شنبه، 14 دي 1387 - شماره 1859
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
خشکيدن يک برگ نيست
مسعود بهنود

قديم ها که تهران، تهران بود و ييلاق، ييلاق بود و اين همه مصرف برق و گازوئيل و بنزين رايج نبود تابستان ها عشقي داشت رفتن به دماوند و چشمه علي، يا فشم و اوشان، باغ گل و خلاصه يکي از اطراف. پسرکوچک خانواده نشسته بود و داشت با برادر و خواهرهايش بحث مي کرد و اين بحث به درازا کشيد. مي گفت با خاله و معصومه خانم برويم به فشم. چون آنها بچه هاي هم سن و سال او داشتند. خواهرش مي گفت نه خير پارسال رفتيم امسال برويم درکه با آقا مهدي و خانواده اش. پسر بزرگ خانواده هم از ابتدا مي گفت بهترين ييلاق، شهرستانک است با محمدآقا که تا سه سال قبل مي رفتيم و خيلي خوش مي گذشت. دامنه بحث جمع نمي شد و اختلاف ها زياد بود.

تا پدر که داشت روزنامه مي خواند سرش را بلند کرد و گفت والله با وضعيتي که شما داريد فکر مي کنم تجديد مي شويد و آن وقت اصلاً مهم نيست که کي به کجا مي رود. شما به جايي نخواهيد رفت. همين جا تشريف داريد. و همين هوا و گرما و دروغ و آزار را تحمل کنيد.

حالا حکايت اصلاح طلبان غيا به قول کيهان مدعيان اصلاح طلبيف است که به شتاب وارد صحنه شده اند و هر کدام شان نامي بر ورقه نوشته اند و به پا بر زمين مي کوبند و عنايت ندارند که اين طوري حتماً تجديد مي شوند و تجديد شدن در اين بازي يعني باخت و ديگر لازم نيست که زياد خون خود را کثيف کنند. عنايت ندارند که حريف آنها يک نامزد قبراق مردم گرا دارد و تا همين حالا هم مبالغ هنگفتي را صرف حفظ محبوبيت کرده است، در اين زمان آنقدر هم شلختگي در دادن آمار رايج شده که مي شود باز هم وعده داد. به هيچ جا برنمي خورد.

از دعوايي که در اردوي اصلاحات بر سر مصداق ها درگرفته به نظر مي رسد که کسي قصد ندارد امسال ييلاق برود. ورنه اگر به راستي همانقدر که آقاي احمدي نژاد بر ماندن اصرار دارد و براي آن برنامه دارد، در اين سوي حکايت هم مشتاق و صاحب کرامت بود. بايد اول همه تصميم مي گرفتند که درس بخوانند و تابستان را راحت کنند. بعد منتظر بمانند که بزرگترها چه تفاهم مي کنند آن وقت با هر کس تفاهم شد، چمدان ها بسته، بقچه ها آماده. حرکت.

البته ديده ايم که در عالم بچگي هر وقت بازي به اينجا مي رسيد يکي لجبازي مي کرد و مي گفت آنقدر از فشم بدم مي آيد که ترجيح مي دهم تجديد شوم و در همين تهران بمانم. آن ديگري هم قسم مي خورد که دماوند را دوست ندارد و در عمل معنايش اين است که او هم ترجيح مي دهد از خير ييلاق بگذرد.

در آن صورت هم رقيب به ييلاق مي رود. هم به ريش هواداران اصلاح و جامعه مدني مي خندد که نگفتم اکثريت نداريد و هم به زودي ديگر ييلاقي نمي ماند چنان که از شمشادهاي وحشي شمال نمانده است.

صحبت از خشکيدن يک برگ نيست.
موسيقي
عقل کجا پي برد شيوه سوداي عشق
ايمان پاکنهاد

نمي دانم براي چه اين تيتر را انتخاب کرده ام چون هيچ ربطي به سطوري که در پي خواهد آمد ندارد. اصلاً چرا بايد تيتر هميشه به مطلب ربط داشته باشد. تا اصل موضوع يادم نرفته به سراغش مي روم. در تاکسي نشسته بودم. مطابق همه محرم هاي پيشين که تاکسي ها يا راديو گوش مي دهند يا به صداي بسيار بلند مداحي ها دل مي سپرند ، راننده اين تاکسي هم راديو را روشن کرده بود. و باز مثل هميشه موج راديو روي صد و چهار مميز هفت تنظيم شده بود. حدود ده دقيقه يي هم به موعد اخبار باقي بود. صداي ني به سختي شنيده مي شد. از راننده خواستم صداي راديو را بيشتر کند. پس از نگاه عاقل اندرسفيهي که انگار درخواست خلاف شرعي از او کرده باشم پيچ راديو را کمي چرخاند تا صداي سه تار را هم بشنوم. برنامه تکنوازان بود. شک نداشتم که سه تار احمد عبادي بود و ني حسن کسايي. تنبک را هم پنداري آقا جهانگير ملک مي زد. گهگاهي هم آرشه بديعي به سيم هاي ويولن مي خورد تا در نهايت قطعه ضربي در مايه سه گاه ترافيک عجيب و غريب خيابان را قابل تحمل تر کند.

رسيدنم به ايستگاه پاياني با فرود تکنوازها به سه گاه مصادف شد تا صداي زنگ اخبار اعصاب خردکن راديو پيام بدرقه ام کند. پياده مي رفتم و مي انديشيدم به رسانه ملي. به اينکه چه کسي و با چه سياستي و چه شيوه يي موسيقي ها را براي پخش آن هم در فراگير ترين و پرشنونده ترين راديو عهده دار است. ماه محرم هر سال که مي رسد به طور طبيعي و برحسب ضرورت آهنگ هاي پخش شده در رسانه ملي رنگ اندوه به خود مي گيرد؛ رنگي که با روحيه مذهبي مردم هم سازگار است. اما کاش کسي مي بود تا به يک سوال پاسخ دهد؛ چرا حجم پخش موسيقي سنتي در صدا و سيما در ايام محرم افزوده و بلکه چند برابر مي شود. نگارنده اگر بخواهد به اين سوال پاسخي درخور دهد فقط يک چيز بيشتر در ذهن ندارد؛ از نظر مجريان انتخاب و پخش موسيقي در راديو و تلويزيون موسيقي اصيل ايراني محزون است و بسيار غم انگيز و چون رسانه ملي دوست ندارد تماماً از مداحي هاي گاه با درونمايه ضعيف- که تعدادشان هم کم نيست- استفاده کند، پس رو به موسيقي اصيل ايراني مي آورد.

سخن درباره کج روي هاي صدا و سيما نسبت به موسيقي ايراني بسيار است که اگر گفته شود سر به بازار قلندر مي نهد که در اين مقال هم نمي گنجد. اما سوالي ديگر؛ رويکردي که رسانه ملي درباره پخش موسيقي در محرم پيش گرفته، چه ذهنيتي در مخاطب ايجاد مي کند. جز اين است که هر بار موسيقي اصيل ايراني به گوشش بخورد ياد بدبختي ها و غم هاي خود و نياکانش خواهد افتاد. آيا يکي از دليل هاي به محاق رفتن موسيقي ما همين نيست؟ کاش يکي بود و به اين پرسش پاسخي درخورتر مي داد.

يادم مي آيد صبح که بيدار شدم، دود عود استاد شجريان را گوش مي دادم؛ عقل کجا پي برد شيوه سوداي عشق...
تاريخ
گذري بر گورستان ظهيرالدوله
ايمان نيکزاد

سربالايي ميدان تجريش به طرف امامزاده قاسم را به سوي کوه هاي شمالي تهران حرکت کني باور نخواهي کرد به گنجينه يي خواهي رسيد که بايد ساعت ها و ساعت ها در آن پرسه زد. درميان ساختمان هاي درهم تنيده و بدقواره که ناشي از ساخت و ساز بي برنامه تهران است بايد سوال کني گورستان- ظهيرالدوله - کجاست؟ و متعجب مي شوي که در اين بخش از شمالي ترين قسمت شهر گورستاني وجود دارد. علي خان ظهيرالدوله پسر محمدناصرخان قاجار که در 16سالگي داماد ناصرالدين شاه شد و به فرقه دراويش پيوست، در اين محل زندگي مي کرد. او بنيانگذار انجمن اخوت است. هموست که به زيبايي شمايي از ميرزارضاي کرماني قاتل ناصرالدين شاه در روزهاي زندان و بازجويي ارائه کرده و خاطرات او خواندني است. عمري دراز يافت و به سال 1303 شمسي که ديگر چراغ خانواده قاجار لب بام بود، درگذشت. جدا از زندگي و دوره ظهيرالدوله بايد از اين باغچه زيبا يادي کرد؛ گورستاني که اگر شناخته شود هرروزه هزاران نفر بازديدکننده دارد. مجموعه يي هنري در اين باغچه دل به خاک سپرده اند، تلفيقي از شعر و موسيقي، از داريوش رفيعي يا مرتضي خان محجوبي، از رهي معيري تا ملک الشعراي بهار، از روح الله خالقي تا فروغ فرخزاد. باورکردني نيست در همين گوشه تهران مي شود مدفن ده ها شاعر و نويسنده و موسيقيدان را يکجا غنوده در دل خاک ديد. ساز محجوبي، شعر رهي، طنز گزنده ايرج و شور انقلابي بهار، اين باغ در دل خود چه نهفته است؟ که اين شعر را مي شود در فضاي عطرآگين آن زمزمه کرد.

خوشا هجرت از اينجا با دل پاک

که همچون گل نهندت در دل خاک

خوشا آن کس که چون زين ره گذرکرد

به اقليم نکوکاران سفرکرد

خوشا با عشق حق در خاک رفتن

بدا پاک آمدن ناپاک رفتن

کاش شهرداري يا هر متولي ديگري دستي به سر و روي اين مکان هنري مي کشيد و صدا و سيما دوربين خود را درون اين باغچه مي چرخاند و خانواده ها لحظه يي کنار گورهايي که هريک نام و آوازه يي دارند، درنگي مي کردند. کجا مي شود قمرالملوک وزيري را با ملک الشعراي بهار و مرتضي خان محجوبي و رضاي محجوبي با آن ساز ديوانه کننده اش يکجا ديد؟ شعر بالا که برگرفته يي از شعري بلند در اين مکان است را مي خوانم، دلم مي خواهد ديگران هم سري به اينجا بزنند و گلچيني از هنر را ببينند.
دنياي قشنگ نو
بيگم هاي بنگالي
محمد سرابي

چرا اروپايي ها دائم فکر مي کنند زنان در کشور هاي آسيايي از فعاليت هاي اجتماعي محروم هستند و امکان پيشرفت و ورود به دنياي سياست را ندارند؟ دو قدرت اصلي کشور بنگلادش که سال ها است مشغول جنگ علني و مخفي با يکديگر هستند خالده ضياء و حسنيه واجد نام دارند.

حسنيه به اتهام فساد مالي و قتل به مدت يک سال به زندان رفته است. او از تعدادي سوءقصد و يک مورد کشتار خانوادگي جان سالم به در برده است. بيشتر اعضاي خانواده اين سياستمدار از جمله مادر، سه برادر و پدرش در جريان کودتاي 1975 کشته شدند و تنها شيخ حسنيه واجد و خواهرش به دليل حضور در آلمان غربي از مرگ نجات يافتند. مجيب رحمان که بنگلادش را از پاکستان در سال 1971 جدا کرد در آن زمان رئيس جمهوري بود. حسنيه راه پدر را در حزب عوامي ليگ ادامه داد. حزب عوامي ليگ قديمي ترين حزب بنگلادش محسوب مي شود و زماني که بنگلادش پيش از استقلال از پاکستان با نام پاکستان شرقي شناخته مي شد، تاسيس شده است. حسنيه از سال 1996 تا سال 2001 پس از شکست دادن خالده ضياء رقيب اصلي اش از حزب ملي بنگلادش، قدرت را در دست داشت، اما در سال 2001 در رقابت با خالده ضياء شکست خورد. در آگوست سال 2004 نيز او از يک سوءقصد جان سالم به در برد. در جريان اين سوءقصد که با پرتاب نارنجک در جريان يک راهپيمايي سياسي انجام گرفت 20 نفر کشته شدند و در زمان فرار شيخ حسنيه از محل سوءقصد خودروي وي گلوله باران شد.

يک بار هم هر دوي اين سياستمداران زن که به خاطر رقابت ديرينه ميان يکديگر «بيگم هاي جنگجو» لقب گرفته بودند جهت برکناري رقيب سوم ژنرال حسين محمد ارشاد متحد شدند ولي بلافاصله مخاصمه شروع شد و اغتشاشات خياباني و بحران سال 2007 که به مداخله نظاميان انجاميد، پديد آمد. با روي کار آمدن نظاميان، حکومت نظامي برقرار و يک دولت موقت جهت اداره امور تعيين شد. دولت موقت اول از همه هر دوي اين زنان سياستمدار را در چارچوب برنامه مبارزه با فساد دستگير کرد تا کشور به آرامش برسد. ولي غير از آنها که نيروي سياسي ديگري وجود نداشت پس شيخ حسنيه و خالده ضياء پس از قريب به يک سال جهت شرکت در انتخابات پارلماني از زندان آزاد شدند. حالا انتخابات برگزار شده و حزب حسنيه واجد بيشتر کرسي هاي مجلس را به دست آورده است. ولي حزب خالده ضياء از برگزاري انتخابات شکايت دارد.

الگوي رقابت سياسي در بنگلادش شباهت کاملي با پاکستان بي نظير بوتو دارد که يک سال قبل در همين روز ها کشته شد. سياست انتقام جويانه، سست، بي نظم و زناني سرسخت و نيرومند که شباهتي با زنان محروم جامعه خود ندارند.
صفحه آخر
عناوين اين صفحه
خشکيدن يک برگ نيست
عقل کجا پي برد شيوه سوداي عشق
گذري بر گورستان ظهيرالدوله
بيگم هاي بنگالي
صفحه آخر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام