چهارشنبه، 11 دي 1387 - شماره 1857
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گزارشي از فعاليت بنياد کودک در ايران
زندگي باعزت، بهاي تلاش کودکان محروم ماست
محبوبه حسين زاده

پخش اعلاميه هايي با مضمون «با پرداخت 20دلار در هر ماه، کفالت تحصيلي يک کودک در ايران را بپذيريد» شروعي براي فعاليت بنياد کودک در امريکا بود. اين بنياد 15سال است مشغول بورسيه تحصيلي کودکاني است که از نظر تحصيلات در سطح بالايي قرار دارند اما به دليل فقر ممکن است از ادامه تحصيل بازبمانند. گفت وگوي ما با سرور دادخواه مدير داخلي دفتر بنياد کودک در تهران را در مورد فعاليت هاي اين بنياد مي خوانيد.

---

-بنياد کودک از چه سالي فعاليتش را شروع کرد؟

اين بنياد حدود 15سال است که در ايران و امريکا فعاليتش را شروع کرده است. همزمان با شروع فعاليت اين بنياد در امريکا، ما شروع به شناسايي اين کودکان در ايران کرديم. از طريق آموزش و پرورش و موسسات خيريه ديگر، کودکاني را که از نظر تحصيلي در سطح بالايي هستند ولي به دليل نيازمندي، فقر اقتصادي يا مشکلات نبود پدر ممکن بود از تحصيل بازبمانند، بورسيه تحصيلي مي کنيم و آنها را تا پايان سال هاي تحصيل در دانشگاه حمايت مي کنيم.

هم اکنون تعداد زيادي فارغ التحصيل در رشته هاي مختلف داريم که بعضي از آنها تا 10 سال يا بيشتر تحت پوشش ما بوده اند. رشته هاي مختلف داريم و تعدادي هم پزشک مشغول تحصيل هستند و هنوز در دانشگاه هاي ايران مددجو داريم که در رشته هاي گوناگون ادامه تحصيل مي دهند و اين نشان دهنده موفقيت هايي است که بنياد کودک توانسته با همت خيرين ايراني مقيم امريکا، کانادا، امارات متحده عربي و سوئيس در خارج و چه در داخل کشور به دست بياورد.

-پيشنهاد ايجاد اين انجمن از طرف چه کسي مطرح شد؟

آقاي دکتر مهرداد يثربي اين پيشنهاد را مطرح کردند که از ايرانيان ساکن امريکا هستند. خودشان مي گويند وقتي براي زندگي به امريکا رفته اند، ديده اند که اين کار خيلي مرسوم است و به خصوص اين کمک به کودکان کشورهاي آفريقايي صورت مي گيرد. به نظرشان رسيده است با پتانسيل بالايي که به دليل تعداد زياد ايرانيان مقيم امريکا وجود دارد، چرا آنها را تشويق نکنيم که به بچه هاي کشور خودمان کمک کنند.

شروع فعاليت اين بنياد هم با پخش يک اطلاعيه بين ايرانيان مقيم امريکا شروع شد؛ اطلاعيه يي با اين مضمون که شما مي توانيد با پرداخت 20دلار در ماه، کفالت تحصيلي يک کودک در ايران را بپذيريد.

کاري که بنياد کودک مي کند اين است که به تلاش کودکان بها مي دهد. کودک با تحصيل و کسب توانايي هم براي خودش مفيد است و هم براي خانواده اش. ايشان مي گويند ما الماس ها را پيدا مي کنيم و آنها را تراش مي دهيم. در حقيقت ما در اين بنياد استعداديابي مي کنيم؛ استعدادهايي که ممکن است بر اثر فقر فرهنگي يا فقر اقتصادي از تحصيل باز بمانند.

-کودکان نيازمند از طريق خيريه ها و آموزش و پرورش شناسايي مي شوند. افرادي هم هستند که چه در داخل ايران و چه در خارج از ايران، کفالت تحصيلي اين کودکان را بر عهده گرفته اند. چگونه اين کمک ها به کودکان داده مي شود؟ آيا برايشان دفتر و کتاب خريده مي شود؟ هزينه هاي معمولي زندگي اين کودکان مثل خوراک و پوشاک چطور تامين مي شود؟

در حقيقت همه اين موارد که شما گفتيد در اختيار بچه ها قرار مي گيرد و اين بستگي به نيازهايي دارد که از طريق مددکاران بچه ها اعلام مي شود. ببينيد ما براي هر تعداد از بچه ها يک مددکار داريم که رابط بين ما و بچه ها هستند. درست است که خانواده هاي اين کودکان نيازمند کمک هستند و اين پول هم وقتي وارد خانواده مي شود همه افراد خانواده از آن استفاده مي کنند ولي نماد اصلي ما فرزند خانواده است که در حال تحصيل است يعني در حقيقت ما داريم به تلاش بها مي دهيم و مي گوييم تا زماني که اين کودک در حال درس خواندن است تحت پوشش قرار مي گيرد.

کساني که به جمع کفيلان ما مي پيوندند با فرمي که پر مي کنند يک تعهد اخلاقي را مي پذيرند که ماهانه مبلغ مشخصي براي يک فرد مشخص بپردازند. آنها حتي بچه خود را هم انتخاب مي کنند و هزينه هاي تحصيلي همان بچه را مي پردازند. در سيستم حسابداري ما هم هرچيزي که اين کفيل مي دهد براي مددجوي خاص خودش مورد استفاده قرار مي گيرد و برحسب نياز مي تواند مواد غذايي، پوشاک و... باشد. گاهي خود کفيلان ديگر هزينه ها را برعهده مي گيرند مثلاً در شروع سال تحصيلي و قبل از سال نو، ما بي نهايت هدايايي داريم که مربوط به شروع سال تحصيلي مي شود، همين طور در روز تولد بچه ها و در برخي ماه هاي سال مثل ماه رمضان. همه اينها مستلزم اين است که ما بدانيم اين خانواده به چه چيزهايي نياز دارد و چند سال اخير هم طبق قوانين امريکا، پول از خارج از ايران فقط به صورت مواد غذايي وارد کشور مي شود که بين دانش آموزان توزيع مي شود ولي اين موضوع فقط مختص امريکاست و ديگر کمک هايي که از طريق اروپا، کانادا و امارات متحده عربي، جمع آوري مي شود، به صورت وجه نقد به حساب بنياد کودک در ايران واريز مي شود.

-يعني پولي که کفيلان مقيم امريکا پرداخت مي کنند به صورت مواد غذايي وارد کشور مي شود؟

بله. براي اينکه از کشور امريکا، پولي نبايد وارد کشور ما شود حتي براي موسسات خيريه. اين مساله يي است که عمدتاً بعد از 11سپتامبر با آن مواجه شده ايم.

-پس با اين شرايط شما روي کمک ايرانيان داخل از کشور حساب مي کنيد؟

به لحاظ مشکلات به وجود آمده، بيشتر بله. ضمناً براي همه کودکان از طريق بانک ملي حساب باز کرديم و هرماه به همان ميزاني که کفيل شان متعهد شده است پول به حساب شان واريز مي شود.

-اين رقم در هر ماه چقدر است؟

کمترين رقم 30هزار تومان است و به بالاي 100هزار تومان در ماه هم مي رسد چون دانشجويان و کودکان سرطاني که تحت پوشش موسسه هستند، نياز به پول بيشتري دارند و اين ميزان به 100هزار تومان در ماه هم مي رسد.

-آيا از هر خانواده فقط يک دانش آموز تحت پوشش قرار مي گيرد يا ممکن است چندين دانش آموز در خانواده هاي نيازمند تحت پوشش قرار گيرند؟

دقيقاً همان طوري که شما مي گوييد بر حسب نياز خانواده است. اگر خانواده يي بسيار نيازمند کمک باشد و بيش از يک بچه محصل داشته باشد و البته بچه ها شرايط بنياد کودک را از نظر تحصيل و معدل داشته باشند، آنان نيز تحت پوشش قرار مي گيرند و اين تعداد در برخي خانواده ها تا سه دانش آموز هم مي رسد.

-معدل مورد نظر بنياد کودک براي تحت پوشش قرار دادن دانش آموزان چقدر است؟

براي دوره ابتدايي حداقل معدل 19، براي راهنمايي 18و براي دبيرستان 17.

-اين معدل خيلي بالاست.

نخير. بچه هاي ما از پس اين معدل ها برمي آيند و اگر دقت کنيد مي بينيد بچه هاي بااستعداد زيادي هستند که اگر حمايت شوند نتيجه خواهيم گرفت و فارغ التحصيلان ما نشانگر اين موضوع هستند.

-در حال حاضر، چند دانش آموز تحت پوشش اين بنياد هستند؟ و در مجموع چند دانش آموز از شروع فعاليت اين بنياد تحت پوشش اين بنياد قرار گرفته اند؟


از ابتداي شروع به کار بنياد کودک، بيش از چهار هزار و 300دانش آموز تحت پوشش قرار گرفته اند و رقمي که الان تحت پوشش قرار دارند به سه هزار و 300دانش آموز مي رسد. تعدادي از دانش آموزان فارغ التحصيل و از سيستم کمک رساني خارج شده اند. تعدادي ازدواج کرده اند البته تعدادي دانش آموزاني بودند که ريزش داشته اند يعني تحصيل را رها کرده و به دليل افت تحصيلي يا ديگر مسائل، از اين سيستم خارج شده اند و متاسفانه سعي ما به نتيجه نرسيده است.

-کودکان تحت پوشش اين بنياد فقط در تهران تحصيل مي کنند؟

خير. ما در 22 استان فعال هستيم. 13شعبه فعال در شهرهاي ايران داريم و شعبه چهاردهم در زابل است که به تازگي افتتاح شده و فعاليت خود را شروع کرده است. البته فقط در تعدادي از اين 22 استان شعبه داريم و در شهرهايي هم که شعبه نداريم از طريق مددکاراني که با ما همکاري مي کنند، فعاليت مي کنيم. مددکاران ما، کودکان واجد شرايط را شناسايي و به ما معرفي مي کنند و ما اينها را تحت پوشش قرار مي دهيم. در حقيقت ما گسترده ترين شبکه حمايت از کودکان و نوجوانان را در سطح ايران در اختيار داريم.

-اين مددکاران به صورت داوطلبانه با شما همکاري مي کنند؟

ما چندين نوع همکار داريم. افرادي هستند که کاملاً به صورت داوطلبانه با ما همکاري مي کنند. افرادي هستند که بازنشسته آموزش و پرورش هستند و اوقات بيکاري شان با ما همکاري مي کنند و افرادي هم هستند که به صورت رسمي در دفاتر ما مشغول به کار هستند. اين افراد چه در رده مددکاري و چه در رده کارمند اداري، استخدام رسمي هستند و تحت پوشش تامين اجتماعي قرار دارند. ما حتي براي کساني هم که به صورت قراردادي يا بازنشستگان ديگر ادارات که با ما همکاري مي کنند، کليه مزايا را به صورت قانوني پرداخت مي کنيم و حتي ماليات حق الزحمه آنها هم پرداخت مي شود.

اين موسسه دوتا مساله مهم را رعايت مي کند؛ يکي جوابگويي اش است و ديگري حسابرسي توسط حسابرسان قسم خورده. سالانه با وجودي که هزينه يي هم به بنياد کودک تحميل مي شود اما اين موسسه را حسابرسي مي کنيم به اين دليل که مي خواهيم پاسخگو باشيم. به نظر ما هرکسي از يک ريال تا هزاران دلار به ما پرداخت کند حق دارد بداند اين پول چگونه هزينه شده است. بنابراين سيستم طوري طراحي شده است که هر لحظه بتوانيم پاسخگو باشيم.

-کودکان با معدل بالا، به دليل فقر اقتصادي است که تحت پوشش بنياد کودک قرار دارند يا مشکلات ديگري از قبيل اعتياد والدين، فقدان پدر، طلاق والدين و... هم دارند؟

ببينيد سه شرط اصلي ما نيازمند کمک بودن، محصل بودن و معدل بالا داشتن است. دانش آموزي که اين شرايط را دارد و مي خواهد درس بخواند، به او اين اطمينان را مي دهيم که اگر خوب درس بخواند تحت حمايت قرار مي گيرد.

خانواده هاي اين کودکان هم به سه قسمت تقسيم مي شوند؛ بچه هايي که پدر از دست داده اند و جزء ايتام هستند. بچه هايي که فرزند طلاق هستند و پدر خانواده را ترک کرده است و دسته ديگر کودکاني هستند که پدر حضور دارد اما ازکارافتاده، مريض و مسن است. ما اعتياد را جزء از کارافتادگي و ناتواني پدران نمي دانيم. گرچه فرزندان پدران معتاد هم حق ادامه تحصيل دارند ولي شايد ما اين توان بخش مددکاري مان را در حدي نمي بينيم که به کفيلان مان اطمينان بدهيم پولي که به ما مي دهند صرف اعتياد والدين نمي شود و براي تحصيل کودکان هزينه مي شود. به دليل همين پاسخگويي است که متاسفانه به رغم اينکه بچه هاي خانواده هاي اعتياد هيچ گناهي ندارند، اما مجبوريم سراغ بچه هاي ديگر برويم و اين بخش را به ديگر موسسات کمک رساني بسپاريم.

-دانش آموزان تحت پوشش اين موسسه بيشتر دختر هستند يا پسر؟

بيشتر دختر هستند.

-موسسه شما چه خدماتي جز تامين هزينه هاي تحصيل به اين دانش آموزان مي دهد؟ آيا حمايت هاي خاص ديگري از اين کودکان صورت مي گيرد؟


اين کودکان مي توانند با مددکاران شان در تماس باشند و کليه مشکلات را با آنان مطرح کنند. اردوهاي علمي و فرهنگي براي کودکان مان داريم. حتي مجلات را آبونمان شده و برايشان مي فرستيم. در دفاترمان هم خدمات مشاوره يي داريم که اگر دانش آموزان نيازي داشته باشند مي توانند مراجعه کنند. مي توان گفت ما دورادور حمايتي از اين خانواده و به خصوص دانش آموزان انجام مي دهيم و سعي مي کنيم ديگر مشکلات آنها را هم حل کنيم. البته ما اين مشکلات را با کفيلان بچه ها هم مطرح مي کنيم تا اگر تمايلي دارند از نظر مادي به آنان کمک کنند.

علاوه بر فعاليت روتين مان، فعاليت ديگري در اروميه داريم که دلم مي خواهد در موردش بگويم. همان طور که مي دانيد در اين استان به دليل هم مرز بودن با خيلي از استان هاي ديگر و اثرات بمباران هاي شيميايي، کودکان زيادي مبتلا به سرطان هستند. ما در کنار بيمارستان اميد که يکي از بيمارستان هاي مجهز است منزلي را با کمک خيرين خريداري و آن را به هشت سوئيت تقسيم کرديم و در هر کدام وسايل اوليه زندگي مثل يخچال، تلويزيون، گاز و...گذاشتيم.

تا پيش از اين وقتي اين کودکان براي درمان مي آمدند به دلايل مختلف از جمله وضعيت اقتصادي و وضعيت ظاهري بچه ها، بعضي مواقع مسافرخانه ها آنها را قبول نمي کردند و خانواده ها مجبور مي شدند درمان را نيمه کاره رها کنند و به روستاهاي خودشان برگردند. با راه اندازي اين هشت سوئيت، خانواده ها مي توانند در زمان درمان بچه ها در اين مکان ها اقامت کنند و البته ما مواد غذايي هم در اختيارشان مي گذاريم. گاهي مددکاران به ما مي گويند حتي در يک سوئيت بيش از يک خانوار زندگي مي کنند چون اينها نياز دارند و جايي براي ماندن ندارند و مجبور بودند حتي در گوشه خيابان و کنار بيمارستان بمانند. براي خريد دارو هم پول کافي نداشتند و مجبور بودند اين کودکان درد بکشند و بر اثر اين بيماري تعدادي از آنها از دست رفتند. الان تعداد زيادي از اين کودکان تحت پوشش بنياد کودک هستند هرچند شرايط اين بنياد را براي حمايت تحصيلي ندارند چون خيلي از اين کودکان نمي توانند درس بخوانند.

-ارتباط اين بنياد با شعب بنياد کودک در امريکا، کانادا، سوئيس و امارات متحده عربي چگونه است؟

در حقيقت مي شود گفت اعضاي بنياد کودک در خارج از کشور براي ما کفيل پيدا مي کنند و آنها را ترغيب مي کنند که به ايرانيان و بچه هاي هموطن خودشان کمک کنند. با فعاليت هاي اين انجمن ارتباط خوبي بين ايرانيان مقيم خارج و داخل کشور برقرار شده و آنها احساس مي کنند جز خانواده خودشان دغدغه فکري ديگري هم دارند و به نحوي مي شود گفت با کشور خودشان يک ارتباط عاطفي برقرار کرده اند.

ما هر سال دوبار براي کفيلان مان، گزارشي از بچه ها مي فرستيم؛ گزارشي از وضعيت مالي و اقتصادي و به خصوص گزارشي از وضعيت تحصيلي آنها. گزارش اول در نيمه اول سال تحصيلي با يک کارت تبريک از مددجو به مناسبت سال نو، براي کفيل مي فرستيم. در گزارش پايان سال، آخرين عکس مددجو را به همراه يک نامه براي کفيل مي فرستيم و اين ارتباط معنوي برقرار مي ماند. ما ديدار با کفيل داريم که کفيلان مي توانند بچه هايشان را ببينند، چه آنهايي که از خارج از کشور به ايران مي آيند و چه کساني که در داخل ايران هستند.

ما حتي ارتباط تلفني برايشان برقرار مي کنيم و با احتساب اختلاف زمان، برنامه ريزي مي کنيم تا بتوانند با بچه مورد نظرشان صحبت کنند.

-بين اين بنياد و ديگر سازمان هاي دولتي و غيردولتي ديگر تبادل امکانات وجود دارد؟

متاسفانه ارتباط تنگاتنگي نبوده است.

-آيا خودتان اين ارتباط را نخواستيد. مثلاً کانون پرورش فکري و ديگر موسسات دولتي که مي توانند به بچه هاي شما خدمات فرهنگي ارائه کنند؟


گاهي هم سراغ شان رفتيم ولي نتيجه مطلوب نگرفتيم. ما خيلي تمايل داريم شهرداري ها موافقت کنند از امکانات خودشان همانند بيلبوردها و ديگر برنامه هاي تبليغاتي براي اهداف ما استفاده شود، چون کار ما به نوعي با فرهنگ در ارتباط است و در حقيقت زيربناي فرهنگي يک جامعه را مي سازيم. ما بازوهاي توانا براي نهادهاي فرهنگي هستيم. ما هم گوشه يي از کار آموزش را بر عهده گرفتيم و تعدادي از اين کودکان را به آرامش رسانديم تا درس بخوانند و نگران خرج تحصيل شان نباشند.

البته اين کار اصلي ما است. ما کارهاي ديگري هم کرديم. براي چند مدرسه نابينايان سايت کامپيوتري راه اندازي کرديم. بهترين نوع سمعک دنيا را خريداري کرديم و در اختيار کودکان کم شنوا در استان هاي محروم مثل ايلام، سيستان و بلوچستان و آذربايجان شرقي گذاشتيم تا بتوانند صداي پدر و مادر خود را بشنوند. کاروان هاي لوازم خانگي براي خانواده ها راه اندازي کرديم و اينها را به عنوان تبريک به بچه ها جايزه داديم. هديه را به خود بچه داديم و از او خواستيم رسيد را تحويل بگيرد تا عزت نفس بچه ها بالا برود و در حقيقت با اين کار به آنان مي گوييم که تو هم داري زحمت مي کشي و اين به خاطر زحماتت است.

-ارتباطي بين بنياد کودک و ديگر سازمان هاي حمايتي مثل بهزيستي و کميته امداد وجود دارد؟

ممکن است تعدادي از بچه هاي بهزيستي و کميته امداد تحت پوشش اين بنياد باشند ولي اگر منظورتان دريافت کمک از اين موسسات است ما هيچ کمکي دريافت نمي کنيم. ما حتي تعدادي از بچه هاي محک و کودکاني از سازمان هاي خيريه ديگر را هم تحت پوشش داريم.

-آيا کودکاني که خود تحت پوشش اين بنياد بوده اند، کفيل کودک ديگري شده اند؟

نکته قشنگ کار ما همين است. تعدادي از اين کودکان که حالا ديگر بزرگ شده اند، براي موسسات ما کار مي کنند. تعدادي هستند که جزء کفيل هاي ما شده اند يا ماهانه به بنياد کمک مالي مي کنند.

-اگر کسي بخواهد کفيل کودکي شود بايد چه ميزان در ماه پرداخت کند؟

ما همچنان با ماهي 20هزار تومان کارمان را ادامه مي دهيم. ولي براي هر کودک بيش از يک کفيل مي گيريم چون حداقل ماهي 30هزار تومان براي يک بچه دبستاني مناسب است يا براي خانواده يي که چند بچه تحت پوشش بنياد دارند.

-اين بنياد يک خيريه غيردولتي و غيرانتفاعي است، اما فضاي اين دفتر و حتي نوع فعاليت هايي که انجام مي دهيد، خيلي حالت خيريه يي به آن شکل مرسوم در ايران را ندارد.

خب چون ما اينجا به شکل سنتي کار نمي کنيم. تصور از موسسات خيريه در ايران يعني اينکه عده يي نيازمند در موسسه يي نشسته اند و مواد غذايي و پوشاک قرار است بين شان توزيع شود. ما در اين بنياد سيستم توزيع مستقيم نداريم. پول را به حساب خانواده ها واريز مي کنيم و اگر هدايايي باشد به صورت بسته بندي شده و با عنوان هديه در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرد. خيلي به اين موارد دقت مي کنيم.

حتي به ما پيشنهاد شد صندوق هايي در ادارات و بانک ها بگذاريم ولي استدلال ما اين بود که اگر يک بچه بيمار باشد شايد براي خودش و خانواده اش پذيرفته شده باشد که ديگران براي درمان بيماري صعب العلاج به او کمک کنند و اگر جايي در اين مورد صندوقي ببيند برايش سخت نباشد. ولي براي بچه هاي ما پذيرش اين مساله خيلي سخت است. اين براي من هم قابل قبول نيست. ما مي خواهيم بچه ها بدانند پولي که در اختيارشان قرار مي گيرد، بهاي تلاشي است که انجام مي دهند.

-خيلي عجيب است که با اين حجم خدمات، خيلي کم در مورد اين موسسه شنيده ايم.

يکي از دلايلش اين است که ما تا حالا در ايران تبليغي نداشته ايم. ما تا قبل از وقايع 11سپتامبر هيچ کمکي از ايرانيان داخل کشور دريافت نمي کرديم و به راحتي ايرانيان خارج از کشور اين مسائل را تامين مي کردند. ما فقط در اينجا اين کودکان را پيدا مي کرديم و تحت پوشش کفيلان قرار مي داديم ولي بعد از آن به اين فکر کرديم که اگر اين دايره روز به روز تنگ تر شود و مشکلاتي پيش بيايد که کمک ها وارد ايران نشود، نمي توانيم اين بچه ها را رها کنيم. پس بايد فکري کنيم که بتوانيم کمک هايي هم در ايران جمع آوري کنيم. و تا اين زمان فقط تبليغات ما دهان به دهان بوده و خيلي تبليغات وسيعي نداشتيم. اما با توجه به مسائلي که گفتم در مورد عزت نفس بچه ها و بقيه موارد، مي خواهيم اين تبليغات خيلي آگاهانه صورت بگيرد و دلمان نمي خواهد در بوق و کرنا کنيم که اين کودکان نيازمند هستند. مي خواهيم روي استعدادهاي اين بچه ها تکيه کنيم و توان مان را براي پرورش اين استعدادها جمع کنيم.
گزارش کوتاه
مسائل کودکان را بايد از سياست دور کرد
بيشترشان دختران و پسران جواني هستند که دور ميزها نشسته اند و مشغول گفت وگو و خنديدن هستند. دور ميز مستطيل شکل بزرگي، چندين نفر از هنرپيشه هاي مطرح هم حضور دارند. چند ميز هم به افرادي اختصاص دارد که بعداً مي فهمم کفيلان دانش آموزان تحت پوشش بنياد کودک هستند. در ابتداي در ورودي سالن اعضاي بنياد کودک در جنب و جوش و فعاليت هستند و البته چند نفر از آنها، دانش آموزاني هستند که چندسال قبل تحت پوشش اين بنياد بوده اند و حالا بعد از اتمام تحصيلات دانشگاهي به جمع کارکنان اين بنياد پيوسته اند. همه در تکاپوي برگزاري سومين مراسم جشن فارغ التحصيلي دانشجويان تحت پوشش موسسه بنياد کودک هستند که همزمان با جشن ورود چندين نفر از دانش آموزان به دانشگاه برگزار مي شود. مجري مراسم دختر جواني است که امسال از دانشگاه فارغ التحصيل شده است. با خوشحالي از احساس خوبش مي گويد و از اينکه اگر نبودند کفيلاني که هزينه تحصيل شان را پرداخت کنند، معلوم نبود چه سرنوشتي در انتظارشان بود. به دانشجويان جوايزي اهدا مي شود و همين طور هم به فارغ التحصيلان. نواي آهنگ و موسيقي است که در سالن مي پيچد.

فرصتي دست مي دهد تا با احمد ايرانشاهي مديرعامل و عضو هيات مديره بنياد کودک در تهران، چند دقيقه يي صحبت کنم. از شروع فعاليت بنياد در تهران در سال 83 مي گويد و اينکه قبل از تهران، بنياد فعاليت خود را در شيراز آغاز کرده بود؛ «شعبه تهران از سال 83 فعاليتش را در تهران آغاز کرده است. شعبه فارس بزرگ ترين شعبه بنياد کودک در ايران است اما مجبور شديم به خاطر مسائل ارزي و حفظ رابطه بين المللي تهران را به عنوان شعبه مرکزي انتخاب کنيم هرچند مشکلات بچه هاي مستعد در شهرستان ها بيشتر است و اکثر اين بچه ها از همين مشکلات مي سوزند.»

بعد از روي کارآمدن دولت نهم، کليه موسسات غيردولتي بايد دوباره مجوز فعاليت مي گرفتند. ايرانشاهي مي گويد؛ «دو سال و نيم طول کشيد تا توانستيم مجوز ملي بگيريم. ما اولين موسسه يي بوديم در حوزه کودکان که توانستيم مجوز ملي بگيريم.»

مديرعامل بنياد کودک ادامه مي دهد؛ «تا امروز فکر مي کنم فقط قطره يي از يک دريا را توانستيم جمع کنيم. ايرانيان خارج از کشور حاضر هستند به کودکان ايراني کمک کنند به اين شرط که اعتمادشان جلب شود. اما شوراي ايرانيان نتوانسته خيلي به وظايف خودش عمل کند وگرنه ايرانيان در هر جاي دنيا که باشند، عاشق اين کشور هستند. ما کفيل هايي داريم که هرگز ايران را نديده اند و حتي بلد نيستند فارسي بنويسند ولي باز حاضرند از ايران فرزندي به سرپرستي بگيرند. مطمئن هستم اگر کار به خود موسسات واگذار شود، مي توانند پل مستحکمي بين ايرانيان خارج از کشور با داخل کشور برقرار کنند.»

ايرانشاهي بر اين مساله تاکيد مي کند که بايد مسائل کودکان و مسائل آنان را از سياست دور کرد؛ «مسائل سياسي عرفي بايد از مسائل کمک رساني به کودکان کنار گذاشته شود و فکر مي کنم موفقيت بنياد کودک در همين بوده است. ما در خارج از کشور هيچ گونه فعاليت سياسي يا حزبي نداريم، فقط براي کودکان کار مي کنيم و اين موضوع را در اين 14سال ثابت کرده ايم.»

از زماني که انتقال پول از امريکا به موسسات خيريه هم ممنوع شد، اين بنياد ديگر نمي تواند هزينه يي را که کفيلان دانش آموزان محروم در خارج از کشور به حساب آنان واريز مي کنند، وارد ايران کند. مديرعامل بنياد کودک مي گويد؛ «از زماني که انتقال پول به موسسات خيريه ممنوع شد، اين پول به صورت مواد غذايي وارد کشور مي شود. شعبه يي در امارات باز کرديم که از آن طريق مواد غذايي را به ايران انتقال مي دهيم و در اختيار خانواده ها مي گذاريم. ما حاضريم همه قوانين را هم در ايران و هم در امريکا رعايت کنيم ولي آنها هم نبايد مسائل سياسي را به کودکان ربط دهند.»

دولت و شهرداري هيچ کمکي به اين بنياد نکرده اند. ايرانشاهي مي گويد؛ «به رغم اينکه هيات دولت اجازه استفاده از ماليات کارخانجات در امور غيردولتي را داده ولي به خاطر عدم پاسخ وزارت رفاه به نامه هاي متعدد ما هنوز هيچ اقدامي صورت نگرفته است. شهرداري هم اين شعار را مي دهد که از يک نهاد خدماتي به نهادي اجتماعي در حال تبديل است ولي ما خيلي اين را احساس نکرديم. شايد هم بيشتر حالت شعار بوده است. نامه هاي بسياري نوشتيم ولي به هيچ کدام جوابي داده نشده است. البته اين نامه ها براي دريافت کمک هاي مالي نبوده است فقط براي ارائه امکاناتي به ما براي اطلاع رساني در مورد فعاليت هاي بنياد کودک بوده است تا از اين طريق بتوانيم افراد بيشتري را جذب کمک به چند ميليون کودک مستعد محروم کنيم تا اين کودکان با ادامه تحصيل بتوانند آينده خوبي داشته باشند.»

ايرانشاهي از آموزش و پرورش مي خواهد در شناسايي کودکان محروم به آنان کمک کنند؛ «چون معلمان با بچه ها در تماس بيشتري هستند، بهتر از وضعيت آنان اطلاع دارند. از آموزش و پرورش مي خواهيم فقط در شناسايي اين کودکان به ما کمک بيشتري کنند.»

حفظ شخصيت کودکان، موردي است که چندين بار در صحبت هايش بر آن تاکيد مي کند؛ «بحث شخصيت اين بچه ها مهم تر است. دولت بايد براي شناسايي اين کودکان از مددکاران خاص استفاده کند ولي هنوز در اين مورد کاري نشده است. ما هم در بنياد سعي مي کنيم مددکاري مان بر اساس اصول علمي باشد. بايد مددکار رسمي داشته باشيم ولي به خاطر هزينه هاي اداري خيلي موفق نبوديم. کفيلان ما هم فقط هزينه تحصيل و موارد مربوط به کودکان خود را قبول مي کنند در حالي که اگر به مسائل اداري ما هم کمک کنند، مي توانيم سيستم مددکاري خوبي راه اندازي کنيم و با اين سيستم مددکاري مي توانيم کارهاي خيلي خوبي براي خانواده ها انجام دهيم و اين بايد در راس کارهاي حمايتي يک موسسه قرار بگيرد.»
عناوين اين صفحه
زندگي باعزت، بهاي تلاش کودکان محروم ماست
مسائل کودکان را بايد از سياست دور کرد
دزد نيستم ، براي تحصيل دستفروشي مي کنم

دزد نيستم ، براي تحصيل دستفروشي مي کنم
مريم نظري

براي من که هر روز از مترو استفاده مي کنم، باورکردني نبود که يک ايستگاه مي تواند براي دو پسربچه دستفروش اين قدر وحشت زا باشد. قطار که در ايستگاه توقف کرد، هر کدام خود را پشت يکي از زن ها پنهان کردند. آن که فال مي فروخت اصلاً ديده نمي شد اما نايلون بزرگ پسرک ويفرفروش پيدا بود. درهاي قطار باز شد و مردي با يونيفورم کارکنان مترو وارد واگن شد. رو به پسربچه ويفرفروش فرياد زد؛ «بيا بيرون،» زني که جلوي پسربچه ايستاده بود، عقب تر رفت و او را در پناه دست هايش گرفت. به پسربچه نگاه کردم، خودش را جمع کرده و به کنج محافظ شيشه يي چسبانده بود و در چشم هايش وحشت موج مي زد. مرد به سمت او حمله ور شد و دستش را کشيد. پسربچه اما با دست ديگر ميله را چسبيد که مرد محکم او را به محافظ کوبيد. پسربچه تقلا کرد خودش را نجات دهد و مي خواست به زن ها پناه ببرد اما باز هم نتوانست در برابر مرد مقاومت کند و دوباره محکم به محافظ کوبيده شد. زن ها با فرياد اعتراض کردند. زني کيفش را براي مرد پرتاب کرد که چند متر آن طرف تر از هدف به زمين افتاد. زن ها فحش دادند. يکي گفت؛ «مثل آدم ببرش بيرون،» و صداي فريادهاي زنان در واگن پيچيد. در همان لحظه مرد هيکل لاغر پسربچه را از واگن بيرون کشيد. اين بار او به سطل زباله چسبيد و حاضر نبود آن را رها کند. مرد، پسربچه و سطل را با هم از ديوار جدا کرد. قطار حرکت کرد و من از پنجره ديدم که مرد با مشت به سينه او کوبيد. لنگه کفش قرمزي روي زمين افتاده بود. نمي دانم تمام اين ماجرا چقدر طول کشيد اما واگن ويژه بانوان را سکوت محض فراگرفت. پسر فال فروش مي لرزيد و بي صدا گريه مي کرد. ايستگاه بعد پياده شدم و با قطار جهت مخالف برگشتم. سراغ پسربچه دستگير شده، را از ماموران گرفتم. در آخر از اتاق کنترل سر درآوردم و با مردي که پسربچه را از قطار بيرون کشيده بود، در راهرو مواجه شدم. گفتم خبرنگار هستم و از پسر بچه پرسيدم. «شما از آن قطار پياده شديد؟» پاسخ مثبت که شنيد، خود را مامور حراست ايستگاه معرفي کرد و با دست اتاقي را نشانم داد که پسر آنجا بود. درون اتاق سرک کشيدم. ايستاده بود و به کسي در پشت ميز- که من نمي ديدمش- در حال جواب پس دادن. صورتش از شدت گريه قرمز و اشک آلود بود و مدام سينه اش را مي ماليد. مرد گفت؛ « کاريش نداريم.فقط بايد تعهد بدهد که ديگر دستفروشي نکند.» پاسخ دادم؛ «کاريش نداريد؟ اين برخوردي که با او شد به اين معني است که کاريش نداريد؟» رفت پسربچه را بيرون آورد، لبخند زد و گفت؛ «مي دانم که ناراحت شده ايد ولي اينها نظم را به هم مي زنند. کيف قاپي مي کنند و براي خانم ها مزاحمت ايجاد مي کنند. خيلي از خانم ها مي آيند اعتراض مي کنند که شما اينجا هستيد و اينها آزادانه در واگن براي ما مزاحمت ايجاد مي کنند؟،» پسربچه که احساس کرده بود يک حامي پيدا کرده است، دوباره زد زير گريه و گفت؛ «من اگر مي خواستم کيف قاپي کنم دستفروشي نمي کردم.» رو به من کرد و با هق هق گفت؛ «خانم به خدا من دزد نيستم.» از مرد پرسيدم؛ «شما او را وقت کيف قاپي ديده ايد يا شکايتي از اين پسر داشته ايد؟» پاسخش منفي بود. به اتاق مرد رفتيم تا فرم تعهدنامه پر شود. مرد پشت ميز نشست و پسر روبه رويش ايستاد.

- اسمت چيه عموجون؟

- حسين...

به شماره شناسنامه که رسيد، حسين گفت که حفظ نيست. مرد با لحن مهرباني پرسيد؛ «يعني ايراني هستي؟» و حسين اصرار کرد که ايراني است. قسم خورد. گريه کرد. شماره تلفن خانه شان را داد و مرد گفت که باور کرده است. «زنگ مي زنم خانواده ات بيايند تو را ببرند.» با شماره تلفنش تماس گرفت. زني که آن طرف خط گوشي را برداشت ابتدا کنجکاوانه خواست بداند چه اتفاقي افتاده است. وقتي به او از دستگيري حسين گفته شد، پاسخ داد چنين پسري ندارد.

زير تعهدنامه را که امضا کرد، مرد دوباره گفت؛ «اگر ايراني هستي و راست مي گويي زنگ بزن خانواده ات بيايند تو را ببرند.»

حسين با لحني کودکانه گفت؛ «وقتي خودم مي توانم بروم چرا آنها بيايند؟»

پسربچه کوتاه آمد که افغاني است و قسم خورد که اجازه اقامت دارند و مدام مي گفت؛ «يک مهر طلايي روي کارتمان است.»

مرد، حسين و کيسه نايلوني اش را گشت و گفت؛ «مي خواهم مطمئن شوم که مواد مخدر ندارد.»

باز هم گريه کرد. تحقير شده بود. برگه امتحان رياضي اش را از جيبش بيرون آورد و به من نشان داد. کلاس اول راهنمايي بود و تاريخ چاپي بالاي برگه امتحان تاريخ ديروز را نشان مي داد و حسين 15 گرفته بود. بعد رو به من کرد و گفت؛ «به خدا براي خرج تحصيلم دستفروشي مي کنم. بابام باربر است اما من مي خواهم مهندس مکانيک شوم.»

مرد روي صندلي نشست و با دست کمي بالاتر از دسته صندلي را نشان داد و گفت؛ «يک بار يک دختربچه اين قدي را گرفتم. مادرش يک شماره تلفن توي لباس هايش گذاشته بود. به آن شماره تلفن کردم. وقتي فهميدند از حراست مترو است، گفتند ما چنين دختري نداريم. آخرش با خواهش آدرس شان را گرفتم و خودم دختر را بردم خانه شان.» حسين رفت اما به او اجازه ندادند با مترو برود. کيسه نايلوني را روي کولش انداخت و همين طور که اشک هايش را پاک مي کرد، از پله هاي خروجي مترو بالا رفت.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام