شنبه، 21 دي 1387 - شماره 1862
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
رئيس شوراي صنفي نمايش؛
ادامه اکران فيلم هاي فعلي، برآيند سليقه عمومي است
گروه فرهنگي؛ در حالي که بسياري از فيلمسازان و منتقدان مطرح سينما از ابتذال در سينما انتقاد مي کنند و در بسياري از جوامع فرهنگي نسبت به ادامه اکران فيلم هاي روي پرده اعتراض مي شود، «چارچنگولي» و «دلداده» که از سوي بسياري از منتقدان چنين لقبي گرفته اند همچنان بر پرده سينماها خودنمايي مي کنند. امير پوريا در نشست بررسي همايش سينماي ملي که با حضور رئيس انجمن منتقدان برگزار مي شد با رديف کردن اسامي فيلم هاي روي پرده عنوان کرد با اين فيلم ها بايد همايش ابتذال در سينما را برگزار کرد. مجيد مجيدي در سخنراني اش ميان دانشجويان از ابتذال در سينماي دوران اصلاحات سخن گفت. اما «دلداده» و «چارچنگولي» که از سوي بسياري چنين لقبي را دريافت کرده اند و بسياري با ادامه اکران آنها مخالفند با فروشي بيشتر از 500 ميليون تومان همچنان از سوي مردم مورد استقبال قرار مي گيرند. مهدي کرم پور رئيس شوراي صنفي نمايش درباره ادامه اکران اين فيلم ها در گفت وگو با «اعتماد» مي گويد؛ «فارغ از ارزش گذاري روي فيلم ها بايد بگويم ادامه اکران هر فيلمي خروجي سليقه عمومي است. من نمي توانم بگويم چه فيلمي مبتذل است چه فيلمي مبتذل نيست چرا که معيار و محک روشني براي اين ماجرا وجود ندارد. اما اين را مي دانم که وقتي اين فيلم ها با اقبال مردم روبه رو مي شوند نمي توانيم به زور آنها را از اکران پايين بکشيم يا با اعمال سليقه از اکران آنها جلوگيري کنيم.»

رئيس شوراي صنفي نمايش با اشاره به افت سليقه عمومي مي گويد؛ «شايد ما سال به سال در عرصه هاي تجاري و تکنولوژيک پيشرفت کنيم اما اين موضوع الزاماً به اين مفهوم نيست که با جلو رفتن زمان و پيشرفت هاي علمي در زمينه فرهنگي هم رشد کنيم.» او با ارائه مثالي گفته هايش را کامل مي کند؛ «ما نمي توانيم بگوييم از آدم هايي که در قرن شش يا هفت هجري زندگي مي کرده اند بافرهنگ تر هستيم. ما بايد سراغ زيرساخت هاي فرهنگي برويم.» او فروش بالاي فيلم هاي عامه پسند را به سه سليقه مرتبط مي داند و اين طور توضيح مي دهد؛ «به نظرم فروش بالاي اين فيلم ها محصول يک مثلث است که يک ضلع اش سليقه مردم، يک ضلع آن سليقه فيلمسازان و ضلع ديگرش به سليقه سياستگذاران فرهنگي مربوط است.»

کرم پور در توجه مردم به سينماي عامه پسند دولت را هم مقصر مي داند و مي گويد؛ «دولت بايد براي ارتقاي سليقه عمومي هزينه کند، اما نه تنها سوبسيدي براي اين موضوع پرداخت نمي شود مميزي سليقه يي مدام سينماي فرهنگي و انديشمند را مورد هجمه قرار مي دهد.» اين کارگردان سينما سازمان صداوسيما و فرهنگ سازي تلويزيون را هم در اين باره مقصر مي داند و مي گويد؛ «تلويزيون با پخش سريال هاي سطحي، سليقه مخاطب را پايين مي آورد و مخاطبان عام دنبال فيلم هايي از همان نوع سريال هاي سطحي مي گردند.» رئيس شوراي صنفي نمايش درباره اکران فيلم هاي فرهنگي مي گويد؛ «اکران فيلم هاي فرهنگي دچار مشکل است چرا که اقشاري مثل دانشجويان که فيلم هاي بهتري طلب مي کنند اصلاً سينما نمي روند.»

او فروش بالاي فيلم هاي فرهنگي را جز با کمک وزارت ارشاد و معاونت سينمايي ميسر نمي داند و درباره کارهاي شوراي صنفي نمايش براي فيلم هاي فرهنگي مي گويد؛ «ما در شوراي صنفي براي فيلم هاي فرهنگي طرحي داريم که بهترين گروه هاي سينمايي را به فيلم هاي انديشمند و فرهنگي اختصاص دهيم و به نوعي از اين فيلم ها حمايت کنيم. دولت هم بايد با سوبسيد و هزينه فرهنگي هم به سطح سليقه مردم و هم به فروش فيلم هايي فرهنگي و انديشمند کمک کند.»
در حاشيه مناقشه محمدرضا اصلاني و امير قادري
سينما واقعاً سينماست
امير بهاري

درآمد؛ محمدرضا اصلاني پس از 30 سال فيلم داستاني ديگري ساخته که اصلاً فروش نکرده و خيلي هم جايي در دل منتقدان باز نکرده است. خيلي از اهالي سينما از اين بابت ناخوش اند چرا که اصلاني اگرچه فيلم داستاني نساخته اما فعاليت مستمري در دنياي مستند داشته و همواره در فضاي سينماي ايران حضور داشته است و به خصوص نسل اولي هاي سينما او را دوست دارند. ميان يکي از روزنامه نگاران بسيار فعال ايراني يعني امير قادري و محمدرضا اصلاني مناقشه يي بر سر اين فيلم و آرام آرام فراتر از اين فيلم درگرفته است. نويسنده اين نوشته نه در مسند يک روزنامه نگار که بيشتر در مسند يک مخاطب مي خواهد چند کلمه يي در پاسخ به آخرين يادداشت امير قادري به عنوان يک هم نسل و هم کلام چيزي بگويد. طبيعي است که نسل ما ساحت مشترکي با اصلاني نداشته باشد. من هم نمي دانم چگونه بايد با اصلاني حرف زد. دهه 40 و روشنفکرانش داستان هاي غريبي دارند که شايد ما نمي فهميم و شايد هم دوست نداريم که بفهميم.

يک؛ امير قادري تو دوست خوبي هستي. دوستان مشترک زيادي داريم که بر اين نکته صحه مي گذارند. در اين جامعه آنقدر هم احساس مسووليت و وظيفه مي کني که مستمر بنويسي. جداي از اينها آنقدر خون گرم و همراه هستي که وقتي پا به يک تحريريه جديد مي گذاري يک جعبه شيريني دستت بگيري و به يک فعاليت جديد فرهنگي احترام بگذاري. چيزي که در عمل مدت هاست براي خيلي از اهالي فرهنگ احترام برانگيز نيست. در اين ميان تا اين حد مساله پيدا کردن تو با يک فيلم و کارگردانش آن هم به اين شکل کمي عجيب به نظر مي رسد. آتش سبز فيلم خوبي نيست اما مگر نه اينکه اگر ما مي خواهيم به نسل پيش از خودمان اعتراض کنيم و بگوييم همان تفکرات خوش ظاهر امثال بهشتي و انور اين بلا را سر سينماي ما آورده (که البته خود اين مساله هم باز ريشه در سال هاي دهه 40 دارد ) راهش ادبيات و لحن دهه 40 نيست. تو بهتر از من مي داني که محتوا را نمي شود جدا از فرم بررسي کرد. و اگر مي خواهي سخنگوي نسل خودت باشي ( که به نظرم اين نسل به طور کلي پذيرنده يک سخنگو نيست ) نمي شود با ادبيات تند همان نسل به آنها درس بدهي، درس که نه نکاتي را تذکر بدهي. و اولين قدم در اين مسير شايد حکم صادر نکردن باشد. اين فرمي است که اين نسل حتي به قيمت برچسب بي هويتي به آن وفادار است. مگر نه اينکه ما از قضاوتي که مثلاً ابوالحسن داودي در تقاطع راجع به نسل ما مي کند، ناراحت شديم که چرا بيانيه اجتماعي مي دهد راجع به نسلي که نمي شناسد. اين آفت دارد همه گير مي شود. آخريش هم فيلم کنعان بود.

دو؛ تو مساله ات فيلم آتش سبز است اما مساله من (فقط از طرف خودم مي گويم) با اصلاني و امثال اصلاني ارادت آنها به عرفان ايراني به آن شکل راديکال است که به به. ببينيد مولانا چگونه سرشار از محبت است و بعد توقع دارند تو از همان دريچه به آن مثلاً فيلم نگاه کني و اگر از همان نقطه نگاه نکني، ناداني. با يکي از فيلمنامه نويسان بزرگ سينماي ايران براي همين روزنامه اعتماد مصاحبه مي کردم، بحث بر سر اصرار بر پشت سر گذاشتن سيد فيلد و رسيدن به يک بيان جديد ايراني در فيلمنامه بود. اتفاقاً در مورد فيلم آتش سبز من را کنار تو گذاست و با يک چوب ما را زد که شما جوان ها نمي فهميد که اصلاني چه کرده. اين همان ديکتاتوري است که از پس قرائت آن گونه از مولانا بيرون مي آيد. وقتي مولانا مي گويد «چون الف چيزي ندارم اي کريم/جز دلي تنگ تر از نقطه ميم» من به قول خود مولانا زيرو زبر مي شوم. اما وقتي مي گويد؛ «پاي استدلاليان چوبين بود/ پاي چوبين سخت بي تمکين بود» نه من نيستم.

حالا اگر قرار است ما اين سيطره مريدي و مرادي را نقد کنيم، نمي شود خودمان هم با بيان يک ديکتاتور بيانيه صادر کنيم که محمدرضا اصلاني و هر کسي که سينماي عامه پسند را زير سوال مي برد، بي سواد است. اين حکم براي محمدرضا اصلاني که هنوز دغدغه اين را دارد که ما بدانيم موج نوي فرانسه تحت تاثير موج نوي سينماي برزيل بود، کمي بي انصافي است. سواد سينما به کنار، تنها استناد به اشعار دهه 1340 محمدرضا اصلاني اين فرضيه را باطل مي کند. اين اشعار حداقل ثابت مي کنند که شاعرشان ادبيات را خوب مي شناسد.

سه؛ اصلاني در يکي از مصاحبه هايش گفته بود، سينما سينما نيست. اتفاقاً سينما خيلي سينماست. و به همين خاطر است که نمي شود گفت کساني که تنها براي مخاطب عام فيلم مي سازند کار درستي انجام مي دهند يا کساني که براي مخاطب خاص فيلم مي سازند کار درستي مي کنند يا فقط و فقط کساني که فيلم هايشان مخاطب خاص و عام را با هم دارند کار درست يا درست ترين کار را انجام مي دهند. سينما سينما است و همه اين رويکردها در درونش مي گنجد و کلي هم جا اضافه مي آيد. مگر تاريخ سينما در کنار فورد و هيچکاک؛ مايا درن و هانس ريشتر به خود نديده؟ هر کس هم کار خودش را مي کند. آتش سبز را دوست ندارم اما با خودم که فکر مي کنم مي بينم يعني اصلاني که برادري اش براي سينماي ايران ثابت شده، حق ندارد بعد از 30 سال يک فيلم بسازد و تجربه کند؟ حتي تجربه غلط.

پيوست؛ امير قادري در انتهاي مطلبت خودت را جاي برنارد شاو جا زدي و کساني که مدعي دغدغه فرهنگي هستند را شاگرد شاو. اين روايت را شنيده بودم و دوست داشتم. فيلمي هست با نام «هرچه سخت تر زمين مي خورند». احتمالاً اين فيلم را ديده يي. آخرين فيلم همفري بوگارت که مارک رابسون آن را ساخته. داستان يک جوان درشت اندام شهرستاني است که به شهر مي آيد و همفري بوگارت که يک منيجر بوکس است او را کشف مي کند و بنده خدا را جلو مي اندازد تا بوکسور شود. بوگارت شروع مي کند و به تک تک حريفانش پول مي دهد تا به او ببازند. آرام آرام اين بوکسور باورش مي شود که بوکسور است. وقتي در مسابقه فينال حريفش از قبول رشوه سر باز مي زند به او مي گويند که مسابقه ندهد اما او باورش شده که مي تواند اين يکي را هم شکست بدهد. پايانش يادم نمي آيد فقط يادم است که با تنها يک ضربه، بوکسور شهرستاني ما ناک اوت شد. اگر من اين روايت را ايراني مي کردم و بوکسور را کشتي گير؛ پايانش را اين گونه تمام مي کردم که همفري بوگارت زنگ مي زد و براي مادر حريف آخر گريه مي کرد که تو رو خدا به پسرت بگو ببازد و آن طرف هم مثل پورياي ولي مي باخت و کشتي گير جوان شهرستاني ما يک عمر با جام قهرماني زندگي مي کرد حتي مربي تيم ملي مي شد.
ليونر زاغه نشين
اين بار محبوب انجمن منتقدان رسانه
فيلم سينمايي «ميليونر زاغه نشين» به کارگرداني دني بويل در پنج رشته از جمله بهترين فيلم برنده چهاردهمين جوايز انتخاب منتقدان شد. اين جايزه را انجمن منتقدان فيلم رسانه يي BFCA اعطا مي کند. فيلم جديد بويل که داستان آن در بمبئي روي مي دهد، در کنار جايزه اصلي انجمن منتقدان فيلم رسانه يي جوايز بهترين کارگردان، نويسنده (سايمن بوفوي)، بازيگر مرد / بازيگر زن جوان (دو پاتل) و آهنگساز (آ. آر. رحمان) را نيز از آن خود کرد.«ميليونر زاغه نشين» که توليد مشترک بريتانيا و امريکا و يکي از پيشتازان فصل جوايز است، درباره يک پسربچه زاغه نشين اهل بمبئي است که با حضور در يک نمايش تلويزيوني موفق فرصت ميليونر شدن را پيدا مي کند.

به گزارش مهر شان پن براي بازي در نقش يک سياستمدار منحرف در فيلم «ميلک» جايزه بهترين بازيگر مرد را برد و اين فيلم در عين حال جايزه بهترين گروه بازيگري را نيز دريافت کرد. BFCA جايزه بهترين بازيگر زن را به طور مشترک به آن هاتاوي براي «ريچل ازدواج مي کند» و مريل استريپ براي «ترديد» اعطا کرد. هيث لجر براي بازي در نقش جوکر در فيلم «شواليه تاريکي» بهترين بازيگر مرد مکمل برگزيده شد و اين فيلم جايزه بهترين فيلم حادثه يي را نيز گرفت. جايزه بهترين بازيگر زن مکمل به کيت وينسلت براي بازي در فيلم «خواننده» رسيد و بروس اسپرينگستين براي «کشتي گير» جايزه بهترين ترانه را دريافت کرد. «وال ـ اي» استوديو پيکسار جايزه بهترين فيلم انيميشن را گرفت و «تندر استوايي» بهترين کمدي شد. جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي زبان به «والس با بشير» آري فولمن رسيد و «مرد روي سيم» جيمز مارشال بهترين فيلم مستند شد. ريچارد گير نيز دومين جايزه سالانه جوئل سيگل را دريافت کرد. مراسم چهاردهمين دوره جوايز انتخاب منتقدان در تالار اداري سانتا مونيکا برگزار شد.

پارسال «جايي براي پيرمردها نيست» کوئن ها برنده سه جايزه از جمله جايزه بهترين فيلم BFCA شد. انجمن منتقدان فيلم رسانه يي سال 1995 تاسيس شد و با 235 منتقد تلويزيوني، راديويي و آنلاين بزرگ ترين اجتماع منتقدان رسانه يي است. اين گروه در عين حال مدعي است صحيح تر از هر انجمن و نهاد سينمايي ديگر برندگان اسکار را پيش بيني مي کند. فيلم سينمايي «شواليه تاريکي» نيز که پرفروش ترين فيلم سال قبل ميلادي شد در مراسم سالانه جوايز انتخاب مردمي در رتبه اول ايستاد. «شواليه تاريکي» پنج جايزه انتخاب مردمي را گرفت. ماجراجويي بتمن در گوتام سيتي پنج جايزه اين مراسم را دريافت کرد.

اين فيلم مهم ترين جايزه مراسم يعني جايزه «فيلم محبوب و مورد علاقه مردم» را از آن خود کرد. زوج کريستين بل - هيت لجر (که در فيلم به دشمني با يکديگر مشغولند) هم جايزه بهترين زوج مراسم را گرفت. آدام سندلر به عنوان بانمک ترين ستاره مرد معرفي شد و ريس ويترسپون عنوان ستاره محبوب زن را از آن خود کرد. گيت هادس هم به عنوان بهترين بازيگر زن شناخته شد. هر سه بازيگر هنگام دريافت جوايز خود سخنراني هاي مشابهي کردند و گفتند دريافت جايزه از اين مراسم برايشان اهميت ويژه يي دارد، زيرا آنها را عموم مردم و طرفداران فيلم هاي سينمايي انتخاب کرده اند و گروه خاصي از منتقدان سينمايي.

«شواليه تاريکي» همچنين جوايز فيلم محبوب اکشن، ابر قهرمان محبوب (کريستين بل براي ايفاي نقش بتمن) و مجموعه بازيگران محبوب را هم دريافت کرد. «زندگي محرمانه زنبورها» به عنوان بهترين درام و فيلم محبوب مستقل انتخاب شد و انيميشن پربيننده «وال-اي» لقب بهترين فيلم خانوادگي را از سوي راي دهندگان گرفت. مراسم «جوايز انتخاب مردمي» که امسال سي و پنجمين دوره آن برپا شد، جوايز خود را بر اساس راي تماشاگران معمولي سينما تقسيم مي کند و به همين دليل است که با نام جوايز انتخاب مردمي شناخته مي شود.

«شواليه تاريکي» که توسط کريستوفر نولان کارگرداني شده، از مدت ها قبل گزينه اصلي اين مراسم براي دريافت لقب محبوب ترين فيلم سال بود. تازه ترين قصه کميک استريپي بتمن در سطح بين المللي بيش از يک ميليارد دلار فروش کرد، که 530 ميليون دلار آن اختصاص به سينماهاي امريکا دارد. به گزارش فارس با اين رقم فروش، اين فيلم مقام دومين فيلم پرفروش کل تاريخ سينماي امريکا را به خود اختصاص داد. تا به امروز «تايتانيک» جيمز کامرون با فروش 601 ميليون دلاري صدرنشين جدول هفتگي فروش سينماهاي اين کشور است.
تبريزي «تلفن همراه رئيس جمهور» را مي سازد
کمال تبريزي براي ساخت فيلم «تلفن همراه رئيس جمهور» اعلام آمادگي کرد. قرار است اين فيلم براساس قصه يي از جابر قاسمعلي ساخته شود. قاسمعلي در گفت وگو با اعتماد درباره اين قصه مي گويد؛ «اين فيلمنامه دو سال پيش براساس يک داستان نئورئاليستي شکل گرفته است.» او قصه فيلمنامه اش را اين طور توضيح مي دهد؛ «مرد ميانسالي که در حاشيه شهر زندگي مي کند با خريد يک سيم کارت تلفن همراه، اتفاقاتي برايش به وجود مي آيد که مسير زندگي اش را تغيير مي دهد.» محمدرضا هنرمند اولين کارگرداني بوده که طرح اوليه فيلمنامه را مي بيند. جابر قاسمعلي مي گويد؛ «قرار شد آقاي هنرمند اين فيلم را بسازد. نظراتي هم درباره فيلمنامه داد. اما مشغول ساخت سريال آشپزباشي شد و حالا قرار است کمال تبريزي بعد از پايان ساخت سريال سرزمين کهن سراغ اين فيلم بيايد و ساختش را آغاز کند.» او در پاسخ به پرسش اعتماد مبني بر سياسي بودن داستان با توجه به نامش مي گويد؛ «اصلاً و ابداً هيچ موضوع سياسي در قصه وجود ندارد.» برعکس نام کارگرداناني که در حيطه ساخت طنز تبحر دارند قصه «تلفن همراه رئيس جمهور» يک قصه تلخ است. قاسمعلي در اين باره مي گويد؛ «اتفاقاً من نگران هستم که فيلم به سمت طنز نرود. دلم مي خواهد تلخي کار حفظ شود. قصه يک جورهايي فاجعه دنيا و مناسبات امروز تهران و شهرنشيني است.» او در رابطه با صحبت هايي که با تبريزي داشته چنين توضيح مي دهد؛ «من به طور مفصل با آقاي تبريزي صحبت کرده ام. ايشان خوشبختانه فيلمنامه را دوست دارند و قرار نيست تغيير چنداني در فيلمنامه به وجود آيد.» کمال تبريزي اين روزها مشغول ساخت سريال سرزمين کهن است.
بني اعتماد، عياري، حاتمي کيا و... در مستند راستين
شادمهر راستين ساخت مستندي را درباره تهران در سينما با نام «خشت ها و آينه ها» به پايان رساند. اين فيلمنامه نويس و مستند ساز از ساخت اين مستند خبر داد و گفت؛ اين مستند که «خشت ها و آينه ها» نام دارد با حضور رخشان بني اعتماد، جعفر پناهي، کامبوزيا پرتوي، اصغر فرهادي، اصغر هاشمي، نيکي کريمي، فرزاد موتمن، کيانوش عياري و ابراهيم حاتمي کيا ساخته شده و با اين افراد به عنوان سينماگراني که در زمينه سينماي شهري نقش داشته اند، گفت وگو مي شود. او درباره اين فيلم اين گونه توضيح مي دهد؛ «در اين فيلم از اين فيلمسازان چند سوال اصلي مطرح مي شود و پرسيده مي شود شهر تهران را چگونه مي بينند؟ تهران را در سينماي ديگران چگونه ديدند؟ و تهران در فيلم هايشان چگونه تصوير شده است؟ اين سوالات بهانه يي مي شود که تهران را به روايت فيلمسازان بشنويم.» اين مستندساز همچنين درباره آثاري که در اين فيلم نمايش داده مي شود، مي گويد؛ «صحنه هايي از فيلم هاي شهري قبل و بعد از انقلاب در اين فيلم به نمايش درمي آيد و آثار فيلمسازاني همچون کيميايي، مهرجويي، فريدون گله، علي حاتمي، عباس کيارستمي و ابراهيم گلستان توسط فيلمسازان مصاحبه شونده بررسي مي شود.» اين مجموعه به بررسي هنرهاي مختلف در شهر تهران مي پردازد و تاکنون پيروز کلانتري (شعر)، احمد ميراحسان (ادبيات)، روبرت صافاريان (عکاسي)، طاها شجاع نوري (تئاتر)، بهمن کيارستمي (مجسمه) و روشنک صدر (نقاشي) را در قالب اين مجموعه مستند کرده اند. شادمهر راستين اميدوار است اين مجموعه فيلم ها براي نخستين بار در جشنواره فيلم شهر به نمايش درآيد.
براي آزادي
فرهاد توحيدي

به 30 سالگي انقلاب يک ماهي بيشتر نمانده است. نوجوان ها و جوان هايي که آن روزها در خيابان در پي تغيير رژيم مي دويدند. حالا در سنين ميانسالي يا سال هاي آغاز کهنسالي هستند. حافظه ها سستي مي پذيرند مثل عکس هاي سياه و سفيد قديمي، زرد مي شوند، خزان مي کنند، يا مثل عکس هاي رنگي قديمي رنگ پريده مي شوند. جزييات از دست مي روند. حالا چه کسي دقيقاً يادش مانده که بيست وششم دي ماه از بام تا شام بر او چگونه گذشت. 19 بهمن چطور، 19 بهمن در چه احوالي بود يا بيست ودوم... ادبيات و سينما حافظه جمعي ما هستند. آنها زوال ناپذيرند. چنين است فيلم مستند «براي آزادي»، حسين ترابي فيلمساز و نويسنده موسپيد کرده خراساني که به تاريخ نگار بزرگ خراسان ابوالفضل بيهقي تاسي کرده و آينه تاريخ را در برابر ما گرفته است. در آن روزها که کنج عافيت گزيدن شرط عقل بود ترابي با هزينه شخصي جدي ترين مستند سينمايي را درباره انقلاب اسلامي ساخت. او و همکارانش در خطرناک ترين بزنگاه هاي انقلاب با دوربين 35 حاضر بودند. چنين است که «براي آزادي» به مهم ترين مرجع تصويري از انقلاب بدل شده است. اين سند سينمايي سال هاي سال با کج سليقگي مسوولان کج سليقه - که متاسفانه کم هم نداريم- توقيف بود. با اين همه هرساله در سالگرد انقلاب تکه هاي گزين شده فيلم از همه شبکه هاي سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شد، بي آنکه کسي را پرواي کسب مجوز از سازنده و مالک فيلم باشد. چهار سال پيش بالاخره به همت آقاي جعفري جلوه مدير سابق شبکه اول سيما از اين فيلم غبارروبي و در راستاي سياست گشايش در رويکردهاي صدا و سيما توسط آقاي عزت الله ضرغامي از برنامه سينمايک پخش شد. مصاحبه مفصل رسول صدرعاملي با استاد حسين ترابي هم چاشني پخش «براي آزادي» بود. جالب آنکه در چند نوبت پخش بعدي، هر بار بخشي از فيلم دچار مميزي شد و سياست بسط دچار قبض شد، از اين جالب تر آنکه با وجود چندين نوبت پخش هنوز حقوق مالکانه آقاي ترابي بر اين فيلم نه به رسميت شناخته شده، نه پرداخت شده است. تو گويي «براي آزادي» ملک مشاع همه ايرانيان است. نامه نگاري هاي متواتر با سازمان صدا و سيما يا وزارت ارشاد براي احقاق اين حق بلااثر مانده است. در جايي که سازمان ثبت اسناد و املاکش براي هر چارديواري از پاي بست ويران هر ناکجاآباد دورافتاده يي سند صادر مي کند تا هيچ کس حقوق مالکانه ديگري را زير پا نگذارد و اگر بگذارد سر و کارش با قاضي و محکمه و حکم و اجرا باشد. هيچ سازمان و هيچ بني بشري براي حقوق مالکانه يا حقوق معنوي مولف و مصنف تره خرد نمي کند. از اين روست که اهل فرهنگ از بد حادثه و ناگزير اهل قناعت هم شده اند و اخلاق درويشي پيشه کرده اند. اي قناعت توانگرم گردان/ که وراي تو هيچ نعمت نيست/ کنج صبر اختيار لقمانست/ هر کرا صبر نيست حکمت نيست.

روز بيست و پنجم ارديبهشت هر سال که در تقويم ها روز فردوسي نام گرفته به افتخار اولين فيلمنامه نويس ادبيات ايران روز فيلمنامه نويس تعيين شده است. در مراسم امسال ايرج افشار شوخي ظريفي کرد. افشار گفت با توجه به آنکه سلطان محمود تا دم مرگ حق الزحمه وعده داده شده به فردوسي را نپرداخت، روز تولد سلطان محمود روز تهيه کننده نامگذاري شود. با اين همه تاريخ، حقوق معنوي فردوسي را به رسميت شناخته و در قلب هر ايراني نام شاهنامه با نام فردوسي عجين است. اگر قرار است پس از اين حقوق صاحب «براي آزادي» محترم شمرده نشود چه بهتر آنکه استاد ترابي «براي آزادي» را به نام 70 ميليون ايراني سند بزند. مگر نه آنکه همين مردم قهرمانان اصلي فيلم او هستند.
آنتيگونه از 13 بهمن روي صحنه خواهد رفت
نمايش «آنتيگونه» اثر سوفوکل به کارگرداني هوشمند هنرکار، بلافاصله پس از اتمام برگزاري جشنواره تئاتر فجر، از سيزدهم بهمن ماه توسط گروه تئاتر زمان در تالار اصلي مولوي روي صحنه مي رود. گروه زمان قصد داشت اين نمايش را نيمه مهرماه روي صحنه ببرد، اما تاخيرهاي متوالي و متداولي که تقريباً تمامي گروه هاي تئاتر کشور با آن دست به گريبان هستند موجب شد زمان اجرا به بهمن ماه موکول شود. در پي اين تاخيرها هنرکار به ناچار نيمي از گروه خود را از دست داد و تمرينات را از نو آغاز کرد. کاظم هژيرآزاد، هوشمند هنرکار، آزيتا نوري وفا، شيدا ابراهيمي، علي طاهري، ميثم يوسفي، پارسا پولادوند، نسرين پيش بهار، ارسطو خوش رزم و پدرام پولادوند از جمله بازيگران اين نمايش هستند. طراحي صحنه و لباس را سيما ساماني با همکاري هنرکار بر عهده دارد و شهرام نجاتي در اجراي موسيقي و پارسا پولادوند نيز به عنوان دستيار اول کارگردان گروه را همراهي مي کنند. تمرينات اوليه «آنتيگونه» از تيرماه امسال آغاز شده بود و با توجه به تغييرات ناخواسته يي که در کار پيش آمد، پروژه آنتيگونه تا زمان اجرا نزديک به هشت ماه تمرينات گسسته و پيوسته را پشت سر خواهد گذاشت. هوشمند هنرکار، با تحليلي نو و انتقادي نسبت به ديدگاه سوفوکل و بسياري از تئاترپيشگان غربي و اروپايي تا امروز، و از دريچه فرهنگ کهن ايراني، نگاه متفاوتي به نمايش آنتيگونه داشته است و اين نمايشنامه را با تنظيم و طراحي تازه يي روي صحنه مي برد. نمايش «آنتيگونه» با رويارويي و مرگ دو برادر آغاز مي شود. کرئون، امپراتور، دستور مي دهد يکي را با احترام به خاک بسپارند و ديگري را بر بالاي بلندي بگذارند تا جسدش خوراک لاشخوران شود. آنتيگونه، خواهر دو برادر، تصميم به تدفين برادر مرده اش مي گيرد و از اينجا کشمکش تراژيک نمايش آغاز مي شود. آخرين کارگروه زمان «پرده ها از راه مي رسند» به کارگرداني هنرکار بود که پس از اجرا در تالار مولوي در چند کشور اروپايي نيز روي صحنه رفت. گروه زمان اين بار نيز قصد دارد «آنتيگونه» را پس از اجرا در ايران در کشورهاي ديگري روي صحنه ببرد.
«لورا بوش» خاطراتش را نوشت
لورا بوش قصد دارد کتابي حاوي خاطرات خود در زمان رياست جمهوري همسرش جرج بوش منتشر کند. «لورا بوش» که هم اکنون صاحبخانه کاخ سفيد است و تا چند روز ديگر آن را به همسر باراک اوباما تحويل مي دهد، خاطرات خود را نوشته و قصد دارد آن را توسط انتشارات «اسکريبنر» امريکا راهي بازار کتاب اين کشور کند. «اسکريبنر» از ناشران امريکايي است که رمان هاي «ارنست همينگوي» و «اسکات فيتزجرالد» و به تازگي کتاب هايي از شخصيت هاي سياسي اين کشور را منتشر کرده است.
عناوين اين صفحه
ادامه اکران فيلم هاي فعلي، برآيند سليقه عمومي است
سينما واقعاً سينماست
اين بار محبوب انجمن منتقدان رسانه
تبريزي «تلفن همراه رئيس جمهور» را مي سازد
بني اعتماد، عياري، حاتمي کيا و... در مستند راستين
براي آزادي
آنتيگونه از 13 بهمن روي صحنه خواهد رفت
«لورا بوش» خاطراتش را نوشت
پيشنهادها
چهره ها

پيشنهادها
- انتشار فيلم نگار؛ ماهنامه فيلم نگار در شماره اخير خود فيلمنامه کامل روح را به چاپ رسانده است. پرونده يي براي فيلمنامه لاست و نقد فيلمنامه هاي ماداگاسکار 2،کوانتوم آرامش، بچه اشتباهي، رپو و اپراي ژنتيکي از ديگر مطالب خواندني شماره 76 اين ماهنامه است. ميزگردي نيز به ابهامات و الزامات سينماي ملي اختصاص داده شده است.

- افتتاح نمايشگاه خوشنويسي «قدما»؛ نمايشگاه آثار بزرگان هنر خوشنويسي ايران با عنوان «قدما» در نگارخانه «امروز» افتتاح شد. در اين نمايشگاه حدود 80 اثر از خوشنويسان برجسته تاريخ هنر همچون ميرعماد، ميرزا غلامرضا، ميرحسين، درويش، گلستانه، نيريزي، اشرف الکتاب و ميرزا کاظم به نمايش گذاشته شده است. نگارخانه امروز واقع در بلوار مرزداران، خيابان سپهر دوم شماره1286، تا 30 دي ماه پذيراي بازديدکنندگان است.

- نمايش پاييز در راديو؛ دومين رپرتوار راديو تئاتر مرکز هنرهاي نمايشي صدا با عنوان «30 سال بعد»، از امروز 21 دي ماه با اجراي نمايشنامه «پاييز» نوشته نادر برهاني مرند با تنظيم راديويي ايوب آقاخاني و کارگرداني ندا هنگامي آغاز مي شود. ناهيد مسلمي، رويا فلاحي و امير جوشقاني به همراه خود ايوب آقاخاني در اجراي راديويي اين نمايشنامه بازي مي کنند.


چهره ها
- بار ديگر راجرز ديکينز؛ بار ديگر راجرز ديکينز کانديداي بهترين فيلمبردار جامعه فيلمبرداران امريکا براي بيست و سومين جايزه سالانه دستاورد برجسته شد. اين نهمين نامزدي ديکينز است که سال 1995 براي «رستگاري در شاوشنک» فرانک دارابونت و سال 2002 براي «مردي که آنجا نبود» برادران کوئن جايزه جامعه فيلمبرداران امريکا را از آن خود کرد.

- اکران گران تورينوي ايستوود در 3226 سالن؛ گران تورينو فيلم جديد کلينت ايستوود پس از چهار هفته نمايش محدود، از روز گذشته در 3226 سالن امريکا و کانادا اکران شد. جدول گيشه فروش سينماهاي امريکا، اين هفته به استقبال فيلم هايي مي رود که گوشه چشمي به جوايز مراسم اسکار دارند. بعد از «بچه عوضي»، اين دومين فيلم ايستوود در مقام کارگردان است که در فاصله کمتر از هشت ماه، به نمايش عمومي درمي آيد.

- دنياي گانگستري دي کاپريو؛ لئوناردو دي کاپريو در فيلم جديد سينمايي خود، وارد يک دنياي عجيب و غريب گانگستري مي شود. اين بازيگر نامزد ايفاي نقش اصلي «دروگر را بزن» است که بر اساس قصه کتابي به همين نام ساخته مي شود. شرکت مستقل فيلمسازي «نيو ريجنسي» امتياز برگردان سينمايي اين کتاب را خريده و به احتمال زياد دي کاپريو در توليد آن هم نقش خواهد داشت.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام