سيد ابوالحسن مختاباد*

اول؛ داستان ما روزنامه نگاران ايراني و سياست و انتخاباتي که در پيش رو داريم، حکايت در بيابان ماندن مجنون با شتر در دفتر چهارم مثنوي است.
در داستان مثنوي مجنون قصد رفتن به کوي ليلي را دارد، اما سوار شتري مي شود که بچه يي به دنيا مي آورد. از يک سو مجنون قصد رسيدن به ليلي را دارد و از ديگر سو شتر تاب رها کردن بچه اش را ندارد. اين ماجرا ادامه مي يابد تا جايي که مجنون مدت ها در بيابان مي ماند و در نهايت براي آنکه از چنين بندي خلاصي يابد خود را از شتر به زير مي افکند و با پايي شکسته، افتان و خيزان و زخمي و مجروح، به سمت کوي ليلي مي رود.
آنچنان افکند خود را سخت زير/ تا مخلخل گشت جسم آن دلير
چون چنان افکند خود را سوي پست/ از قضا آن لحظه پايش هم شکست
پاي را بر بست گفتا گو شوم/ در خم چوگانش غلتان مي روم
در ادامه مثنوي اين نتيجه گيري را مي کند که؛
زين کند نفرين حکيم خوش دهن/ بر سواري کاو فرو نايد زتن
پايين آمدن از تن يا شتر همان چيزي است که در روزنامه نگاري حرفه يي از آن به عنوان فاصله گرفتن از موضوع و بي طرف ماندن سخن مي گويند. اگر ياد نگيريم احساس مان درباره رويداد را در کشوي ميزمان جا بگذاريم، دير يا زود تندباد احساس ها ما را به ناکجاآباد خواهد برد يا سرگردان در بيابان خواهيم شد.
روزنامه نگاري عرصه کشف حقيقت ها و گزارش دقيق و صحيح اتفاقاتي است که رخ مي دهد.
در بندي از اصول اخلاقي روزنامه نگاران امريکا که در سال 1923 به تصويب انجمن سردبيران امريکا رسيد، آمده است؛«روزنامه نگار حرفه يي بين گزارش اخبار و بيان عقيده، تفاوت قائل است. گزارش اخبار بايد خالي از اظهار عقيده يا هر نوع تعصب باشد. اين قاعده البته درباره مقالات به خصوص، که به منظور مدافعه نوشته مي شود يا مقالاتي امضا دار که به نويسنده اجازه تفسير و استنتاج مي دهد، به کار نمي رود.»
دوم؛ شايد اگر برخي آموزش هاي روزنامه نگاري و برخي مطالعات پراکنده در زمينه روزنامه نگاري حرفه يي نبود، من هم در زمره روزنامه نگاراني بودم که در کمپين دعوت از خاتمي حضور يافته بودند. اما آموزه هاي روزنامه نگاري مي گويد مي توان از خاتمي و کروبي و جبهه اصلاحات که به حقوق معنوي ما روزنامه نگاران پايبندي بيشتري نشان مي دهند، دفاع کرد بدون آنکه سمپات يا هوادار آنها بود.
روزنامه نگار، فعال سياسي نيست و رعايت اين مرز ظريف، همان چيزي است که ما روزنامه نگاران به لحاظ حرفه يي بايد بکوشيم به آن برسيم. اما متاسفانه توقيف هاي پياپي و لغو مجوزهاي پشت هم، که سبب مي شود روزنامه نگاران يا تغيير شغل دهند يا به ديار ديگر کوچ کنند، فرصتي نمي دهد تا اين تجارب انباشته شود و انتقال يابد.
فعال سياسي بودن روزنامه نگار سبب مي شود وي در همان حوزه يي که کار مي کند، اصلي به نام بي طرفي را نقض کند؛ اصلي که از اصول مسلم کار روزنامه نگاري است.به ياد دارم يکي از روزنامه نگاران شاخص حوزه سياست و اقتصاد سياسي تعريف مي کرد با گروهي هشت نفره از روزنامه نگاران کشورهاي عربي به سفر کاري به ژاپن رفته بودند.
آن گونه که وي تعريف مي کرد سفر آنها (به گمانم آوريل 1996) با حادثه حمله سبوعانه رژيم صهيونيستي به بيمارستاني در قانا مصادف شده بود؛ حمله يي که متاسفانه اين روزها هم به شکلي وحشيانه تر در غزه تکرار شده است. وي پلاکاردي تهيه کرد که روي آن نوشته شده بود«اسرائيل با حمله به بيمارستاني در قانا صدها کودک و بيمار را کشت و مجروح کرد» بعد به سراغ روزنامه نگاران ديگر کشورها رفت و از آنها خواست با همديگر به سمت سفارت رژيم صهيونيستي در ژاپن حرکت کنند و جلوي سفارت پلاکارد به دست تحصن کنند. ماجرا تا اينجا خوب پيش مي رفت و همه روزنامه نگاران هم موافقت کردند جز يک تن، که روزنامه نگاري نسبتاً باسابقه از عربستان سعودي بود. وقتي از وي دليل چنين کاري را پرسيدند، وي پاسخ داد؛ «ما فعال سياسي نيستيم که پلاکارد به دست بگيريم، ما روزنامه نگاريم و بايد يک واقعه را گزارش کنيم؛ بهترين کاري که ما مي کنيم که تاثير آن هم 100 برابر علم کردن يک پلاکارد و تحصن در جلوي سفارت اسرائيل در ژاپن است، همانا رفتن به منطقه و ارائه گزارشي از واقعيت هاي موجود به مردم و مخاطبان است. همين گزارش ها به اندازه صدها پلاکارد و تحصن ده ها هزار نفر تاثير دارد و افکار عمومي را در همراهي و همدردي با آسيب ديدگان قانا و ابراز تنفر نسبت به رژيم اسرائيل تحريک مي کند.»
به گمان نگارنده روزنامه نگاران ايراني در انتخابات پيش رو، فارغ از آنکه چه کسي برنده يا بازنده شود، بايد تلاش کنند انتخاباتي آزاد و دموکراتيک برگزار شود و با پيگيري ها و گزارش هاي منصفانه و دقيق و بي طرفانه، سعي کنند بر تمامي زواياي تاريک اين رخداد مهم نور بتابانند و شفاف شدن مواضع و ديدگاه هاي افراد را در معرض افکار عمومي قرار دهند. اين گونه به رسالت حرفه يي خويش عمل کرده اند.
*عضو هيات مديره انجمن صنفي مطبوعات