مسعود بهنود
.jpg)
قديم ها که تهران، تهران بود و ييلاق، ييلاق بود و اين همه مصرف برق و گازوئيل و بنزين رايج نبود تابستان ها عشقي داشت رفتن به دماوند و چشمه علي، يا فشم و اوشان، باغ گل و خلاصه يکي از اطراف. پسرکوچک خانواده نشسته بود و داشت با برادر و خواهرهايش بحث مي کرد و اين بحث به درازا کشيد. مي گفت با خاله و معصومه خانم برويم به فشم. چون آنها بچه هاي هم سن و سال او داشتند. خواهرش مي گفت نه خير پارسال رفتيم امسال برويم درکه با آقا مهدي و خانواده اش. پسر بزرگ خانواده هم از ابتدا مي گفت بهترين ييلاق، شهرستانک است با محمدآقا که تا سه سال قبل مي رفتيم و خيلي خوش مي گذشت. دامنه بحث جمع نمي شد و اختلاف ها زياد بود.
تا پدر که داشت روزنامه مي خواند سرش را بلند کرد و گفت والله با وضعيتي که شما داريد فکر مي کنم تجديد مي شويد و آن وقت اصلاً مهم نيست که کي به کجا مي رود. شما به جايي نخواهيد رفت. همين جا تشريف داريد. و همين هوا و گرما و دروغ و آزار را تحمل کنيد.
حالا حکايت اصلاح طلبان غيا به قول کيهان مدعيان اصلاح طلبيف است که به شتاب وارد صحنه شده اند و هر کدام شان نامي بر ورقه نوشته اند و به پا بر زمين مي کوبند و عنايت ندارند که اين طوري حتماً تجديد مي شوند و تجديد شدن در اين بازي يعني باخت و ديگر لازم نيست که زياد خون خود را کثيف کنند. عنايت ندارند که حريف آنها يک نامزد قبراق مردم گرا دارد و تا همين حالا هم مبالغ هنگفتي را صرف حفظ محبوبيت کرده است، در اين زمان آنقدر هم شلختگي در دادن آمار رايج شده که مي شود باز هم وعده داد. به هيچ جا برنمي خورد.
از دعوايي که در اردوي اصلاحات بر سر مصداق ها درگرفته به نظر مي رسد که کسي قصد ندارد امسال ييلاق برود. ورنه اگر به راستي همانقدر که آقاي احمدي نژاد بر ماندن اصرار دارد و براي آن برنامه دارد، در اين سوي حکايت هم مشتاق و صاحب کرامت بود. بايد اول همه تصميم مي گرفتند که درس بخوانند و تابستان را راحت کنند. بعد منتظر بمانند که بزرگترها چه تفاهم مي کنند آن وقت با هر کس تفاهم شد، چمدان ها بسته، بقچه ها آماده. حرکت.
البته ديده ايم که در عالم بچگي هر وقت بازي به اينجا مي رسيد يکي لجبازي مي کرد و مي گفت آنقدر از فشم بدم مي آيد که ترجيح مي دهم تجديد شوم و در همين تهران بمانم. آن ديگري هم قسم مي خورد که دماوند را دوست ندارد و در عمل معنايش اين است که او هم ترجيح مي دهد از خير ييلاق بگذرد.
در آن صورت هم رقيب به ييلاق مي رود. هم به ريش هواداران اصلاح و جامعه مدني مي خندد که نگفتم اکثريت نداريد و هم به زودي ديگر ييلاقي نمي ماند چنان که از شمشادهاي وحشي شمال نمانده است.
صحبت از خشکيدن يک برگ نيست.