|
حجت الله جودکي
مقتل الحسين ابومخنف
مقتل الحسين دربر گيرنده حوادثي است که در فاصله زماني مرگ معاويه بن ابي سفيان بنيانگذار سلسله اموي در سال 60 هجري تا شهادت امام حسين(ع) و اسارت خاندانش در سال 61 هجري اتفاق افتاده است. مهم ترين اين حوادث به اجمال عبارت است از؛مرگ معاويه ، بيعت نکردن امام حسين با يزيد، هجرت امام از مدينه به مکه ، جنبش شيعيان در کوفه ، آمدن مسلم به کوفه ، شهادت مسلم و هاني در کوفه ، هجرت امام(ع) از مکه به سوي کوفه و وقايع کربلا و پيامدهاي آن .
مجموعه حوادث مقتل به شکل هاي مختلف با مناطق جغرافيايي شام، حجازين (مکه و مدينه)، عراقين (کوفه و بصره) و سرانجام کربلا ارتباط دارد.
مرگ معاويه و خلافت يزيد در نيمه رجب سال 60 هجري اتفاق افتاد و امام(ع) در 27 رجب همان سال از مدينه به مکه هجرت کرد و در دوم شعبان سال 60 هجري وارد مکه شد. در نيمه ماه مبارک رمضان همان سال حضرت در پاسخ به دعوت اهالي کوفه، رسول خويش مسلم بن عقيل را به سوي آنان فرستاد. مسلم در هشتم ذيحجه در کوفه خروج کرد و در روز نهم ذيحجه به شهادت رسيد. امام(ع) ماه هاي شعبان، رمضان، شوال و ذيقعده را در مکه به سر برد و در هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي کوفه رهسپار شد و سرانجام در دهم محرم سال 61 هجري در دشت کربلا شهيد شد. بر اساس نوشته ابومخنف مسير امام از مکه تا کوفه بدين قرار است؛
منزل تنعيم و مصادره کاروان يزيد (روايت 32)، منزل صفاح و ملاقات فرزدق شاعر با امام (روايت 33)، منزل حاجر از سرزمين الرقîه، اعزام قيس بن مïسٍهر صيداوي به کوفه و ملاقات عبدالله بن مطيع با امام (روايت 35)، منزل زîرٍوîد، پيوستن زهير بن القين به امام (روايت 37)، منزل ثعلبيه، دو نفر از افراد قبيله بني اسد خبر شهادت مسلم و هاني را به امام دادند (روايت 40)، منزل رباله، با خبر شدن از شهادت عبدالله بن ببقطر برادر رضاعي خود (روايت 42)، منزل شراف (روايت 45)، منزل ذوحïسïم و بر خورد با سپاه حïر (روايت 45)، منزل بيٍضîه، خطابه امام براي يارانش و سپاه حر (روايت 46)، منزل عïذيب الهجانات، آمدن چهار نفر از ياران مسلم بن عقيل از کوفه و پيوستن به امام (روايت 46)، منزل يا قصر بني مقاتل، ملاقات عبيدالله بن حر الجعفي با امام (روايت 48)، منزل نينوا که در نزديکي روستاهاي غضريه، سفيه و العîقٍر واقع است.
همچنين اسامي کساني که امام حسين(ع) را در فاصله زماني پس از مرگ معاويه تا رسيدن ايشان به کوفه ملاقات و با او گفت وگو کردند، عبارتند از؛ محمد بن حنفيه در مدينه (روايت 1)، عبدالله بن مطيع در راه مدينه به مکه (روايت 3)، عمر بن عبدالرحمن بن الحارث بن هشام المخزومي در مکه (روايت 28)، عبدالله بن عباس در مکه (روايت 29)، عبدالله بن زبير در مکه (روايت 29)، عبدالله بن عباس براي بار دوم در مکه (روايت 29)، فرزدق بن غالب شاعر در راه مکه به کوفه (روايت 33)، عبدالله بن جعفر بن ابي طالب و يحيي بن سعيد بن عاص در راه مکه به کوفه (روايت 34)، دو نفر از افراد قبيله بني اسد که به عنوان مخبر، برخي وقايع را از مکه تا کربلا گزارش کرده اند (روايت 40)، عبدالله بن مطيع عدوي در منزل زباله در نزديکي کوفه (روايت 3)، نامبرده ظاهراً دو بار و در دو مکان مختلف امام را ملاقات کرده است که احتمالاً يکي از آنها مي تواند درست باشد، عبيدالله بن حر الجعفي (روايت 48).
مجموعه حوادثي که در فاصله بين نيمه رجب سال 60 هجري تا چند ماه پس از شهادت امام در آن سال اتفاق افتاده و به نحوي با قيام آن حضرت ارتباط دارد، موضوع مقتل الحسين را تشکيل مي دهد. پيشتر يادآوري مي شود مقتل الحسين همچنين شامل مقتل مسلم و هاني و ديگر شهداي کربلا نيز هست. مقتل الحسين ابومخنف1 نخستين مقتل است که دو نسل بعد از واقعه کربلا مکتوب شده و به خاطر شهرت گردآورنده آن به مقتل الحسين ابومخنف شهرت دارد. سال تولد لوط بن يحيي بن سعيد بن مخنف بن سليم الازدي مشهور به ابومخنف مشخص نيست ولي مورخين متفق القولند که وي در سال 157 هجري درگذشته است. به احتمال قوي ابومخنف سال ها بعد از واقعه کربلا متولد شده است. وي موقعي که شروع به نگارش مقتل الحسين کرده هنوز تعداد انگشت شماري از شاهدين مورداعتماد واقعه کربلا در قيد حيات بوده اند. مقتل الحسين شامل 113 روايت کوتاه و بلند است که کوتاه ترين آن يک جمله و بزرگ ترين آن چند صفحه است.
ابومخنف اخبار مربوط به حادثه کربلا را از چند طريق مکتوب کرده است.
الف- در چند مورد حوادثي را که از فرط اشتهار زبانزد خاص و عام بوده است بي واسطه ذکر کرده است؛ نظير خبر مرگ معاويه و نامه نوشتن يزيد به عامل خود در مدينه مبني بر گرفتن بيعت از امام حسين(ع) که از مجموع 113 روايت 5 روايت آن، از اين دسته اند.
ب- در چند مورد خود ابومخنف بي واسطه از برخي شاهدان عيني واقعه کربلا، حديث نقل مي کند و اين مطلب نشان مي دهد ابومخنف قبل از سن پيري اقدام به نگارش مقتل کرده يا آن ناقلان عمر طولاني کرده اند.
ج- در اکثر موارد، وي حوادث مذکور را توسط دو يا سه واسطه نقل مي کند. نکته جالب توجه در مقتل الحسين ابومخنف اين است که وي کليه اخبار اين حادثه را از شاهدان عيني يا معاصرين واقعه کربلا نقل مي کند. اين افراد به دليل موقعيتي که هنگام بروز حادثه داشته اند به چند گروه تقسيم مي شوند؛ 1- کساني که در سپاه امام(ع) بوده و به دلايل مختلف به شهادت نرسيده و در قيد حيات باقي مانده اند. مانند؛ امام سجاد، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين، فاطمه دختر علي، زيد بن علي بن حسين، عïقٍبه بن سمٍعîان، ضحاک بن عبدالله مشرقي، دïلهم همسر زهير بن القين، مرقع بن ثمامه اسدي، غلام عبدالرحمن بن عبدربه الانصاري، طرماح بن عدي، عبدالله بن خازم، عباس الجدلي و...
2- دو نفر از قبيله بني اسد که از روي کنجکاوي و به عنوان مخبر از مکه نظاره گر اقدامات امام بوده و اغلب کارهايي هم به نفع امام انجام داده اند.
3- کسي که به عنوان مخبر سپاه عمر بن سعد از هنگام آمدن امام به کربلا جريانات را گزارش کرده است و به رغم اينکه در سپاه دشمن بوده، موضع گيري هاي مثبتي به نفع امام داشته است.
4- افرادي که در سپاه دشمن بوده و در جنگ نيز شرکت داشته اند. بعضي از آنان در رديف قاتلان واقعه کربلا بوده و بعضي فقط در اين حادثه شرکت داشته اند.
5- افراد موثقي که به دليل هم زماني و عظمت واقعه، از حوادث کربلا مطلع شده و آن را نقل کرده اند.
از مجموع 113 روايتي که مقتل ابومخنف را تشکيل داده و از طريق پنج گروه فوق روايت شده سهم هر يک عبارت است از؛ گروه اول؛ 21 روايت. گروه دوم؛ 5 روايت . گروه سوم؛ 11 روايت. گروه چهارم؛ 8 روايت. گروه پنجم؛ 39 روايت.
خود ابومخنف نيز 5 روايت را بي واسطه نقل کرده است و 24 روايت ديگر توسط کساني نقل شده است که شناخت آنها نياز به دقت و بررسي بيشتري دارد.
از مجموع 113 روايت مقتل الحسين ابومخٍنîف، 27 روايت مربوط به خروج امام حسين(ع) از مدينه و استقرار وي در مکه، تحرک شيعيان در کوفه، آمدن مسلم به کوفه و سرانجام مقتل مسلم و هاني است و بقيه شامل مقتل امام حسين(ع) و ساير شهدا و سرانجام اسارت خاندان ايشان است.
فهرستي که در پي مي آيد شامل اسامي مخبرين يا شاهدان عيني حادثه و راوياني است که نقل خبر کرده اند.
مخبرين و ناقلان گروه اول
1- امام سجاد(ع). آن حضرت در سال 38 هجري متولد شدند و در حادثه کربلا 23ساله بودند. مورخين نوشته اند امام در اين حادثه داراي فرزندي چهارساله به نام محمد بود که همان امام محمدباقر(ع) است. ابومخنف روايت 34 را از قوم امام سجاد(ع) و روايت 93 را از قول ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (امام باقر(ع)) نقل کرده است.
2- فاطمه دختر علي(ع). ابومخنف روايت 109 را به استناد گفته وي مي نويسد. از متن روايت مشخص مي شود زينب خواهر او بوده لذا وي بايد دختر علي بن ابي طالب(ع) باشد.
3- عقبه بن سمعان غلام رباب دختر امروالقيس کلبي همسر امام حسين(ع) بود که پس از شهادت امام از صحنه درگيري فرار کرد ولي توسط سپاه دشمن اسير شد. عمر بن سعد پس از اينکه فهميد وي بنده رباب بوده است او را آزاد کرد. روايات 3 ، 29 ، 32 ، 50 و 55 مقتل الحسين ابومخنف توسط وي گزارش شده است.
4- ضحاک بن عبدالله مشرقي2 ابومخنف روايات 61، 63 ، 64 ، 66 ، 70 و 88 را از قول وي نقل کرده است. از مجموع رواياتي که ضحاک نقل کرده است معلوم مي شود وي در روز نهم محرم سال 61 هجري به امام پيوسته و روز دهم نيز از صحنه درگيري گريخته است.3
5- مرقع بن ثمامه اسدي. وي از ياران امام بود و در روز عاشورا هر چه تير در ترکش داشت بينداخت. چند تن از اقوام وي در سپاه دشمن نزد او آمده و امانش دادند و نزد عبيدالله بن زياد رفت. عمر بن سعد قصه وي را بيان کرد و عبيدالله او را به زاره تبعيد کرد.4
6- غلام عبدالرحمن بن عبدربه الانصاري. ابومخنف روايت 68 را از قول وي نقل مي کند.
7- دلهم همسر زهير بن القين. روايت 39 از زبان اين زن
ـ دختر عمرو ـ نقل شده است.
8- طر ماح بن عïدي روايات 47 و 48 از قول وي نقل شده است.
9- عبدالله بن خازم. ابومخنف روايات 15 و 18 را از قول وي نقل مي کند. وي از نيروهاي وفادار به مسلم بن عقيل است و در جريان درگيري مسلم با عبيدالله به نفع مسلم خبر جمع مي کرده است.
10- عباس الجدلي. روايت 16 از قول وي نقل شده است. وي يکي از افراد و پيروان مسلم بن عقيل بوده است.
راويان گروه دوم
پس از اينکه امام از مکه به سوي کوفه حرکت کرد، دو نفر از مردان قبيله بني اسد به نام هاي عبدالله بن سليم و المذري بن المشمعل به سرعت حج خود را به جاي آورده و در پي امام روانه شدند تا ببينند که سرانجام کار او چه خواهدشد. ابومخنف روايات 30 ، 33 ، 40 ، 42 و 45 را از قول آنها نقل مي کند. اين دو يک بار مطابق روايت 40 به نفع امام حسين(ع) اخبار کوفه را از مردي اسدي که از کوفه مي آمد و حاضر نشده بود چيزي از وقايع اتفاق افتاده را به امام بگويد، کسب مي کنند و خبر قتل مسلم و هاني را به امام اطلاع مي دهند و بار ديگر مطابق روايت 45 امام را به منطقه «ذوحسم» هدايت مي کنند تا از شر سپاه عبيدالله که به رهبري حïر بن يزيد رياحي براي مقابله با امام آمده بودند، در امان بماند.نقش اين دو نفر در همين جا خاتمه مي يابد و معلوم مي شود آنها نتوانسته يا نخواسته اند شاهد بقيه حوادث کربلا باشند.
گروه سوم
حïميد بن مسلم خبرنگار سپاه عمر بن سعد بود و همراه وي از کوفه به کربلا آمده بود. ابومخنف روايات 52 ، 57 ، 73، 85 ، 91 ، 92 ، 95 ، 98 ، 101 ، 103 و 105 را از قول وي نقل کرده است. حïميد به رغم اينکه مخبر سپاه دشمن بوده در اين حادثه کارهايي انجام داده که نشان مي دهد احتمالاً از روي اجبار تن به اين کار داده و فرد سليم النفسي بوده است.
ابومخنف از قول وي در روايت 85 مطلبي را نقل مي کند که مويد گفته فوق است؛ هنگامي که شمر قصد آتش زدن خيمه امام را داشت حميد بن مسلم به وي مي گويد؛ اين کار شايسته نيست. مي خواهي دو کار بسيار زشت را با هم مرتکب شوي ؟ مانند خدا بسوزاني و ديگر زنان و کودکان را بکشي ؟ با آنکه امير به کشتن مردان تنها از تو خشنود مي شود؟ حميد گفت شمر از من پرسيد کيستي، گفتم؛ نام خود را با تو نگويم و ترسيدم اگر مرا بشناسد نزد سلطان سعايتي کند و مرا آسيبي رساند.
راويان گروه چهارم
اين افراد دو دسته هستند.
الف؛ گروهي که در جنگ شرکت کرده ولي کسي را نکشته اند. ب؛ افرادي که در کربلا مرتکب قتل شده اند.
از گروه نخست مي توان افراد زير را نام برد.
- مسروق بن وائل، روايت 77. - عفيف بن زهير بن ابي الاخنس، روايت 78. - يحيي بن هاني بن عروه، روايت 82. - ايوب بن مشرح الخيواني، روايت 84. - ربيع بن تيم، روايت 87. - قره بن قيس التميمي، روايت 102. و از دسته ب؛ - کثير بن عبدالله الشعبي، قاتل زهير بن القين که روايت 71 از اوست. - هاني بن ثبيت الحضرمي، قاتل عبدالله و جعفر بن علي برادران حضرت عباس. ابومخنف روايت 53 را از قول وي نقل کرده است.
مساله ملاقات امام حسين با عمربن سعد
نکته قابل توجه در اين روايت اين است که هاني بن ثبيت در پي ملاقات محرمانه عمر بن سعد با امام، خبر دروغيني را نقل مي کند مبني بر اينکه مردم بر حسب گمان خود درباره گفت وگوي آنان مي گفتند که حسين(ع) با عمر بن سعد گفت؛ بيا با من نزد يزيدبن معاويه رويم و اين دو لشگر را رها کنيم. عمر گفت؛ خانه من ويران مي شود، حسين(ع) گفت؛ من بار ديگر آن را براي تو مي سازم، گفت؛ املاک مرا مي گيرند، گفت من بهتر از آن را از مال خود در حجاز به تو مي دهم و عمر نپذيرفت. راوي گفت؛ در زبان مردم اين سخن شايع بود بي آنکه چيزي شنيده و دانسته باشند.
در پي اين گزارش ابومخنف در روايات 54 و 56 ادامه اين خبر دروغين را از قول المجالد بن سعيد الهمداني (راوي روايات 10 و 19 و 54 و 56 و 104) و صقعب بن زهير الازدي (دايي ابومخنف و راوي روايات 54 و 56) اين گونه مي نويسد؛ حسين(ع) به عمر بن سعد سه پيشنهاد کرد؛ 1- اجازه بده از همان جايي که آمده ام برگردم. 2- نزد يزيد بروم و دستم را در دست او بگذارم. 3- به يکي از سرحدات دارالاسلام بروم مانند يکي از مرزبانان در آنجا خدمت کنم.
بر اساس همين پيشنهاد عمر بن سعد نامه يي را تنظيم کرده و به سوي عبيدالله روانه مي کند که با مخالفت او روبه رو مي شود. ابومخنف سپس در روايت 55 به نقل از عقبه بن سمعان، اين سه خبر را (روايات 53 ، 54 ، 56) نفي مي کند.
اين خبر در اکثر مقاتل معتبر آمده است. شيخ مفيد در ارشاد بي هيچ توضيحي اين روايت را نقل کرده است.5 سيد مرتضي در کتاب «تنزيه الانبياء»، شيخ طوسي در «تلخيص الشافي»، طبرسي در «اعلام الوري» صفحه 233 و فتال نيشابوري در «روضه الواعظين» صفحه 182 نيز بدون هيچ تعليق و حاشيه يي به ذکر آن پرداخته اند.6 در ميان علماي متاخر، صالحي نجف آبادي در «شهيد جاويد» نظر بزرگاني چون سيد مرتضي و شيخ طوسي را پذيرفته است. همچنين سيدجعفر شهيدي در کتاب «پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون امام حسين» اين خبر را تفکيک کرده و از ميان پيشنهاد سه ماده يي عمر بن سعد، آن ماده را که متضمن گذاشتن دست در دست يزيد است، نادرست دانسته است.7
صالحي نجف آبادي در توجيه اين پيشنهاد از سوي علماي شيعه مي نويسد؛ علما درباره اين مطلب به دو گونه نظر داده اند؛ 1- اينکه عمر بن سعد اين پيشنهاد را از پيش خود جعل کرده و خواسته است، بدين وسيله از جنگ جلوگيري کند. 2- اينکه دست دادن امام حسين عليه السلام به دست يزيد، صوري و ظاهري بود و در شرايطي انجام مي شد که امام عليه السلام راهي براي دفاع و امتناع نداشت و چنين بيعتي که از روي اضطرار انجام شود نه به معناي پذيرفتن خلافت يزيد است و نه مردم را گمراه مي کند. زيرا همه مي دانند اين بيعت، حقيقي نيست، بلکه سازش ظاهري است که به منظور حفظ مصالح اسلام و جلوگيري از تلف شدن نيروهايي که بايد در آينده براي پيشرفت اسلام فعاليت کنند، انجام شده است.8
صالحي نجف آبادي در جاي ديگري از کتاب «شهيد جاويد» ماده نخست آن را نقل مي کند و به دو ماده ديگر نمي پردازد و در پايان کتاب، نظريه سيد مرتضي و شيخ طوسي را تاييد مي کند.9
طبري دوبار، خبر را نقل کرده است، يک بار از قول عمار الدهني به نقل از امام محمد باقر(ع)10 و بار ديگر توسط ابومخنف لوط بن يحيي ازدي11 و ابوالفرج اصفهاني هم توسط ابومخٍنîف.12
بسياري از متاخرين به نقد اين حديث پرداخته اند و به لحاظ عقلي آن را نادرست تشخيص داده و آن را خلاف اهداف امام حسين(ع) و انتساب اين قول را به امام بعيد دانسته اند. متقدمين که خبر را نقل کرده اند يا آنان که خبر را صحيح دانسته اند با اين توجيه آن را پذيرفته اند که اين روايت، دليل ديگري بر مظلوميت هر چه بيشتر امام حسين(ع) و بي عاطفگي دشمنان او است.
تاکنون کمتر کسي به نقد نقلي حديث پرداخته، شايد شيخ عباس قمي تنها کسي باشد که تا اندازه يي در اين کار توفيق يافته است.13 ابومخنف اين حديث را طي روايات 53 تا 56 به تفصيل نقل کرده است. نخستين راوي حديث، هاني بن ثبيت الحضرمي قاتل عبدالله بن علي(ع) برادر تني حضرت عباس(ع) است که ابومخنف از قول او مي نويسد؛بعد از اين ملاقات محرمانه، مردم با يکديگر در اين خصوص صحبت مي کردند و پنداشتند که حسين(ع) به عمر بن سعد مي گويد؛ بيا هر دوي ما لشگريان را رها کنيم و به نزد يزيد بن معاويه برويم.14 در روايت 54، ابومخنف به نقل از «المجالد بن سعيد و الصقعب بن زهير الازدي» و ديگر محدثين پيشنهاد سه گانه را نقل مي کند.15 و در روايت 55 به نقد و نفي اين خبر مي پردازد؛ «عبدالرحمن بن جندب» از قول عïقٍبه بن سمٍعîان به من گفت؛ از زماني که حسين(ع) از مدينه به قصد مکه خارج شد و از مکه تا عراق با او بودم و تا زماني که شهيد شد از او جدا نشدم و هر سخني که او در مدينه، مکه، در راه، در عراق و در ميان سپاه با مردم تا روز شهادتش گفت من شنيدم، اما اين پندار شايع بين مردم را که؛ من دستم را در دست يزيد بن معاويه بگذارم، يا به يکي از مرزهاي کشور اسلامي بروم، امام حسين(ع) هرگز چنين تعهدي نکرد بلکه گفت؛ مرا بگذاريد به جايي در اين سرزمين پهناور بروم تا ببينم کار مردم به کجا مي انجامد.16 در روايت 56، ابومخنف به نقل از المجالد بن سعيد و الصقعب بن زهير نامه حاوي پيشنهاد عمر بن سعد را به عبيدالله و جواب او را بيان مي کند.17
در مورد خبر مذکور بايد يادآور شد؛
1- خبر حاوي پيشنهاد سه ماده يي، ناسخ دارد. ابومخنف که خود بيان کننده اين خبر است در روايت 55 آن را رد کرده و منسوخ مي کند. توضيح اينکه راوي خبر منسوخ از قتله کربلا و راوي خبر ناسخ از ياران امام حسين(ع) است.
2- خبر يادشده معارض دارد. صاحب «شهيد جاويد» به نقل از طبري و شيخ مفيد از قول امام حسين(ع) مي نويسد؛ «لااعطيهم بيدي اعطا الذليل» من دست ذلت به دست ايشان نمي دهم.18 با کمي دقت مشخص مي شود اساساً چنين پيشنهادي در کار نبوده، بلکه اين پندار مردم و راويان پيرامون اين ملاقات محرمانه يا سهو در نقل روايت بوده است. مثلاً ابوالفرج از قول ابومخنف فقط روايت 54 را نقل کرده است.19 (ابوالفرج مقتل الحسين ابومخنف را به طور خلاصه در کتاب مقاتل الطالبيين آورده است) از بررسي اخبار و احاديث سده هاي نخستين دوره اسلامي، چند نکته مشخص مي شود؛
الف- به دلايل مختلف در متون و منابع اسلامي ميکروب تحريف رسوخ کرده است.
ب- براي تنقيح کتب و منابع، بايد به طور توامان از روش عقلي و نيز نقد روايي و نقلي بهره گرفت و به پالايش آنها پرداخت.
ج- از توجيه و تفسير اخبار مجعول بايد خودداري کرد.
د- اخبار مجعول به دليل ماهيت غيرمعقول و دروغ آن در نهايت ضررشان بيشتر از سود و منافع مقطعي آنهاست.
اگر خوانندگان فاضل مقاتل، علاوه بر تدبر و تعقل در اخبار، به بررسي و نقد اقوال بپردازند، درمي يابند بسياري از تحريفات عاشورا نتيجه سهو اسلاف ما در نقل وقايع بوده است و به راحتي مي توان با پالايش منابع اوليه، جلوي بسياري از تحريفات را گرفت. به عبارت ديگر نيازي نيست که انسان به توجيه و تفسير اين اخبار بپردازد، بلکه قبل از هر چيز بايد به درستي و صحت آنها يقين پيدا کند. حتي نبايد خود را بري الذمه کنيم و بگوييم ما به اعتبار سخن شيخ مفيد و... اين اقوال را مي پذيريم زيرا حتماً آنها دليلي براي قبول اين سخنان سخيف داشته اند. با نقل و نقد اين خبر بطلان اين سخن روشن مي شود.
راويان گروه پنجم
اين گروه افرادي هستند که خود در صحنه کربلا نبوده اند ولي در آن عصر زيسته اند. بيشتر اين افراد اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام و از ياران مختار يا ابن زبير هستند و اکثر علماي سلف آنها را ثقه تشخيص داده اند.
ابي سعد الٍمîقٍبïري متوفي سال 100 هجري، روايت 2، محمد بن بشر الهمداني، پدر هشام بن محمد سائب کلبي، روايت 4 و 14، ابي الوداک، روايات 6 ، 8 ، 9 و 12، ابي عثمان نهدي، از ياران مختار، روايت 7، المجالد بن سعيد، شيعه، روايات 10 ، 19 ، 54 ، 56 و 104، ابوجناب يحيي بن ابي حيه، وي برادر هاني بن ابي حيه از افراد سپاه دشمن بوده است، روايات 17 ، 26 ، 58 و 74، قدامه بن سعيد، از اصحاب امام باقر، روايات 20 ، 22 و 23، عوف بن ابي حïجيفه يا عون بن ابي حجيفه، روايات 25 و 27، عمر بن عبدالرحمن بن الحارث بن هشام المخزومي، از ياران ابن زبير، روايت 28، ابي سعيد عîقيصي، روايت 31، يونس بن ابي اسحاق السبيعي متوفي سال 159 هجري، روايت 36، محمد بن قيس، از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، روايت 37 و 86 ، السدي، شيعه، روايت 38، داود بن علي بن عبدالله بن عباس، از اصحاب امام صادق، روايت 41، عامر الشîعبي، از ياران مختار، روايت 49، حسان بن فائد بن بکيرالعبسي، از ياران ابن زبير، روايت 51، عبدالله بن شريک العامري، روايت 59 ، 60 و 62، ابي خالد کاهلي، از ياران مختار و امام سجاد، روايت 69، امام جعفرصادق، روايت 99، عبدالرحمن بن عبيد ابي الکنود، از ياران مختار، روايت 111، عبدالرحمن بن جندب الازدي، از اصحاب حضرت امير(ع)، روايات 79 و113 . 24 روايت ديگر را کساني نقل کرده اند که هويت آنها براي نويسنده مشخص نيست اگر چه واسطه هاي اول يا دوم اخبار ايشان ثقه و شناخته شده هستند. اين راويان عبارتند از؛ ابوالمخارق الراسبي، روايت 5، حسن بن عقبه مرادي، روايت 11، عبدالرحمن بن شïرîيٍح، روايت 13، سعيد بن شيبان، روايت 21، سعيد بن مدرک بن عïماره، روايت 24، هشام بن الوليد، روايت 35، بکر بن مصعب المïزîني، روايت 43، لوزان، روايت 44، عقبه بن ابي العيزار، روايت 46، عمرو الحضرمي، روايت 67، علي بن حنظله بن اسعد شامي، روايت 71، عدي بن حرمله الاسîدي، روايت 72، حسين ابوجعفر، روايت 75، سïوîيد بن حيه، روايت 76، ثابت بن هبيره، روايت 80، النضر بن صالح ابوزهير العبسي، روايت 81، الزبيدي، روايت 83، فضيل بن خديج الکندي، روايت 89، زهير بن عبدالرحمن بن زهير الخثعمي، روايت 90 و 100، محمد بن عبدالرحمن، روايت 96، عبدالله بن عمار بن عبد يغوث البارقي، روايت 97، قاسم بن عبدالرحمن غلام يزيد بن معاويه، روايت 107، ابي العماره العبسي، روايت 108، قاسم بن بïخîيٍت، روايت 110.
همان گونه که مشخص است فهرست بالا در برگيرنده اسامي توليدکنندگان خبر است و واسطه هاي خبر را در بر نمي گيرد.
ابومخنف نخستين کسي است که مقتل امام حسين(ع) را مکتوب کرده است. تا قبل از اقدام وي مقتل الحسين عبارت از اطلاعات شفاهي و پراکنده يي بود که در اذهان وجود داشت و احتمالاً سينه به سينه نقل مي شد. مقتل ابومخنف را مورخين بعدي در کتب خود نقل کرده اند. از آن جمله هشام بن محمد السائب الکلبي (شيعي) و المدائني (سني) اين مقتل را در نوشته هاي خود آورده اند. ابوجعفر محمد بن جرير طبري متوفي سال 310 هجري با استناد از کتاب هشام الکلبي مقتل الحسين ابومخنف را در ذيل حوادث سال هاي 60 و 61 هجري ذکر کرده است. همزمان با طبري، ابوالفرج اصفهاني خلاصه يي از اين مقتل را با استفاده از کتاب المدائني در اثر معروف خود «مقاتل الطالبيين» آورده است. ابوالفرج کتاب خود را در سال 313 هجري نوشته است. به همين دليل در بعضي روايات بين گفته هاي طبري و ابوالفرج اختلاف وجود دارد. اختلاف ديگر آنگاه مشخص مي شود که ابوالفرج روايت مجعول هاني بن ثبيت و مجالد بن سعيد را در مورد پيشنهاد سه ماده يي امام به عمر بن سعد ذکر مي کند بدون اينکه اشاره يي به خبر مخالف و تصحيحي آن به نقل از عقبه بن سمعان کند.20
کتاب مقتل الحسين ابومخنف پس از اينکه توسط طبري مضبوط شد به مرور ايام دچار تحريف گشت، به گونه يي که بين مقتل موجود معروف به مقتل الحسين ابومخنف21 با آنچه که طبري به ابومخنف نسبت داده است تفاوت آشکاري وجود دارد، در اين مورد حاج شيخ عباس قمي در مقدمه «نفس المهموم» مي نويسد؛
«نزد من ثابت و محقق شده است که اين مقتل معروف به ابومخنف که با عاشر بحار به طبع رسيده است از آن ابومخنف معروف يا مورخ معتبر ديگري نيست و چيزي که در آن يافت شود و ديگري نقل نکرده باشد، اعتماد را نشايد اما ابومخنف لوط بن يحيي بن سعيد بن مخنف ازدي از بزرگان اصحاب خبر بود و کتب بسياري در سيره تاليف کرده از جمله کتاب مقتل الحسين که علما از آنها بسيار نقل کنند و اکثر بل جïل منقولات تاريخ طبري در مقتل، از ابومخنف گرفته شده است و هر کس اين مقتل معروف را با آنچه طبري نقل کرده مقابله کامل کند داند که اين مقتل از وي نيست.»22
همان گونه که ذکر شد موارد اختلاف بين مقتل الحسين منسوب به ابومخنف با آنچه که طبري نقل کرده، بسيار است. در مقتل مندرج در طبري هيچ گونه نکته خلاف عقل و عرف به چشم نمي خورد و حوادث آن گونه که اتفاق افتاده، شرح داده شده اند. به عنوان مثال اگر عدد افرادي را از سپاه دشمن که توسط ياران امام کشته شدند، مطابق آنچه در مقتل فعلي نقل شده جمع آوري کنيم و با رقم 88 کشته سپاه دشمن که طبري به نقل از ابومخنف آن را نقل کرده مقايسه کنيم، اختلاف فاحشي بين آن دو مي بينيم يا در داستان طرماح بن عدي واقعيت کاملاً دگرگون شده است. همان طور که ذکر شد طرماح به دلايلي نتوانست در حادثه کربلا شرکت کند، در حالي که به نوشته مقتل فعلي طرماح در ميان کشته شدگان مجروح افتاده بود.
اصل داستاني که در اين مقتل نوشته شده است از اين قرار است؛ «طرماح بن عدي (رحمه الله)؛ در ميان کشته شدگان بودم و جراحاتي به من رسيده بود و اگر قسم بخورم راست گفته ام که خواب نبوده ام. 20 سوار ديدم آمدند و بر آنها جامه هاي سفيد بود که بوي مشک و عنبر از آنها شنيده مي شد. پيش خود گفتم اين عبيدالله بن زياد است لعنه الله، آمده است تا پيکر حسين عليه السلام را مثله کند. پس بيامدند نزديک بدن ابوعبدالله رسيدند، يک تن از آنان او را بنشانيد و با دست اشاره به کوفه کرد. سر را آورد و به بدن پيوست چنان که بود به قدرت خداي تعالي و مي گفت اي فرزند من ترا کشتند آيا ترا نمي شناختند و از آب منع کردند، چه دليرند بر خداي تعالي. آنگاه رو به همراهان خود کرد وگفت اي پدرم اي آدم و اي پدرم ابراهيم و اي پدرم اسماعيل و اي برادرم موسي و اي برادرم عيسي، نمي بينيد اين گمراهان با فرزند من چه کردند؟ خداي تعالي آنها را به شفاعت من نائل نگرداند پس نيک نگريستم او پيامبر(ص) بود»23 موارد اختلاف بين دو مقتل فوق الذکر بسيار بوده که از حوصله اين مقدمه خارج است.24 در اينجا يادآور مي شود اخيراً به همت آقاي حسن غفاري در قم، مقتل الحسين ابومخنف از کتاب تاريخ طبري انتزاع شده و همراه پاره يي توضيحات در يک مجلد به چاپ رسيده است .25 اين چاپ داراي اشکالات زير است؛
1ـ روايت 22 را از قلم انداخته است.
2ـ صفحاتي را از مقتل هشام بن محمد به مقتل ابومخنف پيوند زده و چنين پنداشته است که آنها جزيي از مقتل الحسين ابومخنف هستند از جمله صفحات؛
32 و 23 ، 79 ، 82 تا 85 ، 95 و 96 ، 187 تا 190، 203 ، 209 تا 213 ، 216 تا 218 ، 220 تا 224 ، 228 تا 231. شايد اين توهم از آنجا براي ايشان پيش آمده است که طبري مقتل ابومخنف را توسط هشام نقل مي کند لذا ايشان هر چه را که هشام گفته، مقتل ابومخنف پنداشته در حالي که هشام هم زمان از چند نفر از جمله عوانه بن حکم و ابومخنف مقتل الحسين را روايت کرده است.
3ـ بسياري از اعلام اين کتاب نياز به توضيح و تصحيح دارند. همچنين کتاب ديگري تحت عنوان «وقعه الطف لابي مخنف» توسط شيخ محمد هادي اليوسفي الغروي از سوي انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم منتشر شده است.26 مصحح در مقدمه اين کتاب، اسناد اين مقتل را شرح کرده است. در اين تصحيح غيرعلمي مطالب مقتل ابومخنف به جاي تصحيح خلاصه و فشرده شده و در پاره يي از موارد برخي نکات و اسامي تحريف و بعضي از روايات مقتل الحسين ابومخنف حذف شده است. نکته ديگر اينکه نويسنده با قطعه قطعه کردن روايات به منظور موضوعي نمودن آن، جامعيت مقتل را خدشه دار کرده است. البته ايشان حدود 65 صفحه در باب اسناد مقتل الحسين ابومخٍنîف، مطلب مفيد نوشته است که شايان تقدير است.
پي نوشت ها؛---------------------------------
1- متن عربي مقتل الحسين ابومًخٍنîف از کتاب تاريخ الرسل و الملوک معروف به تاريخ طبري تاليف محمد بن جرير طبري، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ بيروت، استخراج شده است.
2- وي در روايت 63 نحوه پيوستن خود را به امام شرح مي دهد.
3- ضحاک در روايت 88 نحوه مفارقت خود را از امام بيان مي کند.
4- زاره مکاني است در بحرين که به گرمي آب و هوا معروف است.
5- شيخ مفيد، محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، انتشارات علميه اسلاميه، ج 2، ص 89
6- صالحي نجف آبادي، نعمت الله، شهيد جاويد، 1351، ص 446. از اينجا مشخص مي شود اين بزرگان خبر مذکور را صحيح دانسته اند.
7- شهيدي، سيدجعفر، پس از 50 سال پژوهشي تازه در قيام امام حسين(ع) دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 164
8- صالحي نجف آبادي، ص 446
9- صالحي نجف آبادي، ص 265
10- طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم، ج 5، ص 389
11- طبري، ج 5، ص 413
12- اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، ترجمه رسولي محلاتي، انتشارات صدوق، ص 115.
13- قمي، شيخ عباس، نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعراني، علميه اسلاميه، ص 221
14- طبري، ج 5، ص 413
15- طبري، ج 5، ص 413
16- طبري، ج 5، ص 413 و414
17- طبري، ج 5، ص 414
18- صالحي نجف آبادي، ص 365
19- اصفهاني، ص 115
20- اصفهاني، ص 81
21- اين کتاب بارها در نجف و قم تحت عناوين مقتل الحسين و مصرع اهل بيته و اصحابه في کربلا، و ترجمه مقتل الحسين ابومخٍنîف، و مقتل الحسين اولين تاريخ کربلا، چاپ شده است.
22- قمي، نفس المهموم، ص 5
23- مقتل الحسين اولين تاريخ کربلا، ترجمه مقتل ابومخٍنîف، دارالکتاب، قم، ص 147
24- متاسفانه برخي از متقدمين به جاي پيرايش اخبار به آرايش آن پرداخته اند و باعث نفوذ و رسوخ اخبار جعلي به کتاب هاي آيندگان شده اند. نويسندگان بعدي هم به خاطر احترام به اسلاف و بزرگان ماقبل، نظر ايشان را پذيرفته و به اخبار منقول آنان اعتماد کرده اند و موجب جاودانگي بسياري از مجعولات شده اند. گذشت زمان و کنجکاوي در کتب پيشينيان، شک و ترديد در اين ميراث را به همراه داشته است . اين شک مقدس ان شاءالله به تاسيس پالايشگاه منابع اسلامي و سرانجام تحريف زدايي منجر خواهد شد.
25- غفاري، حسن، مقتل الحسين، قم، چاپخانه علميه
27- يوسفي الغروي محمد هادي، وقعه الطف لابي مخنف، جامعه مدرسين حوزه علميه قم . |