

- در اولويت قرار دادن کاهش حوادث شهري

- تاسيس حوزه هاي توسعه امن (SDA)

- کشورهاي هم پيمان ناتو که درگير نبرد نظامي نيستند بايد به کمک رساني (در توسعه و ساير امور) بپردازند.

- ناتو بايد از افزايش نمايندگان کشورهاي مسلمان بهره ببرد.

- سربازان بايد جايي که جمعيت هاي حمايتگر قادر به کمک رساني نيستند اين امر را برعهده گيرند.

- ارتش بايد براي حوادث شهري و مناطق غيرنظامي بيمارستان هاي صحرايي متحرک فراهم کند.

- استفاده از سربازان براي موارد امنيتي انتخابات

- کمک به دولت افغانستان براي تاسيس گروه هاي امنيتي در محل هاي شهري.
پاکستان
نيروهاي متعدد ناتو و کشورهاي هم پيمان به حمايت از ماموريت گسترده ارتش پاکستان جهت شکست گروه هاي جنگ طلب مسلمان در استان هاي بحران زده غرب اين کشور مي پردازند. اين حمايت در طيفي از به اشتراک گذاشتن تجهيزات هوشمند تاکتيکي (مثل وسايل خودکار و دقيق عکاسي هوايي) تا حمايت هوايي و حملات زميني کاملاً هدفمند به گروه هاي شورشي رده بالا مي گنجد. حمايت ناتو و هم پيمانانش تحت کنترل عملياتي پاکستان خواهد بود و تلاش خواهد کرد کمترين اثر مستقل را بر فعاليت هاي آنها طي آتش بس ها داشته باشد تا بتواند حملات شورشيان را به ساير پايگاه هاي عملياتي کاهش دهد.



خلاصه پيشنهاد هاي مهم مربوط به پاکستان

- حمايت از پاکستان در ماموريت هاي اين کشور عليه مسلمانان افراط گرا

- کمک به شکل گيري روابط حسنه ميان افغانستان و پاکستان

- روانه کردن نيروهاي ويژه بين المللي به پاکستان تا جامعه جهاني و دولت افغانستان بتوانند با استراتژي قاطعانه يي مشکل شورشيان را حل کنند.

- اعزام سربازاني به نقاط مرزي افغانستان- پاکستان جهت ايجاد امنيت.
مبارزه با مواد مخدر
جامعه جهاني با حمايت از انهدام اجباري خشخاش و سمپاشي مزارع شرايط امنيتي را در افغانستان بحراني کرده و بدين ترتيب تنها راه توسعه و بازسازي لازم براي رفع نياز کشاورزان افغان به کشت خشخاش را مسدود کرده است. سمپاشي مزارع سياستي ساده انگارانه بود که نه تنها مساله کشت خشخاش را در افغانستان به صورت ريشه يي حل نکرد بلکه خشونت و ناآرامي را در اجتماع افزايش داد.

بررسي امکان پذيري اعطاي حق کاشت ترياک در افغانستان براي توليد مرفين و ساير مواد دارويي ضروري که در سال 2005 توسط ICOS انجام گرفت استفاده از نيروهاي بازار را به عنوان راه حلي براي بحران مواد مخدر و شورشيان معرفي مي کند. مطابق بررسي هاي بومي گسترده کشت خشخاش براي مصارف دارويي راهي است براي تحت کنترل در آوردن کشت غيرمجاز خشخاش به صورت فوري اما قابل حفظ که در کنار آن شرايط اقتصادي هم بهبود مي يابد. طي اين فرآيند تمام سودهاي اقتصادي حاصل از فروش دارو در جامعه روستايي باقي مي ماند و منجر به ايجاد تنوع اقتصادي مي شود. تجارت عادلانه مرفين در افغانستان در عين حال مي تواند با امکان دستيابي به داروهاي مسکن مهم با قيمت مناسب به فعاليت هاي اقتصادي تازه و متنوع کمک کند.

ICOS در اقدام خود جهت استفاده از خشخاش براي مصارف دارويي قصد دارد از قدرت ناشي از بررسي هاي ميداني استفاده کند تا بتواند در فرآيند طراحي چارچوب سياستگذاري هاي مبارزه با مواد مخدر دخيل باشد. براي ريشه يابي مساله کشت مواد مخدر و رسيدگي به محصولات خشخاش بايد سياست هايي وجود داشته باشد و در عين حال بايد فعاليت هاي قانوني و درآمد کافي براي آن دسته از افرادي که هيچ جايگزين مناسبي براي کشت ترياک ندارند، فراهم شود.

طي سال هاي آتي هزاران مزرعه دار خشخاش همچنان فاقد جايگزين هاي قانوني کافي براي تامين خانواده هايشان خواهند بود. به اين ترتيب نياز به حمايت از اين بخش فقير و اغلب مقروض جامعه بومي و فراهم آوردن مهلتي براي ادامه کشت محصول بدون اقدام جهت نابودي آن به شدت احساس مي شود. اتخاذ اين روش امکان تبديل کم دردسر کشت غيرقانوني خشخاش را به ساير فعاليت هاي قانوني ايجاد مي کند؛ آن هم بدون اينکه شرايط اقتصادي کشاورزان به خطر افتد. مهلت دهي به کشاورزان در عين حال مانع از کمک رساني جوامع روستايي به شورشيان خواهد شد زيرا آنها ديگر در معرض کمپين هاي بيهوده نابودسازي خشخاش قرار ندارند.

دولت افغانستان و جامعه بين الملل بايد به معاهدات شان در مورد ايجاد موقعيت هاي اقتصادي قابل اتکا عمل کنند و در نتيجه براي سهامداران ايجاد انگيزه کنند تا از تجارت قاچاق فاصله بگيرند. برنامه هاي توسعه جايگزين بايد مشارکت جمعي را در تمام مراحل برنامه ريزي، اجرا و ارزيابي دربرگيرند.

خلاصه پيشنهادها درخصوص مبارزه با مواد مخدر

- توقف کامل عمليات هاي اجباري نابودسازي و سمپاشي

- در اولويت قرار دادن بهبود وضع اقتصادي کشاورزان فقير در تنظيم پاسخ دهي به بحران ترياک

- دادن مهلت هاي مدت دار به کشاورزان

- اجراي طرح «ترياک براي دارو»

- برگزاري رفراندوم براي استفاده دارويي از ترياک

- همکاري ناتو، دولت افغان و جامعه جهاني براي توسعه و اجراي برنامه هاي مبارزه با مواد مخدر که با روند ايجاد ثبات ناتو - و بازسازي هاي جلب اعتماد جامعه - سازگاري داشته باشند.
گسترش تا عراق و سومالي
عراق و سومالي به خاطر موقعيت شان به عنوان دولت هاي کليدي در مبارزه با تروريسم و فعاليت هاي مشترکشان با دولت افغانستان در همين زمينه، به عنوان پايگاه تحقيقاتي منطقه درگير انتخاب شده اند. علاوه بر پايگاه مطالعاتي منطقه يي دائم ICOS در افغانستان در سال 2005، در عراق و سومالي نيز پايگاه هايي در سال 2007تاسيس شد.

در آخرين بررسي ICOS در برنامه امنيت جهاني اش مشخص شده است خشم رو به افزايشي ميان مردان جوان سه منطقه اصلي درگير جنگ با تروريسم، افغانستان، عراق و سومالي وجود دارد و اين امر به شورش هاي موجود دامن مي زند. اين خشم و نفي حقوق شهروندي در جامعه بومي مناسب ترين بستر را براي شکل دهي گروهک هاي افراط گرا يا تروريست و افزايش جرائم سازماندهي شده فراهم مي کند.
راه نجات افغانستان از کابوس طالبان
قانونمند کردن توليد ترياک
رومش باتاچارجي
ترجمه؛ آرش مومنيان

تغييرات جوي و آب و هوايي امسال توانست در افغانستان کاري کند که نيروهاي امريکايي طي شش سال تلاش در اين کشور موفق به انجام آن نشده بودند. آب و هواي بد افغانستان در يک سال گذشته بخش قابل توجهي از محصول خشخاش را خراب کرد و در نتيجه سطح توليد ترياک در افغانستان به شدت کاهش يافت. در افغانستان مساله توليد مواد مخدر و نيروهاي شبه نظامي دو مساله غيرقابل تفکيک به شمار مي روند. کشت غيرقانوني ترياک در افغانستان در اواخر دهه 1970، دهه 1980 و اوايل دهه 1990 يکي از راه هايي بود که امريکايي ها از طريق آن هزينه و مخارج نيروهاي شورشي را عليه دولت نجيب الله تامين مي کردند. (نجيب الله رئيس جمهور جمهوري دموکراتيک افغانستان از سال 1987 تا 1992 بود که در سال 1996 توسط طالبان در کابل کشته شد) بسياري از مجاهداني که در آن دوران به لطف درآمد تجارت ترياک در خدمت سازمان اطلاعات امريکا (سيا) عليه نيروهاي جمهوري دموکراتيک مي جنگيدند امروز از اعضاي قدرتمند دولت حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان به شمار مي روند که خود به کمک امريکا به راس قدرت صعود کرده است. همين ارتباطات براي تضمين عدم موفقيت دولت کرزي در مبارزه با کشت ترياک کافي به نظر مي رسد.

در همين زمينه «اداره مبارزه با مواد مخدر» ايالات متحده که به اختصار «دي آي اي» خوانده مي شود و ظاهراً جدي ترين و صادق ترين نهاد امريکايي در زمينه مبارزه با مواد مخدر است در سال 2005 توانست 9 تن ترياک از خانه شير محمد آخوندزاده که والي وقت ولايت هلمند بود، کشف کند. او مدت ها بعد از اين رسوايي با تاييد مراجع امنيتي بريتانيايي و امريکايي جواز حضور در انتخابات را دريافت کرده و پس از آن به مجلس افغانستان راه يافت. نمونه ديگري که دست داشتن مقامات دولت کرزي در کشت و توليد ترياک را فاش مي کند به عزت الله واصفي رئيس اداره مستقل مبارزه با فساد در افغانستان مربوط مي شود. واصفي در دوران اشغال افغانستان توسط نيروهاي اتحاد جماهير شوروي مدتي را در ايالات متحده گذراند و درست در همان دوران يعني در ژوئيه سال 1987 در هتل «سزار پلس» که يکي از مجلل ترين هتل هاي لاس وگاس است، با 600 گرم هرويين دستگير شد.

علاوه بر اينها گفته مي شود احمد ولي کرزي برادر ناتني رئيس جمهور تواناترين کسي است که در نظام دولتي افغانستان امروز از قاچاقچيان مواد مخدر حمايت مي کند. در چنين شرايطي هيچ جاي تعجب نيست که ميزان توليد مواد مخدر در افغانستان به رغم «مبارزات» نيروهاي امريکايي و دولت کرزي، کاهش پيدا نمي کند.

در گزارش فوري که سازمان ملل اواسط سال 2008 درباره وضعيت افغانستان منتشر کرد تخمين زده شده ميزان توليد ترياک در اين کشور طي سال 2007 بالغ بر 8200 تن بوده است و با توجه به رشد فعاليت هاي طالبان گمان مي رود اين ميزان طي سال 2008 به طور قابل ملاحظه يي افزايش يافته باشد. اين در حالي است که در روزگار حکومت نجيب الله در اواخر دهه 1980 متوسط توليد خشخاش حدود 300 تن در سال بود.
درآمد قاچاق مواد مخدر به عنوان منبع تامين هزينه هاي نيروهاي طالبان و ديگر شبه نظاميان شورشي در افغانستان رفته رفته به يک واقعيت تاريخي اين منطقه تبديل مي شود و با اين حال نيروهاي غربي و امريکايي مستقر در افغانستان تازه از اواخر سال 2006 و اوايل 2007 به طور رسمي پيوستگي مساله مواد مخدر و طالبان را پذيرفتند. اوايل سال 2007 بود که ژنرال دن کي مک نيل فرمانده نيروهاي ايساف در افغانستان در يک سخنراني گفت؛ «تصور نمي کنم بدون توجه به مساله ترياک بتوانيم مشکل طالبان را در افغانستان حل کنيم.» اکنون سالانه يک ميليارد دلار براي مبارزه با مواد مخدر در افغانستان هزينه مي شود و با اين حال هنوز از ميزان توليد ترياک در اين کشور کاسته نشده است. به همان نسبت که نيروهاي امريکايي در مبارزه با توليد و قاچاق مواد مخدر ناموفق تر عمل مي کنند و زمين هاي بيشتري در افغانستان زير کشت خشخاش مي رود، به همان نسبت قدرت طالبان نيز در رويارويي نظامي با نيروهاي بين المللي و ارتش ملي افغانستان افزايش پيدا مي کند. اين در حالي است که ايران در همسايگي افغانستان سالانه براي مبارزه با مواد مخدر تنها معادل يک دهم بودجه امريکا براي مبارزه با مواد مخدر در افغانستان را هزينه مي کند و با اين وجود بر اساس آمار هشت بار از نيروهاي امريکايي موفق تر عمل مي کند و البته سالانه 300 سرباز خود را نيز در اين راه از دست مي دهد.

با افزايش کشت خشخاش طي سال هاي اخير و سرازير شدن محصول ترياک بازار هاي داخلي افغانستان اکنون اشباع شده و قيمت ترياک به شدت کاهش پيدا کرده است. ترياکي که در سال 2006 هر کيلو 94 دلار در افغانستان داد و ستد مي شد در سال 2007 به 86 دلار در هر کيلو تنزل قيمت پيدا کرده است و در سال 2008 اين رقم شاهد نزول بيشتري بوده است. اين در حالي است که کشاورزان افغاني در ازاي هر کيلو ترياک حدود 35 دلار دريافت مي کنند. ما به التفاوت قيمت بازار و قيمت خريد ترياک از کشاورزان درآمدي است که نصيب طالبان به عنوان نيروي اصلي قاچاق مواد مخدر در افغانستان مي شود. به لطف همين درآمد هر سرباز طالبان ماهانه از کميته مرکزي نيروهاي طالبان 300 دلار دستمزد دريافت مي کند، در حالي که درآمد هر سرباز افغاني ارتش ملي اين کشور حدود 40 دلار در ماه است. در برخي نقاط افغانستان قاچاقچي هاي مواد مخدر ملزم هستند حقوق سربازان طالبان را به صورت مستقيم پرداخت کنند. در مقابل حقوق کم نيروهاي دولتي به شيوه هاي مختلفي موجب کاهش کارايي نيروهاي دولتي افغانستان شده است. براي مثال پديده يي که ارتش افغانستان و نيروهاي فاسد پليس اين کشور به آن گرفتار شده وجود سربازهاي غير واقعي فراوان است. در آمار رسمي سربازان و حقوق بگيران ارتش ملي شمار زيادي از افرادي ثبت شده اند که وجود حقيقي ندارند و تنها يک نام هستند و مختصري مشخصات جعلي. حقوق اين افراد نصيب افسران مافوقي مي شود که اين شخصيت ها را در نظام بورو کراتيک ارتش افغانستان ثبت کرده اند و در واقع از اين طريق کسري حقوق خود را جبران مي کنند. اما در عمل اين مساله موجب مي شود ارتش افغانستان نيروهاي بسيار کمتري از آمار رسمي در اختيار داشته باشد و در نتيجه کارايي آن نيز به همان نسبت کاهش پيدا مي کند. در چنين فضاي فاسد و ناکار آمدي طبيعي است مبارزه با توليد و قاچاق مواد مخدر در افغانستان سرنوشتي جز شکست نداشته باشد.

در سال 2007 ايران موفق شد 231 هزار و 352 کيلوگرم ترياک توليدي افغانستان را در خاک ايران کشف و معدوم کند. اين در حالي است که طي همين مدت عمليات مشترک ناتو و نيروهاي افغانستان در داخل اين کشور فقط 90 هزار و 990 کيلوگرم ترياک را کشف و معدوم کرد. علاوه بر اين در همين مدت 9 هزار و 79 کيلوگرم هرويين در افغانستان از توليدکنندگان و قاچاقچيان کشف شد در حالي که پاکستان 24 هزار و 341 کيلوگرم، ايران 12 هزار و 493 کيلوگرم و چين 9 هزار و 85 کيلوگرم از هرويين افغاني را طي همين دوره در مرزهاي خود کشف کردند. در واقع افغانستان توليدکننده 90 درصد ترياک و هرويين جهان به شمار مي رود و با اين حال فقط 27 درصد از ترياک و 10 درصد از هرويين کشف شده در جهان سالانه در اين کشور به دست نيروهاي دولتي مبارزه با مواد مخدر مي افتد. با نگاهي مختصر به اين آمار و افزودن اندکي طبع طنز مي توان گفت نيروهاي ناتو در حقيقت افغانستان را به محلي امن براي کشت و توليد ترياک تبديل کرده اند.

نا کار ايي نيروهاي مبارزه با مواد مخدر افغانستان همچنين منجر به پيدايش يک مثلث خطرناک ديگر در غرب اين کشور و در مجاورت مرزهاي ايران و پاکستان شده است. 70 درصد از ترياک توليدي افغانستان و 90 درصد از هرويين ساخت اين کشور در همين منطقه کشت و توليد مي شود و بخش اعظم شبکه راه هاي مورد استفاده قاچاقچيان مواد مخدر در همين مثلث قرار دارد. تخمين زده مي شود شبکه راه هاي نقل و انتقال مواد مخدر در افغانستان شامل 110 راه و جاده شود. کشت خشخاش و توليد ترياک و هرويين در اين مناطق فعاليتي است که به طور کامل مورد حمايت طالبان قرار دارد. ميزان توليد مواد مخدر در اين منطقه از ميزان توليد در هلال طلايي معروف جنوب شرق آسيا در دوران اوج آن در دهه 1980 فراتر رفته است.

افغانستان مرزي به طول 920 کيلومتر با ايران دارد که بيشتر مناطق آن صحرايي است و عبور از مرز در اين مناطق دورافتاده کاري ساده به شمار مي رود. ايراني ها در اين سوي مرز که خاک ايران به شمار مي رود قلعه هاي ديده باني متعددي بنا کرده اند تا کنترل خود را بر اين مرز خطرناک حفظ کنند و علاوه بر اين 28 قلعه ديده باني نيز در آن سوي مرز براي افغاني ها بنا کرده اند. دردسر ساز ترين منطقه در اين مثلث استان بلوچ نشين نيمروز است که در جوار مناطق بلوچ نشين مرزي ايران و پاکستان در منتهي اليه جنوب غربي اين منطقه قرار گرفته و با ولايت هلمند افغانستان هم مرز است. همبستگي قومي بلوچ ها به کسب و کار توليد ترياک و هرويين به نوعي رونق بخشيده و امنيت آن را تضمين کرده است. از سوي ديگر نيروهاي طالبان که اکثراً از پشتون هاي افغانستان تشکيل شده اند به شدت از مراکز توليد هرويين در استان نيمروز و به ويژه در شهر برامچه حمايت مي کنند چرا که کيفيت هرويين اين منطقه نوعي پرستيژ در داد و ستد مواد مخدر محسوب مي شود. به اين ترتيب هيچ يک از عمليات نيروهاي ائتلاف بين المللي و نيروهاي دولتي افغانستان تاکنون نتوانسته است بر روند توليد هرويين در اين منطقه تاثيرگذار باشد.

خودفروختگي برخي عناصر دولتي افغانستان در اين بين که به رغم خطاها همچنان از حمايت و پشتيباني امريکا و ديگر دولت هاي حاضر در ائتلاف بين الملل برخوردار هستند در اين بين شرايط را وخيم تر مي کند. قراردادهاي چند ميليون دلاري و حق مشاوره و کميسيون هاي سخاوتمندانه هر ساله به شرکت هاي خصوصي امريکايي و بريتانيايي تعلق مي گيرد تا راهکارهاي جديدي براي مبارزه با تجارت روز افزون مواد مخدر در افغانستان پيدا کنند اما ظاهراً در تمام اين مدت هرگز کسي نپرسيده است اين هزينه هاي سرسام آور چه نتيجه يي در بر داشته است. يک شرکت مقاطعه کار امريکايي براي مثال در همين راستا 70 ميليون دلار از دولت امريکا دريافت کرد تا يک دوره يک ساله براي نيروهاي پليس افغانستان برگزار کرده و آنها را براي مبارزه با تجارت مواد مخدر آماده کند. اما دو ماه بعد به محض اينکه آخرين بخش هزينه ها نيز پرداخت شد ناگهان شرکت امريکايي ناپديد شد و ديگر اثري از آن مشاهده نشد. چنين رويدادهايي در افغانستان چندان عجيب و غيرمعمول به نظر نمي رسند.

دولت افغانستان نيز طي شش سال گذشته 14 ميليارد دلار کمک در اين زمينه دريافت کرده است اما هيچ نشانه يي وجود ندارد که از اين کمک ها به درستي و صادقانه استفاده شده است. بالعکس اگر کسي بخواهد نشانه يي از سوء استفاده از اين کمک ها پيدا کند کار چندان دشواري پيش رو نخواهد داشت؛ ده ها منزل ويلايي که زشت و باسمه يي اما با صرف ميليون ها دلار در ييلاق هاي اطراف کابل مانند شرپور و وزير اکبر خان بنا شده اند به مسوولان عالي رتبه دولتي تعلق دارند که بسياري از آنها در سازمان هاي ذي ربط مبارزه با مواد مخدر فعاليت مي کنند. شماري از اين خانه هاي ويلايي به خارجي هاي مقيم افغانستان اجاره داده مي شود. نظام فاسد مالي وابسته به تجارت مواد مخدر، سياست بيمار وابسته به تجارت مواد مخدر و تروريسم وابسته به تجارت مواد مخدر سه مولفه شومي هستند که فضاي امروز افغانستان را شکل مي دهند. حدود 300 هزار شهروند افغاني که به نحوي توانسته اند خود را با يکي از اين سه مولفه شوم همراه کنند سالانه هزاران دلار درآمد از اين راه کسب مي کنند در حالي که بيش از 28 ميليون شهروند افغاني (که در افغانستان ساکن هستند) به طور متوسط ماهانه 35 دلار درآمد دارند. اين به معناي شکست کامل پروژه افغانستان در زمينه تشکيل جامعه مدني در اين کشور جنگ زده و فقير است.

نيروهاي امريکايي که مسوول مبارزه با کشت خشخاش و توليد ترياک هستند با «شجاعت» تمام تنها به حمله به مزارعي بسنده مي کنند که کشاورزان فقير افغان از روي استيصال و ناچاري در آنها به کشت خشخاش پرداخته اند. اما بيشتر محصول اين مزارع از سوي قاچاقچيان پيش خريد شده و کشاورزاني که زير بار سنگين ديون و وام قاچاقچي ها هستند زماني که محصول خود را از دست مي دهند چاره يي جز اين ندارند که قرض خود را با فروختن دختران و خواهران خود به قاچاقچي ها جبران کنند يا توسط آنها کشته شوند و تمام دارايي و خانواده شان به يغما رود. اين در حالي است که نيروهاي امريکايي براي حمايت از اين کشاورزان در برابر قاچاقچي ها خود را به زحمت نمي اندازند.

هم اکنون برآورد مي شود که کشت خشخاش به طور مستقيم محل درآمد 14 ميليون افغان به شمار مي رود. خيلي از کشاورزان به لطف کشت خشخاش مي توانند سطح زندگي نسبتاً متوسطي را تجربه کنند. به همين خاطر همان طور که تجربه تاسف بار شش سال گذشته نشان داده است مبارزات سرسختانه تر براي ريشه کن کردن کشت خشخاش و ديگر اشکال مواد مخدر نتيجه يي در بر نخواهد داشت. اين مساله در واقع مشکلي نيست که با افزايش نيروهاي نظامي در افغانستان بتوان با آن مقابله کرد بلکه اين مساله در عمق خود ماهيتي سياسي دارد. در کشوري که راه اندازي يک کارخانه توليد نوشابه هاي گاز دار به مثابه طليعه صنعتي شدن از سوي دولت تبليغ مي شود و حتي هيچ يک از کارخانه هاي نيمه ويران نساجي و سيمان دهه 1980 هنوز احيا نشده اند، نمي توان اميدي به بهبود شرايط اقتصادي داشت و چنين چشم اندازي آينده مبارزه با تجارت پر سود مواد مخدر را در اين کشور تيره تر مي کند. براي ريشه کن کردن کشت و توليد ترياک بايد پيش از هر چيز جايگزين هايي مناسب تر، انساني تر و عملي تر به عنوان منبع درآمد طبقه فقير افغان ارائه شود و امکان ارائه چنين جايگزين هايي با سياست هاي درست دولت افغانستان ميسر مي شود.

علاوه بر اين شبکه عظيمي وجود دارد که ميزان تقاضاي جهاني ترياک را هر ساله محاسبه مي کند، مواد شيميايي لازم را براي تبديل ترياک به هرويين سفارش مي دهد و در نهايت محصولات نهايي را در سطح بين المللي پخش و جا به جا مي کند. در منطقه کورکي در شمال استان نيمروز تريلرهاي عظيم که تانکرهاي نفت را به دنبال خود مي کشند از ايران وارد افغانستان مي شوند تا تانکرهاي کوچک تر را با محموله هاي نفت، بنزين، گازوئيل و کروزن پر کنند. شماري از اين تريلرهاي عظيم که هنگام ورود به افغانستان با خود کالاهايي را قاچاق مي آورند و پيش از بازگشت هرويين و ترياک را که از فروشندگان محلي افغان خريده اند، براي قاچاق به ايران جا سازي مي کند و تمام اينها درست زير چشم ماموران پليس و گمرک افغانستان اتفاق مي افتد که با بي تفاوتي از جايگاه هاي ديده باني خود که معمولاً بالاتر از محوطه پارکينگ گمرک قرار دارد، داد و ستد هرويين و نحوه جا سازي آن را تماشا مي کنند.

در قسمت هاي شمالي تر به طرف هرات قاچاق به شيوه يي حتي گستاخانه تر انجام مي شود. اينجا جايي است که به راحتي مي توان صداي حرکت کاروان هاي قاچاق مواد مخدر را شنيد که معمولاً خودروهايي مجهز به موشک هاي ضدتانک، آر پي جي و مسلسل هاي سنگين دوشکا آنها را اسکورت مي کنند. اينها نيز از همين مرز طولاني صحرايي با ايران تجارت و کسب و کار خود را رونق مي دهند و از محل درآمد اين تجارت پر سود است که استطاعت خريد جنگ ابزارهاي سنگين و گرانقيمت را دارند. در مجموع عملياتي که براي قاچاق مواد مخدر در اين منطقه صورت مي گيرد عملياتي دقيقاً حساب شده و سازماندهي شده است.

علاوه بر اين عمليات دولتي در افغانستان براي ايجاد ثبات بيشتر موجب دردسر شهروندان افغان است و برنامه هاي توسعه جز روي کاغذ و گزارش هاي دولتي نمودي قابل تشخيص ندارند. روستايي هاي افغان که نزديک مرز ايران سکونت دارند بايد شخصاً بهاي تامين امنيت و آرامش خود را بپردازند. از نمونه برنامه هاي توسعه که تاکنون ميليون ها دلار صرف آن شده است نيز فقط مي توان به 600 متر راه آسفالته اشاره کرد که پس از کيلومترها رانندگي در بيابان هايي که مسير تردد کاروان هاي قاچاق است، در شرق اسلام قلعه، شهري نزديک به مرز ايران، به آن مي رسيد. از اسلام قلعه به طرف کوهاسان اين تنها راه آسفالت به شمار مي رود که به وضوح تنها براي مستند کردن گزارش هاي دولتي و خصوصي به اسناد تصويري احداث شده است. در پايان اين مسير 600 متري تابلوي بزرگي نصب شده و روي آن نوشته شده است که اين «جاده» توسط «سازمان توسعه بين الملل ايالات متحده» (USAID) ساخته شده است. گزارش هايي که از اين گونه برنامه هاي صوري توسعه تهيه مي شود به شرکت هاي پيمانکار امريکايي و افغاني اجازه مي دهد، بودجه هاي عظيم تري از برنامه توسعه افغانستان را به خود اختصاص دهند در حالي که به رغم صرف اين هزينه هاي هنگفت، زير ساخت هاي توسعه افغانستان هنوز شکلي جدي به خود نگرفته است.

در نزديکي مسير 600 متري آسفالته اين منطقه مرزي وقتي از صاحب يک دکان خياطي و چند ساکن محلي ديگر راجع به توسعه افغانستان پس از حمله امريکا در سال 2001 و تغييراتي که در زندگي آنها پديد آمده است، مي پرسيم، پاسخي مي شنويم که حاکي از خشم آنها از سوء استفاده هاي شرکت هاي امريکايي و شرکاي افغاني آنهاست که به دولت کرزي وابسته اند. اين افراد بيش از آنکه از ايالات متحده يا دولت کابل قدر داني کنند، سپاسگزار ايران هستند که به آنها برق داده و شاهراه سه بانده يي از مشهد به هرات کشيده که موجب رونق اقتصاد اين ناحيه شده است. آنها همچنين دولت هند را به خاطر پروژه ساخت سدي روي رودخانه «هريرود» مي ستايند. اما جاي شگفتي است که اين مردم همچنان از دوران حکومت نجيب الله به نيکي ياد مي کنند. آنها مي گويند در دوران حکومت نجيب الله هرچند ممکن بود ماهي 35 دلار درآمد داشته باشيم اما باز مي شد راحت زندگي کرد و ماهي پنج دلار از آن درآمد را هم پس انداز کرد اما امروز اگر 150 دلار هم در ماه درآمد داشته باشي باز هم پس انداز کردن غيرممکن است.

يکي از شيوه هاي مبارزه با توليد ترياک که اکنون مد نظر دولت افغانستان نيز قرار گرفته است قانوني کردن کشت خشخاش مانند سياست ترکيه در دهه 1970 است. يک سازمان بريتانيايي که مرکز آن در لندن قرار دارد، پس از مطالعات وسيع ميداني طرحي پيشنهاد کرده است که به (P4M) موسوم شده و از مورد حمايت گسترده پارلمان اروپايي نيز قرار گرفته است. بر اساس اين طرح با تشکيل شوراهاي روستايي در افغانستان نظارت بر کشت خشخاش به اين شوراها سپرده شده و از محصول آنها براي توليد مرفين و ساير محصولات دارويي استفاده شود. اين شوراها مسووليت اعطاي جواز کاشت، تعيين ميزان توليد و نظارت بر فروش خشخاش را بر عهده خواهند گرفت و براي اجراي اين مسووليت برخي اختيارات تنبيهي نيز براي جريمه کشاورزان خاطي به آنها داده خواهد شد. در مقابل دولت مرکزي افغانستان مسووليت تامين امنيت طرح فوق را تقبل خواهد کرد. ضمناً بر اساس اين طرح پروسه تبديل خشخاش به مرفين در داخل مجموعه هاي بسته کشت خشخاش صورت مي گيرد و درآمد حاصل از آن صرف توسعه روستاهاي افغانستان مي شود.

در اين طرح کشاورزاني که هر سال نتوانند حداقل ميزان خشخاش تعيين شده از سوي شورا را توليد کنند جريمه شده، سال آينده جواز کاشت خشخاش دريافت نخواهند کرد و به جاي آن از سوي شورا ملزومات کشت جايگزين زعفران، گردو و سيب در اختيارشان قرار خواهد گرفت. به اين ترتيب شورا هر ساله کف ميزان توليد خشخاش را افزايش داده و به تدريج کشاورزان بيشتري را از دايره توليد خشخاش بيرون مي کند تا جايي که توليد خشخاش به تدريج در افغانستان از بين مي رود.

اين طرح در نگاه اول مزاياي بسياري دارد، از جمله اينکه کشاورزان افغاني را از دايره مجرم ها خلاص مي کند و موجب مي شود بي آنکه نيازي باشد به نيروهاي طالبان متوسل شوند به کسب و کار پيشين خود ادامه دهند و همين مساله ممکن است موجب خشک شدن سرچشمه هاي تامين مالي نيروهاي طالبان شود. از سوي ديگر اين طرح به صورت تدريجي کشاورزان را به سمت کاشت ساير محصولات سوق مي دهد و کمترين فشار را بر طبقه فقير و ضعيف کشاورزان افغان وارد مي آورد و علاوه بر اين طي چند سال به نقطه يي مي رسد که افغانستان ديگر بزرگ ترين توليدکننده خشخاش در جهان به شمار نخواهد رفت.

در کنار تمام اينها مساله قيمت مرفين در بازارهاي دارويي جهاني است که توليد قانوني اين محصول در افغانستان هم از يک سو مي تواند طي سال هاي آينده به اقتصاد اين کشور کمک کند و هم موجب کاهش قيمت داروهاي حاوي مرفين در بازارهاي جهاني شود. هم اکنون به رغم ادعاي برخي مراجع جهاني مانند «هيات بين المللي نظارت بر مواد مخدر» درباره اشباع بازار جهاني مرفين تخمين زده مي شود که براي تعديل قيمت اين ماده دارويي سالانه به توليد 140 تن مرفين مازاد در جهان نياز است. اين در حالي است که بازار اين ماده دارويي در حال حاضر با محصولات کشت شده در ترکيه و هند تامين مي شود که ميزان مرفين موجود در آنها بسيار پايين تر از محصول مرغوب افغانستان است. (ميزان مرفين در شيره خشخاش هند و ترکيه کمتر از 30 درصد است.) اين به آن معناست که افغانستان به راحتي با قانونمند کردن کشت خشخاش مي تواند کسري بازار جهاني اين ماده پايه بسياري از مسکن ها را تامين کرده و قيمت آن را به سود بيماران کاهش دهد و در همين حال سود سرشاري را نيز براي توسعه روستاهاي خود به اين کشور سرازير کند.

هم اکنون تنها هشت کشور حدود 80 درصد مرفين توليدي جهان را مصرف مي کنند و براي مثال در ايالات متحده که يکي از اين هشت کشور به شمار مي رود متوسط سرانه ميزان مصرف مرفين سالانه 5/55 گرم است. با اين حال در همين جامعه ايالات متحده تنها 40 درصد بيماران نيازمند به اين دارو توان خريد آن را دارند و هر قرص 10 ميلي گرمي مرفين در بازارهاي امريکا و بريتانيا حدود 60 دلار قيمت دارد. در کشورهاي توليدکننده مثل هند قيمت هر يک قرص 10 ميلي گرمي حدود سه سنت است.

البته مساله يي که در اين طرح مد نظر قرار نگرفته است تداوم تقاضا در بازار غيرقانوني خشخاش و ترياک است که در صورت درست عمل نکردن هر يک از اجزاي اين طرح، اعم از شوراهاي روستايي و نيروهاي دولت مرکزي، اين طرح را با خطر شکست مواجه مي کند. با اين وجود دولت افغانستان با اين طرح مخالفت مي کند و به نظر مي رسد اين مخالفت بيش از آنکه بر اساس استدلال باشد به اين خاطر است که دولت هاي بريتانيا و امريکا با اين طرح موافق نيستند.

اما دولت افغانستان در اين بين بايد مد نظر داشته باشد که عدم موفقيت کابل و نيروهاي بين المللي در مقابله با طالبان و کشت خشخاش در اين کشور مساله يي صرفاً داخلي به شمار نمي رود و افزايش کشت خشخاش در افغانستان تهديدي هم براي کشورهاي همسايه و هم براي کشورهاي دور از مرزهاي افغانستان مانند هند به شمار مي رود. شاهد اين مساله افزايش ميزان کشف هرويين توليدي افغانستان در استان پنجاب هند است که هم اکنون به 500 کيلوگرم در سال رسيده است؛ ميزاني حدود سه برابر بيشتر از رکورد سال هاي قبل. در همين حال شمار معتادان هرويين در اين استان هند نسبت به چهار سال گذشته سه برابر شده است. اين آمار بهتر از هر چيز نشان مي دهد دولت افغانستان در برابر منطقه گسترده يي از خاورميانه، شبه قاره و آسياي مرکزي مسوول است و بايد با دقت بيشتري سياست هاي آتي خود را انتخاب کند.

منبع؛ مجله فرانت لاين هند
گفت وگو با بروس ريدل مشاور اوباما
طرح مارشال براي پاکستان و افغانستان
ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

«بروس ريدل» مشاور رئيس جمهور منتخب امريکا و کارشناس امور القاعده، در اين گفت وگو درباره عاملان حملات بمبئي و در مورد پاکستان به عنوان خاستگاه جهاد جهاني و استراتژي عليه ترور مي گويد.

---

-آقاي ريدل شما در کتاب جديدتان اين سناريو را ارائه داده ايد؛ هندوستان تحت تاثير حمله يي ويران کننده قرار مي گيرد و معلوم مي شود سرويس امنيتي اطلاعاتي پاکستان در اين حمله دست داشته است و به همين دليل ارتش هند دست به حمله متقابل مي زند و ناگهان دنيا در آستانه يک جنگ اتمي قرار مي گيرد. آيا پس از حملات بمبئي بايد نگران افزايش تدريجي چنين وضعي باشيم؟

طبيعتاً اگر هندي ها واقعاً مدارک روشني در مورد نقش مقامات پاکستاني ( صرف نظر از اينکه اين مقامات در ارتش يا نهادهاي اطلاعاتي باشند) پيدا کنند، اين مساله تبديل به يک کابوس خواهد شد. هر دو طرف تا به اينجاي کار هنوز محتاطانه رفتار مي کنند. گرچه دولت هند هويت حمله کنندگان را پاکستاني اعلام مي کند اما اين به معني دست داشتن دولت در اين حملات نيست. پاکستان هم قول داده است که از تحقيقات در اين مورد حمايت کند.

-اينکه پاکستان و هند قدرت اتمي به شمار مي آيند، چه نقشي در اين مورد ايفا مي کند؟

من همواره تاکيد داشته ام پاکستان خطرناک ترين کشور دنيا است؛ تروريسم بين المللي، صدور تکنولوژي سلاح هاي اتمي، خطر جنگ اتمي، مواد مخدر، دموکراسي ناقص و اسلام گرايي، همه و همه از اين کشور ترکيبي درست کرده اند که به راحتي قابل اشتعال است. پاکستان و هند سه بار عليه هم جنگيده اند و در سال 2002 هم در آستانه جنگ چهارم قرار گرفتند. اميدوارم تسلط عقل حفظ شود اما با اين حال اين شبه قاره محتمل ترين مکاني است که شايد ما در طول زندگي مان شاهد يک جنگ اتمي در آن باشيم.

-شما از حملات بمبئي به عنوان «نقطه آغاز جهاد جهاني» ياد کرده ايد. چرا؟

مهارت در به کارگيري گروه هاي متعدد و آموزش ديده براي کشتار و هدف هاي امريکايي، بريتانيايي و اسرائيلي که آنها انتخاب کرده بودند، همه علامت مشخصه همان جهاد جهاني است که القاعده و متحدانش يعني سازمان هايي چون گروه تروريستي کشميري- پاکستاني لشگر طبيه، خود را بدان متعهد مي دانند. به عقيده من حملات بمبئي به الگويي براي همه تروريست هاي جهان تبديل خواهد شد.

-اما حملات بمبئي چه نقش خاصي در اين مورد دارد؟

اين حملات طي 72 ساعت به صورت لاينقطع در صدر اخبار جهان قرار داشتند و اين همان چيزي است که تروريست ها مي خواهند. به استثناي حملات يازدهم سپتامبر تا به حال ما شاهد چنين چيزي نبوده ايم.

-تا چه حد مي توان مطمئن بود لشگر طيبه در پشت اين حملات قرار داشته است؟

حملات بمبئي کار آماتورها نمي توانست باشد. لشگر طيبه در صدر ليست مظنونان قرار دارد. تنها تروريست زنده مانده هم اعتراف کرده که عضو لشگر طيبه است. اين گروه قابليت و انگيزه ايجاد مناقشه ميان پاکستان و هند را دارد.

-«آصف علي زرداري» رئيس جمهور پاکستان به تازگي روند نزديکي ميان دو کشور را آغاز کرده بود.

زرداري مسائل قابل توجهي را بيان کرد؛ اينکه خشونت در کشمير همان تروريسم است، اينکه هندوستان دشمن هميشگي پاکستان نبايد باشد، اينکه پاکستان آغاز کننده حمله اتمي نخواهد بود. اين اظهارات حاکي از يک تغيير و تحول کلي در سياست پاکستان است. اين تغيير و تحولات خاري در چشمان آن کساني است که از مناقشه ميان اين دو کشور سود مي برند. انگيزه و هدف اصلي از اين حملات هم ويران کردن اين نزديکي بود.

-پس مساله بمباران کردن هند از کشمير نيست؟

بمبئي تجسم حيات اقتصادي هند است. اين شهر نيز به مانند واشنگتن ، برلين و لندن هدفي مهم براي تروريست ها به حساب مي آيد و به همين خاطر بارها مورد حمله قرار گرفته است. خارجيان، ديپلمات ها و شرکت ها و مديران، سيبل اين حملات هستند. در جهان بيني معلول و تحريف شده القاعده و لشگر طيبه، اروپا و امريکا و هند بخشي از ائتلاف صليبيون و صهيونيسم و هندوها به حساب مي آيند.

-آيا پدرخوانده تروريست ها يعني بن لادن در تاسيس لشگر طيبه مشارکت داشته است؟

در اواخر دهه 80 بن لادن و سرويس اطلاعاتي امنيتي پاکستان يا همان آي اس آي هر دو مشغول جنگ عليه نيروهاي اشغالگر شوروي در افغانستان بودند. و هر دو مي خواستند از تجربه هاي جنگ عليه مسکو در جنگ عليه هند استفاده کنند. به همين خاطر اين گروه را تاسيس کردند و بن لادن از همان آغاز کار با پول و آموزش پيکارجويان اين گروه از آنها حمايت کرد.

-اصولاً چرا بن لادن به عنوان يک عرب بايد به مساله کشمير علاقه داشته باشد؟

کشمير براي همه جهادگران مثال بزرگي از اشغال يک سرزمين مسلمان و تعقيب و سرکوب اهل ايمان است. کشمير براي آنها از خيلي جهات يک فلسطين دوم به حساب مي آيد.

-نزديکي روابط ميان القاعده و لشگر طيبه تا چه اندازه است؟

اعضاي اين گروه شانه به شانه طالبان و القاعده عليه ناتو در افغانستان جنگيده اند و لشگر طيبه حتي پيکارجوياني را هم به عراق اعزام کرده است. اکثر افراد رده بالاي القاعده که در پاکستان دستگير شده اند، در خانه هاي متعلق به لشگر طيبه مخفي شده بودند.

-آيا سرويس اطلاعاتي امنيتي پاکستان امروز هم با تروريست ها همکاري مي کند؟

اين مساله روشن نيست. آنچه ما مي دانيم اينکه قبل از يازدهم سپتامبر رابطه بسيار تنگاتنگي بين آنها وجود داشته است. اما پس از آن پرزيدنت مشرف سعي کرد اين ارتباط را قطع کند. اما نمايندگان دولت هاي افغانستان و هند با اطمينان عنوان مي کنند که آي اس آي هنوز هم از طالبان و تروريست هاي کشمير حمايت مي کند.

-امريکا هم با آي اس آي همکاري داشته است. زماني که مجاهدين عليه شوروي در افغانستان مي جنگيدند، سازمان سيا نه به طور مستقيم بلکه از طريق همکارانش در آي اس آي پول و اسلحه به مجاهدين مي رساند.

دولت پاکستان در اين مورد اصرار داشت. به اين صورت ما براي جنگ با شوروي هيولايي را ساختيم که از کنترل خارج شده است. برخي از کساني که در آن زمان توسط آي اس آي حمايت مي شدند عليه اين سرويس اطلاعاتي سر برداشتند. همين گروه تلاش کردند مشرف را ترور کنند و در آينده هم تلاش خواهند کرد پرزيدنت زرداري را ترور کنند.

-نظامي ها چه اندازه فضاي عمل براي اين غيرنظامي يعني زرداري قائل مي شوند؟

پرزيدنت زرداري قول داده است سرويس هاي اطلاعاتي از اين پس ديگر نمي توانند «با سگ شکار کنند و با خرگوش فرار کنند».

-آيا به آنچه مي گويد، اعتقاد دارد؟

همسرش «بي نظير بوتو» توسط سنديکاي ترور متشکل از القاعده و لشگر طيبه و طالبان به قتل رسيد و حال خودش هم هدف شماره يک محسوب مي شود و همين مساله را پيچيده مي کند زيرا پاکستان همزمان حامي و قرباني تروريسم است.

-آيا زرداري براي تحت کنترل درآوردن سرويس هاي اطلاعاتي از توانايي لازم برخوردار است؟

ارتش و سرويس هاي اطلاعاتي امنيتي تا به امروز هرگز تحت کنترل يک دولت منتخب دموکراتيک نبوده اند.

-مناطق قبيله يي شمال و غرب پاکستان چگونه تبديل به بزرگ ترين خاستگاه تروريسم شد؟

اين منطقه هرگز به صورت واقعي تحت حکومت هيچ کس نبوده است، نه تحت حکومت اربابان استعمارگر بريتانيايي و نه تحت کنترل دولت پاکستان. به همين خاطر امروز هم مناسبات آشفته و بي قانوني و فقر شديد در اين منطقه حاکم است. القاعده در چنين فرهنگي نشو و نما مي کند. ايمن الظواهري يعني همان مرد شماره دو القاعده براي تثبيت روابط خوب با رهبران قبيله يي با دختر يکي از آنها ازدواج کرده است. امروزه مرکز گسترش خطرناک ترين جنبش تروريستي جهان در اين منطقه قرار دارد.

-به همين خاطر اروپايي ها هم مثل امريکايي ها نتيجه مي گيرند که حملات مرگبار از همين منطقه طرح ريزي و اجرا مي شود؟

به احتمال بسيار زياد همين طور است. تروريست هايي که در يازدهم سپتامبر 2001 به امريکا و در جولاي 2005 به لندن حمله کردند و در تابستان 2007 در تلاش براي حمله به آلمان بودند، همگي با مناطق مرزي افغانستان و پاکستان ارتباط داشتند. در بريتانيا هم در هر رويداد بزرگ تروريستي، بازجويان به ارتباطاتي با پاکستان برخورد کرده اند. وجود هشتصد هزار شهروند بريتانيايي پاکستاني تبار در لشگر طيبه و القاعده مساله جالبي است. آنها مي توانند بدون جلب توجه به پاکستان و هر جاي ديگري سفر کنند. شهروندان بريتانيايي درست مثل من و شما از کنترل فرودگاه ها به راحتي مي گذرند.

-قدرت عمل القاعده در حال حاضر چه اندازه است؟

القاعده امروزه بزرگ ترين تهديد عليه امنيت ايالات متحده به حساب مي آيد. اين سازمان و گروه هاي هوادارش در هفت سال گذشته در سراسر جهان حملاتي را انجام داده اند، اگرچه اين سازمان به احتمال زياد تنها چند صد و حداکثر کمتر از هزار عضو دارد.

-به نظر شما اهداف بعدي القاعده کجاست؟

ما مي دانيم که هواپيماها در صدر ليست آنها قرار دارند. علاوه بر آن القاعده تصميم گرفته است در حمله بعدي به امريکا، ابعاد ويراني ها را به مراتب از آنچه در يازدهم سپتامبر ديديم، فراتر ببرد. با اين حال همکاري ميان سرويس هاي امنيتي در سطح جهان بهتر شده است اما با وجود آنکه تروريست ها يک يا حداکثر دو بار شانس مي آورند بايد عمليات ضدتروريستي صددرصد موفق باشد.

-در هفته گذشته گروهي از کارشناسان کنگره امريکا گزارشي منتشر کردند که در آن نسبت به احتمال فزاينده يک حمله تروريستي ميکروبي اتمي در پنج سال آينده هشدار داده شده است...

... و در اينجا است که پاکستان بار ديگر وارد بازي مي شود. اين کشور سلاح هاي اتمي در اختيار دارد. اگر مکاني در دنيا داشته باشد که القاعده بتواند براي دسترسي به مواد هسته يي به آن اميد ببندد، همين منطقه است.

-آيا پاکستان در جنگ عليه ترور واقعاً متحد امريکا است؟

اين کشور يکي از مهم ترين و در عين حال پيچيده ترين متحدان ما است. پاکستان در خط مقدم اين جنگ است و امريکا به پشتيباني اين کشور براي پيروزي در جنگ عليه ترور نياز دارد.

-پرزيدنت بوش در ماه هاي گذشته مجوز عمليات نيروهاي مخصوص را عليه القاعده در قلمرو پاکستان صادر کرده است. آيا اين کار منطقي است؟

هر آنچه فشار بر سران القاعده را افزايش دهد، منطقي و موثر است. اما ما بايد همواره در حال سنجش باشيم که مبادا زيان بر سود غلبه کند. اين حملات و عمليات موجب خشم مردم پاکستان مي شود. از طرفي پرزيدنت زرداري هم براي هر گونه اقدامي عليه ترور با مشکلات بيشتري روبه رو مي شود. در درازمدت تنها اين پاکستان است که مي تواند در اين مناطق نظم و قانون برقرار کند.

-آيا قبل از غلبه بر القاعده نبايد مساله کشمير حل شده و ميان اسرائيل و فلسطين صلح برقرار شود؟

اين در حالتي ضرورت دارد که بتوان ريشه حاميان تروريسم را خشک کرد. هسته اصلي القاعده عقيده اش را تغيير نخواهد داد. آنها گروهي فناتيک هستند. اما ما مي خواهيم اين فناتيک ها را از بقيه جهان اسلام جدا کنيم. بايد نشان دهيم تروريست ها به هيچ عنوان مسلمانان خوبي نيستند بلکه قاتل هستند. القاعده از يافتن راه حلي عادلانه و جوانمردانه براي فلسطيني ها هراس دارد زيرا در اين صورت از جذابيت اين گروه کاسته مي شود. به همين خاطر است که مناقشه خاورميانه براي هر دولتي در امريکا از اولويتي خاص برخوردار است.

-چرا امريکا هنوز بن لادن را پيدا نکرده است؟

يکي از دلايل اين است که به دليل جنگ عراق منابع و امکانات مهم ما براي دستگيري بن لادن تحليل رفت. در آغاز سال 2002 يعني زماني که وي در آسيب پذيرترين موقعيت بود نيز ما با تمام قوا براي دستگيري او اقدام نکرديم. حال بعد از هفت سال مي خواهيم بار ديگر ردپايي از او پيدا کنيم که البته اين ردپاها به شدت نامحسوس هستند.

-شما چندي پيش طرحي مشابه طرح مارشال براي افغانستان و پاکستان پيشنهاد کرديد...

... درست است زيرا ما بايد به اين فلاکتي که بسياري از افغان ها و پاکستاني ها گرفتار آن هستند، پايان دهيم. تنها کالاي مهم صادراتي افغانستان هروئين است. امريکا در سال هاي 2003 و 2004 کمتر از يک ميليارد دلار براي بازسازي اقتصادي افغانستان هزينه کرد. نتيجه کاملاً قابل پيش بيني بود؛ وضعيت در آنجا بهتر نشده که هيچ، بدتر هم شده است.

-آيا کمک هاي مالي بيشتر و جنگ کمتر براي برقراري امنيت در افغانستان ضرورت ندارد؟

توسعه و امنيت لازم و ملزوم يکديگرند. در افغانستان بايد براي حل مشکل گندم، در وهله اول راه سازي شود. بعد از هفت سال جنگ هنوز هم از جاده کمربندي افغانستان که در واقع شاهرگ حياتي افغان ها به شمار مي آيد، خبري نيست. فرماندهي ناتو مستقر در منطقه هميشه مي گويد جايي که اين جاده تمام مي شود، کار طالبان شروع مي شود.

-در اين صورت امريکا نبايد از بازسازي افغانستان و طرح «تشکيل ملت» حمايت آشکارتري به عمل آورد؟

دولت بوش هميشه از اين کار خودداري کرد و حال مي بينيم که اين مساله چقدر پراهميت بوده است. ما نبايد براي سومين بار مرتکب چنين اشتباهي بشويم. ما پس از جنگ عليه شوروي در سال هاي دهه 90، ديگر به افغانستان توجهي نکرديم و هزينه اش را در يازده سپتامبر پرداختيم. بار دوم هم آن زماني بود که پس از آزاد سازي کابل نسبت به افغان ها غفلت کرديم و همين مساله تقويت دوباره القاعده و طالبان را در پي داشت.

-در رابطه با پاکستان چه کار بايد کرد؟

اگر ما واقعاً خواهان نابودي اين فرانکشتاين در پاکستان هستيم بايد از دولت دموکراتيک اين کشور حمايت کنيم. پرزيدنت زرداري قبول خطر کرده و ما هم بايد در زمينه هاي اقتصادي به وي کمک کنيم.

-پاکستان از سال 2001 سالانه بيش از يک ميليارد دلار از امريکا دريافت کرده است.

اين ارتش پاکستان بود که از دولت بوش يازده ميليارد دلار گرفت. «جو بايدن» يعني معاون رئيس جمهور آينده امريکا که در آن زمان هنوز سناتور بود، بسته يي را پيشنهاد کرد که کمک هاي اقتصادي به پاکستان در آن سه برابر شده بود يعني سالانه يک و نيم ميليارد و به مدت 10 سال. ما نمي توانيم بپذيريم که دولت پاکستان تبديل به دولتي شکست خورده شود. نبايد اين کشور به يک سومالي و يک لبنان ديگر تبديل شود. يک پاکستان شکست خورده کشوري است که 60 کلاهک اتمي در اختيار دارد. عدم توانايي ما در کمک به پاکستان آن هم در قرن 21، يک کابوس است.

منبع؛ اشپيگل
عناوين اين صفحه
بنويسيد افغانستان بخوانيد پاکستان
کپي برداري از طرح «فرزندان عراق» در افغانستان
معرفي
بازگشت طالبان
نقشه هاي پيشرفت طالبان
نقشه هاي کابل
روش شناسي گزارش ICOS
تاکتيک هاي طالبان ؛ رازهاي پيروزي آنها
واژگون کردن هرم؛ ساختار جديدي براي مبارزه با شورشيان
پيشنهادات
پيش زمينه گزارش هاي ICOS
نظامي
پاکستان
مبارزه با مواد مخدر
گسترش تا عراق و سومالي
قانونمند کردن توليد ترياک
طرح مارشال براي پاکستان و افغانستان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام