امير پوريا
چه تلخ است که چنين خنثي و منفعل شده ايم. چه معادله معکوسي است که در زمانه بحران فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي، فيتيله ها پايين است و همه نيم سوز شده ايم. ديدگاه انتقادي تند را افراطي و بي ثمر مي خوانيم و به تبع توصيه هاي مديران دولتي که مدام مي گويند نقد بايد مشفقانه باشد و تو از کلام شان بخوان که نوازش و آرامش مي خواهند، نه نقد، به همه چيز با مدارا مي نگريم و آمادگي پذيرش گزاره مخدري چون «همين است که هست» را به مردم مي دهيم.
سال ها و بارها در تلويزيون اين بحث مطرح شده که سينماي ايران به برنامه يي با نمک شور و فلفل تند برنامه فوتبالي «90» نياز دارد. راديو گفت وگو مدت هاست به کوشش فرزاد حسني، چنين برنامه يي دارد با عنوان «سينماصدا»؛ و از ميزان جسارت ستودني اين برنامه همين بس که خود من هربار درباره هر فيلم مبتذل اين سينما، محافظه کاري و مصالحه کاري اسفبار انجمن کنوني منتقدان با نگاه رسمي، تلقي يکسويه آموزش و پرورش يا نيروي انتظامي از فيلم ها و مجموعه هايي که به فعاليت هاي اين نهادها اشاراتي دارند، کجروي مسوولان در تبيين مفاهيم باب طبع شان چون سينماي ملي، سينماي معناگرا و...، صريح و بي واهمه گفته ام و مهمان مقابل يا خود حسني، ديدگاه هاي ديگر را نيز مطرح کرده اند و به سياق «90»، دور از احتياط و شعار و «کوتاه بيا»، همديگر را و شرايط فرهنگي را نقد کرده ايم. تلويزيون طبعاً دامنه و بردي بس وسيع تر دارد و شکل گيري برنامه يي مشابه در يکي از شبکه هايش مي تواند به يکي از بزرگ ترين اتفاقات مرتبط با «جسارت و مسووليت نقد» در جامعه سينمايي ما- به همان بزرگي اتفاق ابداع «زرشک زرين» توسط بنده و دوستانم در دوران فاعليت انجمن منتقدان- بينجامد. وانگهي در مسير پيگيري چندباره و اصرار به تلويزيون براي راه اندازي اين اتفاق، نگراني بزرگي وجود دارد که مدام مانع کوشش همه جانبه ما مي شود؛ در شرايطي که تلويزيون با افراطي تعجب آور، حتي حجاب کامل و سفت و سخت سينماي اين روزهاي ما را نيز کافي نمي داند و مسوولان دو عرصه مي کوشند در خدمتگزاري به مسوولان فرادست- و نه مردم- از هم پيشي بگيرند، دور نيست که «90» سينمايي در دستان سيما به سرعت به ابزاري براي تضعيف کليت سينماي ايران و تهديد حيات و تحديد همين آزادي فعلي بدل شود. ضايعه يي که با دو سه برنامه «شيشه يي» رضا رشيدپور رخ داد و متاسفانه خود او هم واقف نبود که اصرارش به صراحت صميمانه، به طرح مناظر مطلوب نگاه رسمي و مسوولان سازمان از ناسلامتي جامعه هنري و حسادت هاي جاري در فضاي سينما و... منتهي شده. سينمايي که همزمان «دلداده» و «چارچنگولي» و «دلشکسته» و «خواستگار محترم» را روي پرده مي فرستد و فيلم و فيلمساز مدعي تکنيک شناسي و ژانرفهمي اش «احضارشدگان» است و فيلم مثلاً جدي و فاخرش معجون مجعولي چون «آتش سبز»، و تازه مسوولانش شعار مي دهند که در دوران کار ما ابتذال اکران نخواهد شد، البته که بايد چوب نقد سياستگذاري ها و بحران خلاقيت دست اندرکارانش را بخورد. ولي اگر بنا باشد به جاي مردمي شدن جدل هاي درون گروهي اهل سينما، مسوولان صدا و سيما از فاش سازي تنگناها و تنگ نظري هاي فضاي سينما سود سرشار سياسي ببرند، ما عجالتاً به همين خصوصي ماندن مباحث مان رضايت مي دهيم؛ حضرت حافظ مي گفت؛ «بيار باده و اول به دست حافظ ده/ به شرط آنکه ز مجلس، سخن به در نرود.»
ولي مگر اين ناهنجاري ها فقط متعلق به سينماست؟ مگر خود تلويزيون در برداشتي که از مفهوم معنويت و نوع طرح آن دارد، دچار سوءتفاهم ريشه يي نيست؟ مگر تکرار قصه مرد دوزنه در اين همه فيلم و سريال، داستان هاي متکي به اختلاس هاي چندصد ميلياردي که هفته يي چندبار دارد در برنامه هاي نمايشي روايت مي شود، خريد و پخش نازل ترين مجموعه هاي تلويزيوني کره و سوريه و ترکيه- که اين آخري در کنار هند از مظاهر سخافت در تاريخ سينما و تلويزيون جهان به حساب مي آيد- نياز به همان نقدهاي سيلي وار ندارند؟ مگر عملکرد معاونت بازرگاني سازمان و نوع و حجم و دفعات پخش تيزرهاي تبليغاتي حتي در لابه لاي برنامه ها با وجود دولتي بودن سيماي ما، از شبکه هاي تلويزيوني خصوصي کشورهاي اطراف هم بيشتر نيست؟ مگر نگرش و کار معاونت سياسي سازمان به اندازه يک نهاد حزبي و جناحي مشخص و کاملاً جهت دار، موضع گيري هاي يکسويه ندارد؟ و مگر در اخبار و گزارش هايش سرسوزني نشان از تجلي مفهوم «رسانه ملي»- جسارتاً عرض مي کنم که ملت شکل معرب همان واژه مردم است- به چشم و گوش مي خورد؟ مگر برنامه هاي نقد مجموعه هاي تلويزيوني جز ناز و نوازشي به سياق همان که مسوولان سينمايي از ما مي خواهند و گفتم که نامش را «نقد مشفقانه» مي گذارند، چيزکي دارد؟ پس خود تلويزيون هم به برنامه يي چون «90» براي نقد عملکردش نياز دارد؛ همپاي سينماي اين روزها و حتي بيش از آن. در اين صورت، در صورت نقد يک هفته در ميان سينما و سيما پيگيري براي شکل گيري «90» رسانه يي در تلويزيون، مي تواند معقول و سودمند باشد. مي تواند به قول ناخدا خورشيد، «آتشي روشن کند که خواجه ماجد و اين شهر يک جا توش بسوزن».
amirpouria@gmail.com