آذر منصوري*

در زبان فارسي به کارگيري هر کلمه يي معاني و تعابير گسترده يي در پي دارد. وقتي دو کلمه در کنار يکديگر قرار مي گيرند اين گستردگي مضاعف مي شود. نجات ملي نيز از واژه هايي است که در اين مقطع زماني در کشور ما زياد شنيده مي شود.سوال اين است که چه شرايطي براي موقعيت زماني و مکاني امروز ايران عزيز پيش آمده که ضرورت نجات ملي احساس مي شود؟ چرا هر چه به انتخابات رياست جمهوري دور دهم نزديک تر مي شويم دغدغه نجات کشور نيز با گستره و عمق بيشتري توسط غالب گروه هاي سياسي مطرح مي شود. به گونه يي که طرح اين موضوع موجب برانگيختن واکنش هاي متعددي از جانب مخالفان نيز شده است. علي الظاهر برداشت آنها از وضعيت کشور به نحوه يي است که ضرورتي براي طرح اين مساله وجود ندارد. در واقع ميزان وفاداري آنها به دولت نهم و حاکميت يکدست به حدي است که شرايط کشور را نه تنها عادي بلکه به مراتب بهتر از زمان اصلاحات ارزيابي مي کنند. اما اگر اين طرح فقط از جانب يک شخص يا گروه خاص صورت مي گرفت تحليل گروه فوق مي توانست مورد قبول واقع شود، اما موضوع نجات ملي به اشکال ديگر توسط نزديکان و مدافعان سابق دولت نهم با عناوين ديگر، هر اتهامي را به منتقدان اين دولت منتفي مي سازد. بنا به دلايل متعدد طرح اين موضوع در شرايط فعلي قابل دفاع است.
1- تجربه دوران هشت ساله اصلاحات به خوبي نشان داد مي توان شرايط را براي ايجاد جهش در اوضاع اقتصادي کشور فراهم آورد تا از يک طرف شاهد بهبود رفاه اجتماعي باشيم و از طرف ديگر درآمد چشمگير نفت را نيز براي رشد اقتصادي به کار گيريم. آمارهاي بانک مرکزي طي سال هاي دهه اخير بيانگر ميزان منابع و هزينه هاي کشور است. کافي است مقايسه يي بين عملکرد دو دولت در اين ارتباط صورت گيرد تا روشن شود دولت نهم چه فرصت هاي طلايي را براي رشد اقتصادي کشور از دست داده است؛ به گونه يي که جبران خسارات وارد شده ساليان متمادي طول مي کشد. اين در حالي است که شعار اصلي دولت نهم شعار اقتصادي بوده و قرار بوده با حضور اين دولت، عدالت و مهرورزي در سراسر ايران ساري و جاري شود. لازم به ذکر است زماني که اين دولت اداره کشور را به دست گرفت ذخاير ارزي بانک مرکزي به رقمي بالغ بر 50 ميليارد دلار افزايش يافته بود و 8/14 ميليارد دلار نيز در حساب ذخيره ارزي تحويل دولت نهم شده است. علاوه بر اين شرايط مناسب، درآمد حاصل از فروش نفت طي سه سال گذشته به 270 ميليارد دلار رسيده است که اين رقم در طول ساليان گذشته بيشتر به افسانه شبيه بود. در ارزيابي ميزان رشد اقتصادي کشور در طول سه سال گذشته همين بس که ايران در سال جاري عنوان بزرگ ترين وارد کننده گندم را به خود اختصاص داد. در حالي که در دوره اصلاحات جشن خودکفايي گندم برگزار شد. ضمن آنکه در دوران اصلاحات از تمام تجارب علم روز اقتصاد براي بهبود اقتصاد کشور استفاده شد. تدوين و تصويب سند چشم انداز و برنامه چهارم توسعه، برنامه مدون دولت را جهت جهش اقتصادي فراهم آورده بود.
از طرف ديگر دولت اصلاحات بنا داشت با اجراي نظام جامع رفاه اجتماعي به شکلي کاملاً علمي ريشه فقر در کشور خشکانده شود و به روش هاي صدقه يي خاتمه داده شود. اما عملکرد دولت نهم نه پول نفت را بر سر سفره هاي مردم آورد و نه ذخاير کشور را افزايش داد.
هنوز گزارش روشني از ميزان هزينه هاي انجام شده در نتيجه سفر هاي استاني دولت ارائه نشده است و در مجموع گزارشي از نوع و نحوه هزينه درآمد هاي سرشار سه سال گذشته به مردم ارائه نشده است در چنين شرايطي که دستاورد دولت نهم منجر به افزايش شکاف طبقاتي و فقر و مشکلات اجتماعي ناشي از آن شده است از مطرح کردن طرح تحول اقتصادي بدون برنامه عملياتي و اجرايي شفاف و روشن به نحوي که نمي توان در مورد اجرا و پيامد هاي اين طرح به بررسي و ارزيابي نشست جز شائبه انتخاباتي بودن اين طرح و فرافکني دولت از پاسخگويي به عملکرد خود برداشت ديگري نمي توان داشت. اين در حالي است که هنوز تکليف خصوصي سازي و توزيع سهام عدالت توسط دولت نهم به سرانجام نرسيده است.
به اعتقاد بسياري از کارشناسان اقتصادي سال ها طول مي کشد اوضاع اقتصادي ايران به وضعيت چهار سال پيش بازگردد. نرخ تورم به 25درصد رسيده است و فاصله دهک بالايي و پايين جامعه نيز به مراتب بيشتر شده است. اين در حالي است که دوران طلايي قيمت نفت نيز به پايان رسيده است و ديگر از آن درآمد سرشار نيز خبري نيست. يکي از دلايل طرح نجات ملي از آن روي است که پيش بيني مي شود تداوم اين شيوه مديريت اقتصادي در کشور نه تنها فرصت ها و منابع را يکي پس از ديگري به هدر خواهد داد، بلکه جبران و بهبود اين روند به امري محال تبديل خواهد شد. در يک جمله مي توان گفت با روي کار آمدن دولت نهم و اجراي سياست هاي آن در صحنه داخلي و بين المللي شرايطي پيش آمده که اينک با بحران مالي جهان و افت شديد بهاي نفت نمي توان گفت آينده اقتصاد ايران به چه سمت و سويي مي رود و از چه راه هايي مي توان از بحران هاي اقتصادي بيشتر جلوگيري کرد؟ 2 -نقش تعيين کننده ايران در مناسبات منطقه نقشي غيرقابل انکار است. بر اين اساس چنانچه دستگاه ديپلماسي کشور که مديريت آن با قوه مجريه است بتواند با به کارگيري ديپلماسي راهگشا و به دور از تنش زايي اين نقش را تقويت کند نه تنها تهديدي متوجه کشور و منافع ملي نخواهد بود بلکه فرصت هايي پيش روي کشور و نظام ايجاد مي شود که در بهبود اوضاع داخلي نيز تاثيرات جدي بر جاي خواهد گذاشت. علي القاعده در چنين شرايطي راه براي گسترش تعامل با جامعه جهاني نيز فراهم خواهد شد. ضمن اينکه براي تقويت مردمسالاري برقراري صلح و آرامش از ضروريات است. سوال اين است که نوع رفتار دولت ايران در سياست خارجي بر اين فرصت ها افزوده يا آن را به تهديد تبديل کرده است؟ آيا رفتن پرونده ايران به شوراي امنيت و صدور چهار قطعنامه عليه ايران فرصت است يا تهديد. آيا حذف ايران از مناسبات منطقه يي فرصت است يا تهديد؟ پاسخ منصفانه به اين سوال، روشن مي سازد دليل طرح نجات ملي چيست. به طور قطع تجربه دولت اصلاحات ثابت کرد که مي توان با به کارگيري سياست تنش زدايي تهديد ها را به فرصت و از اين طريق جايگاه ايران را در منطقه به جايگاهي در شأن نظام نيز تبديل کرد. در اين مسير مي توان با قوام بخشيدن به صلح و آرامش در منطقه يي که به آن تعلق داريم نخستين گام را در مسير دستيابي به اهداف توسعه ملي به کار گرفت. اين هدف جز از طريق تقويت روابط دوستانه و سازنده با کليه همسايگان به دست نخواهد آمد.
3- با به کارگيري رفتار هاي سلبي که در سه سال گذشته با ارکان جامعه مدني صورت گرفته جاي ترديد باقي نمانده که تداوم اين رفتار شکاف دولت - ملت را افزايش خواهد داد. برخورد هايي که با اصناف مختلف به خصوص معلمان و کارگران و دانشجويان و فعالان نهادهاي مدني و مطبوعات شده در نوع خود کم سابقه بوده است. کم توجهي به مطالبات صنوف، زنان و اقليت ها و زدن برچسب امنيتي به اعتراضات آنان نه تنها موجب تقليل و فروکش کردن اين مطالبات نخواهد شد بلکه پيش بيني محتمل اين است که به تهديدهاي جدي مبدل مي شود. در حالي که اين مطالبات بر اساس قانون اساسي حق قانوني آنان است و به ويژه در مورد اقوام و اقليت ها و زنان ضرورت دارد با رفع نگاه تحقيرآميز و رفع تبعيض با آنان برخورد شود. تجربه دولت خاتمي نشان داد براي رفع تهديد ها و نگراني ها در اين ارتباط بايد با رويکردي مبتني بر وسعت نظر و اعتمادسازي و افزايش مشارکت رفتارهاي دولت تنظيم شود. امروز ضرورت چندصدايي در حال تبديل شدن به يک نياز فراگير و حياتي بين غالب جناح هاي کشور است. خوب شنيدن صداهاي مختلف همه ايرانياني که در ايران زندگي مي کنند در تلازم با ثبات و پايداري نظام و کشور قرار گرفته است. اين ضرورتي است که در حکومت هاي پيشين مستقر در ايران به عنوان يکي از ملاحظات جدي مد نظر قرار مي گرفت. چنانچه اين اصل مهم نقض شود بيشترين آسيب و بحران براي کشور ايجاد خواهد شد. بنابراين بايد قضاوت کرد آيا تشديد و تداوم شرايط برشمرده شده نجات ملي را تامين خواهد کرد؟
*معاون دبيرکل جبهه مشارکت